دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word) دارای 30 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله داستان شور آباد اثر جمال زاده در فایل ورد (word)

پیشگفتار           
مقدمه              
شورآباد           
عناصر داستان        
فهرست منابع و مأخذ            

پیشگفتار:

دریافت یک سویه ی جمالزاده از ساخت زندگی و میزان تاثیر پذیری اش از گذشته باعث شده تا مجموعه آثار داستانی خلق شده ‍ ، به نوع بستر تبدیل گرد. یعنی بر این اساس خواننده توانایی تصمیم گیری درباره ی صحت پدیده ها را ندارد و هر آنچه را وی می‌گوید باید بپذیرید

جمالزاده به منظور دست یافتن بر آموزه ها و آزاد خود داستان را خدا مضمون کرده است

او با توجه به توانمندی بالا در خلق آثار برتر و نگاه موشکافانه و جستجوگر در غالب موارد حاضر شده پیکر و زیر ساخت داستانهایش را متزلزل کند اما مضمون و دور نمایی داستانها ، آنگونه که می‌خواهد مطرح گردد. او به راحتی همه چیز را در اختیار خواننده قرار می‌دهد و از این که مبادا مطلبی دست نخورده باقی بماند به اطناب روی می‌آورد

حرکت جمالزاده در هنگام توصیف مضامین و پدیده های طبیعت از کل به جز بوده است

جمالزاده در داستانهای اولیه ی خود در صدد توصیف و بررسی مسائل عمده و بنیادین هستی چون مرگ ، زندگی ، راه سعادتمندی و ;;. بوده است و پس از گذشت زمان برای ایجاد تنوع و ظاهرا دگر  اندیشی به مباحث جزئی تر پرداخته است

مقدمه :

موضوعی را که من انتخاب کرده ام در مورد روستایی به نام شور آباد واقع در کنار کویر لوت می‌‌باشد و وصف مردمانی که از هر گونه امکانات شهری و حتی وسایل و ملزومات اولیه زندگی بدور می‌باشند. کسانی که زندگی خود را  به سختی می‌گذرانند و از هر چه که طبیعت در اختیار آنها قرار می‌دهد استفاده می‌کنند درست مانند انسانهای اولیه

این دهکده سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد و در یک جای دور و پرت و پلایی قرار دارد که در گذشته کمتر کسی حتی اسم آن راشنیده بود

جمعیتی به اسم (کلید داران سعادت ملی ) سه نفر از کارکنان خود را به آن ده و ده هایی دیگر فرستادند تا اهالی آن دهکده ها را با سواد و رفاه آنان را تامین کنند

وقتی که آنها به دهکده ی شور آباد وارد می‌شوند و وضعیت ساکنین آن را مشاهده می‌کنند تصمیم می‌گیرند که به آنها کمک کنند و برای این منظور چند جلسه تشکیل می‌دهند و با یکدیگر مشورت می‌کنند تا یک راه حل درست را پیدا کنند و وقتی به نتیجه رسیدند به خاطر خوابی که یک زن باردار دیده بود و تعبیر شخصی که اهالی ده از هر نظر به او ایمان داشتند معلوم شد که این سه نفر به خواب آن زن که می‌گفت سه افعی سیاه شاخدار از شکمش بیرون آمدند ربط دارند و به همین خاطر با چوب و چماق آنها را از  خوب این هم یک نوع تمدن قار نشینی با کمی‌ پیشرفت است

وقتی که این سه نفر به تهران برای ارائه ی گزارش خود برگشتند دیدند که وضع عوض شده و یک دولت دیگر بر سر کار است

شور آباد

بزرگان قوم و سران ملت ،‌رواج فرهنگ را بهترین وسیله ی ترقی و رستگاری تشخیص داده جمعیتی به اسم « کلید داران سعادت ملی » برای پیشرفت این مقصود مقدس و آرمان شریف تشکیل دادند که در ایالات و ولایات در خارجه شعبه های معتبر و مراکز مجهز و اداره ی حسابداری و کارشناس آمار و شعبه ی بازرسی و حساب مخصوص در بانک دارد و مامورین ورزیده و با اطلاع و با ایمان به اطراف و اکناف مملکت می‌فرستد که مردم را با مرام جمعیت آشنا ساخته و وسایل بسط فرهنگ و تامین سعادتمندی و رفاه هموطنان عزیز را فراهم آورند

از جمله دکتر مسعود زمین نیا و میرزا عبدالجواد غمخوار و میرزا منصور پور جناب سیاق الوزرا را مامور کرده اندکه به یک عده از دهات جنوب شرقی و از آن جمله دهکده ی شور آباد رفته مطالعات لازمه را به قصد با سواد ساختن اهالی و تامین رفاه ساکنین به عمل آورند و نتیجه را به مرکز گزارش بدهند و ورقه های آمار و پرسشنامه های چاپی را که از طرف شعبه ی مرکزی به آنها داده شده پر کنند و ضمنا با اعتبار مالی معینی که در اختیار دارند و وسایل اولیه ی انجام منظور را که همانا با سوادساختن (مبارزه ی انا لفا بتیسم ) خود شان راسا در محل بود بیاورند

دکتر زمین نیا در دانشگاهی از دانشگاه های لا تعد و لا تحصای بی نام و نشان آمریکا تحصیل علم

 « اگر کال چرا ل پدا گوجی » کرده است ولی از لحاظ کشاورزی و کشاورزان ، می‌گویند شاگرد اول بوده است و اگر علاقه ی وافرش بر ایران و هموطنان نبوده می‌توانست همانجا بماند و در همان دانشگاه معظم استاد باشد و حقوق سرشار بگیرد و از مزایای بسیار برخوردار باشد به ایران آمده است و کارش هم بد نگرفته است و همه جا در کار های زراعتی و فرهنگی و غیر زراعتی و فرهنگی و مشیر و مشار است به طوری که دیگر مدتی است فیلش کمتر به یاد هندوستان می‌افتد و نسبتا از بعضی هارت و هورت ها افتاده است و مثل بچه ی آدم بر ادای وظایف شغلی مشغول است

آقای غمخوار هم تحصیل کرده و مرد با اطلاع و با فضلی است که دانشنامه اش از مدارس خودمانی است و هشت سال است که لیسانسه شده و در  پی تهیه تز دکترای خود است

پور جناب (سیاق الوزراء) سنش از آن دو نفر بیشتر و در حقیقت بر آنها در این ماموریت ریاستی دارد

ته‌ریشی دارد و هنوز درست به یقه و کراوات عادت نکرده است وزیر شلوارش بند دارد و گاهی اتفاق افتاده که با گیوه به اداره آمده است . از اعضای قدیمی‌ وزارت دارایی است وهنوز هم بر حسب عادت به جای وزارت دارای مالیه می‌گوید و به قول خودش ریش را در آنجا سفید کرده و در آنجا قوز در آورده است و چنان میخ خود را در وزارتخانه ی متبوعه محکم کوبیده است که اگر صد دولت بیاید و برود و حکومت هزار رنگ بگیرد او به قول خودش « ریگ ته رودخانه » است و محال است کمترین تزلزلی در ارکان ماهیت کار و شغل او رخ بدهد

خط فارسی را بیشترین می‌نویسد و مدعی است که برای جوان های بی سواد و بی خط و ربط امروزه کتابی به اسم « توسل نو »[1] تالیف کرده که با اوضاع و احوال این دوره مناسب است

اما دهکده ی شور آباد یکی از چهل و دو سه هزار دهکده ی ایران است و مانند بسیاری از آنان در بر بیابان و در جای دور و پرت و پلایی در کنار کویر لوت یعنی اقیانوس خشکیده ای که سیصد فرسنگ در دویست فرسنگ مساحت دارد افتاده که از ساکنین بسیار معدودش گذشته، کمتر کسی اسم آن را شنیده است و حتی مانند بسیاری از دهات دیگر صفحه ی پهناور ایران اسمش در نقشه ی جغرافیایی دیده نمی‌ شود

در صفحات جنوب شرقی ، آن طرف های کرمان و مکرانه جایی افتاده است که پرنده پر نمی‌ زند

اطرافش را از سه طرف صحرای بر هوت و بیابان در ندشت خشک و سوزان گرفته و تنها از یک سمت به کوهستان عریان و سوخته ای تکیه دارد

ساکنان شور آباد عبارتند از هشت نه خانوار که معلوم نیست اصلا در آنجا چطور زندگی می‌کنند چطور زنده اند و چرا زنده اند و برای چه می‌خواهند زنده بمانند . اسم شاه و پیغمبر و امامی‌ به گوششان رسیده است. از دین و آیین تنها روزه گرفتن و روضه خواندن و سینه زدن را می‌دانند آن هم بر تقدیر اینکه بدانند رمضان کی می‌رسد و محرم کی شروع می‌شود . از زبان فارسی بیشتر از چند کلمه حرف معمولی نمی‌ دانند و سرشان نمی‌ شود

چنین دهکده ی چنان که خواهیم دید اسما تعلق دارد به یک نفر مالکی که هیچ معلوم نیست از چه تاریخی و به چه عنوانی مالک و  ارباب این ده شده است . خودش ساکن دهکده ای از دهات فارس به اسم عجیب ترکی « کتکه کندی »1که معنی آن « دهکده ی گوساله » است و پایش هرگز به شور آباد نرسیده است و همین قدر اسنت که هر چند سالی یکبار آدمک تند اسب سوار گرد آلودی مانند اجل معلق و بلای ناگهانی از سینه ی بیابان وارد می‌شود و از زور تشنگی یک کوزه آب را لا جرعه در حلق خالی می‌کند و هارت و هورت راه می‌اندازد و از چوب و فلکه و حبس و توقیف و کشتنش و آویختن سخنانی می‌راند و از کدخدای عور و مردم هاج و واج گرسنه ،‌مطالبه ی نقدو جنس می‌کند و خودش خوب می‌داند که اهالی این دهکده نم پس نمی‌ دهند و حتی رمق ادامه ی حیات عادی خود را هم ندارند ، سوار اسبش می‌شود و راه صحرا را پیش می‌گیرد و در بیابان ناپدید می‌شود

رفقای سه گانه با یک قاطر باروبنه وارد این دهکده شدند . 2دهاتی ها خیال کردند خواب می‌بینند . هرگز احدی به سراغ آنها نیامده بود و حتی پیر ترین آنها در طی عمر (از همان مباشر کذایی گذشته ) سه چهار بار بیش تر چشمشان به آدم بیگانه نیفتاده بود . همه حیرت زده از دخمه ها و زاغه ها و بیغوله ها و کپر ها بیرون ریختند . به منزله ی آدم هایی که آفتاب  چشمهایشان را خیره کرده باشد بنای نگا کردن به آن سه نفر آدمی‌زاد را گذاشتند و آدمهایی که در این ده زندگی می‌کردند از زور لاغری و بی رمقی بیشتر شبیه مرده های متحرکی بودند که هنوز گوشت و پوستشان متلاشی نشده باشند

اهالی ده به صدای آهسته و بیمناک از همدیگر می‌پرسیدند که اینها کیستند و از کجا می‌رسند و چرا آمده اند و برای چه اینجا پیاده می‌شوند . فکر می‌کردند لا بد راهشان را گم کرده اند و آمده اند راهشان را از ما بپرسند . صدای پور جناب بلند شد «کدخدا ، کدخدا » پیرمرد در هم شکسته و دراز قد و نیم کوری با ریش  فلفل نمکی در هم ریخته ای تعظیم کنان پیش آمد و با صدای خفه سلام داد

پور جناب جواب سلامش را داده پرسید چرا نزدیک نمی‌ آیی ؟

دو قدمی‌ نزدیکتر شد

–         باز هم نزدیکتر ، اسمت چیست ؟

–         غلام شما عبدالله

–         تاج سرما . کربلایی عبدالله مگر اسم این ده « شور آباد » نیست ؟

–         قربان ،شور آباد همین جاست

بعد پور جناب خواست که قاطر ها را به طویله ببرند و آنها را تیمار کنند ولی کد خدا گفت که ما اینجا طویله ای نداریم چون اصلا حیوانی نداریم . سپس گفت  قاطرها را در سایه ای ببرند و مقداری کاه و یونجه جلو آنها بریزند که کدخدا گفت کاه و یونجه دیگر چیست؟ قربان ما کاه و یونجه مان کجا بود؟

–         چیزی نداریم . می‌سپاریم علف خشک بریزند جلوشان

حتی خانه ای هم نداشتند که این سه نفر شب را در آنجا سپری کنند و در روز از شر آفتاب سوزان کویر در امان باشند. اهالی این ده حتی غذای خودشان را با زحمت تهیه می‌کردند و به گفته ی خودشان ملخ را می‌گیرند و نمک می‌زنند و می‌خورند و اگر هسته ی خرما هم پیدا شود با دانه ی کنار آرد می‌کنند و خمی‌ر می‌کنند و می‌خورند. و لای سنگ های کوه هم علف هایی پیدا می‌شوند که قابل خوردن است

پور جناب : مگر گوسفند و گاو و مرغ و خروس ندارید؟

–         نه که نداریم . از کجا خوراکشان را بدهیم ،چند تایی مرغ و خروس داریم که مثل خودمان بی‌دانه زنده اند . تا از گرسنگی و یا از شپشک پا به مرگ نباشند سرشان را نمی‌ بریم

–         گاهی هم موش صحرایی به تله می‌افتد بچه مچه ها می‌خورند

–         مگر موش حرام نیست ؟

–         حرام و حلال ندارد ، برای آدم گرسنه ،‌گوشت میته هم حلال می‌شود

–         اینکه زندگی نشد پس از چه زنده اید ؟،

–         والله این دور و ور نمک زیاد است ، جمع می‌کنیم و سالی دو سه بار پیله ور ها و دوره گردها با قاطر می‌آیندد و با قدری آرد ، ذرت و نان خشک و گونی و کرباس عوض می‌کنند

لا اله الا الله . آمدیم و چیزی برای خوردن پیدا نکردید آن وقت چه می‌کنید ؟

–         شکر خدا را

–         همین ؟

–          بله دیگر . خیلی که زور آورد می‌افتیم و ‌می‌ریم . صدقه ی سر شما . بسته به تقدیر الهی است

–         الله اکبر . مگر این ده صاحب ندارد؟

–         چرا دارد

–         مال کیست . اسمش چیست،؟

–         غضنفر الا یا له . آن طرف های شیراز می‌نشیند

–         چرا ملکش را آباد نمی‌ کند،؟

–         به اینش نمی‌ ارزد

–         لابد دو قورت و نیمش باقی است و راحتتان نمی‌ گذارد

–         نه خدا عمرش بدهد کاری به کارمان ندارد دلش خوش است که ارباب است و ملک دارد

موذی نیست ، خدا سایه اش را از سرمان کم نکند

–         از قراری که می‌بینم آفتاب نشینید و کشت و زراعتی ندارید

–         نه خدا پدرت را بیامرزد . آفتاب نشینی یعنی چه ، تو سینه ی آفتاب نشستن همان و دیوانه شدن همان

–         پس بهتر است بگوییم زنده به گورید

–         هر طور که دلتان می‌خواهد ، مختارید اختیار ما به دست شماست ، ما غلام و چاکر شما هستیم . یک ربع بعد ، در سایه ی خشتی نیم خرابه ای رفقا روی گلیم و مفرش خودشان نشسته مشغول خوردن خوراکی بودند که یدالله خان از خورجین در آورده و روی بقچه ای از قلمکار چیده بود

1- نام کتاب پو جناب سیاق الوزرا

1- اسم این دهکده سابقا « ارزگان لر » بوده است

2- منظور از سه رفیق ،دکتر مسعود زمین نیا و میرزا عبدالجواد غمخوار و میرزا منصور پور جناب سیاق الوزرا است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word) دارای 201 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه بررسی جلوه های فرهنگ عوام در آثار شاملو در فایل ورد (word)

چکیده: 1

مقدمه: 2

بخش اول. 5

کلیّات ومبادی تحقیق.. 5

1 – مسأله تحقیق.. 6

1-1-سؤالات اصلی.. 6

2-1- سؤالات فرعی.. 6

3-1-پیشینه تحقیق.. 7

4-1-  اهداف تحقیق.. 7

الف- اهداف اصلی.. 7

6-1- اهمیّت و ضرورت تحقیق.. 8

7-1- روش تحقیق.. 9

8-1- محدودیت ها 9

فصل دوم. 10

زندگی ،آثارو سبک شاعر. 10

1-2- سال شمار زندگی احمد شاملو. 11

4-2-انتخاب واژگان شعری.. 30

الف- باستان گرایی.. 31

ب- استعمال لغات عامیانه در شعر. 31

ج-شکستن نُرم زبان کوچه و زبان رسمی.. 31

5-2-معایب ومحاسن.. 32

6-2-شاملو وشعر سپید. 33

2-2-آثار شاملو. 34

1-2-2-آثار شعری.. 34

2-2-2- آثار ترجمه شاملو. 35

3-2-2- داستان و رمان و فیلم نامه های شاملو. 36

4-2-2- داستان و رمان و فیلم نامه های ترجمه شده 36

5-2-2- نمایش‌نامه های ترجمه شده 38

6-2-2-تصحیح متون تاریخی.. 38

7-2-2- ادبیات کودکانه شاملو. 38

8-2-2-سردبیری نشریه‌ها 39

10-2-2-سخنرانی و شعرخوانی.. 40

11-2-2- سایر آثار و فعالیّت‌ها 42

12-2-2-آثار مربوط به شاملو. 43

13-2-2- آثاری که در بخش‌هایی از آن به شاملو پرداخته‌اند: 45

14-2-2-«مقالات و ویژه‌نامه‌ها» درباره شاملو. 46

15-2-آثارتصویری.. 47

فصل سوم. 48

مختصات منظومه های شعری شاملو. 48

1-3-ویژگی های منظومه های شعری احمد شاملو. 49

2-1-3-کاربرد اصطلاحات عامیانه. 49

3-1-3-توجه به عناصر موجود در زندگی پیشینیان. 50

4-1-3-کاربرد وسیع هیجانه‌ها،متل‌ها و مثل‌ها 50

5-1-3-کاربرد واژگان و افعال فراموش شده 51

6-1-3-توّجه به شخصیت‌های افسانه‌ای و اسطوره‌ای.. 51

7-1-3-توّجه به بازی‌های سنتی کودکان. 52

8-1-3-ساخت واژگان تازه 52

9-1-3-ساخت ترکیب‌های وصفی تازه 53

2-3-شخصیت‌سازی در شکل‌های افسانه‌ای و عناصر داستانی.. 53

3-3-به کارگیری مکالمه. 53

4-3-به کارگیری حس در ترکیب‌های زبانی.. 53

5-3-به کار بردن طنز و فانتزی و مضحکه. 53

6-3-تنوع و تفسیر در وزن و کاربرد موسیقی.. 54

7-3-استفاد وسیع از آواها و درنگ‌های واجی-آوایی.. 54

8-3-مفهوم تأویل وتفسیر. 54

9-3-استفاده از آرایه های ادبی.. 55

1-9-3-ایهام. 55

2-9-3-آشنایی زدایی.. 55

3-9-3-استعاره 56

4-9-3-حذف و ایجاز. 56

5-9-3- به کاربردن عنصر تأویل.. 56

فصل چهارم. 57

ابعاد اندیشه شاملو. 57

4-سبک شعری.. 58

1 ـ 1-4-معنای لغوی و اصطلاحی سبک; 58

2-1-4-سبک از دیدگاه تذکره ها و علوم بلاغی.. 58

2-4-ابعاد اندیشه شاملو. 59

3-4- شعاع زندگی‌ واشعار شاملو. 59

4-4-تجلّی زندگی در اشعار احمد شاملو. 67

5-4-تجّلی مرگ در اشعار شاملو. 73

6-4-ماهیت درد و رنج در نظام فکری احمد شاملو. 73

7-4-انواع درد و رنج.. 77

8-4- علل درد و رنج.. 78

1-8-4-علل درد و رنج در نگاه انسان کلاسیک; 79

1-1-8-4–دوری از امر قدسی و تعلّق خاطر. 79

2-1-8-4–تعلّق خاطر. 80

2-8-4-عوامل درد و رنج در زندگی بشر امروزی.. 81

1-2-8-4- دلبستگی به دنیا 81

2-2-8-4-نابسامانی ذهنی و روانی.. 82

3-2-8-4-محرومیت از حقوق بشری.. 83

4-2-8-4-هدف نهایی درد و رنج.. 85

بخش دوم. 88

فرهنگ عوام در آثار شاملو. 88

فصل پنجم. 89

انواع فرهنگ عوام در آثار شاملو. 89

5-انواع فرهنگ عوام در آثار شاملو. 90

1-5 -تعریف فرهنگ عامه و تعیین موضوعات آن. 90

3-5-تاریخچه ی گردآوری ادبیات عامه در ایران و جهان. 92

3-5-تعریف پژوهش در ادبّیات عامیانه. 93

4-5-مسایل کلیدی در پژوهش های ادبیات عامیانه در ایران. 94

7-5-گونه های مختلف ادبیات عامیانه. 95

1-7-5- فهلویات; 95

2-7-5-چیستان. 96

3-7-5-ضرب المثل.. 97

4-7-5-روایت های منثور. 97

1-4-7-5-اسطوره 97

2-4-7-5-افسانه. 98

3-4-7-5-قصه یا متل ها 98

8-5-موضوعات و مقولات مورد پژوهش فولکلور. 98

9-5- فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی.. 102

6-شیوه ها وویژگی های کاربردابعاد وعناصر فرهنگ عوام. 106

2-6-جایگاه شاملو در فرهنگ عامه. 112

3-6-کتاب کوچه. 114

روایت تهرانی.. 119

روایت آذربایجانی.. 119

4-6-جایگاه کوچه در بین مردم. 123

1-4-6-مردم‌شناسی زبان. 123

2-4-6-مردم‌شناسی فرهنگی.. 123

3-4-6- مردم‌نگاری.. 124

8-6-عناصر قصه های عامیانه. 125

1-8-6-راوی.. 125

2-8-6-قهرمان. 125

3-8-6-وظایف چهره های قصّه. 125

9-6-مقایسه قصه های عامیانه با داستان امروز. 125

1-9-6 -رابطه علت ومعلولی در ادبیات عامیانه. 126

2-9-6-شخصیت پردازی ضعیف در ادبیات عامیانه. 126

3-9-6-توصیف زمان ومکان. 126

4-9-6-پیام و شیوه ارائه پیام. 126

5-9-6-زبان. 126

6-9-6-گفت وگو. 127

7-9-6-تکرار. 127

8-9-6-تک خطی بودن قصه های عامیانه. 127

فصل هفتم. 128

جلوه هاومصداق های انواع فرهنگ عوام به همراه بررسی نمونه ها 128

7-جلوه هاومصداق های انواع فرهنگ عوام. 129

1-7-ویژگی‌های ادبّیات شفاهی (از دیدگاه دکتر محجوب) 129

1-1-7-خاستگاه 129

2-1-7-تکرار. 129

3-1-7-سرگرم کنندگی.. 130

4-1-7-زبان. 130

5-1-7-آموزش; 130

6-1-7-مجهول المؤلف بودن. 130

7-1-7-شکل انتقال. 130

8-1-7-طنز. 131

2-7-ادبیات شفاهی وفولکلور. 131

3-7-کهن الگو در آثار شاملو. 133

1-3-7-کهن الگوی بارون. 135

3-3-7-کهن الگوی «مام بزرگ» 146

4-7-صورت های مثالی شعر شاملو. 148

1-4-7-آب; 148

2-4-7- آفتاب; 148

3-4-7- آنیما 149

4-4-7- اعداد. 152

5-4-7- برادر کشی.. 155

6-4-7- تربیع. 156

7-4-7- خود. 158

8-4-7- دریا 159

9-4-7- زمین.. 160

10-4-7- شهر،میهن.. 161

11-4-7-عشق.. 161

12-4-7- فصل.. 163

13-4-7- ماندالا. 164

14-4-7- نقاب; 165

.  فصل هشتم. 167

بررسی وارزشیابی کمّی وکیفی آثار ونتیجه گیری.. 167

8-بررسی وارزشیابی کمّی وکیفی آثار شاملو. 168

1-8-نگاهی به ترانه های احمد شاملو. 168

2-8-ترانه های شاملو. 170

1-2-8- شبانه (یه شب مهتاب;) 170

2-2-8-راز / 1332 / هوای تازه 171

3-2-8-شبانه (کوچه ها باریکن;) / 172

4-2-8- من و تو، درخت و بارون ; 172

3-8-نمونه‌هایی از ترانه‌های کتاب کوچه. 174

1-3-8-کودکانه‌ها 174

2-3-8-ترانه‌ی طنز. 175

3-3-8-اجتماعیات; 175

4-3-8-ترانه‌های تفنگ; 175

5-3-8-ترانه‌های دعا و نیاز. 175

6-3-8-باورها 176

7-3-8-چیستان. 176

8-3-8-امثال و حکم. 176

9-3-8-تصنیف; 176

4-8-شعرپریا: 177

نتیجه گیری : 184

فهرست منابع ومآخذ. 187

 چکیده

ادبیات عامه یافولکلور مجموعه آداب ورسوم افسانه ها وضرب المثل ها،ترانه ها،اساطیرو; در موضوعات مختلف است که درجوامع گوناگون به طور شفاهی یا ازراه تقلید، نسل به نسل منتقل می شود .ادّبیات فولکلورازآن دسته ساخت های ادبی است که ازدرونی ترین لایه های جوامع شکل می گیردو گستردگی آن درزمان وابسته به سطح اثر وغالبیت خرده فرهنگ ها درجغرافیای خاص مکانی می باشد.که در طول زمان بر توده مردم تأثیراتی می گذارد.نویسندگان وشاعران بسیاری از گذشته تا حال در این زمینه تحقیق وپژوهش هایی داشته اند که از جمله نام آوران این عرصه می توان صادق هدایت را با کتاب نیرنگستان واحمد شاملو را با کتاب کوچه به عنوان نمونه نام برد

 بخش وسیعی ازادّبیات عامه ترانه های عامیانه ای است که به شکل تصنیف،مثل،افسانه،چیستان،کار آواها ،سرود های مذهبی، لالایی ها و; در میان مردم متداول است زبان این ترانه ها چون اختصاص به مردم عادی دارد محاوره ای است.واین آثار جزو سرمایه های معنوی هر قوم وملت محسوب می شود که سینه به سینه ازنسل های قدیم به نسل امروز منتقل گردیده ودرگذرزمان حافظ هوّیت فرهنگی ملّت ها بوده است. معمولاًادبیّات عامیانه ازفرهنگ عامه یا فرهنگ توده سرچشمه گرفته است.واین پژوهش برآن است تاجلوه های ادبیّات عامه را درآثار احمد شاملو بررسی نماید

احمد شاملو با سرودن اشعار «پریا»،«کوچه»،«دخترای ننه دریا»و«قصه مردی که لب نداشت»توانست دراین بخش موفق باشد.شعر« پریا» شعری فولکوریک که به جرأت می توان گفت مشهورترین واثرگذارترین شعر ها(در نوع خود) در طول چند دهه اخیراست. به قول خودشاعر حتّی درعاشقانه ترین شعرهایش هم یک عقیده اجتماعی یافت می شود وبا توّجه به عمرشعرسرایی او(که این شعر در ردیف اشعاراوّلیه شاملو قرار می گیرد) خواه ناخواه نمی توانسته دراین شعرهم به دور ازاحساس واندیشه ای که در شناسنامه کاری او به چشم می خورد به خلق این اثربپردازد.این آثارجزوادبّیات فولکلور محسوب می شوند

 واژگان کلیدی: شاملو ، فولکلور ،  ادبّیات عام،  شعر اجتماعی

 مقدمه

«فرهنگ عوام،زاده ی نیاز است نه تکلّف»(شاملو: اطلاعات25/7/1355)

بی شک احمد شاملو استاد ادبیّات عامیانه معاصر ایران می باشد. احمد شاملو، با استفاده اززبان کوچه و بازار،با ساده ترین گفتار، شگفت انگیزترین معانی را در شعرهایش به تصویر کشید.تلاش شاملو برای زنده کردن ادبّیات عامه ودفاع ازآن به شعرهایش ختم نشد و با نوشتن کتاب «کوچه» که هنوز هم که چند سالی ازمرگ این شاعربزرگ می گذرد، به چاپ نرسیده واین حاکی از وسواس زیاد ودقّت سرشارشاملو به این مجموعه است.قصداین جانب دراین رساله این است که به بررسی جلوه های ادبیّات عامه درشعراین شاعر بزرگ بپردازد.انگیزه اصلی از نوشتن این موضوع آشنایی بیشتر دوستان با اشعار واندیشه های شاملو می باشد

ادبیات شفاهی هر قوم و ملتی بخش عظیمی از فرهنگ معنوی آن ملت می باشد که سینه به سینه ازنسل های قدیم تابه امروز نقل شده ودرگذر زمان حافظ هویت فرهنگی ملت ها بوده است.ادبیّات عامیانه از فرهنگ عامه یا فرهنگ توده سرچشمه گرفته است.ادبیات عامه همان فولکلور است و فولکلور درلغت به معنی دانش مردم است ودر واقع زندگی نامه ی یک ملّت محسوب می گردد. بنابراین با واقعیات زندگی مردم پیوند دارد و بازتاب زندگی اجتماعی وفرهنگی، شیوه کار و تولید ، سیر تحولات فکری و رفتار و منش و مذهب واعتقادات یک جامعه است. و از آن جا که کشور ما طی قرون گذرگاه قوم های بسیاری بوده صاحب ادبّیات عامیانه ای غنی می باشد

ادبّیات عامیانه بیشتر به گونه ی شفاهی (بعضی از این آثار به صورت مکتوب نیز در آمده) از نسل های پیش به ما رسیده و در میان توده مردم رواج پیدا کرده است.که شامل

 مثل ها،مَتَل ها،معماها،لغزها،چیستان ها،دوبیتی ها،فهلویات،تقلیداززبان جانوران،ترانه ها، قصه ها،حکایات راجع به جانوران،تصنیف های عامیانه،رمان های پهلوانی، طومار هایی که در قهوه خانه هامی خواندند، مرثیه، نقالی،شاهنامه خوانی،اشعاری که به مناسبت های مختلف می خواندند،افسانه هایی مانند گوهرشب چراغ،نمایش نامه هایی مانند تعزیه،خیمه شب بازی،کتاب های تفریحی مانند امیرارسلان،سمک عیار،چهل طوطی،ابومسلم نامه، شنگول و منگول و;.می باشد

منظور از ادبیات فولکلوریک،داستان‌ها واشعاری است که سینه به سینه ازنسلی به نسل دیگرمنتقل می‌شوند وحاوی افسانه‌ها، باورها، آیین‌ها وآداب و رسوم مردم یک ناحیه یا کشور هستند.سخنی به گزاف نیست که ادبّیات فولکلوریک،منشأ ومادر ادبّیات یک کشور و الهام ‌بخش شاعران ونویسندگان در خلق آثار جدید است

 این روزها ملّت‌ها سعی می‌کنند تا به شکل های مختلف ادّبیات فولکلوریک خود را که همچون گنجینه‌ای گران بها است،حفظ کنند.چون ادب عامه یا ادب شفاهی مجموعه ای از مشترکات فرهنگی یک ملّت است که عامل پیوند آن ها گردیده است

چون فرهنگ عامه متعلّق به مردم عامه است ازاین رو ادبیّات عامه هم پیوندی عمیق با واقعّیت های زندگی عادی مردم دارد.این نوع ادبّیات در واقع بازتاب زندگی اجتماعی،فرهنگی، رفتار،بینش،اندیشه، احساس، مذهب، اخلاق و اعتقادات مردم یک جامعه است.ساختار ادّبیات عامه بردو اصل واقع گرایی وخیال پردازی استواراست که از در هم آمیختن این دو، اثر هنری دلپذیر و تازه ای به وجود می آید

 درون مایه ی ادبّیات عامه نیز اغلب برداشت ها وتلقی های ساده وبی پیرایه ای اززندگی عادی و روزمره مردم است که به زبانی روان وساده بیان می شود.این گونه روایاتِ ادب عامه، حاصل وبازتاب ذهن گروهیِ افراد جامعه است که به منظورارائه راه کارهای مفید برای زندگی و شناساندن ارزش های اجتماعی به اعضای جامعه پدید می آید.نقش آموزشی ادب عامه را نباید از نظر دور داشت چرا که تجرّبیات مفید وارزنده رابا اَشکال گوناگون به نسل بعد منتقل می کند.ادب عامه موجب استحکام رفتارهای اجتماعی می شود واصول اخلاقی راتحکیم می بخشد.ادب عامه تلاش انسان هاست درگریزازمحدودیت ها وناکامی هاو نابرابری های اجتماعی واقتصادی ومحرومیت های گوناگون وبه همین دلیل است که آدمی خواست های درونی وقلبی خود رابا آرامش خیال درقالب افسانه ها وقصّه ها وترانه ها بیان می کند

در بین شاعران ونویسندگان گروهی در زمینه ادب عامیانه تحقیق وپژوهش هایی انجام داده اند که از میان آنها می توان احمدشاملو را نام برد.بعضی ازآثار شاملوازجمله:اشعار «باران»،«پریا»، «دخترای ننه دریا» و«قصه مردی که لب نداشت»اصولاً جز ادبیّات فولکلور محسوب می‌شود.این آثار بازخوانی شاعرازادبّیات عامه‌است.بازخوانی‌ای  که حرف واندیشه شاعردردل اثراصلی نفوذ کرده است ودر حقیقت یک «نوافسانه» (درمقایسه با نواسطوره) آفریده است دراشعار فولکلوریک،معمولا آشکارا،افسانه‌ای درخلال شعرروایت می‌شود چرا که داستان‌سرایی،زمینه مناسبی برای ایجاد ارتباط با مخاطب عام- که مخاطب اصلی و البته سازنده واقعی ادبّیات عامه است – فراهم می‌آورد

دراین پایان نامه سعی گردید باتوجِه به موضوع ،تعدادی از آثار شاملو مطالعه وبررسی گردید. همچنین از فرهنگ های متعددکه در زمینه ادبیات شفاهی وعامیانه نوشته شده استفاده شده است

شیوه‌ی کار در این تحقیق، بنیادی وروش جمع‌آوری اطّلاعات،کتابخانه‌ای است.با چندین بار خواندن آثار شاعرمطالبی که متناسب با موضوع بوده استخراج و فیش برداری شده است.سپس با توّجه به منابع مرتبط با موضوع همچون: لغت‌نامه‌ی دهخدا، امثال و حکم، فرهنگ کنایات، فرهنگ فارسی عامیانه، فرهنگ عوام، کتاب کوچه و;، به شرح و تحلیل گردیده وضمناً برای بیان مطلب وتوضیح بیشتر شاهد مثال از شاملوودیگر شاعران آورده شده است شیوه‌ی ارجاع، درون متنی است که نویسنده اثر سال نشر وشماره صفحه آورده شده است

این تحقیق به طور کلّی شامل دو بخش وهشت فصل: کلّیّات و مبادی تحقیق، شرح احوال و آثار شاملو، شرح و تحلیل ابیات، شرح و تحلیل ترکیبات، شرح اصطلاحات عامیانه‌ی دیوان ;می‌باشد و در پایان، نتیجه‌گیری، فهرست منابع و مآخذ و چکیده‌ی انگلیسی آورده شده است

بخش اول

کلیّات ومبادی تحقیق

 1 – مسأله تحقیق

مسأله اصلی این تحقیق شرح و بررسی فرهنگ عوام در آثار احمد شاملو می باشد.در ابتدای کار شرح حال مختصری از شاعر بیان شده. سپس به معرّفی دوستان و معاصران شاعراشاره گردیده. پس از آن خصوصّیات سبکی شعرنو وشعرمعاصر وویژگی های سبکی شعر شاملو بررسی گردیده است

ودر ادامه ی بحث جلوه های فرهنگ عامه در شعر فارسی از آغاز تا دوره بحث ما مورد مطالعه وبررسی  قرار گرفته. ومطالب  پایان نامه بر اساس موضوع فصل بندی گردیده است

برای بیان بهتر مطلب، شاهد مثال ها  از شاملو وشاعران بزرگ شعر فارسی متناسب با موضوع مورد بحث آورده شده است

1-1-سؤالات اصلی

در راستای بررسی جلوه های فرهنگ عوام در شعر احمد شاملو،مهمترین عوامل اجتماعی،سیاسی وفرهنگیِ موثر بر ابعاد زتدگی ،شعر واندیشه واصلی ترین ،گرایش ها ودید گاه ها ی دینی،اخلاقی ،فکری وسیاسی شاملو چیست؟

2-1- سؤالات فرعی

1-مهمترین عوامل اجتماعی،سیاسی وفرهنگیِ موثر بر ابعاد زتدگی ،شعر واندیشه ودید گاه ها ی دینی،اخلاقی ،فکری وسیاسی شاملو چیست؟

2-منظور از ادبیات شفاهی یاعامه چیست؟

3-علل پرداختن بعضی از شاعران از جمله شاملو به ادبیات عامیانه چیست؟

4-مهمترین شیوه برای حفظ ونشر ادبیات عامه در بین نسل جدید چه می باشد

5- ارزش واهمیت ادبیات شفاهی وعامه در عصر کنونی چیست؟

6-ادبیات شفاهی در نظام آموزشی ما چه جایگاهی دارد؟

 3-1-پیشینه تحقیق

با مراجعه به کتاب خانه های عمومی در سطح شهر ودانشگاه وجستجو در سایت های اینترنتی عنوانی بانام«بررسی جلوه های عامیانه درآثار شاملو»یافت نشد. امّا در باره ی شخصّیت علمی وادبی احمد شاملو کتاب ها ومقالات بسیاری نوشته شده است وهرنویسنده سعی کرده است به یک موضوع خاص از شعر شاملو بپردازدواین حاکی ازاین است که دایره اطلاعات وگستردگی موضوعات درشعرشاملو به حدّی است که درهرزمینه ای که تحقیق شود بازهم موضوعی ناگفته باقی خواهد ماندوهرکس براساس دیدگاه خاص خودجنبه هایی ازشعراین شاعر پرداخته است.از کتاب هاو منابعی که دراین زمینه نوشته شده، می توان،کتاب شاملو شناسی اثرمحمدعلی رونق وکتاب کوچه اثراحمدشاملو،فرهنگ عامیانه  مردم ایران اثر صادق هدایت وادبیات عامه اثردکترمحجوب اشاره کرد

4-1-  اهداف تحقیق

الف- اهداف اصلی

هدف اصلی ،پژوهش درباره ادبیّات عامه وسابقه وپیشینه ی آن در شعر فارسی از ابتدا تا زمان مورد بحث ماوهمچنین معّرفی چهره ی شاملووآثارواندیشه های او برای نسل امروز وبررسی جلوه های فرهنگ عامیانه در اشعاراومی باشد

ب-  اهداف فرعی

هدف های فرعی ،بررسی ویژگی های سبکی بارویکرد فرهنگ عامه در آثار شاملو مخصوصاً کتاب

کوچه و‌تجزیه و تحلیل ویژگی های محتوایی،و نکات سیاسی واجتماعی، اندیشه های شاعرمی باشد

 ج- اهداف کاربردی

هدف کاربردی، آشنایی خوانندگان وادب دوستان با زندگی نامه و سبک شعری احمد شاملو و آشنایی اندیشه و افکار شاعر و معّرفی هرچه بهتر شاعرو بررسی فرهنگ عامه درآثارشاملووهمچنین استفاده ازاین تحقیق به عنوان بخش کوچکی در تدوین دایره المعارف عامیانه می باشد

5-1-فرضیّات

الف -شاملو از شاعران معاصر در زمینه شعر نو است

ب – شاملو از جمله شاعران صاحب سبک وتأثیر گذار  در حوزه شعر نو می باشد

ج -درون مایه شعرشاملو مضامینی همچون میهن ، آزادی، مسائل سیاسی ، اجتماعی وجزآن می باشد

د -شاعر برای بیان مطلب  از اندیشه وافکار عوام یا به اصطلاح فرهنگ عامه استفاده کرده است

ه- شاعر اهمیّت زیادی به فرهنگ عامه داده وکتاب کوچه شاهد این مدعا می باشد

و- با توّجه به آثار وشواهد، تسلط شاعر بر زبان انگلیسی وفرانسه وفارسی روشن می شود

6-1- اهمیّت و ضرورت تحقیق

شعر شاعرتبلوراندیشه‌ی اوست وهراندیشه‌ای درعرصه‌ی بیکران ادب فارسی،گرانقدر وحایز اهمّیت  است؛

از این رو آشنایی باطرز تفکر و اندیشه‌ی شاعران فرهیخته و فاضل و معّرفی آنان به جامعه‌ی ادب دوست

ضروری است. احمد شاملو از شاعران نامدار معاصر  شعر و ادب فارسی است

او  همچون  درخشش یک صاعقه نورانی در تاریخ ادب این کشور درخشید و به سبب کوته بینی‌ها و کج اندیشی‌های بدخواهان روزگار خودآزار هایی دید وسختی هایی متحّمل گردیدوامروز کمتر کسی است که با وی و اشعارش آشنایی نداشته باشد. لذا برداشتن گامی در جهت معِّّرفی وبررسی یک گوشه از افکار و اندیشه های این شاعر بزرگ وشناساندن اشعارش به دیگران،اهمیت این تحقیق را نشان می‌دهد.امید آن که دیگران هم در این راه بکوشندوبه نتایج دقیق تر وبهتری نایل گردند. از این تحقیق می توان در شناخت شخصیّت علمی وادبی احمدشاملو وآشنایی با مضامین متنّوع وشکل های کاربردی آن وویژگی های سبکی وی و برخی ازمسائل اجتماعی،سیاسی،اخلاقی ومذهبی دوره معاصر بهره گرفت

همچنین دانشجویان و دبیران محترم ادبیّات فارسی و شاعران و صاحبان ذوق که در زمینه شعر نو و معاصر دستی دارند  با بهره گیری از موضوعات ومطالب نوشته شده می توانند بر دانش ومعلومات خود افزوده و با ویژگی های شعر نو واندیشه ی شاعران معاصر آشنا شوند

 7-1- روش تحقیق

این تحقیق از نوع پژوهش های کیفی و روش کتابخانه‌ای است. برای این منظور منابع مرتبط با موضوع شناسایی، مطالعه و یادداشت برداری شد.کتاب ها ومقالاتی که در همایش ها وکنفرانس ها نوشته وخوانده  شده موردبازبینی قرار گرفت،آن گاه آثار شاعر مطالعه گردید.ابیات ومفاهیم مورد نظر که ارتباط با موضوع  پایان نامه داشت فیش برداری شدوبعضی نکات دیگر با توجه به موضوع مربوط نوشته شد وسپس متناسب با طرح پیشنهادی طبقه بندی وتنظیم گردید و در ادامه اصلاح و ویرایش صورت گرفت

8-1- محدودیت ها

ضمن انجام این تحقیق محدودیت ها ومشکلاتی وجود داشته است که ازجمله مهم ترین آن ها ؛عدم دسترسی به کتابخانه های غنی وبعد مسافت تا مرکز استان بوده است.از آن جاکه اغلب کتابخانه هانیز کتب محدودی در اختیار خوانندگان قرار می دهند،وامکان مطالعه ویادداشت برداری از تمامی کتب ،در همان محل کتابخانه میسرنیست ، نگارنده ناچار بود مرتب ومکرر به مرکز استان رفت وآمد کند

  فصل دوم

زندگی ،آثارو سبک شاعر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word) دارای 22 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

مقدمه  
1   زندگینامه  
2   مذهب و گرایشهای صوفیانه  
3   شاعران معاصر خاقانی  
4   ممدوحان  
5   سبک شعر خاقانی  
نامه به شمس الدین  
نامه به سراج الدین  
نامه به عصمه الدین  
نامه به ظهیر الدین  
نامه به مبارز الدین  
توضیحات به شمس الدین   
نثر روان نامه به شمس الدین  
توضیحات به عصمه الدین   
نثر روان به عصمه الدین  
توضیحات به ظهیرالدین  
نثر روان نامه به ظهیر الدین  
توضیحات به مبارزالدین  
نثر روان نامه به مبارز الدین   
فهرست آیات و احادیث  
فهرست عبارتهای عربی  
فهرست لغات و واژه ها  
فهرست اعلام و کسان  
فهرست مکانها و جایها  
فهرست منابع و مأخذ  

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود پایان نامه منشآت خاقانی در فایل ورد (word)

  نصرالله ، ارمغان صبح ، انتشارات جام ، تهران ، چاپ اول 

انوری حسن ، فر هنگ کتایات  سخن،  انتشارات  سخن تهران
برزگر خالقی محمد رضاومحمدی ومحمدحسین، مرثیه  خوان  مدائن ، اتشارات  زوار تهران ، چاپ اول  ،
بندریگی محمد 8مترجم المنجد
ثروت منصور،غیاث اللغات، امیرکبیر، تهران ،چاپ اول
ثروت منصور،فرهنگ کنایات انشارات سخن ،تهران، چاپ سوم ،
جبران مسعود مترجم : انزابی نژاد رضا،الرائد،انتشارات آستان قدس رضوی  مشهد  چاپ اول 
حسینی دشتی سیدمصطفی،معارف ومعاریف،موسسه فرهنگی آراء،چاپ اول
خلف  تبریزی محمد حسین ، برهان قاطع
دهخدا،علی اکبر، لغت نامه
سجادی ،سیدضیاء الدین ،شاعرصبح ،انتشارات سخن ،تهران ،چاپ سوم
سجادی،سیدضیاء الدین ، مجموعه  نامه های خاقانی  شروانی  انتشارات  دانش سرای عالی تهران
 سجادی،سیدضیاء الدین ،فرهنگ لغات و تعبیرات  دیوان خاقانی ، انتشارات زوار تهران
سرمدی ،مهرداد ،فرهنگ اختر شناسی ، انتشارات کمانگیر تهران
سیاح ، احمد ،فرهنگ دانشگاهی ( ترجمه المنجد الابجدی) انتشارات  فرجان تهران ، چاپ  چهارم 
عادل ،محمدرضا ،فرهنگ جامع  نامهای  شاهنامه ، نشر صندوق تهران ،چاپ اول
عادل ،محمدرضا ،فرهنگ عبارتهای عربی درشعر فارسی ،انتشارات  امیرکبیر  تهران ،
عبدالنبی  قیم ، فرهنگ معاصربه فارسی ، انتشارات  فرهنگ معاصرتهران ،
عفیفی رحیم ، فرهنگ نامه شعری ،انتشارات سروش ،تهران ،چاپ دوم،
علیزاده  جمشید،برگزیده و شرح  اشعار خاقانی ، انتشارات نشرو پزوهش ،چاپ اول ،
فولادوند ، قرآن کریم (نرم افزار قرآنی جامع التفاسیر)
معین ، محمد، فرهنگ  معین ، انتشارات  امیرکبیرتهران ،چاپ پانزدهم

مقدمه

        اگر چه خاقانی شاعری است قصیده سرا و بیشتر به سرودن شعر پرداخته است اما، نوشتن نامه ها با عنوان منشأت چیره دستی خویش را در هنر نویسندگی بر همعصران خویش و حتی دوره های بعد از خویش به خوبی نشان می دهد با مطالعه منشأت را می توان چنین نتیجه گرفت که خاقانی نه تنها شاعری بی نظیر است بلکه نویسنده ای، چیره دست است و توانسته در هر دو حوزه نثر و شعر هنرنمایی کند

        منشأت خاقانی مجموعه از نامه های اوست . این نامه ها خطاب به خویشاوندان، نزدیکان، دوستان، بزرگان ایران شهریاران روزگار شاعر می باشد و متضمن فواید تاریخی، اجتماعی و ادبی بسیاری است. نثر کتاب مصنوع و دارای لغات و ترکیبات و تعبیرات عبارات مربی بسیار است

        در این مختصر به بیان برخی فراز و نشیبهای زندگی او پرداخته شده و قسمت اعظم کار شرح و توضیح صفحات 111 تا 137 کتاب منشآت تصحیح دکتر محمد روشن می باشد در این مجموعه از نرم افزارها و کتاب ها و فرهنگهای نسبتاً متعدد استفاده شده است که منابع بسیار مفید و مفیدتر به جز موارد استفاده شده هم موجود می باشد که بدلیل کمبود وقت و نبود برخی امکانات مورد استفاده واقع شد و البته برخی موارد هم بود که در هیچ یک از فرهنگهای مورد بررسی باز یافته شد و در این راه از استاد گرانقدر جناب آقای دکتر خواجه ایم یاری جستم که در همین جا کمال تشکر و قدردانی را از ایشان به عمل می آورم

        نام او به اقرب احتمالات «بدیل» بوده است. خود شاعر در ضمن قطعه ای و در بیت معروفی با اشاره به  همین نکته می گوید

بَدَل من آمدم اندرجهان سنایی را                    بدین دلیل پدر، نام من بدیل نهاد

        اما در اکثر تذکره های قدیمی مثل آتشکده آذر، مجمع الفصحا، ریاض العارفین و ; نام او را «ابراهیم» نوشته اند. علاوه بر آن درویش حافظ حسین ابن کربلایی تبریزی از علمای قرن دهم آذربایجان در اثر معروفش «روضات الجنان و جنات الجنان» هنگام توصیف مزار خاقانی تصریح می کند که بر سنگ مزار وی نام «ابراهیم» درج شده است. خانیکوف مستشرق معروف روسی نیز این نکته را یادآوری کرده است. علی الظاهر آنها که نام خاقانی را ابراهیم دانسته اند به این بیت وی استناد کرده اند که

زخوان معنی آرایی براهیمی برون آمد زپشت آزر علی نجار شروانی

        برای خاقانی دو لقب ذکر کرده اند: یکی «حسان العجم» که توسط عمویش کافی الدین عمر عثمان به او داده شده و شاعر در تحفه العراقین به آن بدین گونه اشاره کرده

چون دید که در سخن تمامم                                      حسان عجم نهاد نامم

و دیگری افضل الدین یا افضل که شاعر به این لقب خود نیز اشارتی داشته است

افضل ار زین فضول ها راند                         نام افضل بجز اضل منهید

        خاقانی پیش از آنکه به دربار منوچهر شروانشاه بپیوندد «حقایقی» تخلص می کرده و این تخلص نیز دوبار بیشتر در شعر وی نیامده است

چون کار به کعبتین عشق افتد                                        شش پنج زند حقایقی باید

و نیز

ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا                به حقایقی نگفتی که سگ در منی

پس از آنکه ابوالعلاء گنجوی، خاقانی را به خاقان منوچهر معرفی می کند به مناسبت اختصاص به همین پادشاه، لقب «خاقانی» را برای شاعر برمی گزیند

چو شاعر شدی بردمت پیش خاقان                 به خاقانیت من لقب بر نهادم

        علاوه بر اینها، کسانی از جمله محمد بن داود علوی شادی آبادی در شرح خود بر  ابیات خاقانی گفته اند که شروانشاه اخستان او را «سلطان الشعراء» نامیده است. مرحوم فروزانفر با اشاره به همین نکته می نویسد

«شادی آبادی در شرح این بیت خاقانی

شاه سخن به خدمت شاه سخا رسید                شاه سخا زفلک دید برترش

گوید : و نیز شروانشاه اخستان بن منوچهر مر امام خاقانی را به خطاب سلطان الشعرا  مخاطب گردانیده بود ;»

        خاقانی در ابیات فراوانی به زادگاه خود اشاره کرده است . از جمله در تحفه العراقین (ص 42 و 43 ) در جواب پرسش ملک الوزراء می گوید

                   گفتا چه کسی و چیست نامت                               اصلت ز کجا، کجا مقامت

                    گفتم متعلمی سخندان                                     میلاد من از بلاد شروان

و نیز در ضمن قصیده ای (دیوان – ص 68) می گوید

عیب شروان مکن که خاقانی             هست از آن شهر کابتدایش شر است

علاوه بر این، شاعر در ضمن اشعار خود از شهری به نام «شماخی» یاد کرده است

چون به شماخی ترا کرد قضا شهر بند نام شماخی توان مصر عجم ساختن

این شماخی پایتخت شروان بوده و شروان نیز شهری است در آذربایجان

        سال دقیق تولد خاقانی مشخص نیست. وی در اشعار خود چند بار در باب تولدش به سال پانصد هجرت اشاره کرده است و همین اشاره ها باعث شده تا بسیاری از محققان از جمله خانیکوف به اشتباه افتاده تاریخ ولادت او را سال 500 ذکر کنند. حال آنکه به گفته غفار کندلی «منظور خاقانی از پانصد هجرت سال تولدش نه بلکه قرنی است که او در آن زندگی می کرده است;»

اما زمان دقیق تر تولد خاقانی باید سال 520 هجری باشد. مرحوم فروزانفر نیز با استناد به دلایلی چند همین سال را پذیرفته است

        در باب تاریخ وفات خاقانی نیز اقوال گوناگون دیده می شود. رفاقت الله خان در مقاله ای به نام «زندگی خاقانی» این اقوال را به چهار دسته تقسیم کرده و آنچه را در این چهار دسته نمی گنجیده به طور جداگانه نقل نموده است

در این میان، دقیق ترین سند درباره تاریخ وفات شاعر کلیشه سنگ قبر اوست که در سال 1310 شمسی (1931 م 0) از روی سنگ مزار وی تهیه شده و اینک در  موزه نظامی تاریخ ادبیات آذربایجان در باکو نگهداری می شود. طبق این سند تاریخ وفات خاقانی در 595 هجری (خمس و تسعین و خمس مائه) بوده است

علاوه بر آن، مؤلف مفتاح التواریخ بیت زیر را به عنوان ماده تاریخ وفات خاقانی نقل کرده است

سال تاریخ نقل او رضوان                  گفت طوطی جنت حق خوان

که ترکیب «طوی جنت حق» به حساب ابجد برابر با 595 می شود

به تصریح تمامی منابع، خاقانی در محله سرخاب تبریز در جایی که به نام «مقبره الشعرا» مشهور است دفن شده است. آذر بیگدلی در آتشکده در این باب نظرخاصی دارد. وی می نویسد : «خاقانی» در تبریز وفات یافته، در سرخاب مدفون است و چون جمعی از شعرا در جوار او مدفون اند به مقبر الشعرا مشهور است»

        به نظر آذر، به اعتبار دفن خاقانی در گورستان فوق، نام آن مقبره الشعرا برگزیده شده  اما غفار کندلی در این باره به درستی اظهار نظر کرده و گفته است

«این ادعا بدون شک خطاست زیرا قطران تبریزی که پیش از خاقانی می زیسته هم چنین اسدی توسی که در آذربایجان اقامت داشته در این گورستان دفن شده اند و سابقه آنها به خیلی پیش از اینها می رسد»

تقی الدین علت مرگ خاقانی را «باد فتق» دانسته

«گویند به سبب اعراض اهل زمان و معارضه اثیر باد فتق پیدا کرده مدتها به آن مرض گرفتار بود. آخر الامر آن مرض جان ستان بر آن ذات شریف استیلا یافت و در شهر تبریز فی شهور اثنی و ثمانین و خمس مائه وفات کرد»

غفار کندلی نیز با ذکر ابیاتی از خاقانی مبنی بر داشتن درد دل، حدس زده است که شاید علت مرگ شاعر عارضه قلبی باشد

        نام پدر خاقانی علی و شغلش نجاری بوده است. شاعر بارها به نام و پیشه پدر در مطاوی اشعارش اشاره کرده است . از جمله

به خوان معنی آرایی براهیمی پدید آمد             ز پشت آزر صنعت علی نجار شروانی

و نیز

و ز سوی پدر درو گرم دان                  استاد سخن تراش دوران

و نیز

از بر خلایقم سبکبار                                   بر مائده علی نجار

        مادر خاقانی زنی مسیحی نسطوری بوده که پس از اسلام آوردن، با علی نجار پیوند گرفته. خود شاعر در تحفه العراقین به این نکته اشاره کرده است

کارم ز مزاج بد نرستی                                          گرنه دعوات مادرستی;

  نسطوری و موبدی نژادش                    اسلامی و ایزدی نهادش ;

   پس کرده گزین به عقل و الهام                           برکیش کشیش دین اسلام ;

تا مصحف و لااله دیده                                     زانجیل و صلیب در رمیده

از اشارات خاقانی برمی آید که پیشه مادرش طباخی بوده است. در تحفه العراقین ضمن ابیاتی که در توصیف نسب مادرش آورده می گوید

هستم زپی غذای جانور                             طباخ نسب ز سوی مادر

حمید آراسلی نام مادر خاقانی را «رابعه» ذکر کرده است

        کافی الدین عمر بن عثمان عموی خاقانی، طبیب و فیلسوف بوده است. پدر خاقانی اصرار داشته که شاعر از پیشه او تبعیت کند؛ اما شاعر که اندیشه های بلندی داشته از پدر می گریزد و به عموی فرهیخته اش پناه می برد. شاعر در نزد این عموی دانشمند، عربی، طب و نجوم و فلسفه را می آموزد و در تحفه العراقین در ضمن ابیاتی به آن بدین ترتیب اشاره می کند

                       چون دید مرا زبان گشاده                              لوح خِرَدَم به دست داده

طبعم به سه علم ساخته راست                       آن سه که زوهم و عقل و حس خاست

اهمیت پرورش این علم تا آنجاست که خاقانی بارها وجود و اعتبار خود را از او می داند

دعوی نسبت زعم کن نز پدر زیرا ترا            هم پدیدار آورید ارچه پدر گم کرده بود

و نیز

خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشک          کاین عم به جای تو پدری ها نموده بود

سرانجام کافی اذدین در سال 545 (یعنی زمانی که خاقانی 25 ساله بود) وفات می یابد و شاعر را در غوغای جهان تنها می گذارد. پس از این، خاقانی در سوگ وی مرثیه های فراوانی می سراید

از فحوای سخن شاعر برمی آید که او سه بار ازدواج کرده است. همسر اول خاقانی، زنی روستایی بود که پس از فوقت پسرش رشید الدین از غصه می میرد. شاعر درباره این زن و خانواده اش در منشآت مطالبی آورده است. همسر دیگر خاقانی زنی شهری بود که شاعر از او اظهار نارضایتی کرده است؛ شاعر در قطعه ای ضمن مقایسه دو همسرش می گوید

سپردی به خاک آنکه ارزید شهری                  گزدی زشهر آنکه خاکی نیرزد

علاوه  بر اینها، خاقانی از این همسر صاحب پسری شده به نام مؤید الدین

معروف است که یکی از همسران خاقانی، دختر استادش ابوالعلاء گنجوی بوده است اما بعضی از جمله غفار کندلی با دلایلی چند بر این باورند که این پیوند هرگز سرنگرفته بود و افسانه ای بیش نیست

        خاقانی سه پسر به نامهای رشید الدین، امیر عبدالمجید و مؤید الدین داشته است. علاوه بر آن صاحب سه دختر بوده. دو تن از آنها را به شوهر می دهد و دیگری پس از سه روز زندگی وفات می نماید

تأثیرگذارترین فرزند خاقانی در دیوان، پسر ارشد وی رشید الدین است که در سال 571 در بیست سالگی می میرد و مرگ وی شاعر را در غمی سخت فرو می برد

این اندوه بزرگ، سبب سرودن مرثیه هایی برای رشیدالدین می شود

        علاوه بر کافی الدین عمر عثمان، عموی خاقانی که از هفت سالگی شاعر را تحت تعلیم خود قرار داده، او محضر دو استاد دیگر را نیز درک کرده است : یکی وحید الدین پسر کافی الدین، پسر عموی خاقانی که مردی فرهیخته و پزشک بوده و از نجوم و ادب نیز بهره داشته است

دومین استاد خاقانی پس از وحید اادین، ابوالعلاء  گنجوی است. خاقانی پس از درگذشت عمویش کافی الدین به این شاعر متنفذ در دربار منوچهر شروانشاه روی آورد و توسط هم او به دربار راه یافت و لقب خاقانی را برگزید

 سفرهای خاقانی

1- به استناد به گفته های مرحوم فروزانفر، نخستین سفر خاقانی بین سالهای 549 و 550 روی داده است. در این ایام، خاقانی با کسب اجازه از شروانشاه اخستان برای دیدن خراسان به راه می افتد اما در ری بیمار می شود. از طرف دیگر ترکان غُز به خراسان می تازند و آن دیار را نا امن می سازند.  والی ری نیز به اصرار از خاقانی می خواهد تا از سفر منصرف شود. این عوامل همگی دست به دست هم می دهند و شاعر را تشویق به بازگشت به شروان می کنند و او در سال 550 زمانی که شروانشاه مشغول ساختن بند باقلانی بوده به وی می پیوندد

2- پس از مدتی در سال 551 مجدداً خاقانی با اجازه از شروانشاه به عزم سفر حج براه می افتد. در عراق به خدمت سلطان محمد سلجوقی می رسد و در موصل نیز وزیر صاحب موصل، جمال الدین محمد بن علی اصفهانی را دیدار می کند

قصیده «باکوره الاسفار و مذکوره الاسحار» با مطلع

صبح از حمایل فلک آهیخت خنجرش              کیمخت کوه ادیم شد از خنجر زرش

محصول همین سفر است

3- گفته اند که خاقانی برای دومین بار عزم سفر حج داشته است ولی شروانشاه با این سفر موافق نبوده . در نتیجه شاعر، بی دستوری از شروان خارج می شود و پس از  مدتی گماشتگان شروانشاه او را در بین راه دستگیر می کنند و به همین سبب شاعر در حدود یک سال به زندان می افتد

درباره علت به زندان افتادن خاقانی اقوال متعددی وجود دارد. قزوینی در آثار البلاد علت را چنین ذکر می کند که پادشاه شروان قصد داشته به شاعر مقام وزارت ببخشد و شاعر به خاطر روحیه جوانمردی خود نپذیرفته، در نتیجه به خاطر

سرکشی از امر شاه روانه زندان شده است

دولتشاه سمرقندی گفته است که خاقانی میل به انزوا و درویشی داشت و به همین دلیل از ملازمت و خدمت استعفا      می خواسته ولی چون خاقان به همنشینی با وی علاقه ای داشته اجازه چنین کاری را به شاعر نمی دهد. در نتیجه شاعر به بیلقان می گریزد . اما توسط افراد شروانشاه دستگیر شده، به قلعه «شابران» برده می شود و مدت هفت ماه در آنجا به زندان می افتد

با توجه به اشارات شاعر در قصیده ترسائیه از جمله بیت

مرا از بعد پنجه ساله اسلام                            نزیبد چون صلیبی بند برپا

برمی آید که در این هنگام پنجاه سال تقریبی و چهل و پنج سال تحقیقی داشته است

حاصل این زندان، نوشتن قصیده معروف «ترسائیه» است که خاقانی در ضمن آن، شاهزاده بیزانسی آندرونیکوس کمننوس را برای آزادی خود شفیع قرار می دهد

سرانجام پس از این همه کشمکش با پادر میانی خواهر منوچهر شروانشاه یعنی عصمه الدین، خاقانی از بند می رهد و به زیارت کعبه می رود. در بازگشت از همین سفر است که بر کرانه های دجله، بقایای شهر افسانه ای تیسفون و کاخ مداین را مشاهده می کند و قصیده جاودانه «ایوان مداین» را با مطلع

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان                    ایوان مداین را آیینه عبرت دان

می سراید و نیز در همین ایام است (سال 571) که رشید الدین فرزند بیست ساله شاعر بیمار می شود و دار فانی را وداع می گوید

4- علاوه بر سفرهایی که از آنها یاد شد، خاقانی سفرهای کوتاهی نیز به تفلیس، گنجه، ارجیش، تبریز، اصفهان و دربند داشته است

از نکات جالب توجه در مطاوی اشعار خاقانی، علاقه بی حد و حصر او به دیدار خراسان است. شاعر در قصاید متعددی از این اشتیاق خود سخن رانده که پاره ای از آنها عبارتند از

چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند                     عندلیبم به گلستان شدنم نگذارند

و نیز

به خراسان شوم انشا الله                               آن ره آسان شوم انشا الله

(مرثیه خوان مداین)

مذهب و گرایشهای صوفیانه

        از سروده های خاقانی و قراین متعددی در یوانش، چنین برمی آید که وی شاعری سنی مذهب و ازپیروان شافعیه بوده است

        خاقانی در آثار خود، اشعاری درمدح امام محمد بن یحیی پیشوای شافعیه نیشابور و «محمد حفده» از فقها و اصولیون مشهور شافعی دارد و این دو تن را مرثیه گفته است، و روشن است که این امر بدون گرایش عمیق و استوار به مذهب شافعیه نتواند بود

        خاقانی همچنین نام خلفای اربعه را با احترام یاد می کند و گرایش به «چهاریار» در سروده های او آشکار است، چنان که می سراید

بی مهر چهاریار درد این پنج روز عمر نتوان خلاص یافت از این ششدرفنا

                                                                                         (دیوان خاقانی /6)

و نیز

پیشت آرم چهار یارش را شفیع                      کز هدی شان عز والا دیده ام

                                                                                      (دیوان خاقانی /275)

        برخلاف آنچه در مجالس المؤمنین و طرائق الحقائق درباره شیعه بودن خاقانی آمده است، باید پذیرفت که او قطعاً شیعه مذهب نبوده است. وی در سروده های خود بر رافضیه و معتزله طعن و تعریضها دارد؛ اما با این حال علاقه او به علویان مطلبی غیر قابل انکار است. در جایی می گوید

   علوی دوست باش خاقانی                                      کز عشیرت علی است فاضلتر

هر که بدبینی از نژاد علی                             نیکتر دان ز خلق و عادلتر

                       بدشان نیکتر ز مردم دان                                       نیکشان از فرشته کاملتر

                                                                                    (دیوان خاقانی /887)

        او همچنین در تحفه العراقین، در ستایش مشهد مقدس حضرت امیر مؤمنان (ع) اشعاری دارد که گویای حب استوار علی (ع) در دل اوست

                         سرها بینی در کلاه در پای                        در مشهد مرتضی جبین سای

جانها چو سپاه نحل پر جوش                                    برخاک امیر نحل مدهوش

خاقانی همچنین با صراحت بسیار، یکی از انگیزه های اشتیاق خود برای سفر به خراسان را زیارت مشهد امام رضا (ع) می داند

روضه پاک رضا دیدن اگر طغیان است شاید ار  بر ره طغیان شدنم نگذارند

                                                                        ( دیوان خاقانی /154)

همچنین در قصیده ای با مطلع

به خراسان شوم انشاء الله                             این ره آسان شوم انشاء الله

چنین می گوید

بر سر روضه معصوم رضا                 شبه رضوان شوم انشاء الله

گرد آن روضه چو پروانه شمع                        مست جولان شوم انشاء الله

                                                                        (دیوان خاقانی / 406)

شاعر شروان در یکی از رباعیهای خود، امامان بزرگوار شیعه را مظهری از پرهیز و توفیق و سداد می شناسد

کو آن که به پرهیز و به توفیق و سداد   هم باقر بود و هم رضا هم سجاد;

از بهر عیار دانش اکنون به بلاد                      کو صیرفی و کو محک و کو نقّاد

        گفتنی است که امام دوازدهم شیعیان «حضرت قائم منتظر (عج)» متجاوز از سی و سه بار در دیوان خاقانی مورد اشاره قرار گرفته است و شاعر در بسیاری موارد، ممدوح خود را به آن حضرت تشبیه کرده است؛ و هرچند برخی از این موارد به جهت ادب شرعی، ناروا و محل تأمل است؛ اما در عین حال گویای این نکته است که وجود آن حضرت، مظهر اعلائی برای شاعر محسوب می شده است

        و اما از مطالعه قصاید صوفیانه خاقانی، تصوری استوار در ذهن پدید می آید  که سخنسرای شروان دارای مسلک اهل طریقت و تصوف بوده است و در این راه ریاضتها و مجاهدتهای بسیار داشته و گرایش مشربی او در این باب، همراه با تقدیی عملی نیز بوده است، بویژه که در قصیده ترسائیه، دعوی چله نشینی بسیار می کند

پس از چندین چله در عهد سی سال                شوم پنجاهه گیرم آشکارا

                                                                                    (دیوان خاقانی/25)

        ولی مظاهر خود شیفتگی و پیوند ناگسستنی او با خویشتن گرایی، و مفاخره های کلان در دیوان، که حتی در سروده های روزگار پیری شاعر نیز به چشم می خورد، این پندار را به گونه ای تعدیل می دهد که گویی اقرار و دعوی شاعر به حالات طریقت صرفاً نوعی گرایش و علاقه درونی بوده است و تلاش او برای تثبیت و استمرار چنین حالاتی در دل و باطن، کامیاب نبوده است. با این همه، تعبیرات عرفانی بدیعی در سروده های او دیده می شود که وقتی با شیوه کلام و بیان خاص وی در می آمیزد، بس دل انگیز و مؤثر به نظر می رسد

        توجه شاعر به حالات زهد و تصوف، تا حدودی از اعتقاد و باور استوار او به سنایی سرچشمه می گیرد و می دانیم که وی در آغاز کار به اعتراف سرده هایش و آنچه تذکره نویسان و محققان متقدم و متأخر نوشته اند، از سنائی تقلید می کرده است و انتخاب تخلص «حقایقی» در آغاز کار شاعری وی نیز چنان که گفته شد، در پیوند با همین نکته است

        اگر چه تصوف در منطقه زندگی او یعنی اقلیم شروان و آذربایجان نیز در این روزگار خالی از رونق نبوده است؛ ولی حال تصوف خاقانی به تعبیر استاد فروزانفر، «متوسط است و مانند سنائی و عطار در عالیترین درجه نمی باشد و بدین جهت مانند صوفیان متوسط به تأویل ظواهر می گراید و بدان پای بند است و سخنان صوفیانه اش بیشتر بیان احوال خویش و به ذوقیات عرفا شبیه تر، و کمتر متضمن حقایق و مطالب سودمند تصوف است»

        باید گفت که محققان دیگر هم یا شیوه تفکر صوفیانه را در وی اصیل ندانسته، و یا زهد و تحقیق در شعر او را برخوردار از شور سخن سرایان عارف مسلک پیش از وی نیافته اند

        شاید خاقانی را به یک تعبیر بتوان نمونه اعلای «عرفان شعری» در ادبیات فارسی دانست و البته این اصطلاح را باید با آنچه شعر عرفانی است در محل تفاوت گذاشت. غرض از عرفان شعری، مفاهیم و مضامین و «مصطلحات» عرفانی است که به حسب علاقه و پیوند شخصی شاعر با تصوف در شعر او نمود پیدا می کند اما ریشه در باورهای عینی و اعتقادی مستمر و استواری ندارند. این نوع از عرفان، بیشتر در سطوح کلام شعری و تعابیر منظوم ظاهر می شود. یعنی نه عمق اشعار تعلیمی عرفانی را دارد و نه نشئه و آشناکی غزلها و سروده های ذوقی عارفان را در آن می توان یافت و بدین سبب در این صنف از سروده ها مرز میان دو خط مشخص عرفانی یعنی «عرفان زاهدانه» و «عرفان عاشقانه» چندان قابل تفکیک نیست، زیرا این تفکیک زمانی است که تعابیر مورد اشاره در سروده های عرفانی، ریشه در عمق داشته باشد و متکی بر بنیانی رفتاری و باور داشتی بود. یکی از سروده های عرفانی خاقانی قصیده ای است با مطلع

ای پنج نو به کوفته در دار ملک لا                   لا در چهار بالش وحدت کشد ترا

این قصیده دارای مقدمه ای طولانی در مراتب زهد و توحید و تصوف است؛ اما تعبیرات شاعر، هیچ مشرب مشخصی را در عرفان باز نمی نماید، و حتی سخن به گونه ای نیست که بتوان برزخ میان عرفان زاهدانه و عاشقانه را از آن استنباط کرد. برای مثال در بخشی از این قصیده می گوید

                      از عشق ساز بدرقه پس هم به نور عشق                  از تیه لا به منزل الا الله اندر آ

دروازه سرای ازل دان سه حرف عشق            دندانه کلید ابد دان دو حرف لا;

 فتراک عشق گیر نه دنبال عقل از آنک                         عیسیت دوست به که حواریت آشنا

                                                                                    (دیوان خاقانی/3)

و سپس در جای دیگری از این قصیده می گوید

گر سر یوم یحمی بر عقل خوانده ای      پس پایمال مال مباش از سر هوا;

بر پنج فرض عمر بر افشان و دان که هست        شش روز آفرینش از این پنج با نوا

توسن دلی و رایض تو قول لا اله                     اعمی و شی وقاید تو شرع مصطفی

                                                                                    (دیوان خاقانی/4)

این کیفیت گاه در یک بیت به تنهایی ظاهر می شود

عنان شاهد دل گیر و دست پیر خرد                ز راه زهد بگردان به کوی باده بیا

                                                                                    (دیوان/620)

حاصل سخن این که وقتی مضامین صوفیانه او در کنار هم گذاشته می شود و در محل مقایسه قرار می گیرد، نهایت کار موجب این استنباط می شود که غلبه حالات عشق بر زهد، برای او در همین مایه از سطوح قابل تعبیر است. (از کتاب ارمغان صبح)

شاعران معاصر خاقانی

        قرن ششم یعنی روزگار خاقانی از ادوار مهم شعر فارسی است بویژه که در این قرن، شعر فارسی از محدوده اقلیمی خراسان بیرون آمد و در نواحی دیگری از جمله عراق عجم (= نواحی مرکزی ایران) و آذربایجان نیز گسترش یافت و بدین سبب خحاقانی با شاعران مشهوری در نواحی خراسان آشنا گردید. او که با شماری از این سرایندگان همعصر بود، با بعضی مشاعره و مکاتبه نیز داشت

        یکی از مشهورترین شاعران معاصر خاقانی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی است که به سبب آشنایی با هنر نقاشی، به جمال نقاش شهرت داشت. و از قصیده سرایان برجسته قرن ششم در ناحیت عراق عجم محسوب می شود. وی سفری نیز به منطقه آذربایجان داشته و شهر گنجه را ستوده است. او پس از انتشار قصیده هجو اصفهان، منسوب به خاقانی و توطئه مجیر الدین بیلقانی در این باب، قصیده ای خطاب به خاقانی سرود با این مطلع

کیست که پیغام من به شهر شروان برد یک سخن از من بدان مرد سخندان برد

        جمال الدین در این قصیده تعریضی رندانه و طنز آلود نسبت به خاقانی دارد و دعویهای او درباره تفوق توان و قدرت شاعریش را مورد تردید قرار می دهد و می سراید

دعوی کردی که نیست مثل من اندر جهان  که لفظ من گوی نطق زقیس و سحبان برد

عاقل دعوی فضل، خود نکند ورکند                باید کز ابتدا سخن به پایان برد

   کسی بدین مایه علم، دعوی دانش کند؟            کسی بدین قدر شعر، نام بزرگان برد؟

شعر فرستادنت به ما چنان است راست            که مور پای ملخ پیش سلیمان برد

اما پس از ابیاتی که آمیزه طنز و تعریض است، از آنچه گفته است باز می گردد

این همه خود طیبت است، بالله اگر مثل تو                     که از وجود تو فضل رونق و سامان برد

        شاعر بلند آوازه دیگری که با خاقانی معاصر بوده است و احتمالاً با هم دوستی و پیوند داشته اند، نظامی گنجوی است. مشهور است که نظامی در قصیده ای او را مرثیه گفته است. مطلع بازمانده از این قصیده که برخی از پژوهشگران در صحت انتسابش به نظامی تردید کرده اند، چنین است

همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد                     دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

        دیگر شاعر معاصر خاقانی، ابوالعلای گنجوی است. او که استاد و معلم خاقانی در فنون شعر بوده است، دختر خود را به نکاح سخنسرای شروان در آورد، اما پس از ورود خاقانی به دستگاه شروانشاه، به جهت رقابتهای مرسوم شاعران و شاید زود رنجی و برتری جویی خاقانیف میان آنها تکدر و دشمنی به هم رسید و هریک بی پروا دیگری را به باد هجو و تعریض گرفت. خاقانی در تحفه العراقین، تعبیرات ناخوشی را در مورد ابوالعلاء به کار می برد و ابوالعلاء نیز با لحنی که شاید ملایم تر از لحن و ادای خاقانی است، او را پاسخ می گوید. گفتنی است که خاقانی سپاس استاد خویش ابوالعلای گنجوی را نگاه نداشت، و خود نیز به آسیب شاگرد ناسپاسش یعنی مجیر االدین بیلقانی گرفتار آمد

رشید وطواط شیرازی از دیگر سرایندگان معاصر خاقانی است که با وی پیوند و مکاتبه و مشاعره داشته است. وی خاقانی را در قصیده ای با سی و یک بیت آراسته و مقدمه ای منثور ستود و خاقانی هم با قصیده ای نغز و استادانه به مطلع

مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا                  که هیچ انس ز هیچ انس مرا

        رشید را پاسخ گفت و در حق وی تبجیلها و تجلیلهای بسیار کرد. این قصیده رشید به هنگام بیست و پنج سالگی خاقانی و مقارن با مرگ مرگ کافی الدین عمر برای او فرستاده شده است و به نظر می رسد که قطعاً بجز این قصیده، سروده های دیگری نیز میان دو شاعر مبادله شده است. و اما این دوستی شاید به دلیل انکار نابخردانه رشید در حق سنائی، و یا علل دیگر به کدورت انجامید و خاقانی هجوهای گزنده ای در ذم رشید سرود. وی در این هجویه ها با چنان الفاظ ناخوش و نادلپذیری به نکوهش و زشتیاد رشید می پردازد که در مقایسه با آن تجلیلها مایه شگفتی است

        امیر اثیر الدین اخسیکتی هم از معاصران خاقانی بوده است . او که خویشتن را در شاعری برتر از خاقانی می شمرد، موجب خشم خاقانی می شد اما شاعر شروان با او برخوردی ملایم داشت و او نیز در مقام مشاعره با خاقانی، عنان اعتدال را از دست نداد

        فلکی شروانی هم از معاصران خاقانی است. اگر چه گفته اند که او استاد خاقانی بوده است اما سخن دولتشاه معقول تر می نماید که او و خاقانی هر دو از شاگردان ابوالعلای گنجوی بوده باشند. خاقانی قطعه ای در سوگ فلکی دارد که خالی از مایه های طنز نیست و شاید نشانی از رقابتها و بر زدنهای احتمالی میان آن دو بوده باشد. خاقانی در این سروده، فلکی را عطسه خود، یعنی پرورده وش اگرد و مقلد خویش می خواند

عطسه سحر حلال من فلکی بود                     بود به ده فن ز راز نه فلک آگاه

زود فرو شد که عطسه دیر نماند                      آه که کم عمر بود عطسه من آه

جانش یکی عطسه داد و جسم بپرداخت           هم ملک الموت گفت یرحمک الله

        ظهیر الدین فاریابی که چند سالی پس از خاقانی درگذشت، معاصر دیگر او است. اگر چه وی نیز همانند خاقانی در اواخر عمر در تبریز اقامت داشته و در همان شهر درگذشته است اما رابطه ای میان او و خاقانی دانسته نیست

        انوری که استاد مسلم شعر فارسی در قرن ششم است هم معاصر خاقانی بوده است ولی قرینه ای از پیوند، دوستی و یا مشاعره ای میان آن دو مشاهده نشده است

ممدوحان

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word) دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

مقدمه :  
سبک خراسانی  
دوره طاهریان و صفاریان :  
مختصات سبکی این دوره :  
دوره سامانیان :  
عصر غزنویان :  
پیدا آمدن سلجوقیان در دهه سوم قرن پنجم :  
مختصات سبکی شعر خراسانی  
شعر قرن ششم : سبک حد واسط  
مختصات شعر قرن ششم  
سطح زبانی :  
سطح فکری :  
سطح ادبیات :  
سبک عراقی  
شیوع عرفان :  
رواج غزل :  
مختصات سبک عراقی  
به لحاظ زبان :  
از نظر فکری :  
از نظر ادبی :  
سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی  
مختصات شعر حد واسط  
مختصات زبانی :  
مختصات فکری :  
مختصات ادبی :  
سبک هندی  
معروف ترین شاعران سبک هندی :  
مختصات سبک هندی  
زبان :  
فکر :  
ادبیات :  
شعر دوره بازگشت  
مختصات شعر دوره بازگشت :  
نقش جریان ادبی بازگشت در پیدایش سبک شناسی :  
سبک شعر نو  
مردمی شدن ادبیات  
دوره پهلوی :  
سه شیوه رایج در شعر نو عبارتند از :  
مقایسه مختصات شعر نو و شعر سنتی  
شاملو و شعر نو :  
شبانه  
غزلی در نتوانستن  
منابع و ماخذ :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله سبک شناسی شعر در فایل ورد (word)

1-   کلیات سبک شناسی / شمیسا سیروس / انتشارات فردوس / چاپ پنجم

2-   سبک شناسی شعر / شمیسا سیروس / انتشارات فردوس / چاپ نهم

3-   شعر نو از آغاز تا امروز / حقوقی محمد / نشر روایت / چاپ اول

4-   آیدا : درخت و خنجر و خاطره / شاملو احمد / مؤسسه انتشارات نگاه / چاپ هشتم

5-   مدایح بی صله / شاملو احمد / انتشارات زمانه / چاپ سوم

6-   از هوا و آینه ها / شاملو احمد / مؤسسه انتشارات نگاه / چاپ هشتم

مقدمه

واژه سبک در سه مفهوم به کار می رود. سبک شخصی ، سبک دوره و سبک ادبی . سبک شخصی ، سبک خاص شاعر و نویسنده است و آثار او را در طول قرون از اثر هر کس دیگری به نحو نمایانی متمایز نگاه می دارد. کسانی مثل فردوسی ، نظامی ، خاقانی و حافظ و ;. سبک شخصی دارند

سبک دوره ، سبک کلی کم و بیش به هم شبیه شاعران و نویسندگان دوره هایی از تاریخ ادبیات است. مثلا مختصاتی که در آثار شعری قرون چهارم و پنجم مشاهده می شود در یک نگاه کلی به هم شبیه است. به سبک این دوره سبک خراسانی می گویند. سبک ادبی ، وجوه متمایز آثار ادبی از آثار غیر ادبی است. آثار ادبی در سرتاسر جهان مختصات خاص خود را دارند

در این نوشتار[1] توضیح مختصری راجع به سبک دوره خواهیم آوریم و برای این کار ادوار شعر فارسی را به صورت زیر بررسی خواهیم کرد

1-    سبک خراسانی : نیمه دوم قرن سوم ، قرن چهارم و قرن پنجم

2-    سبک حد واسط یا دوره سلجوقی : قرن ششم

3-    سبک عراقی : قرن هفتم ، هشتم و نهم

4-    سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت : قرن دهم

5-    سبک هندی : قرن یازده و نیمه اول قرن دوازده

6-    دوره بازگشت : اواسط قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم

7-    سبک حد واسط یا دوران مشروطیت : نیمه اول قرن چهاردهم

8-    سبک نو : از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد

توضیح این نکته ضروری است که این سبک ها مرز کاملا مشخصی ندارند و معمولا شاعران پایان یک دوره ، آغازگر دوره بعدند و یا با آغازگران دوره بعد معاصرند

سبک خراسانی

سبک شعر فارسی دری از آغاز نیمه دوم قرن سوم تا پایان قرن پنجم را سبک خراسانی می نامند. به سبک خراسانی سبک ترکستانی هم می گویند. از نظر فکری شعر این دوره شاد و برونگرا و عقلانی و واقع گراست که در آن از عرفان و مسائل روحی خبری نیست و کلا مشتمل بر روح حماسی است

سبک خراسانی ، سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی است که عمدتا ( نه همه آنها ) در مشرق ایران شکل گرفته اند. سبک خراسانی ، از لحاظ تاریخی سلسله های طاهری و صفاری و سامتنی و غزنوی را در        برمی گیرد. البته بحث اصلی مربوط به سامانیان و غزنویان است

دوره طاهریان و صفاریان :

در این دوره ، یعنی قرن سوم از 8 شاعر خبر داریم که مجموعا از ایشان 58 بیت شعر باقی مانده است.       می گویند شعر فارسی با قصیده ای از محمد بن وصیف سگزی به مطلع زیر شروع شده است

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام                                    بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام

و بعدها سان کرد ، محمد بن مخلد سگزی ، فیروز مشرقی ابوسلیک گرگانی و ;.. شاعران دیگر این دوره اند

مختصات سبکی این دوره :

مختصات زبانی چند بیت باقیمانده از این دوره ، همان مختصات زبان کهن فارسی است. لغات عربی در شعر این دوره نادر است. شکل کهن افعال به کار می رود. « به » بدون فعل « است » به معنی « بهتر ست » آمده است. فعل امر بدون « ب » به کار می رود مانند : پند گیر ، افعال قدیمی مانند گوش داشتن ( به معنی به هوش بودن و مراقب بودن ) و « شو » به معنی برو و ;. به چشم می خورند

به لحاظ فکری اشعار این دوره بیشتر از نوع ادب تعلیمی هستند که با لحنی حماسی در باب خوی آزادگی داشتن، پند و اندرز می دهند. روحیه سلحشوری و حماسی ایرانیان سده های نخستین که هنوز طعم شکست های پی در پی را نچشیده اند ، از این شعرها آشکار می شود

به لحاظ ادبی بیشتر این اشعار قطعه هستند. اشعار این دوره ، صنایع ادبی ندارند. تصویری نیستند ، شعرهایی مستقیم و حرفی اند . که نمایش نمی دهند و بیشتر مبتنی بر منطق نثرند . نثری که موزون شده باشد

دوره سامانیان :

قرن چهارم دوره سامانیان و دوره پیدایش و رواج و تثبیت نظم و نثر فارسی است و رودکی پدر شعر فارسی در این دوره ظهور کرد. سامانیان  مردمی فرهنگ دوست بودند و در دوره آنان کتاب های متعددی از عربی به فارسی ترجمه شده است. از عصر سامانیان 35 شاعر را می شناسیم که از ایشان حدود 2000 بیت شعر باقی مانده است. که حدود 1300 بیت از آن متعلق به رودکی و ابوشکور بلخی است. از رودکی حدود 900 بیت باقی مانده است. شعرهای رودکی از لحاظ زبان همانند شعرهای قبلی است : لغات عربی کم دارد

شعر این دوره ، به لحاظ فکری ، ادب تعلیمی است که با لحن حماسی بیان شده است

به لحاظ ادبی مانند شعرهای قبلی ، قطعه است و هرچند مانند شعرهای قبلی حرفی است و نه تصویری و کنایی، اما تا حدودی به صنایع بدیع توجه دارد. لغات در معانی خود به کار رفته اند و مجاز ندارد. از تشبیه و استعاره خبری نیست. ولی به لحاظ متانت و آهنگین بودن به طور محسوسی از اشعار دوره طاهریان و صفاریان پیشرفته تر است. لغات مهجور کهن و نزدیک به پهلوی دارد. از رودکی مثنوی و قصیده مانده است. او را واضع رباعی دانسته اند. غزل در دوره او بسیار نادر و کمیاب است. لغاتی که در فارسی امروز ، مهجور و دشوار محسوب می شوند. در اشعار این دوره و شعر رودکی فراوان اند. در مجموع شعر رودکی نمونه کامل شعر سبک خراسانی قرن چهارم یعنی شعر عهد سامانی است. روح حماسی که از مختصات مهم سبک خراسانی است برای نخستین بار در شعر رودکی دیده می شود. شعر این دوره از لحاظ ادبی ساده است. شاعر بیشتر حرف می زند تا نمایش بدهد. بدیع و بیان در شعر این دوره دیده نمی شود مگر به تصادف و ;

از شعرای دیگر این دوره می توان ، شهید بلخی ، ابوشکور بلخی ، دقیقی و کسایی مروزی را نام برد

عصر غزنویان :

وقتی که غزنویان دست پرورده سامانیان به حکومت می رسند. در رسوم درباری و قوانین اجتماعی تغییرات ناگهانی و بنیادی رخ نمی دهد و از این رو تغییر محسوس شدیدی در سبک ادبیات این دوره دیده نمی شود. اما به هر حال در حکومت و بینش غزنویان با سامانیان اختلافاتی است که باعث تغییراتی در سبک زندگی و تفکر مردم و نهایتا سبک ادبیات شده است

در قرن پنجم از حدود 164 شاعر خبر داریم که از ایشان بدون احتساب ابیات شاهنامه 164593 بیت باقی مانده است. شعر دوره غزنوی شعر نیمه اول قرن پنجم است و بعضی از شاعران این عهد پرورده سامانیان هستند مانند کسایی مروزی و استاد سخت فردوسی و ;

از شاعران دیگر این دوره عنصری ، فرخی سیستانی ، منوچهری دامغانی و ;. قابل ذکرند

پیدا آمدن سلجوقیان در دهه سوم قرن پنجم :

سلجوقیان ترکانی بودند که از خارج از ایران آمده بوند ، خط و زبان فارسی را نمی دانستند ، با رسوم ایرانیان آشنایی نداشتند. سلطه آنان باعث تغییر در اوضاع و احوال اجتماعی شد که در نتیجه سبک را هم عوض کرد. اما در سبک شناسی باید توجه داشت که در بین دو سبک همواره دوره بینابینی وجود دارد. از این رو نتیجه تسلط سلجوقیان را باید در قرن ششم جست و هنوز تا پایان قرن پنجم همان سبک کهن خراسانی با مختصر تحولی رایج است

قطران ( متوفی به 481 ) ، اسدی طوسی ، ناصر خسرو و ;.. هنوز به اسلوب کهن شعر می گویند. شعر ابوسعید ابی الخیر و بابا طاهر مختصات سبک خراسانی را دارند اما عاشقانه و عارفانه و حکمی هستند. رباعیات ابوسعید معمولا چهار قافیه ای هستند یعنی مصراع سوم آنها با سایر مصاریع قافیه دارد

مختصات سبکی شعر خراسانی

الف : مختصات زبانی :

زبان فارسی این دوره ، زبان مادری گویندگان است. یعنی شاعران این دوره ، زبان فارسی را از روی آثار ادبی پیش از خود نمی آموختند. از این رو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است. و در آن ابهام نیست. شعر این دوره مشتمل بر مجموعه ای از لغات است که بسامد آن در دوره های بعد کم می شود : ساتگین ، چرخشت ، سعتری و ;

ب : مختصات فکری :

1-   شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط است و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن   می گوید ولی با این همه از پند و موعظه و اندرز خالی نیست

2-   شعری واقع گراست و در آن از امور ذهنی و خیالی خبری نیست

3-   شاعران با معارف پیش از اسلام آشنا هستند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و شاهان مثل انوشیروان و زنجیر او و ;. اعیاد و مراسم چون نوروز و جشن سده و ; به چشم می خورد

4-   معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است. معشوق گاهی مرد است و گاهی کنیز. و به همین علت همیشه صحبت از وصال است نه فراق

5-   جنبه عقلانی و تعادل بر جنبه های احساسی چیره است

6-   روح حماسی بر شعر این دوره حاکم است

7-   برونگراست و با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجانات و مسائل روحی سروکار ندارد

8-   موضوع اصلی مدح ممدوح و سپس وصف می ( خمریه ) و مشوق است

ج : از نظر ادبی :

1-   قالب شعری غالب ، قصیده است. غزل به معنی مصطلح خیلی کم است اما رباعی و مثنوی رایج است

2-   استفاده از بدیع و بیان طبیعی است و هرچه جلوتر بیاییم ، مشخص تر می شود. صنایع بدیعی این دوره بیشتر لفظی است از قبیل موازنه و لف و نشر و انواع سجع و ; و از صنایع معنوی بیشتر در موارد ساده ای چون تضاد و مراعات نظیر اعتنا دارند

بی پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیعی همراه با سادگی لغات و روانی ترکیب ها ، مهم ترین مشخصع شعری این دوره است به طوری که می توان به سبک خراسانی ، سبک ساده هم گفت

3-   قافیه و ردیف هرچه عقب تر برویم ساده تر است و مثلا از ردیف های دراز و غیر معمول استفاده نمی شود و اصولا ردیف کم است

4-   توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها و پرنده ها و باغ و می و مطرب و ; کمان و اسب و ;. توصیفات دقیقی شده است. عینی بودن شعر سبب شده است که شاعران به توصیف جزئیات طبیعت بپردازند. شیوه آنان در این زمینه تشبیه مرکب و تشبیه تفصیلی ( تشبیه حماسی ) است

5-   تشبیهات مرکب حسی زیاد است . استعاره نیز تا حدودی مرسوم است

6-   در آغاز چون شعر با موسیقی همراه بود ، بحوری دیده می شود که امروزه مطبوع نیست و این اوزان بعدها متروک شده اند. همچنین گاهی مسائل عروضی در شعر این دوره دیده می شود که امروزه استثنا محسوب می شوند

7-   از قوالب قدیم ، قصیده های تمام مطلع و مسمط قدیم ( شعر مسجع ) دیده می شود

بیزارم از پیاله ، وز ارغوان و لاله                     ما و خروش و ناله ، کنجی گرفته تنها

کسایی مروزی

شعر قرن ششم : سبک حد واسط

[1]   این نوشتار در واقع خلاصه کتاب سبک شناسی شعر اثر دکتر سیروس شمیسا می باشد. در قسمت هایی از کتاب کلیات سبک شناسی و در بخشهایی از کتاب « شعر نو از آغاز تا امروز » اثر محمد حقوقی نیز استفاده شده است

1   یکی از نکات زبان سبک خراسانی این است که در عین کم بودن لغات عربی ، گاهی به جای لغات معمول فارسی، لغات عربی دارد. مثلا به جای سخت ، صعب و به جای جنگ ، حرب را به کار می برد

1   به نثر این دوره ، نثر مرسل یعنی آسان و بی پیرایه می گویند

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سنجش تطبیقى مسئله وجود ذهنى از دیدگاه ابن‏ سینا و فخر رازى در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سنجش تطبیقى مسئله وجود ذهنى از دیدگاه ابن‏ سینا و فخر رازى در فایل ورد (word) دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سنجش تطبیقى مسئله وجود ذهنى از دیدگاه ابن‏ سینا و فخر رازى در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله سنجش تطبیقى مسئله وجود ذهنى از دیدگاه ابن‏ سینا و فخر رازى در فایل ورد (word)

چکیده  
مقدّمه  
1 تبیین دیدگاه ابن‏سینا  
1ـ1 ماهیت وجود ذهنى  
1ـ1ـ1 تعریف  
2ـ1ـ1 ویژگى‏هاى وجود ذهنى  
2ـ1 اثبات وجود ذهنى  
1ـ2ـ1 علم به معدومات  
2ـ2ـ1 حکم ایجابى صادق بر اشیاى معدوم  
3ـ2ـ1 لحاظ مفاهیم کلى در ذهن  
4ـ2ـ1 محرکیت غایت براى فاعل ارادى  
3ـ1 اشکالات وجود ذهنى و پاسخ به آنها  
1ـ3ـ1 اشکالات  
2ـ3ـ1 پاسخ  
2 تبیین ایده فخر رازى  
1ـ2 نظر فخر در المباحث المشرقیه  
2ـ2 نظر فخر در شرح الاشارات  
3ـ2 نظر فخر در الملخّص  
4ـ2 نظر فخر در المحصل  
5ـ2 نظر فخر در المطالب العالیه  
6ـ2 جمع‏بندى عبارات فخر  
3 سنجش تطبیقى  
1ـ3 سازگارى‏ها  
1ـ1ـ3 انگیزش  
2ـ1ـ3 ماهیت  
3ـ1ـ3 ادلّه  
2ـ3 ناسازگارى‏ها  
1ـ2ـ3 انگیزش  
2ـ2ـ3 ماهیت  
3ـ2ـ3 ادلّه  
نتیجه‏گیرى  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله سنجش تطبیقى مسئله وجود ذهنى از دیدگاه ابن‏ سینا و فخر رازى در فایل ورد (word)

ـ ابن‏سینا، المباحثات، تحقیق محسن بیدارفر، قم، بیدار، 1371

ـ ـــــ ، النجاه من الغرق فى بحر الضلالات، ویرایش محمدتقى دانش‏پژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1364

ـ ـــــ ، تعلیقات، تحقیق عبدالرحمن بدوى، قم، مرکز نشر مکتب الاعلام الاسلامى، بى‏تا

ـ ـــــ ، دانشنامه علایى (الهیات)، مقدّمه محمد معین، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، بى‏تا

ـ ـــــ ، رسائل فلسفى، قم، بیدار، بى‏تا

ـ ـــــ ، شفا (الهیات)، قم، کتابخانه آیت‏اللّه العظمى مرعشى نجفى، 1405ق

ـ ـــــ ، شفا (منطق)، قم، کتابخانه آیت‏اللّه العظمى مرعشى نجفى، 1404ق

ـ جرجانى، میر سیدشریف، شرح المواقف، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419ق

ـ حلّى، حسن‏بن یوسف، جوهر النضید، تحقیق محسن بیدارفر، قم، بیدار، 1381

ـ رازى، فخرالدین، المباحث المشرقیه، قم، بیدار، 1411ق

ـ ـــــ ، المطالب العالیه، بیروت، دارالکتب العربى، 1407ق

ـ ـــــ ، شرح الاشارات و التنبیهات، شرح خواجه نصیرالدین طوسى، مقدّمه و تصحیح علیرضا نجف‏زاده، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، 1384

ـ سبزوارى، ملّاهادى، شرح المنظومه، تهران، ناب، 1413ق

ـ سهروردى، شهاب‏الدین، مجموعه مصنفات، تصحیح، تحقیق و مقدّمه هانرى کربن، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373

ـ طوسى، نصیرالدین، تلخیص المحصل، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک‏گیل، 1359

ـ ـــــ ، شرح الاشارات و التنبیهات، قم، نشر البلاغه، 1383

ـ مطهّرى، مرتضى، شرح منظومه، تهران، حکمت، 1360

ـ ـــــ ، مقالات فلسفى، تهران، حکمت، 1370

ـ مظفر، محمدرضا، المنطق، تعلیق غلامرضا فیاضى، قم، جامعه مدرسین، 1384

ـ معلمى، حسن، پیشینه و پیرنگ معرفت‏شناسى اسلامى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1386

ـ ملّاصدرا (صدرالدین محمدبن ابراهیم شیرازى)، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، داراحیاء التراث‏العربى، بى‏تا

چکیده

بى‏گمان مسئله وجود ذهنى از مسائل پردامنه و بحث‏انگیزى است که ذهن انبوهى از فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. تلاش‏هاى بى‏ثمر شکاکان و سوفسطاییان در طول تاریخ، اهمیت افزون این مسئله را که سویه معرفت‏شناختى بحث علم را نیز رقم مى‏زند، نمایان‏تر مى‏سازد. فیلسوفانى چون ابن‏سینا و فخر رازى که از طلایه‏داران بحث در این موضوع بوده‏اند، مجالى فراخ را جهت واکاوى مسئله فراهم آورده‏اند؛ اما از آنجایى که گاه کوشش فراوان ابن‏سینا در پرداخت مسئله وجود ذهنى مورد تردید واقع مى‏شود و یا به فیلسوفى چون فخر رازى نسبت انکار وجود ذهنى داده مى‏شود. از این‏رو، این پژوهش بر آن است تا هم تلاش گسترده ابن‏سینا را در این باب ارج نهد و هم ناروایى نسبت انکار به رازى را فاش سازد. این امر مهم از رهگذر تبیین ماهیت و اثبات وجود ذهنى از دیدگاه فیلسوفان یادشده و کشف قناع اضطراب از کلمات فخر رازى، به همراه سنجش تطبیقى میان دو دیدگاه دست‏یافتنى‏تر شده است

کلیدواژه‏ها: ابن‏سینا، فخر رازى، وجود ذهنى، حقیقت متمثل، اضافه، سنجش تطبیقى

 

مقدّمه

مسئله شناخت و ارزش آن، که در شمار مباحث بنیادین فلسفه‏هاى اسلامى و غیراسلامى قرار دارد، بن‏مایه اندیشه متفکران و خردورزان را رقم زده است؛ چراکه علوم بشرى با همه گستردگى‏شان، از این پیش‏دانسته الهام و التیام مى‏گیرند که افزون بر وجود واقعیت، شناخت آن نیز امکان دارد؛ چه آنکه ادراک واقعیت به همان‏سان که وجود دارد، شدنى و بلکه بایدى است

مسئله وجود ذهنى که به گونه‏اى در قاعده هرم موضوع شناخت جاى مى‏گیرد، از دیرزمان کانون توجه حکماى اسلامى بوده و اکنون نیز ذهن متفکران پرشمارى را به خود مشغول داشته است. ماهیت وجود ذهنى، چگونگى اثبات آن و دفع شبهات وارد بر آن، همگى از مسائلى بوده‏اند که در این حوزه به بحث گذاشته شده‏اند و هنوز از دایره بحث خارج نشده‏اند. البته حیات این مسئله در حکمت اسلامى، با حیات فیلسوفان سترگى چون ابن‏سینا و فخر رازى گره خورده و درهم تنیده شده است؛ چراکه این مسئله نخستین بار در سخنان ابن‏سینا به گونه‏اى پراکنده و بعدها در آثار رازى به گونه مستقل، پیگیرى شده است. این پژوهش بر آن است تا آراى ابن‏سینا و فخر رازى درباره مسئله وجود ذهنى و سنجش و سازش میان آنها را، در صورت امکان، تبیین نماید. لیکن نخست شایسته است به گونه اجمالى انگیزه‏هاى طرح مسئله وجود ذهنى در سیر تاریخى آن مورد بررسى قرار گیرد

به گونه‏کلى، وجودذهنى در سیرتاریخى‏خود، از سه‏جهت کانون بحث قرار گرفته است

الف) علم ما به خارج، نه اضافه عالِم و نفس به خارج، بلکه صورت‏هاى علمى اشیاست در ذهن عالم؛ یعنى بحث وجود ذهنى براى رد نظریه اضافه در باب علم است

ب) برخى متکلمان قضایایى را که موضوعشان مصداق خارجى ندارد، قضایایى مى‏دانستند که موضوع آنها نه موجود است و نه معدوم؛ بلکه واسطه بین وجود و عدم است که بدان «حال» مى‏گفتند و به همین دلیل به امرى بین وجود و عدم معتقد شدند. فیلسوفان براى ردّ نظریه ایشان، وجود ذهنى را مطرح کردند که موضوع قضایاى مزبور در ذهن موجود است و نه خارج، و وجود ذهنى ما را از قول به حال بى‏نیاز مى‏سازد

ج) ماهیت اشیا به همان صورتى که در خارج وجود دارد، در ذهن نیز موجود است. آتش خارجى و آتش ذهنى در وجود متفاوت‏اند؛ ولى در ماهیت اتحاد دارند و همین اتحاد ماهوى، موجب مطابقت مى‏شود

شاید بتوان گفت آنچه نخستین بار انگیزه بحث وجود ذهنى را فراهم آورده، جهات اول و دوم است و نکته سوم نخست به صورت ضمنى مطرح بوده و سپس به بحث اصلى‏تبدیل شده است.1 این مسئله را که ابن‏سینا و رازى با کدام انگیزه به این مسئله پرداختند و از چه روى بدان اقبال نشان دادند، در مقام سنجش دیدگاه‏ها بررسى خواهیم کرد

1 تبیین دیدگاه ابن‏سینا

با بررسى آثار ابن ‏سینا به روشنى درمى‏یابیم که او نه تنها از مسئله وجود ذهنى غافل نبوده، که به گونه‏اى خود در شمار نخستین مطرح‏کنندگان این بحث قرار داشته و در آثار گوناگون خود درباره ماهیت وجود ذهنى، اثبات آن و بررسى اشکالات این مسئله، فراوان سخن گفته است. عباراتى همچون وجود فى الذهن، موجود فى الذهن و; مى‏توانند مثبت این ادعا باشند

بنابراین شایسته است بحث وجود ذهنى از نگاه ابن‏سینا را در سه بخش دنبال کنیم تا به همه ابعاد آشکار و نهان مسئله از دیدگاه او پى ببریم. این بخش‏ها عبارت‏اند از: 1 ماهیت وجود ذهنى؛ 2 اثبات آن؛ 3 اشکالات وجود ذهنى و پاسخ به آنها

اما اینکه بحث درباره ماهیت وجود ذهنى بر اثبات آن مقدم شده، دلیلى جز مراعات اقتضاى طبع نداشته است؛3 چراکه طبیعت انسان تا از چیستى اشیا آگاهى نیابد، آرام نمى‏گیرد و پرسش از هستى آنها را امرى گزاف مى‏پندارد

1ـ1 ماهیت وجود ذهنى

1ـ1ـ1 تعریف

در تبیین نظر ابن‏سینا درباره ماهیت وجود ذهنى، نخست باید توجه کرد که وى تفاوتى را بین ادراک و معرفت و وجود ذهنى قایل نمى‏شود و هر کجا بحثى از معرفت و ادراک به میان آورده، به گونه‏اى آن را با وجود ذهنى پیوند داده است؛ چه آنکه وى در فرق بین معرفت و علم معتقد است که معرفت عبارت از درک جزئیات، و علم عبارت از درک کلیات است. بر همین اساس، علم حسى از نگاه وى معرفت نام مى‏گیرد و معلومِ حاصل از تعقل، علم

ابن‏سینا در اشارات، ذیل بیان احوال قواى نفس، ادراک را تمثل حقیقت شى‏ء و یا مثال آن حقیقت نزد مدرِک تفسیر کرده است

إدراک الشى‏ء هو أن تکون حقیقته متمثله عند المدرک یشاهدها ما به یدرک فإما أن تکون تلک الحقیقه نفس حقیقه الشى‏ء الخارج عن المدرک إذا أدرک فیکون حقیقه ما لا وجود له بالفعل فى الأعیان الخارجه مثل کثیر من الأشکال الهندسیه بل کثیر من المفروضات التى لا تمکن إذا فرضت فى الهندسه، مما لا یتحقق أصلا أو یکون مثال حقیقته مرتسما فى ذات المدرک غیر مباین له و هو الباقى

همچنین این تعریف در کتاب مباحثات با کمى تفاوت چنین آمده است

کل ما تدرکه فإنه حیث تدرکه فى الذهن فحقیقه متمثّله فى‏ذهنک ضروره، وتلک الحقیقه إما أن یکون تمثّلها فى الأعیان و یلحظه ذهنک ـ فالمعدوم لا یدرک ـ و إما أن تکون فى ذهنک ـ و هو الباقى ضروره

در توضیح مطلب باید گفت که ابن‏سینا براى واژه تمثل، دو معنا در نظر مى‏گیرد

1 به معناى نفسیت یا عینیت حقیقت متمثله با خارج: با توجه به این معنا خود شى‏ء خارجى باید در ذهن حضور یابد و چون چنین فرضى بى‏گمان باطل است، ابن‏سینا این مطلب را با تصور اَشکال و مفروضات هندسى نقض مى‏کند؛ یعنى از آنجا که مى‏توانیم اشکالى را در ذهن تصور کنیم که هیچ واقعیتى در خارج ندارند و تنها وجود خود را در ذهن حفظ مى‏کنند، درخواهیم یافت که چنین برداشتى از تمثل، صحیح نیست. البته این فرض، از اشکالات فراوان دیگرى همچون انطباع کبیر در صغیر نیز در امان نخواهد بود

2 مثال یا همان صورت شى‏ء: بر پایه این تفسیر، مراد ابن‏سینا از تمثل مثال شى‏ء، همان چیزى است که بعدها حکمایى چون فخر رازى و خواجه نصیرالدین از آن به وجود ذهنى تعبیر مى‏کنند

از ویژگى‏هاى مثال یک شى‏ء این است که در عین یکى نبودن وجود آن با شى‏ء خارجى، مباینتى هم میانشان نیست؛ یعنى حقیقت مثال شى‏ء با حقیقت شى‏ء بیرونى تفاوتى نمى‏کند و او همان را نشان مى‏دهد که در خارج است، بدون آنکه وجود یکى با دیگرى همگن باشد. دلیل این توجیه، عبارات ابن‏سینا در دیگر آثار اوست که مى‏توانند مؤیدى درخور براى تفسیر یادشده از مثال باشند

الف) ابن‏سینا در کتاب تعلیقات در تعریف حقیقت ادراک، آن را عبارت از حصول صورت شى‏ء مى‏داند: «الإدراک هو حصول صوره المدرک فى ذات المدرک.»

ب) او در جایى دیگر از همین کتاب، در بیان حقیقت علم، از نقش صورت غافل نمى‏شود و مى‏گوید: «العلم هو حصول صور المعلومات فى النفس.»

ج) ابن‏سینا در کتاب نجات تقریبا همه اقسام چهارگانه ادراک، اعم از حسى و خیالى و وهمى و عقلى را عبارت از اخذ صورت مدرَک برمى‏شمارد: «ویشبه أن یکون کل ادراک انما هو أخذ صوره المدرک.»

البته با تحقیق در معناى صورت و از مجموع معانى موردنظر شیخ اشراق در مصنفات و ابن‏سینا در تعریفات، مى‏توان شش معنا از واژه صورت به دست داد که به دلیل مناسبت حکم و موضوع، تنها معناى اول با مقام مورد بحث همخوانى دارد: 1 ماهیت نوعیه؛ 2 شیئى حال در محل، که محل از آن مستغنى نباشد؛ 3 آنچه کمال ثانى نوع با آن پدید مى‏آید و ابن‏سینا از آن به «لأجله وجد الشى‏ء مثل العلوم و الفضائل للانسان» تعبیر مى‏کند؛ 4 صورت در مقابل ماده؛ 5 آنچه نوع طبیعى با آن حاصل مى‏آید؛ 6 موجود مفارقى که نوع طبیعى با آن و نیز با جزء جسمانى کمال مى‏یابد

تنها نکته باقى‏مانده، معناى حقیقت شى‏ء در تعریف ابن‏سینا از ادراک است. محقق طوسى در شرح‏الاشارات و التنبیهات، مراد از حقیقت را شى‏ء خارج از مدرِک یا همان شى‏ء خارجى برمى‏شمارد؛12 اما ابن‏سینا در تعریفى دقیق‏تر در منطق شفا، مراد از حقیقت یا ماهیت را آن چیزى مى‏داند که با آن، شى‏ء شى‏ء مى‏شود و ذاتش تشکیل مى‏یابد: «إنّ لکل شى‏ء ماهیه هو بها ما هو وهى حقیقته، بل هى ذاته.»

2ـ1ـ1 ویژگى‏هاى وجود ذهنى

دریافتیم که ابن‏سینا به مسئله وجود ذهنى عنایت کافى داشته و در برخى موارد، ویژگى‏هاى آن را نیز بیان کرده که اشاره به چند نمونه از آنها سودمند است

الف) تمایز: یکى از ویژگى‏هاى مهم وجود ذهنى، تمایز آن از وجود خارجى یا ماهیت خارجى است. ابن‏سینا از این امر مهم نیز غافل نبوده و در مدخل منطق شفا به درستى بدان پرداخته است. وى پس از آنکه سه گونه اعتبار براى ماهیات اشیا در نظر مى‏گیرد، بنابر یک اعتبار، ماهیت را موجود در خارج مى‏داند و به تبع، آثار مربوط به آن را اثبات مى‏کند؛ بنا به اعتبار دوم، ماهیات را محدود به عالم ذهن دانسته، عوارض ویژه آن همچون حمل، وضع و کلیت و جزئیت در حمل را به اثبات مى‏رساند و بنا بر اعتبار سوم نیز به خود ماهیت بدون تقید به خارجى یا ذهنى بودن آن اشاره مى‏کند. ماهیت اخیر بعدها در آثار فلسفى متأخران با عنوان «الماهیه من حیث هى لیست الا هى» مطرح شد

ب) تطابق: از دیگر ویژگى‏هاى وجود ذهنى از نگاه ابن‏سینا، مطابقت آن با خارج است. گرچه وى به این مسئله تصریحى نداشته است، به نظر مى‏رسد با دقت در عبارات وى بتوان این ویژگى مهم وجود ذهنى را اصطیاد نمود

1 اینکه ابن‏سینا در تعریف علم از عنوان «مثال» استفاده کرده است، خود مى‏تواند دلیلى روشن بر اصل مطابقت باشد؛ چنان‏که توضیحات آن در ذیل تعریف گذشته است؛ به ویژه عبارت «غیر مباین له» که نمایان به این نکته اشاره دارد

2 از دیدگاه ابن‏سینا، افزون بر معرفت حسى، معرفت عقلى نیز وجود دارد. ادراک حسى از تأثیر مستقیم شى‏ء خارجى و ادراک عقلى با وساطت ادراک حسى و بر اثر تغییر و تحولاتى که در آن ایجاد مى‏کند، شکل مى‏گیرد. به دیگر سخن، عقل با تجریدى که در صور محسوسه انجام مى‏دهد، راه را براى پیدایش گونه‏اى جدید از ادراک هموار مى‏سازد. براى نمونه اگر در ذهنمان تصویرى از شخص على به همراه مختصات ویژه آن داشته باشیم، با تجرید این شخص از عوارض خاصه‏اش، صورت کلى دیگرى در ذهن پدید مى‏آوریم که همان کلى انسان باشد. البته نکته مهم این است که ابن‏سینا آن‏گونه که بر تطابق صورت حسى و عقلى پاى فشرده و آن را لازم دانسته (چراکه دیگر صورت عقلىِ همان شى‏ء محسوس نخواهد بود: «المعقول من هذا الشخص والمحسوس منه یجب أن یکونا متطابقین و إلّا لم یکن معقول هذا الشخص،»)15 بر مطابقت صورت حسى و خارج تصریحى نکرده است؛ اما اینکه وجود عالم محسوس را بدیهى مى‏شمارد و تردیدى در آن روا نمى‏دارد (وجود الاجسام وأعراضها و بالجمله وجود العالم المحسوس ظاهر)16 خود مى‏تواند تأییدى باشد بر اینکه مطابقت بین صورت و خارج نیز لازم و ضرور است؛ به ویژه اینکه تعلیل ابن‏سینا در استحاله تطابق نداشتن صور معقول و محسوس، در اینجا نیز جارى است؛ چراکه با عدم مطابقت صورت حسى با خارج، دیگر صورت همان شى‏ء نخواهد بود

2ـ1 اثبات وجود ذهنى

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در فایل ورد (word) دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در فایل ورد (word)

مقدمه
کلاه شرعی
آش شله قلمکار
دوغ و دوشاب یکی است
دو قورت و نیمش باقی است
دود چراغ خورده
دنبال نخود سیاه فرستادن
منبع

مقدمه

در این مقاله به بررسی و ریشه یابی معروف ترین ضرب المثل های فارسی را مدنظر داشته‌ایم و بدین لحاظ از منابع مختلفی سود جسته ایم. با کلیک بر روی هر کدام از ضرب المثل ها، صفحات جدیدی باز خواهد شد و شأن روایت هر کدام از آن مثل ها گاه کوتاه و گاه به تفضیل تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش سوم به بیان ضرب المثل های رایج مناطق و شهرهای ایران پرداخته ایم و نمودی از این ادبیات عامیانه را در بین اقوام مختلف ایرانی باز جسته ایم

در اینجا ذکر این نکته الزامی است که همه آنچه در این بخش تقدیم شده است در تعریف خاص ضرب المثل نمی گنجد و در اصل برخی از موارد ذکر شده از منظر علم بیان، مقید معنی کنایه است. در اصل اینگونه موارد کنایه های معروف فارسی اند که به دلیل کثرت استعمال با قدری تسامح عنوان ضرب المثل یا مثل سائره یافته اند. با همه این احوال حتی چنین کنایه هایی در تعریف عام ضرب المثل می گنجد

کلاه شرعی

کلاه شرعی در اصطلاحات عامیانه و معنی و مفهوم مجازی کنایه از حیله شرعی است برای ابطال حق و احقاق باطلی. فی المثل ربا را که از محرمات مصرحه شرع مبین است به نام مال الاجاره پول حلال شمردن و یا هب گفته ابوالفضل بیهقی نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دیگر دادن و امثال و نظایر آن که همه و همه را اصطلاحاً کلاه شرعی گویند

به طوری که ملاحظه می شود کلاه شرعی از دو لغت کلاه و شرع ترکیب یافته که کلاه همان سربند و هر چیزی است که با آن سر را بپوشانند و مجازاً وسیله ای برای سرپوش گذاشتن بر روی هرگونه منهیات و محرمات است که به طور کلی معنی و مفهوم عذر و مکر تزویر و حیله از آن افاده می شود

معنی لغوی شرع همان دین و آیین و کیش و مذهب و به طور کلی صراط مستقیم و راه راست است که حق تعالی برای بندگان نهاده و بدان امر کرده است

شرعی یعنی مشروع و حلال. احکام شرع همان تعالیم دینی و مذهبی است

حکام شرع به متصدیان و متولیان احکام شرعی گفته می شود که صرفاً به آنچه که ناظر بر کتاب آسمانی و احکام و تعالیم مذهبی است رأی می دهند و از آن خط نباید و نتوانند خارج شوند

کلاه شرعی در واقع کلاه غدر و مکر است که در لباس شرع بر سر دین و آیین و اخلاق و وجدان و انصاف و شرایع الهی گذاشته می شود. برای باب مثال یک نمونه ذکر می‌کنیم

سابقاً در پارس معمول نبود که کسی با خواهر خود ازدواج کند ولی کمبوجیه دومین پادشاه سلسله هخامنشی عاشق یکی از خواهران خود شده خواست او را به حباله نکاه درآورد

چون میل او برخلاف عادت بود قضات شاهی را خواسته پرسید: آیا قانونی نیست که ازدواج خواهر را اجازه داده باشد؟ جواب دادند: قانونی را که چنین اجازه ای داده باشد نیافته ایم، ولی هست قانون دیگری که به شاه اجازه می دهد آنچه خواهد بکند. پس کمبوجیه با خواهری که دوست داشت ازدواج کرد و بعد از چندی خواهر دیگر را گرفت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در فایل ورد (word) دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در فایل ورد (word)

استاد شهریار  
علی ای همای رحمت«  
»استاد مفتون همدانی«  
» علی ای سمای وحدت«  
ویژگیهای مشترک و تفاوتها :  
نقدی بر قصیده مفتون:  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در فایل ورد (word)

1-              دیوان شهریار، محمد حسین شهریار،

انتشارات زرین،

2-              دیوان مفتون همدانی، به کوشش رضا مفتون

انتشارات مفتون همدانی

چاپ دوم، همدان

استاد شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی با تخلص شهریار (1367-1258) ،یکی از شاعران برجسته معاصر است

وی دوران کودکی خوی رادر کشاکش انقلاب و در جریان نهضت مشروطه به سر برد.تحصیلات خود را در تبریز آغاز نمود ودر مدرسه دارالفنون تهران ادامه داد و پس از پایان دوره متوسطه وارد دانشگاه پزشکی شد،اما به دلایلی تحصیل رارها کرد و در خط شاعری افتاد

شهریار بیشتر اوقات خود را به سرودن شعر می گذرانید ،وی در سالهای انقلاب و پس از آن به مضامین اخلاقی و دینی در اشعارش روی آورد

او در سرودن انواع شعرفارسی مهارت داشته و طبع آزمایی کرد و علاوه بر آن به زبان مادری خود ، ترکی آذری، نیز اشعاری زیبا سرود ه است؛ از جمله کارهای مهم ادبی منظومه حیدر بابا و کلیات دیوان اوست

شهریار به شاعران طراز اول فارسی عشق می‌ورزید و شیوه سرودن آنها درشعر او نمایان است .در شعر شهریار اندیشه های دینی و دلدادگی های فراوان نسبت به مولا علی (ع)مشهود است .(1)

 علی ای همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
مگر  ای سحاب رحمت تو بباری ورنه دوزخ
برو ای گدای مسکین د رخانه علی زن
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
بجز ازعلی که آرد پسری ابوالعجایب
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
نه خداتوانمش خواند،نه بشر توانمش گفت
به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
چه زنم چو نای هردم زنوای شوق او دم
همه شب در این امیدم ،که نسیم صبحگاهی

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به شرار قهر سوزد ،همه جان ما سوی را
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شــهریارا

استاد مفتون همدانی

سید آقا کبریایی متخلص به » مفتون «  در سال 1268 ه.ش در شهر همدان متولد شد؛ با الهام ازنام پدرش او را »میرآقا « نامیدند ،گویند نسبت مفتون با سی وهشت واسطه به حضرت سید سجاد (ع)و خاندان عصمت و طهارت می‌رسد

مفتون از ابتدای جوانی در طریق ولا قدم نهاد و دل به محبت سرور اولیاءعلی (ع)سپرد ، در درویشی پاک طینت بوده و چهره ای مهربان و نورانی داشته است

شاعر همدانی ، پس از سپری کردن دوران نوجوانی و در سایه توجه و تربیت پدر و ارسته خود ، تحصیلات ابتدایی رادر همدان به انجام رسانید و دروس عربی و ریاضیات را ضمن اشتغال به کار روزانه ،نزد استادان فن تکمیل کرده، هیئت و نجوم رانیزآموخت ولی به دلیل نشو و نما در محیط ادب و عرفان ، طبع وی به ادبیات و سخنوری متمایل تر بوده؛ او ساعات فراغت خود را به مطالعه دیوان شاعران بزرگ می گذرانید

مفتون د رآغاز کار شاعری، نام خانوادگی خود » کبریایی « را تخلص قرار می داد ،ولی به زودی آن راتغییر داده تخلص» مفتون« رابرگزید

او از زمان کودکی و دوران نوجوانی همراه پدر خویش در اغلب محافل و مجالس اهل فقر و درویشی رفت و آمد داشت ، سلوک عرفا را در یافت و اسلام راستین راهمراه محبت ائمه‌(ع) شناخت . بدین ترتیب چون به سن کمال رسید ، به عرفان روی آورد و عرفان ازابتدا با جسم و جانش همراه شد و دراثر توجه و تربیت و ارشاد پدر خود ، به خلق اثر عرفانی و کم نظیر

»مثنوی انسان کامل« که شمار ابیات آن ده هزار بیت راشامل می‌شود ، دست زد

 در سال 1302 از اولین کسانی بود که به انجمن ادبی همدان پیوست و از اعضای ثابت ، فعّال و پر کار آن انجمن بود

شاعر ما که ازجوانی سابقه آزادی خواهی با دخالت خارجیان در ایران را داشت ،بیش از سایرین دچار گرفتاری و زحمت شد،به طوریکه که او را بازداشت و زندانی و سپس از همدان تبعید نمودندو زمانی که دوران تبعید و زندانی وی با همهءسختیهایش به پایان رسید،  مفتون به شهر محبوب خود همدان برگشت ، وی در سرودن شعر ،پیرو سبک شاعران قدیمی است ، و در سرودن ، انواع شعر را آزمایش کرده؛ اگر چه از قصیده و مثنوی گرفته تا مخمس و ترجیع بند، قطعه و دیگر قالبها ، اما شهرت او بیشتر درغزل سرایی است؛ غزلیات او از نظر روانی و رسایی کلام کم نظیر است و سخن انسجام دارد

مفتون در سال 1333، اقدام به چاپ دیوان خودنمود و در روز دهم مهر ماه 1334،جان به جان آفرین تسلیم کرد. (2)

علی ای سمای وحدت

 علی ای سمای وحدت ،تو چه مظهری خدارا
به کدام دهر و حینی تو حدوث کرده بودی
تو چه پرتوی خدارا زجمال کبریایی
تو به آسمان وحدت چه مهی چه آفتابی
اگر آفتاب روی تو نبود قصد یزدان
به توگرقوام هستی زازل خدا نبستی
تو به تارک از تبارک زازل چو تاج هشتی
زشکوه لایزالی تویی آن سوار قدرت
علی ای که در شجاعت به قدر تو قدر دادی
نبود بجز تو حیدر ،نبود بجز تو صفدر
تو اگر زکعبه به زمین نمی فکندی
به نبوّت و ولایت ،بکشاندی از بدایت
تو به توبه وانابه لب بوالبشر گشودی
دم عیسو ی زلعل تو نمود مرده احیا
چو عروج کردی احمد ،که بجز تو بود آنجا
علی ای که کس بجز تو به خدا نمی‌تو‌اند
علی ای که در سخاوت به هزار ها چو حاتم
علی ای که بوعلی ها زتو رسم کرده قانون
علی ای که با نگاهی کنی عالمی تو احیا
تو به منکر خداگو نکند به هیچ سو رو
به علی مکن برابر به خیال خود کسی را

که خدانمود زینت ،به تو تخت انّما را
که نمود حق نثار قدم تو هل اتی را
که به نه سپهر دادی تو علو و ارتقا را
که گرفته نور روی تو زارض تاسمارا
نه زشمس نام بردی به قسم نه والضحی را
به تمام ملک هستی به کردی این عطارا
فتبارک الله ایزد بسرود ومرحبارا
که کشید دست وتیغ تو کمان لافتی را
که قدر به دست گیرد سررشته قضا را
که نداده حیّ داور به کس این همه قوارا
به خدا کسی به عالم نشناختی خدا را
تو تمام انبیارا ،تو تمام اولیاءرا
پسری قبول توبه زپدر نمود یارا!
تو به دست پورعمران بنهادی آن عصا را
که به جلوه وانماید پس پرده عمارا
که بقا دهد فنا را ،که فنا دهد بقا را
زکرم تو یاد دادی ره بخشش وسخا را
که نوشت حکمت او زشفای تو شفارا
چه شود که وا نوازی به نگاهی آشنا را
به رخ علی ببیند ،بشر خدا نما را
که به آفتاب نسبت ندهد کسی سها را

به عطای پادشاهی بودش امید مفتون

که غلام قنبر خود بشمارد این گدا را

 علل و عوامل به شهرت رسیدن استاد شهریار و نا آشنا ماندن کلام مفتون همدانی در فراسوی شهر و دیار خویش

آنچه از محتوای کلام هر دو شاعربر می آید، این است که سخن و افکاری مشابه داشته، و در حالی که در یک عهد می زیسته اند چرا قصیده شهریار در جامعه فراگیر شده، ولی کلام مفتون ناخوانده و ناآشنا مانده است؟

با توجه به زندگی مفتون همدانی، هر خواننده ای در می یابد که وی در محیط زندگی خود از جایگاهی والا برخورداربوده است، او در روزهایی داد سخن می داده، که کلامش در حلقوم خفه گشته است، و مهر سکوت بر انتشار کلام وی را می بایستی در همان سالها و برهه از زندگیش جستجو کنیم، اکنون جواب این پرسش روشن است که چرا کلام مفتون در گوشها ناآشنا مانده است. نحوه تفکر و زندگی اجتماعی او یکی از عوامل مؤثر این معماست، چرا که وی روحیه آزادی خواهی داشته و در جای جای کلامش فریاد او را می توان شنید و طبیعی است که اینگونه تفکر برای دولت آن زمان مشکل زا بوده، تا حدی که وی را تحمل نکرده و شاعر ما را با مشتی کاغذ و قلم و دوات راهی دیار تبعید کرده است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در فایل ورد (word) دارای 55 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در فایل ورد (word)

مقدمه
زندگی نامه جلال (مثلاً شرح احوالات)
اندیشه های جلال
پایگاه اجتماعی جلال
پدیده غربزدگی از دیدگاه جلال
زنان از دیدگاه جلال
مذهب و روحانیت از دیدگاه جلال
جلال از دیدگاه سیمین دانشور (شوهر من جلال)
خاطره ای از جلال (ویلیام میلوارد)
آثار جلال
مرگ جلال
مرثیه ای در سوگ جلال (مهدی اخوان ثالث)
جمع بندی
منابع و ماخذ

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله غرب زدگی زندگی جلال آل احمد در فایل ورد (word)

دهباشی، علی (1378)، یادنامه جلال آل احمد، نشر به دید

کاموس، مهدی (1381)، یادمان جلال آل احمد ، دفتر مطالعات ادبیات داستانی

میرزایی، حسین (1380) ، جلال اهل قلم، انتشارات سروش

آشوری، داریوش (1376)، ما و مدرنیته ، نشر فرهنگی صراط

آل احمد، شمس (1354)، گاهواره، انتشارات آبان

آل احمد، شمس (1369)، از چشم برادر، انتشارات کتاب سعدی

دانشور، سیمین (1371)، غروب جلال، نشر خرم

میراحمدی، مریم (1357)، آل احمد و مذهب، انتشارات علمی

عابدینی، حسن (1369)، فرهنگ داستان نویسی ایران، انتشارات تهران دبیران

مقدمه

نزدیک به چهار دهه از خاموشی جلال آل احمد نویسنده و روشنفکر مبرز ما می گذرد. با گذشت هر چه بیشتر زمان حضور اندیشه های وی در عرصه فکر و نقد مسایل اجتماعی بویژه رابطه ما با غرب، روشنفکران و وظایف آن، آزادی قلم و … بیشتر و بحث انگیزتر مطرح می‎شود. از فردای تشکیل جمهوری اسلامی که تحقق برخی از نظریه های آل احمد را به نوعی دربرداشت جنبه سیاسی و اجتماعی دکترین وی مورد توجه قرار گرفت و شاید بتوان گفت که جنبه ادبی شخصیت و آثار وی در حاشیه قرار گرفت

حضور جلال آل احمد در جریانات روشنفکری دهه های سی و چهل نمودار شرف و حیثیت جامعه روشنفکران بود. مردی که تمامی حجم درد و عظمت رهبری روشنفکران زمان خودش را بر دوش کشید و در چهل و شش سالگی دیگر تاب نیاورد و خاموش گشت

چهل و شش سال زندگی کرد و در این میان نزدیک به سی سال نوشت و حدود پنجاه اثر از خود باقی گذاشت. این بخشی از کارنامه زندگی جلال است

جلال آل احمد روشنفکری بود که حتی مخالفانش در وطن پرستی و عشق او به فرهنگ ملی ایران تردید ندارند. نوشتن برای او عبادت بود. زبان و قلبش صریح بود و صراحتی که در کمتر کسی می‎توان سراغ گرفت

زنده یاد جلال آل احمد با عشق به حقیقت زیست. زندگی ادبی و اجتماعیش سراسر است از این شیفتگی به حق و تا آخر عمر خویش اینچنین زیست. آثار جلال آل احمد و زندگی پرفراز و نشیبش آنچنان گسترده و گوناگونند که پرداختن به تمامی جنبه ها، در حوصله این صفحات نمی گنجد

زندگی نامه جلال (مثلاً شرح احوالات)

در خانواده ای روحانی (مسلمان- شیعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبی اند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در «دید و بازدید» می‎شود دید و در «سه تار» و گله به گله در پرت و پلاهای دیگر

نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال 1302 بی اغراق سرهفت تا دختر آمده ام. که البته هیچکدامشان کور نبودند. اما جز چهار تاشان زنده نمانده اند. دو تاشان در همان کودکی سر هفت خان آبله مرغان و اسهال مردند و یکی دیگر در سی و پنج سالگی به سرطان رفت

کودکیم در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. تا وقتیکه وزارت عدلیه «داور» دست گذاشت روی محضرها و پدرم زیر بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اینکه فقط آقای محل باشد. دبستان را که تمام کرد دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی؛ بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و ازین قبیل … و شبها درس. و با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگذاری سیم کشی های متفرق. بر دست «جواد» ؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهایم که اینکاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگه وجودم- در سال 1322- یعنی که زمان جنگ. به این ترتیب است که جوانکی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می‎شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل. که برای ما کشتار را نداشتو خرابی و بمباران را. اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزار دهنده قوای اشغال کننده را

جنگ که تمام شد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) را تمام کرده بودم. 1325 و معلم شدم. 1326 در حالیکه از خانواده بریده بودم و با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار امریکایی که خدا عالم است از تن کدام سرباز به جبهه رونده ای کنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به 80 تومان بخرمش. سه سالی بود که عضو حزب توده بودم. سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد کسروی آشنا شدم و مجله «پیمان» و بعد «مرد امروز» و «تفریحات شب» و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده … و با این مایه دست فکری چیزی درست کرده بودیم به اسم «انجمن اصلاح». کوچه انتظام، امیریه. و شبها در کلاسهای مجانی فنارسه درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی. و روزنامه دیواری داشتیم و به قصد وارسی کار احزابی که همچو قارچ روییده بودند هر کدام مامور یکیشان بودیم و سرکشی می کردیم به حوزه ها و میتینگهاشان … و من مامور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پسقلعه و کلک چال مناظره و مجادله داشتیم که کدامشان خادمند و کدام خائن و چه باید کرد و ازین قبیل … تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم. جز یکی دو تا که نیامدند. و این اوایل سال 1323 دیگر اعضای آن انجمن «امیرحسین جهانبگلو» بود و رضای زنجانی و هوشیدر و عباسی و دارابزند و علینقی منزوی و یکی دو تای دیگر که یادم نیست. پیش از پیوستن به حزب، جزوه ای ترجمه کرده بودم از عربی به اسم «عزاداریهای نامشروع» که سال 22 چاپ شد و یکی دو قران فروختیم و دو روزه تمام شد و خوش و خوشحال بودیم که انجمن یک کار انتفاعی هم کرده. نگو که بازاریهای مذهبی همه اش را چکی خریده اند و سوزانده. اینرا بعدها فهمیدیم. پیش از آن هم پرت و پلاهای دیگری نوشته بودم در حوزه تجدیدنظرهای مذهبی که چاپ نشده ماند و رها شد

در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره. و ازین مدت دو سالش را مدام قلم زدم. در «بشر برای دانشجویان» که گرداننده اش بودم و در مجله ماهانه «مردم» که مدیر داخلیش بودم. و گاهی هم در «رهبر» اولین قصه ام در «سخن» درآمد. شماره نوروز 24 که آنوقتها زیر سایه صادق هدایت منتشر می‎شود و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند. و در اسفند همین سال «دید و بازدید» را منتشر کردم؛ مجموعه آنچه در «سخن» و «مردم برای روشنفکران» هفتگی درآمده بود. به اعتبار همین پرت و پلاها بود که از اوایل 25 مامور دشم که زیر نظر طبری «ماهانه مردم» را راه بیندازم. که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآورم. حتی ششماهی مدیر چاپخانه حزب بودم. چاپخانه «شعله ور» . که پس از شکست «دموکرات فرقه سی» و لطمه ای که به حزب زد و فرار رهبران، از پشت عمارت مخروبه «اپرا» منتقلش کرده بودند به داخل حزب. و به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود که «از رنجی که می بریم» درآمد. اواسط 1326 حاوی قصه های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی! و انشعاب در آذر 1326 اتفاق افتاد. بدنبال اختلاف نظر جماعتی که ما بودیم- به رهبری خلیل ملکی- و رهبران حزب که به علت شکست قضیه آذربایجان زمینه افکار عمومی حزب دیگر زیر پایشان نبود. و به همین علت سخت دنباله روی سیاست استالینی بودند که می دیدیم که به چه بواری می‎انجامید. پس از انشعاب، یک حزب سوسیالیست ساختیم که زیر بار اتهامات مطبوعاتی حزبی که حتی کمک رادیو مسکو را در پس پشت داشتند، تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت

در این دوره سکوت است که مقداری ترجمه می کنم. به قصد فنارسه یاد گرفتن. از «ژید» و «سارتر» و نیز از «داستایوسکی» «سه تار» هم مال این دوره است که تقدیم شده به خلیل ملکی. هم درین دوره است که زن می گیرم. وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن و از آن به خانه شخصی. و زنم سیمین دانشور است که می شناسید. اهل کتاب و قلم و دانشیار رشته زیباشناسی و صاحب تالیف ها و ترجمه های فراوان. و در حقیقت نوعی یار و یاور این قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم درآمده بود. (و مگر در نیامده؟!. از 1329 به این ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد. و اوضاع همین جورها هست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق. که از نو کشیده می شوم به سیاست. و از نو سه سال دیگر مبارزه. در گرداندن روزنامه های «شاهد» و «نیروی سوم» و مجله ماهانه «علم و زندگی» که مدیرش ملکی بود. علاوه بر اینکه عضو کمیته نیروی سوم و گرداننده تبلیغاتش هستم که یکی از ارکان جبهه ملی بود. و باز همین جورهاست تا اردیبهشت 1332 که به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان کناره گرفتم. می خواستند ناصر وثوقی را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازیها، که دیدم دیگر حالش نیست. آخر ما به علت همین حقه بازیها از حزب توده انشعاب کرده بودیم. و حالا از نو به سرمان می آمد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله عاشورا و جلوه های آن در ادب معاصر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله عاشورا و جلوه های آن در ادب معاصر در فایل ورد (word) دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله عاشورا و جلوه های آن در ادب معاصر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله عاشورا و جلوه های آن در ادب معاصر در فایل ورد (word)

مقدمه
غزل مدحی
رباعی
عاشورا
دوبیتی
سنایی غز نوی
قوامی رازی
سیف فرغانی
محمد بن حسام خو سفی
بابافغانی شیرازی
اهلی شیرازی
محتشم کاشانی
صباحی بید گلی
دکتر قاسم رسا
آیتی بیر جندی
ریاضی یزدی
خوشدل تهرانی

غزل مدحی

یکی از موضوعات غزل امروز مدح و ستایش چهره های بزرگ به ویژه معصومین (ع)و شهدا و مصلحان دینی و اجتماعی است

این گونه غزل های مدحی حال و هوایی مذهبی دارندو شاعر در آن هابه یکی از پیشوایان دین ابزار ارادت می کند

غزل های مدحی عموما ترکیباتی با عناصر مدحی ،عاشقان و گاه حماسی دارند

در این نوع غزل شاعر معمولا تنها بر بیان عشق و ارادت اکتفا نمی کند ،بلکه شکوه ها و دردهای روزگار خودرا نیز در میان می گذارد

غزل مدحی از نظر درون مایه به غزل سنتی نزدیک است

اگر چه غزل مدحی مذهبی را می توان در آثار گذشتگان یافت،اما آثار خلق شده در دوره ی معاصر به دلیل بعضی از ویژگیها ،نقطه ی عطف این نوع غزل به شمار می آیند

نمونه ای از غزل های مدحی در دوره ی معاصر:

کنار دل و دست ودریا ،یا ابا لفضل(ع)

تورا دیده ام بارها ،یا ابا لفضل(ع)

تواز آب می آمدی،مشک بر دوش

ومن ـ درتوـ غرق تماشا،یا ابا لفضل

اگر دست می دا،دل می بریدم

به دست تو از هر دو دنیا ،یا ابالفضل

دل از کودکی ـاز فرات آب می خورد

وتکلیف شب :آب،بابا،ابوالفضل

تو لب تشنه ـ پرپرشدی،شبنم اشک

به پای تو می ریزم اما ،ابالفضل

فدک،مادر ی می کند کربلارا

غریبی تو هم مثل زهرا(س)،ابالفضل

ابوالقاسم حسینجانی

تورا هر که دارد،زغم بی نیاز است

وفا ،بعد از این نیست تنها ابالفضل

تو با غیرت و آب و دست بریده

قیامت به پا می کند ،یا ابالفضل

رباعی

رباعی در سال های اول انقلاب اسلامی جانی دوباره گرفت .این قالب از سال 57تا69حضوری چشمگیر در عرصه ی شعر دارد

شاعران این قالب قیصر امین پور ،سید حسن حسینی و سهیل محمودی می باشد که رباعی امروز با رباعی گذشته از جهت مضمون تفاوت هایی دارد.عمده ترین مضمون هایی که به آنها پرداخته شده است عبارت اند:شخصیت های انقلاب اسلامی و شهدای دفاع مقدس ،حماسه،عاشوراو حوادث و شخصیت های مربوط به آن عشق

شهید و شهادت

شهید و شهادت از مهم ترین موضو عات شعر این دوره است.رباعیاتی که به این موضوع پرداخته اند حال و هوای حماسی خاصی دارند

بعضی از زیباترین سوگ سروده های شهدا در قالب رباعی سروده شده اند که بعضی ازآنها به دلیل تحلیل های محکم و برداشت های آرمانی از موضوع شهادت بی نظیر هستند

 سوال

لب تشنه ام از سپیده آبی بدهید

جامی زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم ،یاران

با حنجره ی عشق جوابم بدهید .       (سید حسن حسینی)

حماسه

قالب رباعی به دلیل بر خورداری از وزن خاص،با حماسه قرابت دارد.به همین دلیل حماسه های فراوانی در این قالب آفریده شده اند اصولا روح حماسی،روح قالب شعر انقلاب است و به جز رباعیاتی که صرفا حماسی اند،رباعیاتی نیز که به مو ضو عاتی دیگر از جمله شهید و شهادت و… پرداخته اند.از وحیه ی حماسی ملهم از عناصر وباور داشت های معنوی و دینی بر خوردارند

نمونه ای از شعر حماسی

پیکارعلیه ظالمان پیشه ی ماست

جان درره دوست دادن اندیشه ی ماست

هرگز ندهیم تن به ذلت هرگز

در خون زلال کربلا ریشه ی ماست

عاشورا

فرهنگ عاشورا در ادبیات انقلاب ما جایگاهی خاص دارد .شعرها و به ویژه رباعیات فراوانی در این دوره سروده شده است که به طور مستقیم و غیر مستقیم به انقلاب عاشورا شخصیت ها و فر هنگ آن می پردازیم.موضوع بعضی از رباعیات این دوره انقلاب عاشورا شخصیت هاو فر هنگ و حوادث مربوط به آن است

ذوالجناح

بادیدهی اشکبار برمی گردد

شرمنده و شرمسار بر می گردد

ای وای ای وای ذوالجناح از میدان

انگار کم بی سوار بر می گردد          ( سهیل محمودی،دریادر غدیر)

یا حسین(ع)

دیروز اگر رو به قتال آوردیم

در پاسخ تو زبان لال آوردیم

امروز به خیمه گاه آن دعوت ناب      صد علقمه لبیک زلال آوردیم

دوبیتی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله آیین نگارش فارسی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله آیین نگارش فارسی در فایل ورد (word) دارای 42 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله آیین نگارش فارسی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه دانلود مقاله آیین نگارش فارسی در فایل ورد (word)

مقدمه:  
یادداشت‌برداری، خلاصه نویسی و چکیده نویسی  
انواع یادداشت  
خلاصه نویسی  
راز و رمز نوشتن  
چند نکته مهم درباره آرایش سخن  
واژه شناسی  
درست نویسی  
نشانه‌گذاری  
آشنایی با حرفه‌ی ویراستاری  
ویرایش، ویراستار  
انواع خدمات ویرایشی  
به اعتبار نوع ویرایش  
آیین نگارش و گزارش‌نویسی  
نکته مهم  
مشکلات نگارش  
چند یادآوری به ویراستاران و نسخه‌پردازان  
مراحل چهارگانه نگارش یا گزارش  
نمونه یک طرح ساده  
چند نکته در مورد نگارش و شیوه خط  
فنون نگارش  
شیوه نوشتن:  
تعریف پاراگراف:  
مراحل ساخت یک جمله:  
تعریف واژه:  
فواید نظام پاراگراف:  
توضیح در رابطه با پاراگراف:  
نشانه‌گذاری چیست:  
نشانه‌گذاری در زبان فارسی:  
فواید نشانه‌گذاری:  
فرم اداری:  
نکاتی که باید یک نوشته خوب داشته باشد دارای مشخصات زیر است:  
تاریخچه مختصری از پیشرفت زبان فارسی:  
مراحل پیدایش خط و تکوین آن:  
دلایل اهمیت نوشته:  
اهمیت و نقش مکاتبات اداری:  
شناخت نامه‌های اداری:  
آیین نگارش  
آرایش کلام (کاربرد آرایه‌های ادبی در نگارش)  
استعاره  
مجاز:  
کنایه  
ایهام  
تلمیح (اشاره)  
نکاتی پیرامون نگارش  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه دانلود مقاله آیین نگارش فارسی در فایل ورد (word)

نام کتاب: آیین نگارش و ویرایش – محل انتشار: تهران- مؤلف احمد سمیعی – ناشر: نشر سمت- سال انتشار

نام کتاب: آیین نگارش و روش آموزش- چاپ از مرکز چاپ و نشر ایران- سال اول: مراکز چاپ و تربیت معلم

نام کتاب: آیین نگارش و سخنوری- مؤلف: دکتر احمد محمدی (ملایری) – چاپ: قیام

نام کتاب: آیین نگارش اداری- محل انتشار: تهران – مؤلف: جمشید غلامی نهاد – ناشر: نیایش، سال انتشار

 نام کتاب: انواع خدمات ویرایشی: محل انتشار: تهران: ناشر: احمد سمیعی سال

نام کتاب: فارسی و نگارش (برگزیرده‌ی نظم و نثر فارسی) به اهتمام: مهدس ماحوزی-           چاپ اول: 1369- چاپ : صنوبر

نام کتاب: شیوه‌ی نگارش

تألیف: دکتر مرتضی کافی

چاپ و صحافی: چاپخانه سپهر- تهران

نام کتاب: نگارنده متون فارسی- مؤلف: محمدرضا باقری- ناشر: انتشارات مشاور توس – صفحه‌آرایی: کمال مظلوم

نام کتاب: چشمه‌ی خورشیدها- مؤلف: عباسعلی حلامی – ناشر: شهر فیروزه

 نام کتاب: گزیده‌ی متون ادب فارسی و آیین نگارش- تدوین‌کننده: دکتر حسین بهزادی اندوهجردی- ناشر: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران مرکزی- چاپ: آذروش

مقدمه

نگارش از جمله هنرهای ظریفی است که دارنده هر نوع ذوق و استعداد خداوندی به دانستن این هنر ظریف نیازمند است. ورود به دقایق سخن و خروج از مضایق و تنگناهای آن، مستلزم علم و اطلاع از فوت و فن سخندانی است و این نکته‌ای است که از عهده هر کس بر نمی‌آید. مسلم است که نوشتن، قلم به چشم زدن است و به قول قدما «دود چراغ خوردن». تجربه‌ها در پناه همین ریاضیت‌ها و تحمل مشقات فراچنگ می‌آیند و هر علمی، باید فراگیری نیز داشته باشد تا تجربه فراهم آید. در کار نوشتن امن و آسایش بلا است و نگارنده، باید به ترک امن و آسایش بپردازد تا آرامش روحی و امنیت خاطر و نشاط دل برایش میسر گردد

بر همه مسلم است که شاعری و نویسندگی، صنایعی نیستند که فردی بتواند در کلاس درس به دانش کامل آن دست یابد


یادداشت‌برداری، خلاصه نویسی و چکیده نویسی

برای یادداشت‌برداری باید از یک روش دقیق و منظم پیروی کرد تا بتوان مجددا آنها را برای مقاصد اصلی تحقیق و به مناسبتهای دیگر، مرور کرد. اکنون به بیان چند نکته در این زمینه می‌پردازیم

1- در یادداشت‌برداری و خلاصه‌نویسی، تشخیص نویسنده برای مفید بودن مطالب قابل اهمیت است تا بداند چه مطلبی را خلاصه و یادداشت کند و از چه مطالب اضافی بگذرد

2- برای یادداشت‌برداری بهتر است از یک دسته فیش با اندازه استاندارد استفاده کرد. اگر هنگام مطالعه یا مشاهده در آزمایشگاه و طبیعت و جامعه، برداشتهای خود را در دفتری به صورت جنگ درآوردیم و جود اختلاط و پراکندگی در ثبت مطالب سبب می‌شودکه دستیابی سریع به یک مطلب مشخص مقدور نباشد یا بسیار دشوار و وقت‌گیر باشد و اگر از کاغذهای پراکنده با اندازه‌های مختلف استفاده شود، کار طبقه‌بندی یادداشتها دشوار می‌شود. اندازه‌های متعادلی که در بیشتر موضوعها مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از: 20 15، 1510 و 5/125

3- هنگام یادداشت‌برداری بهتر است یادداشتها را با دقت نوشت تا به بازنویسی آن نیاز نباشد

4- هر موضوع را باید روی یک طرف برگه نوشت تا امر طبقه‌بندی یادداشتها ممکن باشد

5- در جریان یادداشت‌برداری تا آنجا که ممکن است باید مطالب مفصل را خلاصه کرد و شرط آن، درک درست نکته‌ها و تشخیص مفید بودن مطال قابل اهمیت است. یک نگاه کلی به مطالب موردنظر پیش از انتخاب برای ثبت، امکان درک درست مطالب را بهتر فراهم می‌کند

6- حاشیه برگه‌های تحقیق را باید بازگذاشت تا محلی برای توضیحات شخصی نویسنده وجود داشته باشد

7- یادداشتها را باید رسا، کامل و قابل فهم نگاشت

8- تاریخ نگارش یادداشت را باید در برگه یادداشت ذکر کرد تا یادداشتها، اعتبار خود را حفظ کند

9- در جریان یادداشت‌برداری باید از علامتهایی که نشانه «نقل قول مستقیم» یا «نقل قول مضمون» یا «خلاصه» یا «مطلب ناتمام» باشد استفاده کرد مثل «ق» برای «نقل قول مستقیم»، «خ» برای «خلاصه کردن» «ن» برای «مطلب ناتمام». همچنین باید علائم نقطه‌گذاری مثل نقطه، ویرگول، پرانتز و جز آن را در متن یادداشت به کار برد تا یادداشتها در هنگام بهره‌گیری روان، و درست خوانده شود

10- در برگه‌های یادداشت، باید مآخذ یادداشت را با دقت نوشت تا آن را مستند و با اعتبار کند و امکان مراجعه به اصل منابع را هر زمان که لازم باشد میسر گرداند

مشخصات منبع: شامل نام منبع، نام مؤلف، شماره جلد، تاریخ نشر و شماره صفحه است. در صورتی که منبع مشاهده باشد ذکر محل مشاهده، تاریخ مشاهده و موضوع مشاهده لازم است و چنانچه منبع، مصاحبه باشد نام مصاحبه شونده، تاریخ مصاحبه، موضوع مصاحبه، محل مصاحبه؛ و در صورتی که منبع، سخنران باشد قید نام سخنران، موضوع سخنرانی، محل سخنرانی و زمان سخنرانی؛ و در صورتی که منبع، مطبوعات باشد درج عنوان مقاله، نام جریده، سال، دوره، شماره مسلسل و شماره صفحه الزامی است

11- برای یادداشتها باید عنوان تعیین کرد تا استفاده کننده از یادداشت، امکان یابد با ورق زدن ساده یادداشتها، موضوع موردنظر را که به ترتیب الفبایی عناوین، نظام یافته است، جستجو و استخراج کند

12- یادداشتها را باید طبقه‌بندی کرد تا در موقع مناسب قابل استفاده باشند. طبقه‌بندی یادداشتها بر حسب نوع نیاز نویسنده، انجام می‌گیرد. بهترین شیوه، طبقه‌بندی موضوعی است

برای طبقه‌بندی جزئی یادداشتها، از بند پلاستیکی یا لفاف کاغذی استفاده می‌شود و برای طبقه‌بندی کلی از برگه دانهای مخصوصی که عنوان کلی مجموعه برگه‌ها را روی آن می‌نویسد استفاده می‌شود. برگه‌دان، محفظه چندکشویی و محل نگهداری و طبقه‌بندی برگه‌هاست. برگه‌دانهای از جنس پلاستیک یا مقوا حجم کوچکی دارند و در کیفهای دستی قابل حمل و نقل‌اند  اما برگه‌دانهای چوبی یا فلزی که گنجایش و وزن بیشتری دارند فقط برای نگهداری در منزل یا کتابخانه یا محل کار مورد استفاده قرار می‌گیرند

13- برای تفکیک برگه‌های مربوط به هر موضوع، بهتر است از طلق شفاف یعنی برجستگیهای پلاستیکی شفاف و میان‌تهی استفاده کرد و آن را به قسمت بالای یک برگه معمولی چسباند و اطلاعات لازم نظیر عنوان اصلی یا فرعی و یا حروف الفبا را روی کاغذ کوچکی نوشت و از میان دو لایه آن عبور داد

انواع یادداشت

یادداشت به یکی از صورتهای زیر نوشته می‌شود

1- خلاصه‌نویسی: در این نوع یادداشت، فشرده‌ای از یک بند یا یک صفحه یا فصلی از منبع مورد مطالعه که برای منظور نویسنده کافی باشد در برگه نوشته می‌شود. نویسنده با حذف کلمات و جملات طولانی و انتخاب جملات کوتاهتر و گزینش مهمترین جزء یا مفهوم اصلی در این امر توفیق می‌یابد

2- نقل مستقیم: در این صورت، عین جملات و عبارات مأخذ اصلی بازنویسی می‌شود و درون علامت نقل قول «     » قرار می‌گیرد

3- نقل مستقیم با تغییر: در این نوع یادداشت، عین جملات و عبارات مأخذ اصلی نقل می‌شود اما به ضرورت با سه نقطه، مطلب زاید یا نامربوط به موضوع، حذف می‌گردد و یا ضمائر به نام تبدیل می‌شوند و یا زمان فعلها تغییر می‌یابند که در این دو مورد از قلاب ]        [ استفاده می‌شود

گاه در نقل مستقیم با تغییر، خواننده، واکنش خود را نسبت به مطلبی ثبت می‌کند و در مواردی، مطلب نویسنده را تفسیر می‌کند و به این ترتیب اظهارنظرهای انتقادی و سازنده‌ای پدید می‌آید که در این صورت به آن، یادداشت ارزشیابی می‌گویند

4- تفسیر یا ترجمه آزاد: نوعی از یادداشت‌برداری است که خواننده، مطالب نویسنده یا گفتار گوینده را به زبان خودش می‌نویسد به نحوی که متوجه است معنی را تغییر ندهد و یادداشتش، بیان معانی نویسنده یا گوینده باشد

خلاصه نویسی

مقصود از خلاصه نویسی، استخراج جوهر مطالب یک اثر است به نحوی که با درک درست محتوای اثر و تشخیص مفید بودن مطالب قابل اهمیت، نکته‌های اساسی و موضوع اصلی سخن از میان نرود. یادداشت و تنظیم چکیده مضمون یک کتاب، تهیه یک مقاله تحقیقی از محتوای یک کتاب، کوتاه‌نویسی متن یک سخنرانی یا یک مصاحبه یا یک رویداد و گزارش یک خبر، و همچنین چکیده یک پرونده قطور حقوقی، قضایی، اداری، سیاسی، مالیاتی، بیان خطوط اصلی موضوع یک فیلم، نمایش و همانند اینها که در یک یا چند برگ منظم می‌شوند، خلاصه‌نویسی را تشکیل می‌دهند و برای هر منظوری که باشد بهره‌برداری می‌شوند

تلخیص کتابهای گوناگون در زمینه‌های مختلف علوم و دانش بشری و خلاصه کردن و منتشر ساختن آثار کلاسیک بویژه داستانها در بسیاری از کشورها مرسوم است و موجب صرفه‌جویی در وقت خوانندگان و جذب گروه بیشتری به سوی مطالعه و همچنین کاهش هزینه‌های زیاد چاپ و نشر می‌شود و نیز درک مطالب متون را که به سبک نگارش و زبان امروز نوشته و چاپ می‌شوند، بویژه برای غیراهل زبان، آسان می‌گرداند

خلاصه‌نویسی به دو طریق انجام می‌شود: نخست مطالعه موضوع و بازنویسی آن به صورت کوتاهتر و در معیار کوچکتر؛ و دیگر، استخراج مفاهیم یک اثر و بررسی جنبه‌های آن، ضمن نوشتن خطوط اصلی و مهم آن. دقت کامل برای درک مطالب، کوشش دریافتن نکته‌های برجسته، پرهیز از هر گونه تحریف در متن و رعایت قواعد درست‌نویسی در خلاصه‌نویسی به هر روش که انجام گیرد بسیار اهمیت دارد. اگر در جریان مطالعه و یادداشت‌برداری درباره برخی نکات، نظری داریم باید آن را در حاشیه توضیح دهیم و با ذکر دلیل بیان کنیم

برای کسانی که در خلاصه‌نویسی از تجربه لازم برخوردار نیستند باید علاوه بر صرف وقت و نشان دادن حوصله لازم، متن را به کراتع مرور کنند تا موضوع سخن به تعریف آید و مقصود نویسنده درک شود و مضمون و نکات دقیق مطالب فهمیده شود. در غیر این صورت ممکن است تلخیص مطالب، فاقد اعتبار لازم شود و گاه زیانهایی پدید می‌آورد که جبران آن دشوار و بلکه غیرممکن باشد


راز و رمز نوشتن

نوشتن برای خواندن

خواندن نیمه دوم نوشتن است. در آغاز خواندن شفاهی بود. آدمی نخست رمز گفتاری کلام را آفرید و سپس رمز نوشتاری آن را. به همین سبب راه تفهیم و تفاهم و اساس همه یادگیریها زمانی بس دراز زبان سمعی یعنی گفتن و شنیدن بود هنگامی که آدمی رمز نوشتاری کلام را آفرید، تفهیم و تفاهم و یادگیری از راه زبان بصری، یعنی نوشتن و خواندن، نیز برایش امکان‌پذیر شد. در زبان بصری همان نشانه‌های زبان سمعی به صورت نشانه‌های بصری الفباء که جانشین نشانه‌های صوتی هستند، به کار می‌روند

در ادبیات شفاهی، یا خواندن از راه گوش، هنگامی که گوینده و شنونده رودرروی یکدیگر باشند، ارتباطی مستقیم میان آن دو برقرار می‌شود. برای مثال، در صحنه تئاتر این ارتباط میان بازیگر و بیننده شنونده دوجانبه است. بازیگر احساسات و معنی و مقصود نویسنده را درک کرده است و آن را بازگو و مجسم می‌کند. در همان زمان احساسات و برداشت بیننده و شنونده را هم در می‌یابد و نسبت به آنها واکنشی پیدا می‌کند و به آنها پاسخ می‌دهد

وقتی که نوشته به زندگی اجتماعی ما راه یافت، دیگر ارتباط گوینده و شنونده به صورتی که پیش از آن بود امکان‌پذیر نشد. هرگز نمی‌توانیم یقین داشته باشیم که آنچه خواننده می‌خواند همان قصد نویسنده است. هر خواننده از آنچه می‌خواند برداشتی خاص خود دارد. نویسنده‌ای را موفق می‌دانیم که این برداشت متفاوت را تا آنجا که می‌تواند به حداقل برساند. به همین سبب است که می‌گوئیم خواندن نیمه دوم نوشتن است. نوشتن وسیله‌ای است برای فرستادن و دریافت پیام. نوشته‌ای که آسانتر خوانده شود، درست فهمیده شود، و بیشتر خوانده شود، به هدف نزدیکتر است

 برای اینکه به اهمیت و راز و رمز نوشتن پی ببریم، ناگزیر باید بدانیم نیمه دوم آن یعنی خواندن، چگونه صورت می‌گیرد و کمی دقیقتر و از دیدی علمی هنگام نوشتن به خواندن توجه داشته باشیم

منظور از خواندن و مطالعه چیزی جز درک مطالب نوشته شده و شناخت ارزشها و معانی و مفاهیم کلمه‌ها و عبارتها و جمله‌ها و دریافت دانستنیها و معنی و مقصود و پیامی که نویسنده با رمز کلام نوشته است، نیست. قصد این است که خواننده به اندیشه‌ای که در نوشته پنهان است پی ببرد. اگر هنگامی که مشغول مطالعه هستید کتاب یا نوشته را کنار بگذارید و اندکی به آنچه سبب شده است بتوانید مطالعه کنید بیندیشید، بهتر در خواهید یافت که چگونه بنویسید

هنگامی که مشغول مطالعه هستید، کاری بس پیچیده انجام می‌دهید که حاصل سالها تجربه و دانش‌اندوزی است

1- با یک نگاه واژه‌ها را باز می‌شناسید. چرا؟ چون هر یک را صدها بار پیش از آن شنیده‌اید، دیده‌اید، و شناخته‌اید. شکل آن واژه در ذهنتان به صورت آوای واژه شناخته می‌شود. زیرا با قراردادهای رمز گفتاری زبان از پیش آشنا بوده‌اید و رمز نوشتاری، که در زبان بصری به جای رمز گفتاری به کار می‌رود، برایتان بیگانه نیست و ذهنتان به آسانی کشف رمز می‌کند

2- معنی هر واژه از ذهنتان می‌گذرد. چرا؟ چون معنی آن واژه را پیش از آن می‌دانسته‌اید

3- از مجموعه معانی واژه‌هائی که خوانده‌اید معنی تازه‌ای از ذهنتان می‌گذرد. چرا؟ چون تجربه‌ها و دانشهای قبلی شما برای یافتن این معنی تازه، که در ضمیر عبارت یا جمله است، به شما کمک می‌کند تا پیام نویسنده را از مجموعه واژه‌هائی که برای بیان اندیشه‌ای بکار برده است دریابید

4- درباره آنچه خوانده‌اید واکنشی نشان دهید. چرا؟ چون تجربه‌ها و دانشهای قبلی شما را به تفکر وا می‌دارد تا درباره آنچه خوانده‌اید اندیشه کنید و به داوری برخیزید

این گونه خواندن پیشرفته‌ترین نوع مطالعه است، و نوشته‌ای ارزش خواندن دارد که سرانجام خواننده را به اندیشیدن و تفکر برانگیزد. اگر نوشته‌ای دست‌انداز و دشواری خواندن و فهم و درک نداشته باشد، و اگر خواننده‌ای راه درست خواندن را از کودکی آموخته باشد، و به تندخوانی- یعنی مهارت در خواندن- خو گرفته باشد، با میدان دید وسیعتری گروهی از واژه‌های یک جمله را یکجا خواهد دید و خواهد توانست همه یک جمله یا قسمتی از یک جمله را ببیند و بخواند. چنین مهارتی در تندخوانی یکسویه نمی‌تواند باشد. سوی دیگر دستیابی به این گونه خواندن نوشته نویسنده است که راه را با دشواریهای نوشته بر خواننده نبندد

 گفتار تبدیل اندیشه است به نشانه‌های صوتی برای انتقال به دیگری. نوشتار هم تبدیل اندیشه است به نشانه‌های بصری برای انتقال به دیگری. آنها که نوشتن را دشوار می‌دانند، اگر ریزه‌کاریهای تبدیل اندیشه به کلام مکتوب را بیاموزند، امکان دارد که جرئت نوشتن را از دست بدهند، ولی دیگر می‌دانند که در تاریکی قدم بر نمی‌دارند. نوشتن هم، چون گفتن، آن قدر لذتبخش است که کمتر می‌توان پس از پیروز شدن در نخستین نوشته دست از نوشتن برداشت. نوشتن گونه‌ای از خلق کردن است و انسان همیشه از خلق کردن لذت می‌برد

تفاوت میان اندیشیدن و گفتن، اندیشیدن و نوشتن، همان نشانه‌هائی است که برای بیان و تجسم اندیشه به کار می‌بریم. اگر نوشتن را دشوارتر از گفتن می‌دانیمع به این سبب است که این دو عمل را از دو مقوله جداگانه می‌دانیم. حال آنکه نوشتن همان گفتن است


چند نکته مهم درباره آرایش سخن

نثر نوشتاری از مرسل ساده شروع می‌شود و در مسیر کمال خویشع به جانب شعر، به نثر مرسل عالی و سپس به نثر فنی (هنری) می‌رسد، و نیز گفتیم که نثر فنی یا هنری «نثری است که هدف آن ایجاد تناسب لفظی و آرایش کلام و گسترش فضای معنا باشد، با استفاده از آرایه‌های سخن و ارکان زینتی.» این آرایه‌ها و ارکان‌ زینتی همان است که در اصطلاح علوم ادبی بدان صناعات بدیعی نام نهاده‌اند به اضافه مباحث و نکاتی که به فن بیان و فن معانی ارتباط دارد

این صناعات و فنون عبارت است از وسایل زیبایی و آرایشی سخن که در کلام فصیح و بلیغ به کار می‌رود

فصاحت چیست: فصاحت به معنی گشاده‌زبانی و روشن گفتاری است، اما در اصطلاح علوم ادبی فصاحت، یا صفت کلمه است، یا صفت کلام (سخن) و یا صفت متکلم (سخنور)

فصاحت کلمه: آن است که لفظ از عیوبی چون تنافر حروف، غرابت و مخالفت قیاس لغوی خالی باشد

 تنافر حروف: یعنی؛ آنکه حرفهای کلمه چنان با یکدیگر ترکیب شوند، و یا در پی هم بیایند که هم بر زبان راندن آن کلمه دشوار باشد، همه به گوش سنگین آید. چنین کلمه‌هایی در زبان عربی فراوان یافته می‌شود، اما خوشبختانه در زبان اصیل فارسی این گونه کلمات نادر است و جای بحث درباره آنها باقی نمی‌ماند

غرابت کلمه: یعنی؛ دور بودن صورت و معنای کلمه از ذهن و نامأنوس بودن آن. و آن چنان است که نویسنده یا گوینده کلمه‌یی را به کار ببرد که در اثر گذشت زمان، دیگر مورد استعمال نداشته و متروک شده باشد، و بنابر قول زبانشناسان جزو کلمات مرده به شمار آید، و اگر امروز آن را به کار ببریم نامفهوم و نامأنوس خواهد بود. مانند به کار بردن «نخجل» به جای نیشگون (نشگون) و «نشکنج» و یا «چشم آغیل» (چشماغیل) به جای خیره در کسی نگریستن یا با خشم به کسی نگاه کردن و یا «آزفنداک» و «سرکیس» به جای قوس قزح و جز آنها

گاه از گویشهای محلی کلمه‌یی ناشناخته را وارد زبان معیار می‌کنند که لفظ و معنای آن برای غیربومیان ناشناس و مهجور است

مخالفت قیاس لغوی: در صورتی است که ساختار کلمه با فرنهادهای دستور زبان موافقت نداشته باشد. مانند: ترکیب اسم خاص با پسوند مصدری «یدن» برای ساختن مصدر و فعل، مثل «مکیدن» یعنی؛ مکه رفتن، «پلنگیدن» یعنی؛ خوی پلنگی داشتن

فصاحت کلام: آن است که کلمات (جمله، عبارت) از سه عیب خالی باشد؛ یکی تنافر کلمات، دوم ضعف تألیف و سوم تعقید

تنافر کلمات: آن است که جمله از کلماتی ترکیب شده باشد که ترکیب آنها موجب سختی تلفظ شود و گوینده در ادای پی در پی آنها دچار اشکال گردد، اگر چه تلفظ هر یک از این کلمات به تنهایی بسیار ساده باشد. مانند

«خواجه تو چه تجارت کنی». یا «در لرستان نه لر است و هر یکی نه نره لر»

یا این بیت

آن شاه شجاع گر بکشد تیر و کمان را               در یک کششش ششصد و شش تیر بدوزد

ضعف تألیف: آن است که در ساختار جمله رعایت فرنهادهای دستور زبان نشده باشد.  مانند اینکه فعل مفرد برای فاعل جمع بیاورند و بگویند: «حاضران از آن مجلس به اعتراض برخاست». یا آنکه اجزائ و ارکان جمله در جای خود قرار نگیرند مانند: «خواند دانشجو درسش را» یا «آن زن آزادی شوهرش از زندان را تقاضا کرد»

تعقید: به معنای گره خوردن، پیچیدن، پیچیدگی و کلام پیچیده و غیرقابل فهم گفتن است. در جمله‌های پیچیده و دور از فهم گاه مفردات جمله یعنی کلمه‌ها تعقید دارند، و گاه تمامی جمله از نظر ترکیب لفظی دچار تعقید است، و آن را «تعقید لفظی» گویند، و گاهی می‌شود که جمله از نظر معنی پیچیده است، و آن را «تعقید معنوی» گویند

واژه شناسی

یکی از عوامل غلط نویسی، عدم شناخت و تشخیص صحیح واژه‌هاست. برخی کلمات مثل هم تلفظ می‌شوند؛ ولی شکل مکتوب و معنای آنها متفاوت است. همین سبب می‌شود تا نویسنده‌ی کم دقت به شکل املائی واژه‌ای توجه نکند و آن را غلط بنویسد

«هم اکنون که من مشغول نوشتن ستور مزبور میباشم چندین عکس از آزمایشات مورلی مارتین مقابل چشمم نهاده است

قطعا منظور مترجم محترم از «ستور»، «سطرها» بوده که باید «سطور» نوشته می‌شد؛ اما به هر دلیل ستور نوشته شده که واژه‌ای منفرد و به معنی چارپا (= اسب، استر، الاغ) است. قرینه‌ی موجود در جمله نیز همین را اثبات می‌کند؛ زیرا آنچه را که می‌نویسد «سطور» است و «ستور» را می‌چرانند! نمونه‌های مشابه این غلط املائی فراوان است و هر روز در کتاب‌ها، روزنامه‌ها و نامه‌ها دیده می‌شود و گاه سبب رسوایی نویسنده می‌گردد

«… الا و لله که امروز باید نها را با ما صرف کنی …»

«نهار» را صرف نمی‌کنند؛ زیرا «نهار» واژه‌ای عربی و به معنای «روز» است؛ بلکه آنچه که صرف می‌شود «ناهار» است که اصلا کلمه‌ای فارسی و به معنی غذائی است که وسط روز (= نهار) می‌خورند

 درست نویسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید