دانلود پایان نامه حافظ، قرآن و چهارده روایت در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه حافظ، قرآن و چهارده روایت در فایل ورد (word) دارای 77 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه حافظ، قرآن و چهارده روایت در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه حافظ، قرآن و چهارده روایت در فایل ورد (word)

حافظ؛ قرآن و چهارده روایت  
زبان و کارکرد فرهنگی ارتباطی  
صنایع یا آرایه‏ هاى ادبى  
اشاره  
تلمیح  
تضمین  
حل یا تحلیل  
اقتباس  
تفاوت اقتباس و تلمیح  
تمثیل  
قرآن و سخن سرایان  
رودکى  
فردوسى  
ناصر خسرو  
سنایى عزنوى  
خاقانى  
مولانا  
سعدى  
حافظ  
امثال قرآنى  
واژگان فارسى در قرآن  
– اجمال بعد از تفصیل  
میستیک و گنوستیک  
نسبت میان وجود و موجود  
تاسیس تاریخ  
ایدئولوژی و عمل  
هرمنوتیک و فهم معنا  
ذکر و فکر اختیاری  
بهترین ماجرای هستی  
خاک آفرینش  
خاک تربت  
خاک شرف یافته  
خاک سرزمین  
دستگیر نایل  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود پایان نامه حافظ، قرآن و چهارده روایت در فایل ورد (word)

1-حافظ نامه، بهاءالدین خرمشاهی،ج1،ص

2-ذهن و زبان حافظ، بهاءالدین خرمشاهی،ص

3-تاثیر قرآن وحدیث در ادبیات فارسی، علی اصغر حلبی،ص

4-شولای رمضان بر جان و زبان حافظ، محمد قراگوزلو، روزنامه همشهری

حافظ؛ قرآن و چهارده روایت

در فرهنگ بشری هیچ خط از خطوط وابسته به زبانهای معروف نیست که نشان دهنده ی تلفظ کامل فصحای آن زبان باشد. پدید آمدن لهجه ها و گویش ها در درون هر زبان هر امری طبیعی و ناگزیر است. از سوی دیگر، خطها در جنب کاستی ها، کژی هایی هم دارند، یعنی امکان تصحیف نویسی. در خط عربی – فارسی چندین حرف یا گروه حرف هست که تفاوتشان با یکدیگر فقط در نقطه است و در قدیم تا قرنها این نقطه ها را کتابت در نمی آوردند. بعدها هم که رعایت آنها شایع شد، همچنان امکان تصحیف نویسی و تصحیف خوانی وجود داشت، و همچنان وجود دارد. به این دلایل و دلایلی که بعداً گفته خواهد شد، اختلاف قرائات در هر متنی، به ویژه متون کهن پیش می آید

در همین دیوان حافظ اختلاف قرائات فراوانی رخ داده است. حتی اگر نسخه ی اصلی از دیوان حافظ به خط خود او در دست بود، باز هم این اختلافات پیش می آمد. مگر آنکه هرگز از روی آن استنساخی نکرده باشند و نکنند و فقط همان متن واحد را، آن هم به طریق چاپ عکسی کاملاً روشن و خوانا به طبع برسانند. در این صورت هم فقط یکی از علل اختلاف آفرین، یعنی دخالت نسخه نویسان حذف می شد، ولی بقیه ی علل به قوت خود باقی بود و پدید آمدن اختلاف قرائت و طرز خواندن و وصل و فصل اجزای جمله و نظایر آن ناگزیر بود. بعضی از معروفترین اختلاف قرائات شعر حافظ – که فرآورده ی طبیعت و تفاوت زبان و خط و تصحیحات و تجدید نظرهای خود او و تصحیفات نسخه نویسان و علل و عوامل دیگر، از جمله دخالت دقت یا بی دقتی و ذوق یا بی ذوق مصححان و طابعان – است از این قرار است

ورخود / ارخود / گر خود + می دهد هر کسش افسونی / می دمد… + طفلِ یکشبه / طفل، یکشبه؛ سپهرِ بر شده پرویز نیست / سپهر، بر شده پرویز نیست + کشتی شکستگان / کشتی نشستگان + عَبوس زهد / عُبوس زهد (قرائت شاذّ) + به وجه خمار بنشیند / خمار ننشیند + زین بخت / زین بحث + مهیّا / مهنّا + آن تحمل که تو دیدی / آن تجمل که تو دیدی + بخور، دریغ مخور/ مخور دریغ و بخور + از سر فکر / از سر مکر + شیخ خام / شیخ جام + بخروشم از وی / نخروشم از وی + بادپیما / باده پیما + پیرانه سر مکن هنری / پیرانه سر بکن هنری + به هوس ننشینی / به هوس بنشینی + به آبی فلکت دست بگیرد / بی ادبیست + بدین قصه اش / بدین وُصله اش + صلاحِ کار / صلاحکار (قرائت شاذ)؛ در باب / دُریاب + گل نسرین / گل و نسرین + شکر ایزد / شکر آنرا + همه ساله / همه ی سال و دهها نظیر اینها

 در قرآن مجید نیز همین مسأله، حتی به طر عمیقتر و سیعتر، پیش آمده است. همه ی قرآن شناسان و مورخان قرآن اتفاق نظر دارند که قرآن در عهد رسول اکرم(ص) و با نظارت همه جانبه ی ایشان نوشته و در چندین نسخه جمع شده بود، ولی مدوّن بین الدّفـَتین، مانند یک کتاب عادی نبود. حتی اتفاق نظر – ولی در درجه ی کمتری – هست که ترتیب توالی سوره ها را نیز از آغاز تا پایان، یا در مورد اکثر سوره های قرآن، خود حضرت رسول (ص) تعیین کرده بود. علت آنکه در حیات پیامبر(ص) قرآن به تدوین نهایی نرسید این بود که تا آخرین سال، باب وحی گشوده بود، و علاوه بر آن گاه گاه از طریق وحی به پیامبر(ص) گفته می شد که جای آیاتی را جابجا کند. لذا امکان نداشت و پیامبر(ص) مأذون نبودن که قرآن را به شکل نهائی مدون کنند. به ویژه که شمار حافظان قرآن و اعتماد بر حفظ آنان بسیار بود. در عهد ابوبکر، علی المشهور بر اثر تکانی که بر اثر شهید شدن عده ی کثیری از قرّاء و حافظان قرآن در جنگ با مرتدان و مدعیان نبوت پیش آمد، به اهمیت تدوین قرآن پی بردند و زید بن ثابت یکی از جدی ترین و قدیمی ترین کاتبان وحی را مأمور تهیه ی مقدمات این امر حیاتی کردند. او بر مبنای همه ی نوشته های کاتبان وحی و گرفتن دو شاهد از حافظان قرآن بر هر آیه ی مکتوب، این امر سترگ را آغاز کرد که در عهد خلافت عمر هم، به ویژه با پیگیری او و نیز ترتیب دادن هیأتی از کاتبان و حافظان وحی برای مشورت با زید، جمع و کتابت و تدوین قرآن ادامه یافت

 علل عمده ی اختلاف قرائات چند امر بود از جمله: 1) اختلاف لهجات. چنان که مثلاً تمیمی ها به جای «حتّی حین»، «عتّی عین» می گفتند؛ 2) نبودن اِعراب در خط عربی و مصاحف امام؛ تا عهد علی بن ابی طالب(ع) که به رهنمود ایشان و به پیگیری ابوالاسود دؤلی اقدامات اولیه ای صورت گرفت ولی کمال و تکمیل ان دو سه قرن به طول انجامید؛ 3) نبودن اعجام یا نقطه و نشان حروف. برای رفع این نقیصه در اواخر قرن اول، در عهد حجاج بن یوسف، کوششهائی به میان آمد ولی کمال و تکمیل آن نیز تا آخر قرن سوم طول کشید؛ 4) اجتهادات فردی صحابه و قاریان و به طور کلی قرآن شناسان که هر یک استنباط نحوی و معنایی و تفسیری خاصی از یک آیه و کلمات آن داشتند؛ 5) دور شدن یا دور بودن از عهد اول اسلام و مهد اول اسلام – مکه و مدینه؛ 6) نبودن علائم سجاوندی و وقف و ابتدا و هر گونه فصل و وصلی که بعدها علم قرائت و تجوید عهده دار تدارک آن شد. نمونه ی معروفی که از این کمبود زاده شده و اختلاف نظر کلامی دامنه دار و دراز آهنگی در میان فریقین پدید آورده، وقف یاعدم وقف در کلمه ی «الله» و «العلم» در آیه ی هفتم سوره ی ال عمران است: ; و ما یعلم تأویله الاّ الله [ ] و الراسخون فی العلم [ ] یقولون آمنّا به کلٌّ من عند ربنا؛ که طبق علامات وقفی که در تمامی یا اکثریت قرآنهای خطی و چاپی آمده، پس از «الله» و «وقف لازم» تجویز شده است. ولی بعضی، و بلکه بسیاری از مفسران شیعه این وقف را نه در آنجا، بلکه پس از کلمه ی «العلم» لازم می دانند. این تفاوت در وقف، یا به تعبیر امروز در نقطه گذاری، باعث تفاوت معنایی عمیقی می شود. چه در صورت اول و وقف پس از «الله»، معنای آیه این می شود که تأویل آیات متشابهه را فقط خداوند می داند؛ و راسخان در علم سر تسلیم و ایمان و اذعان فرود می آوردند. و در صورت دوم «الراسخون فی العلم» عطف به «الله» می شود، و چنین معنا می دهد که آنان نیز تأویل آیات متشابهه را می دانند

 اختلاف قرائات در سراسر قرآن مجید، طبق کتاب التیسیر فی القراءات السبع، تألیف ابوعمر و عثمان بن سعید دانی ( 372-444ق)، که از معتبرترین و کهن ترین منابع ثبت قرائات هفتگانه و روایان چهارده گانه است، در حدود 1100 مورد، از مهم و غیرمهم است و بیشتر از دو سوم از آنها به ادغام یا اظهار یا حاضر / غایب خواند  صیغه ی مضارع ( به اختلاف «یـ» و «تـ» بر سر فعل مضارع) مربوط می شود

 حال باید دید مراد از چهارده روایت چیست؟ از قرّاء سبعه عده ی کثیری نقل کرده اند، ولی قران شناسان و قرائت شناسان بعدی، روایت دو تن از راویان هر قاری را که از نظر ضبط و صحت سند و طول ملازمت و آموزش نزد قاریان یا مقریان هفتگانه، دقیقتر و پذیرفتنی تر بوده است، به اصطلاح استاندارد کرده اند، لذا چهارده روایت پدید آمده است. در اینجا اسامی قاریان هفتگانه و راویان چهارده گانه ی آنها را – که صاحبان چهارده روایت اند نقل می کنیم

 1) عبدالله بن عامر دمشقی (متوفای 118 ق). راوی اول او: هشام بن عمار (153-245ق)؛ راوی دوم او: ابن ذَکْوان، عبدالله بن احمد (173-242ق)

 2) عبدالله بن کثیر مکی (45-120ق). راوی اول: البَزّی، احمد بن محمد (170-ح 243ق)؛ راوی دوم: ابوعمر محمد بن عبدالرحمن ملقب به قُنْبُل  (195-291ق)

 3) عاصم بن ابی النَّجود (76-128ق). راوی اول: حفص بن سلیمان (90- ح 180ق)؛ راوی دوم: شعبه بن عیّاش (95-194ق)

 4) زَبّان بن علاء = ابوعمر و بصری (ح 68-154ق). راوی اول: حفص بن عمر الدوری (متوفای 246ق)؛ راوی دوم: ابوشعیب سوسی، صالح بن زیاد( 190-261ق)

 5) حمزه بن حبیب کوفی (80-156ق). راوی اول: خَلاّد بن خالد کوفی = ابوعیسی شیبانی (142-220ق)؛ راوی دوم: خَلَف بن هِشام (150-229ق)

 6) نافع بن عبدالرحمن مدنی (70-169ق). راوی اول: وَرْش، عثمان بن سعید مصری 0110-197ق)؛ راوی دوم: قالون، عیسی بن مینا 0120- ح 220ق)

 7) کسائی، علی بن حمزه (119-189ق). راوی اول: لیث بن خالد (متوفای 240ق)؛ راوی دوم: حفص بن عمر الدوری (که راوی ابوعمر و بصری، زبّان بن علاء هم بوده است). (برای تفصیل بیشتر التیسیر دانی، استانبول 1930، صص 4-7؛ النشر ابن جزری، قاهر، ج 1، صص 99-174؛ ترجمه ی الاتقان تهران، امیرکبیر، 1363، ج 1، ص 246)

 باید گفت که پس از احراز اعتبار و اشتهار این روایات چهارده گانه، بعضی قرائت شناسان قرون بعد، سه قاری بزرگ دیگر را نیز پذیرفته اند، ودیگر به روایات و قرائات دیگران اعتنا و اعتماد نکرده اند. سپس در قرون بعدتر، سه روایت و قرائت از این میان بر سایر قرائات تفوق یافته است که عبارتند از روایت الدوری از ابوعمر و بصری؛ روایت ورش از نافع؛ و روایت حفص از عاصم. بعدها روایت عاصم بر روایت الدوری فایق شد و جز در مغرب، روایت ورش را هم تحت الشعاع قرار داد. و هنگامی که عصر طبع قرآن فرا رسید، عمدتاً روایت حفص از عاصم را مبنا قرار دادند و امرزه اکثریت قریب به اتفاق قرآنهای سراسر جهان اسلام به این روایت و قرائت است

 اینکه حافظ قرآن را به چارده روایت از برداشته به این معنی است که در هر سوره، کلمات و تعابیر هر آیه ای را که دارای اختلاف قرائت بوده، بر طبق روایات چهارده گانه ی استاندارد که بر شمردیم، باز می شناخت؛ و فی المثل می دانسته است که حفص – راوی عاصم، و به روایت از او – در آیه ی سیزدهم از سوره ی احزاب، «لا مُقام لکم» را به ضم میم مقام خوانده است بقیه، یعنی 13 راوی و 6 قاری دیگر، به فتح میم خوانده اند. طبعاً در همه ی قرآنهای چاپی موجود هم، که روایت حفص از عاصم را مبنا قرار داده اند، طبق روایت او ضبط شده است

 به عبارت دیگر می توان گفت که حافظ حدود 1100 مورد اختلافات قرائت قرآنی را (طبق ثبت کتاب التیسیر که از دیر باز معتبر و مطرح بوده) از برداشته و نسبت به آنها چنان احاطه و استحضار ذهنی داشته که در هر مورد وجوه مختلف آن را با استناد به بعضی از راویان چهارده گانه – یعنی به بعضی از چارده روایت – بیان می کرده است. بدیهی است که درهر مورد از اختلاف قرائات، چهارده قول یا قرائت یا روایت نداریم، بلکه یکی یا گروهی از راویان، آن قرائت را روایت کرده اند و باقی قرائت دیگر را. و بندرت اتفاق افتاده است که گروه قاریان و راویان در یک مورد، سه یا چهار نظر مختلف و متفاوت از هم داشته باشند

 حال نظری به معنای این بیت حافظ

 عشقت رسد به فریاد ارخود به سان حافظ

 قرآن زبر بخوانی در چارده روایت بیندازیم. اتفاقاً این بیت نمونه ای بارز از ابیات حافظ است که خود چند فقره و در چند مورد اختلاف آراء و اختلاف قرائت برانگیخته است. چارده روایت آسانترین مشکل این بیت بود که به تفصیل شرح شد. اولین لغزشگاه معنایی این بیت در عبارت «عشقت رسد به فریاد است، که بعضی – حتی از افاضل – چنین تصور می کنند که مراد از آن رسیدن عشق به مرحله ی فریاد است، یعنی نوعی اوج گرفتن و به فریاد پیوستن عشق. منشأ این اشتباه خوانی و اشتباه اندیشی آنست که عادتاً عشق با آه و ناله و فریاد قرین است. ولی رسیدن عشق به اوجی به نام فریاد، چیز مهمی یا کمالی برای عشق نیست. آشنایان ره عشق اعم از عرفا و عشق ورزان دیگر نگفته اند که بالاترین مرحله و معراج عشق، داد و فریاد» است. اتفاقاً فریاد و قیل و قال متعلق به مرحله ی فرودین و نازل عشق است، نه مرحله ی متعالی آن. به فریاد رسیدن یک تعبیر عادی و مأنوس در زبان فارسی قدیم و جدید است. حافظ خود می گوید

 – به فریادم رس ای پیر خرابات ;

 – رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس;

 فریادرس هم از همین به فریاد رسیدن ساخته شده است. مراد حافظ از «عشقت رسد به فریاد» این است که عشق به فریاد تو می رسد، به داد تو می رسد، از تو دستگیری می کند. یک منشأ دیگر اشتباه در این قرائت غلط، جهش یا رقص یا جا به جا شدن ضمیر است. در شعر فارسی از همان آغاز تا کنون این امرسابقه دارد که گاه محل ضمیر در جمله جا به جا می شود که در شعر سعدی و حافظ نمونه فراوان دارد. سعدی گوید

  وگر به چشم ارادت نگه کنی در دیو

 فرشته ایت نماید به چشم، کروبی

 (گلستان، اول باب پنجم)

  (یعنی فرشته ای کروبی نماید به چشمت. حافظ گوید

 شاه اگر جرعه ی رندان نه به حرمت نوشد

  التفاش به می صاف مروّق نکنیم

 مشکل دیگر این بیت در ارخود یا ورخود یا گرخود است. ضبط قزوینی ارخود، ضبط سودی گرخود و ضبط خانلری، جلالی نائینی – نذیر احمد، عیوضی – بهروز ورخود است. بعضی ها در تفاوت معنای این سه شکل مبالغه کرده اند و تصور کرده اند فقط با ورخود  می توان معنای درست این بیت را پیدا کرد. حال آنکه – چنان که خواهیم دید – سودی با ضبط گرخود درست ترین و سر راست ترین معنا را به دست داده است

 باید گفت که این سه شکل تفاوت محسوسی با هم ندارند و معنای هر سه برابر است با حتی اگر یا اگر هم. چنان که حافظ در موارد دیگر گوید

 گرخود[=حتی اگر] رقیب شمعست، اسرار از او بپوشان

 کاین شوخ سربریده بند زبان ندارد

 سیلست آب دیده و هر کس که بگذر

  گرخود[=حتی اگر] دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

 تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای

 ورخود [= حتی اگر] از تخمه ی جمشید و فریدون باشی

 حال به معنای کلی بیت بپردازیم. بعضی بر آنند که این بیت فحوای متشرعانه دارد و تأکید آن بر اهمیت و احترام نهادن به قرآن مجید و قرآن شناسی است و چنین معنی می کنند: اگر قرآن را مانند حافظ از بر و با چارده روایت بخوانی، آنگاه با احراز این شرط است که عشق رهایی بخش و رستگار کننده به تو روی می آورد و دستگیر و راهنمایت می شود و به فریادت می رسد. یعنی ژرف کاوی در قرآن و حفظ و قرائت ماهرانه ی آن و تأمل در بطون معانی آن، شرط عروج عاشقانه و معراج عارفانه است اشکال این معنی – که در جای خود معنای متینی است – این است که جمله را شرطی می گیرد و ورخود [= ارخود، گرخود] را به معنایی که گفتیم و در حافظ سابقه دارد، برابر با حتی اگر نمی گیرد

 قرائت دوم قرائتی است عارفانه که برای عشق اولویت و اهمیت نهایی قائل است و می گوید حتی اگر مانند حافظ قرآن خوان و قرآن دان باشی، بایدت از عشق بی نصیب نباشی و به فضل و فهم و زهد و علم اکتفا نکنی و بدانی که سرانجام آنچه رهایی می بخشدت و به فریادت می رسد همانا عشق است، نه زهد و علم

 سودی – با آن که ضبطش گر خود است – جمله را شرطی معنا نکرده و حق معنای این بیت را به خوبی ادا کرده است: «اگر تو هم مثل حافظ قران شریف را چهارده روایت از حفظ بخوانی، باز هم برای وصول کافی  نیست، بلکه عشق به فریادت می رسد. وصول الی الله با عشق است نه با از بر خواندن قرآن سبعه [= هفت سُبع] با چهارده روایت. والاّ به قیاس این لازم می آمد تمام کسانی که قرآن شریف را خوانده اند، اولیاء الله باشند.» (شرح سودی، ج 1، ص 581). بعضی از معاصران قرائت تازه ای پیش نهاده اند: قرآن زبر نخوانی، به جای بخوانی: که راهی به دهی نمی برد. زیرا «بسان حافظ» (که حافظ قرآن بوده) و «از بر خواندن» به خوبی می رساند که انتظار فعل مثبت باید داشت و مراد خواندن قرآن است، نه نخواندن آن

 به این نکته هم باید اندیشید که حافظ پس از آن که بارها به حفظ قرآن و قرآن شناسی خود مباهات کرده است، گویی با این بیت حدیث نفس، یا عتاب و خطابی نیز به خود دارد که غره مشو و «بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش»

زبان و کارکرد فرهنگی ارتباطی

 از زمانى که سخنان خدا و وحى به میان آمده و قرآن، آخرین کتاب آسمانى بر صفحه گیتى«نزول اجلال» کرده، آدمى را متحیر و شیفته خود ساخته است. آنان که بار دیگر در این جهان به فرمان خدا و قرآن«قالوابلى» گفتند، پیوسته سعى داشته‏اند که از«گلستان» قرآن«گلى» برچینند

هر قوم و گروهى که قرآن را امام و پیشواى خود دانستند، به گونه‏هاى مختلف از فرهنگ آن بهره جستند؛ از میان آنها ادبیان و فارسى زبانان نیز از این«مائده آسمانى» بهره‏ها جسته و وجود تشنه خود را سیراب نموده‏اند و سفره بیان و کلام خود را مزین به«واژگان و مضامین» آن کرداند

گروهى«تمثیلات» آن را بر گرفتند و برخى پاره‏اى از آیات را«تضمین» نظر و نثر خود کردند و بعضى از نور آیات«اقتباس» جستند و واژگان قرآن را سر مشق دفتر خود ساختند. عده‏اى دیگر آیاتى که به صورت«ضرب المثل» در میان مردم رایج شده بود در نوشتارهاى خود به بند کشیدند و برخى به ترجمه و تفسیر ادبى و عرفانى آیات پرداختند و گروهى محتواى آیات را به صورتى ماهرانه«تحلیل و حل» کردند و بعضى با«تلمیح» به داستان‏هاى قرآنى، بر شیرینى کلام خود افزودند و بازار ادب خود را رونق بیشترى دادند و در عین حال هر یک از آنان یک دل و یک صدا اعتراف کردند که«هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم» و خلاصه فرهنگ ملى خود را با فرهنگ قرآنى آمیختند و«شهد» آیات را با«موم» گفتار و نوشتار خود«عجین» ساختند و جان خود را در چشمه سار کلام خدا شست و شو دادند. به هر حال این تأثیر پذیرى از قرآن و در پى آن احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار(علیهم السلام) از زمانى که کهن‏ترین نسخه‏هاى ادبى ما در دست است، پیشینه‏اى دیرینه دارد. به ویژه از قرن ششم هجرى قمرى به این طرف این أنس با قرآن بیشتر نمایان مى شود؛ یعنى در آثار نویسندگان و شاعران«سبک عراقى»؛ مانند: عطار، سنایى، خاقانى، مولانا، سعدى، حافظ و جز اینان. از آن زمان تا عصر حاضر به ویژه پس از انقلاب این تأثیر پذیرى نمایان‏تر شده است و مى شود

ما در این نوشتار با رعایت اختصار به امور زیر مى پردازیم: آوردن نمونه هایى از«تأثیر پذیرى از قرآن» همراه با چشم اندازى گذرا به زندگانى برخى از سرایندگان و نویسندگان ادب فارسى و تعریف اجمالى پاره‏اى از صنایع و آرآیْهاى ادبى؛ ذکر پاره‏اى از آیات قرآن که به صورت ضرب المثل در میان فارسى زبانان راه یافته و همچنین واژگان فارسى راه یافته است

صنایع یا آرایه ‏هاى ادبى

در این بخش آن دسته از آرایه‏هاى ادبى را که در رابطه با تأثیر پذیرى ادب فارسى از قرآن است به اختصار معرفى مى کنیم.(16)در ضمن براى پرهیز از درازنویسى مثال‏هاى هر کدام را در بخش بعدى همراه با معرفى شاعران و نویسندگان مى آوریم

اشاره

اشاره در لغت: به معنى نمودن به دست و چشم و ابرو و جز آن است. و در اصطلاح: این است که گوینده یا نویسنده در الفاظ اندک، معانى بسیار(بدون شرح و تفسیر) بگنجاند و کلام او همراه با کنایه و رمز باشد و در عین اختصار براى شنونده محتواى بسیارى را بیان نماید. در حقیقت بسیارى از آیات قرآن و همچنین احادیث معصومین(علیهم السلام )این ویژگى را دارد که در عین ایجاز، حاوى نکته‏هاى فراوانى است ولى درک آن بدون تدبر و ممارست دست یافتنى نیست

تلمیح

تلمیح در لغت:«سبک نگریستن» و«به گوشه چشم اشاره کردن» است و در اصطلاح: عبارت از این است که نویسنده یا شاعر براى تأیید گفتار خود به آیه یا حدیثى یا قصه و مثلى مشهور و معروف اشاره کند

تضمین

تضمین در لغت: به معنى«گنجانیدن» است و در علم بدیع عبارت است از: آوردن آیه، حدیث، مصراع یا بیتى از شاعرى دیگر در اثناى کلام خود

به عبارت دیگر: تضمین آن است که نویسنده، آیه و حدیثى یا مصراع و بیتى یا دو بیت از شعر یا نوشته شاعران و نویسندگان پیشین یا معاصر خود مى آورد که اگر آن سخن مشهور نباشد نام او را در سخن خود ذکر مى کند

حل یا تحلیل

حل در لغت: به معناى«گشودن» و«از هم باز کردن» است، یک معناى حل که در قرآن بکار رفته به همین معناى لغوى است؛ یعنى«حل العقده» مانند آیه شریفه«واحلل عقدْ من لسانى»(طه، 20 . 27)(مفردات راغب – حل)

در اصطلاح ادبیان: گرفتن الفاظ آیه‏اى از قرآن کریم یا حدیث از احادیث و یا شعرى از اشعار و یا مثلى از امثال در گفتار و نوشتار است، با خارج ساختن عبارت آن از وزن و صورت اصلى‏اش‏به طور کامل یا ناقص

اقتباس

اقتباس در لغت:«پاره آتش» یا«نور و فروغ گرفتن» است، اقتباس به این معنا در سه جاى قرآن آمده.(17)

آیه 13 سوره حدید«انظرونا نقتبس من نورکم»؛

آیه 10 سوره نمل«لعلى آتیکم منها بقبس او اجد على النار هدى»؛

و آیه 7 سوره نمل«سآتیکم منها بخبر او آتیکم بشهاب و بس لعلکم تصطلون»

اقتباس در اصطلاح: آوردن آیه‏اى از قرآن یا حدیث یا بیت معروفى است به نحوى که معلوم باشد قصد، اقتباس است نه سرقت و انتحال

تفاوت اقتباس و تلمیح

تفاوت اقتباس با تلمیح در این است که تلمیح آن است که در اثناى کلام اشاره‏اى لطیف به آیه قرآن یا حدیث و مثل سایر یا داستان و شعرى معروف مى شود ولى عین آن را نمى‏آورند؛ اما در اقتباس شرط است که عین عبارت مورد نظر یا قسمتى از آن را که حاکى و دلیل بر تمام جمله اقتباس شده باشد بیاورند.(18)

تمثیل

تمثیل در لغت: به معنى«همانند ساختن» است و در اصطلاح عبارت از تشبیه چیزى به چیزى یا شخصى به شخصى است تا از آن فایده معنوى حاصل شود؛ اما اصل مثل مأخوذ از مثال است و در تعریف آن گفته‏اند: قولى سایر یا مشهور است که در آن حال چیز دوم را به چیز اول همانند سازند و اصل در آن تشبیه است. امروزه هر سخن نغز متداول در زبان‏ها را که نکته‏اى اخلاقى، فلسفى، دینى، سیاسى، و ادبى در آن باشد مى توان آن را مثل گفت.(19)

به عبارت دیگر: تمثیل یا ارسال المثل، کلامى است که ضرب المثلى را در بر دارد و یا خود ضرب المثل است؛ ارزش یک مثل در جلب توجه شنونده و یا خواننده گاه بیشتر از چندین بیت یا چندین صفحه مقاله است

تعبیر به«ضرب المثل» در قرآن کریم در چند جا آمده از جمله، آیه 27 زمر و 58 روم که مى فرماید:«و لقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من کل مثل»

و همینطور آیه 35 سوره نور و آیات 24 و 25 و 45 ابراهیم

در این نوشتار پاره‏اى از آیات که به صورت ضرب المثل در میان فارسى زبانان رایج شده است در بخشى جداگانه مى آوریم؛ ولى«تمثیلات قرآنى» که بسیار است و بحث مفصلى دارد در اینجا متذکر نمى‏شویم؛ علاقه‏مندان مى توانند به کتاب هایى که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنند.(20)

قرآن و سخن سرایان

در این بخش نمونه هایى از تأثیرى پذیرى از برخى سخن سرایان فارسى زبان را – به اختصار – گرد مى آوریم؛ لازم به یاد آورى است که اشعار و نمونه هایى را که مى آوریم گاه متأثر از«ثقلین» – قرآن و حدیث – هر دو مى باشد؛ ولى متناسب با موضوع بحث فقط آیات قرآن را یاد آور مى شویم

رودکى

ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکى شاعر بزرگ آغاز قرن چهارم هجرى(متوفاى 329 ه.ق) است. درباره‏اش نوشته‏اند که وى نخستین بار به شعر فارسى ضابطه و قاعده معین داد و آن را در موضوعات گوناگون به کار برد. لذا نزد شاعران زمان خود و بعد از آن به«استاد شاعران» مشهور شد. وى نابینا بوده است که نابینایى او یا مادر زادى بوده و یا بعدها نابینا شده است. از بررسى اشعار بجا مانده او به روشنى بر مى آید که وى با مفاهیم دینى و فرهنگ اسلامى آشنا بوده است. اینک چشم اندازى به اشعارش

زمانه پندى آزاد وار داد مرا زمانه را چون نکو بنگرى همه پند است‏

به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخورى بسا کسا که به روز تو آرزومند است‏

که گفته‏اند: تلمیحى است به آیه«عسى ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم»(بقره، 2 . 216)

نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت سه پیراهن سلب بودست یوسف را به عمراندر

یکى از کید شد پر خون دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر

که این دو بیت اشاره دارد به سه آیه‏اى که در قرآن راجع به پیراهن حضرت یوسف علیه‏السلام آمده است و هر کدام جریان و داستانى جداگانه دارد

آیه 18 یوسف«و جأ و على قمیصه بدم کذب»؛

آیه 25 یوسف«و استبقا الباب و قدت قمیصه من دبر»؛

و آیه 93 یوسف«اذهبوا بقمیصى هذا فألقوه على وجه ابى یأت بصیراً»

فردوسى

حکیم ابوالقاسم فردوسى توسى(متولد حدود 329 ه.ق، متوفاى 411 یا 416) یکى از بزرگ‏ترین حماسته سرایان جهان مى باشد که وى جزو و سرانیگدان«سبک خراسانى» است و«شاهنامه» اثر مشهور اوست

نمونه هایى از تأثیر پذیرى او

بیاراى خوان و بپیماى جام زتیمار گیتى مبر هیچ نام‏

اگر چرخ گردان کشد زین تو سر انجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند بس ایمن مشو بر سپهر بلند

که تلمیح است به آیاتى چون«کل نفس ذائقْ الموت»(آل عمران، 3 . 185) و آیه«کل من علیها فان»(الرحمن، 55 . 26) و آیه«اینما تکونوا یدر ککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیدْ»(نسأ، 4 . 18)

بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکى بریم‏

نباشد همى نیک و بد پایدار همان به که نیکى بود یادگار

که آن گنج و دینار و کاخ بلند نخواهد بدن مر تو را سودمند

که تلمیحى است به آیاتى چون آیه 17 سوره رعد«فأما الزبد فیذهب جفأ و اما مما ینفع الناس فیمک فى الأرض;» و آیه 88 شعرأ«یوم لا ینفع مال و لا بنون» و آیه 34 توبه«و الذین یکنزون الذهب و الفضْ و لا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم»

ناصر خسرو

ناصر خسرو و قبادیانى بلخى از شاعران بزرگ قرن پنجم است«متولد 394، متوفاى 481 ه.ق). وى نیز مانند بسیارى از شاعران بنام از قرآن کریم به صورت‏هاى گوناگون استفاده کرده است

نمونه‏هاى از تأثیر پذیرى او

کراناید گران امروز رفتن بر ره طاعت گران آید مر آن کس را به روز حشر میزان ها

اشاره دارد به آیه 18 اعراف«و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون» و آیات 6 تا 9 القارعه«فأما من ثقلت موازینه، فهو فى عیشْ راضیْ. و اما من خفت موازینه. فأمه هاویْ»

چون از آن روز بر نیندیشى که بریده شود در او«انساب»

که اقتباس از آیه 101 مؤمنون است:«فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یستألون»

هو الأول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن منزه مالک الملکى که بى پایان حشر دارد

اقتباس از آیه 3 حدید«هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ علیم» و آیه 26 آل عمران«قل اللهم مالک الملک تؤتى الملک من تشأ;»

بر آنچه دارى در دست شاد مانه مباش وز آنچه از کف تو رفت از آن دریغ مخور

اشاره و تلمیح به آیه 23 حدید دارد«لکیلا تأسوا على مافاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم»

سنایى عزنوى

ابوالمجد مجدود بن آدم، شاعر و عارف فارسى زبان سده ششم هجرى نیز از جمله کسانى است که تأثیر پذیرى لفظى و معنوى زیادى از قرآن و حدیث در آثار او دیده مى شود. از جمله

هر چه دارى براى حق بگذار کز گدایان ظریف‏تر ایثار

سید و سر فراز آل عبا یافت تشریف سوره«هل اتى»

ز آن سه قرص جوین بى مقدار یافت در پیش حق چنین بازار

که«حل» یا«تحلیل» از سوره«انسان» یا«هل اتى» است که مفسران شیعه و سنى همه معتقدند در شأن حضرت على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) که در آیه 8 همین سوره مى فرماید:« و یطمعون الطعام على حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً»

آن دلبر عیار اگر یار منستى کوس«لمن الملک» زدن کار منستى‏

گویند که جز هیچکسان را نخرد یار من هیچ کسم کاش خریدار منستى‏

که اقتباس از آیه«لمن الملک الیوم الله الواحد القهار»(غافر، 40 . 16)؛ در ضمن«لمن الملک زدن» کنایه از مفاخره کردن و دعوت به مبازره است

خاقانى

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در فایل ورد (word) دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در فایل ورد (word)

مقدمه  
شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378  
بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378  
قرآن و حدیث در شاهنامه فردوسی/ مجید رستنده – همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378  
حماسه‌ی ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها / دوست خواه جلیل – تهران: نشر آگه، 1380  
فرهنگ آرایه‌های ادبی (بیان) در شاه نامه فردوسی: شامل ترکیب‌ها و عبارت‌های کنایی، استعاری، مجازی، اغراق و …/ پورانداخت برومند – تهران: نشر دیگر، 1380  
فردوسی«رمان تاریخی»/ ساتم الغ زاده- تهران: انتشارات سروش،1378  
ادبیات تطبیقی و شعر کلاسیک فارسی/ الگادیوسن ترجمه فرهاد عطایی- تهران: نشر فرزان، 1380  
بوسه برخاک پی‌حیدر/ علی‌ابوالحسنی (منذر)- تهران:  نشرعبرت، 1378  
مایه های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی/ مرتضی گودرزی – تهران: انتشارات راه سبحان، 1380  
بیژن نامه  / ایرج وامقی – تهران: انتشارات سوده، 1380  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله تلخیص چند کتاب پیرامون شاهنامه در فایل ورد (word)

–         ابوالحسنی، علی. بوسه بر خاک پی حیدر. تهران: نشر عبرت، 1378

–         الغ زاده، ساتم. فردوسی «رمان تاریخی». تهران: انتشارات سروش، 1378

–         برومند، پوراندخت. فرهنگ آرایه‌های ادبی در شاهنامه‌ فردوسی. تهران: نشر دیگر، 1380

–         دوستخواه، جلیل. حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره‌ها. تهران: نشر آگه، 1380

–         دیوید سن، الگا. ادبیات تطبیقی  و شعر کلاسیک فارسی. تهران: نشر فروزان، 1380

–         دیوید سن، الگا. شاعر و پهلوان شاهنامه. تهران: نشر تاریخ ایران، 1378

–         رستنده، مجید. قرآن و حدیث در شاهنامه‌ فردوسی. همدان: انتشارات مفتون همدانی، 1378

–         رضازاده ملک، رحیم. بلور کلام فردوسی. تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، 1378

–         گودرزی، مرتضی. مایه‌های دینی و عرفانی در شاهنامه فردوسی. تهران: انتشارات راه سبحان، 1380

–         وامقی، ایرج. بیژن نامه. تهران: انتشارات سوده، 1380

مقدمه

سالهای سال است که از مرگ خداوندگار خرد و آگاهی می گذرد، سالهای سال است که حکیم بزرگ توس رخ در نقاب خاک کشیده است و جان نورانیش را به عالم بالا پرواز داده است، اما همانگونه که خود می گوید «نمیرم از این پس که من زنده ام… »گویی که نمرده است و هنوز هر ایرانی آزاده ای با شنیدن سخن نغزش جانی تازه می گیرد و اندیشه بلند و نیکش را ستایش می کند

گزیده حاضر نگاهی دارد به ده عنوان کتاب، که طی چند سال اخیر پیرامون فردوسی و شاهنامه انتشار یافته است، ذکر یک نکته اینجا ضروری می نماید و آن اینکه اگر مشت را نمونه خروار بدانیم باید بر افول شاهنامه پژوهشی معاصر گریست، چرا که  اکثر منابعی که ما به صورت تلخیص ذکر کرده ایم یا مشاهده دیگر عناوینی که این تحقیق بهانه ای شد تا مطالعه شود و در اینجا نیامده است این سؤال را در ذهن ایجاد می کند که راستی ماچقدر در کنه مطالب شاهنامه غور کرده ایم و به چه میزان «برره رمز معنی برده ایم» و راستی آیا حق شاهنامه و فردوسی این است؟ گاهی تألیفاتی مشاهده می شود که انسان از این که حتی نام فردوسی بر پشت آنها حک شده است شرمسار می شود. به امید روزی که شاهنامه پژوهشی بی هیچ غرضی در خدمت تجلی اندیشه والای فردوسی درآید


شاعر و پهلوان در شاهنامه / الگار دیویدسن- مترجم: دکتر فرهاد عطایی- تهران: نشر تاریخ ایران، زمستان   1378

این اثر مقدمه مترجم، پیشگفتار و مقدمه مولف و نه فصل را شامل می‌گردد. در مقدمه مترجم، او پس از توضیحی کوتاه پیرامون فردوسی و شاهنامه به شیوه‌ی پژوهش پروفسور دیویدسن اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که او معتقدست اتکا به منابع مکتوب به تنهایی نمی‌تواند ما را به شاهنامه‌ی فردوسی رهنمون گردد. به اعتقاد او، بر اساس شواهد خود شاهنامه و شواهد بیرونی، فردوسی بخش مهمی از شاهنامه‌اش را از منابع شفاهی گرفته و خود روایات را حین اجرای نقالی دیده و شنیده است

در پیشگفتار، اینگونه بیان می‌کند که موضوع اساسی کتاب این است: که «چگونه می‌توان یک شکل از ادبیات کلاسیک را تداوم یک سنت شفاهی پیشین دانست؟» دیویدسن معتقدست که شاعر در این کتاب در حقیقت به مفهوم پادشاهی اعتبار می‌بخشد بدینصورت که شاعر پا پروردن و اعتبار بخشیدن به پهلوان از او پاسبانی برای تخت شاهی و شاهنشاه می‌سازد پس شاعر قوام بخش و اعتبار دهنده به مفهوم شاهنشاهی است در مقدمه شاعر (که خود فردوسی ست) و پهلوان (رستم، کسیکه در ذهن ما شخصیت‌های حماسی و اساطیری را تداعی می‌نماید) را محور اصلی کتاب حاضر بر می‌شمرد

نویسنده معتقدست که منظور اصلی این کتاب نه زندگی نامه‌ی شخصی فردوسی است و نه «تاریخی» که می‌توان از خلال شاهنامه نگاشت. بلکه منظور شعری‌ست که زندگی شاعر نمونه‌ی آن است و داستانی‌ست که شاعر روایت می‌نماید آن هم شعری که آمیز‌ه‌ای است از تاریخ و اسطوره

در مورد رستم با شخصیتی روبرو هستیم که مخلوق شاعرانه‌ای از نوع اساطیر به نظر می‌آید، نه یک واقعیت تاریخی

همچنین نویسنده اذعان می‌دارد که در این تحقیق نظری مخالف نظر نولدکه و سایر متخصصان ایران شناسی – که روایات رستم را خارجی و یا داخل شده در سنت پادشاهان می‌دانند – مطرح می‌گردد

در ادامه‌ی مقدمه با نگاهی اجمالی به نکات برجسته‌ی چهار سلسله‌ی امپراتوری ایران قبل از اسلام یعنی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانی بیان می‌کند که دو سلسله‌ی اول، بخصوص اول، ریشه در اساطیر دارند و دودمان بعدی، تاریخی‌اند

در فصل یک، پیرامون اعتبار فردوسی که خالق تنها حماسه ملی معتبر ایران است به بحث می‌پردازد و به سخن ژول مول در این باره اشاره می‌نماید که ماهیت شاعر و پهلوان را نشان می‌دهد. ژول مول می‌نویسد: فردوسی چنان تجلیلی از زندگی رستم کرده است که دیگر هیچ نویسنده ایرانی نمی‌تواند پس از او اینگونه در این باره قلم بزند

«فصل دوم درباره‌ی « اعتبار شاهنامه فردوسی» است. و در اثبات اعتبار شاهنامه به بقای آن استدلال می‌نماید و معتقدست که برای مشخص شدن برتری فردوسی بر سایر سرایندگان حماسه ملی نیازی نیست ضوابط امروزی شعری خود را به کار گیریم بقای شاهنامه‌ی فردوسی نشانه‌ای روشن بر برتری فردوسی و شاهنامه‌اش بر سایر شاهنامه‌هاست و بقای آن باعث شد، تا هیچ کس برای بازگویی روایت شاهنامه طبع آزمایی نکند

«میراث شعر شفاهی» فردوسی فصل سوم را تشکیل می‌دهد. در این فصل مولف بیان می‌کند که شاهنامه‌ی فردوسی ادامه‌ی سنت شفاهی در کسوت مکتوب است اما مستقل، و نشانه‌ی بسیار مهم مستقل بودن نقالان از شاهنامه‌ی فردوسی را در مطالب زیادی می‌داند که در سنت روایات شفاهی هست در حالی که در هیچ یک از ادبیات حماسی شناخته شده وجود ندارد

در فصل چهارم که عنوان آن «کتاب شاهان، حماسه‌ی پهلوانان» است و مولف در اینجا بر این باورست که این دو گانگی می‌تواند در قالب نوعی سنت داستانسرایی وجود داشته باشد، سنتی که باورهای مردم درباره‌ی شاهان را با باورهای پهلوانان به هم می‌آمیزد. در این فصل به تمایز این دو مقوله و روشنفکری پیرامون هر یک پرداخته می‌شود

و فصل پنجم با عنوان «شاه و پهلوان»  تا حدی ادامه‌ی فصل گذشته است بر سازگاری مفهوم ایرانی «کتاب شاهان» با «حماسه‌ی پهلوانان» تأکید می‌کند و تلفیق حکایات پادشاهان داستان‌های پهلوانان، بخصوص رستم، در عهد ساسانیان و حتی قبل از آنان، در زمان اشکانیان، را به سنتی ملی تعبیر می‌نماید و در ارائه‌ی این استدلال، جزئیات بیشتری را از اساطیر یونان باستان درباره‌ی رابطه‌ی بین اریستئوس به عنوان پادشاه و هرکول به عنوان پهلوان اضافه می‌نماید

«رستم، پاسدار حکومت» موضوع فصل ششم است در این فصل از رستم به عنوان پاسدار حکومت یاد می‌کند و در بررسی موضوع رستم او را جزئی جدایی ناپذیر از خود مفهوم پادشاهی می‌داند که به تنهایی فتنه را دور می‌کند و در دفاع از تاج و تخت موظف به حمایت از پادشاه‌ست حتی اگر شاه، او را برسر جمعیت و در حضور همگان سرد و بی آبرو کرده باشد. همانطور که خود نیز بر تاج بخشی‌اش اذعان می‌دارد

به درشد به خشم‌اندر آمد به رخش

منم گفت شیر اوژن و تاج بخش

فصل هفتم «موضوع پدری پیشرس و نارس در داستان رستم و سهراب»‌است در این فصل مولف بعد از گزارشی به اجمال از داستان رستم و سهراب، به داوری می‌نشیند. و معتقدست که رستم فقط کاری را که مجبور به انجام آن بود، کرد زیرا هر چه باشد او مدافع تاج و تخت ایرانی‌ست و باید پیوسته متناسب با عنوان خود، تاج بخش، عمل کند، اگر چه شایستگی لازم جهت شاهی را داراست

هشتمین فصل («دیوسکوریسم» بین پدر و پسر، سرمشقی برای اقتدار در شاهنامه) است

است. واژه‌ی دیوسکوریسم از نام یونانی Dioskouroi به معنی «فرزندان آسمان» گرفته شده و به دو قلوهای ملکوتی گفته می‌شود که در اساطیر و آیین یونانی به کاستر و پلی دیوکس معروفند. او نوعی مکمل بودن را در رفتار دوقلوها می‌یابد؛ اگر یکی تمایل به ستیزه جویی و جنب و جوش دارد، دیگری منفعل و کم تحرک است و در این مبحث بر همین جنبه‌ی پدر و پسر بحث شده است

«بزم و رزم» به عنوان فصل پایانی‌ست که مولف آنها را بهترین مناسبت برای شاعر و پهلوان بر می‌شمرد در شاهنامه معمولاً پهلوانان شخصیت‌هایی هستند، جنگجو که به دو کار علاقه‌ی خاص دارند: بزم و رزم

بزم قالبی است برای بازگو کردن داستان ماجراجویی‌های رزم آوران یعنی جنگیدنشان، و این قالب بهترین مناسبت است برای بیان اقتدار شاهانه از طریق قابلیت‌‌های پهلوانی و مهارتهای شاعرانه

در سخن پایانی، مولف تلاش فردوسی را تلاش شاعرانه‌ای بر می‌شمرد که یک بار دیگر و بطور کامل حماسه‌ی پهلوانان را با کتاب شاهان در هم در آمیخته و وحدت هنرمندانه حاصل از این در آمیختن مدیون کهن‌ترین سنت‌های اساطیری است که بازگو می‌کنند چگونه یک پهلوان، فر پادشاه ولی نعمت خود را نجات داده است

بلور کلام فردوسی/ رحیم رضازاده ملک- تهران: انتشارات کلبه و فکر روز، سال 1378

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله فلسفه ویتگنشتاین در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله فلسفه ویتگنشتاین در فایل ورد (word) دارای 178 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله فلسفه ویتگنشتاین در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله فلسفه ویتگنشتاین در فایل ورد (word)

فصل اول:  
ویتگنشتاین متقدم و ویتگنشتاین متأخر  
درآمدی بر فصل اول  
دو دوره فعالیت فلسفی و رابطه میان آن دو  
نقاط مشترک میان دو دوره  
1- ویتگنشتاین متقدم  
ماهیت زبان و نسبت آن با جهان  
هستی‌شناسی رساله  
ماهیت «تصویر» و «اندیشه»  
ماهیت زبان  
تعیین حدود زبان  
تمایز میان «آنچه می‌توان گفت» و «آنچه نمی‌توان گفت»  
دوره‌ی میانه (کناره‌گیری از فلسفه)  
علل تحول و دگرگونی  
2- ویتگنشتاین متأخر  
نقد تز جوهر گرایانه:  
نقد شکل عام گزاره ها و زبان ایده آل  
نقد نظریه «تعیین معنا»  
رد روش تجزیه و تحلیل  
یکی دیگر از اهداف مهم ویتگنشتاین در رساله  
فلسفه و مسائل آن  
زبان خصوصی  
فصل دوم:  
نظریه تصویری  
زمینه پیدایش نظریه تصویری  
نکات تشابه تصویر و قضیه:  
صورت منطقی  
گزاره‌های بنیادین و گزاره‌های غیر بنیادین  
اشکالات نظریات رساله در باب زبان  
الف: رد نظریه «معنی واژه همان ابژه است»  
ب: رد نظریه تصویری  
فصل سوم:  
نظریه کاربردی  
نظریه کاربردی  
تمثیل جعبه ابزار  
تمثیل «بازی های زبانی»  
دو نکته  مهم در باب  نظریه کاربردی  
«شباهت خانوادگی»  
ارزیابی نظریه کاربردی  
فصل چهارم:  
زبان خصوصی  
اهمیت مسئله « زبان خصوصی» و رابطه آن با نظریه « معنی»  
نظر رایج درباب زبان خصوصی  
تفسیر کریپکسی  
ارزیابی تفسیر کریپکسی  

درآمدی بر فصل اول

لودویک ویتگنشتاین یکی از مهمترین فیلسوفان تحلیلی قرن بیستم است که بواسطه دو اثر مهم فلسفی‌اش- رساله منطقی- فلسفی و پژوهشهای فلسفی- مسیر و جهت فلسفه تحلیلی را تحت تأثیر قرار داد.  او را باید نقطه عطفی در تاریخ تفکر فلسفی و همچنین هم تراز فلاسفه‌ای چون دکارت، کانت، هایدگر و . . . به حساب آورد که انقلاب و چرخش زبانی را ایجاد کرده است. در طول تاریخ تفکر فلسفی می‌توان کسانی را مشاهده کرد که آغازگر یک انقلاب و تحول فکری بوده اند. شاید بتوان گفت سوفسطائیان اولین انقلابیون تاریخ فلسفی هستند. که موضوع پژوهش فلسفی را از عالم و طبیعت به پژوهش درباره خودشان تغییر دارند و یا می‌توان به کانت اشاره کرد که با آراء و عقاید خود توجه متفکران را از متعلق شناسایی به سوی فاعل شناسایی و تواناییها و محدودیتهای ذهن آن معطوف ساخت تغییر و تحول مهم و قابل ملاحظه دیگر توسط هایدگر ایجاد می‌شود، فلسفه که از زمان دکارت همواره دل مشغول این سؤال بوده است که دانش چیست و به چه چیزی ممکن است شناخت پیدا کنیم؟ با ظهور هایدگر دیگر این سؤالات محور دل مشغولی‌های فلسفه قرار نمی‌گیرد و در عوض به مسأله مهم و اساسی «هتسی یا بودن» پرداخته می‌شود. به طور کلی می‌توان گفت که در هر دوره، مسئله‌ای در محور و مرکز توجه قرار گرفته است گاه طبیعت و عالم هستی، گاه انسان و ذهن او و تواناییها و محدودیتهای آن و گاه خود  هستی و وجود مطرح بوده‌اند. اما آنچه که در فلسفه ویتگنشتاین به عنوان مسئله محوری فلسفه وی مطرح است مسئله زبان است و او را باید از این جهت نقطه عطفی در تاریخ فلسفه دانست که آراء و عقایدش نقطه عزیمت تأمل فلسفی از بررسی و تحلیل «ماهیت شناخت و مفاهیم ذهن آدمی» به سوی تحلیل «زبان» است. این تحلیل زبانی را می‌توان در آرای فلاسفه تحلیل زبانی معاصر مشاهده کرد فلاسفه‌ای چون راسل- کارناپ، آیر، رایل و . . . . سعی کردند تا مباحث فلسفی را در مقوله مباحث زبان شناختی جای دهند اما ذکر یک نکته بسیار حائز اهمیت است: مراد ویتگنشتاین از تحلیل زبانی چیست آیا او به دنبال همان تحلیل مورد نظر تجربه گرایان کلاسیک است که تصورات و ایده‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کردند تا به انطباعات حسی آنها برسند و یا اینکه تحلیل مورد نظر او همان تحلیل کانتی است که تحلیل مفاهیم و کلیات ذهنی بود. در حقیقت تحلیل زبانی مورد نظر او نه همچون تجربه گرایان کلاسیک تحلیل تصورات و ایده‌ها است و نه تحلیل مفاهیم و کلیات ذهنی. بلکه مراد وی از تحلیل، تحلیل گزاره‌ها است . زیرا به نظر ویتگشتاین گزاره‌های زبان ما یک ساخت و صورت منطقی دارند که در اغلب جملات این صورت در وارء صورت دستوری ظاهری پنهان گشته است و همین عدم وضوح و ابهام صورت منطقی سبب فهم غلط و کاربرد نادرست زبان شده است و مسائل و نظریات فلسفی کثیری را به بار آورده است به همین خاطر ما باید به تحلیل زبان به منظور کشف این صورت منطقی بپردازیم تا از ایجاد مسائل فلسفی اجتناب کنیم

(Did Wittgensteim take the Linguistic Turn, p.1)

چنین نگرشی در باب رابطه زبان و فلسفه ایجاد چرخش زبانی شد. یکی از مفسران اندیشه‌های ویتگنشاین، رساله منطقی ـ فلسفی را عامل ایجاد این چرخش زبان می‌داند و  به نکاتی که بیانگر و گواه چنین و تحولی است اشاره می‌کند. از میان آنها می‌توان به توجه و علاقه ویتگنشتاین به تعیین حد و مرز میان جملات معنادار و جملات بی‌معنا، تعیین محدودیت‌های زبانی، وضوح بخش منطقی اندیشه‌ از طریق تحلیل منطقی‌ ـ زبان گزاره به عنوان وظیفه فیلسوف، تعیین ماهیت ذاتی گزاره و . . . . اشاره کرد

(Hacker.P.M, Wittgenstein’s place in twentieth – century Analytic (phiolsophy, p

نکته مهم و حائز اهمیت که باید در اینجا به آن اشاره کرد این است که توجه و علاقه شدید ویتگنشتاین به زبان و تعیین محدودیت‌های آن شاید این تصور غلط و نادرست را در ما ایجاد کند که او صرفاً یک زبان شناس است اما این تصور بسیار غلط و نادرست می‌باشد، زیرا او به زبان نه از آن حیث که زبان است بلکه به خاطر فلسفه علاقمند بود

او به تحلیل زبان پرداخت تا بتواند از این رهگذر مسائل فلسفی‌ای که از بدفهمی‌منطق زبان ناشی شده است را حل کند خود وی نیز در مقدمه رساله منطقی ـ فلسفی می‌گوید هدف کتابش حل مسایل فلسفی است که از بدفهمی‌منطق زبان ناشی شده است و سعی دارد تا با تحلیل زبان و کاربردهای ویژه واژه‌ها در شرایط و مقتضیات معین، راه گریزی برای رهایی از مسائلی بیابد که موجب آشفتگی فکر می‌شوند. در صورت عدم توجه به رابطه میان زبان مسائل فلسفی توج به سختی می‌توان فهمید که منظور او از طرح مسائل زبانی چیست. از نظر فلاسفه تحلیل زبانی هر چند که گام اول در تفکر فلسفی رو در رویی با مسائل فلسفی می‌باشد اما از آنجایی که همه مسائل مطرح شده توسط فلاسفه معنادار نیست و با دقت در محتوا و معنا آنها و  با توجه به ملاک‌ها و معیارهای معناداری متوجه خواهیم شد که آنها هیچ گونه معنا و محتوای محصلی ندارند لذا ابتدا بهتر است که به بحث زبان شناختی و تعیین معناداری و بی‌معنایی گزاره‌ها بپردازیم پس از اثبات معناداری مسائل به بررسی و تحقیق در زمینه آنها بپردازیم بدین جهت مهمترین و اساسی‌ترین سؤال یک فیلسوف زبانی این است که زبان چیست و در چه صورت گزاره معنادار است و در چه حالتی بی‌معنا است مرز میان واژه و جمله‌ی معنادار از بی‌معنا کدام است. بعبارت دیگر اساساً منظور از معنا و محتوای یک جمله چیست و چه عواملی باعث معناداریی و بی معنایی جمله یا واژه می‌گردد. همان طور که ملاحظه کرده‌ایم فلاسفه تحلیل زبان، برای حل مسائل فلسفی است که به بحث زبان شناختی روی آوردند و بحث از معنا و زبان مدخل اصلی فلسفه آنها شد. ما به رابطه‌ی میان مسائل فلسفه و زبان در فلسفه آنها باید توجه کرد. (دکتر احمدی، تحلیل زبانی فلسفه، صص 53-52). عدم توجه برخی از افراد به این رابطه باعث سؤء تعبیر شده است به طوری که «تشخیصشان این است که تحلیلگران زبان، فلسفه را در جهان تنزل مقام داده‌اند فیلسوفانی که روزگاری حقیقت و واقعیت نهایی را به آدمیان تعلیم می‌دادند اکنون به نحویان تمام عیاری تبدیل شده‌اند که در عالم الفاظ مته به خشخاش می‌گذارند» (هادسون، لودویگ ویتگنشتاین، ص 103) اما این نظریات و عقاید درست نیستند زیرا منظور تحلیلگران زبان از تحلیل زبان چیزی جز روشن  اندیشی نیست همانطور که از زمان سقراط نقش فلاسفه روشن اندیشی، یعنی تعیین کاربرد صحیح واژه‌ها بوده است و سعی داشته‌اند تا از آشفته اندیشی یعنی کاربرد نادرست واژه‌ها جلوگیری کنند تحلیل زبان و تعیین حد و مرزهای آن پرداختند. از این رو ویتگنشتاین از تحلیل زبان و بررسی ساخت آن و محدودیتهایش آغاز می‌کند همانطور که کانت از تحلیل ذهن انسانی و بررسی ساختار و محدودیت‌های آن آغاز می‌کند. اختلاف کانت با ویتگنشتاین در این است که کانت به دنبال حدود توانایی ذهن بشر بود حال آنکه ویتگنشتاین و اکثر فلاسفه تحلیلی به دنبال تعیین حدود کلام معنادار. علت اینکه فلاسفه تحلیل زبانی توجه به بحث معناداری را بر توجه به حدود تواناییهای ذهنی بشری مقدم دانستند به این خاطر بود که در مرز زبان معنادار مرز تفکر ممکن است. اما با وجود این تفاوت هر دوی آنها در این نظر توافق دارند که مهملات ظاهر فریب فلسفه به خاطر تجاوز از حدود ایجاد شده‌ است هر چند  که منظور یکی تجاوز از حدود توانایی ذهن بشری است و منظور دیگری تجاوز از حدود زبان. ویتگنشتاین به منظور جلوگیری از تجاوز حدود زبان سعی می‌کند تا مرزی میان کلام معنادار و کلام مهمل ترسیم کند، بدین ترتیب فلسفه که قبلاً به عنوان علم به وجود بماهو وجود تلقی می‌‌شد و وظیفه فیلسوف رفع حجاب از چهره هستی بود. اکنون به مطالعه در زبان تقلیل می‌یابد

دو دوره فعالیت فلسفی و رابطه میان آن دو

اگر چه ویتگنشتاین در تمام دوران فعالیت فلسفی‌اش، از سال 1916 تا 1951، به مطالعه عقاید فلسفی به میانجیگری زبان می‌پردازد و از منظر زبان به فلسفه، متافیزیک، اخلاق و . . . . می‌نگرد اما همواره نظریه واحدی درباره زبان، ماهیت و عملکرد آن اتخاذ نکرده است مهمترین عقیده وی در باب زبان و رابطه آن با فلسفه که بعدها دچار تغییر و تحول می‌گردد این نظریه است که مسائل فلسفی به خاطر خصلت پیشین خود به کمک قواعد زبان قابل حل است اما در دوره اول ابزار مناسب برای حل مسائل فلسفی را تحلیل منطقی و تجزیه گزاره‌ها به گزاره‌های بنیادین می‌دانست و به عبارت دیگر زبان را یک دستگاه محاسبه با قواعدی ثابت می‌دانست که این قواعد زیر لایه دستور زبان پنهان شده‌اند

اما در دوره دوم، دیگر تحلیل منطقی را لازم نمی‌دانست بلکه آنچه که لازم و ضروری بود چیزی جز توصیف رفتارهای زبانی نبود. در واقع امتیاز فلسفه ویتگنشتاین نیز در این است که دو دیدگاه متفاوت را در این زمینه مطرح کرده است که هر یک از آنها لوازم و نتایج خاص خود را به دنبال دارد و بدین لحاظ بسیاری از صاحبنظران و مفسران اندیشه او قائل به دو دوره حیات فلسفی در اندیشه او شده‌اند که از آن به «ویتگنشتاین متقدم» و «ویتگنشتاین متأخر» یاد می‌کنند. آراء و نظریات اصلی دوره اول در قالب «رساله منطقی- فلسفی» متبلور می‌شود و آراء دوره دوم نیز در کتاب پژوهشهای فلسفی شکل نهایی به خود می‌گیرد. با وجود اینکه اختلافات میان آنها روشن است اما رگه‌های فراوانی وجود دارد که به واسطه آنها می‌توان عقاید دوره نخست و بعدی را به هم پیوند داد. مفسران نیز با اینکه در مورد تمایزات میان دو دوره نظرهای مختلفی ارائه کرده‌اند اما در این نکته اتفاق نظر دارند که در هر دوره مسأله‌ی زبان اهمیت دارد دو اثر مهم فلسفی دوره اولیه، یعنی «یادداشتها»، و «رساله منطقی- فلسفی» به زبان پرداخته‌اند و «پژوهشهای فلسفی» و «کتابهای آبی» نیز که به دوره دوم تعلق دارند بحث از زبان شروع می‌شوند؛ به طور کلی می‌توان گفت که آنچه در کانون توجه هر دو دوره قرار گرفته است اهمیت زبان در اندیشه و زندگی آدمی‌است

رابطه میان دو دوره از جمله بحث‌انگیزترین مسائلی است که مفسران و شارحان  نظریات مختلفی را در مورد اینکه میان دو دوره فلسفی چه نوع رابطه‌ای برقرار است؟ آیا تباین کامل میان آنهاست یا اینکه دومی‌ بسط و توسعه اول است؟ ارائه کرده‌اند گروهی از مفسران به وجود یک چرخش کامل در جریان تفکر فلسفی ویتگنشتاین قائلند و گروهی نیز متوجه  روابط و علائق میان آراء دو دوره بوده‌اند

(Mason. Richah, Encyclopaedia Routledge, p.864)

آن دسته از کسانی که تفکر اخیر را «بسط یافته» تفکر متقدم می‌‌دانند به سخنان ویتگنشتاین در مقدمه «پژوهشهای فلسفی» نظر دارند که معتقد است برای فهم بهتر پژوهشهای فلسفی باید به مطالب رساله منطقی  – فلسفی توجه کرد «ناگهان به نظرم رسید باید آن اندیشه‌های قدیم [آراء رساله] و اندیشه‌های جدید [آراء پژوهشها] را همراه هم منتشر کنم. دومیها را فقط در تباین و به اتکای زمینه شیوه قبلی اندیشه من، می‌توان در روشنایی به درستی دید». (ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ص 25) دیوید پیرس[1]معتقد است منظور ویتگنشتاین از این سخن صرفاً تأکید بر تفاوت زیاد میان اندیشه‌های جدید و اندیشه گذشته‌اش نیست. زیرا اگر منظورش این بود می‌توانست گذشته را به کلی نادیده بگیرد، و از نوآغاز کند. بنابراین دیگر لازم نبود که اندیشه‌های قدیمی‌اش را همراه با اندیشه‌های جدیدش همراه با هم منتشر کند «مقصودش این است که، علی رغم اختلاف میان کار اولی و کاربعدی، آنچه که سعی بر انجامش داشت هنوز همان بود و تغییر  در روش، قطع ارتباط کامل با گذشته نبود، بلکه تغییر شکل تدریجی آراء مطرح شده در رساله منطقی –  فلسفی بود که آنچه از آن مناسب بوده حفظ کرده است. بنابراین او نقدی همدلانه درباره‌ آن عقاید در آغاز تحقیقات فلسفی نوشت» (پیرس، ویتگنشتاین، ص 97)

چارلزورت[2] نیز بر همین اساس درباره رابطه موجود میان رساله و پژوهشهای فلسفی می‌گوید:  تنها زمانی می‌توان آراء این داوتر را به خوبی درک کرد که آنها را مکمل  یکدیگر بدانیم (ک.ت.فن. مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین. صص 11و12) و یا می‌توان به نظریه هانس و یوهان گلوک[3] فرهنگ لغت فلسفه ویتگنشتاین اشاره کرد که در آنجا پس از ذکر تحولهای نظری که در آراء دوره اولیه ویتگنشتاین صورت گرفته است می‌گوید: «نتیجه این تحولهای نظری دستیابی به برداشت نوی از زبان و رویکردی قابل قبول به فلسفه بود که بسیاری از نظریه‌های تراکتوس را در قالب جدیدی حفظ می‌کرد، گر چه معنای نهایی آن را کاملاً دگرگون می‌‌ساخت» (واله، متافیزیک وظیفه زبان، ص 421). استیس. جی. استیانوف[4] نیز در مقاله‌ای تحت عنوان «تئوری یادگیری زبان» می‌گوید «پژوهشهای فلسفی، رساله منطقی – فلسفی را طرد نمی‌کند بلکه در عوض قضایایی را اضافه می‌کند که در رساله بیرون خط قرار گرفته بودند. پژوهشها صرفاً به رساله منطقی- فلسفی زمینه می‌دهد.» (Stoyanoff. Stacy. J, Language Learning Theory, p.1)

اما برخی از مفسران نیز معتقدند که مرحله دوم یک مرحله کاملاً مستقل و حتی متضاد با مرحله نخست است. به نظر آنها اندیشه‌های فلسفی ویتگنشتاین از سالهای 1933 به بعد دگرگونی‌های بنیادین یافته است و تقریباً همه نظریات بنیادی رساله منطقی ـ فلسفی  مورد اعتراض قرار گرفته است و بسیاری از آنها از جمله مفهوم زبان، نظریه تصویری و نظریه توابع ارزش صدق برای ویتگنشتاین در این دوره گمراه کننده و نامعقول به شمار می‌رود. (بوخشکی، فلسفه معاصر اروپایی، ص 364)

هارتناک[5] از جمله این مفسران است و به نظر می‌رسد که بیشتر شارحان نیز با او موافق باشند. او می‌گوید: «بین «رساله منطقی – فلسفی» و «پژوهشهای فلسفی» هیچ خط مستقیم غیر منقطعی نیست، و مطالب آنها دارای توالی منطقی نمی‌باشد، بلکه در میان آنها از لحاظ منطقی فاصله‌ای مشهود است. افکار مندرج در کتاب اخیر نفی افکار کتاب اولی است.»  لیکن کتاب دوم صرفاً ردیه‌ای بر رساله منطقی ـ فلسفی نیست (این نکته فقط عارضی است) و آنچه بدان اهمیت می‌بخشد این است که حاوی فلسفه زمان یختگی فکر ویتگنشتاین است  «تحقیقات فلسفی» فصل جدیدی در تاریخ فلسفه می‌گشاید و ادامه  افکار دیگران یا تکمیل آنها نیست. اثری است بلکی اصیل و ابتکاری.» (هارتناک، ویتگنشتاین، ص 82)

اما مفسرانی نیز وجود دارند که هر دو تفسیر را اساساً نادرست‌ می‌دانند به نظر آنها نه این دیدگاه که پژوهشهای فلسفی به طور کلی «بسط یافته» رساله است درست است و نه این دیدگاه که آنها «نفی» یکدیگرند. به نظر آنها آنچه در فلسفه ویتگنشتاین در تقابل با یکدیگرند شیوه‌های پیشین و جدید تفکر اوست و این مطلب را نیز از سخن خود ویتگنشتاین در مقدمه پژوهشهای فلسفی می‌توان استنباط کرد: «دومی‌ها را فقط در تباین و به اتکای زمینه شیوه قبلی اندیشه من می‌توان در روشنایی به درستی دید.» (پژوهش‌ها، ص25).  «ویتگنشتاین صرفاً به ما توصیه می‌کند که اثر متأخر او را با شیوه تفکر پیشین او یعنی روش پیشین فلسفه پردازی او ـ مقایسه نماییم. لذا صرفاً باید روش متأخر او را به عنوان «نفی» روش متقدم او ملاحظه کرد در رساله، روش کاملاً پیشینی است و فیلسوف باید به تحلیل گزاره‌های معمولی بپردازد تا به گزاره‌های بنیادین که مرکب از اسامی‌ابژه‌هایند و بیانگر رابطه مستقیم زبان و عالم هستند برسد. اما در پژوهش‌ها روش پیشینی رساله را مورد حمله قرار می‌دهد و می‌گوید که یک صورت بنیادین را نمی‌توان به نحو پیشینی معین کرد بلکه باید به روش پسین (تجربی) پدیده‌های واقعی زبان را بررسی کنیم در واقع همین تغییر در روشهاست که شکاف میان ویتگنشتاین متقدم و متأخر را تشکیل می‌دهد (ک.ت.فن، مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین، صص 63-62-13-12)

نقاط مشترک میان دو دوره

صرف نظر از تلقی مفسران و شارحان ویتگنشتاین از دو دوره حیات فلسفی او می‌توان به نقاط مشترک و امتیاز میان آنها اشاره کرد. از جمله مهمترین  و اصلی‌ترین ادعاهای که در کل حیات  فلسفی او استمرار دارد این ادعا است که زبان برای تفکر و اندیشه لازم و ضروری است. به نظر وی  تفکر و اندیشه به طور اجتناب ناپذیری متکی و وابسته به کاربرد زبان است این ادعای دکارت را که «من فکر می‌کنم پس من هستم» نادرست می‌داند و معتقد است که دکارت باید در عوض آن بگوید: «من زبان دارم بنابراین فکر می‌کنم پس هستم». به نظر ویتگنشتاین ما نمی‌توانیم مقدم بر یادگیری زبان تفکرات و ایده‌هایی داشته باشیم و نمی‌توانیم عالم را به طور صحیحی تصویر کنیم زیرا به نظر او این زبان است که واقعیت را شکل می‌دهد و صرفاً به وسیله کاربرد یک زبان عمومی‌و مشترک است که می‌توانیم عالم پیرامون را درک کنیم. البته او سعی ندارد که بگوید عالم مستقل از زبان وجود ندارد بلکه می‌گوید توانایی ما برای ارائه و بیان عقاید و ایده‌هایمان درباره عالم صرفاً از طریق کاربرد زبان ممکن است. البته به این نظریه ویتگنشتاین انتقاداتی وارد است از جمله اینکه اگر این نظریه درست باشد در آن صورت باید گفت که کودکان و حیوانات غیر از انسان چون توانایی به کار بردن زبان را ندارند و مفاهیمی‌را که مربوط به احساسات هستند را یاد نگرفته‌اند، لذا نمی‌توانند اندیشه و تفکری درباره عالم و احساسات خود داشته باشند و این در حالی است که کودکان و حیوانات روشی برای طبقه‌بندی اشیاء عالم دارند، اما ویتگنشتاین فکر نمی‌کنند که این کار بدون زبان ممکن باشد. نمی‌توان در پاسخ به این اعتراض گفت که آنها یک زبان خیلی ساده و ابتدائی دارند و همین زبان آنها را قادر می‌سازد که جهان را به یک روش ابتدائی تصور و درک کنند. زیرا این زبان بر طبق معیارهای ویتگنشتاین یک زبان واقعی نیست زیرا به نظر او زبان باید عمومی‌و همگانی باشد و از طریق روابط و کنشهای متقابل، کاربردهای آن زبان شود. اما سخت است که بتوان این زبان ابتدائی و ساده کودکان و حیوانات را آموخت

(Silby, Wittgenstein: Meaning and Representation, p.1,4-5)

یکی دیگر از پیوستگی‌های دو دوره این عقیده ویتگنشتاین است که سرچشمه معضلها و معماهای فلسفه سنتی اغلب نظریات بسیار جالب اما غلط و گمراه کننده درباره عملکرد زبان است . از جمله می‌توان به تصور سنتی «ذهن و عین»  به عنوان دو جوهر مستقل اشاره کرد. به نظر ویتگنشتاین ریشه این تصور غلط، بدفهمی‌منطق زبان است زیرا اغلب گزاره‌های زبان روزمره به صورت «موضوع ـ محمولی» اند و در اینگونه گزاره‌ها همواره محمول به عنوان اوصاف و عوارض هستند،  صورت «موضوع ـ محمولی» گزاره‌های «من درد دارم»، «من می‌دانم که . . . » باعث این تصور شده است که جوهری به نام نفس یا روح وجود دارد که اعراض بر آن حمل می‌شوند. این تصور غلط از اینجا ناشی می‌شود که مقتضیات گرامر سطحی و ظاهری زبان را واقعی فرض می‌کنیم در حالی که همین گرامر سطحی و ظاهری زبان صورت حقیقی واقعیت را پوشانده است بطوری که اگر زبان روزمره چنین گرامر سطحی و ظاهری موضوع ـ محمولی را نداشت دیگر چنین فرضیات و تصورات غلطی بوجود نمی‌آمدند (واله، متافیزیک و فلسفه زبان، ص98) لذا از آنجایی که مسائل فلسفی از فهم غلط منطق زبان ایجاد می‌شوند، وظیفه فلسفه وضوح بخشی جملات و اندیشه‌ به منظور آشکار ساختن ساختار و صورت منطقی آنها و تعیین مرزهای زبان است البته ویتگنشتاین در دو دوره تفکرش این وظیفه را بر اساس دلایل متفاوتی انجام می‌دهد و مرزهای زبان را به نحو متفاوت ترسیم می‌کند. اما با وجود این وضوح بخشی و ترسیم مرز وظیفه اصلی فیلسوف در هر دو دوره است. خود ویتگنشتاین در مقدمه رساله می‌گوید: «بنابراین هدف کتاب آن است که به اندیشه مرز نهند. یا شاید نه به اندیشه بلکه به بیان اندیشه مرز نهد. . . .» در پژوهشهای فلسفی نیز می‌گوید: «ما نیز در این پژوهشها می‌کوشیم که ماهیت زبان را بفهمیم- یعنی کارکرد آن، و ساختارهایش را.» ( ویتگنشتاین، پژوهشهای فلسفی، بند 92) علاوه بر این در هر دوره معتقد است که حدود زبان به موجب ترکیب و نحوه ساختار آن مقدر می‌گردد. به عنوان مثال در رساله بر اساس نظریه‌ای که در باب ماهیت قضایا دارد دین و اخلاق را در خارج از حدود زبان قرار می‌دهد در پژوهشها نیز طبق نظریه‌ای که درباره زبان و خصوصیاتی که یک زبان باید داشته باشد زبان خصوصی ـ زبانی که بیانگر احساسات و عواطف فرد است و صرف خود فرد آن را می‌فهمد و دیگری نمی‌تواند بفهمد ـ را یک زبان واقعی نمی‌داند زیرا خصوصیات یک زبان را دارا نیست. (هارتناک، ویتگنشتاین، ص 7) البته هر چند در هر دوره معتقد است حدود زبان به موجب ترکیب و نحوه ساختار آن مقدر می‌گردد اما این ساختار و حدود زبان در دوره اول از یک نظریه جامع و واحد استنتاج می‌شود اما در دوره دوم دیگر اینگونه نیست بلکه خرده خرده از روابط درونی مواد زبانی استخراج شده‌اند

علی رغم پیوستگی‌هایی میان دو دوره، می‌توان گفت که تفاوتهایی بنیادین میان آراء دو دوره وجود دارد که برای فهم بهتر آنها لازم است آراء هر دوره به طور مفصل مطرح گردد بدین منظور مهمترین آراء ویتگنشتاین در دو بخش «ویتگنشتاین متقدم» و «ویتگنشتاین متأخر» مطرح می‌گردد

1- ویتگنشتاین متقدم

دوره اول فعالیت فلسفی ویتگنشتاین که از آن با عنوان «ویتگنشتاین متقدم» یاد می‌شود از زمان ورود وی به کمبریج، در سال 1912 آغاز می‌شود که در این سال برای تحصیل و تحقیق در زمینه‌ی منطق نزد راسل به آنجا رفته بود. مهم‌ترین و اصلی‌ترین اثر این دوره رساله منطقی – فلسفی است که با بررسی دقیق گزاره‌های آن می‌توان فلسفه‌ی متقدم ویتگنشتاین را عرضه کرد مسئله‌ی محوری و اصلی این رساله درباره ماهیت زبان، جهان و منطق است . در واقع مهم‌ترین موضوعاتی که به هنگام ورود ویتگنشتاین به کمبریج مورد توجه وی بود و بعدها در دفترچه‌های یاد داشتش مطرح می‌شوند دقیقاً همان موضوعاتی بودند که ذهن راسل را برای سالهای متمادی به خود جلب کرده بود: ماهیت و اجزاء سازنده‌ی یک گزاره، رابطه‌اش با ابژه‌ها، صدق یا حقیقت منطقی. علاوه بر این مطالب مسئله اراده ، نفس و جایگاه ارزش نیز برای ویتگنشتاین جالب و جذاب بودند  که احتمالاً تحت تأثیر مطالعه‌ی آثار شوپنهاور به این مسائل کشیده شد

(Mason. Richard, Encvclopaedia, Routledge,p.846)

ویتگنشتاین علاوه بر این مطالب، نظریاتش را درباره‌ی فلسفه‌ی علم، اخلاق، دین و عرفان، در رساله ارائه کرده است. به دلیل همین جامعیت رساله است که فلسفه متقدم ویتگنشتاین را نظامی‌کامل می‌دانند که به همه‌ی گسترده‌‌ی فلسفی پرداخته است و خود ویتگنشتاین نیز پس از اتمام این کتاب، چون خیال می‌کرد که راه حل مسائل فلسفی را یافته است پس از چاپ آن در سال 1922 توسط راسل فلسفه را رها کرد

ارزیابیهای مختلفی در باب این دوره و مهمترین اثرش صورت گرفته است. گروهی همچون راسل، معتقدند که فلسفه‌ی اولیه ویتگنشاین و رساله‌ی منطقی- فلسفی، محصول نبوغ اوست، هر چند راسل فلسفه‌ی بعدی او را ناچیز و بی‌ارزش می‌داند

گروهی نیز همچون کارل پوپر نه برای آثار دوره‌ی اولیه‌اش ارزش قائلند و نه برای آثار دوره‌ی دوم. (برآین مگی، فلاسفه بزرگ، ص 177) اعضای حلقه‌ی وین نیز رساله‌ی منطقی ـ فلسفی را نقطه‌ی عطفی در تاریخ فلسفه می‌دانند از جمله مهمترین عناصر این رساله که به واسطه‌ی آنها رساله  نقطه عطف فلسفه‌ی تحلیلی قرن بیستم به شمار آورده می‌شود می‌توان به ارائه تفسیری جدید در باب ماهیت اندیشه و حکایت‌گری  و همچنین برداشتی نو از فلسفه به عنوان تحلیل نقادانه زبان اشاره کرد. (حسن واله، متافیزیک و فلسفه زبان. صص16-14). صرف نظر از نظریات و ارزیابیهای مختلف در باب رساله، می‌توان گفت این اثر یکی از بزرگترین و همچنین دشوارترین آثار کلاسیک فلسفی است. خود ویتگنشتاین در مورد دشواری این اثر در مقدمه‌ی آن و همچنین در نامه‌ای به فرانک رمزی می‌گوید که این گونه نیست که هر کس با خواندن این رساله، بتواند  اندیشه‌های وی را بفهمد «احتمالاً این کتاب را تنها کسی خواهد فهمید که خود قبلاً اندیشه‌هایی که در آن بیان شده است را یا ـ دست کم شبیه آن اندیشه‌ ـ داشته است» (مقدمه‌ی رساله‌ی منطقی ـ فلسفی)

یکی از مهمترین دلایل دشواری آن سبک و شیوه‌ رمز آمیز نگارش آن است. رساله مجموعه‌ای از کلمات قصار است که بر حسب یک دستگاه اعداد اعشاری تقسیم‌بندی شده است، تمامی‌مطالب آن شماره‌گذاری شده‌اند و می‌توان هر بندی از آن را قسمتی از  یک استدلال دانست. هفت گزاره‌ی اصلی آن با اعداد طبیعی شماره‌گذاری شده‌اند که هر یک از آنها به استثنای گزاره‌ی‌ شماره‌ی هفت گزاره‌های فرعی دارند که  با اعداد اعشاری شماره‌گذاری شده‌اند و در واقع توضیح جمله‌ی اصلی می‌باشند مثلاً گزاره‌ی 1/1 ، توضیح گزاره‌ی شماره‌ی یک است. این جنبه‌ی کتاب، تحت تأثیر روش علامت نگاری فرگه است و ترتیب مطالب آن به مانند روش اسپینوزا است. اما هر چند مطالب یا اعداد شماره‌گذاری شده‌اند اما نظم قیاسی ندارند زیرا به عنوان مثال در حالی که بندهای مربوط به عالم به بندهای راجع به زبان مربوط‌اند هستند باز هم بندهای مربوط به عالم در ابتدای رساله آمده است.  (لاگوست، فلسفه در قرن بیستم، ص 44)

دیوید پیرس نیز در مورد دشواری متن  رساله منطقی- فلسفی می‌گوید: «. . .  بخشی از این دشواری مربوط به ساختمان پیچیده کتاب است که پیدا کردن نقطه‌ی روشن برای ورود به درون آن را دشوار می‌سازد، مسلماً راه ورود به آن تشریح جملات آن نیست.» اما این دشواری رساله با انتشار آثار بعدی ویتگنشتاین تا حدودی رفع شد و با عنایت به این آثار فهم آن آسانتر گردید

ویتگنشتاین در مقدمه‌ی رساله می‌گوید: «این کتاب با مسائل فلسفی سرو کار دارد» او به دنبال ارائه‌ی راه حلی است که به واسطه‌ی آن مسائل فلسفی را که از بدفهمی‌منطق زبان نشأت می‌گیرد حل می‌کند. در مورد منطق واقعی زبان معتقد است صورت منطقی واقعی زبان و جملات همان صورت دستوری آنها نیست بلکه باید میان صورت منطقی و صورت دستوری جملات قائل به تمایز شد

به نظر ویتگنشتاین و راسل منطق حقیقی زبان چیزی فراسوی شناخت کاربردهای معمولی زبان است ویتگنشتاین در گزاره‌‌ی 0031/4 رساله این مسئله را مطرح می‌کند: «خدمت راسل در این است که نشان داد شکل ظاهراً منطقی یک گزاره نباید شکل واقعی آن باشد» این در حالی است که بسیاری از اصحاب متافیزیک گمان می‌کنند که صورت منطقی جملات همان صورت دستوری آنهاست. به عنوان مثال ارسطو در تحلیل منطقی خود بیشتر به  تحلیل دستوری و تحلیل موضوع ـ محمولی توجه دارد و به عبارت دیگر تحلیل فلسفی جمله‌ها را همان تحلیل دستوری و گرامری آنها می‌داند اما این اشتباه است و سبب پیدایش آراء و نظریات فلسفی بی‌معنا و کاذب می‌شود که برای جلوگیری از پیدایش آنها باید به تحلیل منطقی زبان پرداخت و بدین ترتیب حدود واقعی زبان را ترسیم کرد. در واقع موضوع اصلی رساله نوعی فلسفه شناسی مبتنی بر زبان شناسی است (دکتر احمدی، فلسفیه تجلیلی، ص16) بر همین اساس متافیزیک را به عنوان یک معرفت نفی می‌کند و آن را صرفاً نوعی فعالیت می‌داند که از طریق نقد زبان و تبیین منطقی اندیشه و وضوح بخشی گزاره‌ها، مرز میان «آنچه قابل اندیشیدن است» و «آنچه قابل اندیشیدن نیست» را روشن می‌کند البته باید این نکته را متذکر شد که مسئله‌ی نقادی زبان اولین بار توسط ویتگنشتاین مطرح نشده است، بلکه این موتنی بود که نخستین بار فلسفه را معادل نقد زبان دانست وی به پیروی از کانت هدف خود را برانداختن تفکر متافیزیک می‌دانست و روش خود را نقد زبان می‌دانست. اما از آنجا که شالوده و اساس زبان را احساس می‌دانست نقادی وی از زبان، یک نقادی تجربه گرایانه است که آن را بخشی از روانشناسی اجتماعی تلقی می‌کند، به همین  خاطر است که ویتگنشتاین «نقد منطقی زبان» در فلسفه‌ی خود را نقطه مقابل «تحلیل تجربه گرایانه‌ی» موتنی می‌دانست. علاوه بر موتنی، کارل کراوس که نقادی چیره دست بود با تحلیل خود در باب زبان، اثری ژرف بر ذهن ویتگنشتاین گذاشت. هرتز را نیز می‌توان از جمله کسانی دانست که بر تفکر ویتگنشتاین تأثیر گذاشته است او به دنبال شناخت ماهیت علم و تصفیه‌ی آن از عناصر متافیزیکی و انتزاعی بود و عقیده داشت که وظیفه بازسازی فلسفی دانش مکانیک این است که مانع بروز شبه  مسئله‌هایی شود که عمدتاً راجع به ماهیت نیرو، الکتریسیته و غیره است و این ممانعت از طریق ارائه‌ی شفاف عناصر ما تقدم دانش مکانیک صورت می‌گیرد. (واله، متافیزیک و فلسفه زبان، صص 406-404 و 19)

ماهیت زبان و نسبت آن با جهان

همانطور که قبلاً گفته شد مهمترین موضوعات و مسائلی که رساله به آنها می‌پردازد ماهیت زبان و نسبت آن با جهان است. روش تحقیق و پژوهش ویتگنشتاین در این کتاب بدین صورت است که،  ابتدا ماهیت و ساختار زبان را از طریق منطق استناج می‌کند و سپس از طریق ماهیت و ساختار زبان به استنتاج ساختار عالم می‌پردازد خود ویتگنشتاین نیز این مطب را در دفترچه‌های یادداشت تصدیق می‌کند: «اثرمن از بنیادهای منطق به ماهیت جهان گسترش یافته است.» (Notebooks p.79) قبل از ویتگنشتاین، راسل نیز مایل بود که ماهیت و اساس واقعیت را از زبان استنتاج کند، او معتقد بود که ما می‌توانیم با استفاده از مطالعه «دستور و نحو زبان» به معرفت قابل ملاحظه‌ای در باب ساختار عالم نائل شویم. اما این همان نظریه ویتگنشتاین نیست زیرا به نظر وی زبان بخشی از عالم است و خود قضایا، فاکت‌اند، از این رو منطق قضایا (جوهر و ماهیت آنها) همان منطق عالم است و هیچگونه استنتاج و نتیجه‌گیری از یکی به دیگری وجود ندارد. او معتقد است تصوراتی که عالم را آنسو و فراتر از زبان می‌دانند، تصوراتی بی‌معنایند و باید رد شوند. ما نباید فکر کنیم که زبان و واقعیت به دو قلمرو جداگانه مربوط می‌شوند. نظم و آرایشی از میزها و صندلی‌ها را در یک اتاق در نظر بگیرید. در اینجا ما یک وضعیت‌ام داریم که ممکن است در قضیه‌ای مناسب بیان شود اما می‌توان نظم و ترتیب میزها و صندلی‌ها را به عنوان یک قضیه در نظر گرفت ما می‌‌توانیم یک «نشانه- گزاره» را به جای اینکه  مشتمل بر علائم نوشتاری بدانیم، آنرا متشکل از صندلی‌ها و میزها و کتابها تصور کنیم در آنصورت نظم و تربیت فضای این اشیاء بیانگر معنی گزاره خواهد بود(Parkinson, Encyclopeadia, p.31) علت اینکه ویتگنشتاین معتقد است می‌توان ساخت عالم را از طریق زبان ساخت و ماهیت زبان بیان کرد این است که طبق نظریه تصویری به منظور اینکه یک جمله با معنا بتواند امکان‌پذیر باشد ساختار زبان باید ساختار عالم را آئینه‌وار منعکس کند از آنجایی که سخن با معنا امکان پذیر است لذا در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که می‌توانیم با تحلیل ساختار زبان ، ساختار جهان را کشف کنیم

هستی‌شناسی رساله


[1] -David Pears

[2] -M.J Charles Worth

[3] -Hans, Johann, Glock

[4]- Stacy J. Stoyanonff

[5]- Justus Hartnack

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله اندیشه دینی در شعر فارسی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله اندیشه دینی در شعر فارسی در فایل ورد (word) دارای 40 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله اندیشه دینی در شعر فارسی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله اندیشه دینی در شعر فارسی در فایل ورد (word)

اندیشه دینی در شعر فارسی  
نگاه‌ کلی‌ اسلام‌ به‌ هنر و شعر  
شعر از منظر اسلام‌ و قرآن‌  
نگاه‌ اول‌  
نگاه‌ دوم‌  
نگاه‌ سوم‌  
اولین‌ شاعران‌ مسلمان‌  
شعر در آیینه‌ احادیث‌ و روایات‌ معصومین‌(ع‌)  
چشم‌انداز تعهد دینی‌ در تاریخ‌ شعر فارسی‌  
کسایی‌ مروزی‌  
رودکی‌  
فردوسی‌  
ناصرخسرو قبادیانی‌  
سنایی‌  
نظامی‌ گنجوی‌  
حافظ‌ شیرازی‌  
بیدل‌ دهلوی‌  
منابع

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله اندیشه دینی در شعر فارسی در فایل ورد (word)

آوینی‌، مرتضی‌، مبانی‌ نظری‌ هنر؛ هنر رحمانی‌ و هنر شیطانی‌، انتشارات‌ نبوی‌، چاپ‌ اول‌، تهران‌، 1374، ص‌ 30
یاسین‌، آیه‌ 69
حاقه‌، آیه‌ 41
شعراء، آیه‌ 224 ـ 226
شعراء، آیه‌ 227
پورجوادی‌، نصراللّه‌، شعر و شرع‌، بحثی‌ درباره‌ فلسفه‌ شعر از نظر عطار، انتشارات‌ اساطیر، چاپ‌ اول‌، 1374، ص‌ 53
جرجانی‌، دلائل‌ الاعجاز، ص‌ 13
عطار، مصیبت‌نامه‌
منهج‌الصادقین‌، ج‌6، ص‌ 495

10 تفسیر صافی‌، ج‌2، ص‌ 230؛ وسائل‌ الشیعه‌، ج‌10، ص‌ 476؛ بحارالانوار، ج‌76، ص‌ 291، به‌نقل‌ از عیون‌ اخبارالرضا، ج‌1، ص‌ 7

11 تفسیر صافی‌، ج‌2، ص‌230؛ وسائل‌ الشیعه‌، ج‌10، ص‌ 476

12 صفا، ذبیح‌ اللّه‌، تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌، انتشارات‌ ققنوس‌، چاپ‌ شانزدهم‌، تهران‌ 1377، ص‌ 104

13 محقق‌، مهدی‌، بیست‌ گفتار در مباحث‌ علمی‌ و فلسفی‌ و کلامی‌، ص‌ 282

14 رزمجو، حسین‌، شعر کهن‌ فارسی‌ در ترازوی‌ نقد اخلاق‌ اسلامی‌، ج‌2 ص‌ 181
17 پورجوادی‌، نصراللّه‌، پیشین‌، ص‌ 47

15 صفا، ذبیح‌ اللّه‌، تاریخ‌ ادبیات‌، تلخیص‌ جلد اول‌ و دوم‌، انتشارات‌ ققنوس‌، تهران‌، 1373، ص‌ 276

16 زرین‌ کوب‌، عبدالحسین‌، با کاروان‌ حله‌، انتشارات‌ اعلمی‌، چاپ‌ سیزدم‌، تهران‌، 1382، ص‌ 172

17 دیوان‌ مولانا بیدل‌ دهلوی‌، به‌ اهتمام‌ حسین‌ آهی‌، انتشارات‌ فروغی‌، چاپ‌ سوم‌، تهران‌، 1371، ص‌ 14

مقدمه‌

اگر در چارچوبه‌ تعریف‌ دینی‌ هنر، چند کلمه‌ را در نظر بیاوریم‌ که‌ شاکله‌ و ساختمان‌ اصلی‌ این‌ تعریف‌ با آنها سامان‌ یابد، بدون‌ تردید و تامل‌ کلمه‌ «تعهّد» یکی‌ از آن‌ کلمات‌ است‌. ادیان‌ مختلف‌ با تکیه‌ بر اصول‌ اعتقادی‌ و مبانی‌ فکری‌ خاص‌ خود بر الزام‌ چنین‌ کلمه‌ای‌در ساختار تعریف‌ هنر توافق‌ دارند و استنباطی‌ که‌ این‌ ادیان‌ از مقوله‌های‌ هنری‌ دارند، برخاسته‌ از همین‌ رویکرد معنوی‌ و خاصّیت‌ درونی‌ و بار اندیشگی‌ هنرها است‌. بنابراین‌ با نظرداشت‌ِ چنین‌ نکته‌ای‌، در می‌یابیم‌ که‌ در عُرف‌ و منطق‌ ادیان‌ و مذاهب‌ و نحله‌های‌ گوناگون‌وابسته‌ به‌ آنها، هنری‌ مورد تایید است‌ که‌ به‌ نحوی‌ متعهّد و آرمانی‌ و در خدمت‌ ایدئولوژی‌ و ارزش‌های‌ دینی‌ قرار گرفته‌ باشد و با توجه‌ به‌ همین‌ نکته‌، هنری‌ که‌ خاستگاه‌ اندیشه‌ای‌ ندارد وهیچ‌ مسئولیتی‌ را در حوزه‌ اجتماعی‌ نمی‌پذیرد، جایگاه‌ شایسته‌ای‌ نیز در فرهنگ‌دینی‌ نمی‌یابد

سرشت‌ هنر آمیخته‌ با دین‌ و آموزه‌های‌ دینی‌ است‌؛ از آن‌ رو که‌ دین‌ و هنر در یک‌ تعامل‌ همیشگی‌ و استوار قرار دارند. دین‌ در تلطیف‌ فضاها و زیبایی‌ و ادراک‌ مفاهیم‌ درونی‌ و معنایی‌اش‌ مرهون‌ هنر است‌ و هنر جاودانگی‌ و حصول‌ به‌ مرزهای‌ کمال‌ مطلق‌ را در مفاهیم‌ دینی‌ جست‌وجومی‌کند. اسلام‌، مسیحیت‌، زرتُشت‌ و تمامی‌ ادیان‌ توحیدی‌ و غیرتوحیدی‌ هنر را تایید نموده‌، آن‌ را برخاسته‌ از فطرت‌ و ذات‌ انسان‌ می‌شناسند و از همین‌ رو بسیاری‌ از ادیان‌ در آیین‌ها و مراسم‌ عبادی‌شان‌ برای‌ رهایی‌ و آرامش‌ روحی‌ و تسلیم‌ از هنر موسیقی‌ استفاده‌ می‌کنند وبرخی‌ نقاشی‌ را شایسته‌ ترسیم‌ باورهای‌ اعتقادی‌، و نمادی‌ از تجلیات‌ ماورایی‌ می‌شناسند

تحقیق‌ در تاریخ‌ هنر نشانگر این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ راز آفرینندگی‌ و چیزی‌ با عنوان‌ آفرینش‌، مولودی‌ در دامن‌ الهام‌ است‌. یعنی‌ هنر از کجا و چه‌ نقطه‌ای‌ آغاز شود و این‌ الهام‌ چگونه‌ در درون‌ هنر: خط‌، نقاشی‌، شعر، تئاتر، سینما راه‌ می‌یابد؟ قدیمی‌ترین‌ آثار کلاسیک‌ (اروپاو غرب‌) انواع‌ هنر را نتیجه‌ تفکر در دین‌ می‌دانند و باور دینی‌ را زمینه‌ساز بسیاری‌ از کشف‌های‌ هنری‌ و ابداع‌ سبک‌ها و متدها و روش‌هایی‌ که‌ در گذر زمان‌ اصالت‌ بیشتری‌ یافته‌اند. از قرن‌ هفدهم‌ تا قرن‌ بیستم‌ که‌ بستر بسیاری‌ از تحولات‌ هنری‌ـ ادبی‌ در اروپا و غرب‌است‌، همه‌ جا نقش‌ کلیسا و متون‌ مقدس‌ به‌ مثابه‌ کانون‌ الهام‌ و به‌ عنوان‌ نماینده‌ دین‌ مشهود است‌. در ادبیات‌ فارسی‌ نیز بدون‌ هیچ‌ شُبهه‌ و تردیدی‌، متون‌ روایی‌ و حدیثی‌ و مفاهیم‌ قرآنی‌ سرچشمه‌ بسیاری‌ از آفرینش‌های‌ ادبی‌ است‌

اسلام‌ به‌ عنوان‌ بزرگ‌ترین‌ و کامل‌ترین‌ دین‌، هنر را با وصف‌ التزام‌ و تعهد می‌پذیرد. فقیهان‌ و روحانیان‌ که‌ هم‌ حافظان‌ و هم‌ حاملان‌ متون‌ دینی‌ هستند و هم‌ مکلف‌ به‌ پاسخگویی‌ به‌ شبهات‌ و پدیده‌های‌ هنری‌ که‌ وارد قلمرو یک‌ اجتماع‌ دینی‌ می‌شوند، ابتدا جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌را آسیب‌شناسی‌ می‌کنند و آن‌گاه‌ گزاره‌هایی‌ را در برابر آن‌ قرار می‌دهند و از اینجا است‌ که‌ هنر واقعی‌ و فطری‌ از ابتذال‌ و هنر مبتذل‌ بازشناسانده‌ می‌شود

در افق‌ فقاهت‌ اسلامی‌ و در نگاه‌ فقهای‌ دین‌، آنچه‌ هنرمند می‌پردازد، نقشی‌ است‌ که‌ از غیب‌ در آیینه‌ جان‌ او اشراق‌ یافته‌ است‌ و اگر هنرمند از شواغل‌ و تعلقات‌ دنیایی‌ اعراض‌ نکند و اگر اهل‌ جذبه‌ عشق‌ نباشد، آن‌ جانب‌ را نخواهد یافت‌

از آنجایی‌ که‌ شاعر خود در محدوده‌ زمانی‌ و مکانی‌ خاص‌ زیست‌ می‌کند، بدون‌ شک‌ وضعیت‌ و اندیشه‌ حاکم‌ بر جامعه‌ که‌ در محدوده‌ زمانی‌ و مکانی‌ با او شریک‌ است‌، بر تعامل‌ اجتماعی‌، وضعیت‌ زندگی‌ و اندیشه‌ شاعر نیز تاثیرگذار است‌. از این‌ رو حضور اندیشه‌ دینی‌ در شعردچار فراز و فرودهایی‌ بوده‌ است‌

اندیشه‌ حاکم‌ بر جامعه‌ شاعر ممکن‌ است‌ سوسیالیستی‌، کمونیستی‌ و یا دین‌ بوده‌ باشد و شاعر که‌ در زیر چتر یکی‌ از این‌ اندیشه‌ها زندگی‌ می‌کند، مجبور است‌ که‌ با استفاده‌ از ابزار موجود در آن‌ اندیشه‌ به‌ ساختن‌ آرمانشهر خود بپردازد. لذا می‌بینیم‌ که‌ در بعضی‌ از ادوار،حضور اندیشه‌ دینی‌ به‌ خاطر تسلط‌ اندیشه‌ حاکم‌ بر جامعه‌، در آثار شاعران‌ کمتر می‌شود، اما این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ اندیشه‌ دینی‌ در آثار شاعران‌ کاملاً محو شود. چون‌ همان‌طور که‌ گفته‌ شد، دین‌ یک‌ امر فطری‌ است‌ و انسان‌ شاعر لاجرم‌ نمی‌تواند از آن‌ غافل‌ بماند. به‌همین‌ جهت‌ است‌ که‌ حضور اندیشه‌ دینی‌ در شعر شاعران‌ عصر پهلوی‌، دوران‌ انقلاب‌، و دوران‌ بعد از انقلاب‌ در کشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ به‌ یک‌ میزان‌ نیست‌. از همین‌ قیاس‌، در سایر کشورهای‌ فارسی‌زبان‌، مانند افغانستان‌ و تاجیکستان‌ در دوران‌های‌ مختلف‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ ازلحاظ‌ مضامین‌ و نوع‌ نگاه‌ به‌ مسائل‌ کاملاً متفاوت‌ است‌. در ایران‌ وافغانستان‌ به‌ مدد تحولات‌ سیاسی‌ و انقلابی‌، شاعران‌ از آزادی‌ کامل‌ در ابراز اندیشه‌ها و گرایشات‌ ذهنی‌ خود برخوردارند و می‌توانند شعر آرمان‌گرایانه‌ بسرایند؛ در حالی‌ که‌ در کشوری‌ مانند تاجیکستان‌ بردهان‌ و اندیشه‌ شاعران‌ قفل‌ زده‌ بودند و هر گونه‌ آزادی‌ حتی‌ در زبان‌ و بیان‌ باید با اجازه‌ حکومت‌ شوراها و مهر و امضای‌ حاکمان‌ سیاسی‌ می‌بود و از این‌ روی‌ شعر تاجیکستان‌ در فاصله‌ای‌ دورتر از شعر فارسی‌ ایران‌ و افغانستان‌ قرار می‌گیرد. طرح‌ اندیشه‌ در هنر و خصوصاً شعر و ادبیات‌ دارای‌ ابعاد گسترده‌ و نامتناهی‌ است‌

هنرمندان‌ همچنان‌ که‌ در سبک‌ها و متدها متفاوتند، از منظر رهیافت‌ فکری‌ نیز دارای‌ پایگاه‌ها و خاستگاه‌های‌ فکری‌ متنوع‌ هستند که‌ بروز و ظهور مکتب‌ها و نظریه‌های‌ هنری‌، ادبی‌ مختلف‌ هم‌ناشی‌ از همین‌ تنوع‌ اندیشگی‌ و باور فکری‌ و درونی‌ هنرمندان‌ و نویسندگان‌ است‌. موضوعات‌ هنری‌ ممکن‌ است‌ هر چیزی‌ باشد: عقاید و اخلاق‌، موعظه‌ و اندرز، حکمت‌ و فلسفه‌ و عرفان‌؛ اما تاثیر شرایط‌ تاریخی‌ و اعتقادات‌ حاکم‌ بر جامعه‌ و نقش‌ آن‌ را در آفرینش‌ آثار بزرگ‌ ادبی‌نمی‌توان‌ نادیده‌ انگاشت‌. بحث‌ پیرامون‌ اسلوب‌ و جهان‌بینی‌ نویسنده‌ و شاعر از مباحث‌ پراهمیت‌ و دامنه‌دار در کانون‌ و حلقه‌های‌ ادبی‌ جهان‌ است‌. با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ ادبیات‌ و هنر این‌ نکته‌ به‌خوبی‌ روشن‌ و آشکار است‌ که‌ نویسندگان‌ و هنرمندان‌ هر عصر و دوران‌ تاریخی‌،متاثر از اندیشه‌های‌ حاکم‌ بر فضای‌ جامعه‌ بوده‌ و این‌ تاثیر را به‌ شکل‌ واضح‌ در آثارشان‌ نشان‌ می‌دهند و به‌ عنوان‌ جزئی‌ از پیکره‌ اجتماع‌، خود را در سرنوشت‌ و آرمان‌ اجتماعی‌ دخیل‌ دانسته‌ و از روند تاریخی‌ به‌دور نمانده‌، در آن‌ سهم‌ دارد

آن‌چنان‌ که‌ گفته‌ شد در ساختار درونی‌ ادبیات‌ و هنر، نقش‌ عقاید و افکار و خصوصاً باورهای‌ دینی‌، انکارناپذیر است‌. اما آنچه‌ چهره‌ و برون‌نمای‌ ادب‌ و هنر فارسی‌ را از کلیت‌ ادبیات‌ جهانی‌ متمایز می‌سازد و ساختار خاص‌ به‌ آن‌ بخشیده‌ است‌، سیر معنایی‌ و یا افق‌ معنایی‌ آن‌و بهره‌وری‌ از حکمت‌ و اندیشه‌ دینی‌ و جذب‌ و هضم‌ مضامین‌ کلامی‌ فلسفی‌ در بافت‌ و شکل‌مندی‌ آن‌ است‌. شعر امروز فارسی‌ نیز با چنین‌ رویکردی‌ شناخته‌ می‌شود

ادبیات‌ دینی‌ به‌ مفهوم‌ واقعی‌ آن‌ در عصر حاضر معرفی‌ و نقد نشده‌ است‌ و یا حداقل‌ تعریف‌ علمی‌ مشخصی‌ که‌ با معیارهای‌ خاص‌ منطبق‌ باشد، مکتوب‌ نگشته‌ است‌. موجودیت‌ چنین‌ ادبیاتی‌ که‌ بر پایه‌های‌ بینش‌ دینی‌ شکل‌ یافته‌ است‌، یک‌ حضور خیره‌ کننده‌ و روشن‌ و واضح‌ است‌. شعر امروزفارسی‌، حجم‌ وسیعی‌ از باورهای‌ دینی‌ را در خود جای‌ داده‌ و توانسته‌ است‌ خدمت‌ در خوری‌ به‌ معارف‌ دینی‌ کند. بدین‌ لحاظ‌ ضروری‌ می‌نماید پژوهش‌های‌ لازم‌ و جدی‌ صورت‌ پذیرد. به‌لحاظ‌ تاریخی‌ نیز ضرورت‌ دارد؛ تا به‌ عنوان‌ آثار مربوط‌ به‌ یک‌ دوره‌ تاریخی‌ از آن‌ یاد و در ذهن‌تاریخی‌ یک‌ جامعه‌ ثبت‌ گردد

نگاه‌ کلی‌ اسلام‌ به‌ هنر و شعر

تا قبل‌ از ظهور دین‌ اسلام‌، شعر و به‌طور کلّی‌ هنر روند خاصی‌ را در میان‌ جوامع‌ عربی‌ در پیش‌ گرفته‌ و همپای‌ فرهنگ‌ بدوی‌ عرب‌ طی‌ کرده‌ است‌. فرهنگ‌ عرب‌ در آن‌ شرایط‌ تابع‌ سنّت‌ها و قواعد خاص‌ قبیله‌ای‌ بود و از ارزش‌های‌ متّکی‌ بر گذشته‌ تاریخ‌ قبایل‌ عرب‌ دفاع‌ می‌کرد.ظهور اسلام‌ به‌ مثابه‌ آیین‌ یکتاپرستی‌ که‌ تلقّی‌ جدیدی‌ از هنر و سبک‌های‌ مختلف‌ هنری‌ در اذهان‌ به‌وجود آورد. این‌ طرز تلقّی‌ جدید و مدرن‌ از شعر همچنان‌ که‌ مفهوم‌ جدید و مدرن‌ را در جامعه‌ عرضه‌ کرده‌ بود، به‌طور کلی‌ سرنوشت‌ هنر و شعر را عوض‌ کرد. معیارهایی‌ که‌ پیش‌ ازآن‌ به‌ عنوان‌ ارزش‌ در جامعه‌ مطرح‌ بود و مورد احترام‌ همگان‌، جای‌ خود را به‌ ارزش‌های‌ برتری‌ داد که‌ در آغاز پذیرش‌ آنها برای‌ جامعه‌ بدوی‌ عرب‌ اندکی‌ دشوار بود، و به‌ همین‌ جهت‌ با مخالفت‌ این‌ جوامع‌ روبه‌رو شد

در فرهنگ‌ و تمدّن‌ اسلامی‌، همچنان‌ که‌ علوم‌ اولیه‌ و فلاسفه‌ یونان‌ پس‌ از ورود به‌ حوزه‌ تفکر و قلمرو اسلام‌، توسط‌ اندیشمندان‌ مسلمان‌ مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گرفت‌ و نسبت‌ این‌ علوم‌ با سنّت‌ و عُرف‌ و شریعت‌ به‌ بحث‌ گذاشته‌ شد و پس‌ از مباحثات‌ طولانی‌ پیرامون‌ این‌علوم‌،  ستفاده‌ از آنها را با پیش‌فرض‌های‌ مشخّص‌ مجاز دانستند، فعالیت‌های‌ هنری‌ ـ فرهنگی‌ نیز در تمدّن‌ اسلامی‌ با میزان‌ احکام‌ دین‌ و شریعت‌ سنجیده‌ شد و به‌ هنری‌ اجازه‌ فعّالیت‌ در حوزه‌ دینی‌ داده‌ شد که‌ در محدوده‌ احکام‌ دینی‌ و بر محور ارزش‌های‌ دینی‌ شکل‌ یافته‌باشد؛ به‌ بیان‌ واضح‌تر اینکه‌ هنرها در معارضه‌ با احکام‌ قرار نداشته‌ باشند

شعر از منظر اسلام‌ و قرآن‌

نگاه‌ اول‌

در آغاز ورود اسلام‌ و همزمان‌ با نزول‌ تدریجی‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌، شعر هویّت‌ غیردینی‌ و غیرشرعی‌ داشت‌. شعرای‌ عصر جاهلیّت‌، در اوصاف‌ بُت‌ها و خدایان‌ و تفاخر قبیله‌ای‌ شعر می‌سرودند. در نخستین‌ پگاه‌ دعوت‌ پیامبر از مشرکان‌ و کفّار برای‌ پذیرش‌ اسلام‌، مشرکان‌ مکّه‌نسبت‌هایی‌ از قبیل‌ جنون‌ و ساحری‌ و شاعر بودن‌ به‌ پیغمبر دادند. در ردّ این‌ اتّهام‌ موضع‌ قرآن‌ کاملاً صریح‌ بود. خداوند با نازل‌ کردند آیاتی‌ از قرآن‌ مجید مسئله‌ شاعر بودن‌ پیغمبر را انکار کرد و فرمود: و ما علّمناه‌ الشعر و ما ینبغی‌ له‌2 و شاعر بودن‌ را شایسته‌ ودر شان‌ پیغمبر ندانست‌. در آیه‌ دیگر بار دیگر این‌ مسئله‌ را مورد تاکید قرار می‌دهد: و ما هو بقول‌ شاعرٍ3 در جای‌ دیگر نیز هنگامی‌ که‌ مشرکان‌، پیغمبر را «شاعر مجنون‌» خطاب‌ کردند، خداوند فرمود: او شاعر نیست‌، بلکه‌ سخن‌ او سخن‌ حق‌ است‌

این‌ آیات‌ به‌روشنی‌ یک‌ نکته‌ را مورد دقّت‌ قرار می‌دهند. و آن‌ نوعی‌ تمایُز و فرق‌ گذاشتن‌ میان‌ دو شان‌ «پیغمبری‌» و «شاعری‌» و یا میان‌ دو نوع‌ گفته‌ و بیان‌ است‌. گفته‌ و بیان‌ اوّلی‌، شاعری‌ است‌ و گفته‌ و بیان‌ دوم‌، پیغمبری‌ است‌ و در مورد هر دو، ارزیابی‌ و داوری‌صورت‌ گرفته‌ است‌. بدین‌ شکل‌ که‌ آنچه‌ پیغمبر می‌گوید حق‌ است‌ و راست‌، و آنچه‌ را که‌ شاعر می‌گوید و یا سخن‌ شعر، حق‌ نیست‌. ناگفته‌ پیدا است‌ که‌ در این‌ ارزیابی‌ و داوری‌ «سخن‌ شعر» مورد نکوهش‌ قرار گرفته‌ و در مقابل‌، «سخن‌ پیغمبر» و سخن‌ حق‌ را تمجید کرده‌ است‌

نگاه‌ دوم‌

در نگاه‌ دوم‌، اسلام‌ به‌ جای‌ قرار دادن‌ شعر در مقابل‌ سخن‌ حق‌ و تمایُز میان‌ آنها، دو دسته‌ شعر و دو نوع‌ شاعری‌ را بررسی‌ و نقد کرده‌ است‌. این‌ بررسی‌ به‌ دو دسته‌ از شاعران‌ تعلّق‌ می‌گیرد و از رهگذر اعتقاد اسلامی‌ پیرامون‌ هر دو گروه‌ داوری‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. دسته‌ نخست‌که‌ مورد سرزنش‌ و نکوهش‌ آیات‌ قرآن‌ کریم‌ واقع‌ شده‌اند، کسانی‌اند که‌ اوصاف‌ آنها در آیات‌ پایانی‌ سوره‌ شعراء بیان‌ شده‌ است‌: والشعراء یتبعهم‌ الغاوون‌. الم‌تر انهم‌ فی‌ کل‌ وادٍ یهیمون‌. و انّهم‌ یقولون‌ مالاتفعلون‌

در آیات‌ فوق‌ همچنان‌ که‌ پیدا است‌، شاعران‌ مورد سرزنش‌ و نکوهش‌ قرار گرفته‌اند و هنر شعر هنر مذموم‌ شمرده‌ شده‌ و به‌ طریقی‌ روشن‌ از پیروی‌ و متابعت‌ آنها نهی‌ و ممانعت‌ به‌ عمل‌ آمده‌ و نسبت‌ بی‌پایه‌ بودن‌ و لغو بودن‌ به‌ کلام‌ شعری‌ داده‌ شده‌ است‌. این‌ داوری‌، سبب‌ دوری‌بسیاری‌ از متدیّنین‌ صدر اسلام‌ و تلقی‌ منفی‌ از این‌ هنر بوده‌ است‌

نگاه‌ سوم‌

سنجش‌ و داوری‌ قرآن‌، به‌ همین‌ اوصاف‌ پایان‌ نمی‌یابد؛ بلکه‌ گروه‌ دوم‌ در برابر گروه‌ نخست‌ با اوصاف‌ متفاوت‌ قرار می‌گیرد

الا الذین‌ آمنو و عملو الصالحات‌ و ذکر اللّه‌ ذکراً کثیراً. و انتصرو من‌ بعد ما ظُلموا و سیعلم‌ الذین‌ ظلموا ای‌ّ منقلب‌ ینقلبون‌؛

شعراء در زمره‌ گمراهانند، مگر آنان‌ که‌ ایمان‌ آوردند و عمل‌ صالح‌ انجام‌ دادند و کارهای‌ شایسته‌ کردند و خدا را فراوان‌ یاد کردند;

در این‌ آیات‌، شاعران‌ در دو دسته‌ قرار می‌گیرند: دسته‌ای‌ که‌ راه‌شان‌ راه‌ گمراهان‌ و منحرفان‌ قلمداد شده‌ است‌ و دسته‌ دوم‌ کسانی‌اند که‌ ایمان‌ دارند و جزو موحّدان‌ هستند. این‌ تقسیم‌بندی‌ و صف‌بندی‌ همچنان‌ که‌ در مورد شاعران‌ انجام‌ گرفته‌ است‌، در مورد خود شعر هم‌ قابل‌اجرا است‌. بدین‌ صورت‌ که‌ شعر دسته‌ اوّل‌ شعر غیردینی‌ و شیطانی‌ و شعر دسته‌ دوم‌ شعر دینی‌ و رحمانی‌ و اسلامی‌ است‌. بنابراین‌ از منظر قرآن‌ کریم‌، شعرایی‌ مورد تایید قرار گرفته‌اند که‌ ایمان‌ دارند و عمل‌ صالح‌ انجام‌ دهند و بیشتر به‌ ذکر و عبادت‌ می‌پردازند

با کمی‌ تامل‌ در آیات‌ قرآن‌ کریم‌ می‌توان‌ چنین‌ استنباط‌ کرد که‌ منظور از اوصاف‌ دسته‌ دوم‌ (کسانی‌ که‌ عمل‌ صالح‌ انجام‌ دهند; ) تنها انجام‌ عمل‌ صالح‌ و یا عبادت‌ زیاد نیست‌، بلکه‌ یاد آوری‌ یک‌ نوع‌ تعهّد است‌ که‌ در پرتو همین‌ اعمال‌ شکل‌ می‌گیرد و در آفرینش‌ و نگاه‌آفریدگار شعر تاثیر دارد. از سویی‌ دیگر اشاره‌ به‌ ارزش‌مداری‌ و شعر ارزشی‌ و غیرارزشی‌ دارد. قرآن‌ کریم‌ با ذکر همین‌ اوصاف‌ در مورد دسته‌ای‌ از شاعران‌، در واقع‌ شعر را تایید کرده‌ است‌ و به‌ شعر اجازه‌ می‌دهد تا به‌ عنوان‌ هنر مطلوب‌ جزو عناصر فرهنگی‌ اسلامی‌ باشد وبدین‌ ترتیب‌ هنر شعر را از فضاهای‌ مسموم‌ و آلوده‌ به‌ عرصه‌ای‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ کشاند و از این‌ هنر در خدمت‌ تبلیغ‌ اسلام‌ و فرهنگ‌ دینی‌ بهره‌گیری‌ کرد

اولین‌ شاعران‌ مسلمان‌

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله طراحی و اجرای مصاحبه و مشاهده و پرسشنامه در روش تحقیق در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله طراحی و اجرای مصاحبه و مشاهده و پرسشنامه در روش تحقیق در فایل ورد (word) دارای 37 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله طراحی و اجرای مصاحبه و مشاهده و پرسشنامه در روش تحقیق در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله طراحی و اجرای مصاحبه و مشاهده و پرسشنامه در روش تحقیق در فایل ورد (word)

مقدمه

فصل اول

پرسشنامه «Quistionnaire»

2-1 جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه

3-1 تعریف پرسشنامه

4-1 طرح های مختلف پرسشنامه :‌

5-1 انواع اجرای پرسشنامه

1-5-1 پرسشنامه حضوری

2-5-1 پرسشنامه پستی

3-5-1 اجرای پرسشنامه الکترونیک;

6-1 انواع پرسشنامه

7-1 رهنمودهایی برای طراحی پرسشنامه ها

1-7-1 نگارش پرسشها

2-7-1-ظاهر کلی پرسشنامه

3-7-1-اصول اندازه گیری

8-1-اجرای مقدماتی پرسشنامه

مصاحبه «Interview»

1-2-جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه

2-2-تعریف مصاحبه

3-2-شرایط لازم برای مصاحبه

4-2-انواع مصاحبه

2-5-اشکال خاص مصاحبه

6-2-مزایای مصاحبه

7-2-معایب مصاحبه

8-2-محدودیتهای مصاحبه

1-8-2-عوامل مربوط به مصاحبه کننده

2-8-2-عوامل مربوط به مصاحبه شونده

3-8-2-عوامل مربوط به موقعیت

9-2-ثبت اطلاعات در مصاحبه‌

10-2-انواع روشهای اجرای مصاحبه

11-2-نکاتی که رعایت‌انها اعتبار روش مصاحبه را بالا می برد

مشاهده «Observation»

1-3-جمع آوری اطلاعات از طریق مشاهده

2-3-تعریف مشاهده

3-3-انواع مشاهده

مشاهده از نظر نحوه ارتباط با پدیده مورد مشاهده

مشاهده از نظر ساختار

مشاهده از نظر میزان مشارکت محقق

مشاهده از نظر توالی : که یا متوالی است و یا نوبتی

مشاهده از نظر میزان دقت که سطحی است یا عمیق

4-3-عوامل مؤثر بر میزان دقت اطلاعات مشاهده شده

5-3-ثبت مشاهدات

6-3-نکات مورد توجه در مشاهده

7-3-مزایای مشاهده

8-3-معایب مشاهده

منابع و مآخذ

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله طراحی و اجرای مصاحبه و مشاهده و پرسشنامه در روش تحقیق در فایل ورد (word)

– بست ، جان ؛ روش‌های تحقیق در علوم تربیتی و رفتاری ؛ ترجمه دکتر حسن پاشا شریفی  دکتر نرگس طالقانی ؛ تهران ، انتشارات رشد ، 1379

– خاکی ، غلامرضا ؛ روش تحقیق در مدیریت ؛ تهران ، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی؛

– داور ، علی ؛ مبانی نظری و علمی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی ؛ تهران ، انتشارات رشد ، 1374

– ریاحی ، غلامحسین ؛ آشنایی با اصول روش تحقیق ، تهران ، نشر اشراقیه ، 1370

– ظهوری ، قاسم ؛ کاربرد روشهای تحقیق علوم اجتماعی در مدیریت ، تهران‌. انتشارات میر ، 1378

– مورز ، س . ک و کالتون ، ج ؛ روش تحقیق ، ترجمه دکتر کاظم ایزدی ، تهران‌. انتشارات کیهان،

– نبوی ، بهروز ؛ مقدمه ای بر روش تحقیق در علوم اجتماعی ، تهران ، انتشارات فروردین ، 1374

– سکاران ، اوما ؛ روشهای تحقیق در مدیریت ، ترجمه دکتر محمد صائبی و دکتر محمود شیرازی ، تهران ، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی ،

– مارشال و کارتن ؛ روش تحقیق کیفی ، ترجمه دکتر پارسائیان و دکتر اعرابی ، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی ،

– نادری ، عزت الله و سیف نراقی ، مریم ؛ روشهای تحقیق و چگونگی ارزشیابی آن در علوم انسانی ، تهران ، انتشترات بدر ،

– خاکی ، غلامرضا ؛ روش تحقیق ، با رویکردی به پایان نامه نویس ، کانون فرهنگی – انتشاراتی درایت ،

– فرشاد گوهر ، ناصر – محمد حسن شهیدی ؛ روش تحقیق و مأخذشناسی در علوم اجتماعی ، شرکت چاپ و نشر بازرگانی ،

– حسن بگلو ، بهروز ؛ روش تحقیق در علوم رفتاری – انتشارات سرآمد کاوش ،

مقدمه

همانطور که می دانید اطلاعات برای افراد مهمترین منبع تصمیم گیری می باشد و همچنین محرز است که مصاحبه ، پرسشنامه ابزارهای اصلی جمع آوری اطلاعات در تحقیقات می باشد که از طریق این ابزار اطلاعات تفصیلی (کمی و کیفی) مناسبی در اختیار پژوهشگر قرار می گیرد . در این میان مصاحبه و مشاهده و مسائل از آنجا که تا اندازه ای درگیر قضاوت فرد پژوهشگر راجع به موضوع مورد پژوهش می باشد دارای ظرافت خاصی می باشند در این گزارش بر آنیم تا جنبه هایی از مصاحبه و مشاهده و مسائل مربوط به آن را بررسی کنیم

فصل اول

پرسشنامه «Quistionnaire»

2-1 جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه

پرسشنامه یکی دیگر از روش های جمع آوری اطلاعات در پژوهش زمینه یابی می باشد که پاسخ‌گو خود اجرای مصاحبه را بر عهده دارد و سؤالات تهیه شده را پاسخ می دهد و آن را به نشانی محقق پست می کند

این روش جمع آوری اطلاعات می توان در مکانهای مختلف و به شیوه های متعدد انجام گیرد و باید سعی شود سؤالات بسیار واضح ومشخص باشد ، چون پاسخ دهنده خود نقش مصاحبه کننده را نیز بر عهده دارد . از آنجائیکه پرسشنامه جنبه خود اجرایی دارد می بایستی به گونه ای طراحی و اجرا شود که پاسخ گو را به جواب دادن ترغیب نماید ( ظهوری ، 1378)

در بسیاری از تحقیقات علمی بخصوص مواقعی که اندازه گیری مستقیم متغییر های مورد بررسی امکان پذیر نباشد ، ناگزیر باید برای بدست آوردن اطلاعات در باره کمیت و کیفیت صفات متغییر مورد تحقیق از طریق پرسشنامه اقدان کرد ( حسن بگلو ، 1382)

 3-1 تعریف پرسشنامه

پرسشنامه عبارت است از مجموعه ای از پرسشها که به صورت باز یا بسته ( دارای مقیاس ) طراحی شده اند تا وضعیت نگرش افراد را نسبت به یک واقعیت از طریق آن ارزیابی شود تکمیل آن می تواند به طریق مراجعه شخصی ، پستی یا تلفنی صورت گیرد ( خاکی ، 1379)

پرسشنامه مجموعه ای از سؤالات است که روی یک یا چند برگ یا یک دفترچه نوشته شود پرسشنامه در موارد زیر به کار می رود

1- مواردی که محقق به طور دقیق می داند که چه چیزی مورد نیاز است و چگونه متغیر های آن بایستی اندازه گیری شود

2- مواردی که امکان کسب داده ها با مصاحبه و مشاهده امکان پذیر نبوده ، دسترسی به منابع داده ها به طور مستقیم میسر نمی باشد

3- مواردی که تعداد آزمودنی ها زیاد باشد ( ظهوری 1378 )

 4-1 طرح های مختلف پرسشنامه :‌

پرسشنامه به یکی از صورت های زیر طراحی می شود

الف: پرسشنامه عادی : بهترین طریقه طراحی پرسشنامه است که به این صورت است که تعدادی سؤال به دنبال هم طرحی می شود و جاب آنها نیز به دوصورت است یا جواب بسته که پاسخگو جواب صحیح را انتخاب می کند و یا جواب باز است و پاسخگو در جای خالی وضع شده جواب را می نویسد . پرسشنامه عادی خود به دو صورت است

1- پرسشنامه با نام                                    2- پرسشنامه بی نام

ب:‌ فهرست سؤالات

سؤالات توسط پرسشگر مطرح می شود

و پاسخگو سؤال را جواب می دهد و پرسشگر آنرا می نویسد تجزیه و تحلیل این پرسشنامه بسیار مشکل می گردد ( ممکن است نوشت جوابها نیز به پاسخگو محول گردد )

ج) راهنمای مصاحبه

این روش حد فاصله بین مصاحبه و پرسشنامه است عناوینی را که پرسشگر می بایستی پیرامون آنهااطلاعات وضع کند نوشته شده است و محقق به هر طریقی که صلاح بداند و موقعیت اقتضاء کند سؤالات را مطرح می کند . قابلیت انعطاف این روش بسیار بالا می باشد . ( نبوی ، 1371)

 5-1 انواع اجرای پرسشنامه

1-5-1 پرسشنامه حضوری

مزایا

الف : برقراری روابط صمیمانه با پاسخ دهندگان به هنگام معرفی پژوهش

ب: انجام راهنمایی مورد نیاز پاسخ دهنده در هر مرحله

ج: گردآوری پرسشنامه ها بلافاصله پس از تکمیل ( شیرازی و صائبی ، 1381 )

د: تعداد برگشتی ها زیاد می شود

هـ : در مواردی که واحد های سازمانی به یکدیگر نزدیک بوده و امکان جمع آوری افراد در یک محل زیاد باشد روش مفیدی است

معایب

عیب این روش در پر هزینه بودن آن است بخصوص در مواردی که آزمودنی ها در منطقه وسیع جغرافیایی پراکنده باشد

2-5-1 پرسشنامه پستی

مزیت اسن روش این است که به علت عدم نیاز به تلفن و یا مراجعه شخصی به خصوصدر موارد پراکنده بودن آزمودنی ها در منطقه وسیع جغرافیایی ساده و ارزان است

عیب این روش در کم بودن نرخ بازگشت پرسشنامه است که در نتیجه احتمال خطا را افزایش می‌دهد ( ظهوری ، 1378)

 3-5-1 اجرای پرسشنامه الکترونیک

تکمیل پرسشنامه On Line با اتصال میکرو کامپیوتر ها به شبکه هاب رایانه ای برای پاسخ دهنده گان میسر است همچنین می توان دیسک داده ها را برای پاسخ دهندگانی که از رایانه شخصی استفاده می کنند ارسال کرد. ( شیرازی و صائبی ، 1381 )

 6-1 انواع پرسشنامه

1- سؤالات باز

2- سؤالات بسته

سؤالات باز که آنها را سؤالات گسترده پاسخ می نامند به این نحو است که مطالب معین مورد پرسش واقع می شود و از پاسخ دهنده خواسته می شود که درباره آن اظهار نظر کند. لذا می باید جای کافی برای پاسخ دادن در نظر گرفت . این گونه پرسشها تا زمانی به کار می رود که پاسخهای خیلی زیادی برای یک سؤال وجود داشته باشد و یا پیش بینی نوع پاسخها برای محقق مشکل باشد

مهمترین وضعیت سؤال باز این است که طرح آن آسان است . مزیت دیگر آن این اس که شاید عمق مسائل قابل تحقیق را با سؤالات باز بهتر بتوان مورد بررسی قرار داد

عیب اینگونه سؤالات این است که استخراج نتایج آنها و همچنین تجزیه و تحلیل و انجام محاسبات آماری روی اینگونه سؤالات بسیار دشوار است و طبقه بندی جوابها وقت زیادی از محقق می گیرد

سؤالات بسته یا محدود به سؤالاتی گفته می شود که جواب پاسخ دهنده در چهار چوب معینی محدود و معین باشد و پاسخگو با گزینه هایی که قبلاً به وسیله پژوهشگر تعیین شده روبرو خواهد شد

طرح سؤالات بسته دشوار تر از سؤالات باز است و نیاز مند به تخصص و مهارت خاص می باشد ولی در عوض استخراج نتایج این گونه سؤالات خیلی آسانتر از سؤالات باز است . ( حسن بگلو ، 1382 )

سؤالات بسته نیز به انواع مختلف تقسیم می شود

سؤالات دو گزینه ای مثل بله و خیر، سؤالات چند گزینه ای ، سؤالات درجه بندی و شایستگی و سؤالات زوج . سؤالات درجه بندی و شایستگی نوعی سؤال است که طبق آن خواننده با جای انتخاب یک مورد از میان چندین مورد مورد های مورد نظر را بر اساس ارجحیت مورد نظر خود ، درجه بندی می نماید

در سؤالات زوج ، خواننده به تعدادی پرسشهای جفت بر می خود رکه از هر جفت باید یکی را انتخاب نماید . ( فرشاد گوهر و شهیدی ، 1381)

 7-1 رهنمودهایی برای طراحی پرسشنامه ها

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله مومیایی ها در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله مومیایی ها در فایل ورد (word) دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله مومیایی ها در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله مومیایی ها در فایل ورد (word)

مومیایی های طبیعی

جسد یک مرده به چه سرعتی متلاشی می‌شود؟

چرا جنازه پس از مرگ متلاشی می شود؟

قدیمی ترنی مومیایی های خشک طبیعی در کجا یافت شده اند؟

آرامگاه کاپوچینو در پالرمو چگونه ایجاد شد؟

جنازه های باتلاق چیست؟

مومیایی های مصنوعی

چرا قومها و تمدنها مردگان خود را مومیایی می کردند؟

در کدام قسمتهای دنیا اجساد مردگان مومیایی می شدند؟

قدیمی ترین آرامگاه مومیایی مصریان چه شکلی داشت؟

اهرام چگونه ایجاد شدند؟

منابــع

مومیایی های طبیعی

 جسد یک مرده به چه سرعتی متلاشی می‌شود؟

هنگامی که انسان می میرد و آن گونه که در آلمان و اروپا متداول است بر طبق آداب و سنن مسیحیان به خاک سپرده می شوند. قبل از آنکه تابوت را درون گور بگذارند، پدر روحانی این کلمات را قدیمی و همیشگی ادا می کند.«پس از آنکه خدای قادر متعال اراده کرده است روح این بنده خدمتکار خود را بگیرد ما جسم او را به عناصر واگذار می کنیم: از خاک به خاک، از خاکستر به خاکستر، از غبار به غبار». با این جمله مقرون به حقیقت و واقعیت کلیسا می خواهد یک حقیقت بسیار ساده و در عین حال تلخ را به یاد حاضران اندازد؛ حقیقتی که ما همه بسیار مشتایم آن را به یاد حاضران اندازد؛ حقیقت زندگانی همه ما پایانی دارد و بدن ما در پایان زندگی تجزیه خواهد شد و به مدار بزرگ چرخه طبیعت باز خواهد گشت

این تجزیه طبیعی جسد بازگشتش به «خاک، خاکستر، غبار» جریانی تدریجی و مداوم است که در طول سالها انجام می‌شود. طی این جریان ابتدا قسمتهای نرم بدن از میان می روند: جگر، کلیه ها، ششها، روده ها ، مغز و ماهیچه ها. پس از آن نوبت نسوج شکل پذیر فرا می رسد: غضروفها، رگها و پی ها و مفصلها. و در نهایت مقاومترین قسمت بدن اسکلت نیز از هم می پاشد و تجزیه می‌شود. زمانی که برای طی این مراحل لازم است از سرزمینی تا سرزمین دیگر از مناطق جوی تا مناطق جوی دیگر و از نوع زمین تا نوع زمین دیگر متفاوت است. در واقع این زمان می تواند در هر محل و حتی در هر گورستانی و گوری متفاوت باشد. میانگین زمان مراحل تجزیه جسد برای اروپای مرکزی به شرح زیر است

قسمتهای نرم……………………….. 3 تا 4 سال

نسوج اتصالی ……………………… 5 تا 7 سال

اسکلت……………….. دهها سال

همانطور که قبلاً گفته شد در این میانگین زمانها تفاوتها و استثناهای زیادی وجود دارد. مثلاً اسکلتها می توانند میلیونها سال دوام آورند؛ اکتشافات استخوانهای جنجال برانگیز مربوط به انسانهای ماقبل تاریخ در آفریقا و آسیا این مطلب را ثابت کرده است. و در موارد استثنائی نیز گاهی جسدی به طول کامل سالم باقی می ماند که به آن «مومیایی طبیعی» می گویند

چرا جنازه پس از مرگ متلاشی می شود؟

تجزیه جسد قبل از هر چیز در اثر عملکرد باکتریها است. این موجودات بسیار کوچک تک سلولی از همان آغاز احتضار و غلبه تدریجی مرگ از مکانهای طبیعی زندگی خود از داخل بدن به بیرون هجوم می آورند؛ از دهان، مجاری تنفسی، روده و آلت تناسلی. پس از آن از محیط خارج نیز به داخل جسد هجوم می آ‎ورند و در آن فعل و انفعالات شیمیایی بیشماری را به جراین می اندازند. فعل و انفعالات شیمیایی که کارشناسان بر حسب اینکه در آنها اکسیژن مصرف شود یا نه تحت عنوان واژه های تخصص (تجزیه) «تعفنی» (با اکسیژن) و (تجزیه) «تخمیری» (بدون اکسیژن) جمع بندی می کنند. به طور جزء و جزء تلاشی و تجزیه جسد بستگی به شرایط بسیار دیگری نیز دارد: مثلاً به نوع باکتریهایی که در کار سهیم هستند. به سن مرده، به حرارت محیط خارج، رطوبت هوا و غیره… بنابراین باکتریها  نخستین و رویهمرفته مهمترین نابود کننده اجساد هستند؛ اما تنها نابود کننده نیستند. قبل از هر چیز در تدفین مردگان در سرزمینهایی که در آن ها مردگان بدون پوشش یا فقط در پوششی از پارچه (کفن) به خاک سپرده می شوند جانوارن کوچکی که در زیر زمین زندگی می کنند و در آنجا مواد غذایی خود را می یابند، می توانند خود را به سادگی به جسد برسانند و از آن تغذیه کنند. البته در اروپا که تابوتهای سرپوشیده چوبی به کار برده می شود این عمل با تأخیر انجام می گیرد. ولی در هر حال فقط برای مدتی کوتاه زیرا وقتی پس از چند سال چوب پوسیده شود مردگان اروپایی نیز در معرض هجوم نابود کننده موجودات ریز زیر زمینی قرار می گیرند

روی زمین در خانه های اموات و غارهایی که به عنوان مقبره به کار می روند قبل از هرچیز نوزادان انواع معینی از حشره ها در کار نابود سازی اجساد باکتری ها سهیم می شوند. بوی عفونت اجساد آنها را تحریک می‌کند و راه خود را از میان شکافها و درزها به داخل قبر مرده پیدا می کنند و در آنجا کار خود را اغلب با سرعتی نفس گیر به انجام می رسانند. ساکنان مستعمره های یونان قدیم در آسیای صغیر با این پدیده از طریق مشاهده عینی آشنا بودند و از این رو صندوقهای دفن مردگان خود را که سنگ، گل رس، یا چوب ساخته می شد «زارکوفاگوس» می نامیدند. که به معنای «گوشت خوار» است. واژه «زارکوفاگوس» امروزه در زبان آلمانی برای «تابوتهای مجلل به کار می رود و به صورت کوتاه «زارگ» در زبان عامیانه مردم وارد شده است.(که به فارسی معنای تابوت را می دهد)

قدیمی ترنی مومیایی های خشک طبیعی در کجا یافت شده اند؟

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word) دارای 30 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)

پیشگفتار           
مقدمه              
شورآباد           
عناصر داستان        
فهرست منابع و مأخذ            

پیشگفتار:

دریافت یک سویه ی جمالزاده از ساخت زندگی و میزان تاثیر پذیری اش از گذشته باعث شده تا مجموعه آثار داستانی خلق شده ‍ ، به نوع بستر تبدیل گرد. یعنی بر این اساس خواننده توانایی تصمیم گیری درباره ی صحت پدیده ها را ندارد و هر آنچه را وی می‌گوید باید بپذیرید

جمالزاده به منظور دست یافتن بر آموزه ها و آزاد خود داستان را خدا مضمون کرده است

او با توجه به توانمندی بالا در خلق آثار برتر و نگاه موشکافانه و جستجوگر در غالب موارد حاضر شده پیکر و زیر ساخت داستانهایش را متزلزل کند اما مضمون و دور نمایی داستانها ، آنگونه که می‌خواهد مطرح گردد. او به راحتی همه چیز را در اختیار خواننده قرار می‌دهد و از این که مبادا مطلبی دست نخورده باقی بماند به اطناب روی می‌آورد

حرکت جمالزاده در هنگام توصیف مضامین و پدیده های طبیعت از کل به جز بوده است

جمالزاده در داستانهای اولیه ی خود در صدد توصیف و بررسی مسائل عمده و بنیادین هستی چون مرگ ، زندگی ، راه سعادتمندی و ;;. بوده است و پس از گذشت زمان برای ایجاد تنوع و ظاهرا دگر  اندیشی به مباحث جزئی تر پرداخته است

مقدمه :

موضوعی را که من انتخاب کرده ام در مورد روستایی به نام شور آباد واقع در کنار کویر لوت می‌‌باشد و وصف مردمانی که از هر گونه امکانات شهری و حتی وسایل و ملزومات اولیه زندگی بدور می‌باشند. کسانی که زندگی خود را  به سختی می‌گذرانند و از هر چه که طبیعت در اختیار آنها قرار می‌دهد استفاده می‌کنند درست مانند انسانهای اولیه

این دهکده سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد و در یک جای دور و پرت و پلایی قرار دارد که در گذشته کمتر کسی حتی اسم آن راشنیده بود

جمعیتی به اسم (کلید داران سعادت ملی ) سه نفر از کارکنان خود را به آن ده و ده هایی دیگر فرستادند تا اهالی آن دهکده ها را با سواد و رفاه آنان را تامین کنند

وقتی که آنها به دهکده ی شور آباد وارد می‌شوند و وضعیت ساکنین آن را مشاهده می‌کنند تصمیم می‌گیرند که به آنها کمک کنند و برای این منظور چند جلسه تشکیل می‌دهند و با یکدیگر مشورت می‌کنند تا یک راه حل درست را پیدا کنند و وقتی به نتیجه رسیدند به خاطر خوابی که یک زن باردار دیده بود و تعبیر شخصی که اهالی ده از هر نظر به او ایمان داشتند معلوم شد که این سه نفر به خواب آن زن که می‌گفت سه افعی سیاه شاخدار از شکمش بیرون آمدند ربط دارند و به همین خاطر با چوب و چماق آنها را از  خوب این هم یک نوع تمدن قار نشینی با کمی‌ پیشرفت است

وقتی که این سه نفر به تهران برای ارائه ی گزارش خود برگشتند دیدند که وضع عوض شده و یک دولت دیگر بر سر کار است

شور آباد

بزرگان قوم و سران ملت ،‌رواج فرهنگ را بهترین وسیله ی ترقی و رستگاری تشخیص داده جمعیتی به اسم « کلید داران سعادت ملی » برای پیشرفت این مقصود مقدس و آرمان شریف تشکیل دادند که در ایالات و ولایات در خارجه شعبه های معتبر و مراکز مجهز و اداره ی حسابداری و کارشناس آمار و شعبه ی بازرسی و حساب مخصوص در بانک دارد و مامورین ورزیده و با اطلاع و با ایمان به اطراف و اکناف مملکت می‌فرستد که مردم را با مرام جمعیت آشنا ساخته و وسایل بسط فرهنگ و تامین سعادتمندی و رفاه هموطنان عزیز را فراهم آورند

از جمله دکتر مسعود زمین نیا و میرزا عبدالجواد غمخوار و میرزا منصور پور جناب سیاق الوزرا را مامور کرده اندکه به یک عده از دهات جنوب شرقی و از آن جمله دهکده ی شور آباد رفته مطالعات لازمه را به قصد با سواد ساختن اهالی و تامین رفاه ساکنین به عمل آورند و نتیجه را به مرکز گزارش بدهند و ورقه های آمار و پرسشنامه های چاپی را که از طرف شعبه ی مرکزی به آنها داده شده پر کنند و ضمنا با اعتبار مالی معینی که در اختیار دارند و وسایل اولیه ی انجام منظور را که همانا با سوادساختن (مبارزه ی انا لفا بتیسم ) خود شان راسا در محل بود بیاورند

دکتر زمین نیا در دانشگاهی از دانشگاه های لا تعد و لا تحصای بی نام و نشان آمریکا تحصیل علم

 « اگر کال چرا ل پدا گوجی » کرده است ولی از لحاظ کشاورزی و کشاورزان ، می‌گویند شاگرد اول بوده است و اگر علاقه ی وافرش بر ایران و هموطنان نبوده می‌توانست همانجا بماند و در همان دانشگاه معظم استاد باشد و حقوق سرشار بگیرد و از مزایای بسیار برخوردار باشد به ایران آمده است و کارش هم بد نگرفته است و همه جا در کار های زراعتی و فرهنگی و غیر زراعتی و فرهنگی و مشیر و مشار است به طوری که دیگر مدتی است فیلش کمتر به یاد هندوستان می‌افتد و نسبتا از بعضی هارت و هورت ها افتاده است و مثل بچه ی آدم بر ادای وظایف شغلی مشغول است

آقای غمخوار هم تحصیل کرده و مرد با اطلاع و با فضلی است که دانشنامه اش از مدارس خودمانی است و هشت سال است که لیسانسه شده و در  پی تهیه تز دکترای خود است

پور جناب (سیاق الوزراء) سنش از آن دو نفر بیشتر و در حقیقت بر آنها در این ماموریت ریاستی دارد

ته‌ریشی دارد و هنوز درست به یقه و کراوات عادت نکرده است وزیر شلوارش بند دارد و گاهی اتفاق افتاده که با گیوه به اداره آمده است . از اعضای قدیمی‌ وزارت دارایی است وهنوز هم بر حسب عادت به جای وزارت دارای مالیه می‌گوید و به قول خودش ریش را در آنجا سفید کرده و در آنجا قوز در آورده است و چنان میخ خود را در وزارتخانه ی متبوعه محکم کوبیده است که اگر صد دولت بیاید و برود و حکومت هزار رنگ بگیرد او به قول خودش « ریگ ته رودخانه » است و محال است کمترین تزلزلی در ارکان ماهیت کار و شغل او رخ بدهد

خط فارسی را بیشترین می‌نویسد و مدعی است که برای جوان های بی سواد و بی خط و ربط امروزه کتابی به اسم « توسل نو »[1] تالیف کرده که با اوضاع و احوال این دوره مناسب است

اما دهکده ی شور آباد یکی از چهل و دو سه هزار دهکده ی ایران است و مانند بسیاری از آنان در بر بیابان و در جای دور و پرت و پلایی در کنار کویر لوت یعنی اقیانوس خشکیده ای که سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد افتاده که از ساکنین بسیار معدودش گذشته، کمتر کسی اسم آن را شنیده است و حتی مانند بسیاری از دهات دیگر صفحه ی پهناور ایران اسمش در نقشه ی جغرافیایی دیده نمی‌ شود

در صفحات جنوب شرقی ، آن طرف های کرمان و مکرانه جایی افتاده است که پرنده پر نمی‌ زند

اطرافش را از سه طرف صحرای بر هوت و بیابان در ندشت خشک و سوزان گرفته و تنها از یک سمت به کوهستان عریان و سوخته ای تکیه دارد

ساکنان شور آباد عبارتند از هشت نه خانوار که معلوم نیست اصلا در آنجا چطور زندگی می‌کنند چطور زنده اند و چرا زنده اند و برای چه می‌خواهند زنده بمانند . اسم شاه و پیغمبر و امامی‌ به گوششان رسیده است. از دین و آیین تنها روزه گرفتن و روضه خواندن و سینه زدن را می‌دانند آن هم بر تقدیر اینکه بدانند رمضان کی می‌رسد و محرم کی شروع می‌شود . از زبان فارسی بیشتر از چند کلمه حرف معمولی نمی‌ دانند و سرشان نمی‌ شود

چنین دهکده ی چنان که خواهیم دید اسما تعلق دارد به یک نفر مالکی که هیچ معلوم نیست از چه تاریخی و به چه عنوانی مالک و  ارباب این ده شده است . خودش ساکن دهکده ای از دهات فارس به اسم عجیب ترکی « کتکه کندی »1که معنی آن « دهکده ی گوساله » است و پایش هرگز به شور آباد نرسیده است و همین قدر اسنت که هر چند سالی یکبار آدمک تند اسب سوار گرد آلودی مانند اجل معلق و بلای ناگهانی از سینه ی بیابان وارد می‌شود و از زور تشنگی یک کوزه آب را لا جرعه در حلق خالی می‌کند و هارت و هورت راه می‌اندازد و از چوب و فلکه و حبس و توقیف و کشتنش و آویختن سخنانی می‌راند و از کدخدای عور و مردم هاج و واج گرسنه ،‌مطالبه ی نقدو جنس می‌کند و خودش خوب می‌داند که اهالی این دهکده نم پس نمی‌ دهند و حتی رمق ادامه ی حیات عادی خود را هم ندارند ، سوار اسبش می‌شود و راه صحرا را پیش می‌گیرد و در بیابان ناپدید می‌شود

رفقای سه گانه با یک قاطر باروبنه وارد این دهکده شدند . 2دهاتی ها خیال کردند خواب می‌بینند . هرگز احدی به سراغ آنها نیامده بود و حتی پیر ترین آنها در طی عمر (از همان مباشر کذایی گذشته ) سه چهار بار بیش تر چشمشان به آدم بیگانه نیفتاده بود . همه حیرت زده از دخمه ها و زاغه ها و بیغوله ها و کپر ها بیرون ریختند . به منزله ی آدم هایی که آفتاب  چشمهایشان را خیره کرده باشد بنای نگا کردن به آن سه نفر آدمی‌زاد را گذاشتند و آدمهایی که در این ده زندگی می‌کردند از زور لاغری و بی رمقی بیشتر شبیه مرده های متحرکی بودند که هنوز گوشت و پوستشان متلاشی نشده باشند

اهالی ده به صدای آهسته و بیمناک از همدیگر می‌پرسیدند که اینها کیستند و از کجا می‌رسند و چرا آمده اند و برای چه اینجا پیاده می‌شوند . فکر می‌کردند لا بد راهشان را گم کرده اند و آمده اند راهشان را از ما بپرسند . صدای پور جناب بلند شد «کدخدا ، کدخدا » پیرمرد در هم شکسته و دراز قد و نیم کوری با ریش  فلفل نمکی در هم ریخته ای تعظیم کنان پیش آمد و با صدای خفه سلام داد

پور جناب جواب سلامش را داده پرسید چرا نزدیک نمی‌ آیی ؟

دو قدمی‌ نزدیکتر شد

–         باز هم نزدیکتر ، اسمت چیست ؟

–         غلام شما عبدالله

–         تاج سرما . کربلایی عبدالله مگر اسم این ده « شور آباد » نیست ؟

–         قربان ،شور آباد همین جاست

بعد پور جناب خواست که قاطر ها را به طویله ببرند و آنها را تیمار کنند ولی کد خدا گفت که ما اینجا طویله ای نداریم چون اصلا حیوانی نداریم . سپس گفت  قاطرها را در سایه ای ببرند و مقداری کاه و یونجه جلو آنها بریزند که کدخدا گفت کاه و یونجه دیگر چیست؟ قربان ما کاه و یونجه مان کجا بود؟

–         چیزی نداریم . می‌سپاریم علف خشک بریزند جلوشان

حتی خانه ای هم نداشتند که این سه نفر شب را در آنجا سپری کنند و در روز از شر آفتاب سوزان کویر در امان باشند. اهالی این ده حتی غذای خودشان را با زحمت تهیه می‌کردند و به گفته ی خودشان ملخ را می‌گیرند و نمک می‌زنند و می‌خورند و اگر هسته ی خرما هم پیدا شود با دانه ی کنار آرد می‌کنند و خمی‌ر می‌کنند و می‌خورند. و لای سنگ های کوه هم علف هایی پیدا می‌شوند که قابل خوردن است

پور جناب : مگر گوسفند و گاو و مرغ و خروس ندارید؟

–         نه که نداریم . از کجا خوراکشان را بدهیم ،چند تایی مرغ و خروس داریم که مثل خودمان بی‌دانه زنده اند . تا از گرسنگی و یا از شپشک پا به مرگ نباشند سرشان را نمی‌ بریم

–         گاهی هم موش صحرایی به تله می‌افتد بچه مچه ها می‌خورند

–         مگر موش حرام نیست ؟

–         حرام و حلال ندارد ، برای آدم گرسنه ،‌گوشت میته هم حلال می‌شود

–         اینکه زندگی نشد پس از چه زنده اید ؟،

–         والله این دور و ور نمک زیاد است ، جمع می‌کنیم و سالی دو سه بار پیله ور ها و دوره گردها با قاطر می‌آیندد و با قدری آرد ، ذرت و نان خشک و گونی و کرباس عوض می‌کنند

لا اله الا الله . آمدیم و چیزی برای خوردن پیدا نکردید آن وقت چه می‌کنید ؟

–         شکر خدا را

–         همین ؟

–          بله دیگر . خیلی که زور آورد می‌افتیم و ‌می‌ریم . صدقه ی سر شما . بسته به تقدیر الهی است

–         الله اکبر . مگر این ده صاحب ندارد؟

–         چرا دارد

–         مال کیست . اسمش چیست،؟

–         غضنفر الا یا له . آن طرف های شیراز می‌نشیند

–         چرا ملکش را آباد نمی‌ کند،؟

–         به اینش نمی‌ ارزد

–         لابد دو قورت و نیمش باقی است و راحتتان نمی‌ گذارد

–         نه خدا عمرش بدهد کاری به کارمان ندارد دلش خوش است که ارباب است و ملک دارد

موذی نیست ، خدا سایه اش را از سرمان کم نکند

–         از قراری که می‌بینم آفتاب نشینید و کشت و زراعتی ندارید

–         نه خدا پدرت را بیامرزد . آفتاب نشینی یعنی چه ، تو سینه ی آفتاب نشستن همان و دیوانه شدن همان

–         پس بهتر است بگوییم زنده به گورید

–         هر طور که دلتان می‌خواهد ، مختارید اختیار ما به دست شماست ، ما غلام و چاکر شما هستیم . یک ربع بعد ، در سایه ی خشتی نیم خرابه ای رفقا روی گلیم و مفرش خودشان نشسته مشغول خوردن خوراکی بودند که یدالله خان از خورجین در آورده و روی بقچه ای از قلمکار چیده بود

1- نام کتاب پو جناب سیاق الوزرا

1- اسم این دهکده سابقا « ارزگان لر » بوده است

2- منظور از سه رفیق ،دکتر مسعود زمین نیا و میرزا عبدالجواد غمخوار و میرزا منصور پور جناب سیاق الوزرا است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word) دارای 201 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)

چکیده: 1

مقدمه: 2

بخش اول. 5

کلیّات ومبادی تحقیق.. 5

1 – مسأله تحقیق.. 6

1-1-سؤالات اصلی.. 6

2-1- سؤالات فرعی.. 6

3-1-پیشینه تحقیق.. 7

4-1-  اهداف تحقیق.. 7

الف- اهداف اصلی.. 7

6-1- اهمیّت و ضرورت تحقیق.. 8

7-1- روش تحقیق.. 9

8-1- محدودیت ها 9

فصل دوم. 10

زندگی ،آثارو سبک شاعر. 10

1-2- سال شمار زندگی احمد شاملو. 11

4-2-انتخاب واژگان شعری.. 30

الف- باستان گرایی.. 31

ب- استعمال لغات عامیانه در شعر. 31

ج-شکستن نُرم زبان کوچه و زبان رسمی.. 31

5-2-معایب ومحاسن.. 32

6-2-شاملو وشعر سپید. 33

2-2-آثار شاملو. 34

1-2-2-آثار شعری.. 34

2-2-2- آثار ترجمه شاملو. 35

3-2-2- داستان و رمان و فیلم نامه های شاملو. 36

4-2-2- داستان و رمان و فیلم نامه های ترجمه شده 36

5-2-2- نمایش‌نامه های ترجمه شده 38

6-2-2-تصحیح متون تاریخی.. 38

7-2-2- ادبیات کودکانه شاملو. 38

8-2-2-سردبیری نشریه‌ها 39

10-2-2-سخنرانی و شعرخوانی.. 40

11-2-2- سایر آثار و فعالیّت‌ها 42

12-2-2-آثار مربوط به شاملو. 43

13-2-2- آثاری که در بخش‌هایی از آن به شاملو پرداخته‌اند: 45

14-2-2-«مقالات و ویژه‌نامه‌ها» درباره شاملو. 46

15-2-آثارتصویری.. 47

فصل سوم. 48

مختصات منظومه های شعری شاملو. 48

1-3-ویژگی های منظومه های شعری احمد شاملو. 49

2-1-3-کاربرد اصطلاحات عامیانه. 49

3-1-3-توجه به عناصر موجود در زندگی پیشینیان. 50

4-1-3-کاربرد وسیع هیجانه‌ها،متل‌ها و مثل‌ها 50

5-1-3-کاربرد واژگان و افعال فراموش شده 51

6-1-3-توّجه به شخصیت‌های افسانه‌ای و اسطوره‌ای.. 51

7-1-3-توّجه به بازی‌های سنتی کودکان. 52

8-1-3-ساخت واژگان تازه 52

9-1-3-ساخت ترکیب‌های وصفی تازه 53

2-3-شخصیت‌سازی در شکل‌های افسانه‌ای و عناصر داستانی.. 53

3-3-به کارگیری مکالمه. 53

4-3-به کارگیری حس در ترکیب‌های زبانی.. 53

5-3-به کار بردن طنز و فانتزی و مضحکه. 53

6-3-تنوع و تفسیر در وزن و کاربرد موسیقی.. 54

7-3-استفاد وسیع از آواها و درنگ‌های واجی-آوایی.. 54

8-3-مفهوم تأویل وتفسیر. 54

9-3-استفاده از آرایه های ادبی.. 55

1-9-3-ایهام. 55

2-9-3-آشنایی زدایی.. 55

3-9-3-استعاره 56

4-9-3-حذف و ایجاز. 56

5-9-3- به کاربردن عنصر تأویل.. 56

فصل چهارم. 57

ابعاد اندیشه شاملو. 57

4-سبک شعری.. 58

1 ـ 1-4-معنای لغوی و اصطلاحی سبک; 58

2-1-4-سبک از دیدگاه تذکره ها و علوم بلاغی.. 58

2-4-ابعاد اندیشه شاملو. 59

3-4- شعاع زندگی‌ واشعار شاملو. 59

4-4-تجلّی زندگی در اشعار احمد شاملو. 67

5-4-تجّلی مرگ در اشعار شاملو. 73

6-4-ماهیت درد و رنج در نظام فکری احمد شاملو. 73

7-4-انواع درد و رنج.. 77

8-4- علل درد و رنج.. 78

1-8-4-علل درد و رنج در نگاه انسان کلاسیک; 79

1-1-8-4–دوری از امر قدسی و تعلّق خاطر. 79

2-1-8-4–تعلّق خاطر. 80

2-8-4-عوامل درد و رنج در زندگی بشر امروزی.. 81

1-2-8-4- دلبستگی به دنیا 81

2-2-8-4-نابسامانی ذهنی و روانی.. 82

3-2-8-4-محرومیت از حقوق بشری.. 83

4-2-8-4-هدف نهایی درد و رنج.. 85

بخش دوم. 88

فرهنگ عوام در آثار شاملو. 88

فصل پنجم. 89

انواع فرهنگ عوام در آثار شاملو. 89

5-انواع فرهنگ عوام در آثار شاملو. 90

1-5 -تعریف فرهنگ عامه و تعیین موضوعات آن. 90

3-5-تاریخچه ی گردآوری ادبیات عامه در ایران و جهان. 92

3-5-تعریف پژوهش در ادبّیات عامیانه. 93

4-5-مسایل کلیدی در پژوهش های ادبیات عامیانه در ایران. 94

7-5-گونه های مختلف ادبیات عامیانه. 95

1-7-5- فهلویات; 95

2-7-5-چیستان. 96

3-7-5-ضرب المثل.. 97

4-7-5-روایت های منثور. 97

1-4-7-5-اسطوره 97

2-4-7-5-افسانه. 98

3-4-7-5-قصه یا متل ها 98

8-5-موضوعات و مقولات مورد پژوهش فولکلور. 98

9-5- فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی.. 102

6-شیوه ها وویژگی های کاربردابعاد وعناصر فرهنگ عوام. 106

2-6-جایگاه شاملو در فرهنگ عامه. 112

3-6-کتاب کوچه. 114

روایت تهرانی.. 119

روایت آذربایجانی.. 119

4-6-جایگاه کوچه در بین مردم. 123

1-4-6-مردم‌شناسی زبان. 123

2-4-6-مردم‌شناسی فرهنگی.. 123

3-4-6- مردم‌نگاری.. 124

8-6-عناصر قصه های عامیانه. 125

1-8-6-راوی.. 125

2-8-6-قهرمان. 125

3-8-6-وظایف چهره های قصّه. 125

9-6-مقایسه قصه های عامیانه با داستان امروز. 125

1-9-6 -رابطه علت ومعلولی در ادبیات عامیانه. 126

2-9-6-شخصیت پردازی ضعیف در ادبیات عامیانه. 126

3-9-6-توصیف زمان ومکان. 126

4-9-6-پیام و شیوه ارائه پیام. 126

5-9-6-زبان. 126

6-9-6-گفت وگو. 127

7-9-6-تکرار. 127

8-9-6-تک خطی بودن قصه های عامیانه. 127

فصل هفتم. 128

جلوه هاومصداق های انواع فرهنگ عوام به همراه بررسی نمونه ها 128

7-جلوه هاومصداق های انواع فرهنگ عوام. 129

1-7-ویژگی‌های ادبّیات شفاهی (از دیدگاه دکتر محجوب) 129

1-1-7-خاستگاه 129

2-1-7-تکرار. 129

3-1-7-سرگرم کنندگی.. 130

4-1-7-زبان. 130

5-1-7-آموزش; 130

6-1-7-مجهول المؤلف بودن. 130

7-1-7-شکل انتقال. 130

8-1-7-طنز. 131

2-7-ادبیات شفاهی وفولکلور. 131

3-7-کهن الگو در آثار شاملو. 133

1-3-7-کهن الگوی بارون. 135

3-3-7-کهن الگوی «مام بزرگ» 146

4-7-صورت های مثالی شعر شاملو. 148

1-4-7-آب; 148

2-4-7- آفتاب; 148

3-4-7- آنیما 149

4-4-7- اعداد. 152

5-4-7- برادر کشی.. 155

6-4-7- تربیع. 156

7-4-7- خود. 158

8-4-7- دریا 159

9-4-7- زمین.. 160

10-4-7- شهر،میهن.. 161

11-4-7-عشق.. 161

12-4-7- فصل.. 163

13-4-7- ماندالا. 164

14-4-7- نقاب; 165

.  فصل هشتم. 167

بررسی وارزشیابی کمّی وکیفی آثار ونتیجه گیری.. 167

8-بررسی وارزشیابی کمّی وکیفی آثار شاملو. 168

1-8-نگاهی به ترانه های احمد شاملو. 168

2-8-ترانه های شاملو. 170

1-2-8- شبانه (یه شب مهتاب;) 170

2-2-8-راز / 1332 / هوای تازه 171

3-2-8-شبانه (کوچه ها باریکن;) / 172

4-2-8- من و تو، درخت و بارون ; 172

3-8-نمونه‌هایی از ترانه‌های کتاب کوچه. 174

1-3-8-کودکانه‌ها 174

2-3-8-ترانه‌ی طنز. 175

3-3-8-اجتماعیات; 175

4-3-8-ترانه‌های تفنگ; 175

5-3-8-ترانه‌های دعا و نیاز. 175

6-3-8-باورها 176

7-3-8-چیستان. 176

8-3-8-امثال و حکم. 176

9-3-8-تصنیف; 176

4-8-شعرپریا: 177

نتیجه گیری : 184

فهرست منابع ومآخذ. 187

 چکیده

ادبیات عامه یافولکلور مجموعه آداب ورسوم افسانه ها وضرب المثل ها،ترانه ها،اساطیرو; در موضوعات مختلف است که درجوامع گوناگون به طور شفاهی یا ازراه تقلید، نسل به نسل منتقل می شود .ادّبیات فولکلورازآن دسته ساخت های ادبی است که ازدرونی ترین لایه های جوامع شکل می گیردو گستردگی آن درزمان وابسته به سطح اثر وغالبیت خرده فرهنگ ها درجغرافیای خاص مکانی می باشد.که در طول زمان بر توده مردم تأثیراتی می گذارد.نویسندگان وشاعران بسیاری از گذشته تا حال در این زمینه تحقیق وپژوهش هایی داشته اند که از جمله نام آوران این عرصه می توان صادق هدایت را با کتاب نیرنگستان واحمد شاملو را با کتاب کوچه به عنوان نمونه نام برد

 بخش وسیعی ازادّبیات عامه ترانه های عامیانه ای است که به شکل تصنیف،مثل،افسانه،چیستان،کار آواها ،سرود های مذهبی، لالایی ها و; در میان مردم متداول است زبان این ترانه ها چون اختصاص به مردم عادی دارد محاوره ای است.واین آثار جزو سرمایه های معنوی هر قوم وملت محسوب می شود که سینه به سینه ازنسل های قدیم به نسل امروز منتقل گردیده ودرگذرزمان حافظ هوّیت فرهنگی ملّت ها بوده است. معمولاًادبیّات عامیانه ازفرهنگ عامه یا فرهنگ توده سرچشمه گرفته است.واین پژوهش برآن است تاجلوه های ادبیّات عامه را درآثار احمد شاملو بررسی نماید

احمد شاملو با سرودن اشعار «پریا»،«کوچه»،«دخترای ننه دریا»و«قصه مردی که لب نداشت»توانست دراین بخش موفق باشد.شعر« پریا» شعری فولکوریک که به جرأت می توان گفت مشهورترین واثرگذارترین شعر ها(در نوع خود) در طول چند دهه اخیراست. به قول خودشاعر حتّی درعاشقانه ترین شعرهایش هم یک عقیده اجتماعی یافت می شود وبا توّجه به عمرشعرسرایی او(که این شعر در ردیف اشعاراوّلیه شاملو قرار می گیرد) خواه ناخواه نمی توانسته دراین شعرهم به دور ازاحساس واندیشه ای که در شناسنامه کاری او به چشم می خورد به خلق این اثربپردازد.این آثارجزوادبّیات فولکلور محسوب می شوند

 واژگان کلیدی: شاملو ، فولکلور ،  ادبّیات عام،  شعر اجتماعی

 مقدمه

«فرهنگ عوام،زاده ی نیاز است نه تکلّف»(شاملو: اطلاعات25/7/1355)

بی شک احمد شاملو استاد ادبیّات عامیانه معاصر ایران می باشد. احمد شاملو، با استفاده اززبان کوچه و بازار،با ساده ترین گفتار، شگفت انگیزترین معانی را در شعرهایش به تصویر کشید.تلاش شاملو برای زنده کردن ادبّیات عامه ودفاع ازآن به شعرهایش ختم نشد و با نوشتن کتاب «کوچه» که هنوز هم که چند سالی ازمرگ این شاعربزرگ می گذرد، به چاپ نرسیده واین حاکی از وسواس زیاد ودقّت سرشارشاملو به این مجموعه است.قصداین جانب دراین رساله این است که به بررسی جلوه های ادبیّات عامه درشعراین شاعر بزرگ بپردازد.انگیزه اصلی از نوشتن این موضوع آشنایی بیشتر دوستان با اشعار واندیشه های شاملو می باشد

ادبیات شفاهی هر قوم و ملتی بخش عظیمی از فرهنگ معنوی آن ملت می باشد که سینه به سینه ازنسل های قدیم تابه امروز نقل شده ودرگذر زمان حافظ هویت فرهنگی ملت ها بوده است.ادبیّات عامیانه از فرهنگ عامه یا فرهنگ توده سرچشمه گرفته است.ادبیات عامه همان فولکلور است و فولکلور درلغت به معنی دانش مردم است ودر واقع زندگی نامه ی یک ملّت محسوب می گردد. بنابراین با واقعیات زندگی مردم پیوند دارد و بازتاب زندگی اجتماعی وفرهنگی، شیوه کار و تولید ، سیر تحولات فکری و رفتار و منش و مذهب واعتقادات یک جامعه است. و از آن جا که کشور ما طی قرون گذرگاه قوم های بسیاری بوده صاحب ادبّیات عامیانه ای غنی می باشد

ادبّیات عامیانه بیشتر به گونه ی شفاهی (بعضی از این آثار به صورت مکتوب نیز در آمده) از نسل های پیش به ما رسیده و در میان توده مردم رواج پیدا کرده است.که شامل

 مثل ها،مَتَل ها،معماها،لغزها،چیستان ها،دوبیتی ها،فهلویات،تقلیداززبان جانوران،ترانه ها، قصه ها،حکایات راجع به جانوران،تصنیف های عامیانه،رمان های پهلوانی، طومار هایی که در قهوه خانه هامی خواندند، مرثیه، نقالی،شاهنامه خوانی،اشعاری که به مناسبت های مختلف می خواندند،افسانه هایی مانند گوهرشب چراغ،نمایش نامه هایی مانند تعزیه،خیمه شب بازی،کتاب های تفریحی مانند امیرارسلان،سمک عیار،چهل طوطی،ابومسلم نامه، شنگول و منگول و;.می باشد

منظور از ادبیات فولکلوریک،داستان‌ها واشعاری است که سینه به سینه ازنسلی به نسل دیگرمنتقل می‌شوند وحاوی افسانه‌ها، باورها، آیین‌ها وآداب و رسوم مردم یک ناحیه یا کشور هستند.سخنی به گزاف نیست که ادبّیات فولکلوریک،منشأ ومادر ادبّیات یک کشور و الهام ‌بخش شاعران ونویسندگان در خلق آثار جدید است

 این روزها ملّت‌ها سعی می‌کنند تا به شکل های مختلف ادّبیات فولکلوریک خود را که همچون گنجینه‌ای گران بها است،حفظ کنند.چون ادب عامه یا ادب شفاهی مجموعه ای از مشترکات فرهنگی یک ملّت است که عامل پیوند آن ها گردیده است

چون فرهنگ عامه متعلّق به مردم عامه است ازاین رو ادبیّات عامه هم پیوندی عمیق با واقعّیت های زندگی عادی مردم دارد.این نوع ادبّیات در واقع بازتاب زندگی اجتماعی،فرهنگی، رفتار،بینش،اندیشه، احساس، مذهب، اخلاق و اعتقادات مردم یک جامعه است.ساختار ادّبیات عامه بردو اصل واقع گرایی وخیال پردازی استواراست که از در هم آمیختن این دو، اثر هنری دلپذیر و تازه ای به وجود می آید

 درون مایه ی ادبّیات عامه نیز اغلب برداشت ها وتلقی های ساده وبی پیرایه ای اززندگی عادی و روزمره مردم است که به زبانی روان وساده بیان می شود.این گونه روایاتِ ادب عامه، حاصل وبازتاب ذهن گروهیِ افراد جامعه است که به منظورارائه راه کارهای مفید برای زندگی و شناساندن ارزش های اجتماعی به اعضای جامعه پدید می آید.نقش آموزشی ادب عامه را نباید از نظر دور داشت چرا که تجرّبیات مفید وارزنده رابا اَشکال گوناگون به نسل بعد منتقل می کند.ادب عامه موجب استحکام رفتارهای اجتماعی می شود واصول اخلاقی راتحکیم می بخشد.ادب عامه تلاش انسان هاست درگریزازمحدودیت ها وناکامی هاو نابرابری های اجتماعی واقتصادی ومحرومیت های گوناگون وبه همین دلیل است که آدمی خواست های درونی وقلبی خود رابا آرامش خیال درقالب افسانه ها وقصّه ها وترانه ها بیان می کند

در بین شاعران ونویسندگان گروهی در زمینه ادب عامیانه تحقیق وپژوهش هایی انجام داده اند که از میان آنها می توان احمدشاملو را نام برد.بعضی ازآثار شاملوازجمله:اشعار «باران»،«پریا»، «دخترای ننه دریا» و«قصه مردی که لب نداشت»اصولاً جز ادبیّات فولکلور محسوب می‌شود.این آثار بازخوانی شاعرازادبّیات عامه‌است.بازخوانی‌ای  که حرف واندیشه شاعردردل اثراصلی نفوذ کرده است ودر حقیقت یک «نوافسانه» (درمقایسه با نواسطوره) آفریده است دراشعار فولکلوریک،معمولا آشکارا،افسانه‌ای درخلال شعرروایت می‌شود چرا که داستان‌سرایی،زمینه مناسبی برای ایجاد ارتباط با مخاطب عام- که مخاطب اصلی و البته سازنده واقعی ادبّیات عامه است – فراهم می‌آورد

دراین پایان نامه سعی گردید باتوجِه به موضوع ،تعدادی از آثار شاملو مطالعه وبررسی گردید. همچنین از فرهنگ های متعددکه در زمینه ادبیات شفاهی وعامیانه نوشته شده استفاده شده است

شیوه‌ی کار در این تحقیق، بنیادی وروش جمع‌آوری اطّلاعات،کتابخانه‌ای است.با چندین بار خواندن آثار شاعرمطالبی که متناسب با موضوع بوده استخراج و فیش برداری شده است.سپس با توّجه به منابع مرتبط با موضوع همچون: لغت‌نامه‌ی دهخدا، امثال و حکم، فرهنگ کنایات، فرهنگ فارسی عامیانه، فرهنگ عوام، کتاب کوچه و;، به شرح و تحلیل گردیده وضمناً برای بیان مطلب وتوضیح بیشتر شاهد مثال از شاملوودیگر شاعران آورده شده است شیوه‌ی ارجاع، درون متنی است که نویسنده اثر سال نشر وشماره صفحه آورده شده است

این تحقیق به طور کلّی شامل دو بخش وهشت فصل: کلّیّات و مبادی تحقیق، شرح احوال و آثار شاملو، شرح و تحلیل ابیات، شرح و تحلیل ترکیبات، شرح اصطلاحات عامیانه‌ی دیوان ;می‌باشد و در پایان، نتیجه‌گیری، فهرست منابع و مآخذ و چکیده‌ی انگلیسی آورده شده است

بخش اول

کلیّات ومبادی تحقیق

 1 – مسأله تحقیق

مسأله اصلی این تحقیق شرح و بررسی فرهنگ عوام در آثار احمد شاملو می باشد.در ابتدای کار شرح حال مختصری از شاعر بیان شده. سپس به معرّفی دوستان و معاصران شاعراشاره گردیده. پس از آن خصوصّیات سبکی شعرنو وشعرمعاصر وویژگی های سبکی شعر شاملو بررسی گردیده است

ودر ادامه ی بحث جلوه های فرهنگ عامه در شعر فارسی از آغاز تا دوره بحث ما مورد مطالعه وبررسی  قرار گرفته. ومطالب  پایان نامه بر اساس موضوع فصل بندی گردیده است

برای بیان بهتر مطلب، شاهد مثال ها  از شاملو وشاعران بزرگ شعر فارسی متناسب با موضوع مورد بحث آورده شده است

1-1-سؤالات اصلی

در راستای بررسی جلوه های فرهنگ عوام در شعر احمد شاملو،مهمترین عوامل اجتماعی،سیاسی وفرهنگیِ موثر بر ابعاد زتدگی ،شعر واندیشه واصلی ترین ،گرایش ها ودید گاه ها ی دینی،اخلاقی ،فکری وسیاسی شاملو چیست؟

2-1- سؤالات فرعی

1-مهمترین عوامل اجتماعی،سیاسی وفرهنگیِ موثر بر ابعاد زتدگی ،شعر واندیشه ودید گاه ها ی دینی،اخلاقی ،فکری وسیاسی شاملو چیست؟

2-منظور از ادبیات شفاهی یاعامه چیست؟

3-علل پرداختن بعضی از شاعران از جمله شاملو به ادبیات عامیانه چیست؟

4-مهمترین شیوه برای حفظ ونشر ادبیات عامه در بین نسل جدید چه می باشد

5- ارزش واهمیت ادبیات شفاهی وعامه در عصر کنونی چیست؟

6-ادبیات شفاهی در نظام آموزشی ما چه جایگاهی دارد؟

 3-1-پیشینه تحقیق

با مراجعه به کتاب خانه های عمومی در سطح شهر ودانشگاه وجستجو در سایت های اینترنتی عنوانی بانام«بررسی جلوه های عامیانه درآثار شاملو»یافت نشد. امّا در باره ی شخصّیت علمی وادبی احمد شاملو کتاب ها ومقالات بسیاری نوشته شده است وهرنویسنده سعی کرده است به یک موضوع خاص از شعر شاملو بپردازدواین حاکی ازاین است که دایره اطلاعات وگستردگی موضوعات درشعرشاملو به حدّی است که درهرزمینه ای که تحقیق شود بازهم موضوعی ناگفته باقی خواهد ماندوهرکس براساس دیدگاه خاص خودجنبه هایی ازشعراین شاعر پرداخته است.از کتاب هاو منابعی که دراین زمینه نوشته شده، می توان،کتاب شاملو شناسی اثرمحمدعلی رونق وکتاب کوچه اثراحمدشاملو،فرهنگ عامیانه  مردم ایران اثر صادق هدایت وادبیات عامه اثردکترمحجوب اشاره کرد

4-1-  اهداف تحقیق

الف- اهداف اصلی

هدف اصلی ،پژوهش درباره ادبیّات عامه وسابقه وپیشینه ی آن در شعر فارسی از ابتدا تا زمان مورد بحث ماوهمچنین معّرفی چهره ی شاملووآثارواندیشه های او برای نسل امروز وبررسی جلوه های فرهنگ عامیانه در اشعاراومی باشد

ب-  اهداف فرعی

هدف های فرعی ،بررسی ویژگی های سبکی بارویکرد فرهنگ عامه در آثار شاملو مخصوصاً کتاب

کوچه و‌تجزیه و تحلیل ویژگی های محتوایی،و نکات سیاسی واجتماعی، اندیشه های شاعرمی باشد

 ج- اهداف کاربردی

هدف کاربردی، آشنایی خوانندگان وادب دوستان با زندگی نامه و سبک شعری احمد شاملو و آشنایی اندیشه و افکار شاعر و معّرفی هرچه بهتر شاعرو بررسی فرهنگ عامه درآثارشاملووهمچنین استفاده ازاین تحقیق به عنوان بخش کوچکی در تدوین دایره المعارف عامیانه می باشد

5-1-فرضیّات

الف -شاملو از شاعران معاصر در زمینه شعر نو است

ب – شاملو از جمله شاعران صاحب سبک وتأثیر گذار  در حوزه شعر نو می باشد

ج -درون مایه شعرشاملو مضامینی همچون میهن ، آزادی، مسائل سیاسی ، اجتماعی وجزآن می باشد

د -شاعر برای بیان مطلب  از اندیشه وافکار عوام یا به اصطلاح فرهنگ عامه استفاده کرده است

ه- شاعر اهمیّت زیادی به فرهنگ عامه داده وکتاب کوچه شاهد این مدعا می باشد

و- با توّجه به آثار وشواهد، تسلط شاعر بر زبان انگلیسی وفرانسه وفارسی روشن می شود

6-1- اهمیّت و ضرورت تحقیق

شعر شاعرتبلوراندیشه‌ی اوست وهراندیشه‌ای درعرصه‌ی بیکران ادب فارسی،گرانقدر وحایز اهمّیت  است؛

از این رو آشنایی باطرز تفکر و اندیشه‌ی شاعران فرهیخته و فاضل و معّرفی آنان به جامعه‌ی ادب دوست

ضروری است. احمد شاملو از شاعران نامدار معاصر  شعر و ادب فارسی است

او  همچون  درخشش یک صاعقه نورانی در تاریخ ادب این کشور درخشید و به سبب کوته بینی‌ها و کج اندیشی‌های بدخواهان روزگار خودآزار هایی دید وسختی هایی متحّمل گردیدوامروز کمتر کسی است که با وی و اشعارش آشنایی نداشته باشد. لذا برداشتن گامی در جهت معِّّرفی وبررسی یک گوشه از افکار و اندیشه های این شاعر بزرگ وشناساندن اشعارش به دیگران،اهمیت این تحقیق را نشان می‌دهد.امید آن که دیگران هم در این راه بکوشندوبه نتایج دقیق تر وبهتری نایل گردند. از این تحقیق می توان در شناخت شخصیّت علمی وادبی احمدشاملو وآشنایی با مضامین متنّوع وشکل های کاربردی آن وویژگی های سبکی وی و برخی ازمسائل اجتماعی،سیاسی،اخلاقی ومذهبی دوره معاصر بهره گرفت

همچنین دانشجویان و دبیران محترم ادبیّات فارسی و شاعران و صاحبان ذوق که در زمینه شعر نو و معاصر دستی دارند  با بهره گیری از موضوعات ومطالب نوشته شده می توانند بر دانش ومعلومات خود افزوده و با ویژگی های شعر نو واندیشه ی شاعران معاصر آشنا شوند

 7-1- روش تحقیق

این تحقیق از نوع پژوهش های کیفی و روش کتابخانه‌ای است. برای این منظور منابع مرتبط با موضوع شناسایی، مطالعه و یادداشت برداری شد.کتاب ها ومقالاتی که در همایش ها وکنفرانس ها نوشته وخوانده  شده موردبازبینی قرار گرفت،آن گاه آثار شاعر مطالعه گردید.ابیات ومفاهیم مورد نظر که ارتباط با موضوع  پایان نامه داشت فیش برداری شدوبعضی نکات دیگر با توجه به موضوع مربوط نوشته شد وسپس متناسب با طرح پیشنهادی طبقه بندی وتنظیم گردید و در ادامه اصلاح و ویرایش صورت گرفت

8-1- محدودیت ها

ضمن انجام این تحقیق محدودیت ها ومشکلاتی وجود داشته است که ازجمله مهم ترین آن ها ؛عدم دسترسی به کتابخانه های غنی وبعد مسافت تا مرکز استان بوده است.از آن جاکه اغلب کتابخانه هانیز کتب محدودی در اختیار خوانندگان قرار می دهند،وامکان مطالعه ویادداشت برداری از تمامی کتب ،در همان محل کتابخانه میسرنیست ، نگارنده ناچار بود مرتب ومکرر به مرکز استان رفت وآمد کند

  فصل دوم

زندگی ،آثارو سبک شاعر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word) دارای 22 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

مقدمه  
1   زندگینامه  
2   مذهب و گرایشهای صوفیانه  
3   شاعران معاصر خاقانی  
4   ممدوحان  
5   سبک شعر خاقانی  
نامه به شمس الدین  
نامه به سراج الدین  
نامه به عصمه الدین  
نامه به ظهیر الدین  
نامه به مبارز الدین  
توضیحات به شمس الدین   
نثر روان نامه به شمس الدین  
توضیحات به عصمه الدین   
نثر روان به عصمه الدین  
توضیحات به ظهیرالدین  
نثر روان نامه به ظهیر الدین  
توضیحات به مبارزالدین  
نثر روان نامه به مبارز الدین   
فهرست آیات و احادیث  
فهرست عبارتهای عربی  
فهرست لغات و واژه ها  
فهرست اعلام و کسان  
فهرست مکانها و جایها  
فهرست منابع و مأخذ  

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

  نصرالله ، ارمغان صبح ، انتشارات جام ، تهران ، چاپ اول 

انوری حسن ، فر هنگ کتایات  سخن،  انتشارات  سخن تهران
برزگر خالقی محمد رضاومحمدی ومحمدحسین، مرثیه  خوان  مدائن ، اتشارات  زوار تهران ، چاپ اول  ،
بندریگی محمد 8مترجم المنجد
ثروت منصور،غیاث اللغات، امیرکبیر، تهران ،چاپ اول
ثروت منصور،فرهنگ کنایات انشارات سخن ،تهران، چاپ سوم ،
جبران مسعود مترجم : انزابی نژاد رضا،الرائد،انتشارات آستان قدس رضوی  مشهد  چاپ اول 
حسینی دشتی سیدمصطفی،معارف ومعاریف،موسسه فرهنگی آراء،چاپ اول
خلف  تبریزی محمد حسین ، برهان قاطع
دهخدا،علی اکبر، لغت نامه
سجادی ،سیدضیاء الدین ،شاعرصبح ،انتشارات سخن ،تهران ،چاپ سوم
سجادی،سیدضیاء الدین ، مجموعه  نامه های خاقانی  شروانی  انتشارات  دانش سرای عالی تهران
 سجادی،سیدضیاء الدین ،فرهنگ لغات و تعبیرات  دیوان خاقانی ، انتشارات زوار تهران
سرمدی ،مهرداد ،فرهنگ اختر شناسی ، انتشارات کمانگیر تهران
سیاح ، احمد ،فرهنگ دانشگاهی ( ترجمه المنجد الابجدی) انتشارات  فرجان تهران ، چاپ  چهارم 
عادل ،محمدرضا ،فرهنگ جامع  نامهای  شاهنامه ، نشر صندوق تهران ،چاپ اول
عادل ،محمدرضا ،فرهنگ عبارتهای عربی درشعر فارسی ،انتشارات  امیرکبیر  تهران ،
عبدالنبی  قیم ، فرهنگ معاصربه فارسی ، انتشارات  فرهنگ معاصرتهران ،
عفیفی رحیم ، فرهنگ نامه شعری ،انتشارات سروش ،تهران ،چاپ دوم،
علیزاده  جمشید،برگزیده و شرح  اشعار خاقانی ، انتشارات نشرو پزوهش ،چاپ اول ،
فولادوند ، قرآن کریم (نرم افزار قرآنی جامع التفاسیر)
معین ، محمد، فرهنگ  معین ، انتشارات  امیرکبیرتهران ،چاپ پانزدهم

مقدمه

        اگر چه خاقانی شاعری است قصیده سرا و بیشتر به سرودن شعر پرداخته است اما، نوشتن نامه ها با عنوان منشأت چیره دستی خویش را در هنر نویسندگی بر همعصران خویش و حتی دوره های بعد از خویش به خوبی نشان می دهد با مطالعه منشأت را می توان چنین نتیجه گرفت که خاقانی نه تنها شاعری بی نظیر است بلکه نویسنده ای، چیره دست است و توانسته در هر دو حوزه نثر و شعر هنرنمایی کند

        منشأت خاقانی مجموعه از نامه های اوست . این نامه ها خطاب به خویشاوندان، نزدیکان، دوستان، بزرگان ایران شهریاران روزگار شاعر می باشد و متضمن فواید تاریخی، اجتماعی و ادبی بسیاری است. نثر کتاب مصنوع و دارای لغات و ترکیبات و تعبیرات عبارات مربی بسیار است

        در این مختصر به بیان برخی فراز و نشیبهای زندگی او پرداخته شده و قسمت اعظم کار شرح و توضیح صفحات 111 تا 137 کتاب منشآت تصحیح دکتر محمد روشن می باشد در این مجموعه از نرم افزارها و کتاب ها و فرهنگهای نسبتاً متعدد استفاده شده است که منابع بسیار مفید و مفیدتر به جز موارد استفاده شده هم موجود می باشد که بدلیل کمبود وقت و نبود برخی امکانات مورد استفاده واقع شد و البته برخی موارد هم بود که در هیچ یک از فرهنگهای مورد بررسی باز یافته شد و در این راه از استاد گرانقدر جناب آقای دکتر خواجه ایم یاری جستم که در همین جا کمال تشکر و قدردانی را از ایشان به عمل می آورم

        نام او به اقرب احتمالات «بدیل» بوده است. خود شاعر در ضمن قطعه ای و در بیت معروفی با اشاره به  همین نکته می گوید

بَدَل من آمدم اندرجهان سنایی را                    بدین دلیل پدر، نام من بدیل نهاد

        اما در اکثر تذکره های قدیمی مثل آتشکده آذر، مجمع الفصحا، ریاض العارفین و ; نام او را «ابراهیم» نوشته اند. علاوه بر آن درویش حافظ حسین ابن کربلایی تبریزی از علمای قرن دهم آذربایجان در اثر معروفش «روضات الجنان و جنات الجنان» هنگام توصیف مزار خاقانی تصریح می کند که بر سنگ مزار وی نام «ابراهیم» درج شده است. خانیکوف مستشرق معروف روسی نیز این نکته را یادآوری کرده است. علی الظاهر آنها که نام خاقانی را ابراهیم دانسته اند به این بیت وی استناد کرده اند که

زخوان معنی آرایی براهیمی برون آمد زپشت آزر علی نجار شروانی

        برای خاقانی دو لقب ذکر کرده اند: یکی «حسان العجم» که توسط عمویش کافی الدین عمر عثمان به او داده شده و شاعر در تحفه العراقین به آن بدین گونه اشاره کرده

چون دید که در سخن تمامم                                      حسان عجم نهاد نامم

و دیگری افضل الدین یا افضل که شاعر به این لقب خود نیز اشارتی داشته است

افضل ار زین فضول ها راند                         نام افضل بجز اضل منهید

        خاقانی پیش از آنکه به دربار منوچهر شروانشاه بپیوندد «حقایقی» تخلص می کرده و این تخلص نیز دوبار بیشتر در شعر وی نیامده است

چون کار به کعبتین عشق افتد                                        شش پنج زند حقایقی باید

و نیز

ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا                به حقایقی نگفتی که سگ در منی

پس از آنکه ابوالعلاء گنجوی، خاقانی را به خاقان منوچهر معرفی می کند به مناسبت اختصاص به همین پادشاه، لقب «خاقانی» را برای شاعر برمی گزیند

چو شاعر شدی بردمت پیش خاقان                 به خاقانیت من لقب بر نهادم

        علاوه بر اینها، کسانی از جمله محمد بن داود علوی شادی آبادی در شرح خود بر  ابیات خاقانی گفته اند که شروانشاه اخستان او را «سلطان الشعراء» نامیده است. مرحوم فروزانفر با اشاره به همین نکته می نویسد

«شادی آبادی در شرح این بیت خاقانی

شاه سخن به خدمت شاه سخا رسید                شاه سخا زفلک دید برترش

گوید : و نیز شروانشاه اخستان بن منوچهر مر امام خاقانی را به خطاب سلطان الشعرا  مخاطب گردانیده بود ;»

        خاقانی در ابیات فراوانی به زادگاه خود اشاره کرده است . از جمله در تحفه العراقین (ص 42 و 43 ) در جواب پرسش ملک الوزراء می گوید

                   گفتا چه کسی و چیست نامت                               اصلت ز کجا، کجا مقامت

                    گفتم متعلمی سخندان                                     میلاد من از بلاد شروان

و نیز در ضمن قصیده ای (دیوان – ص 68) می گوید

عیب شروان مکن که خاقانی             هست از آن شهر کابتدایش شر است

علاوه بر این، شاعر در ضمن اشعار خود از شهری به نام «شماخی» یاد کرده است

چون به شماخی ترا کرد قضا شهر بند نام شماخی توان مصر عجم ساختن

این شماخی پایتخت شروان بوده و شروان نیز شهری است در آذربایجان

        سال دقیق تولد خاقانی مشخص نیست. وی در اشعار خود چند بار در باب تولدش به سال پانصد هجرت اشاره کرده است و همین اشاره ها باعث شده تا بسیاری از محققان از جمله خانیکوف به اشتباه افتاده تاریخ ولادت او را سال 500 ذکر کنند. حال آنکه به گفته غفار کندلی «منظور خاقانی از پانصد هجرت سال تولدش نه بلکه قرنی است که او در آن زندگی می کرده است;»

اما زمان دقیق تر تولد خاقانی باید سال 520 هجری باشد. مرحوم فروزانفر نیز با استناد به دلایلی چند همین سال را پذیرفته است

        در باب تاریخ وفات خاقانی نیز اقوال گوناگون دیده می شود. رفاقت الله خان در مقاله ای به نام «زندگی خاقانی» این اقوال را به چهار دسته تقسیم کرده و آنچه را در این چهار دسته نمی گنجیده به طور جداگانه نقل نموده است

در این میان، دقیق ترین سند درباره تاریخ وفات شاعر کلیشه سنگ قبر اوست که در سال 1310 شمسی (1931 م 0) از روی سنگ مزار وی تهیه شده و اینک در  موزه نظامی تاریخ ادبیات آذربایجان در باکو نگهداری می شود. طبق این سند تاریخ وفات خاقانی در 595 هجری (خمس و تسعین و خمس مائه) بوده است

علاوه بر آن، مؤلف مفتاح التواریخ بیت زیر را به عنوان ماده تاریخ وفات خاقانی نقل کرده است

سال تاریخ نقل او رضوان                  گفت طوطی جنت حق خوان

که ترکیب «طوی جنت حق» به حساب ابجد برابر با 595 می شود

به تصریح تمامی منابع، خاقانی در محله سرخاب تبریز در جایی که به نام «مقبره الشعرا» مشهور است دفن شده است. آذر بیگدلی در آتشکده در این باب نظرخاصی دارد. وی می نویسد : «خاقانی» در تبریز وفات یافته، در سرخاب مدفون است و چون جمعی از شعرا در جوار او مدفون اند به مقبر الشعرا مشهور است»

        به نظر آذر، به اعتبار دفن خاقانی در گورستان فوق، نام آن مقبره الشعرا برگزیده شده  اما غفار کندلی در این باره به درستی اظهار نظر کرده و گفته است

«این ادعا بدون شک خطاست زیرا قطران تبریزی که پیش از خاقانی می زیسته هم چنین اسدی توسی که در آذربایجان اقامت داشته در این گورستان دفن شده اند و سابقه آنها به خیلی پیش از اینها می رسد»

تقی الدین علت مرگ خاقانی را «باد فتق» دانسته

«گویند به سبب اعراض اهل زمان و معارضه اثیر باد فتق پیدا کرده مدتها به آن مرض گرفتار بود. آخر الامر آن مرض جان ستان بر آن ذات شریف استیلا یافت و در شهر تبریز فی شهور اثنی و ثمانین و خمس مائه وفات کرد»

غفار کندلی نیز با ذکر ابیاتی از خاقانی مبنی بر داشتن درد دل، حدس زده است که شاید علت مرگ شاعر عارضه قلبی باشد

        نام پدر خاقانی علی و شغلش نجاری بوده است. شاعر بارها به نام و پیشه پدر در مطاوی اشعارش اشاره کرده است . از جمله

به خوان معنی آرایی براهیمی پدید آمد             ز پشت آزر صنعت علی نجار شروانی

و نیز

و ز سوی پدر درو گرم دان                  استاد سخن تراش دوران

و نیز

از بر خلایقم سبکبار                                   بر مائده علی نجار

        مادر خاقانی زنی مسیحی نسطوری بوده که پس از اسلام آوردن، با علی نجار پیوند گرفته. خود شاعر در تحفه العراقین به این نکته اشاره کرده است

کارم ز مزاج بد نرستی                                          گرنه دعوات مادرستی;

  نسطوری و موبدی نژادش                    اسلامی و ایزدی نهادش ;

   پس کرده گزین به عقل و الهام                           برکیش کشیش دین اسلام ;

تا مصحف و لااله دیده                                     زانجیل و صلیب در رمیده

از اشارات خاقانی برمی آید که پیشه مادرش طباخی بوده است. در تحفه العراقین ضمن ابیاتی که در توصیف نسب مادرش آورده می گوید

هستم زپی غذای جانور                             طباخ نسب ز سوی مادر

حمید آراسلی نام مادر خاقانی را «رابعه» ذکر کرده است

        کافی الدین عمر بن عثمان عموی خاقانی، طبیب و فیلسوف بوده است. پدر خاقانی اصرار داشته که شاعر از پیشه او تبعیت کند؛ اما شاعر که اندیشه های بلندی داشته از پدر می گریزد و به عموی فرهیخته اش پناه می برد. شاعر در نزد این عموی دانشمند، عربی، طب و نجوم و فلسفه را می آموزد و در تحفه العراقین در ضمن ابیاتی به آن بدین ترتیب اشاره می کند

                       چون دید مرا زبان گشاده                              لوح خِرَدَم به دست داده

طبعم به سه علم ساخته راست                       آن سه که زوهم و عقل و حس خاست

اهمیت پرورش این علم تا آنجاست که خاقانی بارها وجود و اعتبار خود را از او می داند

دعوی نسبت زعم کن نز پدر زیرا ترا            هم پدیدار آورید ارچه پدر گم کرده بود

و نیز

خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشک          کاین عم به جای تو پدری ها نموده بود

سرانجام کافی اذدین در سال 545 (یعنی زمانی که خاقانی 25 ساله بود) وفات می یابد و شاعر را در غوغای جهان تنها می گذارد. پس از این، خاقانی در سوگ وی مرثیه های فراوانی می سراید

از فحوای سخن شاعر برمی آید که او سه بار ازدواج کرده است. همسر اول خاقانی، زنی روستایی بود که پس از فوقت پسرش رشید الدین از غصه می میرد. شاعر درباره این زن و خانواده اش در منشآت مطالبی آورده است. همسر دیگر خاقانی زنی شهری بود که شاعر از او اظهار نارضایتی کرده است؛ شاعر در قطعه ای ضمن مقایسه دو همسرش می گوید

سپردی به خاک آنکه ارزید شهری                  گزدی زشهر آنکه خاکی نیرزد

علاوه  بر اینها، خاقانی از این همسر صاحب پسری شده به نام مؤید الدین

معروف است که یکی از همسران خاقانی، دختر استادش ابوالعلاء گنجوی بوده است اما بعضی از جمله غفار کندلی با دلایلی چند بر این باورند که این پیوند هرگز سرنگرفته بود و افسانه ای بیش نیست

        خاقانی سه پسر به نامهای رشید الدین، امیر عبدالمجید و مؤید الدین داشته است. علاوه بر آن صاحب سه دختر بوده. دو تن از آنها را به شوهر می دهد و دیگری پس از سه روز زندگی وفات می نماید

تأثیرگذارترین فرزند خاقانی در دیوان، پسر ارشد وی رشید الدین است که در سال 571 در بیست سالگی می میرد و مرگ وی شاعر را در غمی سخت فرو می برد

این اندوه بزرگ، سبب سرودن مرثیه هایی برای رشیدالدین می شود

        علاوه بر کافی الدین عمر عثمان، عموی خاقانی که از هفت سالگی شاعر را تحت تعلیم خود قرار داده، او محضر دو استاد دیگر را نیز درک کرده است : یکی وحید الدین پسر کافی الدین، پسر عموی خاقانی که مردی فرهیخته و پزشک بوده و از نجوم و ادب نیز بهره داشته است

دومین استاد خاقانی پس از وحید اادین، ابوالعلاء  گنجوی است. خاقانی پس از درگذشت عمویش کافی الدین به این شاعر متنفذ در دربار منوچهر شروانشاه روی آورد و توسط هم او به دربار راه یافت و لقب خاقانی را برگزید

 سفرهای خاقانی

1- به استناد به گفته های مرحوم فروزانفر، نخستین سفر خاقانی بین سالهای 549 و 550 روی داده است. در این ایام، خاقانی با کسب اجازه از شروانشاه اخستان برای دیدن خراسان به راه می افتد اما در ری بیمار می شود. از طرف دیگر ترکان غُز به خراسان می تازند و آن دیار را نا امن می سازند.  والی ری نیز به اصرار از خاقانی می خواهد تا از سفر منصرف شود. این عوامل همگی دست به دست هم می دهند و شاعر را تشویق به بازگشت به شروان می کنند و او در سال 550 زمانی که شروانشاه مشغول ساختن بند باقلانی بوده به وی می پیوندد

2- پس از مدتی در سال 551 مجدداً خاقانی با اجازه از شروانشاه به عزم سفر حج براه می افتد. در عراق به خدمت سلطان محمد سلجوقی می رسد و در موصل نیز وزیر صاحب موصل، جمال الدین محمد بن علی اصفهانی را دیدار می کند

قصیده «باکوره الاسفار و مذکوره الاسحار» با مطلع

صبح از حمایل فلک آهیخت خنجرش              کیمخت کوه ادیم شد از خنجر زرش

محصول همین سفر است

3- گفته اند که خاقانی برای دومین بار عزم سفر حج داشته است ولی شروانشاه با این سفر موافق نبوده . در نتیجه شاعر، بی دستوری از شروان خارج می شود و پس از  مدتی گماشتگان شروانشاه او را در بین راه دستگیر می کنند و به همین سبب شاعر در حدود یک سال به زندان می افتد

درباره علت به زندان افتادن خاقانی اقوال متعددی وجود دارد. قزوینی در آثار البلاد علت را چنین ذکر می کند که پادشاه شروان قصد داشته به شاعر مقام وزارت ببخشد و شاعر به خاطر روحیه جوانمردی خود نپذیرفته، در نتیجه به خاطر

سرکشی از امر شاه روانه زندان شده است

دولتشاه سمرقندی گفته است که خاقانی میل به انزوا و درویشی داشت و به همین دلیل از ملازمت و خدمت استعفا      می خواسته ولی چون خاقان به همنشینی با وی علاقه ای داشته اجازه چنین کاری را به شاعر نمی دهد. در نتیجه شاعر به بیلقان می گریزد . اما توسط افراد شروانشاه دستگیر شده، به قلعه «شابران» برده می شود و مدت هفت ماه در آنجا به زندان می افتد

با توجه به اشارات شاعر در قصیده ترسائیه از جمله بیت

مرا از بعد پنجه ساله اسلام                            نزیبد چون صلیبی بند برپا

برمی آید که در این هنگام پنجاه سال تقریبی و چهل و پنج سال تحقیقی داشته است

حاصل این زندان، نوشتن قصیده معروف «ترسائیه» است که خاقانی در ضمن آن، شاهزاده بیزانسی آندرونیکوس کمننوس را برای آزادی خود شفیع قرار می دهد

سرانجام پس از این همه کشمکش با پادر میانی خواهر منوچهر شروانشاه یعنی عصمه الدین، خاقانی از بند می رهد و به زیارت کعبه می رود. در بازگشت از همین سفر است که بر کرانه های دجله، بقایای شهر افسانه ای تیسفون و کاخ مداین را مشاهده می کند و قصیده جاودانه «ایوان مداین» را با مطلع

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان                    ایوان مداین را آیینه عبرت دان

می سراید و نیز در همین ایام است (سال 571) که رشید الدین فرزند بیست ساله شاعر بیمار می شود و دار فانی را وداع می گوید

4- علاوه بر سفرهایی که از آنها یاد شد، خاقانی سفرهای کوتاهی نیز به تفلیس، گنجه، ارجیش، تبریز، اصفهان و دربند داشته است

از نکات جالب توجه در مطاوی اشعار خاقانی، علاقه بی حد و حصر او به دیدار خراسان است. شاعر در قصاید متعددی از این اشتیاق خود سخن رانده که پاره ای از آنها عبارتند از

چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند                     عندلیبم به گلستان شدنم نگذارند

و نیز

به خراسان شوم انشا الله                               آن ره آسان شوم انشا الله

(مرثیه خوان مداین)

مذهب و گرایشهای صوفیانه

        از سروده های خاقانی و قراین متعددی در یوانش، چنین برمی آید که وی شاعری سنی مذهب و ازپیروان شافعیه بوده است

        خاقانی در آثار خود، اشعاری درمدح امام محمد بن یحیی پیشوای شافعیه نیشابور و «محمد حفده» از فقها و اصولیون مشهور شافعی دارد و این دو تن را مرثیه گفته است، و روشن است که این امر بدون گرایش عمیق و استوار به مذهب شافعیه نتواند بود

        خاقانی همچنین نام خلفای اربعه را با احترام یاد می کند و گرایش به «چهاریار» در سروده های او آشکار است، چنان که می سراید

بی مهر چهاریار درد این پنج روز عمر نتوان خلاص یافت از این ششدرفنا

                                                                                         (دیوان خاقانی /6)

و نیز

پیشت آرم چهار یارش را شفیع                      کز هدی شان عز والا دیده ام

                                                                                      (دیوان خاقانی /275)

        برخلاف آنچه در مجالس المؤمنین و طرائق الحقائق درباره شیعه بودن خاقانی آمده است، باید پذیرفت که او قطعاً شیعه مذهب نبوده است. وی در سروده های خود بر رافضیه و معتزله طعن و تعریضها دارد؛ اما با این حال علاقه او به علویان مطلبی غیر قابل انکار است. در جایی می گوید

   علوی دوست باش خاقانی                                      کز عشیرت علی است فاضلتر

هر که بدبینی از نژاد علی                             نیکتر دان ز خلق و عادلتر

                       بدشان نیکتر ز مردم دان                                       نیکشان از فرشته کاملتر

                                                                                    (دیوان خاقانی /887)

        او همچنین در تحفه العراقین، در ستایش مشهد مقدس حضرت امیر مؤمنان (ع) اشعاری دارد که گویای حب استوار علی (ع) در دل اوست

                         سرها بینی در کلاه در پای                        در مشهد مرتضی جبین سای

جانها چو سپاه نحل پر جوش                                    برخاک امیر نحل مدهوش

خاقانی همچنین با صراحت بسیار، یکی از انگیزه های اشتیاق خود برای سفر به خراسان را زیارت مشهد امام رضا (ع) می داند

روضه پاک رضا دیدن اگر طغیان است شاید ار  بر ره طغیان شدنم نگذارند

                                                                        ( دیوان خاقانی /154)

همچنین در قصیده ای با مطلع

به خراسان شوم انشاء الله                             این ره آسان شوم انشاء الله

چنین می گوید

بر سر روضه معصوم رضا                 شبه رضوان شوم انشاء الله

گرد آن روضه چو پروانه شمع                        مست جولان شوم انشاء الله

                                                                        (دیوان خاقانی / 406)

شاعر شروان در یکی از رباعیهای خود، امامان بزرگوار شیعه را مظهری از پرهیز و توفیق و سداد می شناسد

کو آن که به پرهیز و به توفیق و سداد   هم باقر بود و هم رضا هم سجاد;

از بهر عیار دانش اکنون به بلاد                      کو صیرفی و کو محک و کو نقّاد

        گفتنی است که امام دوازدهم شیعیان «حضرت قائم منتظر (عج)» متجاوز از سی و سه بار در دیوان خاقانی مورد اشاره قرار گرفته است و شاعر در بسیاری موارد، ممدوح خود را به آن حضرت تشبیه کرده است؛ و هرچند برخی از این موارد به جهت ادب شرعی، ناروا و محل تأمل است؛ اما در عین حال گویای این نکته است که وجود آن حضرت، مظهر اعلائی برای شاعر محسوب می شده است

        و اما از مطالعه قصاید صوفیانه خاقانی، تصوری استوار در ذهن پدید می آید  که سخنسرای شروان دارای مسلک اهل طریقت و تصوف بوده است و در این راه ریاضتها و مجاهدتهای بسیار داشته و گرایش مشربی او در این باب، همراه با تقدیی عملی نیز بوده است، بویژه که در قصیده ترسائیه، دعوی چله نشینی بسیار می کند

پس از چندین چله در عهد سی سال                شوم پنجاهه گیرم آشکارا

                                                                                    (دیوان خاقانی/25)

        ولی مظاهر خود شیفتگی و پیوند ناگسستنی او با خویشتن گرایی، و مفاخره های کلان در دیوان، که حتی در سروده های روزگار پیری شاعر نیز به چشم می خورد، این پندار را به گونه ای تعدیل می دهد که گویی اقرار و دعوی شاعر به حالات طریقت صرفاً نوعی گرایش و علاقه درونی بوده است و تلاش او برای تثبیت و استمرار چنین حالاتی در دل و باطن، کامیاب نبوده است. با این همه، تعبیرات عرفانی بدیعی در سروده های او دیده می شود که وقتی با شیوه کلام و بیان خاص وی در می آمیزد، بس دل انگیز و مؤثر به نظر می رسد

        توجه شاعر به حالات زهد و تصوف، تا حدودی از اعتقاد و باور استوار او به سنایی سرچشمه می گیرد و می دانیم که وی در آغاز کار به اعتراف سرده هایش و آنچه تذکره نویسان و محققان متقدم و متأخر نوشته اند، از سنائی تقلید می کرده است و انتخاب تخلص «حقایقی» در آغاز کار شاعری وی نیز چنان که گفته شد، در پیوند با همین نکته است

        اگر چه تصوف در منطقه زندگی او یعنی اقلیم شروان و آذربایجان نیز در این روزگار خالی از رونق نبوده است؛ ولی حال تصوف خاقانی به تعبیر استاد فروزانفر، «متوسط است و مانند سنائی و عطار در عالیترین درجه نمی باشد و بدین جهت مانند صوفیان متوسط به تأویل ظواهر می گراید و بدان پای بند است و سخنان صوفیانه اش بیشتر بیان احوال خویش و به ذوقیات عرفا شبیه تر، و کمتر متضمن حقایق و مطالب سودمند تصوف است»

        باید گفت که محققان دیگر هم یا شیوه تفکر صوفیانه را در وی اصیل ندانسته، و یا زهد و تحقیق در شعر او را برخوردار از شور سخن سرایان عارف مسلک پیش از وی نیافته اند

        شاید خاقانی را به یک تعبیر بتوان نمونه اعلای «عرفان شعری» در ادبیات فارسی دانست و البته این اصطلاح را باید با آنچه شعر عرفانی است در محل تفاوت گذاشت. غرض از عرفان شعری، مفاهیم و مضامین و «مصطلحات» عرفانی است که به حسب علاقه و پیوند شخصی شاعر با تصوف در شعر او نمود پیدا می کند اما ریشه در باورهای عینی و اعتقادی مستمر و استواری ندارند. این نوع از عرفان، بیشتر در سطوح کلام شعری و تعابیر منظوم ظاهر می شود. یعنی نه عمق اشعار تعلیمی عرفانی را دارد و نه نشئه و آشناکی غزلها و سروده های ذوقی عارفان را در آن می توان یافت و بدین سبب در این صنف از سروده ها مرز میان دو خط مشخص عرفانی یعنی «عرفان زاهدانه» و «عرفان عاشقانه» چندان قابل تفکیک نیست، زیرا این تفکیک زمانی است که تعابیر مورد اشاره در سروده های عرفانی، ریشه در عمق داشته باشد و متکی بر بنیانی رفتاری و باور داشتی بود. یکی از سروده های عرفانی خاقانی قصیده ای است با مطلع

ای پنج نو به کوفته در دار ملک لا                   لا در چهار بالش وحدت کشد ترا

این قصیده دارای مقدمه ای طولانی در مراتب زهد و توحید و تصوف است؛ اما تعبیرات شاعر، هیچ مشرب مشخصی را در عرفان باز نمی نماید، و حتی سخن به گونه ای نیست که بتوان برزخ میان عرفان زاهدانه و عاشقانه را از آن استنباط کرد. برای مثال در بخشی از این قصیده می گوید

                      از عشق ساز بدرقه پس هم به نور عشق                  از تیه لا به منزل الا الله اندر آ

دروازه سرای ازل دان سه حرف عشق            دندانه کلید ابد دان دو حرف لا;

 فتراک عشق گیر نه دنبال عقل از آنک                         عیسیت دوست به که حواریت آشنا

                                                                                    (دیوان خاقانی/3)

و سپس در جای دیگری از این قصیده می گوید

گر سر یوم یحمی بر عقل خوانده ای      پس پایمال مال مباش از سر هوا;

بر پنج فرض عمر بر افشان و دان که هست        شش روز آفرینش از این پنج با نوا

توسن دلی و رایض تو قول لا اله                     اعمی و شی وقاید تو شرع مصطفی

                                                                                    (دیوان خاقانی/4)

این کیفیت گاه در یک بیت به تنهایی ظاهر می شود

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد                ز راه زهد بگردان به کوی باده بیا

                                                                                    (دیوان/620)

حاصل سخن این که وقتی مضامین صوفیانه او در کنار هم گذاشته می شود و در محل مقایسه قرار می گیرد، نهایت کار موجب این استنباط می شود که غلبه حالات عشق بر زهد، برای او در همین مایه از سطوح قابل تعبیر است. (از کتاب ارمغان صبح)

شاعران معاصر خاقانی

        قرن ششم یعنی روزگار خاقانی از ادوار مهم شعر فارسی است بویژه که در این قرن، شعر فارسی از محدوده اقلیمی خراسان بیرون آمد و در نواحی دیگری از جمله عراق عجم (= نواحی مرکزی ایران) و آذربایجان نیز گسترش یافت و بدین سبب خحاقانی با شاعران مشهوری در نواحی خراسان آشنا گردید. او که با شماری از این سرایندگان همعصر بود، با بعضی مشاعره و مکاتبه نیز داشت

        یکی از مشهورترین شاعران معاصر خاقانی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی است که به سبب آشنایی با هنر نقاشی، به جمال نقاش شهرت داشت. و از قصیده سرایان برجسته قرن ششم در ناحیت عراق عجم محسوب می شود. وی سفری نیز به منطقه آذربایجان داشته و شهر گنجه را ستوده است. او پس از انتشار قصیده هجو اصفهان، منسوب به خاقانی و توطئه مجیر الدین بیلقانی در این باب، قصیده ای خطاب به خاقانی سرود با این مطلع

کیست که پیغام من به شهر شروان برد یک سخن از من بدان مرد سخندان برد

        جمال الدین در این قصیده تعریضی رندانه و طنز آلود نسبت به خاقانی دارد و دعویهای او درباره تفوق توان و قدرت شاعریش را مورد تردید قرار می دهد و می سراید

دعوی کردی که نیست مثل من اندر جهان  که لفظ من گوی نطق زقیس و سحبان برد

عاقل دعوی فضل، خود نکند ورکند                باید کز ابتدا سخن به پایان برد

   کسی بدین مایه علم، دعوی دانش کند؟            کسی بدین قدر شعر، نام بزرگان برد؟

شعر فرستادنت به ما چنان است راست            که مور پای ملخ پیش سلیمان برد

اما پس از ابیاتی که آمیزه طنز و تعریض است، از آنچه گفته است باز می گردد

این همه خود طیبت است، بالله اگر مثل تو                     که از وجود تو فضل رونق و سامان برد

        شاعر بلند آوازه دیگری که با خاقانی معاصر بوده است و احتمالاً با هم دوستی و پیوند داشته اند، نظامی گنجوی است. مشهور است که نظامی در قصیده ای او را مرثیه گفته است. مطلع بازمانده از این قصیده که برخی از پژوهشگران در صحت انتسابش به نظامی تردید کرده اند، چنین است

همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد                     دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

        دیگر شاعر معاصر خاقانی، ابوالعلای گنجوی است. او که استاد و معلم خاقانی در فنون شعر بوده است، دختر خود را به نکاح سخنسرای شروان در آورد، اما پس از ورود خاقانی به دستگاه شروانشاه، به جهت رقابتهای مرسوم شاعران و شاید زود رنجی و برتری جویی خاقانیف میان آنها تکدر و دشمنی به هم رسید و هریک بی پروا دیگری را به باد هجو و تعریض گرفت. خاقانی در تحفه العراقین، تعبیرات ناخوشی را در مورد ابوالعلاء به کار می برد و ابوالعلاء نیز با لحنی که شاید ملایم تر از لحن و ادای خاقانی است، او را پاسخ می گوید. گفتنی است که خاقانی سپاس استاد خویش ابوالعلای گنجوی را نگاه نداشت، و خود نیز به آسیب شاگرد ناسپاسش یعنی مجیر االدین بیلقانی گرفتار آمد

رشید وطواط شیرازی از دیگر سرایندگان معاصر خاقانی است که با وی پیوند و مکاتبه و مشاعره داشته است. وی خاقانی را در قصیده ای با سی و یک بیت آراسته و مقدمه ای منثور ستود و خاقانی هم با قصیده ای نغز و استادانه به مطلع

مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا                  که هیچ انس ز هیچ انس مرا

        رشید را پاسخ گفت و در حق وی تبجیلها و تجلیلهای بسیار کرد. این قصیده رشید به هنگام بیست و پنج سالگی خاقانی و مقارن با مرگ مرگ کافی الدین عمر برای او فرستاده شده است و به نظر می رسد که قطعاً بجز این قصیده، سروده های دیگری نیز میان دو شاعر مبادله شده است. و اما این دوستی شاید به دلیل انکار نابخردانه رشید در حق سنائی، و یا علل دیگر به کدورت انجامید و خاقانی هجوهای گزنده ای در ذم رشید سرود. وی در این هجویه ها با چنان الفاظ ناخوش و نادلپذیری به نکوهش و زشتیاد رشید می پردازد که در مقایسه با آن تجلیلها مایه شگفتی است

        امیر اثیر الدین اخسیکتی هم از معاصران خاقانی بوده است . او که خویشتن را در شاعری برتر از خاقانی می شمرد، موجب خشم خاقانی می شد اما شاعر شروان با او برخوردی ملایم داشت و او نیز در مقام مشاعره با خاقانی، عنان اعتدال را از دست نداد

        فلکی شروانی هم از معاصران خاقانی است. اگر چه گفته اند که او استاد خاقانی بوده است اما سخن دولتشاه معقول تر می نماید که او و خاقانی هر دو از شاگردان ابوالعلای گنجوی بوده باشند. خاقانی قطعه ای در سوگ فلکی دارد که خالی از مایه های طنز نیست و شاید نشانی از رقابتها و بر زدنهای احتمالی میان آن دو بوده باشد. خاقانی در این سروده، فلکی را عطسه خود، یعنی پرورده وش اگرد و مقلد خویش می خواند

عطسه سحر حلال من فلکی بود                     بود به ده فن ز راز نه فلک آگاه

زود فرو شد که عطسه دیر نماند                      آه که کم عمر بود عطسه من آه

جانش یکی عطسه داد و جسم بپرداخت           هم ملک الموت گفت یرحمک الله

        ظهیر الدین فاریابی که چند سالی پس از خاقانی درگذشت، معاصر دیگر او است. اگر چه وی نیز همانند خاقانی در اواخر عمر در تبریز اقامت داشته و در همان شهر درگذشته است اما رابطه ای میان او و خاقانی دانسته نیست

        انوری که استاد مسلم شعر فارسی در قرن ششم است هم معاصر خاقانی بوده است ولی قرینه ای از پیوند، دوستی و یا مشاعره ای میان آن دو مشاهده نشده است

ممدوحان

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word) دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

مقدمه :  
سبک خراسانی  
دوره طاهریان و صفاریان :  
مختصات سبکی این دوره :  
دوره سامانیان :  
عصر غزنویان :  
پیدا آمدن سلجوقیان در دهه سوم قرن پنجم :  
مختصات سبکی شعر خراسانی  
شعر قرن ششم : سبک حد واسط  
مختصات شعر قرن ششم  
سطح زبانی :  
سطح فکری :  
سطح ادبیات :  
سبک عراقی  
شیوع عرفان :  
رواج غزل :  
مختصات سبک عراقی  
به لحاظ زبان :  
از نظر فکری :  
از نظر ادبی :  
سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی  
مختصات شعر حد واسط  
مختصات زبانی :  
مختصات فکری :  
مختصات ادبی :  
سبک هندی  
معروف ترین شاعران سبک هندی :  
مختصات سبک هندی  
زبان :  
فکر :  
ادبیات :  
شعر دوره بازگشت  
مختصات شعر دوره بازگشت :  
نقش جریان ادبی بازگشت در پیدایش سبک شناسی :  
سبک شعر نو  
مردمی شدن ادبیات  
دوره پهلوی :  
سه شیوه رایج در شعر نو عبارتند از :  
مقایسه مختصات شعر نو و شعر سنتی  
شاملو و شعر نو :  
شبانه  
غزلی در نتوانستن  
منابع و ماخذ :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

1-   کلیات سبک شناسی / شمیسا سیروس / انتشارات فردوس / چاپ پنجم

2-   سبک شناسی شعر / شمیسا سیروس / انتشارات فردوس / چاپ نهم

3-   شعر نو از آغاز تا امروز / حقوقی محمد / نشر روایت / چاپ اول

4-   آیدا : درخت و خنجر و خاطره / شاملو احمد / مؤسسه انتشارات نگاه / چاپ هشتم

5-   مدایح بی صله / شاملو احمد / انتشارات زمانه / چاپ سوم

6-   از هوا و آینه ها / شاملو احمد / مؤسسه انتشارات نگاه / چاپ هشتم

مقدمه

واژه سبک در سه مفهوم به کار می رود. سبک شخصی ، سبک دوره و سبک ادبی . سبک شخصی ، سبک خاص شاعر و نویسنده است و آثار او را در طول قرون از اثر هر کس دیگری به نحو نمایانی متمایز نگاه می دارد. کسانی مثل فردوسی ، نظامی ، خاقانی و حافظ و ;. سبک شخصی دارند

سبک دوره ، سبک کلی کم و بیش به هم شبیه شاعران و نویسندگان دوره هایی از تاریخ ادبیات است. مثلا مختصاتی که در آثار شعری قرون چهارم و پنجم مشاهده می شود در یک نگاه کلی به هم شبیه است. به سبک این دوره سبک خراسانی می گویند. سبک ادبی ، وجوه متمایز آثار ادبی از آثار غیر ادبی است. آثار ادبی در سرتاسر جهان مختصات خاص خود را دارند

در این نوشتار[1] توضیح مختصری راجع به سبک دوره خواهیم آوریم و برای این کار ادوار شعر فارسی را به صورت زیر بررسی خواهیم کرد

1-    سبک خراسانی : نیمه دوم قرن سوم ، قرن چهارم و قرن پنجم

2-    سبک حد واسط یا دوره سلجوقی : قرن ششم

3-    سبک عراقی : قرن هفتم ، هشتم و نهم

4-    سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت : قرن دهم

5-    سبک هندی : قرن یازده و نیمه اول قرن دوازده

6-    دوره بازگشت : اواسط قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم

7-    سبک حد واسط یا دوران مشروطیت : نیمه اول قرن چهاردهم

8-    سبک نو : از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد

توضیح این نکته ضروری است که این سبک ها مرز کاملا مشخصی ندارند و معمولا شاعران پایان یک دوره ، آغازگر دوره بعدند و یا با آغازگران دوره بعد معاصرند

سبک خراسانی

سبک شعر فارسی دری از آغاز نیمه دوم قرن سوم تا پایان قرن پنجم را سبک خراسانی می نامند. به سبک خراسانی سبک ترکستانی هم می گویند. از نظر فکری شعر این دوره شاد و برونگرا و عقلانی و واقع گراست که در آن از عرفان و مسائل روحی خبری نیست و کلا مشتمل بر روح حماسی است

سبک خراسانی ، سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی است که عمدتا ( نه همه آنها ) در مشرق ایران شکل گرفته اند. سبک خراسانی ، از لحاظ تاریخی سلسله های طاهری و صفاری و سامتنی و غزنوی را در        برمی گیرد. البته بحث اصلی مربوط به سامانیان و غزنویان است

دوره طاهریان و صفاریان :

در این دوره ، یعنی قرن سوم از 8 شاعر خبر داریم که مجموعا از ایشان 58 بیت شعر باقی مانده است.       می گویند شعر فارسی با قصیده ای از محمد بن وصیف سگزی به مطلع زیر شروع شده است

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام                                    بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام

و بعدها سان کرد ، محمد بن مخلد سگزی ، فیروز مشرقی ابوسلیک گرگانی و ;.. شاعران دیگر این دوره اند

مختصات سبکی این دوره :

مختصات زبانی چند بیت باقیمانده از این دوره ، همان مختصات زبان کهن فارسی است. لغات عربی در شعر این دوره نادر است. شکل کهن افعال به کار می رود. « به » بدون فعل « است » به معنی « بهتر ست » آمده است. فعل امر بدون « ب » به کار می رود مانند : پند گیر ، افعال قدیمی مانند گوش داشتن ( به معنی به هوش بودن و مراقب بودن ) و « شو » به معنی برو و ;. به چشم می خورند

به لحاظ فکری اشعار این دوره بیشتر از نوع ادب تعلیمی هستند که با لحنی حماسی در باب خوی آزادگی داشتن، پند و اندرز می دهند. روحیه سلحشوری و حماسی ایرانیان سده های نخستین که هنوز طعم شکست های پی در پی را نچشیده اند ، از این شعرها آشکار می شود

به لحاظ ادبی بیشتر این اشعار قطعه هستند. اشعار این دوره ، صنایع ادبی ندارند. تصویری نیستند ، شعرهایی مستقیم و حرفی اند . که نمایش نمی دهند و بیشتر مبتنی بر منطق نثرند . نثری که موزون شده باشد

دوره سامانیان :

قرن چهارم دوره سامانیان و دوره پیدایش و رواج و تثبیت نظم و نثر فارسی است و رودکی پدر شعر فارسی در این دوره ظهور کرد. سامانیان  مردمی فرهنگ دوست بودند و در دوره آنان کتاب های متعددی از عربی به فارسی ترجمه شده است. از عصر سامانیان 35 شاعر را می شناسیم که از ایشان حدود 2000 بیت شعر باقی مانده است. که حدود 1300 بیت از آن متعلق به رودکی و ابوشکور بلخی است. از رودکی حدود 900 بیت باقی مانده است. شعرهای رودکی از لحاظ زبان همانند شعرهای قبلی است : لغات عربی کم دارد

شعر این دوره ، به لحاظ فکری ، ادب تعلیمی است که با لحن حماسی بیان شده است

به لحاظ ادبی مانند شعرهای قبلی ، قطعه است و هرچند مانند شعرهای قبلی حرفی است و نه تصویری و کنایی، اما تا حدودی به صنایع بدیع توجه دارد. لغات در معانی خود به کار رفته اند و مجاز ندارد. از تشبیه و استعاره خبری نیست. ولی به لحاظ متانت و آهنگین بودن به طور محسوسی از اشعار دوره طاهریان و صفاریان پیشرفته تر است. لغات مهجور کهن و نزدیک به پهلوی دارد. از رودکی مثنوی و قصیده مانده است. او را واضع رباعی دانسته اند. غزل در دوره او بسیار نادر و کمیاب است. لغاتی که در فارسی امروز ، مهجور و دشوار محسوب می شوند. در اشعار این دوره و شعر رودکی فراوان اند. در مجموع شعر رودکی نمونه کامل شعر سبک خراسانی قرن چهارم یعنی شعر عهد سامانی است. روح حماسی که از مختصات مهم سبک خراسانی است برای نخستین بار در شعر رودکی دیده می شود. شعر این دوره از لحاظ ادبی ساده است. شاعر بیشتر حرف می زند تا نمایش بدهد. بدیع و بیان در شعر این دوره دیده نمی شود مگر به تصادف و ;

از شعرای دیگر این دوره می توان ، شهید بلخی ، ابوشکور بلخی ، دقیقی و کسایی مروزی را نام برد

عصر غزنویان :

وقتی که غزنویان دست پرورده سامانیان به حکومت می رسند. در رسوم درباری و قوانین اجتماعی تغییرات ناگهانی و بنیادی رخ نمی دهد و از این رو تغییر محسوس شدیدی در سبک ادبیات این دوره دیده نمی شود. اما به هر حال در حکومت و بینش غزنویان با سامانیان اختلافاتی است که باعث تغییراتی در سبک زندگی و تفکر مردم و نهایتا سبک ادبیات شده است

در قرن پنجم از حدود 164 شاعر خبر داریم که از ایشان بدون احتساب ابیات شاهنامه 164593 بیت باقی مانده است. شعر دوره غزنوی شعر نیمه اول قرن پنجم است و بعضی از شاعران این عهد پرورده سامانیان هستند مانند کسایی مروزی و استاد سخت فردوسی و ;

از شاعران دیگر این دوره عنصری ، فرخی سیستانی ، منوچهری دامغانی و ;. قابل ذکرند

پیدا آمدن سلجوقیان در دهه سوم قرن پنجم :

سلجوقیان ترکانی بودند که از خارج از ایران آمده بوند ، خط و زبان فارسی را نمی دانستند ، با رسوم ایرانیان آشنایی نداشتند. سلطه آنان باعث تغییر در اوضاع و احوال اجتماعی شد که در نتیجه سبک را هم عوض کرد. اما در سبک شناسی باید توجه داشت که در بین دو سبک همواره دوره بینابینی وجود دارد. از این رو نتیجه تسلط سلجوقیان را باید در قرن ششم جست و هنوز تا پایان قرن پنجم همان سبک کهن خراسانی با مختصر تحولی رایج است

قطران ( متوفی به 481 ) ، اسدی طوسی ، ناصر خسرو و ;.. هنوز به اسلوب کهن شعر می گویند. شعر ابوسعید ابی الخیر و بابا طاهر مختصات سبک خراسانی را دارند اما عاشقانه و عارفانه و حکمی هستند. رباعیات ابوسعید معمولا چهار قافیه ای هستند یعنی مصراع سوم آنها با سایر مصاریع قافیه دارد

مختصات سبکی شعر خراسانی

الف : مختصات زبانی :

زبان فارسی این دوره ، زبان مادری گویندگان است. یعنی شاعران این دوره ، زبان فارسی را از روی آثار ادبی پیش از خود نمی آموختند. از این رو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است. و در آن ابهام نیست. شعر این دوره مشتمل بر مجموعه ای از لغات است که بسامد آن در دوره های بعد کم می شود : ساتگین ، چرخشت ، سعتری و ;

ب : مختصات فکری :

1-   شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط است و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن   می گوید ولی با این همه از پند و موعظه و اندرز خالی نیست

2-   شعری واقع گراست و در آن از امور ذهنی و خیالی خبری نیست

3-   شاعران با معارف پیش از اسلام آشنا هستند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و شاهان مثل انوشیروان و زنجیر او و ;. اعیاد و مراسم چون نوروز و جشن سده و ; به چشم می خورد

4-   معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است. معشوق گاهی مرد است و گاهی کنیز. و به همین علت همیشه صحبت از وصال است نه فراق

5-   جنبه عقلانی و تعادل بر جنبه های احساسی چیره است

6-   روح حماسی بر شعر این دوره حاکم است

7-   برونگراست و با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجانات و مسائل روحی سروکار ندارد

8-   موضوع اصلی مدح ممدوح و سپس وصف می ( خمریه ) و مشوق است

ج : از نظر ادبی :

1-   قالب شعری غالب ، قصیده است. غزل به معنی مصطلح خیلی کم است اما رباعی و مثنوی رایج است

2-   استفاده از بدیع و بیان طبیعی است و هرچه جلوتر بیاییم ، مشخص تر می شود. صنایع بدیعی این دوره بیشتر لفظی است از قبیل موازنه و لف و نشر و انواع سجع و ; و از صنایع معنوی بیشتر در موارد ساده ای چون تضاد و مراعات نظیر اعتنا دارند

بی پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیعی همراه با سادگی لغات و روانی ترکیب ها ، مهم ترین مشخصع شعری این دوره است به طوری که می توان به سبک خراسانی ، سبک ساده هم گفت

3-   قافیه و ردیف هرچه عقب تر برویم ساده تر است و مثلا از ردیف های دراز و غیر معمول استفاده نمی شود و اصولا ردیف کم است

4-   توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها و پرنده ها و باغ و می و مطرب و ; کمان و اسب و ;. توصیفات دقیقی شده است. عینی بودن شعر سبب شده است که شاعران به توصیف جزئیات طبیعت بپردازند. شیوه آنان در این زمینه تشبیه مرکب و تشبیه تفصیلی ( تشبیه حماسی ) است

5-   تشبیهات مرکب حسی زیاد است . استعاره نیز تا حدودی مرسوم است

6-   در آغاز چون شعر با موسیقی همراه بود ، بحوری دیده می شود که امروزه مطبوع نیست و این اوزان بعدها متروک شده اند. همچنین گاهی مسائل عروضی در شعر این دوره دیده می شود که امروزه استثنا محسوب می شوند

7-   از قوالب قدیم ، قصیده های تمام مطلع و مسمط قدیم ( شعر مسجع ) دیده می شود

بیزارم از پیاله ، وز ارغوان و لاله                     ما و خروش و ناله ، کنجی گرفته تنها

کسایی مروزی

شعر قرن ششم : سبک حد واسط

[1]   این نوشتار در واقع خلاصه کتاب سبک شناسی شعر اثر دکتر سیروس شمیسا می باشد. در قسمت هایی از کتاب کلیات سبک شناسی و در بخشهایی از کتاب « شعر نو از آغاز تا امروز » اثر محمد حقوقی نیز استفاده شده است

1   یکی از نکات زبان سبک خراسانی این است که در عین کم بودن لغات عربی ، گاهی به جای لغات معمول فارسی، لغات عربی دارد. مثلا به جای سخت ، صعب و به جای جنگ ، حرب را به کار می برد

1   به نثر این دوره ، نثر مرسل یعنی آسان و بی پیرایه می گویند

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید