دانلود مقاله در مورد زندگینامه ابو لضر فارابی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله در مورد زندگینامه ابو لضر فارابی در فایل ورد (word) دارای 56 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله در مورد زندگینامه ابو لضر فارابی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله در مورد زندگینامه ابو لضر فارابی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله در مورد زندگینامه ابو لضر فارابی در فایل ورد (word) :

مقدمه

ابو لضر فارابی مؤسس فلسفه اسلامی است. او تمام سعی خود را به كار برد كه بگوید مطالعات فلسفی بدون بررسی جنبه های عملی آن درجامعه كاری بیهوده است. او كوشش فكری خود را فقط به منظور تهیه طرح اصلاح امور اجتماعی پیلیوی كرد. فارابی می گفت : همانطور كه در نظام موجودات امكان انحراف از نوامیس طبیعت وجودندارد در جامعه مدینه فاصله هم اصول منطقی و عملی با نظام آفرینش متناسب خواهد بود. گرچه پیش از فارابی پیروان فرقه اسماعیلیه هم به چنین تناسبی قایل بوده اند: لیكن آنها طرح مدینه فاضله را عنوان نكرده بودند.

بعد از فارابی تا دو سه قرن پیش ، تقریباً تمامی دانشمندان و فلاسفه اسلامی تحت تآثیر عقاید او در تمام زمینه ها از جمله بررسی مایل اجتماعی و علم مدینت قرار گرفته اند. زیرا هیچ مسأله ای در فلسفه اسلامی نیست كه فارابی به طرح و توضیح آن نپرداخته باشد. متأسفانه در دو سه قرن اخیر است كه تقریباً اكثریت فلاسفه‌ اسلامی در تحقیقات فلسفی خود توجهی به طرح مسایل اجتماعی یا علم الاجتماع نكرده اند. این امر باعث شگفتی صاحبنظران نیز شده است. كه چرا تفكر فلسفی و مطالعات فلاسفه اسلامی از طرح اجتماعی و تمدن شوی به دور مانده است.

در حالیكه توجه به جنبه های عملی این مطالعات است كه به ارزش آن می افزاید، چنانكه افلاطون نیز گفته است:

« حكمت بی سیاست ناقص و سیاست بی حكمت باطل است و حكیم باید حاكم باشد و حاكم حكیم»

اگر فارابی سعی در جمع فلسفه و دیانت كرده است، این سعی دلیل وحدت دین و فلسفه نمی شود، این سعی لازمه اصول و مبانی فلسفه اوست و به اختصای وضع تاریخی تفكر، صورت گرفته است. بعبارت دیگر سعی فارابی درجمع دین وم علم ، كلام و تصوف با فلسفه، نتیجه پاسخ تازه ای به پرسش اساسی فلسفه وضوع بر تآسیس فلسفه اسلامی است. اگر فارابی به مطالعه و تدوین آراء یوناینان اكتفا می كرد، می توانست مانند كندی فلسفه را در جنب احكام وحی اثبات كند و معتوض نسبت دین و فلسفه نشود. در این صورت، بیان فلسفه او، تا این اندازه شكل نبود.

ممكن است ایراد شود كه فلسفه‌ مدنی و مسائل آن در قیاس با مسائل نظری، چندان دشوار نیست، ولی كسانی می توانند چنین ایرادی بكنند كه نمی دانند فهم مقاصه فلسفه‌ مدنی فارابی، موكول به درك عمیق فلسفه‌ نظری اوست.

درست است كه فارابی، شاگرد فلاسفه‌ یونانی است، اما مقلد آنان نیست. اگر در بعضی از كتب، بمناسبت موقع و مقام، درباب تأثیر آراء فلاسفه یونانی تدر فلسفه اسلامی وتوجه فلاسفه‌ اسلامی، منجمله فارابی به فلسفه یونانی،‌تأكید شده است، نباید نتیجه گرفت كه مدینه فاضله فارابی افلاطونی یا ارسطوئی است.

غالب شرق شناسان اصرار داشته اند كه با تتبعات خود، مراجع و مأخذ همه آرائ فلاسفه اسلامی را در بین آثار یونانی بخویند و فلسفه‌ اسلامی را التقاطی صرف بدانند، این طایفه در توجیه اختلاف صورت فلسفه‌ اسلامی با فلسفه‌ یونانی، سوء تفاهم و اشتباه و قصور فهم مسلمین را هم ذخیل دانسته اند. این قبیل اقوال، سطحی است و قائلان به آن دانسته یا ندانسته فلسفه را هیچ و پوچ انگاشته اند. زیرا اگر اشتباه و نفهمیدن مطلبی مؤدی به پیدایش فلسفه شود، هر قول نا مربوط نامفهوم را باید فلسفه دانست.

یكی از مسلمات عصر ما، اینست كه آراء و اقوال اشخاص، انعكاسی از شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادی است. بنابراین قول، فلسفه مدنی فارابی باید به مقتضای شرایط سیاسی و اجتماعی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری در بغداد، تدوین شده بود.

بعضی از مورخان سعی كرده اند كه مناسبتی میان آراء فارابی ونظام سیاسی خلافت عباسی بیابند، اما در این باب هر چه گفته اند، تحكمی و نا مربوط بوده است، عجب آنكه این قبیل مطالب را كسانی عنوان می كنند كه تمام یا قسمت اعظم آراء فارابی را مأخوذ از مأخذ یو نانی می دانند و متوجه نیستند كه این دو قول را نمی توان جمع كرد.

آیا فارابی چنانكه خود تصریح كرده است، طرح مدینه فاضله را مطابق با نظام عالم می دانند یا چنانكه معمولاً گفته می شود، نظام موجودات در نظر او با توجه به ملاحظات و مقتضیات اجتماعی عنوان شده است؟ نظام موجودات در نظر فارابی، هیچ مناسبتی با نظام اجتماعی و مدنی و سیاسی زمان او ندارد.

فارابی در ترتیب طبقات و اصناف مدینه هم بدون اینكه متعرض نظام مدنی و سیاسی موجود شود، پنج طبقه و صنعت مدینه را متناسب با مراتب موجودات ذكر می كند.

البته فارابی منكر نیست كه رؤسای مدینه ملاحظات مربوط به زمان و مكان را هم مراعات می كنند، اما این ملاحظات، خدشه و لطمه ای به اصول وارد نمی كنند بلكه صرفاً مربوط به اطلاق اصول بر موارد جزئی است. به این جهت علم به فلسفه‌ نظری فارابی، بیش از آشنائی بشرایط سیاسی و اجتماعی زمان، در فهم معانی فلسفه‌ مدنی او، اهمیت دارد.

مطلب دیگر، نسبت فلسفه نظری با علم مدنی و قیاس این علم با شریعت است.

دراینكه فلسفه نظری، اساس علم مدنی است، تردیدی نیست اما ثبات وحدت فلسفه‌مدنی و شریعت چه جهت دارد؟

از آنجاكه به نظر فارابی فلسفه باید اساس عمل و تدبیر امور و نظام مدینه باشد وشریعت عم اگر مخالف فلسفه صحیح باشد، در مدینه فاضله جائی ندارد، ناچار باید سعی در اثبات وحدت فلسفه ‌مدنی و شریعت شود یا لااقل شریعت و بطور كلی دیانت بر مبنای فلسفه تفسیر شود.

كودكی ابونصر فارابی

نام كوچك او محمد بن محمدبن طرخانی مشهور به ابونصر است. او در شهر فاراب از شهرهای ماوراءالنهر خراسان قدیم در سال 257 هجری قمری برابر با 870 به دنیا آمد،(1) و به همان جا منسوب گشت و فارابی نامیده شد: می گویند پدرش از امرای لشگریان طاهریان در خراسان بوده است. ابونصر دوران كودكی را در موطن اصلی خود گذراند، وتحصیلات ابتدایی را نیز در همان جا به انجام رسانید و به طور مسلم دارای هوش و استعداد ذاتی استثنایی بوده است.

1- در اینكه فاراب از بالد خراسان قدیم است یا از شهرهای بلاد ترك بین مورخین و نویسندگان تراجم احوال اختلاف نظر است. این ندیم نویسنده كتاب الفهر ست كه مهمترین سند تاریخی است معتقد است كه فاراب از بلاد خراسان و ماوراءالنهر است. با توجه به اینكه ابن ندیم در زمان شهرت نابغه بزرگ و اندیشمند بلند پایه زمان خود یعنی فارابی ضمن اشتغال به كار فروش كتاب دست اندر كار تهیه كتاب الفهر ست بود. و طبعاً توجه خاص به تحقیق در شرح حال رجال برجسته علمی و بیان كتب نویسندگان داشته است به طور مسلم نمی توانسته از دقت دربیان و تشریح احوال نادره زمانش ابونصر فارابی غافل بماند. و بر اساس حد سیاست دیگران حتی موطن و محل تولد او را بیان كند. نظریه دیگر منسوب به ابن حوقل می باشد او می گوید فاراب یا اطرار از بلاد ترك است به نظر اینجانب این گفته نمی تواند مخالف نظریه ابن ندیم باشد زیرا زبان محلی مردم شهرهای ماوراءالنهر در آن زمان اكثر تركی بوده و هنوز هم اكثراً به لهجه تركی یا تركمن تكلم می كنند. با توجه به اینكه فارابی غالباً به لباس و زین تركها در می امده و تكلم می نموده است به همین عنوان شهرت یافته است وابن حوقل نیز با توجه به همین شهرت گفته است فاراب از بلاد ترك است. و اصولاً عنوان طرخانی لقبی است كه در زمان سامانیان به نزدیكان امراء سامانی داده می شده و عنوان پدرش بوده.

(1) منابع مورد اطمینانی كه درباره زندگی و شرح حال و دوران كودكی او مطالبی نوشته اند بسیار اندك و اگر هم وجود داشته ما از آن اطلاعاتی نداریم. اصولا مطالب مذكور در این منابع نیز غالباً مشابه یكدیگر است و در حدی نیست كه ذهن نقادرا ضمن تجزیه و تحلیل موضوع ارضا نماید باید گفت كه درمیان دانشمندان قدیم رسم نبوده كه در تشریح احوال خصوصی خود چیزی بنویسد. و آیندگان را از حد سیاست و گمان و خیالپردازی برهانند.

تنها كسی كه اقدام به چنین امری از میان دانشمندان نموده و شاگردان او هم درباره زندگی او به تفصیل مطالبی نوشته اند

زندگی علمی او

در شرح زندگی فارابی مطلبی كه نشان دهنده جریان واقعی زندگی او باشد و از دوران طفولیت و جوانی او حكایت كند در كتابها و منابع مزبور وجود ندارد جز آنكه او در حدود چهل سالگی در زمان مقتدر نوزدهمین خلیفه عباسی كه بین سالهای 295 تا 320هجری در بغداد و مركز امپراطوری وسیع اسلامی خلافت داشت به منظور كسب دانش و تحصیل كمال نزد اساتید حكمت و فلسفه وارد بغداد شد.

بغداد در این وقت بزرگتری مركز تحقیقات علمی و مجمع دانشمندان و فضلا در فنون مختلف آن زمان بود. شهرت و عظمت بغداد در دنیاس اسلام و جهان آن روز بی نظیر شایسته مركزیت امپراطوری عظیم اسلامی آن روز بود. و طبعاً چنین مركز بزرگ دانش برای پرورش نادره زمانش چون ابونصر فارابی كاملاً محیطی مناسب بود.

ابونصر ادبیات و زبان عربی را نزد استاد برجسته این فن ابن سراج در كمال دقت فرا گرفت. علم منطق را نزد استاد بزرگ ابوبشر متی ابن یونس نیز آموخت.

ابن خلكان دروفیات الاعیان می گوید« فارابی هنگامی كه وارد بغداد گردید ابوبشر از حكماء مشهور و اساتید بزرگ فلسفه بود. درفن منطق هم برجسته ترین استاد بود. درحوزه درسش صدها نفر از علاقه مندان دانش گرد می آمدند و او بر آنها كتاب منطق ارسطو را املا می كرد. و آنگاه به شرح و توضیحش می پرداخت. شاگردان نیز تقریرات استاد را می نوشتند و شهرت وتبحرش در فن منطق مانند نداشت . خوش بیان، سریع الانتقال، دقیق و لطیفه گو بود. سخنان نغز می گفت و معانی بدیع را با بیانی رسا و اشاراتی لطیف بیان می كرد نوشته هایش زیبا مشتمل بر اشاراتی نغز و پرمعنی و دلپذیر بود. تا آنجا كه بعضی از علماء فن معتقدند فارابی كه كلیه كتب و تألیفاتش سراسر پر از نوشته های نغز و معانی دلپذیر است و در تفهیم مسائل مشكل علمی با بیانی ساده و رسانهایت استادی و مهارت را نشان داده فقط و فقط بر اثر فیوضات استادش ابوبشر بوده است.

ابونصر مانند سایر دانش پژوهان درحلقه‌ درس استاد به فرا گرفتن دانش منطق اشتغال داشت. بدین ترتیب مدتی در بغداد نزد اساتید برجسته در هر فن به فرا گرفتن رشته های دانش مشغول بود.

مورخین در منابع مذكور اتفاق دارند بر اینكه ابونصر هر مطلبی را هر چند مشكل بود به سرعت می فهمید و قدرت بیانش درحدی بود كه مشكلات علمی را با بیانی ساده و در خور فهم همگان می توانست به دیگران بفهماند. در هوش وم ذكاوت نظیر نداشت و از سخنان پر نغز و پر معنی او است كه گفته است مسأله علمی هر چقدر مشكل باشد اگر حقیقت داشته باشد فهمیدن و فهماندن آن با بیانی ساده كاملا امكان پذیر است[1]

به علت اهمیت خاصی كه فارابی برای دانش منطق قائل بود برای اینكه هیچ نكته از مطالب این فن بر او پوشیده نماند از بغداد به حران[2] مركز دیگر علمی در آن زمان رفت. بار دیگر دانش منطق را نزد ابوحیان بن جیلان كه از حكما و فلاسفه بزرگ نصرانی آن زمان بود به دقت تمام مورد بررسی و تجزیه و تحلیل و مطالعه قرار داد. آنگاه به بغداد مراجعت نمود[3] و هم خود را صرف فراگرفتن رشته های مختلف حكمت و فلسفه نمود. با توجه به آمادگی كاملی كه از نظر تسلط بر فن منطق یافته بود و اینكه منطق كلید فهم دانشهای نظری مزبور بود فهم مشكلات برای او دشوار نبود. بنابراین با كوشش و جد وجهد فراوان به مطالعه و تحقیق در متن و شرح و كلیه آنچه ارسطو راجع به فلسفه نقل شده بود مشغول گشت[4]. و با تسلطی كه به زبان یونانی داشت استفاده مستقیم از منابع اصلی این علوم برای او ممكن بود. در كتاب نفس كه به تصنیف ارسطو معلم اول پیدا شده این جمله به خط ابونصر نوشته شده « كه من این كتاب را صد مرتبه خواندم» و نیز از او نقل شده « كه كتاب سماع طبیعی مربوط به ارسطو را چهل مرتبه خواندم بازهم خود را نیازمند به مراجعه مجدد می دانستم. شیخ الرئیس ابو علی ابن سینا در شرح حال خود می نویسد كه كتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را مكرر و بارها خواندم، مطالب آن بر من كشف نشد چنانكه می پنداشتم یا در این كتاب مطلبی قابل فهم وجود ندارد یا آنكه من استعداد فهم و درك آن ر اندارم. به هر حال این موضوع را فراموش كردم تا آنكه روزی از بازار كتابفروشها می گذشتم فروشنده دوره گردی را دیدم كه كتابی در دست داشت به اصرار تمام برای خریدن آنرا به من عرضه كرد، و من همچنان از خرید آن خود داری كردم. بر اثر اصرار زیاد او كتاب را خریدم. ناگهان متوجه شدم كتاب مزبور شرخی بر كتاب ما بعد الطبیعه ارسطو به خط ابو نصر فارابی است. با یك بار خواندن، تمامی مطالب كتاب ما بعد الطبیعه ارسطو بر من كشف شد.

از فارابی پرسیدند تو داناتری یا ارسطو؟ پاسخ داد « اگر در زمان ارسطو می بودم از بزرگترین شاگردان او محسوب می گردیدم»

فارابی اكثراً تألیفات خود را در بغداد به رشته تحریر در آورد. سپس به دمشق رفت ولی مدت كمی در آنجا توقف كرد.آنگاه متوجه مركز علمی دیگر و مجمع دانشمندان اسلامی آن زمان مصر شد. پس از مدتی توقف در مصر به حلب نزد سیفالدوله كه از امراء خاندان حمدانیون بود رفت.

ابن خلكان می گوید: در پاره ای از مجموعه ها خواندم كه هنگامی كه ابونصر بر سیف الدوله وارد شد در حضور او جمعی از دانشمندنن و فضلا در هر رشته از علوم گرد آمده بودند. فارابی به لباس و زین تركها كه لباس دایمی او بود به طور ناشناس به جمع آنها در آمد و به هنگام ورود كمی درنگ نمود.

سیف الدول هبه تازه وارد خطاب نمود و گفت بنشین فارابی گفت آنجا كه تو می گویی بنشینم یا آنجا كه شأن من است؟ امیر گفت آنجا كه شأن تو است. ابونصر از میان جمعیت به صدر مجلس رفت تا رسید به جایگاه امیر. آنگاه امیر را كنار زد و جایش نشست سیف الدوله به غلامان كه در بالای سر او بودند به زبان محلی كه تنها امیر و غلامان به آن آگاهی داشتند خطاب نموده و گفت: این شیخ اسائه ادب نمود من از او سؤالاتی خواهم كرد، چنانچه از پاسخ عاجز ماند شما او را به خواری از مجلس برانید. فارابی خطاب به امیر به همان زبان گفت: « ای امیر درنگ نما كه امور به عواقب آنها است»

سیف الدوله در شگفت آمده و به فارابی گفت:‌ مگر تو این زبان را می دانی؟ گفت بلی . هفتاد زبای دیگر. پس مقام او نزد امیر بلند شد. آنگاه بحث علمی در هر یك از فنون مختلف شروع گردید. در هر مورد فارابی با آرائی قاطع وكلامی عمیق مطلب را بیان می نمود.

بطوریكه حاضران در مجلس دم از گفتار فرو بستند، و به سخنان تنها گوینده مجمع – فارابی- گوش فرا دادند، و به ضبط تقریرات و بیانات او اكتفا كردن، و از سخنان مطبوع و دلپذیر او بهره مند شدند. تا آنكه سیف الدوله حاضران در مجلس را مرخص كرد. با فارابی خلوت گزید و گفت:« به شراب مایلی؟ گفت نی. به خوراك مایلی؟ گفت نی! به سماع علاقه داری؟ گفت آری . آنگاه امیر به احضار هنرمندان فرمان داد. استادان برجسته درهر فن و در هر قسمت از نوازندگان جضور یافتند. به انواع آهنگ ها و نواها در دستگاه های مختلف موسیقی مشغول گشتند. فارابی در هر قسمت بر آنها خرده ها گرفت و گفت اشتباه كردید. امیر گفت: « مگر تو این صنعت می دانی؟» گفت آری و از خریطه خود قطعات عود را بیرون آورد. از آنها تركیبی خاص بساخت و بنواختن مشغول شد. آنطور كه همه حاضران در جلسه را به خنده آورد. سپس آهنگ دیگری بنواخت كه همه به گریه افتادند. بعداً تركیبی دیگر از قطعات عود بساخت، و بنواختن پرداخت چنانكه همگی به خواب عمیق فرو رفتند حتی غلامان و دربانان. در این موقع فارابی همه را ترك نمود و از مجلس خارج شد. مورخین می نویسند این آلت همان قانونی است كه از اختراعات فارابی است، و نیز فارابی نخستین كسی است كه آنرا تركیب كرده است.

گرچه این داستان به نظر غریب می رسد لكن با توجه به نبوغ فارابی در زمینه های مختلف علوم به هیچ وجه نمی تواند جای شگفتی و تردید باشد. بخصوص استادی و مهارت او در فن موسیقی. دلیل كامل این امر از كتابها و نوشته های او در زمینه های همه علوم آن روز كه همه منابع آنها را متجاوز از یكصد كتاب، رساله و مقاله علمی با ارزش دانسته اند تأیید می گردد. ما در مبحث آثار فارابی به نقل از منابع مزبور بخصوص تاریخ الحكماء قفطی و طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه و هفت كتاب، رساله و مقام را نام خواهیم برد كه متأسفانه اكثراً مفقود شده است.

از آنجا كه فارابی زندگی را با تجرد و گوشه گیری و مصاحبت با گلها در كنار جویبارها و مناظر زیبا و طبیعت می گذرانده، بدون شك چنین ذوقی نمی توانسته جز با دلبستگی به موسیقی باشد. مسلماً تنها سرگرمی فارابی به هنگام فراغت از مطالعه و نگارش كتب، آهنگها و نغمات مختلف بوده است. نتیجه این دلبستگی به موسیقی باعث نوشتن كتاب الموسیقی الكبیر شده و این كتاب اولین كتاب است كه درباره موسیقی در مشرق زمین نوشته شده است. در بحث از این كتاب به شرح مفصل آن خواهیم پرداخت.

ابونصر مدت نه سال با احترام تمام نزد سیف الدوله زندگی كرد و باهمه نزدیكی كه به سیف الدوله داشت و امیر نیز در كارهای مهم و مشكلات حكومت با مشاورت او اقدام می كرد و معذلك فارابی زندگی را در كمال مناعت طبع و قناعت گذراند. فقط روزی به چهار درهم از بیت المال كه مقرر شده بود اكتفا می كرد. تمام وقتش را در آغوش طبیعت صرف نوشتن كتب و رسالات علمی خویش می كرد. در همه عمر به فكر تشكیل خانه و خانواده نیافتاد. زن و فرزند نداشت. او زندگی خویش را وقت بر تفكر و حل مشكلات زندگی اجتماعی و سیاسی همنوعان و رفع گرفتاریهای دنیاد اسلام و مردم آن زمان كرد. سیف الدوله در همه مسافرتها او را به همراه می برد. از تبادل فكر و راهنماییهای او استفاده می كرد، تا اینكه در مسافرت دمشق در سال 339 هجری برابر 950 میلادی در سن هستاد سالگی بدرود حیات گفت سیف الدوله شخصاً با پانزده نفر از كسان مورد اعتمادش كه به همراه او بودند بر او نماز خواندند. و این نشانه كمال احترامی بود كه نسبت به فارابی از صمیم قلب داشت و به همان جا مدفون گردید. به این ترتیب زندگی ظاهری بزرگتری اندیشمند انسان دوست قرن سوم وچهارم هجری پدر فلسفه شرق و مرجع الهام بخش اندیشمندانی چون بوعلی سینا و نوابغ بعد از او پایان رسید ولی این فروغ جاودانه تا ابد زنده خواهد بود.

زندگی اجتماعی و سیاسی زمان او

حكومت اعراب خلاف اصول اسلامی بود. حكام آ ن زمان نسبت به خاندان پیامبر اسلام و دوستداران آن خاندان و دانشمندان بد رفتاری می كردند. اعراب فكر می كردن نسبت به دیگران برتری دارند این طرز فكر كه با تعالیم اسلام كاملاً مخالف بود باعث خشم مسلمانان غیر عرب مخصوصاً ایرانیان شد. تا اینكه منجر به قیام ابومسلم خراسانی و سقوط حكومت امویان و تأسیس خلافت عباسیان گردید. رفتار نا سپاس منصور دومین خلیفه عباسی با ابومسلم و هرون با خاندان بر امكه عامل سنباد و جنبش مقنغ و بابك خرم دین گردید.ولی خلفای عباسی تا دوران خلافت ابوجعفر متوكل [5] دهمین خلیفه اكثراً مقتدر و قوی بودند، بطوری كه نهضتهای ملی خراسان به خونخواهی ابومسلم وسیله سنباد و مقنغ و بابك خرم دین با آنكه بر پایه مصالح ملی و حمایت از ستمدیدگان و طبقات ضعیف استوار بود آنطور كه باید به نتیجه نرسید.

از دوران متوكل به بعد قدرت دستگاه خلافت به تدریج رو به ضعف نهاد. امرای ایرانی ترك عرب از ضعف دستگاه خلافت استفاده كردند. و سلسله های مستقل و نیمه مستقل تشكیل دادند و خلیفه وقت نیز ضمن فرمانی برای آنها لقب تعیین می نمود. خلیفه هم بهمین قانع بود كه به نام او خطبه خوانده شود. ولی بسیاری اوقات اتفاق می افتاد كه بعضی از حكام نام اورا خطبه حذف می كردند. خلفا كه به اخلاص اعراب تردید داشتند دست به دامان تركها شدند. و مركز خلافت «بغداد» وسیله امراء ترك فارس دست به دست می گردیند. و آنها به میل خود خلافت را اداره می نمودند. در صورت اقتضا خلیفه را تغییر یا زندانی می كردند؟ و یا به حیات او خاتمه می دادند. بطوری كه از زمان متوكل تا عهد المعتصم آخرین خلیفه عباسی یعنی از سال 232 – 656 متجاوز از چهار قرن غالباً خلفا یا به دست مخالفین كشته شدند یا از مقام خلافت عزل و به حبس و زندن افتادند[6].

تا اینكه با تصرف بغداد پایتخت خلفای عباسی و قتل المعتصم بالله و ولیعهدش ابوبكر در 24 صفر 656 هجری به دستور هلاكوخان مغول سلسله خلفای عباسی منقرض گردید.

به هر حال حوزه وسیع كشورهای اسلامی بین حكومتهای نو- استقلال به شرح زیر تقسیم گردید.

[1] – این جمله یاد آور فرمایش پیامبر گرامی (ص) است كه فرموده اند « شرالناس المستفیقهون» بد ترین مردم لغز گویان و آنها كه مفاهیم واهی را می خواهند در لفافه لغز گوئی و عبارات مشكل به دیگران حقیقت جلوه دهند هستند مشهور است كه می گویند لنین رهبر جهان كمونیست نیز گفته است اگر مطلبی حقیقت داشته باشد می توان با عباراتی ساده آنرا بیان كر د و نیازی به لغز گوئی ندارد.

[2] – حران وره او قنسرین و نصیبین از شهرهای نواحی غرب فرات و سوریه فعلی است كه آرامیان مسیجی از عهد ساسانی پس از تسلط امپراطوری روم بر مصر و اسكندریه این شهرها را بجای اسكندریه به مركز علمی و تحقیق شرق بخصوص یونان نموده بودند و دانشمندان سوریه یا سریان در این مركز به تدریس دانش یونان اشتغال داشتند.

[3] – و فیات الاعیان ص 100

[4] – اینجانب را عقیده بر اینست كه فارابی زبان یونانی را بخوبی فرا گرفته بوده زیرا او شیفته فراگرفتن دانش یونان بخصوص فهم نظرات ارسطودر منطق و فلسفه بوده و ترجمه هایی كه از متون كتب یونان قبل از او در زمان او بخصوص در مورد منطق ارسطو شده بود در حدی نبوده كه فارابی بتواند آنچنان در مباحث مختلف این علم تحقیق و همه معضلات آن را بخوبی تجزیه و تحلیل نماید و با بیانی ساده و رسا قابل فهم همگان در آورد تا آنجا كه تاریخ دنیای دانش او را بعد از ارسطو معملم ثانی لقب دهد.

[5] – یعنی از سال 132 تأسیس خلافت عباسیان تا 232 هجری به مدت صد سال.

[6] – نقل از كتاب تاریخ اجتماعی ایران جلد دوم ص 90 تألیف مرتضی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش در فایل ورد (word) دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش در فایل ورد (word) :

تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش

توجه به آداب معلمی از دیرباز در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما جایگاه خاصی داشته است . لیكن تا آغاز حكومت مشروطه در ایران ، دولت مركزی برای تأسیس مدرسه و تربیت معلم هیچگونه مسئولیتی برای خود قائل نبوده و هر مدرسه متولی مخصوص داشت كه از محل درآمد موقوفات مدرسه ، امور مختلف مدرسه را اداره می‌نمود . معلمان از میان طلاب ساعی و با استعداد انتخاب می‌شدند . این طلاب از استادان خود اجازه نامه‌ای ( كه در پشت صفحه اول یا آخر یكی از كتابها به خط استاد نوشته شده بود دریافت كرده بودند ) كه در واقع « دانشنامه یا گواهینامه » بود و سند معتبری برای معلم جهت تدریس محسوب می‌شد .
در كنار این مدارس مكتب‌خانه‌هایی نیز وجود داشت كه فرزندان عامه مردم در آن به تحصیل می‌پرداختند و خود را برای ورود به مدارس آماده می‌كردند .

مكتب‌داری یك حرفه خصوصی بود و هر  روحانی محله‌ای كه حوصله و آمادگی برای تعلیم به كودكان را داشت ، بی هیچگونه قید و شرط و اجازه‌نامه‌ای به شغل معلمی و مكتب‌داری می‌پرداخت . هریك از شاگردان ماهانه مختصری برای تحصیل می‌پرداختند این مبلغ برای زندگی بسیار ساده معلمان كافی نبود . لیكن آنها كار معلمی را با علاقه انجام می‌دادند .

پس از تأسیس « دارالفنون » در سال 1229 هجری شمسی و ایجاد و گسترش مدارس جدید از قبیل مشیریه ، رشدیه ، ادیب ، سادات ، اسلام ، اقدسیه ، علمیه ، كمالیه ، مروت ، سلطانی ، شرف ، دانش و … نیاز به معلم برای تدریس در مدارس به ویژه معلمانی كه با اصول تعلیم و تربیت جدید آشنا باشند به خوبی احساس می‌شد . اولین اقدام رسمی در زمینه تربیت معلم ، تصویب قانونی در اردیبهشت ماه سال 1290 توسط مجلس شورای ملی بود . در این قانون اصول اولیه تربیت اطفال مطرح شده بود . طبق قانون مزبور برای اولین بار مجوز اعزام 30 نفر جهت ادامه تحصیل به خارج از كشور صادر شد كه از این تعداد 15 نفر یعنی نیمی برای معلمی ( رشته تعلیم و تربیت ) و 8 نفر برای تحصیل در علوم نظامی ، 7 نفر برای رشته مهندسی انتخاب شدند . در همین سال برای افزایش سطح سواد معلمان موجود در تهران كلاسهای مخصوصی در مدرسه دارالفنون تشكیل گردید كه در برنامه درسی آن علاوه بر دروس علوم و ادبیات ، برای اولین بار دروس دیگری تحت عنوان « اصول تعلیم » افزوده شده بود تا معلمان از اصول اولیه برای تربیت اطفال مطلع گردند .

اقدام مهم دیگری كه در راه تربیت و تأمین معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه صورت پذیرفت تصویب قانون تأسیس « درالمعلمین مركزی » ( دارالمعلمین و دارالمعلمات ) در سال 1297 توسط مجلس شورای ملی بود . از این تاریخ ایجاد مراكز تربیت معلم زن و مرد صورت قانونی به خود گرفت . دارالمعلمینِ مركزی مدرسه‌ای دولتی و رایگان بود و تحت نظر وزارت معارف اداره می‌شد رئیس آن توسط شخص وزیر انتخاب و منصوب می‌گردید . وظیفه آن تأمین معلم برای مدارس ابتدایی و دوره اول متوسطه بود . بنابراین به دو قسمت ابتدایی ( تأمین معلم برای 4 سال اول دوره ابتدایی ) و عالی ( تأمین معلم برای سال پنجم و ششم ابتدایی و دوره اول متوسطه ) تقسیم می‌گردید دوره تحصیل در قسمت ابتدایی سه سال ( 2 سال نظری و یكسال عملی ) و در قسمت عالی چهارسال ( 3 سال نظری و یكسال عملی ) به طول می‌انجامید .

شرط ورود به هر دو قسمت داشتن گواهینامه شش‌ساله ابتدایی و سن متقاضیان برای ورود به قسمت ابتدایی بین 17 تا 21 سال و برای ورود به قسمت عالی بین 18 تا 22 سال تعیین شده بود . پس از پایان مدت تحصیل به فارغ‌التحصیلان « تصدیق‌نامه معلمی » برای تدریس در ابتدایی یا متوسطه اعطاء می‌گردید و موظف بودند پس از فراغت از تحصیل به مدت 10 سال در وزارت معارف تعهد خدمت خود را انجام دهند . نخستین مركز تربیت معلم به نام « دارالمعلمین مركزی » با ریاست ابوالحسن فروغی و معاونت اسماعیل مرآت تشكیل شد پس از آن با توجه به احساس نیاز به تربیت معلمان زن جهت تدریس در مدارس دخترانه ، اولین مركز تربیت معلم دختران به نام « دارالمعلمات » به نظامت خانم نشاط‌السلطنه دختر صفی علیشاه تأسیس شد .

در فروردین ماه 1306 اساسنامه « دارالمعلمین شبانه اكابر » به تصویب شورای عالی معارف رسید . هدف از تأسیس این مراكز رفع نقایص تدریس معلمان ابتدایی بود و دوره تحصیل آن یكسال بود و در صورت عدم موفقیت معلمان در امتحانات آن ، از شغل معلمی محروم می‌شدند .
در مهرماه 1306 اساسنامه دوره تحصیلات فنی « دارالمعلمین ابتدایی ولایات و ایالات » به تصویب شورای عالی معارف رسید هدف از آن ، تأمین معلمان مدارس ابتدایی استان‌ها و شهرهای ایران بود . متقاضیان شغل معلمی با مدرك دوره اول متوسطه وارد این مراكز شده و در صورتی كه دوره یكساله را با موفقیت بگذرانند . به آنان « گواهی فارغ‌التحصیلی معلمی » اعطاء می‌شد .

در سال 1307 قانون فرستادن دانشجو به خارج از كشور برای تحصیل در دانشگاه‌های معتبر اروپا به تصویب رسید به موجب این قانون ، دولت موظف شد تا 6 سال ، هر سال صد نفر از میان فارغ‌التحصیلان دبیرستانها انتخاب و به اروپا اعزام نماید. 35% از این دانشجویان به موجب قانون بایست در رشته تعلیم و تربیت تحصیل كنند و برای معلمی آماده شوند .

به منظور گسترش دبیرستانها و تربیت و تأمین دبیران مورد نیاز آن در سال 1307 دارالمعلمین مركزی به « دارالمعلمین عالی » تبدیل گردید و برنامه تربیت معلم متوسطه بنیانگذاری شد اساسنامه و برنامه دارالمعلمین عالی در سال 1308 به تصویب شورای عالی معارف رسید . دارالمعلمین عالی مشتمل بر دو قسمت علمی و ادبی بود كه قسمت ادبی شامل رشته‌های فلسفی ، ادبیات ، تاریخ و جغرافیا و قسمت علمی شامل رشته‌های فیزیك ، شیمی ، طبیعیات و ریاضیات بود . دوره تحصیلات دارالمعلمین عالی 3 سال در نظر گرفته شده بود و دارندگان گواهینامه كامل متوسطه رشته ادبی و علمی می‌توانستند در رشته ادبی یا علمی این مؤسسه برای تحصیل ثبت‌نام كنند . طبق اساسنامه ، تدریس دروس علوم تربیتی از مهرماه سال 1311 در دارالمعلمین عالی اجرا گردید و دانشجویان این مركز باید علاوه بر تحصیل در رشته خود مواد علوم تربیتی را نیز فراگرفته و امتحان دهند . مواد علوم تربیتی شامل 6 درس و هركدام به میزان 2 ساعت در هفته بود . این دروس عبارت بودند از :

1- معرفت النفس از لحاظ تربیتی 2- فلسفه تربیت 3- علم اجتماع از لحاظ تربیت
4- تاریخ تعلیم و تربیت 5- مبانی تعلیمات متوسطه 6- اصول تعلیم و تربیت
دانشجویان مختار بودند كه این دروس را در مدت 3 سال همراه با مواد رشته تحصیلی خود و یا در مدت یكسال به طور مستقیم بگذرانند . براساس « قانون استخدام فارغ‌التحصیلان دارالمعلمین عالی » این فارغ‌التحصیلان با رتبه 4 به استخدام در می‌آمدند ، در صورتی كه سایر كاركنان دولت با رتبه 3 استخدام می‌شدند . وزارت معارف مكلف بود فارغ‌التحصیلان دارالمعلمین عالی را در مدارس دولتی به خدمت بگمارد و دولت نمی‌توانست این فارغ‌التحصیلان را تا مو قعی كه وزارت معارف به آنان نیازمند بود در هیچیك از ادارات خود به خدمت بپذیرد. محل دارالمعلمین عالی در باغ نگارستان ( حوالی میدان بهارستان ) قرار داشت . استادان دارالمعلمین عالی عبارت بودند از :

1- عباس اقبال آشتیانی ، معلم جغرافیای انسانی و تاریخ ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه پاریس )
2- میرزا احمد بهمنیار ، معلم زبان و ادبیات عرب و معلم مدرسه عالی سپهسالار 3- اسداله بیژن ، معلم علوم تربیتی ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه كلمبیا ) 4- محمود حسابی ، معلم فیزیك ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه پاریس ) 5- ابوالقاسم ذوالریاستین ، معلم گیاه‌شناسی و كشاورزی ( فارغ‌التحصیل از مدرسه كشاورزی پاریس ) 6- رضا زاده شفق ، معلم تاریخ و فلسفه ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه برلن )
7- عبدالحسین شیبانی ، معلم تاریخ و وزیر اسبق معارف 8- سید كاظم عصار ، معلم حكمت قدیم
9- بدیع‌الزمان فروزانفر ، معلم ادبیات فارسی 10- مسعود كیهان ، معلم جغرافیا و وزیر اسبق جنگ
ضمناً 8 نفر از اساتید این مركز را معلمان فرانسوی كه فارغ‌التحصیل دانشسرای عالی پاریس بودند تشكیل می‌دادند .
از قوانین مهم دیگری كه برای تربیت و تأمین معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه وضع شده است

« قانون تربیت معلم » می‌باشد . این قانون در اسفندماه 1312 به تصویب رسید و به موجب آن دولت مكلف شد از اول فروردین ماه 1313 تا مدت 5 سال ، 25 باب دانشسرای مقدماتی و یك باب دانشسرای عالی دختران در تهران و در ولایات تأسیس و دانشسرای عالی پسران را نیز تكمیل نماید . در این قانون عنوانهای « آموزگار » برای معلم دوره ابتدایی ، « دبیر » برای معلم دوره متوسطه ، « هنرآموز » برای معلم هنرستان و « استاد » برای معلم مدارس عالی دانشگاه وضع گردید . براساس این قانون شرط ورود به دانشسراهای مقدماتی داشتن تحصیلات سه ساله متوسطه و شرط ورود به دانشسراهای عالی داشتن گواهینامه كامل متوسطه بود . دانشسراهای مقدماتی برای مدارس ابتدایی آموزگار ، و دانشسرای عالی برای دانشسراهای مقدماتی و دبیرستانها معلم ، و برای مدارس ، مدیر و بازرس و برای وزارت معارف اعضای فنی تربیت می‌كند. رؤسا و استادان دانشسرای عالی باید درجه دكتری و رؤسای دانشسراهای مقدماتی باید لیسانس دانشسرای عالی باشند .

همچنین در این قانون مقرر شده بود كه به آموزگاران و دبیران حق تأهل ، حق مسكن و فوق‌العاده خارج از مركز نیز پرداخت شود . مفاد این قانون و اجرای آن موجب گردید تا افراد بهتر جذب شغل دبیری شوند . حقوق و مزایای دبیران از همه ادارات بیشتر شود و زمینه‌های گسترش مراكز تربیت معلم در تهران و دیگر استانها و شهرها فراهم آید .

برابر مفاد « قانون تربیت معلم » دانشسراها باید شبانه‌روزی و رایگان باشند . مدت تحصیل در دانشسراهای مقدماتی 2 سال و در دانشسرای عالی 3 سال تعیین شده بود . گواهینامه دانشسرای مقدماتی از لحاظ استخدامی معادل دیپلم كامل متوسطه و دانشنامه پایان تحصیلات دانشسرای عالی معادل با لیسانس بوده است . برای هریك از دانشسراها یك دبستان یا یك دبیرستان ضمیمه پیش‌بینی شده بود كه شاگردان سال دوم باید در آنجا تمرین معلمی را انجام دهند . طبق آئین‌نامه اجرایی این قانون ، نخستین دانشسراهای مقدماتی در شهرهای تهران ، تبریز ، اصفهان ، شیراز ، كرمان ، مشهد ، رشت ، بیرجند ، ارومیه ، بروجرد ، كرمانشاه ، اهواز و یزد تأسیس شد . با تأسیس دانشسراهای مقدماتی ، دارالمعلمین و دارالمعلمات تعطیل گردید.

برابر « قانون تربیت معلم » در سال 1312 دارالمعلمین عالی به « دانشسرای عالی » تغییر نام یافت كه بعد از تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 بخش ادبی آن به دانشكده ادبیات و بخش علمی آن به دانشكده علوم تبدیل شد به عبارت دیگر دانشسرای عالی عملاً استقلال خود را از دست داد و اداره آن تحت نظارت دانشگاه ادامه یافت . در سال 1334 دانشسرای عالی از دانشكده ادبیات و علوم مجزا گردید و در سال 1338 قانون « استقلال دانشسرای عالی » به تصویب رسید . به موجب این قانون دانشسرای عالی برای تربیت دبیران مورد نیاز كشور تأسیس شد . برابر این قانون دانشسرای عالی دارای شخصیت حقوقی بوده و به صورت یك مؤسسه مستقل زیر نظر مستقیم وزیر فرهنگ اداره می‌شد . از وظایف پیش‌بینی شده در این قانون ، دانشسرای عالی علاوه بر تربیت دبیر مكلف است كه رشته‌های تعلیماتی مخصوص برای تربیت مدیران و بازرسان مدارس و دیگر كارمندان تعلیماتی دایر كند.

داوطلبان تحصیل در دانشسرای عالی از میان فارغ‌التحصیلان دوره كامل متوسطه و یا لیسانسیه‌های رشته‌های مورد نیاز از طریق مسابقه انتخاب می‌شدند دوره تحصیلات برای فارغ‌التحصیلان متوسطه
حداقل 3 سال و برای لیسانسیه‌ها حداقل یكسال بوده است به فارغ‌التحصیلان دانشسرای عالی « دانشنامه معلمی » اعطا می‌گردید . برابر مفاد همین قانون همه ساله عده‌ای از آموزگاران شاغل به خدمت كه دارای گواهینامه كامل متوسطه و 5 سال سابقه آموزشی بودند ، از طریق آزمون انتخاب و به دانشسرای عالی معرفی می‌شدند. این داوطلبان پس از فراغت از تحصیل موظف بودند حداقل 5 سال در همان حوزه‌ای كه انتخاب شده بودند خدمت نمایند .

به موجب « قانون تعلیمات اجباری » مصوب سال 1322 دانشسراهای مقدماتی در مناطق مختلف كشور به تدریج توسعه یافت و براساس این قانون كلاسهای كمك آموزگاری نیز برای رفع كمبود آموزگار تشكیل گردید . این كلاسها به دو صورت برگزار می‌شد دوره 2 ساله كه شرط ورود به آن داشتن گواهینامه تحصیلات ششم ابتدایی بود و دوره یكساله كه برای دارندگان گواهینامه سوم متوسطه تشكیل می‌گردید . لیكن به دلیل ضعف دارندگان گواهینامه ششم ابتدایی ، از سال 1324 شرط اصلی ورود به این كلاسها داشتن گواهینامه سوم متوسطه تعیین شد .
در سال 1325 « اساسنامه كلاسهای تربیت معلم » به تصویب رسید كه به موجب آن مقرر شد به طور آزمایشی در تهران كلاس تربیت معلم تأسیس شود . شرط ورود به این كلاسها داشتن گواهینامه پنجم متوسطه و مدت تحصیل یكسال پیش‌بینی شده بود و فارغ‌التحصیلان آن گواهینامه ششم متوسطه علوم تربیتی دریافت می‌كردند .

در سال 1327 به منظور تأمین و تربیت معلمان ورزش برای مدارس كشور ، اساسنامه دانشسراهای تربیت بدنی به تصویب شورای عالی فرهنگ رسید و دانشسراهای تربیت بدنی تأسیس شد شرط ورود به این دانشسراها داشتن گواهینامه سوم متوسطه و دوران تحصیل آن 2 سال تعیین شده بود .
در سال 1328 برای تأمین آموزگاران دبستان‌های كشاورزی اساسنامه دانشسرای كشاورزی به تصویب رسید و پس از تشكیل 7 باب دانشسرای كشاورزی و 6 باب دانشسرای تربیت بدنی ، فعالیت این دانشسراها عملاً از سال 1343 تعطیل گردید .

در سال 1334 اساسنامه دانشسراهای عشایری به منظور تأمین آموزگاران دبستان‌های عشایر به تصویب رسید شرط ورود به این دانشسراها داشتن حداقل مدرك تحصیلی ششم ابتدایی و عشایری بودن تعیین شده بود . كه پس از تشكیل دوره راهنمایی ، فارغ‌التحصیلان سوم راهنمایی نیز در این دوره پذیرفته می‌شدند مدت تحصیل در این دانشسراها یكسال بود .

در سال 1338 به منظور تأمین آموزگاران مورد نیاز دبستان‌های كشور دوره یكساله تربیت معلم تأسیس شد شرط ورود به این دوره داشتن دیپلم كامل متوسطه بود و به فارغ‌التحصیلان آن فوق دیپلم داده می‌شد با شروع كار سپاهیان دانش پسر در سال 1341 ، كلاسهای تربیت معلم یكساله پسران تعطیل شد و با ایجاد برنامه سپاهیان دختر در سال 1347 ، دوره یكساله تربیت معلم منحل گردید .
برابر مصوبه سال 1341 اساسنامه دوره تربیت معلم فنی و حرفه‌ای به تصویب شورای عالی فرهنگ رسید . هدف از این دوره تربیت معلمان مورد نیاز آموزشگاه‌های حرفه‌ای بود .

در سال 1343 طبق اساسنامه مربوط « دانشسرای عالی صنعتی » تأسیس شد . هدف از تأسیس این دانشسرا تربیت دبیران فنی در رشته‌های مختلف جهت تدریس در هنرستان‌ها بود . دانشسرای عالی صنعتی به تدریج تغییر هدف داد و به دانشگاه علم و صنعت تبدیل شد .
در سال 1343 دانشسرای عالی كه در سال 1312 تأسیس شده بود ، منحل شد و به جای آن « سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی » به وجود آمد . این سازمان دارای سه مؤسسه : تربیت دبیر ، تربیت مدیر و راهنمای تعلیماتی و مؤسسه تحقیقات و مطالعات تربیتی بود .
در سال 1346 مجدداً دانشسرای عالی دایر شد و مؤسسه تدریس ریاضیات به سه مؤسسه قبلی افزوده شد و اختیارات آموزش و پرورش در مورد دانشسرای عالی به عهده وزارت علوم و آموزش عالی نهاده شد .

در سال 1347 اساسنامه مركز تربیت معلم كودكان استثنایی به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید . دارندگان دیپلم كامل متوسطه با گذراندن یكسال تحصیلی در این مراكز به تدریس در مدارس ابتدایی كودكان استثنائی می‌پرداختند .
در سال 1349 دانشسراهای راهنمایی تحصیلی در تهران و شهرستان‌های رشت ، تبریز ، همدان ، كرمانشاه ، اهواز ، شیراز ، كرمان ، مشهد ، اصفهان و ساری تأسیس شد . تأسیس این دانشسراها با توجه به تغییر ساختار آموزش و پرورش در سال 1345 و پیش‌بینی دوره راهنمایی تحصیلی در نظام آموزش و پرورش ایران صورت گرفت . در این مراكز ابتدا رشته‌های تحصیلی علوم تجربی ، ریاضی ، علوم انسانی ، حرفه و فن و زبان خارجی دایر و مدت تحصیل در این مراكز 2 سال معین شد .

به منظور تأمین مربیان مورد نیاز كودكستانها و دوره آمادگی ، مراكزی از سال 1351 در تهران و شهرستانها تأسیس شد . مدت تحصیل در این مراكز ابتدا 6 ماه و سپس به یكسال ( 1000 ساعت ) افزایش یافت . در این مراكز فقط بانوان با مدرك دیپلم متوسطه می‌توانستند وارد شوند .
در سال 1352 تشكیلات اداری و آموزشی جدید دانشسرای عالی شامل دانشكده تربیت معلم علوم ، دانشكده تربیت معلم ادبیات و علوم انسانی و دانشكده علوم تربیتی به تصویب رسید . در سال 1353 دانشسرای عالی به « دانشگاه تربیت معلم » تغییر نام یافت . هدف دانشگاه تربیت معلم ، تربیت معلمان و دبیران متخصص و متعهد در زمینه‌های مختلف علوم و فنون و ادبیات ، تحقیق و مطالعه در علوم تربیتی ، تربیت مدیران و كارشناسان امور آموزشی و متخصصین راهنمایی و مشاوره و سنجش اندازه‌گیری ، در زمینه‌های مختلف آموزش به منظور تجهیز نیروی انسانی لازم و تأمین قسمتی از نیازهای آموزش و پرورش می‌باشد .

در خردادماه سال 1354 قانون الحاق 2 ماده به « قانون اجازه تأسیس دانشسراهای مقدماتی و عالی » به تصویب رسید به موجب این قانون وزارت آموزش و پرورش می‌تواند داوطلبان ورود به مراكز آموزشی تربیت معلم از قبیل مراكز تربیت مربی كودك ، دانشسراهای عشایری ، مقدماتی ، راهنمایی تحصیلی ، عالی یا هر مؤسسه آموزشی كه وزارت آموزش و پرورش برای تربیت معلم معین كند را از تاریخ اشتغال به تحصیل به عنوان كارآموز بپذیرد و به آنان حقوقی برابر پایه یك گروه مربوط به مدرك تحصیلی لازم جهت ورود به رشته شغلی مورد نظر بپردازد . براساس این قانون مدت تحصیل كارآموزان در صورت استخدام در حكم خدمت آزمایشی محسوب می‌شود و فارغ‌التحصیلان این مراكز موظفند دوبرابر مدت سالهای تحصیل خود را در وزارت آموزش و پرورش خدمت كنند .

در سال 1355 اساسنامه و برنامه‌های دانشسرای مقدماتی مورد تجدید نظر قرار گرفت كه براساس آن دارندگان مدرك دوم متوسطه نظر ی نظام جدید ( دهم ) می‌توانستند به این دوره وارد شوند و پس از 2 سال تحصیل در دانشسرا به آنان دیپلم كامل در رشته آموزش ابتدایی اعطاء می‌گردید و دارندگان مدرك دوره اول متوسطه نظام قدیم ( سیكل اول ) پس از 2 سال تحصیل با مدرك پنجم علمی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در می‌آمدند .
شرایط پذیرش در دانشسراهای عشایری نیز تغییر كرد و دارندگان مدرك تحصیلی سوم راهنمایی پس
از 2 سال و دارندگان مدرك پنجم ابتدایی پس ز 4 سال از دانشسرا فارغ‌التحصیل شده و منحصراً در مناطق عشایری به تدریس می‌پرداختند .
گرچه دانشسراهای مقدماتی و عالی از مهمترین مراكزی بوده‌اند كه در آنها بیشترین آموزگاران و دبیران از سال 1313 تا سال 1357 ( سال پیروزی انقلاب اسلامی ) تربیت شده‌اند ولی بنا به ضرورت مراكز دیگری با روشهای مختلف نیز برای تربیت و تأمین آموزگاران و دبیران و مربیان نیز به وجود آمدند و برخی از آنان پس از مدت كمی فعالیت منحل شدند . این مراكز و روشها عبارت بودند از :

1- دانشسرای تربیت بدنی 2- دانشسرای كشاورزی 3- دانشسرای عشایری 4- تأمین مربیان هنر و موسیفی مدارس 5- تشكیل كلاسهای كمك آموزگاری 6- تربیت معلم دوساله روستایی 7- مراكز تربیت معلم یكساله
8- دوره تربیت معلم حرفه‌ای پسران و دختران 9- تأمین معلمان ابتدایی روستایی از طریق سپاه دانش
10- تأسیس آموزشگاه تربیت معلم روستایی در دزفول 11- مركز تربیت معلم دینی 12- مركز تربیت معلم یشیوا ( مخصوص كلیمیان ) 13- دانشسرای راهنمایی تحصیلی 14- تربیت معلم كودكان استثنائی
15- انستیتو مربیان هنری 18- مركز تربیت مربی كودك
در سال تحصیلی ( 58 – 57 ) یعنی سال پیروزی انقلاب اسلامی مراكز تربیت معلم فعال كشور كه تحت پوشش وزارت آموزش و پرورش اداره می‌شدند عبارت بودند از :
1- مركز تربیت مربی كودك ( 27 باب ) 2- دانشسرای مقدماتی ( 131 باب ) 3- دانشسرای عشایری ( یك باب ) 4- دانشسرای راهنمایی تحصیلی ( 27 باب ) 5- مركز تربیت معلم روستایی ( 45 باب )

بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه تغییر نظام آموزشی و تربیت معلم تصمیمات مهمی اتخاذ گردید . در سال 1358 اساسنامه جدید مراكز تربیت معلم تهیه و در غیاب شورای عالی آموزش و پرورش به تأیید شهید رجایی وزیر آموزش و پرورش رسید با تصویب این اساسنامه فعالیت كلیه مراكز تربیت معلم قدیم اعم از دانشسراهای مقدماتی ، راهنمایی تحصیلی ، مراكز تربیت مربی كودك ، مراكز تربیت معلم روستایی و عشایری عملاً متوقف گردید . بدین معنی كه برای سال اول این مراكز ، دانشجوی جدید پذیرفته نشد ولیكن دانشجویان سال دوم تحصیل خود را به اتمام رساندند .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله مطالعات باستان شناسی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله مطالعات باستان شناسی در فایل ورد (word) دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله مطالعات باستان شناسی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله مطالعات باستان شناسی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله مطالعات باستان شناسی در فایل ورد (word) :

امروزه بخشی از مطالعات باستانشناسی دارای رویكرد بازسازی بسترهای زمین محیطی (Geoenvirnnuntal) سایت های باستانشناختی در ابعاد محلی یا منطقه ای است. مطالعه سیستمهای استقراری بر مطالعه مدارك باستانشناختی متصل و گسترده در پهندشت استوار است نه بر سایت های منفرد متفضل، این نوع مطالعه اساس پهندشت بستانشناسی را تشكلی می دهد و از ابتدا به یك رویكرد مطالعاتی زمین ـ باستانشناسی منطقه ای (Rigional geoarchaeological approach) نیاز دارد (Rossignol (and Wandsnider 1992, Ebert 1992. بسیاری از مناطق از نظر ژئومورفولوژی در دوره كواترنری پویا بوده اند امروزه فقط بخشهای پراكنده و نسبتاً كوچكی از سطح زمینهای مربوط به آن دوره در كنار سطوح مدرن دیده می شوند (Sttafaord and (Hajic 1662. جاییكه آثار و مدارك فراوانی از بقایای باستانشناختی در سطح زمین پراكنده شده اند قسمت عمده تر آن مدارك باستانشناسی پهندشت مذكور محسوب شده و در این حال لزوماً سیر تحول یك پهندشت و وضعیت و موقعیت قراگریری ابزارها و رابطه آن با فعالیتهای رسوب گذاری منطقه باید مورد مطالعه قرار گیرد (Schiffir (1987, Stafford and Hajic 1992. بنابراین مطالعه مدارك باستانشناختی در گستره یك پهندشت در حال تغییر، احتیاج به مطالعات زمین باستانشناختی در وسعت منطقه ای و استراتژیهای كاوشهای باستانشناختی دارد.
بین آنالیز ژئومورفولوژیكی یك پهندشت و استراتژیهای استقراری و معیشتی جوامع باستانشناختی و تغییرات مداوم ساختار یك پهندشت روابط معناداری وجود دارد. یك نوع از روابط از طریق پهندشت اكولوژی حاصل می شود كه عمده تأكید آن بر ناهمگنی فضایی زمانی و محیطی یك پهندشت در اندازه های مختلف دارد. شناخت بهتر ساختار فضایی مدارك باستانشناختی در گستره یك پهندشت فقط در سایه درك مفهومی پهندشت اكولوژی است كه یك تلقی ساختاری از پهندشت دارد.
جمع آوری مدارك باستانشناختی از مناطق پهندشتی در ارتباط با بافت های استقراری و معیشتی بدلیل ضرایب متغیر مدفون شدگی و همچنین ضرایب متغیر حفظ شدگی آثار در سطح و زیر سطح زمین و تأثیر تبعیض انسانی (bias) در شناخت و جمع آوری مدارك همیشه اشكالاتی را به همراه داشته است. هر چند كه اخیراً پیشرفت تهیه
نقشه های سه بعدی از مدارك مدفون شده تا حدودی این اشكالات را رفع نموده است با این وجود این باستانشناسان كه در روی پهندشت ها كار می كنند با موانع دیگری نیز برخورد دارند كه عبارتند از حجم رسوب گذاری ها در مناطق مختلف، انتخاب تكنیك نمونه برداری صحیح، و انتخاب تكنیك صحیح كاوش در جاهاییكه آثار در اعماق بیشتری قرار دارند: (Johnson and Logan 1990). امروزه برای باستانشناسان و انسانشناسان شكی وجود ندارد كه جستجوی انسان برای غذا و استراتژیهای استقراری آنها در زمین مربوط به بخشی از عملكرد اكولوژیكی یك پهندشت می باشد كه در گسترش انرژی و مواد غذایی در بعد زمان و مكان در همه پهندشت قابل درك است (Butzer 1982). بنابراین شناخت ساختار زمین شناختی و بسترهای محیطی یك پهندشت ما را در درك بهتر انتخاب استراتژیهای گوناگون توسط انسانهای گذشته در اكوسیستم های متغیر یاری می كند. به عنوان مثال زندگی گروههای كوچ رو و  جمع آوری كننده غذا و شكارگران بیشتر از كشاورزان در معرض تغییرات كوتاه مدت محیطی بوده است. در عین حال این كه گروههای غیرمتحرك نیز باید خود را با پهندشت غیرهمگن همساز می كردند. بنابر تعریف پهندشت ها پدیده های چند بعدی هستند و پهندشت اكولوژی با ساختار، عملكرد و با تجمعهای فضایی اكوسیستم مربوط می شود. منظور از ساختار در اینجا توزیع فضایی انرژی، مواد و انواع است كه به اندازه، شكل، تعداد، نوع و ساختمان كلی اكوسیستم ها بستگی دارد. عملكرد، رابطه متقابل  داده های فضایی فوق و تغییر نیز به دگرگونی ساختار و عملكرد داده های فوق در طول زمان برمی گردد (Turner 1989: 173).
پهندشت اكولوژی در مدل سازی ناهمگن محیطی بسیار موفق بوده است و تئوریهای آندر تفسیر رفتارهای حیوانات بزرگ علفخوار هنوز از ثبات كاملی برخوردار است بطوریكه تئوریهای سنتی در تفسیر آن دچار اشكال هستند (Johnson et al. 1992). حیوانات علفخوار با منابع موجود روی پهندشت در ابعاد مختلف فضایی و زمانی ارتباط دارند (Senft et al. 1987:789) در حالیكه در تئوریهای نظیر تئوری (Optimal (foraging شكار و شكارگر رابط متقابل داشته و تأثیرات محیط نادیده گرفته شده است (Stephens and Krebs 1986). متأسفانه بیشترین مدلهای باستانشناسی شكارگران ـ گردآورندگان غذا از تئوریهای سنتی Optimal foraging اقتباس شده كه در آن یك پهندشت باستانشناختی بصورت بیش از حد ساده ای كه انسانهای گردآورنده غذا با آن سر و كار دارند تصور شده است. در حالیكه پهندشت اكولوژی ابزاری ادراكی منطقی بدست می دهد كه حداقل نتیجه آن توصیف ساختار پهندشت ها است كه در درك استراتژیهای بكار گرفته توسط انسانهای پیش از تاریخ بسیار مؤثر است: (Staffed and Hajic 1992).
بعنوان مثال (Stafford 1994) در یك مطالعه رابطه بین ساختار پهندشت و استراتژیهای اتسقراری یك جامعه شكارچی گردآورنده را در جنوب غربی ایندیانا با تحلیل محل تولید ابزارهای دو رویه سنگی و مجاورت آن ها را با شبكه بهم پیچیده آبرسانی نظیر چشمه های متعدد طبیعی نشان داده است. در این مطالعه چشمه های متوالی به عنوان كریدوری جهت دسترسی به منابع جدا از هم تلقی شدند. بافت سیستم شبكه ای آب در مقایسه با سیستم گیاهان از جنبه های ثبات دار این پهندشت محسوب شده و بعنوان نشانگر نسبی ساكنان این منطقه بكار گرفته شدند. تغییرات حادث شده در ساختار مكانهای ابزارسازی در كنار چشمه ها، نشان داد كه همه آنها از زمان معینی (اوایل و اواسط هولوسن) شروع به استقرار شده اند. مطالعه نمونه های فیزیوگرافیك بسترها نظیر سرزمینهای مرتفع قابل شستشو این امكان را بدست داد كه این بسترها از نقطه نظر بهره وری از زمین در مقیاس جغرافیایی مورد سنجش واقع شوند. نتیجه سنجش ها نشان داد كه جابجایی شكارگر گردآوری كنندگان غذا در این پهندشت با تغییرات حاصل شده در فرم زمین رابطه دارد.
در آنالیز یك پهندشت اجزای پهندشت cells) یا (ecotopes واحدهای اساسی آنالیز محسوب می شوند و حداقل بخشهای همگن یك سرزمین را نشان می دهند (Zonneveld 1990: 14). این واحدها بصورت عمودی براساس صفات زمین مانند صخره، خاك، فرم زمین، گیاهان، آب و هوا، حیوانات و غیره كه در ابعاد گوناگون در زمین پراكنده شده اند تعیین می گردند. به عبارت دیگر اجزاء یك پهندشت
اكوسیستم های جدا از همدیگر هستند كه در عمل هر كدام از آنها قطعه ای از زمین را، جاییكه حداقل یكی از صفات زمین در آن بصورت همگن وجود دارد نشان می دهند بعنوان یك واحد آنالیز، هر كدام از آنها مبنای تعیین ساختار پهندشت محسوب
می شوند. اجزاء یك پهندشت همچنین در ارتباط با اندازه و عادت تحرك یك تشكیلات معین می گردند (Stafford  and Hajic 1992: 13).
بعنوان مثال در استراتژی استقرار مردمان شكارگر گذشته، اجزای یك پهندشت می تواند براساس آن صفاتی از زمین كه بصورت مثبت یا منفی در استراتژی تحرك یا در تاكتیك موقعیت یابی در یك محدوده معینی تأثیر گذاشته اند تعیین و تعریف شود. اجزاء یك پهندشت می توانند همچنین براساس مورد استفاده قرار گرفتن بعنوان منابع غذایی، یا بعنوان یك عامل توپوگرافیك كه سیستم های آبیاری را تحت تأثیر قرار می دهد و یا براساس پتانسیل آنها در كاربردهای ویژه تعریف گردند (Warren 1990: 204, (Kvamme 1989: 151-513.
در ادبیات باستانشناسی و در نوشته های پیشروان پهندشت باستانشناسی نظیر (Binford 1982, Chang 1922, Schlanger 1992) مفهوم مكان یك مفهوم سیستماتیك است و بعنوان زیر مجموعه اجزاء یك پهندشت محسوب می گردد. در این تعریف مكان دارای یك اندازه مناسب و دارای صفات حد كوچك در اشتراك با فرمهای خاص زمین و متصل به اجزاء پهندشت دارای منابع زیستی است. فراوانی و توزیع فضایی اجزای پهندشت و وجود مكان ها با درجه احتمال بالا بافت خود پهندشت و درجه استفاده از آن را مشخص می كند. بعنوان مثال اجزاء یا مكانها با درجه احتمال بالا ممكن است بصورت متصل بهم و بصورت خطی (مانند خاكریزهای طبیعی) و یا برعكس آن بصورت منفرد (مانند پناهگاههای سنگی) در یك پهندشت توزیع شده باشند. این پدیده عاملی است كه در تناسب فضایی یك استقرار در طولانی مدت مغایرت ایجاد می كند (Dewar and Mc Bride 1992).
همچنین عوامل دیگر مانند ساخت و سازها در یك پهندشت استفاده مجدد از یك مكان را در پهندشت در كوتاه مدت مورد تأثیر قرار می دهد.
بنابراین ساختار فضایی اجزاء پهندشت است كه ساختار فضایی مدارك باستانشناسی را در طولانی مدت ایجاد می كند. به عبارت دیگر در یك پهندشت این فرآیندهای طولانی مدت هستند كه تجمع باستانشناختی را تولید می كنند.
مكانهای استفاده شده در یك پهندشت بوسیله نمونه برداری از ابزارهای پراكنده شده در آن پهندشت معین می گردند. اختلاف در تراكم ابزارها نشان می دهد در كدامیك از اجزاء پهندشت تجمع ابزارهای فرهنگی اتفاق افتاده است در این حال منظور نشان دادن فعالیت های انجام شده در یك نقطه یا یك سایت منفرد نیست بلكه منظور این است كه ساختار توزیع فضایی ابزارها در واحد یك پهندشت و رابطه همبستگی یا عدم همبستگی آنها را با انواع اجزاء پهندشت نشان داده شوند
(Dunnell and Dancey 1983: 73-4).
ویژگی و گسترش فضایی اجزاء یك پهندشت باعث ایجاد الگوهای مختلف در استفاده از پهندشت می گردند و این در حالی است كه گسترش فضایی ابزارهای باستانشناختی به نسبت فرم زمین تغییر می كند . از طرف دیگر اجزاء پهندشت و فرم زمین در همه جای آن یكسان نیست. بعنوان مثال منابع موجود در مناطق بلندتر با مناطق كنار رودخانه كاملاً متمایز هستند (حیواناتی نظیر گوزن و بزكوهی در ارتفاعات و حیوانات آبزی در كنار رودخانه ها) كه در هر دو مورد احتمالاً اجزاء پهندشت دارای صفات فرم زمین مشابه بوده ولی نظم و ترتیب گسترش فضایی آنها با همدیگر متفاوت هستند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله كتاب سوزی ایران و مصر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله كتاب سوزی ایران و مصر در فایل ورد (word) دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله كتاب سوزی ایران و مصر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله كتاب سوزی ایران و مصر در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله كتاب سوزی ایران و مصر در فایل ورد (word) :

از جمله مسایل لازم است «روابط اسلام و ایران مطرح شود مسئله كتاب سوزی در ایران بوسیله مسلمین فاتح ایران است. در حدود نیم قرن است كه بطور جدی روی این مسئله تبلیغ می شود.
اگر این حادثه، واقعیت تاریخی داشته باشد و مسلمین كتابخانه یا كتابخانه های ایران یا مصر را به آتش كشیده باشند جای این است كه گفته شود اسلام ماهیتی ویرانگر داشته نه سازنده،‌ حداقل باید گفته شود كه اسلام هرچند سازنده تمدن فرهنگی بوده است اما ویرانگر تمدن ها و فرهنگ هایی نیز بوده است. پس در برابر خدماتی كه به ایران كرده زیان هایی نیز وارد كرده است و اگر در نظری «موهبت» بوده از نظر دیگر «فاجعه» بوده است.
چند سال پیش یك شماره نو مجله «تندرست» كه صرفاً یك مجله پزشكی است به دستم رسید. در آن جا خلاصه سخن رانی یكی از پزشكان بنام ایران در یكی از دانشگاه های غرب درج شده بود. در آن سخن رانی پس از آنكه به مضمون اشعار معروف سعدی «بنی آدم اعضای یكدیگرند» به سخنان خود چنین ادامه داده بود:
«یونان قدیم مهد تمدن بوده است فلاسفه و دانشمندان بزرگ مانند سقراط و … داشته ولی آنچه بتوان به دانشگاه امروزی تشبیه كرد در واقع همان است كه خسرو پادشاه ساسانی تأسیس كرد و در شوش پایتخت ایران آن روز دارالعلم بزرگی به نام «گندی شاپور» … این دانشگاه سال ها دوام داشت تا اینكه در زمان حمله اعراب به ایران مانند سایر مؤسسات ما از میان رفت. و با آنكه دین مقدس اسلام صراحتاً تأكید كرده است كه علم را،‌حتی اگر در چین باشد، باید بدست آورد، فاتحین عرب بر خلاف دستور صریح پیامبر اسلام حتی كتابخانه ملی ایران را آتش زدند و تمام تأسیسات علمی ما را بر باد دادند و از آن تاریخ تا مدت دو قرن ایران تحت نفوذ اعراب باقی ماند» (جمله تندرست، سال 24 ، شماره 2)
در پاسخ این پزشك محترم كه چنین قاطعانه در یك مجمع پزشكی جهانی كه علی القاعده اطلاعات تاریخی آنها هم از ایشان بیشتر نبوده اظهار داشته، عرض می كنیم:
اولا، بعد از دوره یونان و قبل از تأسیس دانشگاه «گندی شاپور» در ایران،‌دانشگاه عظیم «اسكندریه» بوده كه با دانشگاه گندی شاپور طرف قیاس نبوده است. مسلمین كه از قرن دوم هجری و بلكه اندكی هم در قرن اول هجری به نقل علم خارجی به زبان عربی پرداختند به مقیاس زیادی از آثار اسكندرانی استفاده كردند تفضیل آن را از كتب مربوطه می توان به دست آورد.
ثانیاً دانشگاه گندی شاپور كه بیشتر یك مركز پزشكی بوده ، كوچكترین آسیبی از ناحیه اعراب فاتح ندید و به حیات خود تا قرن سوم و چهارم هجری ادامه داد. پس از آنكه حوزه عظیم «بغداد» تأسیس شد دانشگاه گندی شاپور تحت الشعاع واقع شد و تدریجاً از بین رفت، خلفای عباسی پیش از آنكه بغداد دارالعلم بشود، از وجود منجمین و پزشكان همین گندی شاپور در دربار خود استفاده می كردند. «ابن ماسویه» ها و «بختیشوع» ها در قرن دوم و سوم هجری فارغ التحصیل همین دانشگاه بودند. پس ادعای اینكه دانشگاه گندی شاپور بدست اعراب فاتح از میان رفت، كاملا از روی بی اطلاعی است.
ثالثاً دانشگاه گندی شاپور را علمای مسیحی كه از لحاظ مذهب و نژاد به حوزه روم (انطاكیه) وابستگی داشتند اداره می كردند. روح این دانشگاه مسیحی رومی بود و نه زرتشتی ایرانی. البته این دانشگاه از نظر جغرافیایی و از نظر سیاسی و مدنی جزء ایران و وابسته به ایران بود ولی روحی كه این دانشگاه را بوجود آورده بود روح دیگری بود كه از وابستگی اولیاء این دانشگاه به حوزه های غیرزرتشتی و خارج از ایران سرچشمه می گرفت. هم چنان كه برخی مراكز علمی دیگر در ماوراءالنهر بوده كه تحت تأثیر و نفوذ بودائیان ایجاد شده بود. البته روح ملت ایران یك روح علمی بوده است، ولی رژیم موبدی حاكم بر ایران در دوره ساسانی رژیمی ضدعلمی بوده و تا هر جا كه این روح حاكم بود مانع رشد علوم بوده است به همین دلیل در جنوب غربی و شمال شرقی ایران كه از نفوذ روح مذهبی موبدی به دور بوده است مدرسه و انواع علوم وجود داشته است و در سایر جاها كه این روح حاكم بوده درخت علم رشدی نداشته است.
رابعاً این پزشك محترم كه مانند عده ای دیگر طوطی وار می گویند «فاتحین عرب كتابخانه ملی ما را آتش زدند و تمام تأسیسات علمی ما را بر باد دادند» بهتر بود تعیین می فرمودند كه آن كتابخانه ملی در كجا بوده؟ در همدان بوده؟ در اصفهان بوده؟ در شیراز بوده؟ در آذربایجان بوده؟ در نیشابور بوده؟ در تیسفون بوده؟‌در آسمان بوده؟ در زیرزمین بوده؟ در كجا بوده؟ چگونه است كه ایشان و كسانی دیگر مانند ایشان كه این جمله ها را تكرار می فرمایند، از كتابخانه ای كه ملی بوده و به آتش كشیده شده اطلاع دادند، اما از محل آن بی اطلاع هستند.
نه تنها در هیچ مدركی چنین مطلبی ذكر نشده و با وجود اینكه جزئیات حوادث فتوحات اسلامی در ایران و روم ضبط شده نامی از كتابخانه ای در ایران اعم از اینكه به آتش كشیده باشند و یا به آتش كشیده نشده باشند، در هیچ مدرك تاریخی وجود ندارد، بلكه مدارك خلاف آن را ثابت می كند. مدارك می گویند كه در حوزه زرتشتی علاقه ای به علم و كتابت نبوده است. جا خط ، هر چند عرب است تعصب عربی ندارد به دلیل اینكه علیه عرب زیاد نوشته است و ما عن قریب از او مثل خواهیم كرد وی در كتاب «المحاسن و الاضداد» می گوید: «ایرانیان علاقه زیادی به نوشتن كتاب نداشتند بیشتر به ساختمان علاقه مند بودند» . كتاب «تمدن ایرانی » به قلم جمعی از خاورشناسان (ص 187) تصریح می كند به عدم رواج نوشتن در مذهب زرتشت در عهد ساسانی. محققان اتفاق نظر دارند كه حتی تكثیر نسخ اوستا ممنوع و محدود بود ظاهراً وقتی اسكندر به ایران حمله كرد از اوستا دو نسخه بیشتر وجود نداشته است كه یكی در استخر بوده و بوسیله اسكندر سوزانده شده است.
بدون شك در ایران ساسانی آثار علمی و ادبی كمابیش بوده است. بسیاری از آن ها در دوره اسلامی به عربی ترجمه شد و باقی ماند و بدون شك بسیاری از آن آثار علمی و ادبی از بین رفته است. ولی نه به علت كتاب سوزی یا حادثه ای از این قبیل بلكه به این علت طبیعی و عادی كه هر گاه تحولی در فكر و اندیشه مردم پدید آید و فرهنگی به فرهنگ دیگری هجوم آورد و افكار و اذهان را به خود متوجه سازد به نحو افراط و زیانبار فرهنگ كهن مورد بی مهری و بی توجهی واقع می گردد و آثار علمی و ادبی متعلق به آن فرهنگ در اثر بی توجهی و بی علاقگی مردم تدریجاً از بین می رود.
اینكه با حمله یك یورشگر آثار علمی زبانی به كلی از میان برود و مردم یكسره به حالت ؟؟ بی سوادی و بی خبری از تاریخ گذشته شان برآیند ویژه زبان های محدود محلی است. بدیهی است كه هرگز یك زبان محدود و محلی نمی تواند به صورت یك زبان علمی درآید و كتابخانه ای حاوی انواع كتب پزشكی، ریاضی، طبیعی، نجومی ، ادبی و مذهبی به آن زبان تشكیل شود.
اگر زبانی به آن حد از وسعت برسد كه بتواند كتابخانه از انواع علوم تشكیل دهد، با یك یورش، مردمش یكباره تبدیل به مردمی امی نمی گردند. حمله ای از حمله مغول وحشتناك تر نبوده است. قتل عام به معنی حقیقی در حمله مغول رخ نمود. كتاب ها و كتابخانه ها طعمه آتش گردید ولی هرگز این حمله وحشتناك نتوانست آثار علمی به زبان عربی و فارسی را به كلی از میان ببرد و روابط نسل بعد از مغول را با فرهنگ قبل از مغول قطع نماید زیرا آثار علمی به زبان عربی و حتی به زبان فارسی گسترده تر از این بود كه با چندین قتل عام مغول از بین برود. پس معلوم است كه آنچه در ایران از بین رفته نمی توانست حجم زیادی داشته باشد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله وضعیت زن در دوره قاجار در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله وضعیت زن در دوره قاجار در فایل ورد (word) دارای 94 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله وضعیت زن در دوره قاجار در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله وضعیت زن در دوره قاجار در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله وضعیت زن در دوره قاجار در فایل ورد (word) :

وضعیت زن در دوره قاجار

مقدمه
مورخان دوره قاجار بیشتر به شرح حوادث سیاسی یا شیوه زندگانی شاهان و رجال پرداخته اند و علاقه ای به تبیین زندگی اجتماعی مردم كه زنان نیمی از آنها بوده اند نشان نداده اند از این رو در لابه لای تالیف های خود به صورت پراكنده و غیر مستقیم به مسائل اجتماعی مردم اشاره كرده اند و چون اكثر مورخان به دربار وابسته بوده اند بیشتر به گزارش از وضع زنان درباری و خاندانهای اشرافی پرداخته اند اما مولفان اروپایی چون با فرهنگ ایرانی بیگانه بوده وزندگی ایرانیان از هر نظر برایشان جالب بوده به جزئیات آن توجه بیشتری داشته اند و از طرف دیگر مولفین اروپایی درنگارش بسیاری از مسائل اجتماعی و درباری با آزادی بیشتری سخن گفته اند و زنان و مردان عهد قاجار را خرافاتی و به دلیل برخوردار نبودن از آموزش ، فاقد بینش سیاسی اجتماعی لازم معرفی كرده اند.

الف ـ ازدواج
درجامعه عهد قاجار ،‌ فاصله چندانی بین كودك و ازدواج دختران وجود

نداشت . دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می كردند و عملاً به عنوان ركن مستقلی وارد معركه زندگی خانوادگی می شدند . درواقع عواملی چون دست یابی به استقلال اقتصادی ،‌ رشد نسبتاً سریع دختران درآن روزگار و پایین بودن میانگین عمر ـ به دلیل شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایت اصول بهداشتی ـ‌در افزایش این ازدواجهای زودرس موثربود . از طرفی باورهای اجتماعی رایج نیز در تحقق ازدواجهای بی تاثیر نبود . براین اساس ،‌ سعادتمندترین دختران آنهایی بودن كه در خانه شوهر به بلوغ می رسیدند . زیرا تصور می شدكه بدین گونه ، آنان از وسوسه های نفسانی بیشتر در امان خواهند ماند. به خاطر همین باورها بود كه بسیاری از ازدواجها در سنین قبل از بلوغ دختران انجام می شد. دختران و پسران تقریباً هیچ گونه اختیاری در برگزیدن همسر آینده خود نداشتند و حتی اغلب هنگامی كه هنوز درگهواره بودند ،‌ آنان را برای هم نامزد می كردند و بار رسیدن به سن بلوغ و یا اندكی پیش از آن ،‌ به عقد یكدیگر در می آمدند.

از طرفی بی تجربكی ، حرمت نهادن به والدین ، و گاه فقدان احساس جنسی در دختران و پسرانی كه هنگام ازدواج به بلوغ نرسیده بودند ،‌از جمله دلایل عدم اختیار كامل زوجین درامر ازدواج بود.
رایج ترین شكل ازدواج ، عقد دائم بود. مطابق شرع ،‌مرد می توانست تا چهار زن عقدی داشته باشد و در صورت مرگ یا طلاق یكی از آنها ، باز قادر بود كه زن دیگری را جایگزین وی كند.

عدم تناسب جمعیتی و كثری زنان برمردان ،‌بیماری و یا پیرشدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مكرر و فقدان بهداشت ، مصالح سیاسی و قومی ،‌ میل مردان ثروتمند ومتمول به كام جویی‌، با این دیدگاه كه «زن جوان ،‌مرد پیر را جوان می كند .» و داشتن حرمسرا و زنان متعدد، نشانه شوكت و ثروت مرد است خود به خود ،‌نظام چند زنی را توجیه می كرد . افزون بر اینها ،‌ فرزندان بسیاری كه از رهگذر این ازدواجها متولد می شدند‌،‌ می توانستند مایه غرور افراد شوند ،‌از سوی دیگر ،‌دختران و بیوه هایی كه به دلایلی از ازدواج بازمانده بودند ،‌بی میل نبودند به همسری مردی تن در دهند كه همسر یا همسران دیگری نیز داشت. درحقیقت دختر یا بیوه ای كه از ازدواج محروم می ماند، ‌محكوم به تحمل ملامتهای بسیار بود.

ازدیگر شیوه های رایج ازدواج ،‌ ازدواج موقت یا صیغه كردن دختران و زنان بر اساس قرار داد و توافق بود. بدین طریق زن و مرد به مدت معینی كه از یك ساعت تا نود و نه سال را شامل می شد ‌، با هم سپری می كردند . صیغه نود و نه ساله نوعی ترفند بود و هنگامی صورت می گرفت كه مرد چهار زن عقد دائمی داشت واز لحاظ شرعی مجاز به عقد زن دیگری نبود. دراین گونه ازدواج ، مرد ملزم نبود كه حتماً مدت قرارداد رابه اتمام برساند بلكه هر وقت كه مایل بود ، می توانست پیش از انقضای مدت قانونی ،‌از زن صیغه ای خود جدا شود و با پرداخت مبلغی به عنوان مهریه ،‌خود را از قید او آزاد سازد.

كودكانی كه از طریق این ازدواجها به دنیا می آمدند ،‌از جمله فرزندان مشروع محسوب می شدند و ترتبیت آنها را پدر به عهده می گرفت . البته چنانچه پدر مایل به نگهداری آنان درخانه خود نبود ،‌ متناسب با دارایی خود مستمری لازمی در حد نیاز پیش بینی می كرد و صرف مراقبت از آنها می نمود . به همین دلیل ،‌ زن صیغه ای تا مدتی پس از جدایی از همسرش ،‌ حق ازدواج مجدد را نداشت ، تا در طی آن مدت معلوم شود كه آیا وی در انتظار فرزندی هست یا خیر. فرزندان زنان صیغه ای از حق الارث مساوی با فرزندان زنان دائمی برخوردار بودند.
مردان معمولاً در مسافرتها و یا جنگها كه از روی ناچاری به ولایات دور دست می رفتند زن دائمی خود را به همراه نمی بردند زن صیغه ای می گرفتند. در مشهد ،‌ به دلیل فراوانی زائران ،‌بازار صیغه كردن پر رونق بود. درتهران ،‌دلالان این ازدواجها ،‌به سراغ خارجیان نیز می رفتند.

ازجمله مواردی كه مردان اقدام به صیغه گرفتن می كردند ،‌ هنگامی بود كه نامزدشان به سن بلوغ و ازدواج نرسیده بود. درخانواده های اشرافی ،‌ با بالغ شدن پسران در سن 17 –16 سالگی و گاه در سن ده سالگی ،‌ بزرگترها برای آنان زن صیغه ای می گرفتند ؛ و هنگامی كه كسب و كاری پیدا می كردند ،‌ دختری از خانواده های محترم و یا دختر عمو را به عقد دائمی و ی در می آوردند و بلافاصله زن قبلی پی كار خود می رفت . و یا در خانه جداگانه ای سنی می گزید. به گزارش دالمانی ،‌زاعران نواحی شمالی ،‌برای برخوردار شدن از كار جسمی و ارزان زنان درایام زراعت ،‌به ازدواج موقت مبادرت می ورزیدند و پس از سپری شدن فصل برد اشت محصول ، براساس مدت قرارداد كه شامل ایام برداشت محصول می شد ،‌از زنان جدا می شدند.

تنوع بخشیدن به فضای حرمسرا و همچنین محدودیت شرعی نیز در بسط چنین ازدواجهایی تاثیر بسزایی داشت . از طرفی ، فقر مالی نیز سبب می شد تا خانواده ها به ازدواجهای موقت دختران خویش رضایت دهند. دركرمان ، به خاطر وجود فقر شدید ،‌این تمایل بیشتر به چشم می خورد؛‌زیرا با سرگرفتن این ازدواجها از یك سو ،‌پدر خانواده ها تامدتی از مسئولیتهای مادی تامین غذا و پوشاك یكی ازافراد خانواده اش رهامی شد و از سوی دیگر ،‌ به وجه مختصری كه دخترش از جدایی به عنوان مهریه از همسر خود دریافت می كرد ،‌ دست می یافت .

صیغه كردن زنان در عرف جامعه كاملاً قابل قبول بود و زنهای صیغه ای ،‌ پس از به پایان رسیدن دوره قرارداد ، به آسانی به عقد دائمی اشخاص دیگردر می آمدند . لازم به ذكر است كه مردان در گرفتن زنان صیغه ای ، از نظر تعداد هیچ محدودیتی نداشتند و این امر به توانایی مالی آنان بستگی داشت.
شكل دیگر ازدواج ، شامل دختران یا زنانی می شد كه از طریق جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده ،‌ اسیر و فروخته می شدند ،‌ و تحت عنوان كنیز دراختیار مردان قرار می گرفتند . د رفتوحات سال 1210 هـ‌ . ق آغا محمدخان ،‌ سرسلسله قاجار ،‌در قفقاز پانزده هزار دختر به اسارت در آمدند و در بازارها به معرض فروش گذارده شدند .

تجارت بردگان در حد بسیار محدودی در جنوب ایران از طریق بنادر رایج بود. سدیدالسلطنه گزارش می دهد كه با وجود ممانعتهای دولت انگلیس از ورود غلام و كنیز به جنوب ایران و مجازات خلافكاران ،‌بازبه صورت غیرقانونی برده وارد ایران می گشت . پولاك معتقد است كه این كنیزان و غلامان ،‌ آفریقایی هایی بودند كه دركودكی از طریق بوشهر و مسقط و از راه بغداد و عربستان به ایران آورده می شدند. اما به نظر عبدالله بهرامی غلامان و كنیزان موجود درایران ،‌ از ممالك آفریقایی نبودند ،‌بلكه بیشتر آنها از رعایای جنوب و بلوچستان بودند كه از حیث رنگ ،‌اندكی با سایر سكنه ایران فرق داشتند. با تو جه به فقر رعایای ایران در عهد قاجار ، و شیوع قطاع الطریقی و جنگها كه همواره به اسارت زنان و دختران منجر می شد، گفته بهرامی صحیح تر به نظر می رسد . مقارن با نهضت مشروطه ، آصف الدوله حكمران خراسان ،‌ بابت وصول مالیات رعایا را مجبور به پرداخت مبالغی هنگفت می كرد. به دنبال آن مردم قوچان برای تهیه مبلغ مورد نظر، به فروختن دختران خود تن در می دادند.

پاره ای از قابیل كرد نیز‌،‌ درازای گرفتن مبالغی ،‌دختران خود را به فروش می رسانیدند . حتی گاهی دختران ارمنی نیز به مسلمانان فروخته می شدند و در صف كنیزان جا می گرفتند.
وضعیت این غلامان وكنیزان ،‌با ذهنیتی كه از بردگی در اذهان عموم وجود دارد،‌اساساً متفاوت بود. آنان تنها برای كار درخانه نگهداری می شدند و درواقع جزئی از اعضای خانواده به حساب می آمدند. حتی در بسیاری موراد ممكن بود به نكاح یكی از اعضای خانواده درآیند ،‌ كه در این صورت خود به خود آزاد محسوب می شدند. یك مرد،‌ برحسب تمول خود می توانست هر تعداد كنیز كه بخواهد خریداری كند. كنیز موظف بود علاوه بر انجام كارهای خانه ، به امیال جنسی ارباب خود نیز پاسخ مثبت دهد و از آنجا كه جزء اموال ارباب خود محسوب می شد ،‌ضرورتی هم به جاری كردن خطبه عقد و اجرای مراسم نبود. همچنین درصورتی كه وی از ارباب خود دارای فرزند می شد، فرزندش با فرزندان از حقوق كاملاً مساوی برخوردار می گردید.

گاهی اوقات كنیزان حرمسرا به صورت مطیع و تحت امر یكی از زنان اصلی حرمسرا در می آمدند و در كنار خانه داری ،‌گاه آوازخوانی یا رقاصی هم از آنان انتظار می رفت . تمایل معنوی ارباب به كنیز ،‌ غالباً سبب حسادت زنان اصلی و تنبیه سخت بدنی كنیز از سوی خانم خانه می شد.

طرق سه گانه ازدواج ،‌ منجر به پیدایش حرمسراهای كوچك و بزرگی می گردید كه صرفاً متعلق به شاهزادگان ، حكام ولایات و متمولان بود. حتی برخی از این حرمسراها،‌ گاه با حرمسراهای شاهی رقابت می كردند. به طوری كه تعدادی از پسران فتحعلی شاه در رقابت با پدر خود ،‌ چهل زن را در حرمسرای خویش جا داده بودند. مولف رستم التواریخ، چهار صفحه از كتاب خود را به ذكر نام فرزندان ذكوری كه فتحعلی شاه از زنان متعدد خود داشت اختصاص دهد و پس از آن می افزاید :‌« بر دانشمندان پوشیده مباد كه بسیاری از این شاهزادگان مذكور ، هر یك صاحب ده و بیست وسی وچهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود ،‌ اولاد و احفاد می باشند. »

حاكم ایروان درعهد فتحعلی شاه به نام حسین قلی خان ،‌ پیش از الحاق به روسیه ، دارای شصت زن در حرمسرای خود بود. ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه و حاكم اصفهان ،‌بعد از مرك نخستین همسرش،‌حرمسرای خود را اززنان صیغه ای انباشته كرد. حاجی آقا محسن مجتهد متمولترین فئودال سلطان آباد در عهد ناصری بیش از سی زن داشت . حرمسرای حاج شیخ نورالله در اصفهان ، ‌از لحاظ كثرت زنان معروف بود.
هر چند نظام چند زنی درشهرها مختص به اشراف بوده ،‌ ولی در ایلات دارای رواج عام بود. دربین ایلات بلوچ ، حتی مردان كم بضاعت نیز ،‌گاه هفت تا هشت زن می گرفتند. درمیان ایل سنجابی درغرب كشور، هر مردی كمتر از سه زن نداشت . تعداد زوجات در بین بختیاریها نیز عمومیت داشت و حتی افراد بی چیز هم بیش از یك زن می گرفتند.

دلیل این مسئله بسیار واضح و روشن است . زن در ایلات ، نه تنها هزینه ای را برای شوهر خود نداشت ،‌بلكه نیروی تولیدی كارآمدتر نسبت به مرد بود. از سوی دیگر،‌پیشه چپاول و راهزنی كه در میان بسیاری از عشایر رایج بود ،‌نیاز هر چه بیشتر به اولاد ذكور را افزایش می داد.
بسیاری از اروپاییان كه در دوره قاجار به ایران آمده اند ،‌تعدد زوجات را مختص ثروتمندان جامعه دانسته و اشاره كرده اند كه :‌
«هر شخصی نمی تواند حرمسرایی داشته باشد و چند زن صیغه و عقدی در حرم خود گردآورد ،‌بلكه تنها شاهزادگان ، بزرگان و اغنیایند كه به چنین عملی قادرند . طبقه متوسطین و رعایا در اثر فقر ، بیش از یك زن به نكاح در نمی آوردند . مخارج حرمسرا چنان زیاد است كه حتی اصناف پیشه ور و بازرگان نیز به داشتن یك همسر اكتفا می كنند.»

درمیان عامه مردم ،‌ تقریباً تك همسری رایج بود. و این مسئله با توجه به تنگدستی و مشغله فراوان آنان ، امری طبیعی بود. زرتشتیان بیش از یك زن نمی گرفتند.
گردآوری زنان متعدد در خانه ،‌ كه غالباً از آن به حرمسرا یا اندرون تعبیر می شد ،‌ همواره با تشنج و اضطراب و رقابتهای بی پایان در میان آنها همراه بود. زشتی یا زیبایی، جوانی یا پیری و قابلیت با روری یا عقیم بودن، در برتری یافتن این زنان نزد صاحبان حرمسراها تاثیر فراوانی داشت . اصالت خانوادگی ، نیز از جمله اصلی ترین معیارهای تفاوت بین همسران بود. عنوانی كه به زنان محترم می دادند «خانم » ، و عناوینی كه به زنان درجه دوم و یا مراتب پایین تر می دادند ،‌ به ترتیب عبارت از بیگم (باجی )‌و ضعیفه بود. به گزارش دروویل ، زنی كه با اتكا به سابقه خود ،‌لقب «بیوك خانم » را دریافت می كرد ،‌ ازاین امتیاز برخوردار می شد ،‌كه در صورت تمایل مرد خانه ،‌ غذا را با او صرف می كرد.

وظایف زن در خانه
مراقبت از كودكان ،‌از جمله وظایف مهم زنان بود. هر زن ایرانی ،‌غالباً فرزندان بسیاری به دنیا می آورد. در واقع ،‌ عدم آشنایی با اصول جلوگیری از بارداری ، رواج مرگ و میر اطفال ،‌به خاطر فقدان بهداشت عمومی و شیوع بیماریهای مسری،‌ و همچنین شوق داشتن پسران بیشتر به دلیل نیاز فراوان به نیروی كار ،‌دراین امر موثر بوده است . پولاك درباره زایمانهای مكرر زنان ایرانی چنین می نویسد :‌
« زنان ایرانی شش تا هفت بار می زایند. با این حساب باید گفت كه جمعیت مملكت به سرعت رو به فزونی است ، زیرا بچه ها همه خوش رشد و پرقدرت هستند. اما نباید از نظر دور داشت كه در بیشتر شهرها‌،‌ از هر شش بچه ،‌به زحمت دو نفر درقید حیات می مانند و گاهی همه آنها تلف می شوند. در اغلب شهرها ،‌ درآمار تولد و مرگ ، میزان تولد كمتر از مرگ دیده می شود. در بهار سال 1859 میلادی ،‌ تنها دراصفهان متجاوز از هشتصد بچه به بیماری آبله جان سپردند. »

دختران به واسطه ازدواج درسن كم ، و وارد شدن د رخانواده و محیط تازه مسئولیتهای جدیدی‌،‌ از جمله وظایف مادری را به عهده می گرفتند . پسران نیز از سن یازده سالگی به محیطهای خارج از اندرون راه می یافتند و یا دركنار پدر مشغول به كار می شدند . آنها حداكثر در سن شانزده – هفده سالگی ازدواج كرده مسئولیت خانواده ای را برعهده می گرفتند. آشكار است كه كودكان در خانواده های معمولی ، زودتر از كودكان اشرافی با واقعیتهای اجتماعی و اشتغال آشنا می شدند.

اما پولاك ، این وقت گذرانیها را صرفاً‌متعلق به زنان اشراف می داند :‌
« زنان اعیان تقریباً تمام اوقات خود را به حمام رفتن ،‌ قلیان كشیدن دید و بازدید ، خوردن شیرینیهای مختلف و میوه های چربی دار ازقبیل گردو و پسته و بادام ، و نوشیدن چای وقهوه می گذرانند. »
طلاق
در نظام خانوادگی دوران قاجار ، حق طلاق با مردان بود. «درخواست طلاق از سوی مرد ،‌با بهانه و یا بدون هیچ بهانه ای برای اجرای آن كافی بود. » نازایی و خروج از جاده عفاف ، از عمده ترین دلایل طلاق زنان بوده است . در پاره ای مواقع ،‌عیوب جسمی ،‌مانند نابینایی نیز می توانست مرد رابه طلاق زن سوق دهد . گاه نیز بدقدم بودن زن به هنگام ورود به خانه همسرش می توانست دلیل طلاق باشد. بدین معنی كه همزمان با ورود او به خانه همسرش ،‌حوادث شومی در آن خانه روی داده باشد. زن درموارد خاصی چون عدم دریافت نفقه از مرد،‌ انحرافات اخلاقی و یا ناتوانی جنسی مرد می توانست در خواست طلاق نماید.
درهر صورت ، حق طلاق دراختیار و به رضایت مرد بود و زنانی كه قادربه تحمل مشقات زندگی با همسر خودنبودند ،‌ تنها از طریق راضی شدن مرد به طلاق،‌می توانستند از زندگی با وی آسوده گردند . زنانی كه شوهرانشان با طلاق‌‌ آنها مخالف بودند ،‌ با بخشیدن مهر و یا حتی پرداخت وجهی اضافه بر آن به شوهر ، و یا انجام عملی كه مورد تنفر مردان باشد ، به خواست خود می رسیدند . پس از طلاق نیز ،‌ فرزندان چه از زن عقدی یا صیغه ای به پدر تعلق می گرفتند و مادرهیچ حقی نسبت به آنها نداشت.

با وجود مجاز بودن طلاق‌، این مساله به ندرت رخ می داد. در عرف اجتماعی ،‌ بازگشت زن به خانه پدری با نكوهش بسیار همراه بود. زن پس از رفتن به خانه همسر ، به هر مساله ای , تن می داد تا از ننگ بازگشت به خانه پدری درامان باشد.

درواقع سرنوشتی كه پس ازطلاق در انتظار زن بود‌،‌ او را از طلاق برحذر می داشت. زیرا پس از جدایی ،‌ نه امكان یافتن شغلی برای او میسر بود و نه قانونی از وی حمایت می كرد . د رنتیجه تامین هزینه های زندگی با توجه به مشكلات فراوان اقتصادی در دوران قاجار ، برای هیچ خانواده ای ،‌مگر خانواده های ثروتمند مهریه و صرف مبالغ دیگربرای تجدید فراش ، مردان معمولی جامعه را نیز از فكر طلاق زنانشان منصرف می كرد.
با توجه به عوامل فوق طلاق در جامعه به ندرت به وقوع می پیوست. گزارش سرجان ملكم درباره علت كمی طلاق دربین ایلات ،‌كمابیش قابل تعمیم در كل جامعه قاجار می باشد :‌
«طلاق درایلات كمتر اتفاق می افتد و این صورت می توان گفت اسباب عدیده دارد، یكی اینكه پاكدامنی در این طایفه بیشتر است و دیگراینكه زنان به جهت زحمتی كه می كشند ،‌بیشتر در چشم مردان عزیزند. فقرای قوم هم نمی توانستند كه ادای كابین كنند.»

ب ـ نقش زنان در تولیدات اقتصادی
زنان در عهد قاجار ،‌ خواه از طریق تولید برای خانواده و خواه تولید برای امرار معاش نقش مهمی درمعیشت خانواده ایفا می كردند و این نقش در اقتصاد كشور نیز بی تاثیر نبود. چنانكه اشاره شد یكی از دلایلی كه به نظام چند زنی دامن می زد‌،‌استفاده از نیروی جسمی زنان در تولیدات كشاورزی بود. درمیان قبایل تركمان ، ازدواج با زنان بیوه ‌،‌به دلایل تجربیاتی كه آنان در قالی بافی و دامپروری داشتند، از اولویت بیشتری برخوردار بود. منابع تاریخ موجود‌،‌ به دفعات از نقش مهم زنان نواحی مختلف كشور در مسائل اقتصادی یاد می كنند. پاتینجر كه در زمان سلطنت فتحعلی شاه (1212-1250 هـ . ق )‌به ایران آمده بود، گزارشی مبنی بر نقش سودمند زنان كرمان درتولید و تبادلات جاری آن زمان دارد و اعلام می دارد كه صنایع شال بافی ،‌نمد بافی و تفنگ سازی این منطقه در سراسر آسیا شهرت دارد و یك سوم جمعیت سی هزار نفری كرمان ، اعم از زن و مرد ،‌به این صنایع اشتغال دارند.

یكی از مهمترین كالاهایی كه زنان نقش مهمی درتولید آن داشتند قالی بوده است. در واقع در دوره قاجار ،‌بیشتر زنان با تولید این كالا آشنایی داشتند و قالیهایی كه از سوی زنان در شهر های اصفهان ، كرمان ،‌همدان ،‌شیراز ، مشهد ،‌اردبیل ، كرمانشاه و تبریز تهیه می گردید ،‌از شهرت بیشتری برخوردار بودند .
قالیهای ایرانی درعهد قاجاریه ‌،‌دارای چنان كیفیت و شهرتی بودند كه راهی بازارهای جهانی می شدند.

تفریحات و مشغولیهای بیرون از خانه
وظایف و اشتغال گوناگون زنان دراندرون ، هرگز به معنای حبس كامل و محروم بودن مطلق آنان از تماس با اجتماع نبوده است و همواره ضرورتها و دلایلی چند، زنان را به محیط خارج از اندرونی می كشاند. از جمله اصلی ترین این ضرورتها ،‌تهیه مایحتاج عمومی از بازار بوده است . پولاك ،‌با صراحت ازاین واقعیت یاد می كند كه :
« زن ایرانی ‌،‌در خروج از منزل آزادی بسیاری دارد. »

علاقه زنان به تردد در بازارها ،‌ تنها به منظور تهیه مایحتاج خانه نبوده است و عواملی چون ارضای حس كنجكاوی ، مصاحبت با انبوه زنان ،‌ آشنا و بیگانه ،‌آسودن از رنجهای خانه درمدت حضور دربازار ،‌ و ذوق شنیدن اخبار عجیب و غریبی كه درمحدوده اندرونی همواره از آن محروم بودند،‌ به این علاقه بیشتر دامن می زد. ازاین رو زنان در بازار،‌ قبل از اینكه به فكر خریدباشند ، به اقناع تمایلات یاد شده می پرداختند و به قول دروویل : « آنها به دكانی سر می كشند تا درمیان كنجكاوان ،‌ مقام برجسته ای برای خود احتراز كنند. » او می افزاید :‌ « من بارها ناظر زنانی بوده ام كه قریب سه ساعت ، در شلوغ ترین نقطه بازار مشغول وراجی بودند .»
ایرانگردی دیگری به نام «بل » دراین مورد چنین می نویسد :‌« هر چه بیشتردر شهرقزوین پیش می رفتیم ،‌خیابانها باریكتر و پرجمعیت تر می شد. پرازمردان عبا به دوش و زنان چادرپوش كه در جلو دكانها مشغول خرید و فروش، میوه خوردن و گپ زدن بودند. »

سرگرمیها و دید و بازدیدهای فراوانی كه داشتند ، ترجیح می دادند كه خادمینشان برای تهیه مایحتاج خانه به بازار بروند . تردد زنان اشرافی در بازارها برای تهیه مایحتاج ضروری و دید و بازدید ، كمابیش باشكوه و طنطنه ای كه توجه عموم را به خود جلب می كرد ، همراه بود. به گزارش پولاك :‌
«زنان بسیار ثروتمند، با اسب، د رمعیت خدمه متعدد به دید و بازدید می روند . پشت سر آنها ، «گیسس فید» شان سوار بر اسب و خواجه یا یكی از نوكران ،‌ عنان اسب رابه دست دارد.»
در پاره ای از مواقع ،‌استقبال و ابراز احساسات مردم درقبال ورود و خروج رجال بزرگ حكومتی در یك شهر،‌ دستاویز مناسبی بود تازنان از كنج اندرونیها بیرون آیند :‌
«‌در روز جمعه هفدهم ، شهر ذیقعده الحرام 1248 هـ ،‌ اعلیحضرت شاهنشاه اسلام ناصرالدین شاه ،‌ باشكوه و حشمت تمام ،از نیاوران شمیران به دارالملك تهران نهضت گزید و عمارت قصر فوقانی میدان ،‌ كه محل جلوس ایام اعیاد است ، توجه و جلوس فرمود.عموم خلایق از پیر و جوان رجال و نسوان ، به رخصت امنای دولت ،‌بر در و بام و اطراف میدان اجتماع و ازدحام كرده ، تهنیت و تحیت گفتند ،‌و دعا كردند و ثنا خواندند.»
همچنین در مورد استقبال پرشكوه زنان و مردان شیراز از ظل السلطان پسرمقتدر ناصرالدین شاه چنین می خوانیم :‌

« روز ورود شیراز هم مثل سفر سابق ، جمعیت زیاد،‌ از نظام و غیرنظام ، به قدر پنجاه زن و مرد با تشریفات معموله و طاق نصرتهای زیاد كه در عرض راه بسته بودند ما پذیرایی كردند. »
مشاركت اجتماعی زنان در صحنه های اجتماعی ،‌ همواره با پوشش سخت وسنتی و ملاحظات اخلاقی ، مبنی بر تفكیك زنان ازمردان همراه بوده است . منابع موجود ،‌به وضوح به این دو مشخصه اشاره می كنند : «‌لباسهایی كه زنان در حرمسرا می پوشند ،‌ با آنچه در كوچه و خیابان به تن دارند سخت متفاوت است. زیرا لباس كوچه وبازار را از این جهت تهیه می كنند تا همه قسمتهای بدن را از چشم عابران بپوشاند؛‌ به اصلاح همه زنان را از لحاظ ظاهر به یك شكل وصورت در آورد.»

دكتر فووریه طبیب مخصوص ناصرالدین شاه نیز بر رعایت پوشش كامل زنان درخارج از اندرون می گذارد :‌
« در كوچه ،‌ لباس همه زنها یكی است ،‌ تا آنجا كه شناختن ایشان حتی بر شوهرانشان غیرممكن هست ; هر زن ،‌چادری سیاه یا نیلی رنگ ،‌ كه همه اندام [او] را می پوشاند ،‌ برسر می اندازد و صورت را زیر روبندی مخفی می كند و از سوراخهای آن ‌،‌ كه بی شباهت به غربال كوچكی نیست می بیند.»

زنان طبقات بالا نیز‌،‌ با وجود تردد پرطنطنه در معابر عمومی خود را كاملاً مقید به رعایت پوشش سنتی می دیدند. كارلاسرنا بانگاهی كلی ،‌بررعایت پوشش سنتی از سوی قشرهای مختلف زنان تاكید می ورزد :‌
« لباس بیرونی زنان ایرانی یكنواخت است . آنان دارای هر وضع اجتماعی كه باشند، همه شان – بدون استثنا – خود را در چادرهایی به رنگ سورمه ای تند
می پوشانند .شلوارهای گشاد از چلوار سبز ،‌بنفش ،‌خاكستری، یا قرمز رنگ كه مانند جوراب پاها را نیز می پوشانند ؛ و دم پاییهای پاشنه دار ،‌ پوشاك یكنواخت همه زنان ایرانی است .»
در مورد رعایت تفكیك كامل زنان از مردان بیگانه در مراودات اجتماعی نیز، منابع با صراحت كامل گزارشهایی ارائه می دهند. هنگامی كه اورسل به وصف استراحت مردم در اطراف فضای سبز پیرامون حرم حضرت عبدالعظیم اشاره می كند ، چنین می نویسد :‌

« دسته دسته زنها ،‌ با كودكان خود ،‌ زیر سایه درختها روی فرش نشسته بودند; مردها نیز برای خود در گوشه ای دور هم جمع شده بودند و مشغول صرف چای و قلیان بودند . البته جدا از هم . چون هیچ وقت مردایرانی برای آنكه درانظار بد جلوه نكند ، در ملاء‌عام با زن دیده نمی شود. »
بلوشر گزارش می دهد كه زن ایرانی همیشه در حوزه خانواده به تفریح
می‌پردازد. عدم اختلاط با مردان ،‌ حتی دربازار و مراسم پرهمهمه عاشورا و زیارت امامزاده ها نیز حتی المقدور رعایت می شد و منابع موجود ، اغلب با ذكر كلمات دسته زنان ،‌قسمت زنان و نظیر آن ،‌تصور ما را از رعایت آن كامل می سازد.

جالب است بدانیم كه بعضی از اماكن تفریحی و زیارتی مختص به زنان بوده است و مردان حق ورود بدان جارا نداشتند . فلاندن در سفرنامه خود گزارش می دهد كه دربین راه همدان به كنگاور ، به باغی برخوردند كه به علت اختصاصی بودن آن برای تفریح زنان، نتواسنتد درآن استراحت كنند.
لیدی شل همسر وزیر مختار انگلیس دراوایل سلطنت ناصرالدین شاه (1853-1849)،‌درباره حكمرانی زنی به جای شوهرش دراسك ـ حاكم نشین منطقه كوهستانی لاریجان درمازندران ـ این گونه گزارش می دهد :‌
« درموقع اقامت ما در اسك ،‌به علت غیبت عباس قلی خان لاریجانی زن او امور حكومتی را به جای همسرش اداره می كرد و درباره او باید گفت كه این زن ،‌ درمیان اهالی محل از شهرت بسیار خوبی برخوردار بود و علاوه بر اینكه ازمایملك و منطقه حكمرانی شوهرش به عالیترین وجه سرپرستی می كرد، زنی بسیار زیرك و مورد احترام عامه نیز شمرده می شد. [این ] خانم علی رغم انزوا و اقامت درشهری دور افتاده ، زنی بسیار دانا و روشن فكر بود و و ظایف اداره امور شهرنیز به بصیرت و دانش او افزوده بود. »

لیدی شل این صفت را تا حدی در زنان تعمیم می دهد :‌سمت لواسان .
حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی ، گاه نیز با محدودیتهایی مواجه می گشت . از جمله فلاندن ، كه درسالهای 1840-1841 م به ایران آمده ، درسفرنامه خود چنین می نویسد :
« دم دروازه شهر [قزوین ] كه رسیدیم ، جمعیت بیش از پیش زیاد شد. زیرا شاهزاده ای كه در قزوین اقامت دارد ،‌به كلیه كسبه و صنعتگران بازار حكم داده بود كه ازكارهای خوددست كشیده به جلو ایلچی آیند. مانند اعیاد بزرگ ،‌بعضی به كمر شمشیر و طپانچه بسته ودیگران برروی شانه تفنگ فتیله یا چماقهای بزرگ می داشتند.»
گویا استقبال ازاین هیئت ، یك استقبال مردانه بوده است ، زیرا فنلاندن پس از شرح فوق بلافاصله می افزاید كه :
«زنان از آمدن امتناع داشتند،‌ زیرا قانون آنها را از آمدن به بیرون خانه و تماشاكردن منع داشته است .»
در جای دیگر ‌،‌درباره منع خروج زنان از خانه در روز سیزدهم نوروز ، كه طبق سنن باستانی مردم برای تفریح به بیرون شهر می رفتند، این گونه می خوانیم :‌
« در روز سیزدهم نوروز ، تمامی مردم مشهد كه یكپارچه از شهر خارج می شوند .دراین روز ،‌به دلیلی كه چندان ; روشن نیست ،‌[علما ] به زنها اجازه نمی دهند تا از خانه ها خارج شوند . وقتی كه صبح زود از دروازه سراب خارج شدم ، دیدم یك گارد آنجا مستقر است. دلیل این امر را پرسیدم . آنها گفتند علت استقرارشان در آنجا این است كه نگذارند زنها از شهر خارج شوند.ظ

ج : حیثیت اجتماعی زن
باتوجه به مباحثی كه تاكنون ارائه شده است ، در وهله اول چنین به نظر می رسد كه زنان بایستی به دلیل حضور فعالانه ای كه در صحنه های مختلف زندگی اجتماعی داشته اند، دارای وجهه و حیثیتی منطبق با عملكرد مثبت خود باشند، اما با این وجود تعجب آور است كه با فقدان یك قضاوت منطقی درباره آنان مواجه می‌‌شویم .
فرودست پنداشتن و حقیر شمردن زنان ، به طرق مختلف در جامعه رایج بود و این ذهنیت، از بدو تولد نوزاد دختر ،‌به گونه ای مداوم درپیكر اجتماع تزریق می‌شد . گزارش كارلاسرنا، این واقعیت تلخ را به خوبی منعكس می سازد.

«برای زائو ،‌ سه روز اول بعد از زامیان روزهای بسیار خسته كننده ای است . چرا كه او موظف است با بستگان و دوستانی كه برای تبریك گفتن به قدم نورسیده نزد وی می آیند،‌مرتباً دیدار كند . درواقع دراین مدت ، همیشه درخانه جشن و مهمانی است . اگرنوزاد پسر باشد، جشن و سرور مفصلتر است ; به [نوزاد ] دختر چندان محلی نمی گذارند و گاهی بی اعتنایی در مورد دختران به افراط می كشد. درمیان مردم نیز،‌برای كوچكترین نقطه ضعف ـ كه نوزاد دختر در بدو تولد با خود دارد- با تعصب كینه آمیز; برخورد می گردد. »

درمجموع جامعه عهد قاجار ،‌جامعه ای خرافاتی بود و زن و مرد آن ،‌ سخت به خرافات معتقد بودند . با این وجود ، زنان دراین مورد ، در راس قرار داشتند. زن در جامعه قاجاری ، همواره درمعرض تهدید خطرات گوناگون بود. به عنوان مثال ،‌به دلیل نازایی زنان و یا مجاز بودن تعدد زوجات برای مردان ،‌مردان به راحتی می توانستند زنان دیگری را به نكاح در آورده و زنان قبلی خود را مطرود و بی سرپناه باقی گذارندو زن دراین دوران ، مجبور به تحمل فشارهای اجتماعی بسیاری بود. او در اندرون ، همزمان با ظهور رقیبان ،‌ با عدم توجه همسر خود مواجه می شد و ناچار بایدمحیط پراز رقابت و حسادت اندرون را تحمل می كرد.از سویی دیگر،‌همان گونه كه اشاره شد ،‌عرف جامعه و ناامنیها نیز، ویرا به ماندن دراندرون تشویق می كرد. به همین دلیل ،‌زن دراین دوره آموزشی نمی دید و نسبت به درك بسیاری از مسائل عاجز بود. دراین بحبوبه تنها راه حلی كه او برای مشكلات خود می جست و تنها مامنی كه می توانست آزادانه مسائلش را مطرح كرده و به حل آنها نیز امیدوار باشد،‌ پناه بردن به سحر و جادو و رمالان بود. درواقع زنان از این طریق‌، خود را از اضطرابهایی كه جنبه روانی داشت ،‌ می رهانیدند . ازطرفی ،‌آنچه این بازار را پررونق می ساخت ،‌وجود جمع كثیری رمال و فالگیر و غیره بود كه ازاین طریق امرار معاش می نمودند.

گرایش مفرط زنان به سحر و جادو و خرافات ،‌سبب می شدكه آنان در زندگی روزمره ، كمتراز مردان دارای اعتماد به نفس باشند. و این مساله در تقویت و بسط این تفكر كه زنان موجوداتی عاجز و ضعیف تلقی شوند ،‌موثربود. از سویی عدم امنیت درجامعه كه باعث انزوای زنان دراندرونیها برای مصون ماندن از تعرض ها می شد، نقش مهمی در تلقین ناتوانی زنان به خود آنها و نیز جامعه ایفا می كرد. این موضوع سبب مب گردید كه زنان در مقایسه با مردان از ظهور پاره ای از تواناییهای خود در عرصه های گوناگون اجتماعی محروم بمانند.پ

زنان در دوره قاجار ،‌ به دلیل وجود چنین نظرها و عقاید بی اساسی درافكار عموم و نیز به علت ضعف قوه استدلال ، همواره سعی می كردند به شیو ه های دیگری از جمله اتكا به نفسانیات و احساسات غریزی ،‌جایی برای خود در جامعه باز كنند. بی گمان ،‌رواج و تحكیم چنین اندیشه هایی بود كه پاره ای مواقع ،‌به محدودیتهای بیش از اندازه زنان منجر می شد . در خیابانهای تهران ،‌از زنان به هنگام تردد خواسته می شد تا در مسیری غیر از مسیر مردان عبور كنند. گاهی فریاد آمرانه ماموران نظمیه به گوش می رسید كه :‌

«باجی [خواهر ] روت رو بگیر» و یا ضعیفه تند راه برو» و براساس این بینش كه :‌« هر فتنه كه درعالم بر پاشده ، شیطنت نسوان درآن دخیل بود. » سعی می شد از سوار شدن زن و مرد در یك درشكه ،‌حتی اگر زن و شوهر یا خواهر و برادر باشند‌،‌ جلوگیری شود.
حتی بعدها ، هنگامی كه وسیله نقلیه واگن با اسب درایران به كار افتاد،‌باز محل نشستن مردان و زنان درآن جدا بود.
بااین حال ،‌وجود دیدگاههای این چنین درباب زنان ، هرگز مانعی جدی درراه شركت زنان در عرصه های اجتماعی نبود و نمی توانست هم باشد.

چنانكه براساس سابقه ای كه زنان درزمینه شركت درامور روزمره و عادی اجتماعی داشتند، به آسانی می توانستند درحركتهای مذهبی ـ سیاسی ، همچون نهضت رژی و مشروطه شركت جویند.
دریك كلام ، زن و مرد در عهد قاجار ،‌ با تفاوتهایی نه چندان قابل توجه ، درمحدوده های خاصی كه درعرف سیاسی و اجتماعی قابل قبول بود به زندگی می پرداختند. به گونه ای كه در این باره ،‌ می توان به سعادتمند تر بودن مطلق مردان اشاره كرد. درحقیقت هر دو جنس ، درمعنا و مفهوم كلی ،‌فاقد آموزش و یا بینش سیاسی و اجتماعی لازم بودند.

یكی از بزرگترین موفقیتهای زنان در راه كسب حیثیت و اعتبار اجتماعی بیشتر، افتتاح انجمنهای نسوان از سوی بعضی از زنان روشنفكر بود. پیش از جنگ جهانی اول، به همت زنانی چون میرزا باجی خانم ،‌ نواب سمیعی ،‌ صدیق دولت آبادی‌،‌ منیره خانم و گلین خانم موافق ، انجمن هویت نسوان را درتهران افتتاح گردید. درسال 1300 شمسی در رشت ،‌ جمعیتی به نام پیكس عادت نسوان برای كسب حقوقی سیاسی و اجتماعی زنان تشكیل شد. این انجمن با تشكیل كلاس اكابر و دبستان ، كتابخانه و قرائتخانه و سخنرانی ،‌در تنویر افكار زنان آن سامان می كوشید. نسوان وطن خواه از جمله جمعیتهای مترقی زنان بود كه كه درسال 1302 شمسی به سرپرستی محترم اسكندری درتهران تشكیل گردید. این زن دختر شاهزاده محمدعلی میرزا بود.

«وكلا و وزرا خوب می دانند كه اگر خانمهای ایران دور هم جمع شوند ، مدرسه باز كنند انجمن داشته باشند و تعلیم و تربیت بشوند كم كم خواهند فهمید كه دیزیهای پاك و پاكیزه كه دیوارش بهتر از دیزیهایی است كه دو انگشت دیده و یك وجب چربی در و دیوارش باشد ، و بی شبهه وقتی كه این عقیده از مادرها سلب شد، پسرها هم بعد ها به آدم با استخوان اعتقاد پیدا نكرده و مثل جناب تقی زاده پاشان را توی یك كفش می كنند و می گویند :‌تا كی باید وزرا ورجال و اولیای امور ما از میان یك عده معینی محدود انتخاب شده ، واگر هزار دفعه كابینه تغییر كند ،‌باز شكم مشیرالسطنه ، یا آواز نظام السطنه و یا جبه آصف الدوله زینت افزای هیئت می باشد; »

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات در فایل ورد (word) دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات در فایل ورد (word) :

سرنوشت گنجینه نادر شاه در كلات

نادر شاه پادشاه ایران بعد از این كه مقداری زیاد زر و سیم و جواهر بدست آورد چون نمی‌دانست كه با آن پول چه كند و رسم سرمایه‌گذاری در ایران برای كارهای بزرگ متداول نبود در صدد برآمد كه آنرا درمكانی قرار دهد كه كسی نتواند بسرقت ببرد . طلا و نقره و جواهر بعنوان مالیات از مردم گرفته می‌شد و بخزانه نادر منتقل می‌گردید و بعد از انتقال بآنجا ، بازگشت ، نمی‌نمود مگر ، برای پرداخت جیره و مستمری سربازان و كاركنان دیوان و آن مقدار پول ، بقدری نبود كه سبب رواج كسب و تجارت گردد بهمین جهت مردم كه موجودی خود را بابت مالیات می‌پرداختند و آن وجه بدست مردم بر نمی‌گشت ،

سال بسال فقیرتر می شدند و در عوض خزانه نادر ، معمورتر می‌گردید و در آن خزانه زر و سیم و جواهر ، بیشتر انباشته می‌شد بدون ا ینكه نادرشاه از پول و جواهر كالا پائین می‌آمد و قوه خرید نادری افزایش می‌یافت . نادرشاه می‌توانست با پولی كه بدون استفاده در كلات نادری گرد آورده بود كشور خود را طوری آباد كند كه معمورترین كشور جهان گردد . ولی آن كار را نكرد رفتار محصلین مالیات بر مردم سبب شد كه هزارها قصبه و قریه از بین رفت و اراضی زراعتی مبدل به بیابان لم یزرع شد و در بعضی از قسمت‌های كشور ایران حتی پول مس كه پشیزبود یافت نمی گردید زیرا مردم هر چه پشیز داشتند بابت مالیات دادند معهذا نمی توان انكار كرد كه نادرشاه برای ایران تحصیل افتخار كرد و پیروزیهای جنگی و كشور گشائی‌های او بنام ملت ایران در تاریخ به ثبت رسید .

وقتی زر و سیم و جواهر نادر بقدری زیاد شد كه متوجه گردید نمی تواند آنرا در خزانه‌های عادی نگاه دارد درصدد بر آمد كه در نقطه‌ای از ایران ‌آن گنج را در دل كوه جا بدهد و آنگاه متوجه گردید كه بهترین دل كوه برای جا دادن گنج یك قلعه طبیعی می‌باشد واقع در كوه‌های هزار مسجد درشمال خراسان به اسم كلات .

وضع كلات طوری بود كه اگر یك عده مستحفظ برای حفاظت گنج نادری در آن بسر می‌بردند احتیاجی بخارج نداشتند . زیرا كلات آب و زمین قابل كشت و زرع داشت و مستحفظین می‌توانستند زراعت كنند و دام داری نمایند واحتیاجات خود را از حیث خواربار ، برآورند . نادرشاه از دادن جیره و مستمری به مستحفظین گنج خود در كلات مضایقه نداشت . اما نمی‌خواست كه مستحفظین گنج برای تأمین خواربار از محلی كه گنج در آن است خارج شوند و اطلاعات خود را بدیگران بگویند . نادرشاه می‌خواست كه نه مستحظین گنج از پاسگاه خود خارج شوند و نه دیگران از خارج به آن پاسگاه بروند . وضع كلات طوری بود كه مستحفظین گنج نادرشاه ، می‌توانستند مدت پنجاه سال در آن قلعه طبیعی بسر ببرند بدون این كه برای خواربار احتیاج بخارج داشته باشند لباس خود را هم از پشم گوسفندان فراهم می كردند .

بهر نسبت كه مالیات وصول می‌شد و در جنگ‌ها غنائم بدست میآمد زر و سیم وجواهر و قسمتی از اشیای نفیس دیگر مثل پارچه‌های زربفت و ظروف گرانبها و عاج‌های فیل را به كلات نادری حمل می كردند .
بطوریكه گفتیم علیقلی میرزا در روزی كه شب بعد از آن ، نادر بقتل رسید بهمدستان خود گفته بود كه در كلات دویست كرورنادری ، زرو سیم و جوهار است و آن را بین خود تقسیم خواهیم كرد . در صورتی كه در كلات بیش از دویست كرور زر و سیم و جواهر وجود داشت و علاوه بر آن مقداری اشیاء نفیس دیگر در كلات بود كه نمی‌توانستند قیمتی برای آنها تعیین نمایند . جزء نادرشاه ، هیچ كس از میزان واقعی طلا و نقره و جواهری كه در كلات بود خبر نداشت بطوری كه راز موجودی واقعی آن گنج ، با مرگ نادرشاه ، برای همیشه مكتوم ماند .

بعضی از مورخین، در صحت رقم دویست كرور نادری زر و سیم و جواهر كه در دوره سلطنت خود نادر بین درباریان شایع بود تردید كرده‌اند و گفته‌اند كه آیا آن موقع در ایران دویست كرور ، زر و سیم و جواهر بوده تا این كه نادرشاه، آنها را بتدریج گرد بیاورد و به كلات منتقل نماید و آیا این رقم ، اغراق نیست . اما تمام غنائم جنگی نادرشاه هم به كلات منتقل گردیده‌ بود و تمام كشورهائی كه بدست نادر گشوده شد خراج گزار وی شدند و سال بسال خارج می‌پرداختند و آن وجوه هم منتقل به كلات می‌گردید . لذا نه فقط رقم دویست كرور اغراق نیست . بلكه می‌توان قبول كرد كه موجودی گنج نادری بیش از دویست كرور بوده است .
علیقلی میرزا هنگامی كه بسوی كلات میرفت عده‌ای از عشایر قوچان را هم با خود برد تا با نیروی قوی‌تر بكلات حمله ور گردد . گنج نادردر قلعه كلات در دخمه‌ای جا داشت كه حجاران ، مدت سه سال آن دخمه را در دل كوه حفر كرده بودند و هنگامیكه علیقلی میرزا بسوی كلات میرفت دویست سرباز بفرماندهی یك افسر موسوم به ( عبدالله مریوانی ) كه دارای درجه نظامی بش‌یوزباشی بود یعنی فرماندهی پانصد سرباز را می‌توانست بر عهده بگیرد از آن گنج نگاهداری
می كردند. قلعه طبیعی كلات یك دژ غیر قابل تسخیر بنظر می رسید . كوههای اطراف قلعه طبیعی كلات طوری بود كه با وسائل آن زمان نمی‌توانستند از آن بگذرند . و وارد قلعه شوند و مجبور بودند كه از مدخل قلعه عبور نمایند و همینكه دروازه مدخل قلعه را می‌بستند و پشت آن را سنگ چین می‌نمودند ، كسی نمی توانست وارد قلعه گردد . یا از آن خارج شود . وقتی دخمه گنج را در دل كوه حفر كردند بالای آن در قسمتی از كوه یك دخمه دیگر بوجود آوردند و آن را پر از باروت نمودند و عبدالله مریوانی مكلف بود كه بطور مرتب به باروت سر بزند و بفهمد كه در فصول بارندگی مرطوب نشده باشد و اگر مرطوب گردیده آن را عوض كند .

عبدالله مریوانی مخزن باروت را آتش بزند و هر گاه آن مخزن منفجر می‌شد كوه فرو می‌ریخت و درب خزانه گنج را بكلی مسدود می‌نمود و دیگر مهاجم نمی‌توانست وارد آن دخمه شود . بموجب دستور نادر در صورتی كه عبدالله مریوانی در جنگ كشته می شد ‌هر نفر كه زنده می‌ماند می‌باید مخزن باروت را منفجر نماید و اگر هیچ افسر زنده نمی‌ماند سربازها می‌باید مخزن باروت را منفجر نمایند و راه دخمه را مسدود كنند . نادرشاه مطمئن بود كه عبدالله مریوانی و افسران و سربازانی كه تحت فرماندهی وی قرار گرفته‌اند آن دستور را در صورت اقتضا بموقع اجرا خواهند گذاشت و لو محقق باشد كه خود كشته خواهند شد . و بعد از اینكه كوه فرو ریخت و درب دخمه را مسدود كرد مهاجم نخواهد توانست گنج او را تصرف نماید مگر بعد از مدتی برای در هم شكستن تخته سنگهای بزرگ كوه و انتقال آنها بجای دیگر كه تا آن موقع او در هر نقطه كه باشد خود را به كلات می‌رساند و دمار از روزگار مهاجم در میآورد .

نادر بارها گفته بود تا روزی كه من زنده هستم كسی نمی‌تواند به كلات دستبرد بزند و هر بار كه این سخن بر زبان نادرشاه جاری می شد میرزا مهدی استرآبادی منشی او میگفت ظل‌الله مثل حضرت خضر عمر جاوید خواهید داشت .
علیشاه (علیقلی میرزای سابق) تا موقع رسیدن بكلات استراحت نكرد و نه گذاشت امرا و سربازان افشاری استراحت كنند . وقتی به كلات رسیدند هنگام بامداد بود و با این كه علیشاه می دانست دروازه كلات طبق معمول بسته است چند نفر را برای تحقیق فرستاد و آنها مراجعت كردند و گفتند كه دراوزه بسته است . علیشاه خود را نزدیك دروازه رسانید و چون می دانست دیده‌بان قلعه كلات او و سوارانش را دیده گفت كه عبدالله مریوانی فرمانده پادگان كلات ، بالای دروازه بیاید و با او صحبت كند . عبدالله مریوانی بالای دروازه آمد و علیشاه گفت آیا مرا می شناسی ؟ فرما نده پادگان كلات گفت مگر ممكن است شاهزاده ای بزرگوار مثل علیقلی میرزا برادر زاده ظل الله را نشناسند ولی من تصور می كردم كه شاهزاده در جنوب خراسان سكونت دارند . علیشاه گفت من در آنجا بودم و اینك به اینجا آمده ام و به تو دستور می دهم كه دروازه را باز كن .

عبد الله مریوانی گفت ای شاهزاده بزرگوار ، بر تو پوشیده نیست كه دروازه اینجا باز نمی شود مگر به فرمان ظل الله آیا فرمان ظل الله را با خود آورده ای ؟ علیشاه گفت من چیزی با خود آورده ام كه بر تر از فرمان نادر می باشد و آن خود ظل الله است . عبد الله مریوانی با حیرت گفت آه ; آیا ظل الله تشریف آورده است پس چرا زودتر به ما اطلاع نداده اند كه بتوانیم وسایل پذیرایی را فراهم كنیم علیشاه گفت ظل الله آمده اما احتیاج به وسایل پذیرایی ندارد عبد الله مریوانی از جواب علیشاه چنین فهمید كه وسایل پذیرایی نادر شاه را با خود او آورده شده و به همین جهت كسی به او اطلاع نداده كه وسائل پذیرایی را آماده كند و بعد گفت اگر خود ظل الله تشریف آورده باشد نشان دادن فرمان ضروری نیست و اگر ظل الله دستور بدهد ، من دروازه را خواهم گشود . علیشاه گفت اكنون ظل الله بتو دستور می دهد كه دروازه را بگشائی .

آنگاه امر كرد كه سر بریده نادر را نزدیك دروازه ببرند تا این كه عبد الله مریوانی آن را ببیند . عبد الله مریوانی وقتی سر بریده را دید نشناخت از علیشاه پرسید ای شاهزاده بزرگوار این سر از كیست ؟ علیشاه گفت نادر كشته شد و سرش را بریدیم و آوردیم تا بتو و دیگران ، كه هنوز تصور می نمایند نادر زنده است نشان بدهیم و بدانند كه دیگر ظل الله وجود ندارد . عبد الله مریوانی پرسید ای شاهزاده بزرگوار اگر قصد شوخی داری ، دست از مطایبه بردار زیرا در یك مسئله با اهمیت مثل حیات پادشاه ایران نمی‌توان شوخی كرد . علیشاه گفت ، من شوخی نمی‌كنم و جدی می‌گویم مگر تو نادر را نمی‌شناختی و خصوصیات قیافه‌اش را به خاطر نداشتی ؟
درست نگاه كن و بفهم كه آیا این سر بریده نادر است یا نه ؟ عبدالله مریوانی گفت من از اینجا نمی‌توانم تشخیص بدهم كه آیا این سربریده ظل‌الله می‌باشد یا خیر؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید