دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word) دارای 151 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word) :

چنانكه ذكر خواهد شد مسئله اصلی و مهمی كه در انجام این تحقیق مورد بررسی است چیزی نیست جز آشنایی بیشتر با مسئله ی نبوت و رسالت و همچنین بررسی موردی معجزات انبیاء . اهمیت این مسائل می تواند شبهاتی را كه در مورد اعجاز قرآن و معجزات انبیاء در ذهن اقوام گذشته بود روشن سازد .

دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word)
فهرست مطالب

مقدمه

کلیات

اهمیت موضوع

پیشینه موضوع

سؤالات تحقیق

فرضیه.

تعریف موضوع

روش تحقیق

چکیده

فصل اول : بحث لغوی اعجاز ، معجزه درلغت ، ماهیت معجزه

معجزه چیست ؟

آیامعجزه ممکن است ؟

آیا معجزه واقع شده است ؟

معجزه چگونه دلالت بر صدق آورنده آن دارد؟

شرایط معجزه

چگونه معجزه گواه بر صدق ادعای پیامبران می باشد؟

معنی لغوی اعجاز

عجز

معجزه در لغت

گفتار علمای غرب راجع به معجزه

معجزه در اصطلاح

معجزه در اصطلاح علوم دینی

فاعل معجزه کیست ؟

اعجاز و ماهیت آن

اعجاز قرآن

اعجاز قرآن فقط از نظر اسلوب کلام یا جهتی دیگر از جهات ، به تنهایی نیست

عمومیت اعجاز قرآن برای تمامی افراد انس و جن

یک پندار غلط

نفی شبهات وارد بر اعجاز

نخستین آیه نفی اعجاز

دومین آیه نفی اعجاز

سومین آیه نفی اعجاز

فصل دوم : معجزات حضرت موسی (ع)

معجزات حضرت موسی ( ع )

معجزات نه گانه حضرت موسی (ع)

کوه « حریب » جایگاه اولین ارتباط عمیق موسی (ع) با خدا

اثبات معجزه حضرت موسی (ع)

یدبیضاء

معجزه سوم

دریا شکافته شد

موسی به طور سینا میرود

موسی همان پیامبری است که قومش از وی درخواست کرده اند خدا را ببینند

فصل سوم : معجزات حضرت عیسی (ع

نبوت حضرت عیسی

انواع معجزات حضرت عیسی

بیان معجزات حضرت عیسی (ع) در کتاب مسیحیت شناسی

آیات 49الی 52 نساء( راجع به معجزات حضرت عیسی (ع)

اثبات معجزه دوران نوزادی ( سخن گفتن ) حضرت عیسی (ع)از منظر آیات قرآن کریم

فصل چهارم :بررسی معجزات پیامبر اكرم(ص

انواع معجزات پیامبر(ص)

اعجاز قرآن

قرآن معجزه ادبی

قرآن معجزه جاودانی

قرآن معجزه انسان ساز

اثبات اعجاز قرآن از دیدگاه قرآن کریم

قرآن معجزه جاودانی پیامبر اسلام(ص)

نظر شهید مطهری در رابطه با اعجاز قرآن

شق القمر

ذکر شق القمر در قرآن و اخبار

حرکت درخت

معراج پیامبر (ص)

اثبات مسئله معراج و سیر شبانه پیامبر (ص

غیب گویی

غیب گویی از دیدگاه آیات قرآن کریم

یک پیشگویی عجیب

اعجاز قرآن از دریچه علم غیب

حنانه

معجزه ای دیگر

معجزات روایی پیامبر (ص)(8،9،10،11

بررسی چند نکته

آیا پیامبر (ص)باید مطابق خواسته مردم معجزه بیاورد

چرا پیامبر (ص)مطابق خواسته های مردم اعجاز نکردند

آیا معجزه دلیل و برهان بر صحت نبوت و رسالت است

چرا قرآن معجزه را « آیه » خوانده است

نتیجه گیری

دانلود بررسی معجزات سه تن از انبیاء (ع) در فایل ورد (word)
فهرست منابع و مؤاخذ

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود جنگ در قرآن چگونه آماده است در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود جنگ در قرآن چگونه آماده است در فایل ورد (word) دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود جنگ در قرآن چگونه آماده است در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود جنگ در قرآن چگونه آماده است در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود جنگ در قرآن چگونه آماده است در فایل ورد (word) :

جنگ در قرآن

كسی كه یك مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، می بیند كه این قرآن است كه وادار كرد پیغمبر اسلام را به اینكه با این سرمایه دارها دائماً در جنگ باشد و با این كسانی كه در حجاز و در طائف و در مكه و اینها، سرمایه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدری كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پیغمبر اكرم را وادار كرد به اینكه با این مردمی كه با ملیت مردم، با منافع توده های مردم مخالف هستند و استثمار می كنند اینها را، با اینها باید جنگ بكنید و تادیبی حاصل بشود.

جنگهایی كه پیغمبر در زمان حیاتشان فرموده اند (بعد از اینكه آن وقتی كه اسباب جنگ فراهم شد برایشان) این جنگها همیشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفیان و امثال آنها كه قدرتمندها بودند و اینها منافع ملتها را، ملت خودشان را می‌خواستند برای خودشان چیز بكنند و ظلم و ستمكاری و اینها، بی عدالتی رایج بوده است و جنگهایی كه واقع شده، بین مستضعفین بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با این زورمندها و آنهایی كه می خواستند حق فقرا را اصولاً خدامحوری و دین گرایی پایه اصلی اندیشه ایشان بوده و همواره بر دفاع از حریم ارزشهای اسلام و قرآن تاكید كرده‌اند و حتی جنگها را به منظور توسعه اسلام در عالم بیان داشته اند، در دوران دفاع مقدس می فرمایند:

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد»

این به ان مفهوم است كه مبنای تفكر مبارزاتی امام (ره) دیانت است كه در همه زمینه ها بر فهم فقهی تكیه دارد و هدف آن پیاده كردن اسلام و تربیت انسان سالم در جوامع است.

ترسیم چنین افق وسیعی از حوزه دفاعی حضرت امام (ره) تحقیقی است جامع كه از بضاعت این مقدمه خارج است ولی با اندك دقتی بعد جهانی و همیشگی امر دفاع را در اندیشه های والای معظم له می توان دید: دفاع از اسلام و مسلمین، دفاع از محرومین و مستضعفین، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و كشور اسلامی، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سیاسی و…

این الگوگیری دفاعی دقیقاً منطبق بر قرآن و سیره پیامبر (ص) است. ایشان با دقت سیره پیامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسی قرار داده، درسهای لازم را از آن گرفته و به دیگران آموخته اند.

آشنایی حضرت امام (ره) با سیره نبوی پیامبر (ص) در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگی برای دستیابی به حیات طیبه الهی است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حكومت و هبری، تبلیغات، سیاست خارجی، جنگ و صلح، اسیران جنگی، آموزش و سازماندهی و… تمامی آموزنده است، چنانكه در بیانی فرموده اند:

«اگر یك ملتی بخواهد مقاومت كند برای یك هدف حقی، باید از تاریخ استفاده كند. از تاریخ اسلام استفاده كند ببیند كه در تاریخ اسلام چه گذشته، و اینكه گذشته سرمشق است برای ما»، «ولكم فی رسول الله اسوه حسنه» پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام كرد، تا پرچم توحید را به اهتراز در آورد.»

این پیر فرزانه همواره در طول حیات مبارزاتی و انقلابی خود سعی داشتند سیره پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (س) را به دور از هرگونه خرافه و اندیشه واهی ارائه دهند و دنباله روی آنان قرار گیرند:

«با خدای خویش عهد نموده ایم كه دنباله روی امام خود سیدالشهدا (ع) باشیم» جنگهای اسلام مقصدی جز تربیت انسانها و جاری كردن احكام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مكتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرین وسیله برای جلوگیری از تجاوز و طغیان و تادیب مفسدان و ظالمان پذیرفته است. مفسدانی كه براساس امیال شیطانی خود همیشه در صدد پایمال كردن حقوق مادی و معنوی انسانها بوده و هیچ گاه جوامع بشری از وجود چنین افرادی خالی نبوده است، و با توجه به اینكه اسلام شریعتی صریح و گویا برای مشكلات انسانها، و صاحب روشهایی قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت و مهربانی، در برابر ستمكاران و جباران شدت عمل دارد به این علت دستوراتی قاطع به پیروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل با آگاهی كامل در تمامی مراحل مبارزاتشان از این فكر بهره جسته‌اند:

«هیهات كه خمینی؛ در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشركان و كافران به حریم قرآن كریم و عترت رسول خدا و امت محمد- صلی الله علیه و آله وسلم- و پیروان ابراهیم حنیف ساكت و آرام بماند و یا نظاره‌گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرتها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینی یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پا برهنه های مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت را از…

بخورند و لسان قرآن در آیاتی كه در باب جنگ، جنگ با این مشركین كه در آن وقت دارای قدرت بودند، آیاتی كه وارد شده است یكی و دو تا نیست، بسیار آیات در باب جنگ است و در جدال با اینها و در تمام قرآن اگر پیدا بكنید یك آیه ای كه مردم را بگوید با اینها ملایمت بكنید و بروید توی خانه تان بخوابید تا اینها هر كاری كه بخواهند بكنند، بكنند، اگر این جور پیدا شد، آن وقت حق دارد كسی بگوید كه این قرآن آمده است و دین آمده است و افیون است.

این دینی كه همه تحركها به واسطه دین است، قرآنی كه آیات غتالش آنطور روشن است، آیات تحركش آنطور روشن است اسمش را می گذارند افیون یعنی می خواهد مردم بیچاره را بخاباند تا قدرتمندها بخورند. قرآنی كه به جنگ قدرتمندها آمده است، اینها می گویند قدرتمندها درست كرده اند كه بیچاره ها بخوابند!! آن نبی اكرم و سایر كسانی كه اسلامی هستند. جنگهایش با همین قدرتمندها بوده است.

قرآن پر است از این آیاتی كه این آیات مردم را وادار كرده است و پیغمبر را مامور كرده است كه جنگ كنند با كسانی كه متعددی هستند، با ظالمها جنگ بكنند.

جنگهای حق طلبانه

رواج اسلام

پیغمبر اكرم (ص) (اصلاً من تاریخ درست نمی دانم اما اینهایی كه به گوشم مانده) بعد از اینكه فتح حنین را كردند، دو مطلب كه آموزنده است برای اشخاصی كه بخواهند چیز بفهمند، دو كار ایشان كردند از قراری كه در تاریخ است، یكی اینكه یكی از سران این كفار فرار كرد و رفت به جده كه توی كشتی بنشیند و فرار كند، پیغمبر اكرم جبه مباركشان را (به حسب این نقل) دادند به كسی كه ببر به او بده، من از او گذشتم، بیاورش. این ابوسفیان كه تا آخر عمرش هم اسلام نیاورد همین صورت بود، آن اولادش هم، همین طور آن ابوسفیان با اینهمه چیز و آن كفار قریش با آنهمه كذا، غنایم را وقتی كه آوردند، غنایم جنگ حنین را وقتی كه آوردند، حضرت به اینها داد، صد شتر به این صد شتر به این سیصد شتر به آن، چقدر شتر به اینها داد با اینكه- خوب- حضرت كه می دانست اینها كافرند، حضرت كه می دانست اینها مشركند، مقدسین ایستادند كه آقا آخر ما چكاره ایم، حضرت فرمود كه اینها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما میل ندارید رسول الله با جای شتر همراه شما بیاید؟ شما ببینید چه بزرگی بود، چه آدم بزرگی بوده است این مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالی است، از آن طرف كفار قریش را آنطور استمالت می كند كه اینها لااقل اگر در باطن خبیث هستند ظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بیایند بچسبند به اسلام، از این طرف هم آنهایی كه اشكال می كنند، به آنطور نرم و خوب قشنگ جواب می‌دهد و قانعشان می كند.

جنگهای اسلام را ببینید كه با چه اشخاصی، با چه قشرهایی بوده است، برای منفعت بوده؟ وقتی هم، آن وقتی هم كه در جنگ حنین بود كه یا یكی دیگر از جنگها، وقتی هم كه غلبه كردند، هرچه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشركین، اصلاً مادیت مطرح نیست در اسلام.

انبیا كه جنگ می كردند با مخالین توحید، مقصدشان این نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بین ببرند، مقصد اصلی این بود كه توحید را در عالم منتشر كنند، دین حق را در عالم منتشر كنند. آنها مانع بودند، اینها می دیدند كه مانع را باید برداشت و به مقصد رسید.

رسول اكرم- صلی الله علیه و آله و سلم- مقصدشان این نبود كه مشركین مكه را از بین ببرند و یا مشكرین جزیره العرب را از بین ببرند، مقصد این بود كه دین اسلام را منتشر كنند و حكومت، حكومت قرآن باشد، حكومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینكه این حكومت اسلامی تحقق پیدا بكند منتهی به جنگ می شد و معارضه، آنها معارضه می كردند با حكومت اسلامی، اینها مقابله می كردند. جنگها، جنگهای زیادی كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است. همه برای این معنا بوده است كه موانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی كه دارند و آن تحكیم حكومت اسلامی، حكومت الله، حكومت قرآن، همه برای این بود. به طوری كه اگر چنانچه معارض با این نبودند معلوم نبود كه جنگ پیش بیاید.

پیغمبر اسلام برای اسلام خیلی زحمت كشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش آن وقتی كه در مكه بود زحمتش یك طور بود با آن رنجی و تعبی كه بود و مدتها در حبس، یعنی بیرون بود و نمی توانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آن وقت هم كه مدینه آمدند این جنگهای زیادی كه با مشركین واقع شد و با خائنها و با گردن كلفتها و با ثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع كنند برای اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتند می آوردند، اسیر كرده بودند، فرمود ببین ما با زنجیر اینها را بهشت می بریم، جنگهایشان برای این بود كه مردم را آدم كنند، نه این بود كه مملكت بگیرند.

سیدالشهدا در همان ظهر عاشورا كه جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خطر بودند وقتی یكی از اصحاب گفت كه ظهر شده است فرمود كه یاد من آوردید نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب كند و ایستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما می خواهیم جنگ بكنیم، خیر، جنگ را برای نماز كردند.

امیرالمومنین وقتی كه یك مساله ای یك چیزی از او پرسیدند در همان بحبوحه جنگ ایستاد و جواب داد گفت كه حالا… من شمشیر برای این می زنم. جنگ در اسلام یك چیزی نیست كه خودش یك مطلبی باشد، یك چیزی باشد كه طرحی باشد. جنگ برای این است كه آن زباله هایی كه هستند، آنهایی كه مانع از پیاده شدن اسلام هستند، آنهایی كه مانع از ترقی مسلمین هستند، آنهنا را از بین راه بردارند، مقصد این است كه اسلام را پیاده كنند و با اسلام انسان درست كنند.

پیغمبر اكرم جنگ كرده است برای اسلام، حضرت امیر جنگ كرده است برای اسلام. صدر اسلام در یك چند سال چندین جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شد.

پیغمبر اسلام تا آن وقتی كه در بستر مرگ خوابیده بود جیشش را فرستاده بود و بیرون مدینه تجهیز كرده بود برای مقابله با كفار.

حضرت امیر سه جنگی را كه كرده است با اصحاب پیغمبر، با نزدیكان پیغمبر، با مقدسهای حقه باز كرده است و این برای مصلحت اسلام بوده است. گرچه من می‌دانم كه در بعضی دلها اشكال به حضرت امیر هم هست، بعضی اشخاص به حضرت امیر هم اشكال دارند، ولو جرات نمی كنند بگویند كه «چرا با مسلمان ها جنگ كرده است!» لكن حضرت امیر تابع اسلام است، اسلام بگوید با مسلمین جنگ كن، جنگ می‌كند؛ بگوید با كفار جنگ كن، جنگ می كند، وقتی بنا شد یك طایفه ای از مسلمین، اینها توطئه كردند برای اینكه اسلامی كه می خواهد متولد بشود، این را از بین ببرند و یك دسته دیگر هم اغفال كردند دنبال این معنا، تكلیف حضرت امیر- سلام الله علیه- است كه شمشیر را بكشد ودر سه جنگ با مسلمین- جنگ- كسانی كه اظهار اسلام می‌كردند و فریاد اسلام می كشیدند و همه شان همه از صدام مسلمانتر بودند، شمشیر را بكشد و در سه جنگ با مسلمانها جنگ بكند برای اطاعت امر خدا و برای حفظ اساس اسلام.

آن روزی كه اساس اسلام و اساس دیانت اسلام بستگی دارد به جنگ كردن با كسانی كه اظهار اسلام می كنند یا واقعاً هم مسلمان هستند، وقتی بنابراین شد، شمشیر را باید بكشند مسملین و با اینها جنگ بكنند.

حضرت امیر هم جنگ كرده با یك قدرتی كه متشبث به اسلام هم بوده مثل معاویه كه حجت ما الان بر این نزاعی كه بین، بر این مبارزه ای كه بین مسلمین و بین این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز این و لزوم این عمل، حضرت امیر سلام الله علیه است و عمل سیدالشهدا- سلام الله علیه- كه دو نفر آدمی كه اینها قدرت داشتند، آن شامات را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چیزها داشتند، فوجهای از سرباز داشتند اینها كه مسلمان بودند.

اسلام آن اسلامی است كه در نیم قرن فتح كرد تمام این ممالك را برای اینكه آدمشان كند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهای سلطانهای دیگر، مثل فتح نادر شاه است، خیر، آن طرز حكومت اسلام، طرز حكومت آدم سازی است، شما خود روسای اسلام را باید ملاحظه كنید، مثل پیغمبر اكرم كه رئیس اسلام است، امیرالمومنین كه بعد از او رئیس اسلام بود.

قبل از یك نیم قرن در حدود سی سال این امپراتوریها را همین عده عرب كمی كه ابتدا دور رسول اكرم بودند و اینها را ساخت پیغمبر اكرم، در یك مدت كمی دو تا امپراتوری كه آن وقت تقریباً تمام دنیا زیر بیرق این امپراتوریها بوده، یكی امپراتوری ایران بود یكی هم روم بود، هر دو را آنها فتح كردند. همچو تحركی در اینها آورد كه از جزیره العرب راه افتادند آمدند ایران را گرفتند و رفتند روم را گرفتند و رفتند تا اروپا همه جا را تسخیر كردند.

تسخیرها تسخیری نبود كه مثلاً فرض كنید مثل ناپلئون باشد كه بخواهد یك مملكتی را بگیرد، تسخیرهای اسلامی برای این بود كه مردم را بسازد، مردم را موحد كند، مردم را عادل كند، مردم را روشن كند به مسائل. اینطور بوده است، نه این است كه می خواستند كشور گشایی كنند، نه مسائل كشورگشایی نبوده، مسائل این بوده است كه می خواستند مردم را رو به راه كنند یعنی وحشیها را متمدن كنند، یعنی كسانی كه همدیگر را می خوردند، قرآن كریم در نیم قرن، این جمعیتی كه- هم را- همیشه جنگ می كردند و یكدیگر را می خوردند به یك صورت عادلانه در آورد كه با هم آنطور رفتار می كردند كه ممالك متمدنه رفتار می كردند.

كوششهایی كه انبیا می كردند و جنگهایی كه با مخالفین راه حق می كردند و خصوصاً جنگهایی كه در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد كشورگشایی هم نبود، مقصد این بوده است كه یك نظامی عادلانه كه در آن نظام عادلانه، احكام خدا جاری بشود. انبیا آنهمه زحمت كشیدند نه فقط برای اینكه طرف را از صحنه خارج كنند و خودشان صحنه را دست بگیرند، بلكه مقصد اصلی این بوده است كه این انسانهایی كه انسانیت ندارند، این اشخاصی كه در راه خلاف دارند سیر می‌كنند و آنها می دیدند كه این راه خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهی است كه مردم را در این دنیا به شقاوت و در آن دنیا هم به مهلكه می كشاند، انبیا از طرف خدای تبارك و تعالی مامور شدند برای نجات مردم… این همه جنگهایی كه در اسلام شده است و زحماتی كه اولیای خدا كشیده اند و اینها برای اینكه اسلام را پا برجا كنند، احكام اسلام را پیاده كنند آن هم برای اینكه انسانها را هدایت كنند به یك واقعیاتی كه اطلاع بر آن ندارند، راه را نمی دانند، آنها می دانند راه را اینطور باید بروند.

در قرآن كه به پیغمبر اكرم می فرماید كه تو چرا اینقدر غصه می خوری برای اینهایی كه مسلمان نمی شوند، پیغمبر غصه می خورد برای كفار، كفار كه نمی آیند. در یك جنگی كه یك دسته ای را اسیر كرده بودند و بسته بودند و می آوردند، فرمود كه ببین، ما با زنجیر می خواهیم اینها را به بهشت ببریم، اینها را ما اسیر كردیم، آوردیم آدمشان كنیم و بفرستیمشان به بهشت. پیغمبر و همین طور سایر پیغمبرهای آسمانی اصلاً بنایشان بر این است كه همه بشر را سعادتمند كنند، هیچ نظری ندارند كه یك ناحیه‌ای باشد و یك ناحیه دیگر، در عین حالی كه خوب پیغمبر اكرم عرب است و عربستانی است لكن می فرماید هیچ عربی بر هیچ عجمی تفوق ندارد و هیچ عجمی هم بر هیچ عربی. میزان، اطاعت خداست و تقواست.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود یکصد موضوع 500 داستان در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد

 دانلود یکصد موضوع 500 داستان در فایل ورد (word) دارای 2740 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در PDF می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پی دی اف دانلود یکصد موضوع 500 داستان در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي دانلود یکصد موضوع 500 داستان در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود یکصد موضوع 500 داستان در فایل ورد (word) :

حقیر سالهاى قبل كتابى براى مداواى صفات رذیله در علم اخلاق به نام (احیاء القلوب ) نوشتم ؛ و در اندیشه ام بد كه كتابى در حكایات اخلاقى را گرد آورى كنم ، تا اینكه قضاى الهى را مسافرت و هرجت نصیب شد، و داعیه نوشتن بوجود آمد. اما با وجود عدم بضاعت كتب مورد نیاز، به آنچه در دسترس بوده اكتفا كردم و بعون الله شروع به تحریر حكایات و قصص ‍ اخلاقى نمودم ، و براى هر موضوعى و در هر باب پنج حكایت را درج كردم .
البته كتابى را ندیم به این صورت تاءلیف شده باشد، گر چه كتابهائى مانند نمونه معارف اسلام و پند تاریخ قریب سى سال پیش نوشته شده بود و ما هم از این دو كتاب استفاده كردیم ، لكن در آن دو، آیات ، روایات ، اشعار و امثله هم درج شده بود، ولى ما فقطى به ذكر قصص اكتفا كردیم و در بیان مطالب از آیت و روایت و اشعار و امثله كه هم حجم كتاب زیاد مى شد و هم فهم آن براى همگان میسر نبود، دورى كردیم .
این تاءلیف براى عموم مردم از پیر و جوان كه تا حدى خواندن و نوشتن را بدانند كافى است ، و مطالبى علمى یا حدیثى كه تفهیم آن براى توده مردم مشكل بود تا حد امكان درج نكردیم .
اگر چه بعضى از حكایات شاید جنبه عینى و حقیقى نداشته باشد، نظر ما جنبه تعلیمى و عبرت آن است كه خوانندگان محترم از آن یاد گیرند.
در تعیین هر موضوع از یك قضیه ادعا نداریم كه فقط یك موضوع از یك قضیه استفاده مى شود كه ما درج كردیم ، بلكه موضوعات دیگر هم از بعضى قضایا مى شود استفاده كرد.
در نقل عبارات یا ترجمه فقط معناى تحت اللفظى آورده نشده است بلكه براى تفهیم از نقل به معنى و مفهوم و اشارات هم استفاده شده است .
و براى عدم تداخل و اطاله كلام ، بعضى از موضوعات را نیاوردیم و بسنده كردیم به آنچه نظیرش را آورده ایم مثلا را آوردیم و نظیر او یعنى انفاق را نیاوردیم .
براى خسته نشدن خواننده و تنوع از یك سرى داستانها مثل حكایت حكما و شاعران فقط استفاده نشده است بلكه متنوع آوردیم تا خواننده در هنگام مطالعه خسته نشود و لذت بیشترى از قضایا ببرد.
از آنجائى كه امانت دارى باید حفظ شود، هر حكایتى را از هر كتابى كه نقل كردیم با ذكر كتاب و جلد و صفحه متذكر شدیم ، فقط در تصحیح و تنقیح و تغییر بعضى عبارات و كلمات براى روان تر شدن مطلب قلم به تحریر ما در آمده است .
امید است خوانندگان خود پس از خواندن قضایا و حكایات كمى اندیشه كنند، پند و عبرت بگیرند، تا راهى نوین براى حركت به سوى مكارم اخلاق را در جان خود ایجاد كنند؛ و آنهایى كه انشاء الله داراى فضایل هستند، این حكایات را براى دیگران به جهت ترمیم یا مداواى نفوس ضعیف نقل كنند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق نماز در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق نماز در فایل ورد (word) دارای 40 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق نماز در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق نماز در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق نماز در فایل ورد (word) :

نقش نماز در شخصیت جوانان

برای پرداختن به این موضوع كه نماز در ساختار شخصیت جوان، موجد چه آثاری بوده و نقش و تأثیر آن تا چه حدی است به نظر میرسد كه تبیین و توضیح چند مطلب در این باب لازم و ضروری باشد. نخست حقیقت و روح نماز است و دیگری اهمیت دوران نوجوانی و جوانی و نیز روحیه انفعالی و تأثیر پذیری این نسل (نسل جوان) در مقابل عوامل خارجی است.

به نظر میرسد تا وقتی كه مطالب و مسائل مزبور روشن نشود و جایگاه خود را پیدا نكنند فواید و آثار این امر عبادی یعنی نماز در زندگی جوانان در پردهای از ابهام خواهد ماند و قطعاً موضوع مورد بحث، موضع و جایگاه حقیقی خود را پیدا نكند. لذا به همین خاطر ابتدا به مطالب مزبور پرداخته، سپس ارتباط نماز با تعدیل و تكامل شخصیتی و ایفای نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی جوانان را بیان خواهیم كرد.

روح و حقیقت نماز

نماز لفظ و واژهای است كه در متون دینی ما بعنوان «صلاه» از آن یاد شده و دارای معانی متعدّدی بوده كه یكی از آن معانی، همین عمل مخصوصی است كه به نام «نماز» در دین اسلام تشریع شده است. این لفظ در برخی از آیات به معنای سلام و تحیت آمده است آنجا كه خداوند در قرآن میفرمایند:

إنَّ الله وملائكته یصلّون علی النّبی یا ایّها الذین آمنوا صلّوا علیه وسلّموا تسلیماً.

«همانا خداوند و فرشتگان بر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) درود می فرستند شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم بر او سلام گوئید»(1).

و در آیه دیگر با اشاره به همین معنی میفرمایند: هو الذی یصلی علیكم وملائكته «اوست خدایی كه هم او و هم فرشتگانش بر شما تحیت و رحمت میفرستند»(2).

وبه معنای دعا هم در برخی از آیات آمده است. آنجا كه به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)دستور گرفتن زكات داده میشود خداوند می فرماید بعد از گرفتن زكات برای آنها و در حقشان دعا كن. خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم وتزكیهم بها وصلّ علیهم إنّ صلواتك سكن لهم.

«ای رسول ما، تو از مؤمنان صدقات را بگیر تا بدان واسطه نفوس آنان را پاكیزه سازی و آنها را به دعای خیر یاد كن همانا دعای تو در حق آنان، موجب تسلی خاطرآنهاست»(1).

«صلاه» به هر دو معنای مزبور كه در حقیقت به معنای واحد بر می گردند كه همان دعا باشد مورد بحث ما نیست بلكه مراد از «صلاه» همان معنایی است كه با طریق مشخص و با اركان مخصوص و جزئیات معین از طرف شارع مقدس، حقیقت پیدا كرده است و پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم)آن حقیقت نازله را در عمل تشریع و خود، آن را تحقق عملی بخشید. نه تنها شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در طول عمرش به عمل بدان پای بند بود بلكه همه مسلمین موظف بودند كه آن را شبانه روز پنج بار بجای آورند. اَقم الصلاه لدلوك الشمس الی غسق اللیل.

«نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریكی شب برپا دار»(2).

كه این آیه اشاره اجمالی به نمازهای پنج گانه دارد. نماز با این شیوه مرسوم كه مصداق آن برای همه مسلمین روشن و آشكار است چیزی نیست كه مورد فهم و درك نباشد چون آنچه كه از سنّت رسول اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم)و اهل بیتش استفاده میشود پر واضح است كه این تلقی از نماز یعنی اعمال مخصوصهای كه با تكبیره الاحرام شروع و به سلام ختم میگردد. و این است معنای دیگری كه از آیات استفاده میشود. آنچه كه مسلّم است این است كه این عمل ظاهری كه اصطلاحاً بدان نماز گفته میشود تمام حقیقت نماز نیست بلكه این صورت و چهره ظاهری آن است. نماز امری است الهی كه تحقق آن همانند سایر امور دارای ظاهر و باطن است كه در متون دینی به هر دو جهت آن اشارت رفته است. تصویر ظاهری نماز همان است كه با اعمال مخصوصه انجام گیرد و حفظ آن نیز فرض و واجب است امّا روح و باطن نماز عبارتست از: اخلاص، حضور قلب، ذكر خداوند و تعظیم در مقابل او، امید و دلبستگی به ذات ربوبی، اعتماد و ركون به وجود سرمدی و محو شدن در مقابل ذات یكتایی كه در مقابل عظمت و جلالت او قیام نموده است.

حقیقت نماز اعم از معنای ظاهر و باطن است و محدود و محصور نمودن آن به ظاهر، چون محدود نمودن حقیقت انسان و انسانیت او به جسم مادی است. همانطور كه حقیقت انسان در این جسم خاكی و هیكل مادی قالب گیری شده و به اطوار مختلف و گوناگون درآمده و به این شكل ظاهری وجود یافته است چنانچه خداوند فرماید: وقد خلقتكم اطواراً «وبه تحقیق شما را به صورت گوناگون آفرید»(1).

حقیقت نماز هم چون سایر امور در باطن و روح او نهفته شده كه این قالب و صورت را پذیرا شده است هرگاه آن حقیقت بخواهد در عالم خارج تحقق یابد قطعاً باید در همین طور و قالب خاص باشد و در غیر این صورت نماز نبوده بلكه پدیده دیگری است.

هرگاه این قالب خاص و صورت ظاهری نماز با روح و باطن آن آمیخته و قرین گردد نماز حقیقت خود را یافته و تأثیر خود را می گذارد. در چنین صورتی است كه این امر الهی، ستون دین(1)، معراج مؤمنین(2)، روشنگر چهره مسلمین(3)، مقرِّب متقین(4)، مكمّل اخلاص مخلصین، مبعِّد خصائص ملحدین(5)، مسوِّد چهره شیاطین(6)، وممیّز مؤمنین از كافرین(7)، قرار میگیرد.

پس نمازی كه فقط ظاهر داشته باشد و فاقد روح باشد مُعطی شی نخواهد بود. بنابر این قیام به ظاهر آن، تحركی در نماز گزار ایجاد نخواهد كرد و از سوی ذات باری به این نماز اقبال و توجهی نیست چنانچه از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده كه فرمودند:

«خداوند متعال نظر نمیافكند به نمازی كه آدمی دل خود را با بدن خود به نماز حاضر نكند»(8).

40 صفحه فایل Word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان در فایل ورد (word) دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان در فایل ورد (word) :

مقدمه

حضرت عبد الله حسین ( ع ) قدرت بر كائنات و زمین و زمان دارد اما چقدر تسلیم است ولی ما مظلومیت را یادمان می رود یعنی اینكه باید مطیع بود موقعی كه فرمانی به شما می رسد. به حضرت مولا اگر فرمان می رسید نسل معاویه را از جا می كند اما فرمان نرسید. تسلیم شد كه خودش را و اولادش را و كلیه اصحابش را شهید كنند و خم به ابرویشان نیاورند.

سالك اراده ندارد « آنچه فرمان از او رسد هستم » حضرت ابوالفضل آب را آورد بالا و بلافاصله آب را ریخت گفت دستی كه بی اجازه مولا آب را بگیرد باید بیفتد ادب نبود تا من آب بخورم لذا دست باید قطع شود فرمود آب بیاور نفرمود آب بخور پس من ادب را در برابر اما به جا نیاوردم.

كشتی ولایت نوح است به گشتی پناه ببر. كشتی هدایت، خاندان علی است.

اصل توحید است كه توحید را هم كسی نفهمیده است از راه ولایت باید توحید را دریافت كنید ولایت خمیر ترش مایع است در واقع مایه ای است كه در ماست می زنند مایه ای كه پنیر درست می كنند، مایه ای كه به شیر می زنند تا ماست درست شود ولایت مایه است و همان نقطه نورانی است. او می گوید با تمام پیغمبران بوده ام نه این كه این جسم بوده.

ما دستمان به دامن ابر مرد جهان است. در خانه مرتضی علی ( ع ) صاف بیایید ما دستمان به ابرو مرد اول دنیا تا آخر دنیاست دست است تا دست علی. از در این خانه تكان نخورید و هر اندازه فراخور استعداد خودتان است عمل كنید به شرع خدا و پیغمبر و طریق مرتضی علی ( ع )

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد

طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

اگر او به وعده گوید كه دم دگر بیایم

همه وعده مكر باشد بیفتد اوشما را

دوستان مرتضی علی اگر بخواهند، قویتر از موسی می شوند در این خانه اهل بیت صدق مؤثر است.

ائمه اطهار ( ع ) كلا نیرو و انرژی اند همه قدرت ها دست آنهاست هر كاری بخواهند می توانند بكنند آنجا كه رفتیم ما رانجات می دهند.

چرا در اینجا به علی موسی الرضا ( ع ) در همان خطبه در نیشابور فرمودند:

چهار هزار قلم طلا این حدیث را نوشتند) كه كشتی نجات این خاندانند خود ایشان فرمودند پس این خاندان را رها نكنید اینجا سردی گرمی دارد باید در سردی بیشتر فشار آورید: «چو معشوق ناز نماید شما نیاز كنید » آن وقت یك جرقه دیگر به شما می زند اما اگر سرد شدی و دوری گرفتی كم كم دور دور می شوی و از ولایت كنده می شوی كار نكنید از ولایت كنده شوید یك جهش كنید شاید جرقه ای بخورید پیامبر ( ص ) فرمودند: علی ( ع ) نفس من است این چه نفسی بوده است؟ این با آن فرق دارد این نفس مطمئنه است یعنی او من است و من اویم او نفس من است من هم نفس اویم یعنی وقتی كه او تفكر وحی كه نازل می شود فرقی نمی كند:

نشنیده زمصطفی تأویل گشته مكشوف بر دلش تنزیل

سرقرآن نخوانده بود به دل علم دو جهان وراشده حاصل

نفس نفس كشنده تنزیل جان جانش چشنده تأویل

( سنایی )

آینه دور و است عقل كه كل پیغمبر ( ص ) است و علی ( ع ) عشق كل است:

عشق را بحر بود و دل راكان شرع را دیده بود و دین را جان

( سنایی )

عشق جانشین عقل است: عقل و عشق كامل و مكمل همند.

در برابر مكمل نیروی تصرفی است است ولی كامل برای خودش تكمیل است و برای خودش خوبست و می چرخد دور چرخش دور خودش اما مكمل این طور نیست میلیونها از آن كشف می شود یعنی ایجاد می كند و به هر كس دلش می خواهد می دهد. مكمل متصرف در اشیاست. خلافت را غصب كردند و آنكه آمد عدل را بر پا نگذاشتند.

ترجمه: هان – به خدا سوگند – فلان – جامه خلافت را در پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، كه آسیا تنها گرد استوانه به گردش در آید.

عدالت با علی ( ابوتراب ) زیر خاك وقت « خاكی وشم، خاكی وشم » او به بشر یاد داد. علی آنچه را فرمود عمل كرد و به ما یاد داد بیشتر مردم نفهمیدند السلام علیك یا مذل المومنین ایكه مومنین را خوار كردی، او چقدر تحمل می كند می تواند با یكك اشاره همه رمی و آسمان را در بر می گیرد ولی صبر مردم زمان خودش، از نظر باطن امر ایشان را نشناختند فقط در ظاهر می شناختند او كه می تواند زمین و آسمان راتصرف كند می گوید این مردم بچه اند دارای تما نیرو و قدرت هست ولی یك نگاه نكرد خوب ما ارگ یك سیلی بخوریم فوری دست به دامن می شویم و شروع به نفرین كردن می كنیم. این بی ظرفیتی است كه كسی كه ظرفیت نداشت نباید دنبالش رفت. كسی كه ظرفیت داشت می تواند توجه كند و یا نكند.

اول تمرین كن شناگری را یاد بگیری بعد به كشتی ولایت خود را برسان ، خودت غرق نشو نیمخواهد كسی را نجات دهی كشتی وسط دریاست كوسه و نهنگ و… هست باید خودت را رد كنی باید تمام وسایل را جور كنی تا به كشتی ولایت برسی وصال یك وارسته ای می خواهد كه واقعا عمل كند برود تا دل نكنی نمی شود . راهی كه اولیا بدال و نجبا و نقبا و رجال الغیب رفتند، كار ما نیست. مگر لطفی شود گاهی لطفی به یك كسی می كنند دره خود فناكی جلویمان است.

گاهی لطفی به كسی می كنند شاید نجات پیدا كند. پیغمبران آمدند به ما یاد دهند كه اختیار هست پیغمبران واسطه حقند دست در دست تا دست علی این راه ولایت است. باید انسان مربی داشته باشد كه اگر بگوید بمیر و بی خیال از همه بشود وقتی این را برداشت كرد، آینه اش جلوه گر حق می شود.

ولایت به یوشع می رسد. پیر صامت است تا نبوت هست تا موسی هست او سكوت می كند وقتی امر شد او ناطق می شود در زمان مولا علی ابن ابیطالب همین طور امام دوم و سوم وقتی بودند وقتی رسید به علی آنهایی دیگر صامت بودند ولایت اینست بودند.

شاهراه حقیقت در ولایت است نجم ثابت در خود انسان باید ظهور كند تا بتواند از آن ظهوری كه در خودش به وجود آید ظهور صاحب الزمان ( عج ) را دریابد ظهور كه پیدا شد دیدن مشكل نیست.

انسان ها بعدی است باید چهارم در او ظهور كند و تربیت شود توسط منجی وقت امام زمان ( عج ) است و باید تربیت شود منجی امام زمان است در آن زمان ولایت در تاو ظهور می كند .

اگر ما به نیروی ولایت دست یابیم آن نور وجودی خودمان را می شناسیم . نوری كه برای ما نازل شده كه امام زمان باشد بر ما ظهور كند تا در وجود خودت ظهور نكند امام زمانی ظهور نخواهد كرد اگر در تو ظهور كند دیدنش آسان است. خودت باید در علمی و كتابی نیست، الهامی است یعنی نزول است آنچه نزول كند لطف است قطر دایره امكان ( امام زمان عج ) چهار او تا رانگه داشت است ( میخهای زمین و آسمان را نگه داشته است )

اگر خواسته باشید از حقیقت ایشانم دم نزنید زبان الكن است اگر یك ذره از نظر ایشان به وجود ما بتابد یك خلق را آتش می زند.

امام زمان را اول باید در خودت جستجو كنی . آنچه در قبر پیش می آید همین است از اینجا شروع كنید.

همه مطالب گفتنی نیست باید خودت آن را كنی. معشوق است كه عاشق را می كشد، همان طور كه زلیخا یوسف را به اتاق كشید:

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو جز كه معشوقش بود جویای او

ماباید كاری كنیم تا خدا را به وجودمان بكشیم، اگر او را كشیدیم كار تمام است.

بگذار خودش جلو بیفتد. خودش در را باز می كند به شرط آنكه معشوق را به سمت خود بكشی . بگویی باید امشب بیایی مهمان من باشی . بدش نمی آید . عاشق كلك می زند تا به هر طریقی معشوق را بكشاند ولی معشوق فرار می كند:

اگر او به وعده گوید كه دم گر بیایم همه وعده مكر باشد بفریبد او شمارا

باید در مولا، محور ادغام بود نتیجه ، این اعمال تسلیم محض بودن به پیر است.

در داستان « رومیان و چینیان » مثنوی ، آنكه پرده ای ترسیم كرد، شریعت بود و درمیان صیقلی كردند اهل باطن هستند كه ضمیر افراد را می خوانند.

اگر می خواهی متحمل سختی و فشار شوی به مولا متوسل شو. اگر عشق و حال می خواهی به حسین ابن علی ( ع ) ، اگر دنیا و آخرت را می خواهی به علی ابن موسی ارضا ( ع ) راه مولا سخت است زیرا خود می فرماید:

ترجمه: پس به صبر گراییدم حالی كه دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته.

باید ولایت را بفهمیم! هاجر ولایت اسماعیل را درك نكرد. وقتی كه در سعی صفا و مروه بود مقام هفتمش را طی كرد، گرچه دریاس بود یعنی دیگر از همه چیز نا امید شده بود، برگشت دید چیزی كه دنبالش بود و می خواست، زیر پای پسرش است فهمید پسر یاور ولایت است، یعنی همین اولاد اسماعیل دارای ولایت شدند.

از چند نفر دو یا سه نفر می رسند و اگر شق القمر شود بقیه به طور نسبی باز هم آگاهی پیدا می كنند و بعضی از بعض دیگر بالاتر ، مثل یك رشته تسبیح كه از اول تا پایین اتصال است و نباید این اتصال را از دست دهید به این بند آویزان باشید حتی اگر آخرش باشید ممكن است اولی اش طلا بی خالص باشد دومی اش زر ناخالص باشد سومی اش نقره باشد همین طور تا پایین بیاید و به آنم مس و روی برسد اما جزء بند هست اگر این تكان بخورد آن بالایی هم تكان می خورد این را می گویند اتصال سعی كنید اتصال پیدا كند.

شریعت و طریقت در « ولایت » تجلی نمود پیامبر ولایت داشتند و همین ولایت ظهورش در مولا بود عمل كردن بر شریعت و رأی شرط راه است كه برای ما جلو انداختن رأی معصوم، ولایت است كه مولا در ماجرای تعیین جانشین عمر فرمودند رأی خودم، اینجا رأی خودشان را تأیید كردند كه هر زمان در رأی خاصی است یعنی درسنت پیامبر و رأی و اجتهاد با ولایت علی ، اینجا مولا می فرماید: رأی خودم یعنی رأی با زمان تطبیق می كند و هر زمانی با رأی یكی از ائمه است:

هر یك از ائمه مأمور آشكار كردن یكی از حالات مختلف پیامبر برای ما بودند. اما حسن با صبرشان كه این حكم رأی ایشان است ورأی زمان امام حسین استقامت وزیر و با زور نرفتن است و اینكه سنگ بزرگ گرفتن و از كوه بالا بردن بهتر از من و دو نان است . استقامت حسین صبر حسن، ایمان حسین به ما درس می دهد :

صیقلی را از سرای فاطمه دریافتیم حكم و رأفت از وجود مجتبی دریافتیم

چون در آن زمان شایع كرده بودند اینها نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند در شرع كاهلند لذا ایشان در عبادت و حق و قیام و قعود جلوه كردند كه باعث عظمت شریعت محمدی شد.

به دنبال عبادت اما سجاد، زحمات امام باقر و امام جعفر و امام صادق بود كه ایشان در علوم آثار فراوانی داشتند چون علوم در زمان فتنه بنی امیه و بنی عباس در دنیا در حال توسعه بود و این مخصوص بغداد و عربستن نبود، كم كم علم داشت جولان می داد و گسترده علم امام كاظم داشت آشكار می شد خواستند آن را متوقف كنند. پس امام موسی كاظم را در زندان انداختند و خواستند جلوی ولایت را بگیرند كه نشد و این امانت الهی از مولا به حضرت رضا رسید كه ایشان نیروی ولایت را بازنده كردن تصویر شیر روی پرده بارز كردند باز دشمنان ولایت با مقاصد شیطانی علی بن موسی الرضا را به پس از ایشان فرزند شانن حضرت جواد الائمه اما محمد تقی مأمور برجود و بخشش هستند.

و الجود التقویه و التقویه والنقاوه النقویه

جود و بخشش از تقی بی علی دریافتیم

فاش گویم از تقی اسرار لا دریافتیم

چقدر زیباست؛ به هر كسی نظر و لطفی كرد؛ امام علی النقی سر آمد نقبا هستند و قدرت تصرف و پیوند و اصلاح قلبها را دارند. هیبتی كه از امام حسن عسگری جرأت پرسش از جانشین ایشن را نكنند امام در نزوا باشند كه امر بر ما تا زمان مهدی صاحب المر ( عج ) پوشیده بماند . چرا كه موضوع غیبت امری الهی است.

ندانی بر آمد مگو سرما من آن صاحب راز را می شناسم

اختیار این است كه بیایی و خودت را تسلیم راه كنی این را می گویند قدر و اختیار حضرت وقتی سر غلام را برید گفت« ما خواستیم » فاردنا اینجا جبر و اختیار است.

آخر رسید به جبر مطلق كه گفت « او » [1] فراق افتاد بین او و بن خضر نمی توانست جبر را بكشد و قبول نكرد. جبر فقط مال اولیاء الله است كه آنچه او می كند این تابع است. آنجا در جنگ خندق كه عبدالرحمن ابن ملجم بچه بود و ركاب حضرت علی

( ع ) را می گیردپیغمبر تبسمی می كند و مولا می فرمایند كه چیست؟ و پیامبر می فرمایند تو هم می دانی كه اینها تو را نمی كشد قاتل تو این است . و عبد الرحمن زرنگ بود و فهمید گفت دستور بده دستهایم را قطع كنند و حضرت علی فرمرمودند كه تو كه كاری نكرده ای . قصاص قبل از جنایت! این موضوع خیلی خطرناك است و حضرت به او گفتند:

غم مخور جانا شفیع تو منم مالك روحم نه مملوك تنم

این چطور است و حادث و حادث را چگونه می بینید؟‌ حالا كه هنوز خبری نیست و هنوز پنجاه سال جا دارد تا اتفاق بیافتد ولی چون غور كرده و جنبه دید نورانی اش آن مراحل را طی می كند می بیند.

كسی كه چشم باطن دارد می بیند كه تو انسان هستی یا نیستی و وقتی كه به تو نگاه می كند صفتی كه در توست به او نشان داده می شود. علاقه و عشق ورزیدن به پیر است كه بینی كجا پا می گذارد تو همانجا پایت را بگذاری.

سوهان را به دست توم دهند باید آرام كار كنی تا زنجیر را ببری كه از این زندان نجات یابی. سوهان ذكر است با ذكر و فكر و تمركز و ریاضت شاقه مافوق الطاقه نجیر را ببر آن طرف سرمایه می خواهد . اینجا انرژی می خواهد استقامت برایتان واجب است. فاستقم كما امرت و من تاب معك (هود / 112)

تو سرمایه آینده را مصرف می كنی ما متأسفانه سر دیگران را عوض خودمان می خارانیم. ریاضت با یك نیروی باطنی می آید و شما از آن استفاده می كنید، اگر ترك خدمت كردی بد است لذا جرأت نمی كنی كه به كسی تهمت بزنی. اگر بزنی چند روز دلت ناراحت است نفس لوامه ترا می كوبد و تو را به پشیمانی می برد این همان نیرویی است كه تو كسب كرده ای و به دست آورده ای پس این نیرو را از دست ندهید تا به معنویت حقیقی برسید . پروازی است از درون به بیرون. روح از وجود شما خارج خواهد شد پس ما پیش از رفتن خارج كنید. آسان می روید و به سرنیزه روح را از شما نمی برند. تمام سلولها به زبان می آیند می پزندت و تو مرتب داد بزن ولی كسی نمی فهمد. اگر لطفی كند درست می شود یك قدم خلاق شرع برنداری البته راه طرقیت فقط راه گناه نكردن بلكه خیال گناه نكردن است تو یك نسخه انفرادی و انحصاری داری كه خودت می دانی و خدای خودت و كسی كه آن را به تو داده . غسل توبه و اتصال كنید كه او از گناهان بگذرد.

مردان خدا ساختمانی را بنا كرده اند كه خرابی ندارد آن دو متری قبر را محكم كرده اند معمارش هم ولایت است. اگر نكنند گیر می افتند تزلزل تر از صحنه ایمان بیرون می كند،‌هر كس ولایت را گم كرد بعد سقوط خواهد كرد.

هر كس به دنبال آن نیرویی كه در وجودش تجلی كند فریفته شود، سقوط می كند چه عاملی باعث شد كه این نیرو فرار بشود ؟ یا این نیرو را گم كند؟

همان چون و چرا در كار دوست چون و چرا كافی بود مردود گردی اگر چون و چرا كنی او وقتی باران می آورد خشت مال فریادش بلند است،‌باران نزند زارع دادش بلند است باران ببارد یا نبارد؟ پس تكلیف او چیست؟ «گر تو بهتر می زنی بستان بزنی بستان بزن»

خوب یك ولایت باید پشت این شرع باشد، یعنی یك نمكی باید در این شرع باشد. شیعه رایگان بدست نیامده چقدر مبارزه شده! ما كار نداریم تمام تمام شیعیان بودند كه كشته داند ، سر دادند تا توانستند اسم مولا را رواج بدهند. شكر خدا را می كنیم كه اكنون خد را هی انداخت جلوی ما كه توانستیم راه حقیقت را دریافت كنیم كه آن هم 12 امامی اصولی است.

پیر

در هر سلسله چهار پیر وجود دارد:

1- پیر ناطق 2- پیر دلیل 3- پیر صامت 4- پیر ارشاد

پشت پای پیامبران حركت كنید تا دست ما را پیر غایب بگیرد پیر غایب صامت و پیر حاضر ناطق است.

پیر صامت كه همان ولایت است،‌از نظر دیگران صامت است ولی برای شخص رهرو ناطق است با او سخن می گوید؛ سخنی بین آنهاست و كسی بین آنهاست و كسی بر آن آگاه نیست برای رهرو پیری ناطق كه سخنش را همگان می شنوند نیز هست او حقایقی را ابراز می كند دلیل راه است هر چند گاهی هم او خود صامت می شود بهر حال صامت شناخته شده نیست.

پیری كه چو بردلت نشیند حال ازل و ابد ببیند

پیری كه نباشد از كرامت پیری كه باشد استقامت

پیری كه زخویش رسته باشد

پیری كه مأمور به راهنمایی و هدایت شد، در هنگام وصل ، او می شود.

در موضوع اینكه كوشش مرید شرط است یا توجه پیر باید گفت كه البته كوشش از جانب مرید باید باشد ولی حق هم كمك خواهد كرد.

تا كه از جانب معشوقه نباشد كششی

كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

حضرت سید علی مبدأ درویش در یكی از نوشته هایشان دارند كه :

«روحها مظهر اقطاب و پیران هستند كه در این دنبا به ما كمك می كنند»

او تا ابدال ،‌نجبا، نقبا، و رجال الغیب شما را نجاتتان می دهند،‌همراهتان هستند.

اكنون از 313 نفر یاران حضرت مهدی (ع) بیش از 200 نفر در كل كره خاكی نیستند. باید نیروی درون را استخراج كرد و به منصه ظهور درآورد كار پیر این است. ولی ابتدا سالك باید قدرت جذب را پیدا كند تا پیر كند تا پیر آنها را ظاهر كند پیر قدرت باز كردن گنجینه اسرار وجوددارد منتها مقیاسش متفاوت است. نار همان شهوت است؛ باید مثبت و منفی هر دو در انسان موجود باشد تا برقی و تلالؤیی ایجاد شود؛ در صورت نبود هر كدام چراغ روشن نخواهد شد. با نظر پیر سالك می تواند كائنات وجودش را تسخیر كند و پس از این او را به حركت در می آورد هر سلولی در بدن،‌نیرویی است كه باید ظاهر شود.

پیر خرابات آمد ما اسرار دلها اندر بر ما

پیران و اقطابی كه در این راه بدون تظاهر و پاداشی خدمت می كنند و در همین دنیا علامتش معلوم است، می توانند در این عالم گره از كار مردم باز كنند،‌انرژی را گرفته و متصرف است.

راهی است نجات دهنده باید از اولیا و بزرگان كمك بخواهیم آنها را می توانند ما رانجات دهند. حالا شاید هم میلشان نباشد كه نجات دهند. یك پیری دیدم و از او كمك خواستم و به او گفتم دعایی بفرمایید و او گفت : خدا انشاءالله دنیا را به شما بدهد پیرگاهی دعایی دنیایی می كند و دعایی طرفی نمی كند چون آن طرف خیلی سخت است و ممكن است آن طرف یقه خودش را هم بگیرند. هر چه نصیب است نشانه هایی در سیمای همه هست و این نشانه ها را اهل الله كه اولیا، اولیا را می شناسد و اگر وارد شود به یك جمعی كه اولیا دیگر نشسته باشند آنها می فهمیدند كه چه كسی وارد شده و فقط اهل الله این را می شناسند نه آنها كه كارشان فقط حرف الله است.

انسان كامل خودش رسیده است. انسان كامل مكمل خودش رسیده است و می تواند دیگران را هم هدایت كند ولی بعضی مواقع خودش میل ندارند اما بیشتر اوقات مأمور به هدایت سلسله می شود مولوی تا شمس را ندیده بود كامل مكمل نبود به او نیاز داشت شمس خودش كامل مكمل بود عشق داشت معدن را پیدا كرده بود.

تا با خودی تو بی منی باید كه ویرانت كنم

آنكه چشم باطن دارد می بیند كه تو چه انسانی هستی یا نیستی و یا عشق ورزیدن به پیر باشد باید ببینی او چه می كند تا پایت را بگذاری جای پایش تا به یكدم گاو عصارت كند. یك باشد باید ببینی او چه می كند خودش نگاهت می كند و حالات روزت را می بیند و اعمال روزانه ات را هم می بیند پیر تمام اینها را می فهمد. تو خودت را دست كن آن موقع انسان می شوی وقتی كه از در وارد می شوی و انسان نیستی من چكارت كنم؟ همینطوری نمی شود كه از در آمد به او بگویم چكاره ای . دعوا و مرافعه نكیند سرچیزهای بیخودی.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق معارف و دروس عمومی: اثرات دعا روی بدن انسان در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این پروژه فقط به صورت فایل (با پسوند) zip ارائه میگردد
تعداد صفحات فایل : 12

تحقیقی آماده و بسیار کامل و جامع به همراه دانلود تحقیق معارف و دروس عمومی: اثرات دعا روی بدن انسان در فایل ورد (word)
فهرست بندی و تصاویر و رفرنس های معتبر..با عنوان:اثرات دعا بر روی بدن انسان..تحقیقی بسیار خواندنی..با فرمت ورد..ویژه دانشجویان .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این پروژه فقط به صورت فایل (با پسوند) zip ارائه میگردد
تعداد صفحات فایل : 33

فرمت فایل : ورد

قسمتی از محتوی فایل

تعداد صفحات : 33 صفحه

از اقسام نكاح قابل تصور، ازدواج با غیر مسلمانان می باشد و ما در این تحقیق برآنیم از نظر اسلام پیرامون نكاح با غیر مسلمانان سخن بگوییم.
معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام، مسائل نژادى وافـتـخـارات مـلى وگروهى نیست، بلكه علت این ممنوعیت، جلوگیرى از نفوذ انحرافات عـقیدتى در مسلمانان است كه این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانى كه در اصل توحیدى بوده اند، هـر چـنـد كه در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده است.
دلیل فقها در حكم به حرمت ازدواج با بیگانگان ، در درجه اول قرآن كریم است كه در آیات متعددى ازدواج با گروهى از بیگانگان را منع فرموده است ودر مواردى ظاهر آیات، حاكى از منع ازدواج با هـر فرد غیر مسلمان است، چه این كه از ازدواج با كفار نهى شده و واژه كافر حتى اهل كتاب را نیز شـامـل مى شود، بر خلاف واژه مشرك كه در شمول آن نسبت به اهل كتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
مجموع آیاتى كه در قرآن كریم در این زمینه وجود دارد، آیات ذیل است : ولا تنكحوا المشركات حتى یـومـن ولامه مومنه خـیر من مشركـه ولـو اعجبتكم ولا تنكحوا المشركین حـتى یـومنوا ولـعبد مـومن خـیر مـن مشرك و لو اعجبكم اولئك یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنه والمغفره باذنه ویبین ایاته للناس لعلهم یتذكرون.
1 زنان مشرك را تا ایمان نیاورده اند به زنى مگیرید وكنیز مومن بهتر از آزاد زن مشرك است ، هرچند شما را از او خوش آید وبه مردان مشرك تا ایمان نیاورده اند، زن مومن مدهید و برده مومن بهتر از مـشـرك اسـت ، هر چند شما را از او خوش آید.
اینان به سوى آتش دعوت مى كنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش وآیات خود را آشكار بیان مى كند، باشد كه بیندیشند.
یا ایها الذین امنوا اذا جاء كم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الى الكفار لاهن حل لهم ولاهم یحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولاجناح علیكم ان تنكحوهن اذا اتیتموهن اجورهن ولا تمسكوا بعصم الكوافر وسئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا ذلكم حكم الله یحكم بینكم والله علیم حكیم.
2 اى كـسـانـى كـه ایـمـان آورده ایـد! چـون زنـان مـومـنـى كه مهاجرت كرده اند به نزدتان آیند، بـیـازمـایـیـدشان .
خدا به ایمانشان داناتر است .
پس اگر دانستید كه ایمان آورده اند، نزد كافران بازشان مگردانید، زیرا اینان بر مردان كافر حلال نیستند ومردان كافر نیز بر آنهاحلال نیستند وهر چـه آن كـافران براى این گونه زنان هزینه كرده اند بپردازید.
و اگر آنها را نكاح كنید ومهرشان را بـدهـید، مرتكب گناهى نشده اید وزنان كافر خود را نگه مدارید وهر چه هزینه كرده اید از مردان كـافـر بـخواهید وآنها نیز هر چه هزینه كرده اند از شما بخواهند، این حكم خداست، خدا میان شما حكم مى كند و او دانا وحكیم است.
الزانى لاینكح الا زانیه او مشركه والزانیه لا ینكحهها الا زان او مشرك و حرم ذلك على المومنین.
3 مـرد زنـاكـار جـز زن زنـاكـار یـا مـشـرك را نـمى گیرد، وزن زناكار را جز مرد زناكار یا مشرك نمى گیرد، واین بر مومنان حرام شده است.
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین والطیبون للطیبات اولئك مبرون مما یقولون له

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word) دارای 55 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در فایل ورد (word) :

شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى

قرآن مظهر رحمت و جلوه ربوبیت خداوند و كتاب شناخت و تربیت انسان است و به دلیل برخوردارى از چنین هویتى، مطالعه دقیق كتاب تشریع و نظام تكوین را به قصد دریافت تصور روشن و واقع بینانه از آنها به بشر توصیه مى‏نماید، تا از این طریق، راه تعالى و تكامل خود را هموار و زمینه تشكیل و تأمین زندگى آرمانى خویش را در دو جهان، فراهم سازند.

ناكامى و گمراهى انسان از نگاه قرآن در صحنه زندگى، به اشتباه در برنامه‏ریزى، قانون‏گذارى و نظام رفتار خلاصه نمى‏شود، بلكه تفسیر و تلقى غیرواقع بینانه از هستى را نیز در بر مى‏گیرد و به همین دلیل در این كتاب مقدس، آموزش حكمت و حقایق هستى در كنار تلاوت آیات الهى، تزكیه و تعلیم وحى، به عنوان عامل مؤثر در جهت رهایى انسان از ضلالت مطرح است. (یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین) (جمعه/ 2)

بدین ترتیب، قرآن رسالت تعلیم و تربیت انسان را به عهده دارد و هر مفسر، پژوهنده و مربى كه بدان روى آورد به گونه‏اى راهى به شناساندن نظام تربیتى قرآن مى‏جوید و به فرا خور فهم و توانش به تبیین دیدگاه هاى تربیتى این كتاب آسمانى دست مى‏یابد.

شهید مطهرى، از معدود دانشمندانى است كه به دلیل شخصیت علمى، فلسفى و حضور جدى در حوزه مكتب‏هاى تربیتى و فلسفى معاصر خود و برخوردارى كامل از تمامى‏ویژگى‏ها و شرایط لازم براى یك مفسر، توانسته است گام‏هاى بلندى در راستاى تبیین و ارائه مكتب تربیتى قرآن بردارد، هر چند كه تازه هاى استاد در این رابطه، هنوز در آثار مختلف ایشان پراكنده‏اند و ارائه نظام‏مند آنها همچنان یك نیاز شمرده مى‏شود!

از ویژگى هاى یافته‏هاى تربیتى شهید مطهرى از قرآن كه بهره گیرى از آن براى نهادهاى پرورشى قابل توصیه مى‏باشد، توجه همزمان به فلسفه آموزش و پرورش و روش تربیتى قرآن است كه در این نوشته به صورت فشرده، به مطالعه گرفته مى‏شود.

فلسفه تربیت در قرآن

گرچه توجه به فلسفه تربیت، پیشینه‏اى تاریخى به قدمت خود تربیت دارد و هر مربى و نظام تربیتى به گونه اى دیدگاه‏هاى زیربنایى و فلسفى این حوزه معرفتى را نیز به بحث گرفته است، ولى جداسازى فلسفه تربیت از روش تربیتى همچنان فلسفه سایر علوم، گذشته چندان درازى ندارد. تعریف‏هایى كه براى (فلسفه تربیت) ارائه شده‏اند، به صورت روشن و تا حدودى همصدا پیوند بایدهاى نظام اخلاقى را با مباحث كلى و فلسفى تردید ناپذیر مى‏دانند، از آن جمله گفته‏اند:

عناصرى كه تشكیل دهنده یك نظام تربیتى هستند و به صورت نظامدار و منطقى با هم ارتباط دارند، در حقیقت برآمده و متأثر از پرسش‏ها و بحث‏هاى كلى‏اند كه ماهیت فلسفى و وجود شناختى دارند و از چیستى انسان (موضوع تربیت) و ارزش‏هاى انسانى (محتواى قابل انتقال به تربیت شونده) كه دو عنصر اساسى در نظام تربیتى مى‏باشند، سخن مى‏گویند. [1]

جان دیوئى مى‏نویسد:

(اگر بخواهیم تعلیم و تربیت را به عنوان جریان تشكیل گرایش‏هاى اساسى، عقلانى و عاطفى نسبت به طبیعت و همنوعان تلقى كنیم، در این صورت ممكن است فلسفه را به صورت تئورى كلى یا اساس فطرى تعلیم و تربیت تعریف كنیم.) [2]

هاروى سیگل مى‏نویسد:

(مقصود فلسفى بودن فرد در ارتباط با آموزش و پرورش یعنى به دست آوردن یك احساس معنى، هدف و تعهد شخصى رضایت بخش براى هدایت فعالیت هاى او به عنوان یك مربى.) [3]

در تعبیرهایى از این دست، این مطلب به چشم مى‏خورد كه موفقیت یك نظام تربیتى در گرو این است كه تكیه بر یك دید كلى قانع كننده در مورد هستى، انسان و چیستى مفاهیم نظام تربیتى داشته باشد. دانشى كه این نیاز را برآورده مى‏سازد فلسفه آموزش و پرورش نام دارد.

شهید مطهرى در مطالعات تفسیرى تربیتى خویش، به این مهم به طور جدى توجه داشته و در كنار تلاش گسترده‏اش جهت تبیین روشن تمامى‏عنوان‏هاى كلیدى تربیت كه محور عمده فلسفه آموزش و پرورش را تشكیل مى‏دهند. [4] در پرتو آیات قرآن، به مطالعه انسان، جهان و آفریدگار هستى مى‏پردازد.

تربیت پذیرى انسان

از نگاه استاد، قرآن، انسان را موجودى مى‏شناسد، مركب از بدن و روح كه هویت الهى دارد [5] (و نفخت فیه من روحى) (حجر/ 29) و این روح، زاییده عنصر مادى وجود او است، (ثم أنشأناه خلقاً آخر) ولى نباید در دامن مادر طبیعت محبوس بماند، بلكه باید راه تكامل را بپیماید و گرنه در (اسفل سافلین) كه چهره آن جهانى‏اش جهنم است: (فامّه هاویه) (قارعه/ 9) باقى مى‏ماند. [6]

انسان در بعد الهى خود، از آغاز آفرینش، برخوردار از فطرت متعالى و انسانى مى‏باشد. حقیقت فطرت عبارت است از ویژگى‏هاى انسانى و گرایش‏هاى فطرى‏ [7] مانند دین خواهى، حقیقت جویى، زیبایى دوستى، گرایش به پرسش و علاقه‏مندى به اخلاق كه بالقوه موقع تولد در انسان وجود دارند و باید به فعلیت رسیده، راه رشد را طى كنند. [8] قرآن در این باره مى‏فرماید:

(فأقم وجهك للدین حنیفاً فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلك الدین القیّم) (روم/30)

پس روى خود را متوجه آیین ناب كن! این فطرتى است كه خداوند، انسان را برآن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار.

قرآن جهان را در خدمت تربیت انسان دانسته است و در پرتو مطالعه كتاب هستى، باور به غیب و شناخت عقلانى و علمى‏آفریدگار هستى كه آمیزه اى از رشد حقیقت جویى و تقرب به خداوند است، رشد و تربیت انسان را تحقق پذیر مى‏داند:

(دستگاه عقل و فكر انسان از راه حس، قوام و مایه و قوت مى‏گیرد. راه عبور به معقولات از میان محسوسات مى‏گذرد، و به همین دلیل، قرآن دعوت به تدبر در همین محسوسات كرده است، زیرا از همین محسوسات باید به معقولات پى برد، ولى نباید در عالم محسوس متوقف شد، (إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الالباب) (آل عمران/190)، یعنى در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلى بر روح عالم و لب و مغز عالم است.) [9]

اساس، عالم غیب است. این شهادت، ظهورى است از غیب و آیه، نشانه و علامتى است براى غیب. آیه را در جایى مى‏گویند كه یك چیز ماهیتش اشاره به جاى دیگر باشد، پس عالم اصلاً وجودش وجود علامتى است و یك مطلبى را دارد به ما مى‏فهماندأ اگر انسان خودش را آن چنان كه هست بشناسد، به عالم ملكوت آشنا شده و عالم ملكوت را شناخته است: [10]

(إنّ فى السموات و الأرض لآیات للمؤمنین. و فى خلقكم و ما یبثّ من دابّه آیات لقوم یوقنون) (جاثیه/43)

(بدین دلیل كه در طبیعتِ آیات و نشانه‏هاى الهى، اقتضاى رشد و تعالى نهفته است، نگاه تعالى طلبانه به جهان مى‏تواند رشد و تكامل انسان را در پى آورد. قرآن در رابطه بإ؛ ه‏ه‏ه نقشه سازنده نشانه‏هاى توحید مى‏گوید:

(واتل علیهم نبأ الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منهاأ و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد الى الأرض و اتبع هواه) (اعراف/176-175)

بخوان بر آنها حكایت آن كسى را كه آیات‏مان را در اختیار او قرار دادیم، ولى او خود را از دایره آن آیات بیرون كشید اگر مى‏خواستیم او را به وسیله آن آیات بالا مى‏بردیم، اما او خود را به زمین و طبیعت چسباند.) [11]

(انسان اگر در دنیا، با جان عالم آشنا نشد و چشم دلش باز نگردید، در آخرت نابینا محشور مى‏شود: (و من أعرض عن ذكرى و نحشره یوم القیامه أعمى). مى‏گوید: چرا مرا كور محشور نمودى (ربّ لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصیراً. قال كذلك أتتك آیاتنا فنسیتها) (طه/126-125) تو آن چشم بینا را در دنیا پیدا نكردى و آیات ما را كه جلو چشمت بود نمى‏دیدى، بدیهى است كه اینجا هم كورى، هر كه در دنیا چشم باطن داشته باشد، اینجا هم چشم دارد.) [12]

بعثت، و پرورش انسان

شهید مطهرى فلسفه بعثت را نیز در حوزه تربیت انسان جست وجو مى‏كند و در پى این است كه ارتباط غیب را با انسان از طریق وحى بر مبناى نیاز او به رشد و تكامل تحلیل نماید و این مطلب را به عنوان یك واقعیت قرآنى و قابل مطالعه در سخنان خداوند مطرح مى‏كند:

(رب، در قرآن گرچه برگرفته شده از (ربب) به معناى خداوندگارى است و نه (ربو) و (ربى) به معناى پرورش، ولى هیچ یك از تربیت و صاحب اختیارى به تنهایى نمى‏تواند رساننده معنى رب باشد، در معناى رب هم خداوندگارى نهفته است و هم مربى. خداوند، هم كمال رسان است و هم صاحب اختیار عالم طبیعت. و ماده، هم مخلوق خداوند است و هم مربوب او، هیچ كدام از عوالم ماده كامل آفریده نشده وخداوند همه را در این جهان به كمال نهایى مى‏رساند و رب العالمین است. اصولاً این جهان، جهان پرورش است، انسان‏ها اعم از خوب و بد همگى در حال پرورش یافتن هستند. [13] (كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء) (اسراء/20 و 18)

ارسال پیامبران، مظهر اسم (رب) است، از این رو قرآن مى‏فرماید: (إنّا كنّا مرسلین رحمه من ربّك) (دخان/ 56) یعنى این پروردگار تو و پرورش دهنده آسمان‏ها و زمین به حكم اینكه (رب) و پرورش دهنده است، پیغمبران را براى تكمیل و تربیت استعدادهاى بشر فرستاده است. [14] خداوند مى‏خواهد بشر را تربیت كند، مكتب تربیتى و مكتب تكمیلى فرستاده و به پیامبر مى‏گوید: بگیر وحى را و این وسیله تربیت و تكمیل. [15] را (اقرأ باسم ربّك الذى خلق‏أ اقرأ و ربّك الأكرم) (علق/2)

با توجه به اینكه دین ریشه در فطرت انسان ها دارد و گرایش هایى را كه با آفرینش آنها پدید مى‏آیند، توضیح مى‏دهد. (فأقم وجهك للدین حنیفاً فطره اللّه التى فطر الناس علیها)، و به عبارت دیگر دین رنگى است كه دست حق در متن تكوین و در متن خلقت، انسان را به آن رنگ، متلوّن كرده است. [16] (صبغه اللّه و من أحسن من اللّه صبغه) (بقره/138)، بنابر این بعثت انبیاء پاسخى است به تقاضایى كه در درون انسان وجود دارد، و پیامبر(ص) (مذكّر) است و در پى بیدارى نیروهاى فطرى بشر و مشتعل ساختن شعور مرموز عشق پنهان وجود او مى‏باشد. [17]

ولى به دلیل تغییرپذیرى چراغ فطرت، سازندگى دین بستگى به روشن بودن چراغ فطرت دارد، اگر انسانیت فطرى انسان سرجایش نباشد، تعلیمات انبیاء تأثیرى ازخود بر جا نمى‏گذارد، به همین دلیل قرآن مى‏فرماید: (ذلك الكتاب لاریب فیه هدى للمتقین) (بقره/1)، انسان‏ها داراى دو گونه هدایت هستند: هدایت فطرى و هدایت به اصطلاح اكتسابى، و قرآن مى‏خواهد بگوید كه تا كسى چراغ هدایت فطرى‏اش روشن نباشد، هدایت اكتسابى براى او فایده ندارد، یعنى تعلیمات انبیا براى اشخاص مسخ شده و انسانیت را از دست داده مفید نیست.

در سوره (ماعون) تكذیب دین (أرأیت الذى یكذّب بالدین)به كسى نسبت داده شده كه از انسانیت خارج شده و یتیم را به شدت از خود مى‏راند (فذلك الّذى یدعّ الیتیم)؛ یعنى این امر، شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حكم مى‏كند كه انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد. (ولایحضّ على طعام المسكین) این كسى است كه براى اطعام مساكین و تغذیه مردم گرسنه ترغیبى ندارد؛ یعنى اول انسانیتش را از دست داده، آدمى‏كه انسانیت را از دست بدهد، قهراً اسلامیت را هم پیش از این از دست داده، یعنى دیگر یك انسان طبیعى نیست یك انسان مسخ شده است، [18] این گونه افراد با كفر ورزیدن و مخالفت با دعوت پیامبر(ص) نامه قلبشان لاك و مهر مى‏شود و دلهاشان تأثیرپذیرى را از دست مى‏دهد. [19] (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم) (بقره/7).

معنى شناسى تربیت

جاودانگى و همه زمانى بودن درك‏ها و گرایش‏هاى فطرى، اساس انسانیت و تحقق دهنده معناى آن است. [20] كه:

(اصل لغت تربیت، اگر به كار برده مى‏شود چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه بر همین اساس است، چون تربیت یعنى رشد دادن و پرورش دادن و این مبنى بر قبول كردن یك سلسله استعدادها و یك سلسله ویژگى‏ها در انسان است.) [21] (اگر استعدادى در یك شیئ نیست بدیهى است كه آن چیزى كه نیست و وجود ندارد، نمى‏شود آن را پرورش داد.) [22]

(ولى با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تكامل انسانیت، معنى پیدا مى‏كند.) [23]

استاد بر اساس چنین تحلیلى، تبیین ارزش‏ها و تكامل را در فلسفه‏هاى مادى، اعم از اگزیستانسیالیسم و كمونیسم به نقد مى‏كشد و مى‏گوید:

(اگزیستانسیالیست ها كه واقعیت قابل تحصیل را سود مادى مى‏دانند و دنبال نمودن غیر آن را نامعقول مى‏شمارند و در عین حال ارزش‏ها را اشیاء آفریدنى دانسته‏اند و نه واقعیت‏هاى كشف كردنى، مقصود شان یقیناً ایجاد واقعیت هاى معنوى نیست، زیرا آنها منكر واقعیت داشتن معنویات‏اند، بنابراین مقصود از (آفریدن ارزش‏ها) اعتبار ارزش است در عدالت [ مثلاً ] كه نقطه مقابل ظلم مى‏باشد تا آن را به عنوان هدف بشناسد و این شبیه پرستش موجود دست ساز خود است كه بت پرست‏ها انجام مى‏دادند، در صورتى كه هدف باید چیزى باشد كه در مرحله بالاتر قرار دارد و انسان تلاش مى‏كند كه به آن برسد.) [24]

ماركسیست‏ها اخلاق را بازتاب ابزار كار مى‏شمارند و چون ابزار كار در حال تكامل است، پس اخلاق نیز در مسیر تكامل قرار دارد و این نامگذارى بیش نیست وحكایت از تكامل چیزى ندارد، بلكه بر اساس این دیدگاه، با از بین رفتن ابزارى، اخلاقى نسخ مى‏شود و به جاى آن چیز دیگرى مى‏آید و این با سقوط اخلاق نیز سازگار است. [25]

واقعیت ملكات اخلاقى

استاد، فطریات را استعدادهایى مى‏داند كه در انسان بدوى وحشى، هنوز خواب هستند، [26] و اگر وارد حوزه تصور گردند، بدون نیازى به دلیل و استدلال به صورت فطرى مورد تصدیق قرار مى‏گیرند. [27] همین استعدادها وقتى تربیت مى‏یابند [28] تبدیل به خوى‏ها وخصلت‏هاى اكتسابى مى‏شوند.

واقعیت خوى، عادت و ملكات كه محصول تربیت است در كلام استاد با نوعى از تردید همراه است. ایشان پس از اشاره به سخن ارسطو كه ملكات را كیفیات نفسانى نه چندان قابل تعریف مى‏داند، و سخن افلاطون و سقراط كه تنها علم و آموزش را درامر اصلاح كافى مى‏داند، مى‏فرماید:

(در اینجا، نظریه دیگرى هم مى‏شود ابرازكرد كه به نوعى جمع بین نظریه ارسطو و افلاطون است، و آن این است كه ملكات، ازدیاد علم است؛ علم مراتبى دارد، یعنى این چیزى كه ما در شعور آگاهمان به آن علم مى‏گوییم، یك درجه‏اى از علم است، انسان وقتى زیاد ممارست مى‏كند بر یك چیز، ملكه مى‏شود، آن علم است كه رسوخ بیشتر پیدا كرده است. علامه طباطبایى بر این مطلب تأكید دارد.) [29]

بر اساس این سخن استاد، تربیت در حقیقت تلاشى است در جهت افزایش ممارست كه افزایش آگاهى را در پى دارد، مرتبه بالاى چنین آگاهى، خوى، عادت و ملكه نامیده مى‏شود.

اهداف و مبانى تربیت

شناسایى و شناساندن هدف تربیت، از سرفصل‏هاى عمده فلسفه آموزش و پرورش‏ [30] و از عوامل هدایت كننده اقدامات تربیتى به حساب مى‏آید.

شهید مطهرى، ضمن طرح اهداف حقیقى و خیالى زندگى به این نتیجه مى‏رسد كه آخرین هدف و آرمان اصلى در اسلام جز خدا چیزى دیگرى نیست‏ [31]، سایر هدف‏ها زاییده این هدف‏ [32] و هر كدام منزلى از منازل است نه سر منزل، لذا عبادت هم، چنین است، قرآن مى‏فرماید: [33]

(اقم الصلوه لذكرى) (طه/14)

نماز را براى یاد و ذكر من به پا دار.

استاد تمام هدفگیرى‏هاى صحنه زندگى را، بازتاب خداجویى مى‏شناسد. جهت توضیح هر چه بیشتر مطلب، پاسخ ایشان را به این پرسش كه چرا انسان تنوع طلب است مى‏خوانیم:

(تحلیل صحیح این مطلب این است كه انسان اگر به آن چیزى كه مطلوب حقیقى و واقعى او است برسد آرام مى‏گیرد. سرگردانى انسان، ناشى از این است كه آن حقیقت را به صورت مبهم مى‏خواهد و براى او تلاش مى‏كند. به یك چیز مى‏رسد خیال مى‏كند این، همان است، ولى یك مدتى كه از نزدیك او را بو مى‏كند، فطرتش او را رد مى‏كند، مى‏رود سراغ چیز دیگر این است كه قرآن مى‏فرماید: (الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكر اللّه ألابذكر اللّه تطمئنّ القلوب) (رعد/28)، یعنى تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد.) [34]

ایشان یاد خدا را هدفى مى‏شناسد كه با آبیارى آن، تعقل و احساسات نیز رو به رشد مى‏گذارند [35] و با كسب درجات قرب پروردگار، علم، قدرت، حیات، اراده، مشیت و نفوذ نیز تكامل پیدا مى‏كنند. [36]

ییاد خدا همان گونه كه هدف اساسى تربیت قرآنى شمرده شده است، اساسى ترین پایه و مبناى نظام تربیتى دین نیز به حساب مى‏آید، زیرا در تعریف مبانى تربیت آمده است:

(منظور از مبانى آموزش و پرورش، پایه‏هاى اساسى است كه آموزش و پرورش بر آنها استوار مى‏شود.) [37]

آموزش و پرورش داراى چهار پایه یا عامل اساسى است كه هم از آنها اثر مى‏پذیرد و هم در آنها اثر مى‏گذارد، این چهار پایه عبارتند از: مبانى روان شناسى، مبانى اجتماعى، مبانى فلسفى و مبانى اجتماعى. [38]

بر اساس دو تعبیر بالا، مبناها و فعالیت‏هاى تربیتى، داراى رابطه زیربنایى و روبنایى و تأثیر و تأثّر متقابل مى‏باشند.

درمبانى تربیتى مورد قبول استاد كه عبارتند از: حس كرامت، حس حقیقت جویى، وجدان جمعى و خداخواهى، دو ویژگى یاد شده به صورت روشن قابل مطالعه هستند و نقش زیربنایى آنها در شكل گیرى نظام و اقدام تربیتى و نیز تأثیر و تأثّر متقابل بین آنها و فعالیت‏هاى پرورشى، تردید ناپذیر است. این مبانى در نگاه اول، متفاوت و با ماهیت‏هایى روان شناختى، فلسفى وجامعه شناختى به نظر مى‏آیند، ولى با دقتى، مطالعه كننده باور مى‏كند كه تمام آنها ماهیت روان شناختى دارند و در نهایت به یك اصل پایه‏اى برمى‏گردند كه خداگرایى باشد.

انسان و حس كرامت

استاد، حس كرامت را پایه، محور و توجیه كننده ارزش‏هاى اخلاقى مى‏شناسد [39] و براین باور است كه (شرافت) و (كرامت) ذاتى انسان است و ناآگاهانه آن كرامت را احساس مى‏كند و بعد در میان كارها و ملكات احساس مى‏كند كه این كار با آن شرافت متناسب هست یا نه، وقتى احساس تناسب و هماهنگى مى‏كند آن را خیر و فضیلت مى‏شمرد، و وقتى آن را بر خلاف آن كرامت مى‏یابد آن را رذیلت مى‏داند. [40]

قرآن با صراحت مى‏گوید: (و لقد كرّمنا بنى آدم)

(مقصود این است كه ما در خلقت و آفرینش، او را مكرّم قرار دادیم؛ یعنى این كرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرینش او قراردادیم.) [41]

(اسلام وقتى كه مى‏خواهد انسان را به اخلاق نیك فرا خواند، او را به یك نوع درون نگرى دعوت مى‏كند تا حقیقت وجودى خود را كشف كند، آن گاه احساس كند كه پستى با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین دركى كارهاى بایسته و انجام دادنى را از كارهاى نبایسته بازشناسد و این است معنى (و نفس و ماسوّاها. فألهمها فجورها و تقواها) (شمس/7 8) [42]

در زمینه ناسازگارى بعد ملكوتى انسان كه احساس كرامت را در متن خود دارد با رذیلت‏ها، و سازگارى آن با فضیلت‏ها مى‏نویسد:

(به آن خود توجه كردن، یعنى حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود كردن. وقتى انسان به او توجه مى‏كند، آن را به عنوان محض حقیقت در مى‏یابد، چون جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقت‏ها و پوچ‏ها و عدم‏ها ناسازگار است، او با راستى سازگار است، چون راستى حقیقت است و دروغ، چون پوچى و بى حقیقتى است، با او ناسازگار است او از سنخ قدرت و ملكوت است، پس با عجز و ضعف و زبونى ناسازگار است؛ از سنخ علم است، با جهل ناسازگار است؛ از سنخ نور است باظلمت ناسازگار است؛ از سنخ حرّیت و آزادگى است پس با ضد آزادى ها و ذلت و با بردگى اعم از اینكه بخواهد برده انسان دیگرى باشد یا برده شهواتش كه با خود اوست، ناسازگار است، از سنخ قداست یعنى تجرد و ماوراى خاكى بودن است، با آلودگى‏هاى خاكى و طبیعى كه انسان بخواهد اسیر طبیعت باشد، ناسازگار است.) [43]

وى بر اساس داده‏هاى قرآن بر این مطلب نیز تأكید دارد كه انسان‏ها حتى مؤمنان به جاى توجه به خود و دست‏یابى به تكامل، در معرض خطر خودباختگى قرار دارند:

(قل إنّ الخاسرین الذین خسروا أنفسهم) (زمر/15)

بگو زیان كاران حقیقى كسانى هستند كه خود را زیان كرده‏اند.

منشأاین خودباختگى، خود فراموشى است كه از فراموش گرفتن خدا سرچشمه مى‏گیرد، قرآن مى‏فرماید:

(ولاتكونوا كالذین نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم) (حشر/19)

نباشید چون آنها كه خدا را فراموش كردند، پس آن گاه خداوند آنها را به فراموش كردن از خودشان واداشت.

اگر انسان خیال كند كه خودِ واقعى‏اش را دریافته است بدون اینكه خدا را دریافته باشد اشتباه كرده، این از اصول معارف قرآن است‏ [44]، همیشه خود را گم كردن، عكس العمل قهرى خدا را گم كردن است. [45]

حسّ حقیقت جویى

حس حقیقت‏جویى یكى دیگر ازخواسته‏هاى فطرى و پایه‏هاى بناى تكامل و رشد شخصیت انسان است.

استاد مطهرى، این حس را منشأ پیدایش علم و فلسفه مى‏شناسد [46] و (گویا) انتقال از علت به معلول را نیز از جلوه‏هاى حس حقیقت‏جویى مى‏داند كه بر اساس آن انسان در جست‏وجوى خدا برآمده و از علت‏ها به عله العلل رسیده است. [47] انسان با مطالعه طبیعت كه مورد سفارش قرآن است به اداره هستى و طبیعت از سوى نیروهاى مافوق طبیعت ایمان پیدا مى‏كند. [48] و از راه خواندن كتاب خلقت به شناخت خداوند نایل مى‏گردد. [49] البته در صورتى كه خرد انسان از امور حسى، وهمى، خیالى و تعصّب‏ها رهایى یافته و به صفاى لازم رسیده باشد. [50]

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الألباب)

در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه‏ها و دلایلى بر روح عالم و لُبّ هستى است، ولى براى كسانى كه خود داراى اندیشه باشند.

(الذین یذكرون اللّه قیاماً و قعوداً و على جنوبهم و یتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار) (آل عمران/191 و190)

آن كسانى كه خدا را در دل خود یاد مى‏كنند، در اندیشه خود با خداى عالم و مركز و روح عالم ارتباط پیدا مى‏كند، در همه حال در یاد او هستند، در حالى كه ایستاده‏اند و در حالى كه نشسته‏اند، در حال آسایش و درحال سختى، در همه حال، در نظام عالم فكر مى‏كنند؛ مى‏رسند به آنجا كه به حركت غایى و تسخیر موجودات پى مى‏برند و مى‏فهمند كه عبث نیست، خودشان عبث آفریده نشده‏اند، قیامت و رسیدن نتیجه اعمالى در كار هست. [51]

قرآن مسائلى را به عنوان موضوع تفكر پیشنهاد مى‏كند كه نتیجه مطالعه آنها علوم طبیعى، ریاضى، زیستى، تاریخى و غیر آن است:

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ماأنزل اللّه من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من كلّ دابّه و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون) (بقره/164)

در آفرینش آسمان ها و زمین، در گردش شب و روز، در حركت كشتى بر روى آب، آمدن باران، حیوانات روى زمین، بادها و ابرها، در همه اینها نشانه‏هاى قدرت و حكمت پروردگار است و شناخت نظام آنها انسان را به توحید نزدیك مى‏كند. [52]

خلاصه سخن اینكه از نردبان حس حقیقت جویى و موضوعات قابل مطالعه در رابطه با آن، مى‏توان به غیب و توحید رسید؛ پس بایستى با چنین هدف گیرى به استفاده از آن پرداخت.

وجدان عمومى

استاد مطهرى وجدان عمومى‏را نیز یكى از مبانى اخلاقى و تربیتى اسلام مى‏داند [53] كه نه تنها در قالب انسان دوستى كه در قالب دوستى اشیاء ظهور پیدا مى‏كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word) دارای 104 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word) :

دانلود بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی در فایل ورد (word)
فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول – كلیات و تعاریف

مقدمه……………………………………………………………………………………. 2

1-1 بیان مسئله…………………………………………………………………………. 4

1-2 هدف های تحقیق…………………………………………………………………… 4

1-3اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن……………………………………… 4

1-4 سوالات و فرضیه های تحقیق…………………………………………………….. 5

1-4-1 سوالات تحقیق………………………………………………………………….. 5

1-4-2 فرضیه های تحقیق……………………………………………………………… 5

1-5 روش تحقیق……………………………………………………………………….. 6

1-6 قلمرو تحقیق……………………………………………………………………….. 7

1-7 محدودیت ها و مشکلات تحقیق…………………………………………………… 7

1-8 تعریف مفاهیم………………………………………………………………………. 7

1-8-1 عناوین مرتبط به واژه زندان…………………………………………………… 12

*فصل دوم – تاریخچه، طبقه بندی، انواع و مشروعیت زندان

2-1 تاریخچه زندان در اسلام و ایران……………………………………………. ……………………………………………….. 16

2-1-1 تاریخچه زندان در اسلام………………………………………………………… 16 2-1-2 تاریخچه زندان در ایران…………………………………………………………………………………………… 21

2-2 طبقه بندی زندانیان بر حسب عناوین مختلف……………………………………… 23

2-2-1 جایگاه بحث طبقه بندی زندانیان در اسلام………………………………………. 23

2-2-2 جایگاه بحث طبقه بندی در حقوق ایران…………………………………………. 24

2-2-2-1 عناوین طبقه بندی در حقوق ایران…………………………………………… 25

2-2-2-2 مصوب سازمان ملل در مورد طبقه بندی زندانیان…………………………… 30

2-2-2-3 نظر فقها و دانشمندان اسلامی در خصوص بحث طبقه بندی………………… 31

2-3 انواع و مدت حبس…………………………………………………………………. 22

2-3-1 انواع حبس در حکومت امام علی (ع)………………………………………….. 23

2-3-2 انواع حبس از نظر فقهای اسلامی………………………………………………. 33

2-3-3 انواع حبس از لحاظ مدت آن……………………………………………………. 34

2-3-4 مدت حبس از نظر مذاهب چهارگانه……………………………………………. 34

2-3-5 انواع حبس از نظر کیفیت محافظت و مراقبت از محبوسین…………………… 35

2-3-6 انواع حبس از نظر اهداف آن…………………………………………………… 35

2-3-7 تقسیم بندی زندان از نظر انگیزه های حبس……………………………………. 38

2-3-8 انواع زندان ها در آیین نامه ها و مقررات زندان های ایران…………………… 39

2-3-9 انواع زندان ها در قرن حاضر………………………………………………….. 39

2-4 مشروعیت حبس در اسلام، حقوق در منابع فقه …………………………………… 40

2-4-1 مبانی فقهی حبس………………………………………………………………… 40

2-4-2 مشروعیت زندان از دیدگاه احادیث و روایت…………………………….. ……. 42

2-4-3 مشروعیت حبس در اسلام و قوانین موضوعه………………………………….. 42

2-4-4 مشروعیت زندان در قرآن کریم…………………………………………………. 44

2-4-4-1 آیه اول………………………………………………………………………… 44

2-4-4-2 آیه دوم………………………………………………………………………… 47

2-4-4-3 آیه سوم……………………………………………………………………….. 55

2-4-4-4 آیه چهارم……………………………………………………………………… 58

2-4-5 مشروعیت زندان از دیدگاه سنت………………………………………………… 60

2-4-7 مشروعیت زندان از نظر اجماع………………………………………………… 63

2-4-6 مشروعیت زندان از نظر عقل………………………………………………….. 64

2-5 امام علی (ع) موسس زندان های اصلاحی………………………………………… 66

2-5-1 مراحل اصلاح و تربیت مجرمین از دیدگاه امام علی (ع)……………………… 66

2-5-2 زندان در حکومت امام علی (ع)………………………………………………… 67

فصل سوم : جایگاه زندان و زندانی

3-1 جایگاه زندان در اسلام…………………………………………………………….. 73

3-1-1 راه هایی که برای تقلیل زندانی در اسلام پیش بینی شده است………………… 74

3-2 فلسفه وجود زندان………………………………………………………………… 75

3-3 اهداف مجازات زندان در اسلام……………………………………………………. 77

3-3-1 هدف شریعت از اجرای قوانین بشری………………………………………….. 79

3-3-2 اصول حاکم بر مجازات های اسلامی…………………………………………… 79

3-3-3 دیدگاه اسلام و کیفر حبس……………………………………………………… 80

3-3-4 جایگاه زندان در جایگاه های اسلامی………………………………………….. 81

3-3-4-1 زمان اجرای مجازات ها……………………………………………………… 82

3-3-4-2 نمونه هایی از زندان های اسلامی………………………………………….. 83

3-4 جایگاه های زندان در حقوق………………………………………………………. 84

3-4-1 اهداف مجازات زندان در حقوق ایران………………………………………….. 86

3-4-2 اهداف کلی مجازات……………………………………………………………… 87

3-2 تاثیر محیط زندان بر زندانی……………………………………………………….. 88

3-2-1 عوامل ایجاد تکرار جرم در زندان یا همان اثر منفی زندان……………………. 89

3-2-2 آسیب پذیری حبس……………………………………………………………… 91

3-2-3 ضرر و زیان های زندان………………………………………………………… 91

3-3 روش های مختلف اصلاح و تربیت مجرمان………………………………………. 95

3-3-1 جایگاه حبس در اسلام………………………………………………………….. 97

3-3-2 اهداف اصلاح و تربیت در اسلام……………………………………………….. 98

3-3-3 روش های اصلاح و تربیت زندانیان……………………………………………. 100

3-4 کارکردها و پیامدهای زندان……………………………………………………….. 104

3-4-1 کارکردهای زندان……………………………………………………………….. 104

3-4-2 پیامدهای زندان…………………………………………………………………. 105

3-4-3 محاسن و معایب حبس………………………………………………………….. 107

3-5 دیدگاه موافقان و مخالفان کبفر حبس……………………………………………… 108

3-5-1 دیدگاه موافقان کیفر حبس……………………………………………………… 108

3-5-2 دیدگاه مخالفان کیفر حبس………………………………………………………. 109

3-6 جایگزین های حبس……………………………………………………………….. 111

3-6-1 مجازات زندان و جایگزین آن…………………………………………………… 112

فصل چهارم : احکام موارد زندان

4-1 احکام زندان در اسلام و حقوق……………………………………………………. 117

4-1-1 حکم زندان در اسلام……………………………………………………………. 117

4-1-1-1 تعزیر از دیدگاه لغویان و فقیهان(مذاهب اسلامی)………………………….. 118

4-1-1-2 فرق میان حد و تعزیر……………………………………………………….. 119

4-1-2 تشویق و تنبیه زندانیان………………………………………………………… 121

4-1-3 صلاحیت مراجع صدور حکم…………………………………………………… 123

4-1-4 حکم زندان و اجرای حد در حرم……………………………………………….. 125

4-1-5 نمونه هایی از احکام زندانیان………………………………………………….. 126

4-2 حبس مدیون و متهم از دیدگاه فقه ، مذاهب اسلامی و قوانین موضوعه……….. 128

4-2-1 حبس مدیون از دیدگاه فقه……………………………………………………… 128

4-2-2 حبس مدیون در مذاهب اسلامی………………………………………………… 129

4-2-3 حبس مدیون از دیدگاه قوانین موضوعه………………………………………. 134

4-2-4 حبس متهم………………………………………………………………………. 135

4-2-4-1 متهم به دزدی……………………………………………………………….. 136

4-2-4-2 حبس متهم به دزدی تا حضور شهود………………………………………. 137

4-2-4-3 حبس متهم تا تعدیل شهود………………………………………………….. 137

4-2-4-4 حبس متهم مدعی مال……………………………………………………….. 138

4-3 موارد و موجبات زندان بر اسلام………………………………………………….. 138

4-3-1 زندان در جرایم ضد امنیتی…………………………………………………….. 138

4-3-1-1 حبس باغی…………………………………………………………………… 138

4-2-1-2 حبس راهزنان……………………………………………………………….. 139

4-3-1-3 حبس اسیر…………………………………………………………………… 139

4-3-2 زندان در جرایم ضد نفس………………………………………………………. 140

4-3-2-1 متهم به قتل………………………………………………………………….. 140

4-3-1-2 کسی که فردی را نگه دارد تا او را به قتل برساند…………………………. 141

4-3-2-3 آمر به قتل……………………………………………………………………. 142

4-3-2-4 حبس قاتل به فرمان مولا……………………………………………………. 142

4-3-2-5 فرد یا فردی که قاتل را از دست اولیاء مقتول فرار دهد……………………. 143

4-3-2-6 حبس کسی که برده اش را بل عذاب و شکنجه بکشد……………………… 143

4-3-2-7 حبس قاتل تا تکمیل شرایط………………………………………………….. 144

4-3-2-8 حبس قاتل فراری…………………………………………………………….. 144

4-3-2-9 حبس قاتل پس از عفو و اولیاء مقتول……………………………………… 145

4-3-2-10 حبس کسی که می خواهد فرزندش را بکشد……………………………… 145

4-3-3 زندان در جرایم مربوط به دین…………………………………………………. 146

4-3-3-1 حبس برای ممانعت از ارتکاب محارم الهی…………………………………. 146

4-3-3-2 حبس زناکار با خواهر خویش……………………………………………….. 147

4-3-3-3 حبس زن مرتد……………………………………………………………….. 149

4-3-3-4 حبس ایلا کننده………………………………………………………………. 149

4-3-3-5 حبس مظاهر…………………………………………………………………. 150

4-3-3-6 حبس برای اقدام حد…………………………………………………………. 150

4-3-4 زندان در جرایم مربوط به مال…………………………………………………. 152

4-3-4-1 حبس خودداری کننده از ادعای دین………………………………………… 152

4-3-4-2 حبس غاضب بر خورندهد مال یتیم و خیانت کننده امانت…………………… 155

4-3-4-3 حبس عامل خیانت کار……………………………………………………….. 156

4-3-4-4 حبس ناقب……………………………………………………………………. 157

4-3-4-5 حبس سارق برای بار سوم………………………………………………….. 157

4-3-4-6 مفلس ……………………………………………………………………….. 158

4-3-4-7 حبس ممتنع از ادعای دین…………………………………………………… 158

4-3-4-8 حبس راهن…………………………………………………………………… 160

4-3-4-9 حبس تارک نفقه……………………………………………………………… 160

4-3-4-10 حبس مدعی علیه منکر وجود محکوم به ………………………………… 161

4-3-4-11 حبس نباش…………………………………………………………………. 161

4-3-4-12 حبس طرار ، مختلس………………………………………………………. 161

4-3-4-13 حبس کفیل…………………………………………………………………. 162

4-3-4-14 حبس ملتوی در محکمه…………………………………………………… 162

4-3-4-15 حبس مدعی علیه که نکول پیشه کند……………………………………… 162

4-3-4-16 حبس مدعی الیه تا حضور شهود…………………………………………. 162

4-3-5 زندان در شهادت……………………………………………………………….. 163

4-3-5-1 حبس شهود………………………………………………………………….. 163

4-3-5-2 حبس شاهد دروغگو………………………………………………………… 163

4-3-6 حبس تراشنده و از بین برنده موی زنها………………………………………. 163

4-3-7 حبس زننده برده خویش……………………………………………………….. 165

4-3-8 حبس مردم آزار………………………………………………………………… 165

4-3-9 حبس برای ترک واجبات و ارتکاب محرمات…………………………………… 165

4-3-10 حبس ساحر ، کاهن و عارف…………………………………………………. 166

4-3-11 زندان عالم فاسق ، طبیب ، جاهل و مکری مفلس…………………………… 168

4-3-12 حبس برای توبه از گناه………………………………………………………. 169

4-3-13 حبس قائلان به خدایی علی( علیه السلام)……………………………………. 170

4-3-14 حبس برای شراب و مست کننده……………………………………………… 171

4-3-15 حبس مشروبخوار در ماه مبارک رمضان……………………………………. 171

4-3-16 حبس آزار دهنده زن خویش…………………………………………………. 172

4-3-17 حبس بنده فراری……………………………………………………………… 172

فصل پنجم : حقوق زنان و زندانی

5-1 حقوق زندانی در قرآن و روایات………………………………………………….. 176

5-1-1 ارزش های انسان در قرآن و از دیدگاه اسلام…………………………………. 176

5-2 حقوق زندانی از دیدگاه اسلام و حقوق موضوعه……………………………….. 178

5-2-1 قواعدی که اسلام درباره رفتار با زندانیان منظور داشته……………………… 181

5-2-2 حقوق عمومی زندانیان…………………………………………………………. 181

5-3 مصادیق حقوق زندانی…………………………………………………………….. 183

5-3-1 آزادی انجام معامله……………………………………………………………… 183

5-3-2 آزادی نکاح یا طلاق……………………………………………………………. 184

5-3-3 آزادی شهادت ………………………………………………………………….. 184

5-3-4 آزادی ایراد سخنرانی ، تالیف و نظایر آن……………………………………… 184

5-3-5 آزادی اشتغال به مشاغل مختلف……………………………………………….. 185

5-3-6 آزادی در ورزش……………………………………………………………….. 185

5-3-7 لزوم توجه به تمایلات و سلیقه های شخصی زندانی………………………….. 185

5-3-8 حق ملاقات با خانواده………………………………………………………….. 185

5-3-9 تفکیک زندانیان در مورد لازم…………………………………………………. 186

5-3-10 حق برخورداری از بهداشت عمومی و فردی……………………………….. 186

5-3-11 حق برخورداری از خوراک و پوشاک مناسب……………………………….. 188

5-3-12 آزادی رفت و امد شاگرادان و مستمعان زندانی……………………………… 189

5-3-13 حق برخورداری از آسایش روحی ………………………………………….. 189

5-3-14 حق زنان در زندان……………………………………………………………. 190

5-3-15 بازرسی وضع زندانیان……………………………………………………….. 190

5-3-16 منع تادیب و تنبیه زندانیان……………………………………………………. 190

5-3-17 رسیدگی به جرائمی که در داخل زندان صورت می گیرد……………………. 191

5-3-18 حق برخورداری از وکیل……………………………………………………… 191

5-3-19 منع مطلق شکنجه……………………………………………………………. 191

5-3-20 حق زندانی در آموزش های لازم…………………………………………….. 192

5-3-21 حق زندانی در آزادی برقراری ارتباط………………………………………… 192

5-3-22 حق دسترسی به کتابخانه عمومی و اخبار و اطلاعات………………………. 192

5-3-23 آزادی انجام شعائر دینی………………………………………………………. 193

5-3-24 حق شرکت در مراسم اعیاد و مانند آن………………………………………. 194

5-3-24-1 حق زندانی برای حضور در مراسم مذهبی……………………………….. 195

5-3-25 حق معالجه زندانی یا آزاد سازی…………………………………………….. 196

5-3-26 حق زندانی در صورت تبرئه…………………………………………………. 197

5-3-27 حق رفاه زندانی………………………………………………………………. 198

5-3-28 حق نفقه زندانی………………………………………………………………. 199

5-3-29 حق تعجیل در محاکمه………………………………………………………… 201

5-3-30 حق زندانی در مورد همسرش با او………………………………………….. 203

5-3-31 حق جداسازی زنان از مردان در زندان………………………………………. 204

5-3-32 جداسازی نوجوانان از سالمندان و مسلمانان از غیر مسلمانان……………… 206

5-3-33 فوت زندان……………………………………………………………………. 207

5-4 ارشاد و راهنمایی زندانیان………………………………………………………… 208

5-5 مخارج و مسکن زندانیان………………………………………………………….. 209

5-5-1 مخارج زندان و زندانی در اسلام و حقوق…………………………………….. 209

5-5-2 هزینه زندان و زندانیان در اسلام و روایت…………………………………….. 213

5-5-3 کفالت خانواده زندانی…………………………………………………………… 214

5-6 ملاقات با زندانی…………………………………………………………………… 217

5-6-1 ملاقات از دیدگاه امام علی(ع)………………………………………………….. 218

5-6-2 حق ملاقات با نزدیکان و غیر آنان……………………………………………… 219

5-6-3 انواع ملاقات در زندان………………………………………………………….. 219

5-6-4 ملاقات زندانیان در آیین نامه و مقررات زندان های جمهوری اسلامی……….. 220

5-7 مرخصی رفتن زندانیان……………………………………………………………. 221

5-7-1 دیدگاه امام صادق(ع) در خصوص مرخص زندانیان………………………….. 221

5-7-2 انواع مرخصی زندان…………………………………………………………… 222

5-7-3 مرخصی زندانیان در آیین نامه جمهوری اسلامی ایران………………………. 222

5-8 کار و اشتغال در زندان…………………………………………………………….. 223

5-8-1 کار از دیدگاه امام جعفرصادق(ع)……………………………………………… 223

5-8-2 حق اشتغال برای زندانی……………………………………………………….. 224

5-8-3 کاریابی جهت زندانیان………………………………………………………….. 225

5-8-4 ایجاد اشتغال برای زندانیان در درون زندان……………………………………. 226

5-8-5 نکات لازم جهت اشتغال در زندان………………………………………………. 227

5-8-6 انواع اشتغال در زندان…………………………………………………………. 229

5-8-7 مراحل اشتغال به کار زندانی…………………………………………………… 229

5-9 ارتباط زندانی با خارج از زندان…………………………………………………… 231

5-10 عفو و بخشندگی در زندان………………………………………………………. 232

5-10-1 عفو و بخشندگی در (قرآن ، روایات، سنت و فقه)………………………….. 232

5-10-2 اقتصاد عفو و بخشندگی……………………………………………………… 237

5-10-3 عفو و بخشندگی در قانون مجازات اسلامی…………………………………. 238

5-11 آینده زندانی……………………………………………………………………… 238

5-12 آزادی از زندان…………………………………………………………………… 239

نتیجه گیری………………………………………………………………………………. 242

منابع فارسی…………………………………………………………………………….. 248

منابع عربی………………………………………………………………………………. 251

منابع انگلیسی…………………………………………………………………………… 260

مجلات……………………………………………………………………………………. 261

قوانین……………………………………………………………………………………. 262

پایان نامه………………………………………………………………………………… 262

فصل اول

كلیات و تعاریف

مقدمه

این پژوهش به «بررسی تطبیقی احكام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی» می پردازد. زندان مقوله ای است كه با جرم و بزه و انحراف (از قوانین و عرفیات و اخلاقیات) در جامعه مرتبط می باشد. در طول تاریخ انسان همواره كسانی بوده اند كه برخلاف قوانین و مقررات جامعه حركت كرده اند و سیستم های حكومتی جوامع نیز برای جلوگیری از به انحراف كشیده شدن جامعه و حمایت از قوانین و اخلاقیات آن مجازات هایی را برای چنین افرادی در نظر گرفته اند، زندان یكی از این راهها و ابزارها كه از یك طرف برای تنبیه و مجازات و از طرف دیگر برای برگرداندن افراد مجرم به زندگی عادی در جامعه است. دیدگاههای مختلفی در مورد مجازات زندان برای مجرمان وجود دارند كه برخی بر تایید این شیوه برای تادیب مجرمان صحه می گذارند برخی هم معتقدند كه زندان نه تنها باعث تادیب و كاهش جرم نمی شود بلكه باعث می شود كه افراد زندانی در كنش متقابل با سایر زندانیان به روش های جدید ارتكاب جرم دست پیدا كنند و همینطور اینكه فضای زندان بر ارتكاب مجدد جرم به هنگام آزادی تاثیر زیادی دارد. به طور خلاصه می توان گفت زندان بخش مهمی از مجازات های در نظر گرفته شده برای جرایم مختلف را تشكیل می دهد، كه پرداختن به آن از حیث حقوقی ضروری به نظر می رسد. دین اسلام به عنوان كاملترین دین الهی كه همه مسایل فردی و اجتماعی زندگی بشر را مد نظر قرار داده است، فقط به صورت آرمانی جامعه نپرداخته است، لذا دین اسلام با توجه به واقعیت های زندگی بشر و جایز الخطا بودن انسان راهكارها و ابزارهایی برای هدایت انسانها و تادیب كسانی كه با عمل خود به زندگی افراد دیگر و جامعه صدمه می رسانند، در نظر گرفته است. مجازات زندان كه در دین اسلام و توسط حكومت ها و خلفا به عنوان ابزار مجازات( تنبیه و یا درمان و اصلاح ) در نظر گرفته شده است، در بین مداهب مختلف اسلامی، چه شیعه و چه مداهب مختلف اهل سنت به آن پرداخته شده است. این پژوهش هم در واقع در پی بررسی دیدگاههای هر كدام از مذاهب مختلف در باره زندان و زندانی است تا به یك تبیین جامع و دقیق از مسأله بپردازد.

1-1بیان مسأله:

موضوع تحقیق بررسی تطبیقی احكام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب اسلامی می باشد. در این پژوهش وضعیت زندان و زندانی در مذاهب پنجگانه اسلام(امامیه، مالكیه، شافعیه، حنفیه و زیدیه) و همینطور حقوق ایران مورد بررسی قرار گرفته است. جایگاه زندان و زندانی در این مكتب انسان ساز، با توجه به شأن و كرامت و حفظ حقوق انسانها بسیار ارزشمند و مفید بوده و نقش زندان را در زندگی اجتماعی افراد زندانی، نقشی مؤثر و سازنده بیان می كند.

1-2هدفهای تحقیق:

تبیین جایگاه زندان و زندانیان در حقوق و مذاهب اسلامی، بررسی و تبیین نقش زندان بر افراد زندانی و زندگی اجتماعی و خانوادگی آنها، بررسی سیر تاریخی پدیده زندان و زندانی در اسلام و حقوق ایران، شناخته شدن محیط زندان و عملكرد آن برای افراد مجرم و جامعه، اینكه معیار جامعه برای زندانی كردن افراد مجرم چیست و در نهایت هدف از وجود زندان و زندانی چیست و با زندانی كردن افراد چه نتیجه ای عاید فرد و جامعه خواهد گردید.

1-3 اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن:

از دلایل اصلی انتخاب و انجام این پژوهش علاقه به موضوع، بررسی وضعیت سیر تاریخی زندان و زندانی جایگاه زندانی در اسلام و حقوق، اینكه زندانی مانند هر انسان دیگری حق حیات و زندگی دارد و زندان در دوره های مختلف محیطی برای اصلاح و تربیت افراد بوده و یا فقط حنبه تنبیه و تحدید برای آنان داشته است. زندان از جمله ابزار و وسایل جلوگیری از بروز انحرافات در جامعه می باشد و در جوامع مختلف از آن برای تأدیب و تنبیه افراد مجرم استفاده می شود. از این رو ضروری به نظر می رسد كه دیدگاههای متعدد در این حوزه جمع آوری گردد؛ تا بتوان به تبیین دقیقی از جایگاه زندان و نقش آن در جلوگیری و یا ایجاد انحراف و جرم در جامعه دست یافت. دین اسلام به عنوان كاملترین دین الهی كه تمامی زوایای زندگی بشر را مد نظر داشته، از مسأله جرم و بزه و انحراف در جامعه غافل نمانده و برای جلوگیری از بروز جرم و تأدیب مجرمان و باز گرداندن آنها به زندگی معمولی در جامعه تدابیری اندیشیده است. مذاهب مختلف اسلامی هر كدام با نگاه ویژه خود به این مسأله نگریسته اند. فهم جایگاه واقعی و حقیقی زندان در دین اسلام در جامعه ما به عنوان یك جامعه دینی بسیار مهم است؛ از طرف دیگر وجود جرایم متعدد و وجود قانون زندان برای بسیاری از این جرایم ضرورت درك مسأله را روشن می سازد. لذا این پژوهش در صدد است تا جایگاه زندان و نقش آن را در در جامعه بررسی كند.

1-4 سوالات و فرضیه های تحقیق:

1-4-1- سوالات تحقیق

1)زندان در حقوق و مذاهب اسلامی چه جایگاهی دارد؟

2)نقش زندان در زندگی اجتماعی افراد مجرم یا افرادی كه به دلایل مختلف جرمی را مرتكب شده اند و زندان محل مجازات آنها شده است، چگونه است؟

3)وضعیت زندان ها و حقوق زندانیان با توجه به احكام مذاهب اسلامی در تاریخ اسلام چه تغییراتی را پذیرفته است؟

1-4-2- فرضیه های تحقیق:

1) زندان در گذشته بیشتر به خاطر تحدید و شكنجه افراد به كار رفته است و اكنون جنبه اصلاحی و تربیتی دارد.

2) زندان از دیدگاه مذاهب پنجگانه اسلامی و حقوق مشروع می باشد.

3) مذاهب مختلف اسلامی دارای وجوه اشتراك زیادی در احكام و حقوق زندان و زندانی هستند.

4) بین احكام زندان و زندانی در حقوق موضوعه ایران و مذاهب اسلامی مطابقت وجود دارد.

1-5 روش تحقیق:

این پژوهش به روش كتابخانه ای است كه در واقع به شیوه اسنادی- تاریخی به تحلیل مسأله می پردازد. در این روش ابتدا منابع مكتوب موجود در حوزه پژوهش گردآوری شده و در نهایت با تقسیم بندی مباحث مختلف و دیدگاه مذاهب اسلامی بر حسب سؤالات و فرضیه های تحقیق در حوزه زندان و زندانی به تبیینی دقیق از مسأله دست می یابد. با توجه به اینكه گردآوری اطلاعات در این پژوهش بر اساس تحقیق كتابخانه بوده لذا در صدد می باشیم كه آنچه كه از طریق مطالعه كتاب ها در این زمینه بدست آمده با آنچه در محیط زندان و تأثیری آن بر روی افراد زندانی مطابقت دارد یا نه.

تقسیم مطالب

فصل اول: كلیات موضوع(طرح مسئله، هدف پژوهش، روش تحقیق، بیان موضوع و انگیزه تحقیق، کاربرد تحقیق، سؤالات و فرضیات تحقیق، محدودیت ها و مشكلات تحقیق) و تعریف مفاهیم می باشد.

فصل دوم: به بررسی تاریخچه حبس در اسلام و ایران، طبقه بندی زندان بر حسب عناوین مختلف، انواع و مدت حبس، مشروعیت حبس از دیدگاه اسلام، حقوق و منابع چهارگانه فقه اسلامی(کتاب، سنت، اجماع و عقل)و همچنین حبس از دیدگاه امام علی(ع) به عنوان مؤسس زندانهای اصلاحی.

فصل سوم: جایگاه زندان و زندانی در اسلام و حقوق، تأثیر زندان بر زندانی ، كاركردهای و پیامدهای زندان، روشهای مختلف اصلاح و تربیت مجرمان، دیدگاه موافقان و مخالفان كیفر حبس و جایگزین های مجازات حبس بحث می شود.

فصل چهارم: این فصل در واقع شناسه اصلی پایان نامه را تشكیل می دهد در خصوص احکام و موارد زندان، موارد و موجبات زندان در حقوق و مداهب اسلامی و بیان دیدگاههای هر کدام و تطبیق آنها با همدیگر بحث و بررسی می شود .

فصل پنجم: انواع مختلفی از حقوق زندانی در مذاهب اسلامی و ایران را بیان می كند و در پایان فصل نتیجه گیری و نظر نهایی دانشجو در خصوص پژوهش انجام شده و هم چنین پیشنهادات، ایرادات و اشکالات تحقیق می پردازد.

1-6 قلمرو تحقیق:

آنچه كه در این پژوهش به عنوان احكام زندان و زندانی در مذاهب اسلامی و حقوق ایران بیان شده می تواند مورد توجه و استفاده علمای حقوق، دانش پژوهان، قضات، وكلای دادگستری بویژه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشوردر جهت پیشبرد اهداف عالیه اسلام در زمینه احكام و حقوق زندان و زندانی قرار گیرد.

1-7 محدودیت ها و مشكلات تحقیق:

تنها مشكلی كه در این مورد وجود داشت كمبود منابع و به سختی پیدا كردن منبع تحقیق به خصوص در مورد احكام زندان و زندانی در مذاهب اسلامی می باشد و اگر بخواهیم مجموعه كاملی از این تحقیق جهت استفاده كنندگان عزیز آن بدست آوریم به زمان كافی و زحمت و تلاش وافری نیازمندیم.

1 -8 تعریف مفاهیم

جرم: جرم و جریمه از جرم به فتح جیم و سكون راء گرفته شده كه به معنی قطع كردن است؛ به قول راغب اصفهانی اصل معنای جرم عبارت از: كندن و قطع میوه از درخت می باشد(سپهری،1373، 26-25).

جرم و جریمه در لغت به ارتكاب كارهای زشت و ناپسند و مخالف حق و عدل اطلاق
می شود(فیض،1369، 68-67). جرم و مشتقات آن بیش از شصت بار در قرآن آمده است(عبدالباقی، بی تا،167- 166)

جرم در اصطلاح: عبارت از امور ممنوع شرعی كه خداوند متعال به وسیله اجرای مجازات حد یا تعزیر مردمان را از از ارتكاب آن بازداشته است(عوده، 1402ه ق ،ج 1،66).

جرم در شریعت اسلامی عبارتست از: هرگونه عصیان نسبت به اوامر و نواهی خداوند. اما جنایت آن جرمی است كه شارع مقدس بر آن كیفر دنیوی قرار داده است اگر چه بر دایره ای تنگتر از آن مثل جراحت و قتل اطلاق می شود( التسخیری، بی تا، 9). مجازات به هر عملی گفته می شود كه به منظور جلوگیری و تكرار تخلفات از قانون طراحی شده است.

از نظر حقوقی جرم هر فعل یا ترك فعلی كه مطابق قانون قابل مجازات یا مستلزم اقدامات تأمینی و تربیتی باشد جرم محسوب می گردد(عبدی، 1377،33).

مجرم: کسی است که با انجام عمل خلاف شرع و قانون مرتکب جرم شده است. مجرم نه تنها در حین تحمل کیفر بایستی اصلاح و تربیت شود بلکه در هنگام خروج از زندان و پس از کسب آزادی باید مورد راهنمایی و حمایت قرار گیرد تا مجدداً مرتکب جرم نگردد.

واژه زندان در لغت، قرآن و حدیث به معانی سجن، حبس، امساك، حصر و نفی آمده است.

1)سجــــن:

الف)سجن در لغت: صحاح اللغه «السبجن: الحبس و السجن بالفتح: المصدر و قد سجنه یسجنه ای حبسه» (الجوهری، 1407ه،ج5 ،2133). المفردات فی غریب القرآن «الحبس: الحبس فی السجن. وقرئ(رب السجن احب الی) بفتح السین وكسرها. قال: لیسجننه حتی حین و دخل معه السجــــن فتیان …»( راغب اصفهانی، 225).

ب)سجن در قرآن: «رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه» ای خدا رنج زندان خوش تر از این كار زشتی است كه زنان بر من روا دارند( یوسف/33). «لا جعلنك من المسجونین» باز فرعون به حضرت موسی (ع) گفت اگرغیر من خدایی را بپرستی، البته تو را به زندان خواهم كشید( شعرا / 29).

ج)سجن در حدیث: هر یك از لفظ های سجن و حبس در موارد فراوان بر زبان پیامبر اكرم(ص) جاری شده است:

1)هنگامی كه عموی پیامبر(ص) ابوطالب پرسید آیا می دانی این قوم به چه منظوری برای تو تشكیل جلسه می دهند؟ فرمود: «یریدون أن یسجنونی او یقتلونی او یخرجونی» یعنی می خواهند مرا زندانی كنند یا بكشند یا بیرونم كنند( رضا، بی تا، ج6 ،361 ).

2)در حدیث ابوسعید آمده كه آن حضرت (ص) فرمودند: یؤتی بكتابه فیوضع فی سجین(نامه عملش را به او می دهند و در سجین قرار می گیرد) سجین صیغه مبالغه از كلمه سجن است(ابن اثیر، بی تا، 344 ).

3) همانطور كه نقل كرده اند: ما شیء احق بطول سجن من لسان ( یعنی چیزی سزاوارتر برای زندانی كردن از زبان وجود ندارد) ( ابن منظور، 203).

2) حبــــــس:

الف)حبس در لغت: القاموس المحیط«الحبس: المنع كالمحبس كمقعد. حبسه یحسبه…. »( فیروز آبادی، وفات 817ه ،ج2 ،213).

در فرهنگ معین حبس به معنی زندانی كردن و بازداشتن آمده است. در جای دیگر حبس چنین تعریف شده است: «سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین و یا نامحدود به طوریكه در آن، حالت ترخیص وجود نداشته باشد و اگر حالت انتظار وجود داشته باشد آنرا توقیف گویند نه حبس»( جعفری لنگرودی، 1374، 208) .

ب)حبس در قرآن: «تحسبونهما من بعد الصلاه فیقسمان باالله ارتبتم» شاهدان را نگه دارید اگر از آنها (دو شاهد) بدگمانید تا بعد از نماز آنها را سوگند دهند كه ما به حق شهادت می دهیم»( مائده / 106).

«و لئن اخرنا عنهم العذاب الی امه معدوده لیقولن ما یحبسه: اگر ما عذاب را از آن منكران معاد تا وقت معین به تعویق اندازیم، آنها به جای آنكه توبه از گناه كنند تمسخر و استهزاء كرده و گویند چه موجب تأخیر عذاب شده(هود/ 8).

دو واژه سجن و حبس دارای یك معنای كلی هستند و آن همان ممانعت از دخل و تصرف آزاد و جلوگیری از انجام عمل آزادانه است. سجن به معنای زندانی كردن و حبس به معنای منع، بازداشت، سلب آزادی و محدود و محصور كردن است(قندرو بیجارپس، 1386، 56).

3) امساك: «والتی یاتین الفاحشه من نساءكم فاستشهدوا علیهن اربعه منكم فان شهدوا فأمسكوهن فی البیوت» زنانی كه عمل ناشایسته كنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخوانید چنانچه شهادت دادند در این صورت آنها را در خانه نگه دارید( نساء / 15).

4) حصر: «فاقتبلوا المشركین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم »آنگاه مشركان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره كنید (توبه /15 ).

5) نفی: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً أن یقتلوا او یصلبوا و تقطع أیدیهم و أ رجلهم من خلاف او ینفوا من الارض» همانا كیفر آنان كه با خدا و رسول او (ص) به جنگ برخیزند و به فساد كوشند در زمین جز این نباشد كه آنها را به قتل رسانند یا به دار كشند و یا دست و پایشان بر خلاف ببرند(یعنی دست راست را با پای چپ و یا به عكس)یا با نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور كنند(مائده / 33).

زندان در لغت به معنب بندیخانه، جایی که محکومان و تبهکاران را در آنجا نگه می دارند و حبس است(شمس، 1382، 24).

امروزه در معنی زندان اختلاف نظر وجود دارد اینكه زندان محل است یا خود یك نوع جریان سیال زندگی است؛ به هر حال زندان زاییده جرم و جرم زائیده گناه و گناه زائیده انحراف است(آخوندی، 1368، 76).

بستانی حبس را چنین تعریف كرده است: سجن یا حبس عبارت است از آن مكانی كه در آن محكومان به ارتكاب گناهان و جرایم موجب زندان كه خود به ارتكاب آن اعتراف كرده و یا متهمانی كه به اتهام وارده اعتراف نكرده زندانی می شوند، ممكن است زندان به خاطر چیز دیگری غیر از گناه مثل دیون مالی و یا قرار گرفتن در دست دشمن و اسرای جنگی و امثال آن باشد(ا دائره المعارف ، بی تا ، ج 9 ، 508).

محققین حقوق جزا معتقدند: حبس یعنی سلب آزادی و اختیار نفس در مدت معین یا نامحدود به طور كلی كه در زمان آن حالت انتظار و ترخیص وجود نداشته باشد، چون اگر حالت انتظار وجود داشته باشد آن را توقیف و یا (بازداشت) گویند ( جعفری لنگرودی ، 1374، 208).

تعریف زندان از نظر قانون: زندان محلی است که متهمان و محکومان با قرار و حکم کتبی مقام قضایی موقتاّ یا برای مدت معینی و یا بطور دائم به منظور اصلاح و تربیت و درمان نارسائیها و بیماریهای اجتماعی و تحمل کیفر نگهداری می شوند(آیین نامه مقررات زندانهای جمهوری اسلامی ایران، ص1).

در آیین نامه زندانهای ایران نیز زندان چنین تعریف شده است: زندان عبارتست از محل حفاظت محكومان و موسسه ای است تربیتی و درمانی كه زندانـی را به حكم مقامات صلاحیتدار قانونی برای مدتی كه محكوم به اقامت در این محل می شوند ، پذیرفته و نسبت به اسكان و حفاظت و بهداشت و درمان نارسائی و بیماری ها و همچنین آموزش و پــــرورش علمی و حرفه ای و تهیه موجبات عادت دادن آنان به زندگانی عادی اهتمام و اقدام می نماید(آیین نامه زندانها و بازداشتگاهها مصوب 1347 به نقل سپهری، 1373،78)

زندان از نظر حقوقدانان: محلی است که محکومین را در جهت حفظ امنیت اجتماعی و رعایت حقوق شاکی(اعم از خصوصی یا عمومی) و رعایت سایر حقوق زندانی به جز آنچه در حکم قید شده، و به منظور اصلاح و تربیت بواسطه جلوگیری از تکرار جرم با مجوز مرجع قضایی و یا مسئولین زندان در آنجا نگهداری می کنند( شمس، 1375، 17).

معنای اصطلاحی زندان به عنوان كیفر و مجازات مشخص شده است از معنای لغوی گرفته شده؛ ‌چرا كه با حبس شدن مجرم در زندان در واقع از او سلب آزادی می شود. آنچه كه از مفهوم لغوی و اصطلاحی حبس مستفاد می شود اینست كه فرد نتواند بدون اراده فرد دیگر و به طور آزادانه رفت و آمد نماید و یا اینكه در محیطی مثل زندان یا بازداشتگاه از اختیار كامل برخوردار نیست.

1-8-1 عناوین مرتبط با واژه زندان

بازداشت موقت: برای تعیین تکلیف متهمان صورت می گیرد و پیش از آن است که حکم نهایی از سوی حاکم شرع و مراجع قضایی صادر شود، بازداشت موقت برای روشن شدن وضع متهم در اسلام مجاز است(قرشی، 1354، 157).

بازداشتگاه: محلی است كه به منظور حفظ امنیت اجتماعی و رعایت حقوق شاكی اعم از خصوصی و عمومی و جلوگیری از امحاء و مخدوش كردن صحنه جرم و نیز پیشگیری از فرار متهم و حفظ جان وی با رعایت سایر حقوق متهم (بازداشت شده) بویژه حفظ شئونات وی تا هنگام صدور حكم متهم را با مجوز مرجع قضایی و به تشخیص مسئولین بازداشتگاه در آنجا نگهداری می كنند( شمس، 1375،20).

علم زندانها: علمی است که انواع مجازاتها و اقدامات تأمینی، طرز اجرا و تطبیق آنها با شخصیت زندانیان و تشکیلات زندانها و اصولی را که رعایت آنها در بهبود وضع زندانیان و آماده کردن آنها برای بازگشت به محیط عادی اجتماعی مؤثر است مورد بحث قرار می دهد، هم چنین تکالیف و وظایف زندانیان را در حدود حقوق آنان از موقع بازداشت و یا در ضمن اجرای کیفرهای سالب آزادی و یا اقدامات تأمینی تعیین می کند(همان منبع، 12).

مراكز باز پروری: مراكز باز پروری معالجه متهمان و محكومان معتاد و اردوگاهای كار برای نگهداری معتادان كه طبق حكم مقامات قضایی برای مدتی در این مركز نگهداری می شوند(وائلی، 1362، 135- 134)

تعلیق مجازات: تعلیق اجرای مجازات محكومیت هایی كه قاضی در زمان صدور حكم اجرای آنها را معلق می دارد. تعلیق بر دو نوع است ساده و مراقبتی. مدت تعلیق یا مدت آزمایشی از هیجده ماه تا سه سال است موارد آن در قانون ذكر شده و قاضی نمی تواند مواردی را بر آن اضافه كند. اهداف تعلیق مجازات عبارت است از: جلوگیری از سوء مصاحبت مجرم با زندانیان سابقه دار، كمك به مجرم برای اجتماعی شدن و بازگشت به زندگی عادی در جامعه، صرفه جویی در هزینه های زندان و استفاده جامعه از كار و فعالیت مجرمین می باشد( ولیدی، 1379، 8 ).

كانون اصلاح و تربیت: مركزی است جهت نگهداری اصلاح و تربیت تهذیب اطفال غیربالغ بزهكار یا بزهكارانی كه كمتر از هیجده سال تمام سن داشته باشند، كه در این مركز بر حسب نوع واستعداد این افراد امكانات رفاهی، فرهنگی، حرفه آموزی، بهداشتی و تربیت بدنی وجود دارد. كانون اصلاح و تربیت مركزی است كه اطفال بزهكار به حكم دادگاه اطفال برای آموزش علمی و حرفه ای و تربیت و تهذیب اخلاق در آنجا نگهداری می شوند(گودرزی بروجردی، 1383، 172 )

مجازاتهای بازدارنده: تأدیب یا عقوبتی است كه از طرف حكومت به منظور حفظ نظم مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتی تعیین می گردد؛ از قبیل حبس جزای نقدی، تعطیل محل كسب، لغو پروانه و محرومیت از حقوق اجتماعی و اقامت در نقطه یا نقاط معین و منع از اقامت در نقط و یا نقاط معین و مانند آن( ماده 17 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370).

كیفرهای تكمیلی: مجازاتهای تكمیلی مجازاتهایی را گویند كه مجرم علاوه بر محكومیت به مجازات اصلی، بدان نیز محكوم می شود. مثل كسی كه در ماههای حرام مرتكب قتل شده، علاوه بر پرداخت دیه به پرداخت یك سوم آن نیز محكوم می گردد( سپهری، 1373، 37 ).

مجازات تبعی: مجازاتی گویند كه بنا بر حكم اصلی مجرم بدان كیفر می شود خواه حكم به مجازات اصلی صادر شده باشد یا نه مثل محرومیت قاتل از ارث. مجازات بدلی: كیفری است كه در شرایط خاص جای كیفر اصلی را می گیرد مانند پرداخت دیه در صورت مصالحه به جای قتل. مجازات اصلی: قصاص در قتل، حدود، قصاص و تعزیرات است(سپهری، 1373، 36). باید توجه داشت كه فرق بین كیفرهای تكمیلی و تبعی كه هر دو علاوه بر مجازات اصلی اجرا می شوند این است كه در كیفرهای تكمیلی تصریح قاضی ضرورت دارد ولی در كیفر تبعی لازم نیست (جندی، 942 ه ق ، 36) .

فصل دوم

تاریخچه، طبقه بندی، انواع و مشروعیت زندان

2-1 تاریخچه زندان در اسلام و ایران

2-1-1تاریخچه زندان در اسلام

روایات فراوانی به طرق گوناگون از پیشوایان معصوین (ع) رسیده است که مجازات زندان را برای به کیفر رساندن بزهکار تجویز کرده اند؛ صاحب «دراسات فی ولایه الفقیه» روایات دال بر مشروعیت زندان از طریق شیعه و سنی را اجمالاً مستفیض بلکه متواتر می داند( المنتظری، 1408ه، ج2،431-430).

1) عن ابی عبدالله فی حدیث فی السرقه قال« تقطع الید و الرجل ثم لاتقطع بعد، لکن أن عاد حبس و أنفق علیه من بیت المال المسلمین»( طوسی، استبصار ، ج4 ، 281).

2) عن زراه عن ابی جعفر(ع) «فی رجل امر رجلاً بقتل رجل(فقتله) فقال «یقتل به الذی قتله و یحبس الامر بقتله فی الحبس حتی یموت» (همان منبع، فروع کافی ، ج7 ،270).

3) عن علی بن الحسین(ع) فی الرجل یقع علی اخته. قال«یضرب ضربه بالسیف بلغت منه ما بلغت فان عاش خلد فی السجن حتی یموت( حر عاملی، وسائل الشیعه ، ج 18، 387).

4) عن علی (ع) قال « اذا قطع الطریق اللصوص و اشهروالسلاح و لم یاخذوا مالاً و لم یقتلوا مسلماً ثم اخذوا حبسوا حتی یموتوا و ذلک نفیهم من الارض»( بقال، 323 ).

* دكتر عطیه مصطفی در كتاب (نظم الحكم بمصرفی عهد الفاطمیین ، بی تا، 289) می نویسد : زندان به این صورت كه ما می بینیم كه متهم یا مجرم در یك مكان تنگ زندانی می كنند در زمان پیامبر (ص) و عهد ابوبكر نبود، بلكه در آن دوران زندان عبارت بود از: بازداشت شخص و جلوگیری از تصرفات آزاد. اما اسیران جنگی در حظیره هایی كه در كنار مسجد ساخته می شد، نگهداری می شدند چون در زمان عمر تعداد جمعیت رو به ازدیاد نهاد، زندان مخصوص جهت نگهداری افراد در نظر گرفته شد. از اینجا معلوم می شود كه رسول اكرم (ص) زندان مخصوصی را برای زندان زنها در نظر گرفت، و چون وضع مالی مسلمانها مساعد نبود ناگزیر گوشه ای از مسجد را برای این منظور تعیین كرد. بعداً كه نیاز در این مورد بیشتر شد مسلمان ها ناچار ساختمانی را جهت حبس كردن افراد خطاكار اختصاص دادند و در پرتو احكام و شریعت پیامبر(ص) كه می بینیم فقها صراحتاً فتوی می دهند كه زندان زنان با مردان و نیز زندان كودكان با بزرگسالان باید جدا باشد.

* ابن همام حنفی(1412ق، ج5، ص471) می گوید: در آن دوران، مکانی به نام زندان به مفهوم رایج امروز وجود نداشت، بلکه متخلفین، متهمین و اسیران را در مسجد و دهلیز حبس می کردند، تا این که عمر خانه ای در مکه به چهار هزار درهم خرید و آن را به زندان اختصاص داد. البته گفته شده است که در دوران عمر و عثمان نیز زندان به معنای اصطلاحی اش وجود نداشته است و در زمان خلافت امام علی (ع) بود که نخستین زندان ساخته شد.

* زمخشری (1411ق، 405) در این باره گفته است : علی(ع) نخست زندانی از نی ساخت و آن را (مانع) یا (نافع) نامید. پس دزدان آن را سوراخ کردند؛ بعد از ان زندان دیگر از گل ساخت وآن را (مخیس) نامید.

عمل زندانی كردن در زمان پیامبر اكرم (ص) معمول بوده بی آنكه مكان خاصی برای این مقصود اختصاص داشته باشد خانه، مسجد، دالان و مكان های دیگر از جمله این ها بود. هدف اصلی از حبس كردن تهدید آزادیهای شخص و آمد و رفت او بود. كمی محكومان به حبس موجب شد نیازی به ساختن زندان در اسلام نباشد(شیرازی، 87 ). در زمان پیامبر اكرم(ص)حبس زن و مرد به طور جداگانه انجام می گرفت.

در زمان ابوبکر، نیز وضعیت به همین نحو بوده و از ساخت زندان و زندانی کردن خبری نبوده است. برخی بر این باورند که نخستین زندان را عمر خلیفه دوم مسلمانان ساخت، چون در زمان ایشان اسلام رو به گسترش نهاد و نیاز به مکانی برای زندای کردن متهمان و متخلفان به طور جدی احساس شد، وی خانه ای از صفوان بن امیه به چهار هزار درهم خرید و آن را به زندان اختصاص داد(مصطفی، بی تا، 68).

در زمان پیامبر (ص) و ابوبكر جایی را در تاریخ به نام زندان نمی شناسیم، در آن دوران متهم را در مسجد حبس می كردند و طرف دعوی او و یا نماینده اش را، ملازم او قرار می دادند تا نتواند دست به فرار بزند. منظور پیامبر(ص) از این عمل این بود كه متهم از آمیزش با دیگران باز دارد، و هر گاه متهم به جایی می رسید كه سزاوار حدی از حدود الهی می شد، فورآً و بدون درنگ در باره اش اجرا می گردید، تا اینكه در زمان عمر بن خطاب محلی جهت حبس كردن مجرمان تعیین گشت(صبحی صالح ، بیروت، 321 ). زندانی كه عمر بن خطاب تأسیس كرد و بعدا به نام زندان عارم نامیده شد بلكه، به طور قطع محل آن در مكه بوده ولی از نطر تاریخ در كدام قسمت مكه قرار داشته شناسایی نشده است.(وائلی ،1362، 131)

آن گونه که از متون تاریخی بر می آید، پیامبر اكرم(ص) اسیران جنگی را در بین مسلمانان تقسیم می کردند و نگهداریشان را به عهده آنان می گذاشتند، در پاره ای اوقات نیز متهمان و اسیران به طور موقت در مسجد نگهداری می شدند و در موارد خاصی آنها را به ستون های مسجد می بستند.(مروتی، 1386، 174)

پس از فتح مسلمین احكام كیفری اسلام عبارت بود از قصاص، حدود، دیات وتعزیرات بود، مسائل شرعی و اسلامی عمدتاً در زندانها رعایت نمی شد( قندرو بیجارپس، 1386، 91). با گسترش قلمرو حكومت ها و ایجاد تشكیلات حكومتی استفاده از زندان به صورت یك امر متداول گردید و نقش مهمی در گسترش حكومت ها و به دست گرفتن قدرت حاكمان (خلفای اموی و عباسی )گردید.

در زمان خلافت حضرت علی (ع) برای اولین بار در اسلام زندانی احداث شد كه نافع نام داشت و زندان دیگری مخیس نام داشت(وائلی، 1386، 83). زندان در عهد آن حضرت (ع) بر اساس شریعت اسلامی و توجه به حقوق و شخصیت زندانیان بود.

زندان در عصر بنی امیه تغییر كرد تبدیل به كانونی برای مخالفان سیاسی بنی امیه شد. عمر اقدام به ساختن زندان نكرد او مسجدی خرید و از او برای زندان استفاده كرد( قندرو بیجارپس، 1386، 84-83 ).

معاویه نخستین كسى بود كه براى زندانها شیوه و روشى ثابت پایه‏گذارى كرد در روزگار معاویه زندانها به چهره كامل خود درآمد و مجهز به نگهبان(زندانبان) شد(ساكت، 1361، 379 ). در زندانهای معاویه كتك زدن زندانیان كار رایجی بود، كمبود غذا و آب وسایر امكانات مورد نیاز، تفكیك میان زندانیان وجود نداشت. عمربن عبدالعزیز در این زمان سعی كرد مسائل شرعی در میان زندانیان را رعایت كند( قندرو بیجارپس، 1386، 86 ).

به تدریج زندان به عنوان ابزار قدرت در اختیار خلفاى اموى قرار گرفت و زندان توام با شكنجه جایگاه وسیع و مهمى نزد خلفاى اموى و پس از آن، عباسى پیدا نمود. به فاصله كوتاهى پس از استقرار مذهب اسلام، خلفاى اموى و عباسى، براى از بین بردن مخالفان خود اصول حقوق جزاى اسلامى را نادیده گرفته و به قتل و ضرب و حبس مخالفین پرداختند. از جمله قتل ائمه اطهار(علیهم السلام) از طرف خلفا لكه ننگى است ‏بر دامن تاریخ كه هرگز زدوده نخواهد شد( محسنی، 1387، 107).

در شهرهاى مهم آن زمان همچون مكه، مدینه، كوفه، شام، بصره و … زندانهاى مخوفى وجود داشته است، مخوف‏ترین زندانهاى دوران بنى‏امیه را زندان حجاج بن یوسف ثقفى ذكر نموده‏اند(نهج البلاغه، ترجمه علی دشتی، 1378 ،227 ).

وائلى(1362، 392) به نقل از مروج‏الذهب مسعودى آورده است: «حجاج مرد در حالى كه در زندان او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن وجود داشت و حجاج همه آنها را در یك زندان حبس كرده بود» در این زندانها هیچ تفكیكى وجود نداشت و زندانیان در زیر گرماى شدید هوا، تحت آزار و شكنجه قرار مى‏گرفتند.

زندان در عصر بنی عباس كه همان روش امویان را ادامه داد؛ گر چه امویان با شعار دفاع از اسلام بر سر كار آمدند تعداد زندانها در این عصر به دلیل وسعت كشورهای اسلامی زیاد بود، گسترش زندانها بیشتر جنبه سیاسی داشت. در این زمان علاوه بر زندانهای عمومی خلیفه و سران دیگر كشورها دارای زندان های خصوصی بودند، این زندانها اختصاص به اقشار خاصی مثل بستگان نزدیك خلیفه داشت، زندانهای خصوصی كه اتاق های تاریك و نمناك یا چاههای عمیق بود در آنجا زندانی با مار و سوسمار، سایر حشرات موذی و حیوانات نگهداری كرده ودر عرض چند ساعت یا چند روز از بین می رفتند. در این زمان هر زندان برای خود نظام مخصوص داشت؛ در عین حال تفكیك زندانیان از لحاظ جنسیت مجرم و جرایم ارتكابی رعایت می شد. علت زندانی كردن افراد جنبه سیاسی داشت، نحوه رفتار با زندانیان به شكل اسفناكی بود، انواع شكنجه های اسفناك در مورد آنها به كار برده می شد گاهی اوقات چشمهای زندانیان از حدقه بیرون می آوردند. عوامل آزادی اموری از قبیل شكستن در و دیوار زندان یا رهایی از طریق وساطت و شفاعت بود. (قندرو بیجارپس، 1386، 88).

دهه‏هاى نخست صدر اسلام را مى‏توان دوران طلایى احترام به كرامت انسانى نامید یعنی این دوران، حقوق زندانیان با توجه به سیره پیامبر اكرم (ص) و حضرت على (ع)رعایت مى‏شده است. بر كسى پوشیده نیست كه در زمان شهادت حضرت على (ع) تنها یك زندانى وجود داشته است و آن، قاتل آن حضرت بوده است.

در سال 813 میلادی در مجمع روحانیون مسیحی در رم مقررات مربوط به اداره زندانها به تصویب رسید؛ و طرحی شد كه زندانها باید جنبه ندامتگاه داشته باشد و برای نیل به این هدف زندانیان را به سیستم انفرادی نگهداری شده و به آنان كاردستی آموخته شود، اجازه خواندن كتب مذهبی را داشته باشند و روحانیون در زندانها زندانبان را ملاقات و با نصایح سودمند آنها را به راه راست هدایت كنند. در اجرای تصمیمات مذكور در همان سال اولین زندان به سیستم انفرادی در رم بنا گردید(قندرو بیجارپس، 1386، 10).

2-1-2 تاریخچه زندان در ایران

مجازاتها در ایران باستان بسیار شدید و توأم با قساوت و شقاوت بود حبس كردن نیز در كنار مجازاتهایی مانند اعدام، زنجیر كردن و تازیانه زدن اجرا می شد؛ حبس جزء مجازاتها نبود، بلكه وسیله ای برای از میان بردن بی سروصدای اشخاص بلند مرتبه بود كه وجودشان برای پادشاه و كشور خطر داشت. در دوره های باستان در ایران توقیف مقدماتی ممكن بود تا مدت غیر محدودی دوام پیدا كند. «قلعه فراموشی» كه نوعی « قلعه باستیل» بود مخصوص نابود كردن بی سر و صدای مجرمان سیاسی بود(راوندی، 1368، 19 ).

مجازات حبس در دوره قاجار بسیار دردناك بود، زندان در ایران مانند سایر كشورها وسیله ای برای سلب آزادی است ولی ممكن است عواقب سختی هم داشته باشد.اگر زندانی نتواند هزینه زندگی خود را بدهد باید از گرسنگی بمیرد. در نقاطی كه زندان وجود ندارد برای توقیف مجرمین معمولاً از كند و زنجیر استفاده می كنند، به هر ساق پای محكوم دو قطعه بزرگ چوب از یك سو به زنجیر آهنی و از سوی دیگر به قفل محكمی متصل می كردند می بندند (قندرو بیجارپس، 1386، 92).

در زمان پهلوی روش اداره زندان ها و برخورد با زندانی غیر قانونی و مخالف با شریعت اسلام بود؛ گناهكار و بی گناه محبوس در زندان زیر كتك و شكنجه قرار می گرفتند، خصوصاً زندانهای سیاسی طاغوت زمان محمد رضا شاه صحنه وحشیانه ترین رفتارهای ضد انسانی رژیم پهلوی بود، در زندانهای این زمان اموری از قبیل: بازداشت زاید بر مدت، زدن فحاشی و شكنجه های دیگر، جلوگیری یا سخت گیری در كیفیت ملاقات زندانیان با خانوادهایشان، دادن اطلاعات غلط به ملاقات كنندگان در خصوص وضعیت زندانی مثل تیرباران شدن زندانی، وجود جو خفقان و اختناق در زندانهای طاغوت، بازجویی مكرر از زندانیان و تفتیش وسایل شخصی آنها، ممانعت از بازدید سازمانهای بین المللی از زندانها و زندانیان( همان منبع، 96 ).

در زمان مشروطیت پادشاهان ایران مجرمین و مخالفین و دشمنان خویش را زندانی نموده و بی رحمانه ترین شكنجه ها را در مورد آنها روا می داشتند حتی خانواده زندانیان را در معرض آزار و شكنجه قرار می دادند(قندرو بیجارپس، 1386، 97 ).

آنچه كه از اسناد و مدارك به دست می آید تا اوایل 1332 زندان مخصوص نسوان(زنان) در ایران وجود نداشته است. زیرا تا سال 1332 زندان نسوان عبارت بود از یك خانه اجاره ای در یكی از محلات شهر تهران كه دارای حیاط بزرگ و اتاق های متعددی بود، ولی در تاریخ فوق یعنی سال 1332 به علت گرانی اجاره منزل، اداره زندانها تصمیم گرفت كه زندانیان زن را به زندان قصر منتقل نماید. بنابراین بلافاصله حیات دارالتأدیب كه در گوشه شمال غربی زندان قصر وجود داشت تخلیه شد و در اختیار زندان زنان قرار گرفت( طباطبایی ، 1334به نقل گودرزی بروجردی، 1383، 170).

بنابراین در مفهوم اساسی زندان مكان مدخلیتی ندارد؛ بلكه آنچه مهم است جلوگیری از تصرفات آزادانه فرد می باشد در قدیم زندان بیشتر برای نگهداری موقت كسانی بود كه در انتظار محاكمه و اجرای حكم اعدام و با انواع مجازاتهای بدنی، یا بدون آنكه مدتی برای دوران زندان آنها تعیین شده باشد و در دخمه های سرد و تاریك تا زمان مرگ زودرس آنها رها می شدند، گاهی اوقات هم به خاطر پرداخت جریمه زندانی می كردند آنقدر آنها را نگه می داشتند تا خویشان و دوستان پول لازم را جمع آوری كرده موجبات آزادی زندانی را فراهم می كردند(صانعی ،1371 ، 132).

شكل های گذشته زندان بیشتر از جنبه بازداشتی برخوردار بود و در جهت اجرای برخی اقدامات تنبیهی به كار برده می شد؛ در حالیكه امروزه بیشتر زندانها مكانی برای نگهداری مجرمین و به كار بردن برنامه های اصلاحی و تربیتی است در عین محدود ساختن آنها تبدیل شده اند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به مسائل مربوط به زندانیان توجه زیادی می شد با توجه به مسائل انسانی و اسلامی و اهداف مجازات قوانینی در باره نحوه رفتار با زندانی، روش اداره زندانها، حمایت از زندگی در حین گذراندن محكومیت و بعد از آن و غیره وضع گردید. در تاریخ 17 اردیبهشت 1361آیین نامه زندانها تحت عنوان آیین نامه امور زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور در شورای عالی قضایی تصویب گردید. با شكل گیری انقلاب و به دستور امام خمینی(ره) كه فرمودند: زندان باید به دانشگاه تبدیل شود زندان چهره تازگی به خود گرفت و به منظور نیل به این هدف مقدس سازمانی تحت عنوان سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی در اواخر خرداد سال 1364 بوجود آمد كه در جهت اجرای صحیح مجازات حبس یكی از ضروریات انقلاب اسلامی محسوب می شد(قندرو بیجارش ، 1386 ،97 ).

2-2 طبقه بندی زندانیان بر حسب عناوین مختلف:

تعریف طبقه بندی: به معنای رده بندی، صف بندی کردن و طبقه به معنی مرتب، صف، رده یک جنس از مردم و در اینجا به معنی طبقه بندی و رده بندی زندانیان است بر اساس جرم، جنس، شخصیت و سن .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word) دارای 122 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود بررسی شیعه واقعی كیست؟ در فایل ورد (word) :

مقدمه:

معنای لغوی شیعه یاران و پیروان است و شایع یعنی دنبال كرد و تبعیت نمود و در اصطلاح شیعه به كسانی می گویند كه از علی و فرزندانش علیهم السلام تبعیت و پیروی نموده و ولایت آنان را پذیرفته اند و این نام برای پیروان اهل بیت بقدری مشهور و معروف شده كه تا واژه شیعه بر زبان جاری می شود بی درنگ پیروان علی در ذهن می آید برخی از نویسندگان و مورخان پیدایش شیعه را پس از رحلت رسول اكرم(ص)و یا پس از قتل عثمان دانسته و برخی فراتر رفتند تكوین مذهب شیعه را در ایام فتنه طلحه و زبیر دانسته اند در حالی كه ما معتقدیم شخص رسول اكرم (ص) مذهب تشیع را ایجاد كرده و در نخستین روزهای بعثت كه بنی هاشم را بر اساس آیه‹‹وُانْذِرً عشیُرتكْ الاقربین›› دعوت كرد فرمود: هر كه از شما با من بیعت كند جانشین من خواهد بود و كسی جز علی پاسخ مثبت به حضرتش نداد. از آن روز پیروان واقعی حضرتش مشخص و متمایز گردیدند پیامبر اكرم (ص) در آن مناسبت و در مناسبتهای گوناگون دیگر تا حجته الوداع تنها و تنها علی را برادر، وارث، وزیر، وصی، خلیفه و جانشین خود معرفی كرد و به مردم فهماند كه هر كه او مولایش است پس علی نیز مولا و سرور اوست و باید از او فرمان ببرد و ولایتش را بپذیرد و بی گمان اهل سنت و اقعی كسانی هستند كه در روز نخست پیغام مولا و رهبر شان، رسول خدا (ص)را با دل و جان شنیدند و پذیرفتند و در برابرنص صریح او اجتهاد نكردند و با پیامبر مخالفت نورزیدند و پیروی از علی را مانند پیروی از رسول خدا(ص) و اجب و لازم دانستند. جالب اینجا است روایتهایی كه پیامبر درآنها دستور پیروی از علی را داده است و علی را به عنوان وصی، ولی و خلیفه خود تعیین كرده است در مصادر اهل سنت صدها روایت است و با این حال نه تنها به آن اهمیت نداده بلكه آن را رها كرده و از آن می گذرند گویا این همه روایت برای آنها كافی نیست مطلبی كه شاید برای برخی از دوستان تازگی داشته باشد این است كه رسول اكرم(ص) بر واژه شیعه اصرار داشته و شیعیان علی را شیعه خود و رستگاری و سعادت را در شیعه بودن دانسته و بشارت به بهشت را در شیعیان علی منحصر نموده است ودراصل این نام مقدس را آن حضرت به پیروان علی گذارده نه اینكه پس از وفاتش نامگذاری شده باشد. حال در برابر این روایتها كه شیعیان علی را می ستاید و متجاوز از 120 مورد در مصادر قطعی و موثق اهل سنت آمده است آنان چه پاسخی دارند و چگونه آن را با وضعیت خویش منطبق می دانند خود باید پاسخگو باشند و یا اینكه سر تسلیم و اطاعت را فرود آورده و این سخنان حضرت رسول اكرم(ص) را نیز مانند دیگر سخنانش با قلبی پاك و عاری از هر كینه وتعصبی بپذیرند و چنین توقع به جایی هم از حق جویان هست،چه اینكه در كتاب خدا آمده است: ‹‹وُماْینطقْ عُن الهُوی اِنً هْوُ اِلاوُحًیّ یْوحُی›› او هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و سخنش جز وحی منزل نیست و در آیه دیگری می فرماید:‹‹و ما آتاكُمْ الرسْولُ فخُذوهْ و ما نهاكمً عُنْدْ فاْ نتَهْوا›› و هر چه از رسول خدا به شما رسد به آن عمل كند و از هر چه بازداشت امتناع ورزید.

شیعه علی در زبان پیامبر

چنانكه ذكر شد رسول اكرم(ص) درموارد گوناگونی شیعیان علی را ستوده و آنان رابشارت به بهشت برین ورستگاری داده است جالب است كه بیشتر این احادیث دركتابهای معتبر حدیث و تفسیر اهل سنت آمده است كه برای نمونه به برخی ازآنها اشاره می شود تا برادران اهل سنت بدانند ما اگر پیروی از علی و آل علی می كنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبركه در كتابهای اهل سنت وارد شده است عمل می نماییم و اگرآنان نیز خواهان رستگاری روز جزا هستند به این صراط مستقیم الهی روی آورند و دست دردست برادران شیعه خود بگذارند و همه باهم اهل سنت واقعی گردند كه بی گمان سنی واقعی تنها به كسی اطلاق می شود كه به سنت پاك پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل كند و در آن پا بر جا بماند نه اینكه اسمی بی مسمی بر خود بگذارد. هیثمی در كتاب مجمع الزوائدش روایت كرده است. كه رسول خدا (ص) به علی فرمود: تو و شیعیانت به حوض من وارد می شوید در حالی كه سیراب و شادكام و رو سفید هستید و همانا دشمنانت بر حوض من وارد می شوند درحالی كه تشنه لب و اندوهگین اند. ابو سعید حذری از ام سلمه نقل می كند، كه رسول خدا(ص) به علی فرمود یا علی! تو و شیعیانت در بهشت هستید. ابن عدی و ذهبی نیز كه هر دو از علمای بزرگ اهل سنت اند در كتابشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه به علی فرمود: هان ! تو ای فرزند ابوطالب و شیعیانت در بهشت هستید. احمدبن محمد فقیه طبری در فضایل به اسنادش از طاوس از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا(ص) به علی فرمود: اگر تمام آفریدگان بر ولایتت اجتماع می كردند خداوند هرگز جهنم را نمی آفرید و همانا تو و شیعیانت رستگاران روز رستاخیز هستید. در كشف الغمه، ابوبكربن مردودیه به اسنادش از ابوهریره نقل كرده كه رسول خدا به علی (ع) فرمود: تو و شیعیانت همراه من در بهشت هستید پس رسول خدا این آیه را تلاوت فرمود «اخواناً علی سررٍ متقابلین» برادر ابن كه روبروی یكدیگر بر تختهای بهشتی تكیه زده اند. در كنزالكراجی و كفایه الطالب حدیثی از جابربن عبدالله نقل كرده اند كه رسول خدا به علی فرمود: همانا شیعیانت با سیمایی نورانی بر منبرهایی از نور گرداگرد من (در روز رستاخیز) خواهند بود و من شفاعتشان خواهم كرد و آنان فردا در بهشت همسایگان من اند. در امالی ازنسانی، و از اسدی، طی روایتی از علی (ع) نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: یا علی! همانا تو وصی، خلیفه، وزیر، وارث و پدر فرزندان من هستی و شیعیانت شیعیان من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان من خوشا به حال كسی كه از تو پیروی كرد و چه بدبخت شد كسی كه با تو دشمنی نمود و بی گمان فرشتگان با ولایت و محبت تو به خدای متعال نزدیك می شوند به خدا قسم یاران و دوستانت در آسمان بیشتر از زمین هستند. ابن حجر هیثمی در العبواعق المحرقه این حدیث را آورده است. و همچنین ابن عساكر در تاریخ خود از رسول خدا(ص) نقل می كند كه فرمود: یا علی نخستین چهار نفری كه وارد بهشت می شوند من و تو و حسن و حسین هستیم و سپس ذریه ما و پس از آنها همسران ما هستند و شیعیانمان در طرف راست و چپ ما قرار دارند. در مستدرك حاكم آمده است كه پیامبر (ص)فرمود:‹‹من اصل درختم و فاطمه فرعش و علی لقاحش و حسن و حسین میوه هایش و شیعیانمان برگهای آن درخت اند.›› با وجود چنین روایتهای صریح جای چه ابهامی باقی می ماند؟ و چه شده كه گروهی از مسلمین به سوی دیگران روی آورده اند و از علی وآل علی روی برگردانده اند؟ هیثمی در مجمع الزوایدش خطبه ای را از رسول خدا(ص)نقل می كند كه حضرت در آن می فرماید ای مردم هركه با ما اهل بیت دشمنی كند خدای متعال در روز رستاخیز او را یهودی محشور فرماید. رسول خدا هرگز یك بار مردم را سفارش به پیروی از فلان و فلان نكرد و شیعیان و پیروان سایر اصحاب را نستود و اصلا شیعه ای جز شیعه علی نپذیرفت او شیعیان و پیروان علی را شیعیان و پیروان خود می دانست و به مردم دستور می داد كه اگر ولایت او را می پذیرند و لایت علی را نیز بپذیرند. ملاحظه فرمایید آنقدر كه بنی امیه و پیشاپیش آنان معاویه درهم و دینارها و زر و سیمها را نثار چاپلوسان و متعلقان دین فروش كردند كه روایتهای دروغینی را از رسول خدا(ص) در ستایش برخی از اصحاب نقل كنند و در این راستا آن كاسه لسیان وزر بگیران كه رضایت خدا را با مشتی درهم و دینار بی ارزش معاوضه كردند روایتهای بسیاری را ساختند ولی با این حال یك جا نمی توان پیدا كرد كه پیامبر مثلاً فرموده باشد ای فلان و فلان شیعیان تو رستگارند! به خدا رضایت خدا فقط در رضایت خاندان پیامبر است وبس. چرا نباید بیدار شویم و خویشتن را از ورطه هلاكت حتمی رها سازیم و به دامان پر مهر و محبت اهل بیت روی آوریم؟ و مگر اهل بیت از پیش خود چیزی دارند ؟ آنان هر چه می گویند قال رسول الله است و قول رسول الله قول خدا است كه هرگز ار روی هوا وهوس نیست و جز و حی نمی گویند.

فضیلت رافضه و ستایش این نام

علی بن ابساط از عتیبه بن فروش از حضرت صادق(ع) فرمود به خدا چه نام خوبی خدا به شما بخشیده مادامیكه به گفتارما پایبند باشید و به ما دروغ نبندید و گوید حضرت صادق(ع) همین جملات رابه من فرمود در وقتی به آن حضرت عرض كردم مردی به من گفته است به ترس از اینكه رافضی باشی. ابن یزید از ابوالجارود نقل می كند كه گفت خدا دوگوشش را كر كند همچنانچه دو چشم او را نابینا ساخته اگر از حضرت باقر(ع) نشنیده باشد وقتی كه مردی به آن حضرت عرض كرد فلانی نامی روی ما گذاشته فرمود چه نامی؟ عرض كرد ما را رافضه می نامد حضرت باقر(ع) با دست مبارك به سینه اش اشاره كرده فرمود و من از را فضه ام و او از من است و این جمله را سه بار فرمود. ابن یزید از…. از ابوبصیر روایت كند كه به حضرت باقر(ع) عرض كردم قربان نامی روی ماگذاشتند و فرمانداران با آن نام خون و مال و ازار ما را مباح دانسته اند فرمود چیست آن؟ گفت رافضه حضرت فرمودند همانا هفتاد نفر از لشكر فرعون او را طرد كردند و نزد موسی(ع) آمدند و در میان قوم موسی هیچ كس از آن هفتاد نفر كوشاتر و نسبت به هارون (برادر موسی) دوست تر نبود از این جهت قوم موسی آنها را رافضه نامیدند و خدا به موسی(ع) وحی كرد كه این نام را برای آندسته در تورات ثبت كن زیرا نامی است كه من به آنها بخشیدم بنابراین این اسمی است كه خدا به شما بخشیده است. از محمد بن قاسم بن عبید از سلیمان اعمش گوید بر حضرت صادق (ع) وارد شدم وعرض كردم قربان مردم ما را رافضی می نامند رافضی چیست؟ فرمود بخدا مردم شما را با این اسم ننامیده اند بلكه خداوند شما را با این نام در تورات و انجیل به زبان موسی وعیسی(ع) نامیده و جهتش آن بود كه هفتاد نفراز قوم فرعون او را رها كردند و به دین موسی در آمدند و خداوند آنها را رافضه نامید و به موسی وحی كرد این نام را در تورات برای آنها ثبت كن تا در آینده نیز به زبان محمد(ص) صاحب این نام شوند.

معنای اهل سنت

اهل سنت به اكثریت عظیم مسلمانان گفته می شود كه در حدود سه چهارم امت اسلامی را در بر میگیرد آنان از چهار امام اهل سنت عین ابوحنیفه، مالك، شافعی و احمدحنبل پیروی می كنند و به این ترتیب به چهار شاخه تقسیم می شوند. از این گروه بزرگ یك شاخه كوچكتر جدا شد كه چارچوب اندیشه های آنان را ابن تیمیه پدید آورد و آن را سلفیه و ابن تیمیه را مجدد السنه می خوانند. سپس و هابیت به رهبری محمد بن الوهاب آن را دنبال كرد كه امروز مذهب اسمی در عربستان است. همه این گروهها خود را اهل سنت می خوانند و گاهی هم یك كلمه آن می افزایند و برخود نام اهل سنت و جماعت میگذارند از لابلای بحثهای تاریخی، روشن خواهد شد كه هركس پیروآنچه ‹‹خلافت را شده›› نام گرفته باشد و خلفای راشدین یعنی ابوبكر، عمر، عثمان و علی را بپذیرد. و یكسان به امامت آنهاگردن نهد چه در روزگارآنان و چه امروز، سنی و ‹‹اهل سنت و جماعت›› نام می گیرد. و هر كس خلافت را به این صورت نپذیرد و آن را بر خلاف قانون بداند و عقیده داشته باشد كه پیامبر علی بن ابی طالب را به نام برای خلافت معرفی كرده به او ‹‹رافضی›› می گویند. و نیز روشن می شود كه همه فرمانروایان از ابوبكر تا آخرین خلفای بنی عباس از اهل سنت راضی هستند و با آنان موافق و شیعیان و پیروان علی و آنان كه به خلافت با او بیعت كردند و پس از او دست بیعت به فرزندانش دادند را دشمن دارند و از آنان انتقام می گیرند. (ناگفته پیداست كه خود امیرالمومنین علی (ع) از این مجموعه جداست)بنابراین علی بن ابی طالب و شیعیان او نزد اینان ‹‹اهل سنت و جماعت›› شمرده نمی شوند گویا این اصطلاح یعینی اهل سنت و جماعت برای رویا رویی با علی (ع) و شیعیان او درست شده و به منظور من همین امر پس از پیامبر (ص)مهمترین علت تقسیم امت اسلامی به سنی و شیعه است. اگر به رشد یابی و پرده برداری از حقایق بپردازیم و به منابع تاریخی مورد اعتماد توجه كنیم می بینیم كه این تقسیم بلافاصله پس ازگذشت پیامبر پدیدار شده زیرا ابوبكركار را به دست گرفت و بر تحت خلافت نشست و اكثریت عظیمی از صحابه او را یاری كردند و تنها علی بن ابی طالب و بنی هاشم و عده ای از صحابه كه بیشتر آنها از موالی (بردگان آزاد شده بودند؛ با او مخالفت كردند. بدیهی است كه قدرت حاكم اینان را از خود راند و شورش و بیرون از صف مسلمانان خوانده و همه توان خود را برای فلج كردن آنان از راههای اقتصاد، اجتماعی و سیاسی به كار برد. روشن است كه اهل سنت و جماعت امروز ابعاد و دامنه حوادث سیاسی آن روز را درست نمی دانند و دشمن و ستیزه جویی كه نقش ناپسندی در بر كناری و دور كردن بزرگترین شخصیت تاریخ بشریت پس از پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) داشت را در نمی یابد اهل سنت جماعت دراین روزگارگمان می كنند یا عقیده دارند كه از زمان خلفای را شدین همه چیز درست و مطابق كتاب و سنت بوده و آنها مانند ملائكه بودند و یكدیگر را احترام می كردند و هیچ گونه كینه یا طمع و آزمندی و یاخواسته های نادرستی نداشته اند به همین سلب هر چه را كه شیعه درباره صحابه بویژه خلفای راشدین بگوید نمی پذیرند گویا اهل سنت و جماعت كتابهای تاریخ را نخوانده وتنها به سخنان پیشینیان خود در ستایش صحابه بویژه خلفای راشدین بسنده كرده اند. اگر آنها دلها و دیدگان خود را بر روی حقیقت می گشودند و تاریخ و كتابهای حدیث را ورق می زدند و در پی سخن حق و درست میگشتند نظر خود را درباره بسیاری از احكام و فتواهایی كه آنها را درست می شمارند؛ تغییر می دادند. اهل سنت و جماعت آن گونه كه من می شناسم متعصب نیستند و دشمن امام علی و اهل بیت او هم به شمار نمی آیند بلكه آنان را دوست می دارند و احترام می كنند ولی درهمان حال دشمنان اهل بیت را هم دوست می دارند و آنان را نیز احترام می كنند و به آنها اقتدا می نمایند و چنین می گویند: همه از رسول خدا فرا گرفته اند! اهل سنت و جماعت به دو اصل دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا عمل نمی كنند بلكه همه را دوست می دارند و چنانچه برای علی بن ابی طالب از خدا طلب رحمت و رضوان می كنند برای معاویه بن ابی سفیان هم همین كار را انجام می دهند آنها دلباخته این نام زیبا و پرزرق و برق اهل سنت و جماعت شده اند و از درون آن آگاهی ندارند و نمی دانند كه سیاستمداران عرب با چه نقشه هایی این نام را رواج دادند و اگر روزی دریابند كه علی بن ابی طالب سنت مجسم پیامبر(ص) و دروازه دانش او است و آنها در همه چیز با او مخالفت كرده اند آنگاه از مواضع كنونی خود دست بر می دارند و به طور جدی مساله را بررسی می كنند آنگاه می بینیم كه اهل سنت تنها شیعیان راستین علی (ع) و پیامبر (ص) هستند بنابراین بر مالازم است تا این توطئه بزرگ كه مهمترین نقش را در بیرون راندن سنت محمدی از صحنه داشت را افشاركنیم این توطئه سنت پیامبر(ص) را تبدیل به بدعتهای جاهلیت كرد و مایه سرخوردگی مسلمانان و ارتدادآنها از دین و پراكندگی و اختلاف آنان گشت و در پی آن ایشان به تكفیر به یكدیگر و جنگ داخلی پرداختند و همین مایه عقب ماندگی علمی و فنی آنها شد و سرانجام كار به آنجا رسید كه سرزمینهای آنان اشغال و مورد تجاوز قرار گرفت و آنان به خواری كشیده شدند و بی حرمتی و ذوب كردن آنان در جوامع و تمدنهای دیگر نیز دستاورد همین توطئه است.

معنای شیعه

هرگاه بخواهیم بدون تعصب و ظاهر سازی از شیعه سخن بگوییم باید آنها را چنین تعریف كنیم: یك مذهب اسلامی كه دوستدار و پیرو دوازده امام از خانواده پیامبر(ص) علی و فرزندان او هستند و در مسائل فقهی از عبادات و معاملات از آنها پیروی می كنند و كسی جز پیامبر (ص) را بالاتر از آنها نمی شمارند (مقصود از شیعه در اینجا شیعه امامیه اثناعشریه است كه جعفری نیز نامیده می شوند) این تعریف درست شیعه و بسیار كوتاه و فشرده است نباید به سخن دروغگویان گوش داد كه شیعه را دشمن اسلام یا معتقد به پیامبری علی (ع) و یا وابسته به عبدالله بن بسادی یهودی می دانند كتابها و مقاله های بسیاری وجود دارد كه با تمام توان می كوشند تا شیعیان را كافر و بیرون از آیین اسلام معرفی كنند ولی سخنان آنان تهمت و دروغ آشكار است و برای آن هیچ دلیلی ندارند و تنها گفته های پیشینیان خود یعنی دشمنان اهل بیت (ع) را درباره شیعه تكرار می كنند و ادعاهای نواصب را كه بازور و فشار بر گردن مردم سوار شدند و خاندان پیامبر و هوادارانشان را كشتند و یاآواره ساختن و یا متهم ساختند باز گو می كنند. یكی از این القابی كه بسیار در كتابهای دشمنان شیعه می آید بالقب ‹‹رافضه یا روافض›› است نخست خواننده گمان می كند كه نام روافض مخالفان از این جهت به آنها داده شده كه با اصول اسلام مخالفت كرده اند و آن را زیر پا نهاده اند یا رسالت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) را انكاركرده اند ولی واقعیت جز این است آنها را روافض نام دادند زیرا فرمانروایان اولیه بنی امیه و بنی عباس و روحانیان درباری خواستند با این لقب آنها را بد نام كنند. شیعیان تنها به علی (ع) مهرورزیدند خلافت ابوبكر و عمر را پذیرفتند و نه خلافت هیچ یك از فرمانروایان بنی امیه و بنی عباس را آنان كه می كوشیدند با كمك برخی از حدیث سازان و جاعلان سنت در میان صحابه چنین وانمود كنند كه خلافت آنها به فرمان خداوند سبحان بوده اعلام می كردند كه این آیه شریفه درباره آنان نازل شده است. ‹‹یا اَیَهااِلذینُ امُنُوا اطیعْوا الله و اَطیعْوا الرَسولَ و اُولی الامًرمنكُمً››یعنی: ای كسانی كه ایمان آورده اید از خدا و پیامبر و فرمانروایان خویش فرمانبرداری كنید. می گفتند این آیه درباره فلانی و فلانی و … فرود آمده است آنان ‹‹اولوالامر›› هستند و باید از آنها اطاعت كنیم آنها كسانی را اجیر كردند تا به دروغ این حدیث را به رسول خدا نسبت دهند كه: هیچ كس به اندازه یك وجب از فرمان پادشاه بیرون نمی رود مگر آن كه با مرگ جاهلیت (بی دین) از دنیا می رود پس هیچ مسلمانی حق ندارد نافرمانی پادشاه را بكند. از اینجا در می یابیم كه شیعیان همواره هدف آزار زورمندان بوده اند زیرا نمی خواستند دست در دست آنان بگذارند و با آنها بیعت كنند و این كار را گرفتن حق خاندان پیامبر می شمردند فرمانروایان درهمه تاریخ به مردم وانمود می كردند كه شیعیان با اسلام مخالفت هستند و می خواهند آن را نابود كنند و از میان ببرند چند نویسنده هم كه ادعای علم و دانش داشته اند. با آنها همراه شده اند و این سخن را بازگوكرده اند. اگر در این بازی فریبكارانه نیك بیندیشیم در می یابیم كه میان آن كسی كه می خواهد اسلام را از میان بردارد و آنكه می خواهد حكومت ستمكار نابكاری را سرنگون كند چه اندازه جدایی و فاصله است. شیعیان هرگز از اسلام بیرون نرفتند بلكه از فرمان ستمكاران بیرون بودند وتنها می خواستند حق را به صاحبانشان باز گردانند و پایه های اسلام دادگستر را استوار سازند.

تفسیر المیزان و شیعه

در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) روایت كرده كه فرمود به خدا قسم شیعیان ما در آن هنگام كه روحشان در بهشت به پروازآمده مورد عنایت الهی قرار گرفتند یقین پیدا می كنند كه بر حق بوده و دینشان دین الهی بوده است و در این موقع است كه به برادران مومن خود كه هنوز به آنها ملحق نشده اند و در دنیا هستند بشارت می دهند.

مولف: باید دانست كه این معنی نیز از قبیل تطبیق مفهوم بر مصداق است و اینكه می فرماید در بهشت یقین به حقانیت خود پیدا می كنند مراد این است كه یقین آنها در آنجا به عین الیقین است بعد از آنكه در دنیا دارای علم الیقین بوده اند وبنابراین معنی این نیست كه آنها دردنیا شك دردین خود داشته و تنها در بهشت است كه دارای یقین میشوند (سوره آل عمران از تفسیر المیزان جلد 7).

كلمه شیع جمع شیعه است كه به معنای فرقه ای است كه در پیروی سنت و مذهب متفق باشند این كلمه در آید دیگر قرآن آمده كه می فرماید” من الذین فرقوا دینهم و كانوا شیعا كل حذب مالدینهم” فرحون از آنانكه دین خود را دسته دسته كردند و فرقه ها شوند و هر حزبی به آنچه خود دارد خرسند است.(سوره حجر از تفسیر المیزان جلد 23).

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اكثریت سنی و بروز اختلاف

هواخواهان و پیروان علی(ع) نظریه مقام و منزلتی كه آن حضرت پیش پیغمبر اكرم (ص) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم می داشتند كه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اكرم از آن علی (ع) می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جز حوادثی كه در روزهای بیماری پیغمبر اكرم (ص) به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می كرد. ولی برخلاف انتظار آنان درست در حالیكه پیغمبر اكرم (ص) رحلت فرمود و هنوز جسدش دفن نشده بود و اهل بیت وعده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند كه خبر یافتند عده ای دیگر كه بعداً اكثریت را بردند با كمال عجله و بی آنكه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتی كمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیر خواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند وعلی و یارانش را در برابر كاری انجام یافته قرار داده اند علی (ع) و هواداران او مانند عباس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اكرم(ص) و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابی و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز كردند ولی پاسخ شنیدند كه صلاح مسلمانان در همین بود. این انتقاد و اعتراف بود كه اقلیتی را از اكثریت جدا كرد و پیروان علی(ع) را به همین نام شیعه علی به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود كه اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اكثریت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعی می شمردند و معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می كردند.

البته شیعه همان روزهای نخست محكوم سیاست وقت شده نتوانست به محض اعتراض كاری از پیش ببرد و علی (ع) نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی كافی دست به یك قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اكثریت نشدند. و جانشین پیغمبر اكرم(ص) و مرجعیت علمی را حق مطلق علی (ع) می دانستند و مراجع علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و به سوی او دعوت می كردند.

نخستین حادثه ای كه مسلمانان را به شیعه و سنی تقسیم كرد

این حادثه عبارت است از موضعگیری وحشتناك عمربن خطاب و بیشتر صحابه در برابر فرمان رسول خدا (ص)كه فرمود : ‹‹ برای من كاغذ و مركب بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم كه هرگز گمراه نشوید.›› آنان به شدت مقاومت كردند و با سنگدلی وبی حرمتی به مقام والای آن حضرت او را متهم ساختند كه هذیان و یاوه می گوید و ادعا كردند كه كتاب خدا برای آنها بس است و نیازی به نامه پیامبر ندارند. ابن عباس این حادثه را فاجعه ای برای مسلمانان خواند و ما از این موضعگیری نتیجه می گیریم كه اكثریت مسلمانان سنت پیامبر را زیر پا نهادند و گفتند: قرآن برای ما بس است. ولی حضرت علی (ع) و گروهی از صحابه كه پیرو او بودند و اقلیتی را تشكیل می دادند كه خود پیامبر آنها را شیعه علی نامیده بود بی چون و چرا فرمان پیامبر را اجرا كردند و همه گفتار و كردار او را سنت و عمل به آنها را مانند قرآن واجب شمردند آیا قرآن نفرموده است: ای كسانی كه ایمان آورده اید از خدا و پیامبر فرمان برید رفتار عمربن خطاب نزد همه مسلمانان شناخته شده است و در سراسر زندگی خود مخالفتهایی با پیامبر(ص) داشته كه مشهور است طبیعی است كه عمر بن خطاب خود را پایبند به سنت پیامبر نمی دانست و این را آشكار می كرد. او هنگامی كه امیرالمومنین! شد بر خلاف احادیث نبوی فتوا می داد بلكه گاهی بر خلاف آیات محكم قرآن حكم می كرد و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال می نمود. وهمین طور طبیعی است كه یاران و هواداران او در میان صحابه نیز مانند او باشند و دوستداران و دلباختگان او در گذشته و حال نیز به اصطلاح بدعتهای حسنه او را بپذیرند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید