دانلود تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این پروژه فقط به صورت فایل (با پسوند) zip ارائه میگردد
تعداد صفحات فایل : 33

فرمت فایل : ورد

قسمتی از محتوی فایل

تعداد صفحات : 33 صفحه

از اقسام نكاح قابل تصور، ازدواج با غیر مسلمانان می باشد و ما در این تحقیق برآنیم از نظر اسلام پیرامون نكاح با غیر مسلمانان سخن بگوییم.
معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام، مسائل نژادى وافـتـخـارات مـلى وگروهى نیست، بلكه علت این ممنوعیت، جلوگیرى از نفوذ انحرافات عـقیدتى در مسلمانان است كه این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانى كه در اصل توحیدى بوده اند، هـر چـنـد كه در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده است.
دلیل فقها در حكم به حرمت ازدواج با بیگانگان ، در درجه اول قرآن كریم است كه در آیات متعددى ازدواج با گروهى از بیگانگان را منع فرموده است ودر مواردى ظاهر آیات، حاكى از منع ازدواج با هـر فرد غیر مسلمان است، چه این كه از ازدواج با كفار نهى شده و واژه كافر حتى اهل كتاب را نیز شـامـل مى شود، بر خلاف واژه مشرك كه در شمول آن نسبت به اهل كتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
مجموع آیاتى كه در قرآن كریم در این زمینه وجود دارد، آیات ذیل است : ولا تنكحوا المشركات حتى یـومـن ولامه مومنه خـیر من مشركـه ولـو اعجبتكم ولا تنكحوا المشركین حـتى یـومنوا ولـعبد مـومن خـیر مـن مشرك و لو اعجبكم اولئك یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنه والمغفره باذنه ویبین ایاته للناس لعلهم یتذكرون.
1 زنان مشرك را تا ایمان نیاورده اند به زنى مگیرید وكنیز مومن بهتر از آزاد زن مشرك است ، هرچند شما را از او خوش آید وبه مردان مشرك تا ایمان نیاورده اند، زن مومن مدهید و برده مومن بهتر از مـشـرك اسـت ، هر چند شما را از او خوش آید.
اینان به سوى آتش دعوت مى كنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش وآیات خود را آشكار بیان مى كند، باشد كه بیندیشند.
یا ایها الذین امنوا اذا جاء كم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الى الكفار لاهن حل لهم ولاهم یحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولاجناح علیكم ان تنكحوهن اذا اتیتموهن اجورهن ولا تمسكوا بعصم الكوافر وسئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا ذلكم حكم الله یحكم بینكم والله علیم حكیم.
2 اى كـسـانـى كـه ایـمـان آورده ایـد! چـون زنـان مـومـنـى كه مهاجرت كرده اند به نزدتان آیند، بـیـازمـایـیـدشان .
خدا به ایمانشان داناتر است .
پس اگر دانستید كه ایمان آورده اند، نزد كافران بازشان مگردانید، زیرا اینان بر مردان كافر حلال نیستند ومردان كافر نیز بر آنهاحلال نیستند وهر چـه آن كـافران براى این گونه زنان هزینه كرده اند بپردازید.
و اگر آنها را نكاح كنید ومهرشان را بـدهـید، مرتكب گناهى نشده اید وزنان كافر خود را نگه مدارید وهر چه هزینه كرده اید از مردان كـافـر بـخواهید وآنها نیز هر چه هزینه كرده اند از شما بخواهند، این حكم خداست، خدا میان شما حكم مى كند و او دانا وحكیم است.
الزانى لاینكح الا زانیه او مشركه والزانیه لا ینكحهها الا زان او مشرك و حرم ذلك على المومنین.
3 مـرد زنـاكـار جـز زن زنـاكـار یـا مـشـرك را نـمى گیرد، وزن زناكار را جز مرد زناكار یا مشرك نمى گیرد، واین بر مومنان حرام شده است.
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین والطیبون للطیبات اولئك مبرون مما یقولون له

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word) دارای 55 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word) :

شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى

قرآن مظهر رحمت و جلوه ربوبیت خداوند و كتاب شناخت و تربیت انسان است و به دلیل برخوردارى از چنین هویتى، مطالعه دقیق كتاب تشریع و نظام تكوین را به قصد دریافت تصور روشن و واقع بینانه از آنها به بشر توصیه مى‏نماید، تا از این طریق، راه تعالى و تكامل خود را هموار و زمینه تشكیل و تأمین زندگى آرمانى خویش را در دو جهان، فراهم سازند.

ناكامى و گمراهى انسان از نگاه قرآن در صحنه زندگى، به اشتباه در برنامه‏ریزى، قانون‏گذارى و نظام رفتار خلاصه نمى‏شود، بلكه تفسیر و تلقى غیرواقع بینانه از هستى را نیز در بر مى‏گیرد و به همین دلیل در این كتاب مقدس، آموزش حكمت و حقایق هستى در كنار تلاوت آیات الهى، تزكیه و تعلیم وحى، به عنوان عامل مؤثر در جهت رهایى انسان از ضلالت مطرح است. (یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین) (جمعه/ 2)

بدین ترتیب، قرآن رسالت تعلیم و تربیت انسان را به عهده دارد و هر مفسر، پژوهنده و مربى كه بدان روى آورد به گونه‏اى راهى به شناساندن نظام تربیتى قرآن مى‏جوید و به فرا خور فهم و توانش به تبیین دیدگاه هاى تربیتى این كتاب آسمانى دست مى‏یابد.

شهید مطهرى، از معدود دانشمندانى است كه به دلیل شخصیت علمى، فلسفى و حضور جدى در حوزه مكتب‏هاى تربیتى و فلسفى معاصر خود و برخوردارى كامل از تمامى‏ویژگى‏ها و شرایط لازم براى یك مفسر، توانسته است گام‏هاى بلندى در راستاى تبیین و ارائه مكتب تربیتى قرآن بردارد، هر چند كه تازه هاى استاد در این رابطه، هنوز در آثار مختلف ایشان پراكنده‏اند و ارائه نظام‏مند آنها همچنان یك نیاز شمرده مى‏شود!

از ویژگى هاى یافته‏هاى تربیتى شهید مطهرى از قرآن كه بهره گیرى از آن براى نهادهاى پرورشى قابل توصیه مى‏باشد، توجه همزمان به فلسفه آموزش و پرورش و روش تربیتى قرآن است كه در این نوشته به صورت فشرده، به مطالعه گرفته مى‏شود.

فلسفه تربیت در قرآن

گرچه توجه به فلسفه تربیت، پیشینه‏اى تاریخى به قدمت خود تربیت دارد و هر مربى و نظام تربیتى به گونه اى دیدگاه‏هاى زیربنایى و فلسفى این حوزه معرفتى را نیز به بحث گرفته است، ولى جداسازى فلسفه تربیت از روش تربیتى همچنان فلسفه سایر علوم، گذشته چندان درازى ندارد. تعریف‏هایى كه براى (فلسفه تربیت) ارائه شده‏اند، به صورت روشن و تا حدودى همصدا پیوند بایدهاى نظام اخلاقى را با مباحث كلى و فلسفى تردید ناپذیر مى‏دانند، از آن جمله گفته‏اند:

عناصرى كه تشكیل دهنده یك نظام تربیتى هستند و به صورت نظامدار و منطقى با هم ارتباط دارند، در حقیقت برآمده و متأثر از پرسش‏ها و بحث‏هاى كلى‏اند كه ماهیت فلسفى و وجود شناختى دارند و از چیستى انسان (موضوع تربیت) و ارزش‏هاى انسانى (محتواى قابل انتقال به تربیت شونده) كه دو عنصر اساسى در نظام تربیتى مى‏باشند، سخن مى‏گویند. [1]

جان دیوئى مى‏نویسد:

(اگر بخواهیم تعلیم و تربیت را به عنوان جریان تشكیل گرایش‏هاى اساسى، عقلانى و عاطفى نسبت به طبیعت و همنوعان تلقى كنیم، در این صورت ممكن است فلسفه را به صورت تئورى كلى یا اساس فطرى تعلیم و تربیت تعریف كنیم.) [2]

هاروى سیگل مى‏نویسد:

(مقصود فلسفى بودن فرد در ارتباط با آموزش و پرورش یعنى به دست آوردن یك احساس معنى، هدف و تعهد شخصى رضایت بخش براى هدایت فعالیت هاى او به عنوان یك مربى.) [3]

در تعبیرهایى از این دست، این مطلب به چشم مى‏خورد كه موفقیت یك نظام تربیتى در گرو این است كه تكیه بر یك دید كلى قانع كننده در مورد هستى، انسان و چیستى مفاهیم نظام تربیتى داشته باشد. دانشى كه این نیاز را برآورده مى‏سازد فلسفه آموزش و پرورش نام دارد.

شهید مطهرى در مطالعات تفسیرى تربیتى خویش، به این مهم به طور جدى توجه داشته و در كنار تلاش گسترده‏اش جهت تبیین روشن تمامى‏عنوان‏هاى كلیدى تربیت كه محور عمده فلسفه آموزش و پرورش را تشكیل مى‏دهند. [4] در پرتو آیات قرآن، به مطالعه انسان، جهان و آفریدگار هستى مى‏پردازد.

تربیت پذیرى انسان

از نگاه استاد، قرآن، انسان را موجودى مى‏شناسد، مركب از بدن و روح كه هویت الهى دارد [5] (و نفخت فیه من روحى) (حجر/ 29) و این روح، زاییده عنصر مادى وجود او است، (ثم أنشأناه خلقاً آخر) ولى نباید در دامن مادر طبیعت محبوس بماند، بلكه باید راه تكامل را بپیماید و گرنه در (اسفل سافلین) كه چهره آن جهانى‏اش جهنم است: (فامّه هاویه) (قارعه/ 9) باقى مى‏ماند. [6]

انسان در بعد الهى خود، از آغاز آفرینش، برخوردار از فطرت متعالى و انسانى مى‏باشد. حقیقت فطرت عبارت است از ویژگى‏هاى انسانى و گرایش‏هاى فطرى‏ [7] مانند دین خواهى، حقیقت جویى، زیبایى دوستى، گرایش به پرسش و علاقه‏مندى به اخلاق كه بالقوه موقع تولد در انسان وجود دارند و باید به فعلیت رسیده، راه رشد را طى كنند. [8] قرآن در این باره مى‏فرماید:

(فأقم وجهك للدین حنیفاً فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلك الدین القیّم) (روم/30)

پس روى خود را متوجه آیین ناب كن! این فطرتى است كه خداوند، انسان را برآن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار.

قرآن جهان را در خدمت تربیت انسان دانسته است و در پرتو مطالعه كتاب هستى، باور به غیب و شناخت عقلانى و علمى‏آفریدگار هستى كه آمیزه اى از رشد حقیقت جویى و تقرب به خداوند است، رشد و تربیت انسان را تحقق پذیر مى‏داند:

(دستگاه عقل و فكر انسان از راه حس، قوام و مایه و قوت مى‏گیرد. راه عبور به معقولات از میان محسوسات مى‏گذرد، و به همین دلیل، قرآن دعوت به تدبر در همین محسوسات كرده است، زیرا از همین محسوسات باید به معقولات پى برد، ولى نباید در عالم محسوس متوقف شد، (إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الالباب) (آل عمران/190)، یعنى در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلى بر روح عالم و لب و مغز عالم است.) [9]

اساس، عالم غیب است. این شهادت، ظهورى است از غیب و آیه، نشانه و علامتى است براى غیب. آیه را در جایى مى‏گویند كه یك چیز ماهیتش اشاره به جاى دیگر باشد، پس عالم اصلاً وجودش وجود علامتى است و یك مطلبى را دارد به ما مى‏فهماندأ اگر انسان خودش را آن چنان كه هست بشناسد، به عالم ملكوت آشنا شده و عالم ملكوت را شناخته است: [10]

(إنّ فى السموات و الأرض لآیات للمؤمنین. و فى خلقكم و ما یبثّ من دابّه آیات لقوم یوقنون) (جاثیه/43)

(بدین دلیل كه در طبیعتِ آیات و نشانه‏هاى الهى، اقتضاى رشد و تعالى نهفته است، نگاه تعالى طلبانه به جهان مى‏تواند رشد و تكامل انسان را در پى آورد. قرآن در رابطه بإ؛ ه‏ه‏ه نقشه سازنده نشانه‏هاى توحید مى‏گوید:

(واتل علیهم نبأ الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منهاأ و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد الى الأرض و اتبع هواه) (اعراف/176-175)

بخوان بر آنها حكایت آن كسى را كه آیات‏مان را در اختیار او قرار دادیم، ولى او خود را از دایره آن آیات بیرون كشید اگر مى‏خواستیم او را به وسیله آن آیات بالا مى‏بردیم، اما او خود را به زمین و طبیعت چسباند.) [11]

(انسان اگر در دنیا، با جان عالم آشنا نشد و چشم دلش باز نگردید، در آخرت نابینا محشور مى‏شود: (و من أعرض عن ذكرى و نحشره یوم القیامه أعمى). مى‏گوید: چرا مرا كور محشور نمودى (ربّ لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصیراً. قال كذلك أتتك آیاتنا فنسیتها) (طه/126-125) تو آن چشم بینا را در دنیا پیدا نكردى و آیات ما را كه جلو چشمت بود نمى‏دیدى، بدیهى است كه اینجا هم كورى، هر كه در دنیا چشم باطن داشته باشد، اینجا هم چشم دارد.) [12]

بعثت، و پرورش انسان

شهید مطهرى فلسفه بعثت را نیز در حوزه تربیت انسان جست وجو مى‏كند و در پى این است كه ارتباط غیب را با انسان از طریق وحى بر مبناى نیاز او به رشد و تكامل تحلیل نماید و این مطلب را به عنوان یك واقعیت قرآنى و قابل مطالعه در سخنان خداوند مطرح مى‏كند:

(رب، در قرآن گرچه برگرفته شده از (ربب) به معناى خداوندگارى است و نه (ربو) و (ربى) به معناى پرورش، ولى هیچ یك از تربیت و صاحب اختیارى به تنهایى نمى‏تواند رساننده معنى رب باشد، در معناى رب هم خداوندگارى نهفته است و هم مربى. خداوند، هم كمال رسان است و هم صاحب اختیار عالم طبیعت. و ماده، هم مخلوق خداوند است و هم مربوب او، هیچ كدام از عوالم ماده كامل آفریده نشده وخداوند همه را در این جهان به كمال نهایى مى‏رساند و رب العالمین است. اصولاً این جهان، جهان پرورش است، انسان‏ها اعم از خوب و بد همگى در حال پرورش یافتن هستند. [13] (كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء) (اسراء/20 و 18)

ارسال پیامبران، مظهر اسم (رب) است، از این رو قرآن مى‏فرماید: (إنّا كنّا مرسلین رحمه من ربّك) (دخان/ 56) یعنى این پروردگار تو و پرورش دهنده آسمان‏ها و زمین به حكم اینكه (رب) و پرورش دهنده است، پیغمبران را براى تكمیل و تربیت استعدادهاى بشر فرستاده است. [14] خداوند مى‏خواهد بشر را تربیت كند، مكتب تربیتى و مكتب تكمیلى فرستاده و به پیامبر مى‏گوید: بگیر وحى را و این وسیله تربیت و تكمیل. [15] را (اقرأ باسم ربّك الذى خلق‏أ اقرأ و ربّك الأكرم) (علق/2)

با توجه به اینكه دین ریشه در فطرت انسان ها دارد و گرایش هایى را كه با آفرینش آنها پدید مى‏آیند، توضیح مى‏دهد. (فأقم وجهك للدین حنیفاً فطره اللّه التى فطر الناس علیها)، و به عبارت دیگر دین رنگى است كه دست حق در متن تكوین و در متن خلقت، انسان را به آن رنگ، متلوّن كرده است. [16] (صبغه اللّه و من أحسن من اللّه صبغه) (بقره/138)، بنابر این بعثت انبیاء پاسخى است به تقاضایى كه در درون انسان وجود دارد، و پیامبر(ص) (مذكّر) است و در پى بیدارى نیروهاى فطرى بشر و مشتعل ساختن شعور مرموز عشق پنهان وجود او مى‏باشد. [17]

ولى به دلیل تغییرپذیرى چراغ فطرت، سازندگى دین بستگى به روشن بودن چراغ فطرت دارد، اگر انسانیت فطرى انسان سرجایش نباشد، تعلیمات انبیاء تأثیرى ازخود بر جا نمى‏گذارد، به همین دلیل قرآن مى‏فرماید: (ذلك الكتاب لاریب فیه هدى للمتقین) (بقره/1)، انسان‏ها داراى دو گونه هدایت هستند: هدایت فطرى و هدایت به اصطلاح اكتسابى، و قرآن مى‏خواهد بگوید كه تا كسى چراغ هدایت فطرى‏اش روشن نباشد، هدایت اكتسابى براى او فایده ندارد، یعنى تعلیمات انبیا براى اشخاص مسخ شده و انسانیت را از دست داده مفید نیست.

در سوره (ماعون) تكذیب دین (أرأیت الذى یكذّب بالدین)به كسى نسبت داده شده كه از انسانیت خارج شده و یتیم را به شدت از خود مى‏راند (فذلك الّذى یدعّ الیتیم)؛ یعنى این امر، شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حكم مى‏كند كه انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد. (ولایحضّ على طعام المسكین) این كسى است كه براى اطعام مساكین و تغذیه مردم گرسنه ترغیبى ندارد؛ یعنى اول انسانیتش را از دست داده، آدمى‏كه انسانیت را از دست بدهد، قهراً اسلامیت را هم پیش از این از دست داده، یعنى دیگر یك انسان طبیعى نیست یك انسان مسخ شده است، [18] این گونه افراد با كفر ورزیدن و مخالفت با دعوت پیامبر(ص) نامه قلبشان لاك و مهر مى‏شود و دلهاشان تأثیرپذیرى را از دست مى‏دهد. [19] (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم) (بقره/7).

معنى شناسى تربیت

جاودانگى و همه زمانى بودن درك‏ها و گرایش‏هاى فطرى، اساس انسانیت و تحقق دهنده معناى آن است. [20] كه:

(اصل لغت تربیت، اگر به كار برده مى‏شود چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه بر همین اساس است، چون تربیت یعنى رشد دادن و پرورش دادن و این مبنى بر قبول كردن یك سلسله استعدادها و یك سلسله ویژگى‏ها در انسان است.) [21] (اگر استعدادى در یك شیئ نیست بدیهى است كه آن چیزى كه نیست و وجود ندارد، نمى‏شود آن را پرورش داد.) [22]

(ولى با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تكامل انسانیت، معنى پیدا مى‏كند.) [23]

استاد بر اساس چنین تحلیلى، تبیین ارزش‏ها و تكامل را در فلسفه‏هاى مادى، اعم از اگزیستانسیالیسم و كمونیسم به نقد مى‏كشد و مى‏گوید:

(اگزیستانسیالیست ها كه واقعیت قابل تحصیل را سود مادى مى‏دانند و دنبال نمودن غیر آن را نامعقول مى‏شمارند و در عین حال ارزش‏ها را اشیاء آفریدنى دانسته‏اند و نه واقعیت‏هاى كشف كردنى، مقصود شان یقیناً ایجاد واقعیت هاى معنوى نیست، زیرا آنها منكر واقعیت داشتن معنویات‏اند، بنابراین مقصود از (آفریدن ارزش‏ها) اعتبار ارزش است در عدالت [ مثلاً ] كه نقطه مقابل ظلم مى‏باشد تا آن را به عنوان هدف بشناسد و این شبیه پرستش موجود دست ساز خود است كه بت پرست‏ها انجام مى‏دادند، در صورتى كه هدف باید چیزى باشد كه در مرحله بالاتر قرار دارد و انسان تلاش مى‏كند كه به آن برسد.) [24]

ماركسیست‏ها اخلاق را بازتاب ابزار كار مى‏شمارند و چون ابزار كار در حال تكامل است، پس اخلاق نیز در مسیر تكامل قرار دارد و این نامگذارى بیش نیست وحكایت از تكامل چیزى ندارد، بلكه بر اساس این دیدگاه، با از بین رفتن ابزارى، اخلاقى نسخ مى‏شود و به جاى آن چیز دیگرى مى‏آید و این با سقوط اخلاق نیز سازگار است. [25]

واقعیت ملكات اخلاقى

استاد، فطریات را استعدادهایى مى‏داند كه در انسان بدوى وحشى، هنوز خواب هستند، [26] و اگر وارد حوزه تصور گردند، بدون نیازى به دلیل و استدلال به صورت فطرى مورد تصدیق قرار مى‏گیرند. [27] همین استعدادها وقتى تربیت مى‏یابند [28] تبدیل به خوى‏ها وخصلت‏هاى اكتسابى مى‏شوند.

واقعیت خوى، عادت و ملكات كه محصول تربیت است در كلام استاد با نوعى از تردید همراه است. ایشان پس از اشاره به سخن ارسطو كه ملكات را كیفیات نفسانى نه چندان قابل تعریف مى‏داند، و سخن افلاطون و سقراط كه تنها علم و آموزش را درامر اصلاح كافى مى‏داند، مى‏فرماید:

(در اینجا، نظریه دیگرى هم مى‏شود ابرازكرد كه به نوعى جمع بین نظریه ارسطو و افلاطون است، و آن این است كه ملكات، ازدیاد علم است؛ علم مراتبى دارد، یعنى این چیزى كه ما در شعور آگاهمان به آن علم مى‏گوییم، یك درجه‏اى از علم است، انسان وقتى زیاد ممارست مى‏كند بر یك چیز، ملكه مى‏شود، آن علم است كه رسوخ بیشتر پیدا كرده است. علامه طباطبایى بر این مطلب تأكید دارد.) [29]

بر اساس این سخن استاد، تربیت در حقیقت تلاشى است در جهت افزایش ممارست كه افزایش آگاهى را در پى دارد، مرتبه بالاى چنین آگاهى، خوى، عادت و ملكه نامیده مى‏شود.

اهداف و مبانى تربیت

شناسایى و شناساندن هدف تربیت، از سرفصل‏هاى عمده فلسفه آموزش و پرورش‏ [30] و از عوامل هدایت كننده اقدامات تربیتى به حساب مى‏آید.

شهید مطهرى، ضمن طرح اهداف حقیقى و خیالى زندگى به این نتیجه مى‏رسد كه آخرین هدف و آرمان اصلى در اسلام جز خدا چیزى دیگرى نیست‏ [31]، سایر هدف‏ها زاییده این هدف‏ [32] و هر كدام منزلى از منازل است نه سر منزل، لذا عبادت هم، چنین است، قرآن مى‏فرماید: [33]

(اقم الصلوه لذكرى) (طه/14)

نماز را براى یاد و ذكر من به پا دار.

استاد تمام هدفگیرى‏هاى صحنه زندگى را، بازتاب خداجویى مى‏شناسد. جهت توضیح هر چه بیشتر مطلب، پاسخ ایشان را به این پرسش كه چرا انسان تنوع طلب است مى‏خوانیم:

(تحلیل صحیح این مطلب این است كه انسان اگر به آن چیزى كه مطلوب حقیقى و واقعى او است برسد آرام مى‏گیرد. سرگردانى انسان، ناشى از این است كه آن حقیقت را به صورت مبهم مى‏خواهد و براى او تلاش مى‏كند. به یك چیز مى‏رسد خیال مى‏كند این، همان است، ولى یك مدتى كه از نزدیك او را بو مى‏كند، فطرتش او را رد مى‏كند، مى‏رود سراغ چیز دیگر این است كه قرآن مى‏فرماید: (الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكر اللّه ألابذكر اللّه تطمئنّ القلوب) (رعد/28)، یعنى تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد.) [34]

ایشان یاد خدا را هدفى مى‏شناسد كه با آبیارى آن، تعقل و احساسات نیز رو به رشد مى‏گذارند [35] و با كسب درجات قرب پروردگار، علم، قدرت، حیات، اراده، مشیت و نفوذ نیز تكامل پیدا مى‏كنند. [36]

ییاد خدا همان گونه كه هدف اساسى تربیت قرآنى شمرده شده است، اساسى ترین پایه و مبناى نظام تربیتى دین نیز به حساب مى‏آید، زیرا در تعریف مبانى تربیت آمده است:

(منظور از مبانى آموزش و پرورش، پایه‏هاى اساسى است كه آموزش و پرورش بر آنها استوار مى‏شود.) [37]

آموزش و پرورش داراى چهار پایه یا عامل اساسى است كه هم از آنها اثر مى‏پذیرد و هم در آنها اثر مى‏گذارد، این چهار پایه عبارتند از: مبانى روان شناسى، مبانى اجتماعى، مبانى فلسفى و مبانى اجتماعى. [38]

بر اساس دو تعبیر بالا، مبناها و فعالیت‏هاى تربیتى، داراى رابطه زیربنایى و روبنایى و تأثیر و تأثّر متقابل مى‏باشند.

درمبانى تربیتى مورد قبول استاد كه عبارتند از: حس كرامت، حس حقیقت جویى، وجدان جمعى و خداخواهى، دو ویژگى یاد شده به صورت روشن قابل مطالعه هستند و نقش زیربنایى آنها در شكل گیرى نظام و اقدام تربیتى و نیز تأثیر و تأثّر متقابل بین آنها و فعالیت‏هاى پرورشى، تردید ناپذیر است. این مبانى در نگاه اول، متفاوت و با ماهیت‏هایى روان شناختى، فلسفى وجامعه شناختى به نظر مى‏آیند، ولى با دقتى، مطالعه كننده باور مى‏كند كه تمام آنها ماهیت روان شناختى دارند و در نهایت به یك اصل پایه‏اى برمى‏گردند كه خداگرایى باشد.

انسان و حس كرامت

استاد، حس كرامت را پایه، محور و توجیه كننده ارزش‏هاى اخلاقى مى‏شناسد [39] و براین باور است كه (شرافت) و (كرامت) ذاتى انسان است و ناآگاهانه آن كرامت را احساس مى‏كند و بعد در میان كارها و ملكات احساس مى‏كند كه این كار با آن شرافت متناسب هست یا نه، وقتى احساس تناسب و هماهنگى مى‏كند آن را خیر و فضیلت مى‏شمرد، و وقتى آن را بر خلاف آن كرامت مى‏یابد آن را رذیلت مى‏داند. [40]

قرآن با صراحت مى‏گوید: (و لقد كرّمنا بنى آدم)

(مقصود این است كه ما در خلقت و آفرینش، او را مكرّم قرار دادیم؛ یعنى این كرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرینش او قراردادیم.) [41]

(اسلام وقتى كه مى‏خواهد انسان را به اخلاق نیك فرا خواند، او را به یك نوع درون نگرى دعوت مى‏كند تا حقیقت وجودى خود را كشف كند، آن گاه احساس كند كه پستى با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین دركى كارهاى بایسته و انجام دادنى را از كارهاى نبایسته بازشناسد و این است معنى (و نفس و ماسوّاها. فألهمها فجورها و تقواها) (شمس/7 8) [42]

در زمینه ناسازگارى بعد ملكوتى انسان كه احساس كرامت را در متن خود دارد با رذیلت‏ها، و سازگارى آن با فضیلت‏ها مى‏نویسد:

(به آن خود توجه كردن، یعنى حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود كردن. وقتى انسان به او توجه مى‏كند، آن را به عنوان محض حقیقت در مى‏یابد، چون جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقت‏ها و پوچ‏ها و عدم‏ها ناسازگار است، او با راستى سازگار است، چون راستى حقیقت است و دروغ، چون پوچى و بى حقیقتى است، با او ناسازگار است او از سنخ قدرت و ملكوت است، پس با عجز و ضعف و زبونى ناسازگار است؛ از سنخ علم است، با جهل ناسازگار است؛ از سنخ نور است باظلمت ناسازگار است؛ از سنخ حرّیت و آزادگى است پس با ضد آزادى ها و ذلت و با بردگى اعم از اینكه بخواهد برده انسان دیگرى باشد یا برده شهواتش كه با خود اوست، ناسازگار است، از سنخ قداست یعنى تجرد و ماوراى خاكى بودن است، با آلودگى‏هاى خاكى و طبیعى كه انسان بخواهد اسیر طبیعت باشد، ناسازگار است.) [43]

وى بر اساس داده‏هاى قرآن بر این مطلب نیز تأكید دارد كه انسان‏ها حتى مؤمنان به جاى توجه به خود و دست‏یابى به تكامل، در معرض خطر خودباختگى قرار دارند:

(قل إنّ الخاسرین الذین خسروا أنفسهم) (زمر/15)

بگو زیان كاران حقیقى كسانى هستند كه خود را زیان كرده‏اند.

منشأاین خودباختگى، خود فراموشى است كه از فراموش گرفتن خدا سرچشمه مى‏گیرد، قرآن مى‏فرماید:

(ولاتكونوا كالذین نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم) (حشر/19)

نباشید چون آنها كه خدا را فراموش كردند، پس آن گاه خداوند آنها را به فراموش كردن از خودشان واداشت.

اگر انسان خیال كند كه خودِ واقعى‏اش را دریافته است بدون اینكه خدا را دریافته باشد اشتباه كرده، این از اصول معارف قرآن است‏ [44]، همیشه خود را گم كردن، عكس العمل قهرى خدا را گم كردن است. [45]

حسّ حقیقت جویى

حس حقیقت‏جویى یكى دیگر ازخواسته‏هاى فطرى و پایه‏هاى بناى تكامل و رشد شخصیت انسان است.

استاد مطهرى، این حس را منشأ پیدایش علم و فلسفه مى‏شناسد [46] و (گویا) انتقال از علت به معلول را نیز از جلوه‏هاى حس حقیقت‏جویى مى‏داند كه بر اساس آن انسان در جست‏وجوى خدا برآمده و از علت‏ها به عله العلل رسیده است. [47] انسان با مطالعه طبیعت كه مورد سفارش قرآن است به اداره هستى و طبیعت از سوى نیروهاى مافوق طبیعت ایمان پیدا مى‏كند. [48] و از راه خواندن كتاب خلقت به شناخت خداوند نایل مى‏گردد. [49] البته در صورتى كه خرد انسان از امور حسى، وهمى، خیالى و تعصّب‏ها رهایى یافته و به صفاى لازم رسیده باشد. [50]

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الألباب)

در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه‏ها و دلایلى بر روح عالم و لُبّ هستى است، ولى براى كسانى كه خود داراى اندیشه باشند.

(الذین یذكرون اللّه قیاماً و قعوداً و على جنوبهم و یتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار) (آل عمران/191 و190)

آن كسانى كه خدا را در دل خود یاد مى‏كنند، در اندیشه خود با خداى عالم و مركز و روح عالم ارتباط پیدا مى‏كند، در همه حال در یاد او هستند، در حالى كه ایستاده‏اند و در حالى كه نشسته‏اند، در حال آسایش و درحال سختى، در همه حال، در نظام عالم فكر مى‏كنند؛ مى‏رسند به آنجا كه به حركت غایى و تسخیر موجودات پى مى‏برند و مى‏فهمند كه عبث نیست، خودشان عبث آفریده نشده‏اند، قیامت و رسیدن نتیجه اعمالى در كار هست. [51]

قرآن مسائلى را به عنوان موضوع تفكر پیشنهاد مى‏كند كه نتیجه مطالعه آنها علوم طبیعى، ریاضى، زیستى، تاریخى و غیر آن است:

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ماأنزل اللّه من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من كلّ دابّه و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون) (بقره/164)

در آفرینش آسمان ها و زمین، در گردش شب و روز، در حركت كشتى بر روى آب، آمدن باران، حیوانات روى زمین، بادها و ابرها، در همه اینها نشانه‏هاى قدرت و حكمت پروردگار است و شناخت نظام آنها انسان را به توحید نزدیك مى‏كند. [52]

خلاصه سخن اینكه از نردبان حس حقیقت جویى و موضوعات قابل مطالعه در رابطه با آن، مى‏توان به غیب و توحید رسید؛ پس بایستى با چنین هدف گیرى به استفاده از آن پرداخت.

وجدان عمومى

استاد مطهرى وجدان عمومى‏را نیز یكى از مبانى اخلاقى و تربیتى اسلام مى‏داند [53] كه نه تنها در قالب انسان دوستى كه در قالب دوستى اشیاء ظهور پیدا مى‏كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word) دارای 104 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word) :

دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)
فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول – كلیات و تعاریف

مقدمه……………………………………………………………………………………. 2

1-1 بیان مسئله…………………………………………………………………………. 4

1-2 هدف های تحقیق…………………………………………………………………… 4

1-3اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن……………………………………… 4

1-4 سوالات و فرضیه های تحقیق…………………………………………………….. 5

1-4-1 سوالات تحقیق………………………………………………………………….. 5

1-4-2 فرضیه های تحقیق……………………………………………………………… 5

1-5 روش تحقیق……………………………………………………………………….. 6

1-6 قلمرو تحقیق……………………………………………………………………….. 7

1-7 محدودیت ها و مشکلات تحقیق…………………………………………………… 7

1-8 تعریف مفاهیم………………………………………………………………………. 7

1-8-1 عناوین مرتبط به واژه زندان…………………………………………………… 12

*فصل دوم – تاریخچه، طبقه بندی، انواع و مشروعیت زندان

2-1 تاریخچه زندان در اسلام و ایران……………………………………………. ……………………………………………….. 16

2-1-1 تاریخچه زندان در اسلام………………………………………………………… 16 2-1-2 تاریخچه زندان در ایران…………………………………………………………………………………………… 21

2-2 طبقه بندی زندانیان بر حسب عناوین مختلف……………………………………… 23

2-2-1 جایگاه بحث طبقه بندی زندانیان در اسلام………………………………………. 23

2-2-2 جایگاه بحث طبقه بندی در حقوق ایران…………………………………………. 24

2-2-2-1 عناوین طبقه بندی در حقوق ایران…………………………………………… 25

2-2-2-2 مصوب سازمان ملل در مورد طبقه بندی زندانیان…………………………… 30

2-2-2-3 نظر فقها و دانشمندان اسلامی در خصوص بحث طبقه بندی………………… 31

2-3 انواع و مدت حبس…………………………………………………………………. 22

2-3-1 انواع حبس در حکومت امام علی (ع)………………………………………….. 23

2-3-2 انواع حبس از نظر فقهای اسلامی………………………………………………. 33

2-3-3 انواع حبس از لحاظ مدت آن……………………………………………………. 34

2-3-4 مدت حبس از نظر مذاهب چهارگانه……………………………………………. 34

2-3-5 انواع حبس از نظر کیفیت محافظت و مراقبت از محبوسین…………………… 35

2-3-6 انواع حبس از نظر اهداف آن…………………………………………………… 35

2-3-7 تقسیم بندی زندان از نظر انگیزه های حبس……………………………………. 38

2-3-8 انواع زندان ها در آیین نامه ها و مقررات زندان های ایران…………………… 39

2-3-9 انواع زندان ها در قرن حاضر………………………………………………….. 39

2-4 مشروعیت حبس در اسلام، حقوق در منابع فقه …………………………………… 40

2-4-1 مبانی فقهی حبس………………………………………………………………… 40

2-4-2 مشروعیت زندان از دیدگاه احادیث و روایت…………………………….. ……. 42

2-4-3 مشروعیت حبس در اسلام و قوانین موضوعه………………………………….. 42

2-4-4 مشروعیت زندان در قرآن کریم…………………………………………………. 44

2-4-4-1 آیه اول………………………………………………………………………… 44

2-4-4-2 آیه دوم………………………………………………………………………… 47

2-4-4-3 آیه سوم……………………………………………………………………….. 55

2-4-4-4 آیه چهارم……………………………………………………………………… 58

2-4-5 مشروعیت زندان از دیدگاه سنت………………………………………………… 60

2-4-7 مشروعیت زندان از نظر اجماع………………………………………………… 63

2-4-6 مشروعیت زندان از نظر عقل………………………………………………….. 64

2-5 امام علی (ع) موسس زندان های اصلاحی………………………………………… 66

2-5-1 مراحل اصلاح و تربیت مجرمین از دیدگاه امام علی (ع)……………………… 66

2-5-2 زندان در حکومت امام علی (ع)………………………………………………… 67

فصل سوم : جایگاه زندان و زندانی

3-1 جایگاه زندان در اسلام…………………………………………………………….. 73

3-1-1 راه هایی که برای تقلیل زندانی در اسلام پیش بینی شده است………………… 74

3-2 فلسفه وجود زندان………………………………………………………………… 75

3-3 اهداف مجازات زندان در اسلام……………………………………………………. 77

3-3-1 هدف شریعت از اجرای قوانین بشری………………………………………….. 79

3-3-2 اصول حاکم بر مجازات های اسلامی…………………………………………… 79

3-3-3 دیدگاه اسلام و کیفر حبس……………………………………………………… 80

3-3-4 جایگاه زندان در جایگاه های اسلامی………………………………………….. 81

3-3-4-1 زمان اجرای مجازات ها……………………………………………………… 82

3-3-4-2 نمونه هایی از زندان های اسلامی………………………………………….. 83

3-4 جایگاه های زندان در حقوق………………………………………………………. 84

3-4-1 اهداف مجازات زندان در حقوق ایران………………………………………….. 86

3-4-2 اهداف کلی مجازات……………………………………………………………… 87

3-2 تاثیر محیط زندان بر زندانی……………………………………………………….. 88

3-2-1 عوامل ایجاد تکرار جرم در زندان یا همان اثر منفی زندان……………………. 89

3-2-2 آسیب پذیری حبس……………………………………………………………… 91

3-2-3 ضرر و زیان های زندان………………………………………………………… 91

3-3 روش های مختلف اصلاح و تربیت مجرمان………………………………………. 95

3-3-1 جایگاه حبس در اسلام………………………………………………………….. 97

3-3-2 اهداف اصلاح و تربیت در اسلام……………………………………………….. 98

3-3-3 روش های اصلاح و تربیت زندانیان……………………………………………. 100

3-4 کارکردها و پیامدهای زندان……………………………………………………….. 104

3-4-1 کارکردهای زندان……………………………………………………………….. 104

3-4-2 پیامدهای زندان…………………………………………………………………. 105

3-4-3 محاسن و معایب حبس………………………………………………………….. 107

3-5 دیدگاه موافقان و مخالفان کبفر حبس……………………………………………… 108

3-5-1 دیدگاه موافقان کیفر حبس……………………………………………………… 108

3-5-2 دیدگاه مخالفان کیفر حبس………………………………………………………. 109

3-6 جایگزین های حبس……………………………………………………………….. 111

3-6-1 مجازات زندان و جایگزین آن…………………………………………………… 112

فصل چهارم : احکام موارد زندان

4-1 احکام زندان در اسلام و حقوق……………………………………………………. 117

4-1-1 حکم زندان در اسلام……………………………………………………………. 117

4-1-1-1 تعزیر از دیدگاه لغویان و فقیهان(مذاهب اسلامی)………………………….. 118

4-1-1-2 فرق میان حد و تعزیر……………………………………………………….. 119

4-1-2 تشویق و تنبیه زندانیان………………………………………………………… 121

4-1-3 صلاحیت مراجع صدور حکم…………………………………………………… 123

4-1-4 حکم زندان و اجرای حد در حرم……………………………………………….. 125

4-1-5 نمونه هایی از احکام زندانیان………………………………………………….. 126

4-2 حبس مدیون و متهم از دیدگاه فقه ، مذاهب اسلامی و قوانین موضوعه……….. 128

4-2-1 حبس مدیون از دیدگاه فقه……………………………………………………… 128

4-2-2 حبس مدیون در مذاهب اسلامی………………………………………………… 129

4-2-3 حبس مدیون از دیدگاه قوانین موضوعه………………………………………. 134

4-2-4 حبس متهم………………………………………………………………………. 135

4-2-4-1 متهم به دزدی……………………………………………………………….. 136

4-2-4-2 حبس متهم به دزدی تا حضور شهود………………………………………. 137

4-2-4-3 حبس متهم تا تعدیل شهود………………………………………………….. 137

4-2-4-4 حبس متهم مدعی مال……………………………………………………….. 138

4-3 موارد و موجبات زندان بر اسلام………………………………………………….. 138

4-3-1 زندان در جرایم ضد امنیتی…………………………………………………….. 138

4-3-1-1 حبس باغی…………………………………………………………………… 138

4-2-1-2 حبس راهزنان……………………………………………………………….. 139

4-3-1-3 حبس اسیر…………………………………………………………………… 139

4-3-2 زندان در جرایم ضد نفس………………………………………………………. 140

4-3-2-1 متهم به قتل………………………………………………………………….. 140

4-3-1-2 کسی که فردی را نگه دارد تا او را به قتل برساند…………………………. 141

4-3-2-3 آمر به قتل……………………………………………………………………. 142

4-3-2-4 حبس قاتل به فرمان مولا……………………………………………………. 142

4-3-2-5 فرد یا فردی که قاتل را از دست اولیاء مقتول فرار دهد……………………. 143

4-3-2-6 حبس کسی که برده اش را بل عذاب و شکنجه بکشد……………………… 143

4-3-2-7 حبس قاتل تا تکمیل شرایط………………………………………………….. 144

4-3-2-8 حبس قاتل فراری…………………………………………………………….. 144

4-3-2-9 حبس قاتل پس از عفو و اولیاء مقتول……………………………………… 145

4-3-2-10 حبس کسی که می خواهد فرزندش را بکشد……………………………… 145

4-3-3 زندان در جرایم مربوط به دین…………………………………………………. 146

4-3-3-1 حبس برای ممانعت از ارتکاب محارم الهی…………………………………. 146

4-3-3-2 حبس زناکار با خواهر خویش……………………………………………….. 147

4-3-3-3 حبس زن مرتد……………………………………………………………….. 149

4-3-3-4 حبس ایلا کننده………………………………………………………………. 149

4-3-3-5 حبس مظاهر…………………………………………………………………. 150

4-3-3-6 حبس برای اقدام حد…………………………………………………………. 150

4-3-4 زندان در جرایم مربوط به مال…………………………………………………. 152

4-3-4-1 حبس خودداری کننده از ادعای دین………………………………………… 152

4-3-4-2 حبس غاضب بر خورندهد مال یتیم و خیانت کننده امانت…………………… 155

4-3-4-3 حبس عامل خیانت کار……………………………………………………….. 156

4-3-4-4 حبس ناقب……………………………………………………………………. 157

4-3-4-5 حبس سارق برای بار سوم………………………………………………….. 157

4-3-4-6 مفلس ……………………………………………………………………….. 158

4-3-4-7 حبس ممتنع از ادعای دین…………………………………………………… 158

4-3-4-8 حبس راهن…………………………………………………………………… 160

4-3-4-9 حبس تارک نفقه……………………………………………………………… 160

4-3-4-10 حبس مدعی علیه منکر وجود محکوم به ………………………………… 161

4-3-4-11 حبس نباش…………………………………………………………………. 161

4-3-4-12 حبس طرار ، مختلس………………………………………………………. 161

4-3-4-13 حبس کفیل…………………………………………………………………. 162

4-3-4-14 حبس ملتوی در محکمه…………………………………………………… 162

4-3-4-15 حبس مدعی علیه که نکول پیشه کند……………………………………… 162

4-3-4-16 حبس مدعی الیه تا حضور شهود…………………………………………. 162

4-3-5 زندان در شهادت……………………………………………………………….. 163

4-3-5-1 حبس شهود………………………………………………………………….. 163

4-3-5-2 حبس شاهد دروغگو………………………………………………………… 163

4-3-6 حبس تراشنده و از بین برنده موی زنها………………………………………. 163

4-3-7 حبس زننده برده خویش……………………………………………………….. 165

4-3-8 حبس مردم آزار………………………………………………………………… 165

4-3-9 حبس برای ترک واجبات و ارتکاب محرمات…………………………………… 165

4-3-10 حبس ساحر ، کاهن و عارف…………………………………………………. 166

4-3-11 زندان عالم فاسق ، طبیب ، جاهل و مکری مفلس…………………………… 168

4-3-12 حبس برای توبه از گناه………………………………………………………. 169

4-3-13 حبس قائلان به خدایی علی( علیه السلام)……………………………………. 170

4-3-14 حبس برای شراب و مست کننده……………………………………………… 171

4-3-15 حبس مشروبخوار در ماه مبارک رمضان……………………………………. 171

4-3-16 حبس آزار دهنده زن خویش…………………………………………………. 172

4-3-17 حبس بنده فراری……………………………………………………………… 172

فصل پنجم : حقوق زنان و زندانی

5-1 حقوق زندانی در قرآن و روایات………………………………………………….. 176

5-1-1 ارزش های انسان در قرآن و از دیدگاه اسلام…………………………………. 176

5-2 حقوق زندانی از دیدگاه اسلام و حقوق موضوعه……………………………….. 178

5-2-1 قواعدی که اسلام درباره رفتار با زندانیان منظور داشته……………………… 181

5-2-2 حقوق عمومی زندانیان…………………………………………………………. 181

5-3 مصادیق حقوق زندانی…………………………………………………………….. 183

5-3-1 آزادی انجام معامله……………………………………………………………… 183

5-3-2 آزادی نکاح یا طلاق……………………………………………………………. 184

5-3-3 آزادی شهادت ………………………………………………………………….. 184

5-3-4 آزادی ایراد سخنرانی ، تالیف و نظایر آن……………………………………… 184

5-3-5 آزادی اشتغال به مشاغل مختلف……………………………………………….. 185

5-3-6 آزادی در ورزش……………………………………………………………….. 185

5-3-7 لزوم توجه به تمایلات و سلیقه های شخصی زندانی………………………….. 185

5-3-8 حق ملاقات با خانواده………………………………………………………….. 185

5-3-9 تفکیک زندانیان در مورد لازم…………………………………………………. 186

5-3-10 حق برخورداری از بهداشت عمومی و فردی……………………………….. 186

5-3-11 حق برخورداری از خوراک و پوشاک مناسب……………………………….. 188

5-3-12 آزادی رفت و امد شاگرادان و مستمعان زندانی……………………………… 189

5-3-13 حق برخورداری از آسایش روحی ………………………………………….. 189

5-3-14 حق زنان در زندان……………………………………………………………. 190

5-3-15 بازرسی وضع زندانیان……………………………………………………….. 190

5-3-16 منع تادیب و تنبیه زندانیان……………………………………………………. 190

5-3-17 رسیدگی به جرائمی که در داخل زندان صورت می گیرد……………………. 191

5-3-18 حق برخورداری از وکیل……………………………………………………… 191

5-3-19 منع مطلق شکنجه……………………………………………………………. 191

5-3-20 حق زندانی در آموزش های لازم…………………………………………….. 192

5-3-21 حق زندانی در آزادی برقراری ارتباط………………………………………… 192

5-3-22 حق دسترسی به کتابخانه عمومی و اخبار و اطلاعات………………………. 192

5-3-23 آزادی انجام شعائر دینی………………………………………………………. 193

5-3-24 حق شرکت در مراسم اعیاد و مانند آن………………………………………. 194

5-3-24-1 حق زندانی برای حضور در مراسم مذهبی……………………………….. 195

5-3-25 حق معالجه زندانی یا آزاد سازی…………………………………………….. 196

5-3-26 حق زندانی در صورت تبرئه…………………………………………………. 197

5-3-27 حق رفاه زندانی………………………………………………………………. 198

5-3-28 حق نفقه زندانی………………………………………………………………. 199

5-3-29 حق تعجیل در محاکمه………………………………………………………… 201

5-3-30 حق زندانی در مورد همسرش با او………………………………………….. 203

5-3-31 حق جداسازی زنان از مردان در زندان………………………………………. 204

5-3-32 جداسازی نوجوانان از سالمندان و مسلمانان از غیر مسلمانان……………… 206

5-3-33 فوت زندان……………………………………………………………………. 207

5-4 ارشاد و راهنمایی زندانیان………………………………………………………… 208

5-5 مخارج و مسکن زندانیان………………………………………………………….. 209

5-5-1 مخارج زندان و زندانی در اسلام و حقوق…………………………………….. 209

5-5-2 هزینه زندان و زندانیان در اسلام و روایت…………………………………….. 213

5-5-3 کفالت خانواده زندانی…………………………………………………………… 214

5-6 ملاقات با زندانی…………………………………………………………………… 217

5-6-1 ملاقات از دیدگاه امام علی(ع)………………………………………………….. 218

5-6-2 حق ملاقات با نزدیکان و غیر آنان……………………………………………… 219

5-6-3 انواع ملاقات در زندان………………………………………………………….. 219

5-6-4 ملاقات زندانیان در آیین نامه و مقررات زندان های جمهوری اسلامی……….. 220

5-7 مرخصی رفتن زندانیان……………………………………………………………. 221

5-7-1 دیدگاه امام صادق(ع) در خصوص مرخص زندانیان………………………….. 221

5-7-2 انواع مرخصی زندان…………………………………………………………… 222

5-7-3 مرخصی زندانیان در آیین نامه جمهوری اسلامی ایران………………………. 222

5-8 کار و اشتغال در زندان…………………………………………………………….. 223

5-8-1 کار از دیدگاه امام جعفرصادق(ع)……………………………………………… 223

5-8-2 حق اشتغال برای زندانی……………………………………………………….. 224

5-8-3 کاریابی جهت زندانیان………………………………………………………….. 225

5-8-4 ایجاد اشتغال برای زندانیان در درون زندان……………………………………. 226

5-8-5 نکات لازم جهت اشتغال در زندان………………………………………………. 227

5-8-6 انواع اشتغال در زندان…………………………………………………………. 229

5-8-7 مراحل اشتغال به کار زندانی…………………………………………………… 229

5-9 ارتباط زندانی با خارج از زندان…………………………………………………… 231

5-10 عفو و بخشندگی در زندان………………………………………………………. 232

5-10-1 عفو و بخشندگی در (قرآن ، روایات، سنت و فقه)………………………….. 232

5-10-2 اقتصاد عفو و بخشندگی……………………………………………………… 237

5-10-3 عفو و بخشندگی در قانون مجازات اسلامی…………………………………. 238

5-11 آینده زندانی……………………………………………………………………… 238

5-12 آزادی از زندان…………………………………………………………………… 239

نتیجه گیری………………………………………………………………………………. 242

منابع فارسی…………………………………………………………………………….. 248

منابع عربی………………………………………………………………………………. 251

منابع انگلیسی…………………………………………………………………………… 260

مجلات……………………………………………………………………………………. 261

قوانین……………………………………………………………………………………. 262

پایان نامه………………………………………………………………………………… 262

فصل اول

كلیات و تعاریف

مقدمه

این پژوهش به «بررسی تطبیقی احكام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی» می پردازد. زندان مقوله ای است كه با جرم و بزه و انحراف (از قوانین و عرفیات و اخلاقیات) در جامعه مرتبط می باشد. در طول تاریخ انسان همواره كسانی بوده اند كه برخلاف قوانین و مقررات جامعه حركت كرده اند و سیستم های حكومتی جوامع نیز برای جلوگیری از به انحراف كشیده شدن جامعه و حمایت از قوانین و اخلاقیات آن مجازات هایی را برای چنین افرادی در نظر گرفته اند، زندان یكی از این راهها و ابزارها كه از یك طرف برای تنبیه و مجازات و از طرف دیگر برای برگرداندن افراد مجرم به زندگی عادی در جامعه است. دیدگاههای مختلفی در مورد مجازات زندان برای مجرمان وجود دارند كه برخی بر تایید این شیوه برای تادیب مجرمان صحه می گذارند برخی هم معتقدند كه زندان نه تنها باعث تادیب و كاهش جرم نمی شود بلكه باعث می شود كه افراد زندانی در كنش متقابل با سایر زندانیان به روش های جدید ارتكاب جرم دست پیدا كنند و همینطور اینكه فضای زندان بر ارتكاب مجدد جرم به هنگام آزادی تاثیر زیادی دارد. به طور خلاصه می توان گفت زندان بخش مهمی از مجازات های در نظر گرفته شده برای جرایم مختلف را تشكیل می دهد، كه پرداختن به آن از حیث حقوقی ضروری به نظر می رسد. دین اسلام به عنوان كاملترین دین الهی كه همه مسایل فردی و اجتماعی زندگی بشر را مد نظر قرار داده است، فقط به صورت آرمانی جامعه نپرداخته است، لذا دین اسلام با توجه به واقعیت های زندگی بشر و جایز الخطا بودن انسان راهكارها و ابزارهایی برای هدایت انسانها و تادیب كسانی كه با عمل خود به زندگی افراد دیگر و جامعه صدمه می رسانند، در نظر گرفته است. مجازات زندان كه در دین اسلام و توسط حكومت ها و خلفا به عنوان ابزار مجازات( تنبیه و یا درمان و اصلاح ) در نظر گرفته شده است، در بین مداهب مختلف اسلامی، چه شیعه و چه مداهب مختلف اهل سنت به آن پرداخته شده است. این پژوهش هم در واقع در پی بررسی دیدگاههای هر كدام از مذاهب مختلف در باره زندان و زندانی است تا به یك تبیین جامع و دقیق از مسأله بپردازد.

1-1بیان مسأله:

موضوع تحقیق بررسی تطبیقی احكام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی می باشد. در این پژوهش وضعیت زندان و زندانی در مذاهب پنجگانه اسلام(امامیه، مالكیه، شافعیه، حنفیه و زیدیه) و همینطور حقوق ایران مورد بررسی قرار گرفته است. جایگاه زندان و زندانی در این مكتب انسان ساز، با توجه به شأن و كرامت و حفظ حقوق انسانها بسیار ارزشمند و مفید بوده و نقش زندان را در زندگی اجتماعی افراد زندانی، نقشی مؤثر و سازنده بیان می كند.

1-2هدفهای تحقیق:

تبیین جایگاه زندان و زندانیان در حقوق و مذاهب اسلامی، بررسی و تبیین نقش زندان بر افراد زندانی و زندگی اجتماعی و خانوادگی آنها، بررسی سیر تاریخی پدیده زندان و زندانی در اسلام و حقوق ایران، شناخته شدن محیط زندان و عملكرد آن برای افراد مجرم و جامعه، اینكه معیار جامعه برای زندانی كردن افراد مجرم چیست و در نهایت هدف از وجود زندان و زندانی چیست و با زندانی كردن افراد چه نتیجه ای عاید فرد و جامعه خواهد گردید.

1-3 اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن:

از دلایل اصلی انتخاب و انجام این پژوهش علاقه به موضوع، بررسی وضعیت سیر تاریخی زندان و زندانی جایگاه زندانی در اسلام و حقوق، اینكه زندانی مانند هر انسان دیگری حق حیات و زندگی دارد و زندان در دوره های مختلف محیطی برای اصلاح و تربیت افراد بوده و یا فقط حنبه تنبیه و تحدید برای آنان داشته است. زندان از جمله ابزار و وسایل جلوگیری از بروز انحرافات در جامعه می باشد و در جوامع مختلف از آن برای تأدیب و تنبیه افراد مجرم استفاده می شود. از این رو ضروری به نظر می رسد كه دیدگاههای متعدد در این حوزه جمع آوری گردد؛ تا بتوان به تبیین دقیقی از جایگاه زندان و نقش آن در جلوگیری و یا ایجاد انحراف و جرم در جامعه دست یافت. دین اسلام به عنوان كاملترین دین الهی كه تمامی زوایای زندگی بشر را مد نظر داشته، از مسأله جرم و بزه و انحراف در جامعه غافل نمانده و برای جلوگیری از بروز جرم و تأدیب مجرمان و باز گرداندن آنها به زندگی معمولی در جامعه تدابیری اندیشیده است. مذاهب مختلف اسلامی هر كدام با نگاه ویژه خود به این مسأله نگریسته اند. فهم جایگاه واقعی و حقیقی زندان در دین اسلام در جامعه ما به عنوان یك جامعه دینی بسیار مهم است؛ از طرف دیگر وجود جرایم متعدد و وجود قانون زندان برای بسیاری از این جرایم ضرورت درك مسأله را روشن می سازد. لذا این پژوهش در صدد است تا جایگاه زندان و نقش آن را در در جامعه بررسی كند.

1-4 سوالات و فرضیه های تحقیق:

1-4-1- سوالات تحقیق

1)زندان در حقوق و مذاهب اسلامی چه جایگاهی دارد؟

2)نقش زندان در زندگی اجتماعی افراد مجرم یا افرادی كه به دلایل مختلف جرمی را مرتكب شده اند و زندان محل مجازات آنها شده است، چگونه است؟

3)وضعیت زندان ها و حقوق زندانیان با توجه به احكام مذاهب اسلامی در تاریخ اسلام چه تغییراتی را پذیرفته است؟

1-4-2- فرضیه های تحقیق:

1) زندان در گذشته بیشتر به خاطر تحدید و شكنجه افراد به كار رفته است و اكنون جنبه اصلاحی و تربیتی دارد.

2) زندان از دیدگاه مذاهب پنجگانه اسلامی و حقوق مشروع می باشد.

3) مذاهب مختلف اسلامی دارای وجوه اشتراك زیادی در احكام و حقوق زندان و زندانی هستند.

4) بین احكام زندان و زندانی در حقوق موضوعه ایران و مذاهب اسلامی مطابقت وجود دارد.

1-5 روش تحقیق:

این پژوهش به روش كتابخانه ای است كه در واقع به شیوه اسنادی- تاریخی به تحلیل مسأله می پردازد. در این روش ابتدا منابع مكتوب موجود در حوزه پژوهش گردآوری شده و در نهایت با تقسیم بندی مباحث مختلف و دیدگاه مذاهب اسلامی بر حسب سؤالات و فرضیه های تحقیق در حوزه زندان و زندانی به تبیینی دقیق از مسأله دست می یابد. با توجه به اینكه گردآوری اطلاعات در این پژوهش بر اساس تحقیق كتابخانه بوده لذا در صدد می باشیم كه آنچه كه از طریق مطالعه كتاب ها در این زمینه بدست آمده با آنچه در محیط زندان و تأثیری آن بر روی افراد زندانی مطابقت دارد یا نه.

تقسیم مطالب

فصل اول: كلیات موضوع(طرح مسئله، هدف پژوهش، روش تحقیق، بیان موضوع و انگیزه تحقیق، کاربرد تحقیق، سؤالات و فرضیات تحقیق، محدودیت ها و مشكلات تحقیق) و تعریف مفاهیم می باشد.

فصل دوم: به بررسی تاریخچه حبس در اسلام و ایران، طبقه بندی زندان بر حسب عناوین مختلف، انواع و مدت حبس، مشروعیت حبس از دیدگاه اسلام، حقوق و منابع چهارگانه فقه اسلامی(کتاب، سنت، اجماع و عقل)و همچنین حبس از دیدگاه امام علی(ع) به عنوان مؤسس زندانهای اصلاحی.

فصل سوم: جایگاه زندان و زندانی در اسلام و حقوق، تأثیر زندان بر زندانی ، كاركردهای و پیامدهای زندان، روشهای مختلف اصلاح و تربیت مجرمان، دیدگاه موافقان و مخالفان كیفر حبس و جایگزین های مجازات حبس بحث می شود.

فصل چهارم: این فصل در واقع شناسه اصلی پایان نامه را تشكیل می دهد در خصوص احکام و موارد زندان، موارد و موجبات زندان در حقوق و مداهب اسلامی و بیان دیدگاههای هر کدام و تطبیق آنها با همدیگر بحث و بررسی می شود .

فصل پنجم: انواع مختلفی از حقوق زندانی در مذاهب اسلامی و ایران را بیان می كند و در پایان فصل نتیجه گیری و نظر نهایی دانشجو در خصوص پژوهش انجام شده و هم چنین پیشنهادات، ایرادات و اشکالات تحقیق می پردازد.

1-6 قلمرو تحقیق:

آنچه كه در این پژوهش به عنوان احكام زندان و زندانی در مذاهب اسلامی و حقوق ایران بیان شده می تواند مورد توجه و استفاده علمای حقوق، دانش پژوهان، قضات، وكلای دادگستری بویژه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشوردر جهت پیشبرد اهداف عالیه اسلام در زمینه احكام و حقوق زندان و زندانی قرار گیرد.

1-7 محدودیت ها و مشكلات تحقیق:

تنها مشكلی كه در این مورد وجود داشت كمبود منابع و به سختی پیدا كردن منبع تحقیق به خصوص در مورد احكام زندان و زندانی در مذاهب اسلامی می باشد و اگر بخواهیم مجموعه كاملی از این تحقیق جهت استفاده كنندگان عزیز آن بدست آوریم به زمان كافی و زحمت و تلاش وافری نیازمندیم.

1 -8 تعریف مفاهیم

جرم: جرم و جریمه از جرم به فتح جیم و سكون راء گرفته شده كه به معنی قطع كردن است؛ به قول راغب اصفهانی اصل معنای جرم عبارت از: كندن و قطع میوه از درخت می باشد(سپهری،1373، 26-25).

جرم و جریمه در لغت به ارتكاب كارهای زشت و ناپسند و مخالف حق و عدل اطلاق
می شود(فیض،1369، 68-67). جرم و مشتقات آن بیش از شصت بار در قرآن آمده است(عبدالباقی، بی تا،167- 166)

جرم در اصطلاح: عبارت از امور ممنوع شرعی كه خداوند متعال به وسیله اجرای مجازات حد یا تعزیر مردمان را از از ارتكاب آن بازداشته است(عوده، 1402ه ق ،ج 1،66).

جرم در شریعت اسلامی عبارتست از: هرگونه عصیان نسبت به اوامر و نواهی خداوند. اما جنایت آن جرمی است كه شارع مقدس بر آن كیفر دنیوی قرار داده است اگر چه بر دایره ای تنگتر از آن مثل جراحت و قتل اطلاق می شود( التسخیری، بی تا، 9). مجازات به هر عملی گفته می شود كه به منظور جلوگیری و تكرار تخلفات از قانون طراحی شده است.

از نظر حقوقی جرم هر فعل یا ترك فعلی كه مطابق قانون قابل مجازات یا مستلزم اقدامات تأمینی و تربیتی باشد جرم محسوب می گردد(عبدی، 1377،33).

مجرم: کسی است که با انجام عمل خلاف شرع و قانون مرتکب جرم شده است. مجرم نه تنها در حین تحمل کیفر بایستی اصلاح و تربیت شود بلکه در هنگام خروج از زندان و پس از کسب آزادی باید مورد راهنمایی و حمایت قرار گیرد تا مجدداً مرتکب جرم نگردد.

واژه زندان در لغت، قرآن و حدیث به معانی سجن، حبس، امساك، حصر و نفی آمده است.

1)سجــــن:

الف)سجن در لغت: صحاح اللغه «السبجن: الحبس و السجن بالفتح: المصدر و قد سجنه یسجنه ای حبسه» (الجوهری، 1407ه،ج5 ،2133). المفردات فی غریب القرآن «الحبس: الحبس فی السجن. وقرئ(رب السجن احب الی) بفتح السین وكسرها. قال: لیسجننه حتی حین و دخل معه السجــــن فتیان …»( راغب اصفهانی، 225).

ب)سجن در قرآن: «رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه» ای خدا رنج زندان خوش تر از این كار زشتی است كه زنان بر من روا دارند( یوسف/33). «لا جعلنك من المسجونین» باز فرعون به حضرت موسی (ع) گفت اگرغیر من خدایی را بپرستی، البته تو را به زندان خواهم كشید( شعرا / 29).

ج)سجن در حدیث: هر یك از لفظ های سجن و حبس در موارد فراوان بر زبان پیامبر اكرم(ص) جاری شده است:

1)هنگامی كه عموی پیامبر(ص) ابوطالب پرسید آیا می دانی این قوم به چه منظوری برای تو تشكیل جلسه می دهند؟ فرمود: «یریدون أن یسجنونی او یقتلونی او یخرجونی» یعنی می خواهند مرا زندانی كنند یا بكشند یا بیرونم كنند( رضا، بی تا، ج6 ،361 ).

2)در حدیث ابوسعید آمده كه آن حضرت (ص) فرمودند: یؤتی بكتابه فیوضع فی سجین(نامه عملش را به او می دهند و در سجین قرار می گیرد) سجین صیغه مبالغه از كلمه سجن است(ابن اثیر، بی تا، 344 ).

3) همانطور كه نقل كرده اند: ما شیء احق بطول سجن من لسان ( یعنی چیزی سزاوارتر برای زندانی كردن از زبان وجود ندارد) ( ابن منظور، 203).

2) حبــــــس:

الف)حبس در لغت: القاموس المحیط«الحبس: المنع كالمحبس كمقعد. حبسه یحسبه…. »( فیروز آبادی، وفات 817ه ،ج2 ،213).

در فرهنگ معین حبس به معنی زندانی كردن و بازداشتن آمده است. در جای دیگر حبس چنین تعریف شده است: «سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین و یا نامحدود به طوریكه در آن، حالت ترخیص وجود نداشته باشد و اگر حالت انتظار وجود داشته باشد آنرا توقیف گویند نه حبس»( جعفری لنگرودی، 1374، 208) .

ب)حبس در قرآن: «تحسبونهما من بعد الصلاه فیقسمان باالله ارتبتم» شاهدان را نگه دارید اگر از آنها (دو شاهد) بدگمانید تا بعد از نماز آنها را سوگند دهند كه ما به حق شهادت می دهیم»( مائده / 106).

«و لئن اخرنا عنهم العذاب الی امه معدوده لیقولن ما یحبسه: اگر ما عذاب را از آن منكران معاد تا وقت معین به تعویق اندازیم، آنها به جای آنكه توبه از گناه كنند تمسخر و استهزاء كرده و گویند چه موجب تأخیر عذاب شده(هود/ 8).

دو واژه سجن و حبس دارای یك معنای كلی هستند و آن همان ممانعت از دخل و تصرف آزاد و جلوگیری از انجام عمل آزادانه است. سجن به معنای زندانی كردن و حبس به معنای منع، بازداشت، سلب آزادی و محدود و محصور كردن است(قندرو بیجارپس، 1386، 56).

3) امساك: «والتی یاتین الفاحشه من نساءكم فاستشهدوا علیهن اربعه منكم فان شهدوا فأمسكوهن فی البیوت» زنانی كه عمل ناشایسته كنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخوانید چنانچه شهادت دادند در این صورت آنها را در خانه نگه دارید( نساء / 15).

4) حصر: «فاقتبلوا المشركین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم »آنگاه مشركان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره كنید (توبه /15 ).

5) نفی: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً أن یقتلوا او یصلبوا و تقطع أیدیهم و أ رجلهم من خلاف او ینفوا من الارض» همانا كیفر آنان كه با خدا و رسول او (ص) به جنگ برخیزند و به فساد كوشند در زمین جز این نباشد كه آنها را به قتل رسانند یا به دار كشند و یا دست و پایشان بر خلاف ببرند(یعنی دست راست را با پای چپ و یا به عكس)یا با نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور كنند(مائده / 33).

زندان در لغت به معنب بندیخانه، جایی که محکومان و تبهکاران را در آنجا نگه می دارند و حبس است(شمس، 1382، 24).

امروزه در معنی زندان اختلاف نظر وجود دارد اینكه زندان محل است یا خود یك نوع جریان سیال زندگی است؛ به هر حال زندان زاییده جرم و جرم زائیده گناه و گناه زائیده انحراف است(آخوندی، 1368، 76).

بستانی حبس را چنین تعریف كرده است: سجن یا حبس عبارت است از آن مكانی كه در آن محكومان به ارتكاب گناهان و جرایم موجب زندان كه خود به ارتكاب آن اعتراف كرده و یا متهمانی كه به اتهام وارده اعتراف نكرده زندانی می شوند، ممكن است زندان به خاطر چیز دیگری غیر از گناه مثل دیون مالی و یا قرار گرفتن در دست دشمن و اسرای جنگی و امثال آن باشد(ا دائره المعارف ، بی تا ، ج 9 ، 508).

محققین حقوق جزا معتقدند: حبس یعنی سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین یا نامحدود به طور كلی كه در زمان آن حالت انتظار و ترخیص وجود نداشته باشد، چون اگر حالت انتظار وجود داشته باشد آن را توقیف و یا (بازداشت) گویند ( جعفری لنگرودی ، 1374، 208).

تعریف زندان از نظر قانون: زندان محلی است که متهمان و محکومان با قرار و حکم کتبی مقام قضایی موقتاّ یا برای مدت معینی و یا بطور دائم به منظور اصلاح و تربیت و درمان نارسائیها و بیماریهای اجتماعی و تحمل کیفر نگهداری می شوند(آیین نامه مقررات زندانهای جمهوری اسلامی ایران، ص1).

در آیین نامه زندانهای ایران نیز زندان چنین تعریف شده است: زندان عبارتست از محل حفاظت محكومان و موسسه ای است تربیتی و درمانی كه زندانـی را به حكم مقامات صلاحیتدار قانونی برای مدتی كه محكوم به اقامت در این محل می شوند ، پذیرفته و نسبت به اسكان و حفاظت و بهداشت و درمان نارسائی و بیماری ها و همچنین آموزش و پــــرورش علمی و حرفه ای و تهیه موجبات عادت دادن آنان به زندگانی عادی اهتمام و اقدام می نماید(آیین نامه زندانها و بازداشتگاهها مصوب 1347 به نقل سپهری، 1373،78)

زندان از نظر حقوقدانان: محلی است که محکومین را در جهت حفظ امنیت اجتماعی و رعایت حقوق شاکی(اعم از خصوصی یا عمومی) و رعایت سایر حقوق زندانی به جز آنچه در حکم قید شده، و به منظور اصلاح و تربیت بواسطه جلوگیری از تکرار جرم با مجوز مرجع قضایی و یا مسئولین زندان در آنجا نگهداری می کنند( شمس، 1375، 17).

معنای اصطلاحی زندان به عنوان كیفر و مجازات مشخص شده است از معنای لغوی گرفته شده؛ ‌چرا كه با حبس شدن مجرم در زندان در واقع از او سلب آزادی می شود. آنچه كه از مفهوم لغوی و اصطلاحی حبس مستفاد می شود اینست كه فرد نتواند بدون اراده فرد دیگر و به طور آزادانه رفت و آمد نماید و یا اینكه در محیطی مثل زندان یا بازداشتگاه از اختیار كامل برخوردار نیست.

1-8-1 عناوین مرتبط با واژه زندان

بازداشت موقت: برای تعیین تکلیف متهمان صورت می گیرد و پیش از آن است که حکم نهایی از سوی حاکم شرع و مراجع قضایی صادر شود، بازداشت موقت برای روشن شدن وضع متهم در اسلام مجاز است(قرشی، 1354، 157).

بازداشتگاه: محلی است كه به منظور حفظ امنیت اجتماعی و رعایت حقوق شاكی اعم از خصوصی و عمومی و جلوگیری از امحاء و مخدوش كردن صحنه جرم و نیز پیشگیری از فرار متهم و حفظ جان وی با رعایت سایر حقوق متهم (بازداشت شده) بویژه حفظ شئونات وی تا هنگام صدور حكم متهم را با مجوز مرجع قضایی و به تشخیص مسئولین بازداشتگاه در آنجا نگهداری می كنند( شمس، 1375،20).

علم زندانها: علمی است که انواع مجازاتها و اقدامات تأمینی، طرز اجرا و تطبیق آنها با شخصیت زندانیان و تشکیلات زندانها و اصولی را که رعایت آنها در بهبود وضع زندانیان و آماده کردن آنها برای بازگشت به محیط عادی اجتماعی مؤثر است مورد بحث قرار می دهد، هم چنین تکالیف و وظایف زندانیان را در حدود حقوق آنان از موقع بازداشت و یا در ضمن اجرای کیفرهای سالب آزادی و یا اقدامات تأمینی تعیین می کند(همان منبع، 12).

مراكز باز پروری: مراكز باز پروری معالجه متهمان و محكومان معتاد و اردوگاهای كار برای نگهداری معتادان كه طبق حكم مقامات قضایی برای مدتی در این مركز نگهداری می شوند(وائلی، 1362، 135- 134)

تعلیق مجازات: تعلیق اجرای مجازات محكومیت هایی كه قاضی در زمان صدور حكم اجرای آنها را معلق می دارد. تعلیق بر دو نوع است ساده و مراقبتی. مدت تعلیق یا مدت آزمایشی از هیجده ماه تا سه سال است موارد آن در قانون ذكر شده و قاضی نمی تواند مواردی را بر آن اضافه كند. اهداف تعلیق مجازات عبارت است از: جلوگیری از سوء مصاحبت مجرم با زندانیان سابقه دار، كمك به مجرم برای اجتماعی شدن و بازگشت به زندگی عادی در جامعه، صرفه جویی در هزینه های زندان و استفاده جامعه از كار و فعالیت مجرمین می باشد( ولیدی، 1379، 8 ).

كانون اصلاح و تربیت: مركزی است جهت نگهداری اصلاح و تربیت تهذیب اطفال غیربالغ بزهكار یا بزهكارانی كه كمتر از هیجده سال تمام سن داشته باشند، كه در این مركز بر حسب نوع واستعداد این افراد امكانات رفاهی، فرهنگی، حرفه آموزی، بهداشتی و تربیت بدنی وجود دارد. كانون اصلاح و تربیت مركزی است كه اطفال بزهكار به حكم دادگاه اطفال برای آموزش علمی و حرفه ای و تربیت و تهذیب اخلاق در آنجا نگهداری می شوند(گودرزی بروجردی، 1383، 172 )

مجازاتهای بازدارنده: تأدیب یا عقوبتی است كه از طرف حكومت به منظور حفظ نظم مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتی تعیین می گردد؛ از قبیل حبس جزای نقدی، تعطیل محل كسب، لغو پروانه و محرومیت از حقوق اجتماعی و اقامت در نقطه یا نقاط معین و منع از اقامت در نقط و یا نقاط معین و مانند آن( ماده 17 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370).

كیفرهای تكمیلی: مجازاتهای تكمیلی مجازاتهایی را گویند كه مجرم علاوه بر محكومیت به مجازات اصلی، بدان نیز محكوم می شود. مثل كسی كه در ماههای حرام مرتكب قتل شده، علاوه بر پرداخت دیه به پرداخت یك سوم آن نیز محكوم می گردد( سپهری، 1373، 37 ).

مجازات تبعی: مجازاتی گویند كه بنا بر حكم اصلی مجرم بدان كیفر می شود خواه حكم به مجازات اصلی صادر شده باشد یا نه مثل محرومیت قاتل از ارث. مجازات بدلی: كیفری است كه در شرایط خاص جای كیفر اصلی را می گیرد مانند پرداخت دیه در صورت مصالحه به جای قتل. مجازات اصلی: قصاص در قتل، حدود، قصاص و تعزیرات است(سپهری، 1373، 36). باید توجه داشت كه فرق بین كیفرهای تكمیلی و تبعی كه هر دو علاوه بر مجازات اصلی اجرا می شوند این است كه در كیفرهای تكمیلی تصریح قاضی ضرورت دارد ولی در كیفر تبعی لازم نیست (جندی، 942 ه ق ، 36) .

فصل دوم

تاریخچه، طبقه بندی، انواع و مشروعیت زندان

2-1 تاریخچه زندان در اسلام و ایران

2-1-1تاریخچه زندان در اسلام

روایات فراوانی به طرق گوناگون از پیشوایان معصوین (ع) رسیده است که مجازات زندان را برای به کیفر رساندن بزهکار تجویز کرده اند؛ صاحب «دراسات فی ولایه الفقیه» روایات دال بر مشروعیت زندان از طریق شیعه و سنی را اجمالاً مستفیض بلکه متواتر می داند( المنتظری، 1408ه، ج2،431-430).

1) عن ابی عبدالله فی حدیث فی السرقه قال« تقطع الید و الرجل ثم لاتقطع بعد، لکن أن عاد حبس و أنفق علیه من بیت المال المسلمین»( طوسی، استبصار ، ج4 ، 281).

2) عن زراه عن ابی جعفر(ع) «فی رجل امر رجلاً بقتل رجل(فقتله) فقال «یقتل به الذی قتله و یحبس الامر بقتله فی الحبس حتی یموت» (همان منبع، فروع کافی ، ج7 ،270).

3) عن علی بن الحسین(ع) فی الرجل یقع علی اخته. قال«یضرب ضربه بالسیف بلغت منه ما بلغت فان عاش خلد فی السجن حتی یموت( حر عاملی، وسائل الشیعه ، ج 18، 387).

4) عن علی (ع) قال « اذا قطع الطریق اللصوص و اشهروالسلاح و لم یاخذوا مالاً و لم یقتلوا مسلماً ثم اخذوا حبسوا حتی یموتوا و ذلک نفیهم من الارض»( بقال، 323 ).

* دكتر عطیه مصطفی در كتاب (نظم الحكم بمصرفی عهد الفاطمیین ، بی تا، 289) می نویسد : زندان به این صورت كه ما می بینیم كه متهم یا مجرم در یك مكان تنگ زندانی می كنند در زمان پیامبر (ص) و عهد ابوبكر نبود، بلكه در آن دوران زندان عبارت بود از: بازداشت شخص و جلوگیری از تصرفات آزاد. اما اسیران جنگی در حظیره هایی كه در كنار مسجد ساخته می شد، نگهداری می شدند چون در زمان عمر تعداد جمعیت رو به ازدیاد نهاد، زندان مخصوص جهت نگهداری افراد در نظر گرفته شد. از اینجا معلوم می شود كه رسول اكرم (ص) زندان مخصوصی را برای زندان زنها در نظر گرفت، و چون وضع مالی مسلمانها مساعد نبود ناگزیر گوشه ای از مسجد را برای این منظور تعیین كرد. بعداً كه نیاز در این مورد بیشتر شد مسلمان ها ناچار ساختمانی را جهت حبس كردن افراد خطاكار اختصاص دادند و در پرتو احكام و شریعت پیامبر(ص) كه می بینیم فقها صراحتاً فتوی می دهند كه زندان زنان با مردان و نیز زندان كودكان با بزرگسالان باید جدا باشد.

* ابن همام حنفی(1412ق، ج5، ص471) می گوید: در آن دوران، مکانی به نام زندان به مفهوم رایج امروز وجود نداشت، بلکه متخلفین، متهمین و اسیران را در مسجد و دهلیز حبس می کردند، تا این که عمر خانه ای در مکه به چهار هزار درهم خرید و آن را به زندان اختصاص داد. البته گفته شده است که در دوران عمر و عثمان نیز زندان به معنای اصطلاحی اش وجود نداشته است و در زمان خلافت امام علی (ع) بود که نخستین زندان ساخته شد.

* زمخشری (1411ق، 405) در این باره گفته است : علی(ع) نخست زندانی از نی ساخت و آن را (مانع) یا (نافع) نامید. پس دزدان آن را سوراخ کردند؛ بعد از ان زندان دیگر از گل ساخت وآن را (مخیس) نامید.

عمل زندانی كردن در زمان پیامبر اكرم (ص) معمول بوده بی آنكه مكان خاصی برای این مقصود اختصاص داشته باشد خانه، مسجد، دالان و مكان های دیگر از جمله این ها بود. هدف اصلی از حبس كردن تهدید آزادیهای شخص و آمد و رفت او بود. كمی محكومان به حبس موجب شد نیازی به ساختن زندان در اسلام نباشد(شیرازی، 87 ). در زمان پیامبر اكرم(ص)حبس زن و مرد به طور جداگانه انجام می گرفت.

در زمان ابوبکر، نیز وضعیت به همین نحو بوده و از ساخت زندان و زندانی کردن خبری نبوده است. برخی بر این باورند که نخستین زندان را عمر خلیفه دوم مسلمانان ساخت، چون در زمان ایشان اسلام رو به گسترش نهاد و نیاز به مکانی برای زندای کردن متهمان و متخلفان به طور جدی احساس شد، وی خانه ای از صفوان بن امیه به چهار هزار درهم خرید و آن را به زندان اختصاص داد(مصطفی، بی تا، 68).

در زمان پیامبر (ص) و ابوبكر جایی را در تاریخ به نام زندان نمی شناسیم، در آن دوران متهم را در مسجد حبس می كردند و طرف دعوی او و یا نماینده اش را، ملازم او قرار می دادند تا نتواند دست به فرار بزند. منظور پیامبر(ص) از این عمل این بود كه متهم از آمیزش با دیگران باز دارد، و هر گاه متهم به جایی می رسید كه سزاوار حدی از حدود الهی می شد، فورآً و بدون درنگ در باره اش اجرا می گردید، تا اینكه در زمان عمر بن خطاب محلی جهت حبس كردن مجرمان تعیین گشت(صبحی صالح ، بیروت، 321 ). زندانی كه عمر بن خطاب تأسیس كرد و بعدا به نام زندان عارم نامیده شد بلكه، به طور قطع محل آن در مكه بوده ولی از نطر تاریخ در كدام قسمت مكه قرار داشته شناسایی نشده است.(وائلی ،1362، 131)

آن گونه که از متون تاریخی بر می آید، پیامبر اكرم(ص) اسیران جنگی را در بین مسلمانان تقسیم می کردند و نگهداریشان را به عهده آنان می گذاشتند، در پاره ای اوقات نیز متهمان و اسیران به طور موقت در مسجد نگهداری می شدند و در موارد خاصی آنها را به ستون های مسجد می بستند.(مروتی، 1386، 174)

پس از فتح مسلمین احكام كیفری اسلام عبارت بود از قصاص، حدود، دیات وتعزیرات بود، مسائل شرعی و اسلامی عمدتاً در زندانها رعایت نمی شد( قندرو بیجارپس، 1386، 91). با گسترش قلمرو حكومت ها و ایجاد تشكیلات حكومتی استفاده از زندان به صورت یك امر متداول گردید و نقش مهمی در گسترش حكومت ها و به دست گرفتن قدرت حاكمان (خلفای اموی و عباسی )گردید.

در زمان خلافت حضرت علی (ع) برای اولین بار در اسلام زندانی احداث شد كه نافع نام داشت و زندان دیگری مخیس نام داشت(وائلی، 1386، 83). زندان در عهد آن حضرت (ع) بر اساس شریعت اسلامی و توجه به حقوق و شخصیت زندانیان بود.

زندان در عصر بنی امیه تغییر كرد تبدیل به كانونی برای مخالفان سیاسی بنی امیه شد. عمر اقدام به ساختن زندان نكرد او مسجدی خرید و از او برای زندان استفاده كرد( قندرو بیجارپس، 1386، 84-83 ).

معاویه نخستین كسى بود كه براى زندانها شیوه و روشى ثابت پایه‏گذارى كرد در روزگار معاویه زندانها به چهره كامل خود درآمد و مجهز به نگهبان(زندانبان) شد(ساكت، 1361، 379 ). در زندانهای معاویه كتك زدن زندانیان كار رایجی بود، كمبود غذا و آب وسایر امكانات مورد نیاز، تفكیك میان زندانیان وجود نداشت. عمربن عبدالعزیز در این زمان سعی كرد مسائل شرعی در میان زندانیان را رعایت كند( قندرو بیجارپس، 1386، 86 ).

به تدریج زندان به عنوان ابزار قدرت در اختیار خلفاى اموى قرار گرفت و زندان توام با شكنجه جایگاه وسیع و مهمى نزد خلفاى اموى و پس از آن، عباسى پیدا نمود. به فاصله كوتاهى پس از استقرار مذهب اسلام، خلفاى اموى و عباسى، براى از بین بردن مخالفان خود اصول حقوق جزاى اسلامى را نادیده گرفته و به قتل و ضرب و حبس مخالفین پرداختند. از جمله قتل ائمه اطهار(علیهم السلام) از طرف خلفا لكه ننگى است ‏بر دامن تاریخ كه هرگز زدوده نخواهد شد( محسنی، 1387، 107).

در شهرهاى مهم آن زمان همچون مكه، مدینه، كوفه، شام، بصره و … زندانهاى مخوفى وجود داشته است، مخوف‏ترین زندانهاى دوران بنى‏امیه را زندان حجاج بن یوسف ثقفى ذكر نموده‏اند(نهج البلاغه، ترجمه علی دشتی، 1378 ،227 ).

وائلى(1362، 392) به نقل از مروج‏الذهب مسعودى آورده است: «حجاج مرد در حالى كه در زندان او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن وجود داشت و حجاج همه آنها را در یك زندان حبس كرده بود» در این زندانها هیچ تفكیكى وجود نداشت و زندانیان در زیر گرماى شدید هوا، تحت آزار و شكنجه قرار مى‏گرفتند.

زندان در عصر بنی عباس كه همان روش امویان را ادامه داد؛ گر چه امویان با شعار دفاع از اسلام بر سر كار آمدند تعداد زندانها در این عصر به دلیل وسعت كشورهای اسلامی زیاد بود، گسترش زندانها بیشتر جنبه سیاسی داشت. در این زمان علاوه بر زندانهای عمومی خلیفه و سران دیگر كشورها دارای زندان های خصوصی بودند، این زندانها اختصاص به اقشار خاصی مثل بستگان نزدیك خلیفه داشت، زندانهای خصوصی كه اتاق های تاریك و نمناك یا چاههای عمیق بود در آنجا زندانی با مار و سوسمار، سایر حشرات موذی و حیوانات نگهداری كرده ودر عرض چند ساعت یا چند روز از بین می رفتند. در این زمان هر زندان برای خود نظام مخصوص داشت؛ در عین حال تفكیك زندانیان از لحاظ جنسیت مجرم و جرایم ارتكابی رعایت می شد. علت زندانی كردن افراد جنبه سیاسی داشت، نحوه رفتار با زندانیان به شكل اسفناكی بود، انواع شكنجه های اسفناك در مورد آنها به كار برده می شد گاهی اوقات چشمهای زندانیان از حدقه بیرون می آوردند. عوامل آزادی اموری از قبیل شكستن در و دیوار زندان یا رهایی از طریق وساطت و شفاعت بود. (قندرو بیجارپس، 1386، 88).

دهه‏هاى نخست صدر اسلام را مى‏توان دوران طلایى احترام به كرامت انسانى نامید یعنی این دوران، حقوق زندانیان با توجه به سیره پیامبر اكرم (ص) و حضرت على (ع)رعایت مى‏شده است. بر كسى پوشیده نیست كه در زمان شهادت حضرت على (ع) تنها یك زندانى وجود داشته است و آن، قاتل آن حضرت بوده است.

در سال 813 میلادی در مجمع روحانیون مسیحی در رم مقررات مربوط به اداره زندانها به تصویب رسید؛ و طرحی شد كه زندانها باید جنبه ندامتگاه داشته باشد و برای نیل به این هدف زندانیان را به سیستم انفرادی نگهداری شده و به آنان كاردستی آموخته شود، اجازه خواندن كتب مذهبی را داشته باشند و روحانیون در زندانها زندانبان را ملاقات و با نصایح سودمند آنها را به راه راست هدایت كنند. در اجرای تصمیمات مذكور در همان سال اولین زندان به سیستم انفرادی در رم بنا گردید(قندرو بیجارپس، 1386، 10).

2-1-2 تاریخچه زندان در ایران

مجازاتها در ایران باستان بسیار شدید و توأم با قساوت و شقاوت بود حبس كردن نیز در كنار مجازاتهایی مانند اعدام، زنجیر كردن و تازیانه زدن اجرا می شد؛ حبس جزء مجازاتها نبود، بلكه وسیله ای برای از میان بردن بی سروصدای اشخاص بلند مرتبه بود كه وجودشان برای پادشاه و كشور خطر داشت. در دوره های باستان در ایران توقیف مقدماتی ممكن بود تا مدت غیر محدودی دوام پیدا كند. «قلعه فراموشی» كه نوعی « قلعه باستیل» بود مخصوص نابود كردن بی سر و صدای مجرمان سیاسی بود(راوندی، 1368، 19 ).

مجازات حبس در دوره قاجار بسیار دردناك بود، زندان در ایران مانند سایر كشورها وسیله ای برای سلب آزادی است ولی ممكن است عواقب سختی هم داشته باشد.اگر زندانی نتواند هزینه زندگی خود را بدهد باید از گرسنگی بمیرد. در نقاطی كه زندان وجود ندارد برای توقیف مجرمین معمولاً از كند و زنجیر استفاده می كنند، به هر ساق پای محكوم دو قطعه بزرگ چوب از یك سو به زنجیر آهنی و از سوی دیگر به قفل محكمی متصل می كردند می بندند (قندرو بیجارپس، 1386، 92).

در زمان پهلوی روش اداره زندان ها و برخورد با زندانی غیر قانونی و مخالف با شریعت اسلام بود؛ گناهكار و بی گناه محبوس در زندان زیر كتك و شكنجه قرار می گرفتند، خصوصاً زندانهای سیاسی طاغوت زمان محمد رضا شاه صحنه وحشیانه ترین رفتارهای ضد انسانی رژیم پهلوی بود، در زندانهای این زمان اموری از قبیل: بازداشت زاید بر مدت، زدن فحاشی و شكنجه های دیگر، جلوگیری یا سخت گیری در كیفیت ملاقات زندانیان با خانوادهایشان، دادن اطلاعات غلط به ملاقات كنندگان در خصوص وضعیت زندانی مثل تیرباران شدن زندانی، وجود جو خفقان و اختناق در زندانهای طاغوت، بازجویی مكرر از زندانیان و تفتیش وسایل شخصی آنها، ممانعت از بازدید سازمانهای بین المللی از زندانها و زندانیان( همان منبع، 96 ).

در زمان مشروطیت پادشاهان ایران مجرمین و مخالفین و دشمنان خویش را زندانی نموده و بی رحمانه ترین شكنجه ها را در مورد آنها روا می داشتند حتی خانواده زندانیان را در معرض آزار و شكنجه قرار می دادند(قندرو بیجارپس، 1386، 97 ).

آنچه كه از اسناد و مدارك به دست می آید تا اوایل 1332 زندان مخصوص نسوان(زنان) در ایران وجود نداشته است. زیرا تا سال 1332 زندان نسوان عبارت بود از یك خانه اجاره ای در یكی از محلات شهر تهران كه دارای حیاط بزرگ و اتاق های متعددی بود، ولی در تاریخ فوق یعنی سال 1332 به علت گرانی اجاره منزل، اداره زندانها تصمیم گرفت كه زندانیان زن را به زندان قصر منتقل نماید. بنابراین بلافاصله حیات دارالتأدیب كه در گوشه شمال غربی زندان قصر وجود داشت تخلیه شد و در اختیار زندان زنان قرار گرفت( طباطبایی ، 1334به نقل گودرزی بروجردی، 1383، 170).

بنابراین در مفهوم اساسی زندان مكان مدخلیتی ندارد؛ بلكه آنچه مهم است جلوگیری از تصرفات آزادانه فرد می باشد در قدیم زندان بیشتر برای نگهداری موقت كسانی بود كه در انتظار محاكمه و اجرای حكم اعدام و با انواع مجازاتهای بدنی، یا بدون آنكه مدتی برای دوران زندان آنها تعیین شده باشد و در دخمه های سرد و تاریك تا زمان مرگ زودرس آنها رها می شدند، گاهی اوقات هم به خاطر پرداخت جریمه زندانی می كردند آنقدر آنها را نگه می داشتند تا خویشان و دوستان پول لازم را جمع آوری كرده موجبات آزادی زندانی را فراهم می كردند(صانعی ،1371 ، 132).

شكل های گذشته زندان بیشتر از جنبه بازداشتی برخوردار بود و در جهت اجرای برخی اقدامات تنبیهی به كار برده می شد؛ در حالیكه امروزه بیشتر زندانها مكانی برای نگهداری مجرمین و به كار بردن برنامه های اصلاحی و تربیتی است در عین محدود ساختن آنها تبدیل شده اند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به مسائل مربوط به زندانیان توجه زیادی می شد با توجه به مسائل انسانی و اسلامی و اهداف مجازات قوانینی در باره نحوه رفتار با زندانی، روش اداره زندانها، حمایت از زندگی در حین گذراندن محكومیت و بعد از آن و غیره وضع گردید. در تاریخ 17 اردیبهشت 1361آیین نامه زندانها تحت عنوان آیین نامه امور زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور در شورای عالی قضایی تصویب گردید. با شكل گیری انقلاب و به دستور امام خمینی(ره) كه فرمودند: زندان باید به دانشگاه تبدیل شود زندان چهره تازگی به خود گرفت و به منظور نیل به این هدف مقدس سازمانی تحت عنوان سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی در اواخر خرداد سال 1364 بوجود آمد كه در جهت اجرای صحیح مجازات حبس یكی از ضروریات انقلاب اسلامی محسوب می شد(قندرو بیجارش ، 1386 ،97 ).

2-2 طبقه بندی زندانیان بر حسب عناوین مختلف:

تعریف طبقه بندی: به معنای رده بندی، صف بندی کردن و طبقه به معنی مرتب، صف، رده یک جنس از مردم و در اینجا به معنی طبقه بندی و رده بندی زندانیان است بر اساس جرم، جنس، شخصیت و سن .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word) دارای 122 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word) :

مقدمه:

معنای لغوی شیعه یاران و پیروان است و شایع یعنی دنبال كرد و تبعیت نمود و در اصطلاح شیعه به كسانی می گویند كه از علی و فرزندانش علیهم السلام تبعیت و پیروی نموده و ولایت آنان را پذیرفته اند و این نام برای پیروان اهل بیت بقدری مشهور و معروف شده كه تا واژه شیعه بر زبان جاری می شود بی درنگ پیروان علی در ذهن می آید برخی از نویسندگان و مورخان پیدایش شیعه را پس از رحلت رسول اكرم(ص)و یا پس از قتل عثمان دانسته و برخی فراتر رفتند تكوین مذهب شیعه را در ایام فتنه طلحه و زبیر دانسته اند در حالی كه ما معتقدیم شخص رسول اكرم (ص) مذهب تشیع را ایجاد كرده و در نخستین روزهای بعثت كه بنی هاشم را بر اساس آیه‹‹وُانْذِرً عشیُرتكْ الاقربین›› دعوت كرد فرمود: هر كه از شما با من بیعت كند جانشین من خواهد بود و كسی جز علی پاسخ مثبت به حضرتش نداد. از آن روز پیروان واقعی حضرتش مشخص و متمایز گردیدند پیامبر اكرم (ص) در آن مناسبت و در مناسبتهای گوناگون دیگر تا حجته الوداع تنها و تنها علی را برادر، وارث، وزیر، وصی، خلیفه و جانشین خود معرفی كرد و به مردم فهماند كه هر كه او مولایش است پس علی نیز مولا و سرور اوست و باید از او فرمان ببرد و ولایتش را بپذیرد و بی گمان اهل سنت و اقعی كسانی هستند كه در روز نخست پیغام مولا و رهبر شان، رسول خدا (ص)را با دل و جان شنیدند و پذیرفتند و در برابرنص صریح او اجتهاد نكردند و با پیامبر مخالفت نورزیدند و پیروی از علی را مانند پیروی از رسول خدا(ص) و اجب و لازم دانستند. جالب اینجا است روایتهایی كه پیامبر درآنها دستور پیروی از علی را داده است و علی را به عنوان وصی، ولی و خلیفه خود تعیین كرده است در مصادر اهل سنت صدها روایت است و با این حال نه تنها به آن اهمیت نداده بلكه آن را رها كرده و از آن می گذرند گویا این همه روایت برای آنها كافی نیست مطلبی كه شاید برای برخی از دوستان تازگی داشته باشد این است كه رسول اكرم(ص) بر واژه شیعه اصرار داشته و شیعیان علی را شیعه خود و رستگاری و سعادت را در شیعه بودن دانسته و بشارت به بهشت را در شیعیان علی منحصر نموده است ودراصل این نام مقدس را آن حضرت به پیروان علی گذارده نه اینكه پس از وفاتش نامگذاری شده باشد. حال در برابر این روایتها كه شیعیان علی را می ستاید و متجاوز از 120 مورد در مصادر قطعی و موثق اهل سنت آمده است آنان چه پاسخی دارند و چگونه آن را با وضعیت خویش منطبق می دانند خود باید پاسخگو باشند و یا اینكه سر تسلیم و اطاعت را فرود آورده و این سخنان حضرت رسول اكرم(ص) را نیز مانند دیگر سخنانش با قلبی پاك و عاری از هر كینه وتعصبی بپذیرند و چنین توقع به جایی هم از حق جویان هست،چه اینكه در كتاب خدا آمده است: ‹‹وُماْینطقْ عُن الهُوی اِنً هْوُ اِلاوُحًیّ یْوحُی›› او هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و سخنش جز وحی منزل نیست و در آیه دیگری می فرماید:‹‹و ما آتاكُمْ الرسْولُ فخُذوهْ و ما نهاكمً عُنْدْ فاْ نتَهْوا›› و هر چه از رسول خدا به شما رسد به آن عمل كند و از هر چه بازداشت امتناع ورزید.

شیعه علی در زبان پیامبر

چنانكه ذكر شد رسول اكرم(ص) درموارد گوناگونی شیعیان علی را ستوده و آنان رابشارت به بهشت برین ورستگاری داده است جالب است كه بیشتر این احادیث دركتابهای معتبر حدیث و تفسیر اهل سنت آمده است كه برای نمونه به برخی ازآنها اشاره می شود تا برادران اهل سنت بدانند ما اگر پیروی از علی و آل علی می كنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبركه در كتابهای اهل سنت وارد شده است عمل می نماییم و اگرآنان نیز خواهان رستگاری روز جزا هستند به این صراط مستقیم الهی روی آورند و دست دردست برادران شیعه خود بگذارند و همه باهم اهل سنت واقعی گردند كه بی گمان سنی واقعی تنها به كسی اطلاق می شود كه به سنت پاك پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل كند و در آن پا بر جا بماند نه اینكه اسمی بی مسمی بر خود بگذارد. هیثمی در كتاب مجمع الزوائدش روایت كرده است. كه رسول خدا (ص) به علی فرمود: تو و شیعیانت به حوض من وارد می شوید در حالی كه سیراب و شادكام و رو سفید هستید و همانا دشمنانت بر حوض من وارد می شوند درحالی كه تشنه لب و اندوهگین اند. ابو سعید حذری از ام سلمه نقل می كند، كه رسول خدا(ص) به علی فرمود یا علی! تو و شیعیانت در بهشت هستید. ابن عدی و ذهبی نیز كه هر دو از علمای بزرگ اهل سنت اند در كتابشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه به علی فرمود: هان ! تو ای فرزند ابوطالب و شیعیانت در بهشت هستید. احمدبن محمد فقیه طبری در فضایل به اسنادش از طاوس از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا(ص) به علی فرمود: اگر تمام آفریدگان بر ولایتت اجتماع می كردند خداوند هرگز جهنم را نمی آفرید و همانا تو و شیعیانت رستگاران روز رستاخیز هستید. در كشف الغمه، ابوبكربن مردودیه به اسنادش از ابوهریره نقل كرده كه رسول خدا به علی (ع) فرمود: تو و شیعیانت همراه من در بهشت هستید پس رسول خدا این آیه را تلاوت فرمود «اخواناً علی سررٍ متقابلین» برادر ابن كه روبروی یكدیگر بر تختهای بهشتی تكیه زده اند. در كنزالكراجی و كفایه الطالب حدیثی از جابربن عبدالله نقل كرده اند كه رسول خدا به علی فرمود: همانا شیعیانت با سیمایی نورانی بر منبرهایی از نور گرداگرد من (در روز رستاخیز) خواهند بود و من شفاعتشان خواهم كرد و آنان فردا در بهشت همسایگان من اند. در امالی ازنسانی، و از اسدی، طی روایتی از علی (ع) نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: یا علی! همانا تو وصی، خلیفه، وزیر، وارث و پدر فرزندان من هستی و شیعیانت شیعیان من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان من خوشا به حال كسی كه از تو پیروی كرد و چه بدبخت شد كسی كه با تو دشمنی نمود و بی گمان فرشتگان با ولایت و محبت تو به خدای متعال نزدیك می شوند به خدا قسم یاران و دوستانت در آسمان بیشتر از زمین هستند. ابن حجر هیثمی در العبواعق المحرقه این حدیث را آورده است. و همچنین ابن عساكر در تاریخ خود از رسول خدا(ص) نقل می كند كه فرمود: یا علی نخستین چهار نفری كه وارد بهشت می شوند من و تو و حسن و حسین هستیم و سپس ذریه ما و پس از آنها همسران ما هستند و شیعیانمان در طرف راست و چپ ما قرار دارند. در مستدرك حاكم آمده است كه پیامبر (ص)فرمود:‹‹من اصل درختم و فاطمه فرعش و علی لقاحش و حسن و حسین میوه هایش و شیعیانمان برگهای آن درخت اند.›› با وجود چنین روایتهای صریح جای چه ابهامی باقی می ماند؟ و چه شده كه گروهی از مسلمین به سوی دیگران روی آورده اند و از علی وآل علی روی برگردانده اند؟ هیثمی در مجمع الزوایدش خطبه ای را از رسول خدا(ص)نقل می كند كه حضرت در آن می فرماید ای مردم هركه با ما اهل بیت دشمنی كند خدای متعال در روز رستاخیز او را یهودی محشور فرماید. رسول خدا هرگز یك بار مردم را سفارش به پیروی از فلان و فلان نكرد و شیعیان و پیروان سایر اصحاب را نستود و اصلا شیعه ای جز شیعه علی نپذیرفت او شیعیان و پیروان علی را شیعیان و پیروان خود می دانست و به مردم دستور می داد كه اگر ولایت او را می پذیرند و لایت علی را نیز بپذیرند. ملاحظه فرمایید آنقدر كه بنی امیه و پیشاپیش آنان معاویه درهم و دینارها و زر و سیمها را نثار چاپلوسان و متعلقان دین فروش كردند كه روایتهای دروغینی را از رسول خدا(ص) در ستایش برخی از اصحاب نقل كنند و در این راستا آن كاسه لسیان وزر بگیران كه رضایت خدا را با مشتی درهم و دینار بی ارزش معاوضه كردند روایتهای بسیاری را ساختند ولی با این حال یك جا نمی توان پیدا كرد كه پیامبر مثلاً فرموده باشد ای فلان و فلان شیعیان تو رستگارند! به خدا رضایت خدا فقط در رضایت خاندان پیامبر است وبس. چرا نباید بیدار شویم و خویشتن را از ورطه هلاكت حتمی رها سازیم و به دامان پر مهر و محبت اهل بیت روی آوریم؟ و مگر اهل بیت از پیش خود چیزی دارند ؟ آنان هر چه می گویند قال رسول الله است و قول رسول الله قول خدا است كه هرگز ار روی هوا وهوس نیست و جز و حی نمی گویند.

فضیلت رافضه و ستایش این نام

علی بن ابساط از عتیبه بن فروش از حضرت صادق(ع) فرمود به خدا چه نام خوبی خدا به شما بخشیده مادامیكه به گفتارما پایبند باشید و به ما دروغ نبندید و گوید حضرت صادق(ع) همین جملات رابه من فرمود در وقتی به آن حضرت عرض كردم مردی به من گفته است به ترس از اینكه رافضی باشی. ابن یزید از ابوالجارود نقل می كند كه گفت خدا دوگوشش را كر كند همچنانچه دو چشم او را نابینا ساخته اگر از حضرت باقر(ع) نشنیده باشد وقتی كه مردی به آن حضرت عرض كرد فلانی نامی روی ما گذاشته فرمود چه نامی؟ عرض كرد ما را رافضه می نامد حضرت باقر(ع) با دست مبارك به سینه اش اشاره كرده فرمود و من از را فضه ام و او از من است و این جمله را سه بار فرمود. ابن یزید از…. از ابوبصیر روایت كند كه به حضرت باقر(ع) عرض كردم قربان نامی روی ماگذاشتند و فرمانداران با آن نام خون و مال و ازار ما را مباح دانسته اند فرمود چیست آن؟ گفت رافضه حضرت فرمودند همانا هفتاد نفر از لشكر فرعون او را طرد كردند و نزد موسی(ع) آمدند و در میان قوم موسی هیچ كس از آن هفتاد نفر كوشاتر و نسبت به هارون (برادر موسی) دوست تر نبود از این جهت قوم موسی آنها را رافضه نامیدند و خدا به موسی(ع) وحی كرد كه این نام را برای آندسته در تورات ثبت كن زیرا نامی است كه من به آنها بخشیدم بنابراین این اسمی است كه خدا به شما بخشیده است. از محمد بن قاسم بن عبید از سلیمان اعمش گوید بر حضرت صادق (ع) وارد شدم وعرض كردم قربان مردم ما را رافضی می نامند رافضی چیست؟ فرمود بخدا مردم شما را با این اسم ننامیده اند بلكه خداوند شما را با این نام در تورات و انجیل به زبان موسی وعیسی(ع) نامیده و جهتش آن بود كه هفتاد نفراز قوم فرعون او را رها كردند و به دین موسی در آمدند و خداوند آنها را رافضه نامید و به موسی وحی كرد این نام را در تورات برای آنها ثبت كن تا در آینده نیز به زبان محمد(ص) صاحب این نام شوند.

معنای اهل سنت

اهل سنت به اكثریت عظیم مسلمانان گفته می شود كه در حدود سه چهارم امت اسلامی را در بر میگیرد آنان از چهار امام اهل سنت عین ابوحنیفه، مالك، شافعی و احمدحنبل پیروی می كنند و به این ترتیب به چهار شاخه تقسیم می شوند. از این گروه بزرگ یك شاخه كوچكتر جدا شد كه چارچوب اندیشه های آنان را ابن تیمیه پدید آورد و آن را سلفیه و ابن تیمیه را مجدد السنه می خوانند. سپس و هابیت به رهبری محمد بن الوهاب آن را دنبال كرد كه امروز مذهب اسمی در عربستان است. همه این گروهها خود را اهل سنت می خوانند و گاهی هم یك كلمه آن می افزایند و برخود نام اهل سنت و جماعت میگذارند از لابلای بحثهای تاریخی، روشن خواهد شد كه هركس پیروآنچه ‹‹خلافت را شده›› نام گرفته باشد و خلفای راشدین یعنی ابوبكر، عمر، عثمان و علی را بپذیرد. و یكسان به امامت آنهاگردن نهد چه در روزگارآنان و چه امروز، سنی و ‹‹اهل سنت و جماعت›› نام می گیرد. و هر كس خلافت را به این صورت نپذیرد و آن را بر خلاف قانون بداند و عقیده داشته باشد كه پیامبر علی بن ابی طالب را به نام برای خلافت معرفی كرده به او ‹‹رافضی›› می گویند. و نیز روشن می شود كه همه فرمانروایان از ابوبكر تا آخرین خلفای بنی عباس از اهل سنت راضی هستند و با آنان موافق و شیعیان و پیروان علی و آنان كه به خلافت با او بیعت كردند و پس از او دست بیعت به فرزندانش دادند را دشمن دارند و از آنان انتقام می گیرند. (ناگفته پیداست كه خود امیرالمومنین علی (ع) از این مجموعه جداست)بنابراین علی بن ابی طالب و شیعیان او نزد اینان ‹‹اهل سنت و جماعت›› شمرده نمی شوند گویا این اصطلاح یعینی اهل سنت و جماعت برای رویا رویی با علی (ع) و شیعیان او درست شده و به منظور من همین امر پس از پیامبر (ص)مهمترین علت تقسیم امت اسلامی به سنی و شیعه است. اگر به رشد یابی و پرده برداری از حقایق بپردازیم و به منابع تاریخی مورد اعتماد توجه كنیم می بینیم كه این تقسیم بلافاصله پس ازگذشت پیامبر پدیدار شده زیرا ابوبكركار را به دست گرفت و بر تحت خلافت نشست و اكثریت عظیمی از صحابه او را یاری كردند و تنها علی بن ابی طالب و بنی هاشم و عده ای از صحابه كه بیشتر آنها از موالی (بردگان آزاد شده بودند؛ با او مخالفت كردند. بدیهی است كه قدرت حاكم اینان را از خود راند و شورش و بیرون از صف مسلمانان خوانده و همه توان خود را برای فلج كردن آنان از راههای اقتصاد، اجتماعی و سیاسی به كار برد. روشن است كه اهل سنت و جماعت امروز ابعاد و دامنه حوادث سیاسی آن روز را درست نمی دانند و دشمن و ستیزه جویی كه نقش ناپسندی در بر كناری و دور كردن بزرگترین شخصیت تاریخ بشریت پس از پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) داشت را در نمی یابد اهل سنت جماعت دراین روزگارگمان می كنند یا عقیده دارند كه از زمان خلفای را شدین همه چیز درست و مطابق كتاب و سنت بوده و آنها مانند ملائكه بودند و یكدیگر را احترام می كردند و هیچ گونه كینه یا طمع و آزمندی و یاخواسته های نادرستی نداشته اند به همین سلب هر چه را كه شیعه درباره صحابه بویژه خلفای راشدین بگوید نمی پذیرند گویا اهل سنت و جماعت كتابهای تاریخ را نخوانده وتنها به سخنان پیشینیان خود در ستایش صحابه بویژه خلفای راشدین بسنده كرده اند. اگر آنها دلها و دیدگان خود را بر روی حقیقت می گشودند و تاریخ و كتابهای حدیث را ورق می زدند و در پی سخن حق و درست میگشتند نظر خود را درباره بسیاری از احكام و فتواهایی كه آنها را درست می شمارند؛ تغییر می دادند. اهل سنت و جماعت آن گونه كه من می شناسم متعصب نیستند و دشمن امام علی و اهل بیت او هم به شمار نمی آیند بلكه آنان را دوست می دارند و احترام می كنند ولی درهمان حال دشمنان اهل بیت را هم دوست می دارند و آنان را نیز احترام می كنند و به آنها اقتدا می نمایند و چنین می گویند: همه از رسول خدا فرا گرفته اند! اهل سنت و جماعت به دو اصل دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا عمل نمی كنند بلكه همه را دوست می دارند و چنانچه برای علی بن ابی طالب از خدا طلب رحمت و رضوان می كنند برای معاویه بن ابی سفیان هم همین كار را انجام می دهند آنها دلباخته این نام زیبا و پرزرق و برق اهل سنت و جماعت شده اند و از درون آن آگاهی ندارند و نمی دانند كه سیاستمداران عرب با چه نقشه هایی این نام را رواج دادند و اگر روزی دریابند كه علی بن ابی طالب سنت مجسم پیامبر(ص) و دروازه دانش او است و آنها در همه چیز با او مخالفت كرده اند آنگاه از مواضع كنونی خود دست بر می دارند و به طور جدی مساله را بررسی می كنند آنگاه می بینیم كه اهل سنت تنها شیعیان راستین علی (ع) و پیامبر (ص) هستند بنابراین بر مالازم است تا این توطئه بزرگ كه مهمترین نقش را در بیرون راندن سنت محمدی از صحنه داشت را افشاركنیم این توطئه سنت پیامبر(ص) را تبدیل به بدعتهای جاهلیت كرد و مایه سرخوردگی مسلمانان و ارتدادآنها از دین و پراكندگی و اختلاف آنان گشت و در پی آن ایشان به تكفیر به یكدیگر و جنگ داخلی پرداختند و همین مایه عقب ماندگی علمی و فنی آنها شد و سرانجام كار به آنجا رسید كه سرزمینهای آنان اشغال و مورد تجاوز قرار گرفت و آنان به خواری كشیده شدند و بی حرمتی و ذوب كردن آنان در جوامع و تمدنهای دیگر نیز دستاورد همین توطئه است.

معنای شیعه

هرگاه بخواهیم بدون تعصب و ظاهر سازی از شیعه سخن بگوییم باید آنها را چنین تعریف كنیم: یك مذهب اسلامی كه دوستدار و پیرو دوازده امام از خانواده پیامبر(ص) علی و فرزندان او هستند و در مسائل فقهی از عبادات و معاملات از آنها پیروی می كنند و كسی جز پیامبر (ص) را بالاتر از آنها نمی شمارند (مقصود از شیعه در اینجا شیعه امامیه اثناعشریه است كه جعفری نیز نامیده می شوند) این تعریف درست شیعه و بسیار كوتاه و فشرده است نباید به سخن دروغگویان گوش داد كه شیعه را دشمن اسلام یا معتقد به پیامبری علی (ع) و یا وابسته به عبدالله بن بسادی یهودی می دانند كتابها و مقاله های بسیاری وجود دارد كه با تمام توان می كوشند تا شیعیان را كافر و بیرون از آیین اسلام معرفی كنند ولی سخنان آنان تهمت و دروغ آشكار است و برای آن هیچ دلیلی ندارند و تنها گفته های پیشینیان خود یعنی دشمنان اهل بیت (ع) را درباره شیعه تكرار می كنند و ادعاهای نواصب را كه بازور و فشار بر گردن مردم سوار شدند و خاندان پیامبر و هوادارانشان را كشتند و یاآواره ساختن و یا متهم ساختند باز گو می كنند. یكی از این القابی كه بسیار در كتابهای دشمنان شیعه می آید بالقب ‹‹رافضه یا روافض›› است نخست خواننده گمان می كند كه نام روافض مخالفان از این جهت به آنها داده شده كه با اصول اسلام مخالفت كرده اند و آن را زیر پا نهاده اند یا رسالت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) را انكاركرده اند ولی واقعیت جز این است آنها را روافض نام دادند زیرا فرمانروایان اولیه بنی امیه و بنی عباس و روحانیان درباری خواستند با این لقب آنها را بد نام كنند. شیعیان تنها به علی (ع) مهرورزیدند خلافت ابوبكر و عمر را پذیرفتند و نه خلافت هیچ یك از فرمانروایان بنی امیه و بنی عباس را آنان كه می كوشیدند با كمك برخی از حدیث سازان و جاعلان سنت در میان صحابه چنین وانمود كنند كه خلافت آنها به فرمان خداوند سبحان بوده اعلام می كردند كه این آیه شریفه درباره آنان نازل شده است. ‹‹یا اَیَهااِلذینُ امُنُوا اطیعْوا الله و اَطیعْوا الرَسولَ و اُولی الامًرمنكُمً››یعنی: ای كسانی كه ایمان آورده اید از خدا و پیامبر و فرمانروایان خویش فرمانبرداری كنید. می گفتند این آیه درباره فلانی و فلانی و … فرود آمده است آنان ‹‹اولوالامر›› هستند و باید از آنها اطاعت كنیم آنها كسانی را اجیر كردند تا به دروغ این حدیث را به رسول خدا نسبت دهند كه: هیچ كس به اندازه یك وجب از فرمان پادشاه بیرون نمی رود مگر آن كه با مرگ جاهلیت (بی دین) از دنیا می رود پس هیچ مسلمانی حق ندارد نافرمانی پادشاه را بكند. از اینجا در می یابیم كه شیعیان همواره هدف آزار زورمندان بوده اند زیرا نمی خواستند دست در دست آنان بگذارند و با آنها بیعت كنند و این كار را گرفتن حق خاندان پیامبر می شمردند فرمانروایان درهمه تاریخ به مردم وانمود می كردند كه شیعیان با اسلام مخالفت هستند و می خواهند آن را نابود كنند و از میان ببرند چند نویسنده هم كه ادعای علم و دانش داشته اند. با آنها همراه شده اند و این سخن را بازگوكرده اند. اگر در این بازی فریبكارانه نیك بیندیشیم در می یابیم كه میان آن كسی كه می خواهد اسلام را از میان بردارد و آنكه می خواهد حكومت ستمكار نابكاری را سرنگون كند چه اندازه جدایی و فاصله است. شیعیان هرگز از اسلام بیرون نرفتند بلكه از فرمان ستمكاران بیرون بودند وتنها می خواستند حق را به صاحبانشان باز گردانند و پایه های اسلام دادگستر را استوار سازند.

تفسیر المیزان و شیعه

در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) روایت كرده كه فرمود به خدا قسم شیعیان ما در آن هنگام كه روحشان در بهشت به پروازآمده مورد عنایت الهی قرار گرفتند یقین پیدا می كنند كه بر حق بوده و دینشان دین الهی بوده است و در این موقع است كه به برادران مومن خود كه هنوز به آنها ملحق نشده اند و در دنیا هستند بشارت می دهند.

مولف: باید دانست كه این معنی نیز از قبیل تطبیق مفهوم بر مصداق است و اینكه می فرماید در بهشت یقین به حقانیت خود پیدا می كنند مراد این است كه یقین آنها در آنجا به عین الیقین است بعد از آنكه در دنیا دارای علم الیقین بوده اند وبنابراین معنی این نیست كه آنها دردنیا شك دردین خود داشته و تنها در بهشت است كه دارای یقین میشوند (سوره آل عمران از تفسیر المیزان جلد 7).

كلمه شیع جمع شیعه است كه به معنای فرقه ای است كه در پیروی سنت و مذهب متفق باشند این كلمه در آید دیگر قرآن آمده كه می فرماید” من الذین فرقوا دینهم و كانوا شیعا كل حذب مالدینهم” فرحون از آنانكه دین خود را دسته دسته كردند و فرقه ها شوند و هر حزبی به آنچه خود دارد خرسند است.(سوره حجر از تفسیر المیزان جلد 23).

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اكثریت سنی و بروز اختلاف

هواخواهان و پیروان علی(ع) نظریه مقام و منزلتی كه آن حضرت پیش پیغمبر اكرم (ص) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم می داشتند كه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اكرم از آن علی (ع) می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جز حوادثی كه در روزهای بیماری پیغمبر اكرم (ص) به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می كرد. ولی برخلاف انتظار آنان درست در حالیكه پیغمبر اكرم (ص) رحلت فرمود و هنوز جسدش دفن نشده بود و اهل بیت وعده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند كه خبر یافتند عده ای دیگر كه بعداً اكثریت را بردند با كمال عجله و بی آنكه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتی كمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیر خواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند وعلی و یارانش را در برابر كاری انجام یافته قرار داده اند علی (ع) و هواداران او مانند عباس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اكرم(ص) و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابی و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز كردند ولی پاسخ شنیدند كه صلاح مسلمانان در همین بود. این انتقاد و اعتراف بود كه اقلیتی را از اكثریت جدا كرد و پیروان علی(ع) را به همین نام شیعه علی به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود كه اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اكثریت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعی می شمردند و معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می كردند.

البته شیعه همان روزهای نخست محكوم سیاست وقت شده نتوانست به محض اعتراض كاری از پیش ببرد و علی (ع) نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی كافی دست به یك قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اكثریت نشدند. و جانشین پیغمبر اكرم(ص) و مرجعیت علمی را حق مطلق علی (ع) می دانستند و مراجع علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و به سوی او دعوت می كردند.

نخستین حادثه ای كه مسلمانان را به شیعه و سنی تقسیم كرد

این حادثه عبارت است از موضعگیری وحشتناك عمربن خطاب و بیشتر صحابه در برابر فرمان رسول خدا (ص)كه فرمود : ‹‹ برای من كاغذ و مركب بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم كه هرگز گمراه نشوید.›› آنان به شدت مقاومت كردند و با سنگدلی وبی حرمتی به مقام والای آن حضرت او را متهم ساختند كه هذیان و یاوه می گوید و ادعا كردند كه كتاب خدا برای آنها بس است و نیازی به نامه پیامبر ندارند. ابن عباس این حادثه را فاجعه ای برای مسلمانان خواند و ما از این موضعگیری نتیجه می گیریم كه اكثریت مسلمانان سنت پیامبر را زیر پا نهادند و گفتند: قرآن برای ما بس است. ولی حضرت علی (ع) و گروهی از صحابه كه پیرو او بودند و اقلیتی را تشكیل می دادند كه خود پیامبر آنها را شیعه علی نامیده بود بی چون و چرا فرمان پیامبر را اجرا كردند و همه گفتار و كردار او را سنت و عمل به آنها را مانند قرآن واجب شمردند آیا قرآن نفرموده است: ای كسانی كه ایمان آورده اید از خدا و پیامبر فرمان برید رفتار عمربن خطاب نزد همه مسلمانان شناخته شده است و در سراسر زندگی خود مخالفتهایی با پیامبر(ص) داشته كه مشهور است طبیعی است كه عمر بن خطاب خود را پایبند به سنت پیامبر نمی دانست و این را آشكار می كرد. او هنگامی كه امیرالمومنین! شد بر خلاف احادیث نبوی فتوا می داد بلكه گاهی بر خلاف آیات محكم قرآن حكم می كرد و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال می نمود. وهمین طور طبیعی است كه یاران و هواداران او در میان صحابه نیز مانند او باشند و دوستداران و دلباختگان او در گذشته و حال نیز به اصطلاح بدعتهای حسنه او را بپذیرند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مفهوم و پیام توحید در عقیده و عمل در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مفهوم و پیام توحید در عقیده و عمل در فایل ورد (word) دارای 29 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مفهوم و پیام توحید در عقیده و عمل در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مفهوم و پیام توحید در عقیده و عمل در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مفهوم و پیام توحید در عقیده و عمل در فایل ورد (word) :

مفهوم و پیام

پیام امر و دستوری است كه به مخاطبان داده می شود تا آن را عمل كنند یك حادثه وعمل می تواند برای دیگران پیام باشد همچنین یكی از مراحل «نهی از منكر» با بی اعتنایی و قطع رابطه چهره عبوس و اخم كردن به شخص كه اخلاقی می كند به آن می گوییم« نكن » امام حسین فرموده است :« اگر دین ندارید آزاد باشید » یك پیام صریح و روشن است سیدالشهداء پیام داده اند كه با نفس جهاد كنید اعتماد به نفس و توكل داشته باشید به دنیا دل نبندید و در راه خدا از هر چیز بگذرید به امامت ولی معصوم نهید و.. امثال آنها . از مقام معظم رهبری نسبت به عبرت های عاشورا مطرح شد نسبت به این مسأله بود كه فرمود « درس های عاشورا جدا است و درس ، شجاعت و درس وچه از درس های عاشورا مهمتر عبرت‌های عاشوراست .در مجموع آموزندگی و سازندگی و تأثیر گذاری روز عاشورا در گرو شناخت و تبعیین درس ها و پیام ها است و از این رهگذر بیش از چگونگی حادثه باید به «‌چرایی» آن اندیشید تا با استفاده از آن از نقاط مشترك و روح سازی و جاری از حوادث همگون در پهنه تاریخ سرگذشت های گذشتگان را عبرت آموزتر ساخت .

پیام های اقتصادی

رسالت تبعیین « مكتب » و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینش بر عهده امام است . رجزهای اصحاب امام و خطبه های امام و اهل بیت چه قبل از شهادت و چه در مقطع اسارت پر ازنكته های‌عقیدتی است جایگاه اهل بیت پیامبر در جامعه نیز از همین زاویه قابل طرح است و نیز مسأله رسالت حضرت محمد و قرآن و وحی و شفاعت و…. هركدام به نحوه‌كه دارای «‌پیام است و در نهضت عاشورا مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

توحید در عقیده و عمل

مفهوم توحید تنها در بینش و دیدگاه نیست بلكه در بعد عملی به « توحید و اطاعت » و «‌توحید در عبادت » تبدیل می شود . امام حسین پیشاپیش از شهادت خود با خبر بود و جزئیات آن هم می دانست توحید نصرت خواهی و فقط و فقط بر خدا اعتقاد كردن و از جلوه های دیگر نقش آفرینی عقیده در عمل است .

مبدأ و معاد

عقیده به مبدأ و معاد مهمترین عامل جهاد و فداكاری در راه خداست ، و بدون آن هیچ رزمنده‌ای معتقدانه درصحنه دفاع قدم نمی گذاردو خود را كه در جنگی به شهادت منتهی می شود برنده نمی داند . امام حسین(ع) در روز عاشورا وقتی بی تابی خواهرش را می بیند این فلسفه بلند را یادآور می شود و می فرماید :« خواهرم خدا را در نظر داشته است و بدان كه همه زمینیان می میرند آسمانیان هم نمی مانند هر چیزی جز وجود خدا كه آفریدگار هستی است از بین رفتنی است خداوند همگان را دوباره بر می انگیزد. وقتی علی اكبر به میدان جنگید رفت و جنگی و تشنه بازگشت امام فراخوندن او به مقاومت و ادامه نبرد فرمود :«بزودی جدت رسول خدا را دیدار كرده و از دست او سیراب خواهی شد و شربتی گوارا خواهی نوشید كه پس از آن تشنگی نیست . آنگاه هم كه سر جوانش را بردامن نهاده بود و خون ا زچهره و دندان هایش پاك می كرد فرزندان را نوید داد كه رنج و اندوه دنیا جسته و به روح و ریحان بهشتی رسیده ای .

3- بدعت ستیزی: دین پوسته از سوی دشمنان در معرض تعریف سوء استفاده تفصیر نادرست و بدعت آفرینی است از سوی دیگر رسالت امامان حق و علمای دین، خیانت دین و معتقدان اسلامی از تحریف و مقابله با بدعت ها است از رسول خدا روایت است كه: « اِذا ظَهَرت البَراعُ فرامّتی فَلِیفهِمِ العالمُ عِلمُه» ترجمه: هرگاه بدعت ها آشكار شود آنها باید دانش و علم خویش را آشكار كند. در سخنی دیگر از آن حضرت این است: هر بدعتی كه پس از من پدید آید و ایمان را مورد خطر و هجوم و نیرنگ قرار دهید و ولیی از دودمان من عهده دار آن می شود كه از ایمان دفاع كند و با الهام الهی زبان گشاید و حق را علمی روشن بسازد و نیرنگ مكان را باز گرداند.

یقین: نمودی از وضوح و روشنی باور نسبت به دین و فرمان خدا و حكم شریعت است.

طرح مسأله به خدا پیوستن در طول مسیر، آماده سازی روحی همراهان برای آن فداكاری بزرگ در راه عقیده بود چرا كه بدون باورهای زلال و روشن، یك رزمنده نمی تواند تا پایان خط در دفاع از حق مقاوم و نستوه بماند.

«یقین» هم در «موضوع» بود؛ یعنی شناخت روشن هدف و راه و وضعیت، هم در « حكم» بود؛ یعنی تكلیف بودن جهاد و شهادت در آن شرایط به نفع اسلام، هم در عقیده به « خدا» و هم به «آخرت» بود كه مقوم اصلی پاگذاشتن در میدانی است كه گروهی می خواهند جان بدهند و فدا شوند.

توحید در نصرت خواهی و فقط و فقط برای خدا اعتماد كردن، از جلوه های دیگر نقش آفرینی عقیده در عمل است.

این حالت و روحیّه، جلوه بیرونی، عقیده قلبی به مبدأ و یقین به نصرت الهی است و توحید در دعا و طلب را می رساند. هدف اصلی معارف دین، تقرب بندگان به سوی خداوند است.

عقیده به مبدأ و معاد، مهم ترین عامل جهاد و فداكاری در راه خداست و بدون آن، هیچ رزمنده ای معتقدانه در صحنه دفاع قدم نمی گذارد و خود را كه در جنگی به شهادت منتهی می شود برنده نمی داند.

امام حسین (ع) روز عاشورا وقتی بی تابی خواهرش را می بیند، این فلسفه بلند را یادآور می شود و می فرماید:

خواهرم! خدا را در نظر داشته باش. بدان كه همه زمینیان می میرند آسمانیان هم نمی مانند. هر چیزی جزوجه. خدا كه آفریدگار هستی است از بین رفتنی است، خداوند همگان را دوباره بر می انگیزد.

باور به معاد، رشته های علقه انسان را از دنیا می گسلد و راحت تر می تواند در مسیر عمل به تكلیف از جان بگذرد.

اگر دنیا ارزشمند به حساب آید، سرای آخرت كه خانه پاداش الهی است، برتر و نیكوتر است.

آن همه تأكید بر اجر الهی و رسیدن به فوز و رستگاری و نوشیدن از شراب های بهشتی و برخورداری از نعمت های جاودانی الهی، ایجاد انگیزه جهاد و شهادت می كرد، چرا كه شهدای كربلا با این دید مرگ را آغاز حیات طیبه در جوار رسول ا… می دیدند، نه پایان یافتن خط هستی و به نهایت رسیدن وجود.

یاد كرد اصول اعتقادی از سوی امام حسین(ع) نیز به صورت دیگری دفع شبهه آفرینی‌های بعدی امویان را در برداشت.

حضرت نوشت: « حسین شهادت می دهد كه خدای یكتا و بی شریك است و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كه حق است و قیامت حتماً خواهد آمد و شكی در آن نیست و خداوند همه خفتگان در گور را بر خواهد انگیخت…»

رسالت پیامبر:

از جملات مكمل بینش اسلامی عقیده به نبوت پیامبر اكرم (ص) و عصمت اوست و شهادتین نشان مسلمانی است. این موضوع، در فرهنگ عاشورانیان مكرر مطرح شده است، چه از سوی امام حسین(ع) و چه از سوی فرزندان و بستگان و یاران شهیدش.

یاد كردن از پیامبر اسلام و بعثت و رسالت از احیای تفكر اسلامی است. ربط دادن وجود امام و خاندانش به آن بزرگوار، یادآور اصل دیگری از معتقدات مسلمین است. پیوند دادن حركت عاشورا به احیای سنت پیامبر و مبارزه با بدعت هایی كه در دین حضرت محمد (ص) پیش آمده است، باز هم تأكید بر یك مسأله اعتقادی است. در عصر پیامبر به ظاهر همه او را قبول داشتند و مطیع او بودند اما در عصر پس از او دچار تجزیه شدند. برخی به سنت و دین او وفادار بودند و برخی در پی احیای جاهلیت های رنگ بافته و بی روح به راه افتادند. پیدایش ضلالت و بدعت و حیرت و جهالت نوعی انشعاب در پیروان اسلام، و جنگیدن با زرّیّه پیامبر، خروج از دین و انكار رسالت آن حضرت بود.

امامت، محور یك دست ماندن و عامل انسجام امت است. كسانی كه از امام حق پیروی نكنند و حق را رها كرده و بر گرد باطل جمع شدند، از امت محمد بیرونند و مسلمان نیستند. ملاك مسلمانی پس از اطلاعات از رسول « ولایت پذیری» است. ولی مسلمان آن عصر عده ای بر محور باطل تجمع كردند و اطاعت از كسانی كردند كه وحی و نزول جبرئیل و خبرهای آسمانی را منكر بودند و با سلطه یابی بر مقررات مردم، كفر به خدا و عناد با حضرت رسول را كه دیدی در دل هایش مانده بود بروز داد.

شفاعت:

از جمله مباحث سازنده ی اعتقادی « شفاعت» است. شفاعت یعنی عقیده به اینكه با وساطت اولیای الهی، خداوند از گناهان مومنان خطا كار روی گذرد. شفاعت با اذن خدا است و معصومین نیز از كسانی شفاعت را داشته باشند. پس شفاعت، زمینه لازم دارد و عقیده به شفاعت شفا، نوعی مراقبت در رفتار و عملكرد را می طلبد، بُعد سازندگی شفاعت همین بخش است. مقام شفاعت برای پیامبر و خاندان او ثابت است. در قیامت هنگام حسابرسی نیز مواجهه انسان ها با پیامبر و آل او حتمی است و نقادی عملكرد دنیوی در آخرت است. طرح مسأله شفاعت یا برخورد با پیامبر در قیامت توجه دادن به این بعد اعتقادی است.

در كوفه وقتی امام سجاد را با آن حالت وقت با دو دست بسته و زنجیر بر گردن آوردند، حضرت ضمن اشعاری را كه می خواند یكی هم این بود:

لوانتا و رسول الله یجمعنا یوم القیامه ماكنتم تقولینا

اگر روز قیامت ما و پیامبر خدا در یك جا جمع شویم، شما چه خواهید گفت؟ و چه حرفی برای گفتن یا عذر خواهدی دارید.

در سخنانی هم كه حضرت زینب در كوفه داشت، از جمله به این شعر تَمَثُل جست كه:

ماذا تَقُولوُنَ اِذ قال البَّنی لَكُم ماذافَعَلتُم و انهُم آحِدُ الاُمَم

آنگاه كه پیامبر به شما بگوبد چه كردید؟ شما كه امت آخر الزمان هستید! شما چه خواهید جواب داد.

و در قیامت از خدا می‌خواهیم كه شفاعت آن حضرت را در روز قیامت روزی ما سازد و زیارت عاشورا.

«َاللهُمَ ارزقنی شفاعَهَ الحُسَین یَومَ الورُود»

تكریم انسان:

بر خلاف جبهه باطل كه به انسان ها به عنوان ابزاری برای تأمین خواسته ها و منافع خویش می نگرند در جبهه حق مؤمن ارزش و كرامت دارد. كرامتش هم نشأت گرفته از ارزش حق است انسان ها احترام دارند و به لحاظ ایمانشان مورد تكریم اند.معیار هم تقوا و ایمان و تعهد است نه رنگ و زبان و قبیله و نژادو منطقه جغرافیایی.

امام حسین (ع) در روز عاشورا خود را به بالین یكایك یاران شهیدش می رساند و سر آنان را به دامن می گرفت بین آنان تفاوت قائل نبود هم بر بالین علی اكبر حاضر شد هم بر بالین غلام خویش.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی احادیث پیامبر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی احادیث پیامبر در فایل ورد (word) دارای 113 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی احادیث پیامبر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی احادیث پیامبر در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی احادیث پیامبر در فایل ورد (word) :

ذكر گویندگان این سخن

از هشام روایت كرده اند كه پیمبر خدا چهل و سه ساله بود كه وحی بدو رسید.

و هم از سعید بن مسیب روایتی به این مضمون هست.

سخن از روز و ماه بعثت پیمبر خدا

ابوجعفر گوید: روایت درست است كه درباره روزه روز دوشنبه از پیمبر پرسیدند وفرمود: « من به روز دوشنبه متولد شدم و به روز دوشنبه مبعوث شدم و وحی به سوی من آمد.»

گوید: در این باب خلاف نیست، اما اختلاف هست، كه كدام دوشنبه ماه بود، بعضی ها گفته اند: آغاز نزول قرآن بر پیمبر خدا هیجدهم ماه رمضان بود، و از عبدالله بن زید جرمی روایتی به این مضمون هست.

بعضی دیگر گفته اند نزول قرن در بیست و چهارم رمضان بود، و از ابی جلد روایتی به این معنی هست.

بعضی دیگر گفته اند نزول قرآن در هفدهم رمضان بود و گفتار خدا عزوجل را شاهد این سخن آورده اند كه فرمود:

« و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان»

یعنی (اگر به خدا) و آنچه روز فیصل كار، روز تلاقی دو گروه، بر بنده خویش نازل كرده ایم ایمان آورده اید (چنین كنید) و روز تلاقی پیمبر خدا با مشركان در بدر روز هفدهم رمضان بود.

ابوجعفر گوید: «پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم از آن پیش كه جبریل بر او ظاهر شود و رسالت خدای بیارد آثار و نشانه هایی می دید، از آن جمله حكایتی بود كه از پیش درباره دو فرشته نقل كردم كه شكم وی را شكافتند و غش و ناپاكی از آن درآوردند و دیگر آنكه به هر راهی می گذشت درخت و سنگ بر او سلام می كرد.

از بره دختر ابی تجراه روایت كرده اند كه وقتی خداوند عزوجل می خواست پیمبر خویش را رسالت دهد، وقی به حاجت می شد چندان دور می رفت كه خانه ای نباشد و به دره ها می شد و به هر سنگ و درختی كه می گذشت بدو می گفت: «السلام علیك یا رسول الله» و به چپ و راست و پشت سر می نگریست و كسی را نمی دید.

ابوجعفر گوید: و امت ها از مبعث وی سخن می كردند و عالمان هر امت از آن خبر می‌دادند.

عامر بن ربیعه گوید: از زیدبن عمروبن نفیل شنیدم كه می گفت: «من در انتظار پیمبری از فرزندان اسماعیل و از اعقاب عبدالمطلب هستم و بیم دارم به زمان او نرسم اما به او ایمان دارم و تصدیق او می كنم و بر پیمبریش شهادت می دهم، اگر عمرت دراز بود و او را دیدی سلام مرا به او برسان، اینك وصف او با تو بگویم تا بر تو مخفی نماند.»

گفتم: «بگو»

گفت: «وی نه كوتاه است نه بلند، نه پر موی و نه كم موی و پیوسته در دیده او سرخی‌ای هست و خاتم نبوت میان دو بازوی اوست و نامش احمد است و در این شهر متولد می شود، آنگاه قومش او را بیرون می كنند و دین وی را خوش ندارند تا به یثرب مهاجرت كند و كارش بالا گیرد، مبادا از او غفلت كنی كه من به طلب دین ابراهیم همه ولایت ها را بگشتم و از یهودان و نصاری و مجوس پرسیدم و همه گفتند این دین پس از این خواهد بود و و صف وی را چنین آوردند و گفتند: جز او پیمبری نمانده است.»

عامر گوید: وقتی مسلمان شدم گفتار زیدبن عمرو را با پیمبر بگفتم و سلام او را رسانیدم و پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم جواب وی بداد و برای او طلب رحمت كرد و گفت: «او را در بهشت دیدم كه دنباله ها می كشید.»

عبدالله بن كعب وابسته عثمان گوید یك روز كه عمبر بن خطاب در مسجد پیمبر خدا نشسته بود، عربی وارد مسجد شد و سراغ عمر را گرفت و چون عمر او را بدید گفت: «این مرد همچنان مشرك است، و در جاهلیت كاهن بوده است.»

عرب به عمر سلام كرد و بنشست و عمر بدو گفت: «آیا مسلمان شده ای؟»

گفت: «آری.»

عمر گفت: «آیا در جاهلیت كاهی بوده ای.»

عرب گفت: «سبحان الله، سخنی می گویی كه از هنگام خلافت به هیچ یك از رعیت خویش نگفته ای.»

عمر گفت: « ما در جاهلیت بدتر این بودیم، بت می پرستیدیم، تا خداوند ما را به وسیله اسلام گرامی داشت.»

عرب گفت: «آری ای امیر مؤمنان من در جاهلیت كاهن بودم.»

عمر گفت: «به ما بگو عجیب ترین خبری كه شیطانت برایت آورد چه بود؟»

عرب گفت: «شیطانم یك ماه یا یكسال پیش از اسلام آمد و گفت مگر نمی بیی كه كار جنیان دگرگون شده.»

عمر گفت: «مردم نیز چنین می گفتند، به خدا من با گروهی از قرشیان به نزد بتی از بتان جاهلیت بودیم كه یكی از عربان گوساله ای برای آن قربانی كرده بود و منتظر بودیم كه گوساله را بر ما تقسیم كنند و از دل آن صدایی شنیدم كه هرگز صدایی نافذتر از آن نشنیده بودم و این یك ماه یا یكسال پیش از ظهور اسلام بود كه می گفت: «ای ذریح، كاری موفقیت آمیز است» و یكی فریاد زند و گوید: «لااله الاالله».

جبیربن مطعم گوید: در بوانه به نزد بتی نشسته بودیم و این یكماه پیش از بعثت پیمبر خدا بود و شتری كشته بودیم كه یك بانگ زد: عجب را بشنوید كه استراق وحی برفت و شهاب سوی ما اندازند و این به سبب پیمبری است كه در مكه آید و نامش احمد است و هجرتگاه او یثرب است. گوید: و ما دست بداشتیم و پیمبر خدای صلی الله علیه و سلم ظهور كرد.

از ابن عباس روایت كرده اند كه یكی از بنی عامر پیش پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم

آمد و گفت: «خاتم نبوت را كه میان دو بازوی تو است به من بنما كه اگر محتاج علاج باشی علاجت كنم كه من معروفترین طبیب عربم.»

پیمبر فرمود: «می خواهی كه آیتی به تو بنمایم؟»

مرد عامر گفت: «آری، این نخل را بخوان.»

گوید: و پیمبر به سوی نخل نگریست و آن را بخواند و نخل بیامد تا جلو او بایستاد. آنگاه به نخل گفت: «بازگرد» و بازگشت.

مرد عامری گفت: «ای گروه بنی عامر، به خدا چنین جادوگری ندیده ام.»

ابوجعفر گوید: و اخبار در دلالت بر پیمبری او صلی الله علیه و سلم از شمار بیرون است و برای آن كتابی جداگانه خواهیم داشت ان شاءالله.

اكنون به سخن از پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم از هنگامی كه جبرئیل علیه السلام وحی سوی وی اورد باز می گردیم.

ابوجعفر گوید: از پیش، بعضی خبرها را درباره نخستین بار كه جبرئیل بیامد. و اینكه سن وی چند سال بود آورده ایم و اكنون وصف ظهور جبرئیل و آوردن وحی خدای را‌ بگوییم:

از عایشه روایت كرده اند كه نخستین وحی كه به پیمبر خدا آمد رؤیای صادق بود كه همانند سپیده دم بود آنگاه به خلوت راغب شد و به غار حرا می رفت و شبهای معین را در آنجا به عبادت می گذرانید آنگاه سوی كسان خود باز می گشت و برای شبهای دیگر توشه می گرفت تا حق به سوی وی آمد و گفت: «ای محمد تو پیمبر خدایی».

پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم گوید: من نیم خیز شدم. آنگاه برخاستم و تنم می لرزید و پیش خدیجه رفتم و گفتم: «مرا بپوشانید، مرا بپوشانید» تا ترس از من برفت، آنگاه بیام و گفت: « ای محمد تو پیمبر خدایی.»

پیمبرگوید: و چنان شد كه می خواستم خویشتن را از بالای كوه بیاندازم و او به من ظاهر شد و گفت: «ای محمد من جبریلم و تو پیمبر خدایی.» پس از آن به من گفت: «بخوان»

گفتم: «چه بخوانم؟»

گوید: «مرا بگرفت و سه بار بفشرد تا به زحمت افتادم، سپس گفت: «بخوان به نام خدایت كه مخلوق آفرید» آنگاه پیش خدیجه رفتم و گفتم. «بر خویشتن بیمناكم» و حكایت خویش را با او گفتم.

خدیجه گفت: «خوشدل باش كه خداوند هرگز تو را خوار نخواهد كرد كه تو با خویشاوند نیكی می كنی و سخن راست می گویی و امانت گزاری و مهمان نوازی و پیشتیبان حقی.» آنگاه خدیجه مرا پیش ورقه بن نوفل بن اسد برد و گفت: «ببین برادرزاده ات چه می گوید؟»

ورقه از من پرسش كرد و چون حكایت خویش به وی گفتم. گفت: «به خدا این ناموسی است كه بر موسی بن عمران نازل شد، كاش در آن نصیبی داشتم، كاش وقتی قومت تو را بیرون می كنند، زنده باشم.»

گفتم: «مگر قومم مرا بیرون می كنند؟»

گفت: «آری، هر كه چون تو دینی بیاورد با او دشمنی كنند، اگر آن روز زنده باشم تو را یاری می كنم.»

گوید: «و نخستین آیات قرآن كه از پی «اقراء باسم ربك» بر من نازل شد: «ن، والقلم و مایسطرون» و «یاایها المدثر» و: «الضحی» بود.

از عبدالله بن شداد روایت كرده اند كه جبریل پیش پیمبر آمد و گفت: «ای محمد بخوان».

گفت: «چه بخوانم؟»

گوید: و او را بفشرد و باز گفت: «ای محمد بخوان.»

گفت:‌ «چه بخوانم.»

جبریل گفت: «اقراء باسم ربك الذی خلق تا آخر سوره علق. گوید: پیمبر خدای صلی الله علیه و سلم پیش خدیجه رفت و گفت: «ای خدیجه، گویا آسیبی دیده ام».

خدیجه گفت: «هرگز خدا با تو چنین نكند كه هرگز گناهی نكرده ای.»

گوید: و خدیجه پیش ورقه بن نوفل رفت و حكایت با او بگفت. و ورقه گفت: «اگر سخن راست می گویی شوهرت پیمبر است و از امت خویش رنج ببیند و اگر زنده باشم او را یاری می كنم.»

پس از آن جبرئیل نیامد و خدیجه به او بگفت: شاید خدا رهایت كرده است و خدا این آیات را نازل فرمود:

« والضحی، والیل اذاسجی، ما ودعك ربك و ماقلی»

یعنی: قسم به روز، و شب اندم كه تاریك گردد كه پروردگارت نه تركت كرده و نه دشمنت شده.

از عبدالله بن زبیر روایت كرده اند كه پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم هر سال یكماه در حرا به عبادت می نشست و این جزو رسوم قریش بود كه در جاهلیت داشتند و در ان ماه كه در حرا بود هر كس از مستمندان پیش وی می رفت به او طعام می داد و چون ماه به سر می رسید سوی كعبه می رفت، و هفت بار یا هر چند بار كه خدا می خواست طواف می كرد و به خانه می رفت.

و چون آن هنگام رسید كه خدا می خواست او را به پیمبری گرامی كند و این به ماه رمضان بود، پیمبر سوی حرا رفت و چون شب وی رسید جبریل بیامد.

پیمبر گوید: بیامد و صفحه ای از دیبا به دست داشت كه در آن نوشته بود و گفت: «بخوان»

گفتم: «چه بخوانم؟»

جبریل مرا چنان فشرد كه پنداشتم مرگ است، آنگاه گفت: «بخوان»

گفتم «چه بخوانم؟» و این را گفتم كه باز مرا نفشارد.

گفت: «اقراء باسم ربك الذی خلق» تا آخر سوره علق.

گوید: و من خواندم و به سر بردم و او از پیش من برفت و من از خواب برخاستم و گویی نوشته ای در خاطرم بود. و چنان بود كه شاعر و مجنون را سخت دشمن شمردم و نمی خواستم به آنها بنگرم و با خویش گفتم هرگز قرشیان نگویند كه شاعری یا مجنونی شده ام، برفراز كوه روم و خویشتن را بیندازم تا بمیرم و آسوده شوم. و به این قصد بیرون آمدم و در میان كوه صدایی از آسمان شنیدم كه می گفت: «ای محمد تو پیمبر خدایی و من جبریلم.»

گوید: و سر بر داشتم و جبریل را به صورت مردی دیدم كه پاهایش در افق آسمان بود و می گفت: «ای محمد، تو پیمبر خدایی و من جبریلم.»

گوید: و من ایستاده بودم و جبریل را می نگریستم و از مقصود خویش باز ماندم و قدمی پس و پیش نرفتم و روی از جبریل برگردانیدم و دیگر آفاق آسمان را نگریستم و هر جا نظر كردم او را بدیدم، و همچنان ایستاده بودم و قدمی پس و پیش نرفتم تا خدیجه كس به جستجوی من فرستاد كه به مكه رسیدند و سوی او بازگشتند و من ایستاده بودم، پس از آن جبریل برفت و من سوی كسان خود باز گشتم و به نزد خدیجه رسیدم، و پهلوی وی نشستم كه گفت: «ای ابوالقاسم، كجا بودی كه فرستادگان خویش را به جستجوی تو روانه كردم و سوی مكه آمدند و باز گشتند.»

گفتم: «به شاعری یا جنون افتاده ام.»

گفت: «ای ابوالقاسم، تو را به خدا می سپارم كه خدا با تو چنین نمی كند كه راست گفتاری و امانت گزار و نیك صفت، و با خویشاوندان نكو رفتار، ای پسر عم، شاید چیزی دیده ای؟»

گفتم: «آری.» و حكایت خویش را با وی بگفتم.

خدیجه گفت: «ای پسرعم، خوشدل باش و پایمردی كن، قسم به آن خدایی كه جان خدیجه به فرمان اوست امیدوارم پیمبر این امت باشی.»

آنگاه برخاست و لباس به تن كرد و پیش ورقه بن نوفل بن اسد عموزاده خویش رفت كه نصرانی بود و كتب خوانده بود و از اهل تورات و انجیل سخن ها شنیده بود و حكایت به وی بگفت.

ورقه گفت: «قدوس! قدوس! به خدایی كه جان ورقه به فرمان اوست اگر سخن راست می گویی ناموس اكبر آمده است (و مقصودش از ناموس، جبریل بود) همان ناموسی كه سوی موسی آمده ابود، و او پیمبر این امت است، به او بگوی پایمردی كند.»

خدیجه پیش پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم آمد و سخنان ورقه را به وی گفت و غم وی سبك شد.

و چون اقامت حرا را به سر برد سوی كعبه رفت و طواف برد و ورقه او را بدید و گفت: «برادرزاده آنچه را دیده ای و شنیده ای با من بگوی.»

و پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم حكایت خویش به وی بگفت.

ورقه گفت: «به خدایی كه جان من به فمران اوست تو پیمبر این امتی و ناموس اكبر كه سوی موسی آمده بود سوی تو آمده است، تو را تكذیب كنند و آزار كنند و از دیار خویش بیرون كنند و با تو جنگ كنند و اگر من زنده باشم خدا را یاری می كنم»

«آنگاه سر پیش آورد و پیشانی پیمبر را ببوسید»

پس از آن پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم به خانه خویش رفت و از گفتار ورقه ثباتش بیفزود و غمش برفت.

گویند: از جمله سخن ها كه خدیجه در افزودن ثبات پیمبر گفت این بود كه ای پسر عم توانی كه وقتی جبریل آید با من بگویی؟

پیمبر گفت: «آری.»

و چون جبریل بیامد، پیمبر به خدیجه گفت: «اینك جبریل آمد» خدیجه گفت: «برخیز و بر ران چپ من بنشین».

و پیمبر برخاست و بر ران خدیجه نشست.

و خدیجه گفت: «او را می بینی؟»

پیمبر گفت: «آری»

خدیجه گفت: «بیا و بر ران راست من بنشین».

و پیمبر بر آنجا بنشست.

خدیجه گفت: «او را می بینی.»

پیمبرگفت: «آری.»

خدیجه گفت: «بیا و در بغلم بنشین.» و پیمبر چنان كرد.

خدیجه گفت: «او را می بینی».

پیمبرگفت: «آری.»

آنگاه خدیجه سرپوش برداشت و پیمبر در بغل او نشسته بود و گفت، «او را می بینی؟»

پیمبرگفت: «نه»

خدیجه گفت: «ای پسر عم، پایمردی كن و خوشدل باش به خدا این فرشته است و شیطان نیست.»

این حدیث را از فاطمه دختر حسین علیه السلام روایت كرده اند با این افزایش كه خدیجه پیمبر را زیر پیراهن خویش جای داد و جبرئیل نهان شد و به پیمبر صلی الله علیه و سلم گفت: «این فرشته است و شیطان نیست.»

ابن كثیر گوید: از ابوسلمه پرسیدم نخستین آیه قرآن كه نازل شد چه بود؟

گفت: «یا ایها المدثر بود»

گفتم: می گویند: «اقراء باسم ربك الذی خلق بود.»

به من گفت: «جز آنچه پیمبر به من گفته با تو نمی گویم كه او صلی الله علیه و سلم گفت: در حرا مجاور بودم، و چون مدت مجاورت به سر بردم فرود آمدم و به دل دره شدم و ندایی شنیدم و به راست و چپ و پشت سر و پیش رو نگریستم و چیزی ندیدم و چون به بالای سر نگریستم جبریل را دیدم كه میان آسمان و زمین بر كرسی ای نشته بود و بترسیدم.»

و دنباله سخن در روایت عثمان بن عمرو هست كه پیمبر فرمود: پی خدیجه رفتم و گفتم: «مرا بپوشانید» و مرا بپوشانید و آب بر من افشاندند و این آیات نازل شد كه

«یا ایها المدثر، قم فانذر»

یعنی از جامه به خویش پیچیده برخیز و بترسان.

از هشام بن محمد روایت كرده اند كه جبریل اول بار به شب شنبه و شب یكشنبه پیش پیمبر آمد آنگاه رسالت خدای را به روز دوشنبه آورد وضو و نماز را به او آموخت و «اقراء باسم ربك الذی خلق» را تعلیم داد، و پیمبر صلی الله علیه و سلم روز دوشنبه كه وحی آمد چهل سال اشت.

ابوذر غفاری گوید: از پیمبر پرسیدم: «اول بار چگونه یقین كردی كه پیمبر شده ای؟»

گفت: «ای ابوذر، به من دره مكه بودم كه دو فرشته سوی من آمدند یكی بر زمین بود و دیگری میان زمین و آسمان بود، و یكیشان به دیگری گفت: «این همانست»

و دیگری گفت: «همانست»

گفت:‌ «او را با یكی وزن كن» و مرا با یكی وزن كردند كه بیشتر بودم.

پس از آن گفت:‌ «او را با ده تن وزن كن» و مرا با ده تن وزن كردند و بیشتر بودم.

آنگاه گفت:‌ «او را با صدتن وزن كن» و مرا با صدتن وزن كردند و بیشتر بودم.

آنگاه گفت:‌ «او را با هزارتن وزن كن» و مرا با هزارتن وزن كردند و بیشتر بودم.

یكیشان به دیگری گفت: «شكم او را بشكاف» و شكم مرا بشكافت.

آنگاه گفت: «دل او را برون آر» یا گفت: «دل او را بشكاف» و دل مرا بشكافت و قطرات خون از آن برآورد و بیفكند.

آنگاه دیگری گفت: «شكم او را بشوی و قلبش را بشوی» آنگاه آرامش را بخواست كه گویی صورت گربه ای سپید بود و آن را به دل من نهاد و گفت: «شكم او را بدوز» و شكم مرا بدوختند و مهر نبوت میان و شانه ام زدند و برفتند و گویی هنوز آنها را می‌بینم.

از زهری روایت كرده اند كه مدتی وحی از پیمبر خدا صلی علیه و سلم ببرید و سخت غمین شد و سر قله كوه های بلند می رفت كه خویشتن را بیاندازد و چون به بالای كوه می رفت جبریل بر او نمایان می شد و می گفت: «تو پیمبر خدایی» و دلش آرام می‌گرفت.

پیمبر چنین گفته بود: «یك روز كه به راه بودم فرشته ای را كه در حراء پیش من می آمد دیدم كه میان آسمان و زمین بر كرسی ای نشسته بود و سخت بترسیدم و پیش خدیجه بازگشتم و گفتم: «مرا بپوشانید» و مرا بپوشانید و این آیات نازل شد كه یا ایهاالمدثر قم فانذر و ربك فكبر و ثیابك فطهر.

یعنی: ای جامه به خویش پیچیده، برخیز و بترسان، پروردگات را تكبیر گوی و لباس خویش را پاكیزه دار.

زهری گوید: نخستین آیاتی كه نازل شد اقراء باسم ربك الذی خلق بود تا مالم یعلم.

ابوجعفر گوید: و چون خدا عزوجل اراده فرمود كه پیمبر او محمد صلی الله علیه و سلم قوم را از عذاب خدای بیم دهد و از كفر و بت پرستی بازآرد و از نعمت پیمبری كه به او داده بود سخن كند، پیمبر، نهانی با آنها كه مورد اطمینان بودند سخن می كرد و چنانكه گفتند اند نخستین كسی كه بدو ایمان آورد خدیجه رحمه الله علیه بود.

ابوجعفر گوید: نخستین چیزی كه خدا از پی اقرار به توحید و بیزای از بتان واجب كرد نماز بود.

از محمد بن اسحاق روایت كرده اند كه وقتی نماز بر پیمبر صلی الله علیه واجب شد جبرئیل بیامد و او بالای مكه بود و پاشنه خود را به زمین زد و چشمه ای بشكافت و جبریل علیه السلام وضو كرد و پیمبر می نگریست كه جبریل می خواست تطهیر نماز را بدو بیاموزد. پس از آن پیمبر نیز مانند جبریل وضو كرد و جبریل به نماز ایستاد و پیمبر چون او نماز كرد، و جبریل برفت و پیمبر پیش خدیجه رفت و وضو كرد تا تطهیر نماز را بدو تعلیم دهد و خدیجه مانند پیمبر وضو كرد، آنگاه پیمبر نماز كرد و خدیجه نیز مانند وی نماز كرد.

از انس بن مالك روایت كرده اند كه چون هنگام نبوت پیمبر ما صلی الله علیه و سلم رسید، وی به كنار كعبه خفته بود و رسم چنان بود كه قرشیان آنجا می خفتند و جبریل و میكاییل بیامدند و با هم گفتند: «فرمان درباره كیست؟»

آنگاه گفتند: «درباره سالار قوم است» و برفتند، و از سوی قبله درآمدند و سه فرشته بودند و پیمبر را یافتند كه به خواب بود و او را به پشت برگردانیدند و شكمش را بشكافتند، آنگاه از آب زمزم بیاوردند و داخل شكم او را از شك و شرك و جاهلیت و ضلالت پاك كردند، پس از آن طشتی از طلا بیاورند كه پر از ایمان و حكمت بود و شكم و اندرون وی را از ایمان و حكمت پر كردند. آنگاه وی را سوی آسمان اول بالا بردند و جبریل گفت: «در بگشایید» و دربانان آسمان گفتند: «كیستی»

پاسخ داد: «جبریلم.»

گفتند: «و كی با تو هست؟»

گفت: «محمد»

گفتند: «مبعوث شده؟»

گفت: «آری.»

گفتند: «خوش آمدید و برای پیمبر دعا كردند»

و چون در آمد مردی تنومند و نكو منظر دید و از جبریل پرسید: «این كیست؟»

جبریل پاسخ داد: «این پدرت آدم است».

پس از آن وی را به آسمان دوم بردند و جبریل گفت: «بگشایید» و همان سؤال را از او ركدند و در همه آسمان سؤال و سخن همان بود. و چون درآمد دو مرد در آنجا بودند و پیمبر پرسید: «ای جبریل اینان كیستند؟»

گفت: «یحیی و عیسی خاله زادگان تواند»

پس از آن وی را به آسمان سوم بردند و چون در آمد مردی آنجا بود و پیمبر پرسید: «ای جبرئیل این كیست؟»

گفت: «این برادرت یوسف است، كه از همه كسان زیباتر بود، چنانكه از ماه شب چهارده ستارگان سر است.»

پس از آن وی را به آسمان چهارم بردند و مردی آنجا بود و پیمبر پرسید: «ای جبرئیل این كیست؟»

جبرئیل جواب داد: «این ادریس است، و آیه «ورفعنا مكانا علیا» را بخواند.»

پس از آن وی را به آسمان پنجم بردند و مردی آنجا بود و پیمبر پرسید: «ای جبرئیل این كیست؟»

پاسخ داد: «این هارون است.»

پس از آن وی را به آسمان ششم برد و مردی آنجا بود و پیمبر پرسید: «ای جبرئیل این كیست؟»

پاسخ داد كه این موسی است.

پس از آن وی را به آسمان هفتم برد و مردی آنجا بود و پیمبر پرسید: «ای جبرئیل این كیست؟»

گفت: «این پدرت ابراهیم است.»

پس از آن وی را به بهشت برد و در آنجا جویی بود كه آب آن از شیر سپیدتر و از عسل شیرین تر بود و دوی سوی آن خیمه های مروارید بود. پرسید: ای جبرئیل این چیست؟

پاسخ داد: «این كوثر است كه پروردگارت به تو عطا كرده و این مسكن های تو است».

گوید: و جبرئیل به دست خویش از آن خاك برگرفت كه مشك بود پس از آن به سوی سدره المنتهی رفت و نزدیك خدای عزوجل رسید كه به اندازه یك تیر یا نزدیكتر بود و از نزدیكی پروردگار تبارت و تعالی اقسام در و یاقوت و زبر جد بر درخت نمودار بود.

آنگاه خدای به بنده خویش وحی كرد و به او فهم و علم داد و پنجاه نماز مقرر كرد.

و پیمبر در بازگشت به موسی گذشت كه از او پرسید: «خدا بر امت تو چه مقرر فرمود؟»

پاسخ داد: «پنجاه نماز»

موسی گفت: «پیش خدای خویش بازگرد و برای امت خویش تخفیف بخواه كه امت تو از همه امت ها ضعیف تر است و عمر كوتاه تر دارد» و آن بلیات كه از بنی اسرائیل دیده بود به وی گفت.

پیمبر بازگشت و ده نماز از امت وی برداشته شد.

و باز به موسی گشت كه گفت: برگرد و از پروردگارت تخفیف بگیر» و چنان كرد تا پنج نماز باقی ماند.

و باز موسی گفت: «باز گرد و تخفیف بگیر».

پیمبر گفت: «دیگر بازنخواهم گشت» و در دل وی گذشت كه باز نگردد كه خدی عزوجل فرموده بود: «سخن من باز نگردد و قضای من تغییر نپذیرد» اما نماز امت من ده برابر تخفیف یافت.

انس گوید: «هرگز بویی، حتی بوی عروس را خوشتر از بوی پوست پیمبرخدا صلی الله علیه دیدم كه پوست خودم را به پوست او چسبانیدم و بو كشیدم.»

ابوجعفر گوید: گذشتگان اختلاف دارند كه پس از خدیجه كی به پیمبر خدا صلی الله علیه و سلم ایمان آورد و تصدیق او كرد.

بعضی ها گفته اند نخستین مردی كه به پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم ایمان آورد علی بن ابی طالب علیه السلام بود.

ذكر بعضی گویندگان این سخن

از ابن عباس روایت كرده اند كه اول كس كه با پیمبر نماز كرد علی بود.

و هم از جابر روایت كرده اند كه پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه نماز كرد.

ابوحمزه گوید: از زیدبن ارقم شنیدم كه گفت: «اول كس كه به پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود» و این را با نخعی گفتم و انكار كرد و گفت: «نخستین كسی كه اسلام آورد ابوبكر بود.»

از ابوحمزه وابسته انصار نیز روایت كرده اند كه نخستین كسی كه به پیمبرخدا صلی الله علیه و سلم ایمان آورد علی بن ابی طالب بود.

عبادبن عبدالله گوید: شنیدم كه علی بن ابی طالب می گفت: «من بنده خدا و برادر پیمبر هستم و صدیق اكبرم كه هر كه پس از من این سخن گوید دروغگو باشد كه من هفت سال پیش از همه كسان با پیمبر نماز كردم.»

عفیف كندی گوید: به روزگار جاهلیت به مكه آمدم، و پی عباس بن عبدالمطلب منزل گرفتم و چون آفتاب برآمد كعبه را نگریستم و جوانی بامد و به آسمان نظر كرد، آنگاه به سوی كعبه رفت و رو به آن ایستاد و چیزی نگذشت كه پسری بیامد و به طرف راست وی ایستاد و طولی نكشید كه زنی بیامد و پشت سر وی ایستاد و چون به ركوع رفت پسر و زن ركوع كردند، پس از آن جوان سربرداشت و پسر و زن نیز سر برداشتند. آنگاه جوان سجده كرد و آن دو نیز سجده كردند.

من گفتم: «ای عباس این كاری بزرگ است، دانی كه این كیست؟»

گفتم: «ندانم»

گفت: «این محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب برادرزاده من است می دانی این كه با اوست كیست؟»

گفتم: «ندانم»

گفت: «این خدیجه دختر خویلد همسر برادرزاده من است، و برادرزاده ام به من گفته كه آسمان به آنها گفته چنین كنند كه می بینی، به خدا اكنون بر هه زمین كسی جز این سه نفر پیروان دین نیست.»

اسماعیل بن ایاس بن عفیف به نقل سخن جد خویش گفت: من مردی بازرگان بودم و در ایام حج به مكه رفتم و پیش عباس فرود آمدم و هنگامی كه پیش وی بودم مردی بیامد و به نماز ایستاد و رو به كعبه داشت، و پس از آن زنی بیمد و به وی به نماز ایستاد، آنگاه پسری بیامد و با وی به نماز ایستاد.

گفتم: «ای عباس، این دین چیست كه من آن را ندانم؟»

عباس گفت: «این محمد بن عبدالله است كه گوید خدا وی را به ابلاغ این دین فرستاده و می گوید كه گنج های كسری و قیصر از آن وی می شود. و این زن، همسر او خدیجه دختر خویلد است و این پسر، عموزاده ی وی علی بن ابی طالب است كه بدو ایمان آورده است.»

گوید: ای كاش آن روز ایمان آورده بودم و مسلمان سومین بودم.

ابوجعفر گوید: و همین روایت به مضمون دیگر هست كه عفیف گوید: «عباس ابن عبدالمطلب دوست من بود و برای خرید عطر به یمن می آمد و در ایام حج می فروخت و یك روز كه من با عباس در منی بودم مردی بیامد و وضو كرد و به نماز ایستاد پس از آن زنی بیامد و وضو كرد و پهلوی وی به نماز ایستاد، پس از آن جوانی بیامد و وضو كرد و پهلوی وی به نماز ایستاد.»

به عباس گفتم: «این كیست؟»

گفت: «این محمد بن عبدلله بن عبدالمطلب برادرزاده من محمد بن عبدالله عبدالمطلب است و می گوید كه خدا او را به پیمبری فرستاده و این برادر زاده من علی بن ابی طالب است كه پیرو دین او شده و این، زن او خدیجه دختر خویلد است كه بر دین اوست»

عفیف از آن پس كه ایمان آورد و اسلام در قلب وی رسوخ یافت می گفت: «ای كاش مسلمان چهارمین من بودم.»

از ابوحازم مدنی و هم از كلبی روایت كرده اند كه علی نخستین كسی بود كه اسلام آورد.

كلبی گوید: «علی وقتی اسلام آورد كه هفت سال داشت.»

از ابن اسحق روایت كرده اند كه اولین ذكوری كه اسلام آورد و تصدیق دین خدا كرد علی بن ابی طالب بود و آن هنگام ده ساله بود و از عمت ها كه خداوند به وی داده بود این بود كه پیش از اسلام در كنار پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم بود.

از ابن الحجاج روایت كرده اند كه از نعمت های خدا درباره علی بن ابی طالب و نیكی‌ها كه درباره وی اراده فرموده بود این بود كه قرشیان دچار سختی شدند و ابوطالب نانخور بسیار داشت و پیمبر صلی الله علیه و سلم به عموی خود عباس كه از همه بنی هاشم مالدار تر بود گفت: «ای عباس، برادرت ابوطالب نانخور بسیار دارد و مردم چنانكه می بینی به سختی افتاده اند بیا برویم بار او را سبك كنیم من یكی از پسران او را می‌گیرم و تو هم یكی را بگیر.»

عباس پذیرفت و پیش ابوطالب رفتند و گفتند: «می خواهیم بار تو را سبك كنیم تا این سختی از مردم برود.»

ابوطالب گفت: «عقیل را پیش من بگذارید و هر چه خواهید كنید.» پیمبر صلی الله علیه و سلم علی را گرفت و به خانه خود برد و عباس جعفر را به خانه خود برد و علی بن ابی طالب همچنان با پیمبر خدای بود تا خداوند او را مبعوث كرد و علی به او ایمان آورد و جعفر همچنان پیش عباس بود تا اسلام آورد و از او بی نیاز شد.

از ابن اسحاق روایت كرده اند كه پیمبر خدای صلی الله علیه و سلم به وقت نماز به دره های مكه می رفت و علی بن ابی طالب نیز نهانی از پدر و همه عمان خویش با وی همراه می شد و نماز می كردند و چون شب می شد باز می گشتند و مدتی بر این حال ببودند و یك روز كه نماز می كردند ابوطالب آنها را بدید و به پیمبر خدای گفت: «برادرزاده ام این دین تو چیست؟»

پیمبر خدای پاسخ داد: « این دین خدا و فرشتگان و پیمبران و دین پدر ما ابراهیم است كه خدا مرا به ابلاغ آن مبعوث كرده و سزاوار است كه تو نیز دعوت مرا بپذیری و در این كار كمكم كنی.

ابوطالب گفت: برادر زاده ام نمی توانم از دین خود و پدرانم برگردم اما تا زدنه ام كسی با تو بدی نتواند كرد.»

روایت دگیری از ابن اسحاق هست به این مضمون كه ابوطالب به علی گفت: «پسر جان این دین چیست كه پیرو آن شده ای؟»

پاسخ داد: «پدر جان به خدا و پیامبران او ایمان آورده ام و به دین محمد گرویده ام و با او نماز می كنم.»

ابوطالب گفت: «او تو را به خیر دعوت می كند تابع او باش.»

از مجاهد روایت كرده اند كه علی ده ساله بود كه مسلمان شد و اقدی گوید: «اصحاب ما اتفاق دارند كه علی یكسال پس از آنكه پسر خوانده شد مسلمان شد و دوازده سال در مكه بود.»

بعضی دیگر گفته اند: «نخستین مردی كه ایمان آورد ابوبكر بود.»

عمرو بن عبسه گوید:‌ «پیمبر در عكاظ بود كه پیش وی رفتم و گفتم ای پیمبر خدا كی تابع تو شده است؟»

پیمبر فرمود: «دو مرد پیرو من شده اند یك آزاد و یك غلام. ابوبكر و بلال.»

گوید: « در آن موقع من اسلام آوردم و مسلمان چهارمین بودم.»

جبیربن نفیر گوید: «ابوذر و ابن عبسه هر دو می گفتند ما مسلمان چهارمین هستیم و پیش ما به جز پیمبر و ابوبكر و بلال كس مسلمان نبود، و هیچكدام نمی دانستند دیگری كی اسلام آورده است.»

از مغیره بن ابراهیم نیز روایت كرده اند كه اول كس كه اسلام آورد ابوبكر بود.

بعضی ها گفته اند كه پیش از ابوبكر گروهی دیگر اسلام آورده بودند.

محمد بن سعد گوید: به پدرم گفتم: «ابوبكر اول از همه اسلام آورد؟»

گفت: «نه بیشتر از پنجاه كس پیش از او اسالم آورده بودند ولی اسلام وی از ما بهتر بود.»

بعضی دیگر گفته اند: «نخستین كسی كه به پیمبر خدا صلی الله علیه و سلم ایمان آورد زیدبن حارثه وابسته وی بود»

از زهری پرسیدند: «نخستین مسلمان كی بود؟»

گفت: «از زنان خدیجه و از مردان زیدبن حارثه.»

از محمد بن عمرو نیز روایی به همین مضمون هست كه زیدبن حارثه وابسته پیمبر خدا اول ذكوری بود كه پس از علی بن ابی طالب مسلمان شد پس از آن ابوبكر بن ابی قحافه مسلمان شد و اسلام خویش را آشكار رد و قوم خویش را به سوی خدا عزوجل دعوت كرد.

گوید: ابوبكر مردم دار بود و نسب قرشیان را نیك می شناخت و نیك و بد آنها را خوب می دانست و مردی بازرگان و نیكخوی بود و مردم قومش به سبب علم و تجارت و نیك محضری پیش وی می شدند و كسانی را كه به آنها اطمینان داشت به اسلام دعوت می كرد و عثمان بن عفان و زبیر بن عوام و عبدالرحمان بن عوف و سعد ابن ابی وقاص و طلحه بن عبیدالله به دست وی مسلمان شدند و چون دعوت وی را پذیرفتند، آنها را پیش پیمبر آورد كه به مسلمانی گرویدند و با وی نماز كردند و این هشت نفر زودتر از همه مسلمان شدند و نماز كردد و تصدیق پیمبر خدا كردند، پس از آن كسان دیگر از زن و مرد به اسلام روی آوردند و سخن اسلام در مكه رواج گرفت.

واقدی گوید: یاران ما اتفاق دارند كه نخستین مسلمان خدیجه بود كه به پیمبر گروید و تصدیق او كرد، ولی درباره ابوبكر و علی و زید بن حارثه اختلاف هست كه كدام یكیشان زودتر مسلمان شد.

و هم واقدی گوید: خالد بن سعید بن عاص پنجمین مسلمان بود. ابوذر را نیز مسلمان پنجمین یا چهارمین گفته اند.

عمرو بن عبسه سلمی را نیز مسلمان چهارمین یا پنجمین دانسته اند.

گوید: درباره این كسان اختلاف هست كه كدامشان اول مسلمان شدند و روایت های بسیار در این باب هست و هم در باره كسان بعدی كه گفتم اختلاف هست.

محمد بن عبدالرحمن بن نوفل گوید: اسلام زبیر از پی ابوبكر بود، و او چهارمین یا پنجمین مسلمان بود.

ولی در روایت ابن اسحاق هست كه خالدی بن سعید بن عاص و زنش همینه دختر خلف بن اسعد بن عامر بن بیاضه خزاعی پس از گروهی دیگر اسلام آوردند.

سه سال پس از مبعث پیمبر صلی الله علیه و سلم خدای عزوجل بدو فرمان داد كه كار دین را آشكار كند و به دعوت پردازد و فرمود:

«فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشركین»

یعنی: آنچه را دستور داری آشكار كن و از مشركان روی بگردان.

و پیش از آن در سه سال اول مبعث كار دین نهانی بود.

و نیز خداوند عزوجل فرمود:

«و انذر عشیرتك الاقربین، و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنین، فان عصوك فقل انی بر مما تعملون»

یعنی: و خویشان نزدیكت را بترسان، برای مؤمنانی كه پیرویت كرده اند، جنبه ملایمت گیر، اگر نافرمانیت كردند بگو من از اعمالی كه می كنید بیزارم.

گوید: و یاران پیغمبر به وقت نماز به دره ها می رفتند و نهان از قوم نماز می كردند. یك روز كه سعدبن ابی وقاص و جمعی از مسلمانان در یكی از دره های مكه نماز می كردند جماعتی از مشركان نماز كردن آنها را بدیدند و نپسندید و عیب گرفتند و كار به زد و خورد كشید و سعد بن ابی وقاص یكی از مشركان را با استخوان شتری بزد و سر او بشكست و این نخستین خونی بود كه در اسلام ریخته شد.

از ابن عباس روایت كرده اند كه پیمبر صلی الله علیه و سلم روزی بر صفا بالارفت وندا داد و قریشان براو فراهم شدند و گفتند «تو را چه می شود؟»

گفت: «اگر به شما خبر دهم كه دشمن صبحگاه یا شبانگاه می رسد آیا سخن مرا باور می كنید؟»

گفتند: «آری.»

گفت: «من شما را از عذابی سخت كه در پیش دارید بیم می دهم.»

ابولهب گفت: «برای همین ما را فراهم كردی؟» و خدا عزوجل سوره ابولهب را نازل فرمود كه:

«تبت یدا ابی لهب و تب، ما اغنی عنه ماله و ماكسب، سیصلی نارا ذات لهب، و امراته حماله الحطب، فی جیدها حبل من مسد»

یعنی: دست های ابی لهب زین كند و زیان كرده است. مال وی و آنچه به دست آورده كاری برایش نساخت، به زودی وارد آتشی شعله ور می شود با زنش كه بار كش هیزم است و تنابی تابیده به گردن دارد.

و هم از ابن عباس روایتی دیگر هست كه چون آیه و انذر عشیرتك الاقربین نازل شد پیمبر بر صفا بالا رفت و ندا داد و مردم گفتند: «این كیست كه بانگ می زند؟»

گفتند: «محمد است.»

آنگاه پیمبر گفت: «ای بنی عبدالمطلب، ای بنی عبد مناف» و چون قوم فراهم آمدند، گفت: «اگر بگویم در دامن این كوه سپاهی هست، گفته مرا باور می كنید؟»

گفتند: «تا كنون دروغی از تو نشنیده ایم.»

گفت: «پس شما را از عذاب سختی كه در پیش دارید بیم می دهم.»

ابولهب گفت: «برای همین ما را فراهم آوردی؟» و سوره تبت یداابی لهب نازل شد.

از علی بن ابی طالب روایت كرده اند كه چون آیه «و انذر عشیرتك الاقربین» نازل شد پیمبر مرا بخواست و گفت: «خدا فرمان داده كه نزدیكان خود را بیم دهم و سخت دلگیرم كه می دانم وقتی سخن آغاز كنم، با من بدی می كنند، و خاموش ماندم تا جبریل آمد و گفت: ای محمد، اگر آنچه را فرمان یافته ای انجام ندهی خدا عذابت می كند. اینك طعامی بساز و ران گوسفندی بر آن نه و ظرفی پر از شیر كن و بنی عبدالمطلب را فراهم آر كه با آنها سخن كنم و فرمانی را كه دارم برسانم.»

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید