دانلود مقاله زندگینامه شهید زین الدین در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله زندگینامه شهید زین الدین در فایل ورد (word) دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله زندگینامه شهید زین الدین در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله زندگینامه شهید زین الدین در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله زندگینامه شهید زین الدین در فایل ورد (word) :

زندگینامه شهید زین الدین

تولد
به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مكتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش كه بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش كوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردادن فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد كه او دراوان كودكی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیكاری به پدرش كه كتابفروشی داشت، كمك می‌كرد و به عنوان یك فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.

ویژگیهای اخلاقی
از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شكنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترین پاتكها به خاطر این روحیه بود. روحیه‌ای كه اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود.
مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمی‌شد.
شهید زین‌الدین در كنار تلاش بی‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت كه جبهه‌های نبرد، مكانی مقدس است و انسان دراین مكان، به خدا تقرب پیدا می‌كند. همیشه به رزمندگان سفارش می‌كرد كه به تزكیه نفس و جهاد اكبر بپردازند.

او همواره سعی می‌كرد كه با وضو باشد. به دیگران نیز تاكید می‌نمود كه همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید مانوس بود و به حفظ آیات آن می‌پرداخت.
به دلیل اهمیتی كه برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص مخصوصی به پا می‌داشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبی از همان دوران كودكی در زندگی مهدی متجلی بود.
با علاقه خاصی به بسیجی‌ها توجه می‌كرد. محبت این عناصر مخلص در دل او جایگاه ویژه‌ای داشت. برای رسیدگی به وضعیت نیروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، یگانها و مقرهای لشكر سركشی می‌نمود و مشكلات آنان را رسیدگی و پیگیری می‌كرد. همواره به برادران سفارش می‌كرد كه نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و همیشه خودشان را نسبت به آنها بدهكار بدانند و یقین داشته باشند كه آنها حق بزرگی بر گردن ما دارند.

شیفتگی و محبت ویژه‌ای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختی كه از ولایت فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی(ره) عشق می‌ورزید. با قبلی مملو از اخلاص، ایمان و علاقه از دستورات و فرامین آن حضرت تبعیت می‌نمود. به دقت پیامها و سخنرانیهای ایشان را گوش می‌داد و سعی می‌كرد كه همان را ملاك عمل خود قرار دهد و از حدود تعیین شده به هیچ وجه تجاوز نكند. می‌گفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببینیم از آن كانون و مركز فرماندهی چه دستوری می‌رسد، یك جان كه سهل است، ای كاش صدها جان می‌داشتیم و در راه امام فدا می‌كردیم.
او در سخت‌ترین مراحل جنگ با عمل به گفته‌های حضرت امام خمینی(ره) خدمات بزرگی به جبهه‌ها كرد.
حفظ اموال بیت‌المال برای شهید زین‌الدین از اهمیت خاصی برخوردار بود. همواره در مسئولیت و جایگاهی كه قرار داشت نهایت دقت خود را به كار می‌برد تا اسراف و تبذیر نشود. بارها می‌گفت:

در مقابل بیت‌المال مسئول هستیم.
در استفاده از نعمتهای الهی و حتی غذای روزمره میانه‌روی می‌كرد.
او خود را آماده رفتن كرده بود و همواره برای كم كردن تعلقات مادی تلاش می‌كرد. ایثار و فداكاری او در تمام زمینه‌ها، بیانگر این ویژگی و خصوصیتش بود.

برای اخلاص و تعهد آن شهید كمتر مشابهی می‌توان یافت.
او جز به اسلام و انجام تكلیف الهی خود نمی‌اندیشید. در مناجات و راز و نیازهایش این جمله را بارها تكرار می‌كرد:
ای خدا! این جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پیروز كن.
از آنجا كه برادران، ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار داده بودند، سعی می‌كردند اخلاق و رفتارشان مثل ایشان باشد.
او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مكتب انسان ساز اسلام. خیلی‌ها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و او را یك برادر بزرگتر و معلم اخلاق می‌دانستند. زیرا او قبل از آنكه لشكر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضای مسئولیتهای نظامی‌اش كه دارای صلابت و قدرت خاصی بود، زمانی كه با بسیجیان مواجه می‌شد برادری صمیمی و دلسوز برای آنها بود.

شهید مهدی زین‌الدین در زمینه تربیت كادرهای پرتوان برای مسئولیتهای مختلف لشكر به گونه‌ای برنامه‌ریزی كرده بود كه در واحدهای مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جریان كارها باشند. می‌گفت:
من خیالم از لشكر راحت است. اگر چند ماه هم در لشكر نباشم مطمئنم كه هیچ مسئله‌ای به وجود نخواهد آمد.
در كنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش در عمق جان نیروهای رزمنده می‌نشست. بارها پس از سخنرانی، او را در آغوش خویش می‌كشیدند و بر بالای دستهایشان بلند می‌كردند.

او یكی از فرماندهان محبوب جبهه‌ها به شمار می‌آمد. فرماندهی كه نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت كرده بود. چنانچه گفته می‌شود: 70% نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشكر، نماز شب می‌خواندند.
سردار رحیم صفوی جانشین محترم فرماندهی كل سپاه درباره او می‌گوید:
شهید مهدی زین‌الدین فرماندهی بود كه هم از علم جنگی و هم از علم اخلاق اسلامی برخوردار بود. در میدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصه‌های جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله حسین ابن منصور حلاج در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله حسین ابن منصور حلاج در فایل ورد (word) دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله حسین ابن منصور حلاج در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله حسین ابن منصور حلاج در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله حسین ابن منصور حلاج در فایل ورد (word) :

حسین ابن منصور حلاج

مقدمه
از صفات بارز این دانشمند حقیقت پژوه ، روح حساس و عدالت جوی او است این دانش مرد ، در عین استغراق در تفحصات علمی، به امور اجتماعی و سیاسی نیز عنایت خاص داشت ،و هر گاه اهل علمی را به بلا مبتلا می دید یا قوم وملتی را در جنگ رفتار غیر عادلانه یا در وضع غیر طبیعی مشاهده می کرد ، از خود گذشتگی دریغ نمی ورزید ، بر سبیل مثال ، با حمله فرانسه و انگلیس به کانال سوئز مخالف بود ،

و آن دو دولت را سخت نکوهش می کرد ، همچنین در مبارزه هفت ساله خلق الجزائر در طلب استقلال و آزادی ، پیوسته طرف ملّیون الجزائر را می گرفت و با سیاستمداران کشور خویش درکشاکش بود ، تا جایی که ماموران انتظامی دولت فرانسه ، با همه احترامی که برای شخصیت والای علمی او قائل بودند ، بنا گزیر ، چندی او را بازگشت کردند . خوشبختانه سرانجام شاهد پیروزی حق و عدالت بر ظلم و شقاوت شد و مستقل شدن الجزائر را مشاهده کرد . حلاج مردی بزرگ ، مردی که از راه حق مرگ را عاشقانه پذیرفت و تا سر دار جز حق چیزی نگفت .

چشم و دل باز کن که آن بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی

دوران طفولیت حلاج

در زمانی که متشرفین آن را نهضت اسلامی نامیده اند موقع خلافت خلفای عباسی در بغداد قرن سوم هجری در تاریخ « 244 هجری » حسین بن منصور حلاج در دهکده درشور شمال شرقی مشهد بیضا تولد یافت این شهر نزدیکی شیراز و به واسطه داشتن خاک لقید به بیضا معروف شد و در زمان گشتاسب کیانی بنا گردیده است .

مشهد بیضا راه لشکری و نظامی بوده که از بصره به خراسان امتداد داشته و موالی بنی حارس کیانی در آن زندگی می کرده و مردم آن اکثر به زبان عربی صحبت می کردند بدین جهت نفوذ عربیت در آن شهر زیاد بوده است . در مورد نسبت حلاج در دائره المعارف اسلامی روایات متناقضی وجود دارد لیکن به طوری که در کتاب شهید تصرف اسلامی نوشته طه عبد الباقی سرور به عربی ذکر شده دو روایت است ، اول این که اجداد او را با بی ایوب الانصاری صحابی داشتند که از این نظر اصلا عرب است دوم به مجوسی (زرتشتی ) ایرانی منتسب کرده اند . برای روایت اول دلیل قانع کننده ای دردست نیست ولی دومی به حقیقت نزدیک تر می باشد .

علت این که لقب او را حلاج داده اند ، چون در شوشتر و اهواز پس از رسیدن به مقامات و کرامت عالیه از اسرار ضمایر مردم خبر می داده است . حلاج الاسرارش می گفتند و عده ای می گویند روزی در دکان پنبه فروشی نشسته بود اشاره به قوزه های پنبه کرد پنبه ها از دانه خارج شد او را ملقب به حلاج کردند ،برخی هم معتقدند که پدر او حلاجی می کرده است .
پدر حلاج به واسطه تنگدستی ازنور بیضا به من منطقه تستر (شوشتر ) که مرکز نساجی و بافندگی بود ، رفت و از آنجا به شهر واسط که از بناهای حجاج ثقفی بین کوفه و بصره کنار دجله بود مسافرت کرد و حسین را که طفلی خردسال بود باخود برد . در آنجا حلاج به زبان عربی آشنا شده و زبان فارسی از یاد او رفت. اهالی شهر واسط به جزعده معدودی شیعه اکثرا سنی حنبلی بودند .

در واسط مدرسه ای بود به نام دارالحفاظ ، حلاج تا سن 12 سالگی به درس خواندن در آن مدرسه مشغول بود در این موقع بود که قرآن را حفظ کرد و چون دارای حافظه قوی و استعداد ممتاز بود در محضر استادی گران مایه به نام سهل بن عبدالله تستری حاضر می شد و به فرا گرفتن علوم می پرداخت ، علم ریاضی و صرف و نحو عربی را به خوبی یاد گرفت و در مطالب عمومی و مباحث علمی وارد شد و در سن 18 سالگی استاد خود سهل بن عبدالله (متوفی 283 هجری) را که از علمای بزرگ و در ریاضیات و کرامات بی نظیر ،

در معاملات و اشارات بی عدیل و در دقایق و حقایق را انتخاب کرد او اولین پیر تصرفش گردید و اربعین کلام الله را از او یاد گرفت ، سپس در پی کشف معانی قرآن بر آمد تابه حقیقت بیشتر واقف گردد چون حافظ قرآن بود تفسیری بر قرآن نوشت و عقیده داشت که تمام علم اشیاء در قرآن است و کلید علم قرآن در حروف در مقطع اول سوره های آن می باشد و مسلمان باید بر معنای واقعی قرآن آگاه شود .

جوانی حلاج

در سن 20 سالگی به بصره رفت و در آنجا طلبه مدرسه حسن بصری شد . علم فقه و فلسفه و حکمت را خوانده و دارای معلومات کافی گردید مدتی بغداد و ابوالحسن نوری که از مشایخ صوفیه بودند معاشرت نمود سپس با توجه به دستور استاد خود به ریاضت و تربیت نفس پرداخت و به خانگاه آبادان که مؤسس آن عبدالواحدین زید بود وارد شد و از دست عمروبن عثمان مکی که از بزرگان صوفیه و خلیفه شیخ جنید بود خرقه تصرف پوشید چون خرقه تصرف را در بر کرد با دختر ابویعقوب اقطع بصری که از مشایخ بصره بود به نام ام الحسین ازدواج نمود ودارای چهار فرزند سه پسر و یک دختر و تا آخر عمر همین یک زن را داشت و در موقع ای که حلاج به مسافرت می رفت برادر زنش سرپرستی خانواده او را عهده دار می شد .

حلاج پس از ازدواج در بصره محله کمیم که سکنای کربنائیان از طایفه و عشیره نهرمیری و از موالی بنی مجاشع بود مسکن گرفت و چون طایفه مزبور از لحاظ سیاسی شورش زیدیه (زنج ) بستگی داشتند وبدعتی مرسوم به مخمسه که ازمالک غالیه است آنها را بد نام کرده بود ، مکان گرفتن حلاج در آن محل و معاشرت با آنان موجب بد نامی شد و بعدها او را همدست توطئه گران غالی خطاب کردند .

حسین حلاج بدون اعتنا به این جریانات به زندگی زاهدانه و پر عقیده خود ادامه می داد و به عبادت و انجام فرایض دینی مشغول بود و شبانه روز چهارصد رکعت و عده ای نوشته اند هزار رکعت نماز می خواند و به نوشتن رساله های اجتماعی و مذهبی می پرداخت و در ماه رمضان روزه ها را تماما می گرفت و در روز عید فطر جامه سیاه می پوشید به آن جهت که لباس سیاه را متعلق به گناهکاران و بد کاران می دانست گویا بدین وسیله اظهار فروتنی می کرد و پس از برگزاری نماز و مراسم عید فطر و عرض ارادت به درگاه حضرت احدیت به موعظه و ارشاد مردم مشغول می گردید.

حلاج با پدر زنش مخالفت داشت و از طرفی مرشدش عمرو بن عثمان مکی ، به علت این که جزوه ای را که در توحیدعم و صوفیان نوشته و پنهان کرده و حلاج مطالب آن را آشکار نموده به مردم گفته بود از او رنجیده خاطر گشته ستیز جوئی می کرد .
این اختلافات حلاج را به سختی ناراحت کرد جریان رابا شیخ جنید بغدادی در میان گذاشت او به حلاج نصیحت کرد که صبور و شکیبا باشد . چندی به این منوال گذشت و پس از تحمل و تأمل زیاد نتوانست طاقت بیاورد و با ناملایمات بسازد قصد مسافرت به مکه را نمود

شخصیت حلاج

حلاج دارای شخصیتی عالی و ممتاز بوده و در زمان خود بی نظیر و روحی آزاد داشته است . زاهد و پارسا و صوفی منش بود که از جام می وحدت سرمست و عاشقی جانباز و از خود کذشته که از برکت همت مردانه روی به سوی مطلوب جانانه نموده درتکلم فصیع بلیغ شیرین سخن و در منطق هنگام شب و استدلال کسی یارای مقاومت و پایداری در برابر او نداشته است .

کشف المحجوب می نویسد :درخشندهترین تجلیات روح آریائی در وجود یک شخصیت ایرانی به ظهور پیوست ،این شخصیت نابغه منصور حلاج بود که با تألیفات و تصنیفات بی شمارخود غوغایی عظیم در عالم اسلام بپا کرد .
شیخ ابو سعید ابوالخیر گفت :منصور درعلو حالت و در عهد وی در مشرق و مغرب کسی چون او نبوده است استاد جلابی هجویری می نویسد : منصور از مستان و مشتاقان بود و حالی قوی و همتی عالی داشت .
حلاج دارای تألیفات بسیاری بوده که به عربی می باشد .

بحران سنت

در این محیط مسلمانی اس الحدیث سنی ، به اعطی درجه که قرآن یگانه کتاب قرائت و تفکر بود، و فقط تفسیرهای سنتی رواج داشت، از آغاز سده سوم هجری ، جنب و جوش فکری بی سر وصدایی ، نوعی کار تفرقه و انشعاب بطئی ، در حال تکوین بود . شیوه های دینی دیرینه عموما رعایت می شد نظیر عبادات مبتنی بر حدیث ، نماز «در پایان شب» یعنی همان عبادات و حدیث ابن ابن سالم و حلاج مشترک است ولی اختلاف عقاید شخصی شدت پذیرفته به مخالفت های با یکدیگر بدل می شد .

در مورد شیوه رفتار ظاهری ،برخی از اهل الحدیث،به همراه این ، اصلاحات شاخصی را بیش از اندازه سازش پذیر دانستند. و داوود الظاهری فقه را به مجموعه راه حلهای فقهی مطابق با«اجماع صحابه پیغمبر (ص) » که سنت گواه بر آن است ، محدود کرد. در باب آداب باطنی ، بعضی اهل الحدیث ، به عکس ،کوشش محاسبی را نا کافی دانستند ، و در کنارجنید و نوری مریدان این باور محاسبی در کنار رساله های حکمت الهی اخلاقی محض نظیر رسالات ابو مطیع مخول بن فضل نسقی بلخی و نخستین کتب ابو سعید خراز شاهد ظهور مصطلحاتی نا مأنوس و شگفت ،در آثار ابو حمزه بغدادی و خود فراز می باشیم بیش از این سهل تستری در زمینه خبزی و تحلیل مفهوم «توبه » بر محاسبی سبقت گرفته بود .

حلاج عالیترین نمابنده تفکر ی خاص بود . وضع روحی وی در مسائل دینی مورد بحث ، نظیر آن به عنوان نوعی فکری و روحی بود، که محیط سنت گرایان ، حافظه نیرو مند و پر شور امت مسلمان در آن دوران داشت . وانگهی حلاج هرگز محیط اهل الحدیث را که خود در آن پرورش یافته بود رّد نکرد . واپسین اعتراض وی به عنوان مردی مورد قبول علم ، و استاد مورد قبول ، در روز محکومیت ، این نکته را به یاد ما می آورد که طریقت و اصل راهنمای او در حقوق (فقه ) همیشه «سنت» به معنی وسیع کلمه بوده است یعنی قبول آداب و قواعد قدیم و عام که تجارب استادان بر آنها نظارت داشته اند .

ارج اخلاقی و عرفان او

مقصود حلاج از تبلیغ و موعظه عام ترویج چیزی است که خود آموخته است یعنی توافق میان قواعد و آداب سنتی دین ، که خود پذیرفته ، و سیر سلوک عرفانی ، آن چنان که خود گذرانیده است . 27 سنت حلاج که برای ما بر جای مانده است ،در باب ضرورت تفویض خود به خداها ، از طریق نماز و دعا و ذکر قلبی و خفّی و به ویژه در شب ، اصرار می ورزید ؛ و نیز در مورد محبّت و شفقت ومراقبت که خدا به هر فردی دارد ،در باب تسلیم و توکل که از هر کسی طلب می کند .

هر روز فرشته ای می آید ومردم روی زمین را بدان می خواند تا به ندای خدا که می گوید :« به نزد سلطان حی وقیوم بشتابید ، زیرا آنچه هیچگاه نبوده است (ممکنات فانی عالم ) هرگز نخواهد بود » وی چشم پوشی از دنیا ، دیدار حقیقی خدا از اولیاءخود در پرتو حال الهی ، ثوابهای اعجاب انگیز خاصّ کسانی که برای رضای خدا از دنیا دل بر کنده اند نظرهای لطف الهی و رحمت او که شامل حال اولیاءولی است ، سعادت ازلی را که ویژه آنان کرده است .

و خاص کسانی است که با دوست داشتن اولیاءیون به او تقرب می یابند ، موعظه و تبلیغ می کند . از ضرورت عاجل توبه ، نزدیک بودن قیامت ، از دوا و رنگی که در آسمان و بر روی زمین برای حضرت مسیح (ع) مهیّا خواهد بود ، که در آن روز خاتم الاولیاء است . به نام سلطان ازل برای تجلی نور جلال الهی در برابردیدگان همگان بشارت می دهد وی فریاد بر می آورد «وای بر آدمیان » زیرا « صاحب نورلامع » برای دادرسی واپسین همگان خواهد آمد .
این موعظه را که فقط پس از بررسی مفصّل حکمت الهی روحانی و عرفانی و شرعی حلاج می توان درک کرد ،چنان که دیده می شود، پیش از هر چیز دعوتی برای انابه و توبه بود .

حلاج یک بدعت گذار در مذهب یا مدّعی سیاسی نیست بلکه قبل از هر چیزی عارفی است دین باور و مؤمن به حقیقت واقع ثوابها و عقاب های الهی که از آنها خبر می دهد ؛ وی مؤمنی است با صدق عهد و همت به اجراء تکالیف و فرائض اسلام ادامه می دهد و مسلمی است عضو درست پیمان امّت اسلام که در برابر قوانین عرفی دولت هم سر تسلیم فرود می آورد ، ولی عارفی هم هست که اراده اختیار خود را به تمام معنی به اراده خدا خود پیوسته است ،

و خود را دعوت شده می داند تا دلهای سخت شده را به خدا خواند از این نظر ، در نهاد وی مایه شگفتی معاصران او است ، او برای مستمعان خویش که با آنان از توبه و نفی وجود خود وعظ می کند نهانی ترین اسرار دل آنان را بی پرده می گوید در ضمائر آنان رسوخ می کند آنها را «حلاجی» می کند بدان سان که پنبه خام را حلاجی می کنند و به همین سبب وی را «حلاج الاسرار » حلاج ضمائر و سرائریا حلاج به طور مطلق ملقب کرده اند .

نقش سیاسی او ،روابط اجتماعی او

حلاج وقتی مبلغ آواره و سرگردان شد ، بیش و کم بلافاصله از تصرف پیوند برید و به آخرین حملات مکی ، با بیرون کردن جامه صوف از تن و پوشیدن قبای سربازی پاسخ گفت : واین جامه لباس معمولی او در سفرهایش شد یا مرّقع وصله خورده مرتاضان .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله هاتف اصفهانی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله هاتف اصفهانی در فایل ورد (word) دارای 33 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله هاتف اصفهانی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله هاتف اصفهانی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله هاتف اصفهانی در فایل ورد (word) :

هاتف اصفهانی

بسم الله الرحمن الرحیم
كیمیای جان
درنیمه قرن بیستم كسانی در جهان پیدا شدند وملتی را نیز با این افسون برانگیختندكه نژاد ما برترین نژادهای جهان است و خود را مجاز دانستند به بهانه « گسترش فضای حیاتی » به سرزمینها ومال وجان ملل دیگر تجاوز كنند و برای آنان حق حیات قائل نشوند ! وقتی انسان این واقعه بزرگ را به یاد می‌آورد دچار شگفتی می‌شود كه خود‌پرستی آدمیان را به كجا می‌كشاند ! اگرمحمود غزنوی ، هزارسال پیش ، «انگشت در كرده بود در همه جهان » و برای جلب حمایت خلیفه عباسی هرجا قرمطی وشیعه می‌جست بردار می‌كشید ، فاجعه نژاد‌پرستی نازیها درقرن بیستم در دل مغرب زمین و مهد تمدن اروپا پدید آمد و به نابودی میلیونها تن افراد بشری انجامید و حال آنكه مقارن همان سالها جرج مور نویسنده ایرلندی (1825ـ1933م.) می‌نوشت : « سرانجام به این نكته می‌رسیم كه بیش از یك نژاد دردنیا وجود ندارد : نژاد انسانیت ».

كسانی كه كوشیده‌اند در هر زمینه از خودخواهی و تنگ مشربی و ستم ورزی بشر بكاهند و اورا به دیگر‌خواهی وسعه صدر وانصاف رهنمون شوند بی‌گمان خدمتگزاران بزرگ عالم انسانیت بوده‌اند . پیامبران خدا و ادیان آسمانی ، افراد بشر را به شناخت خدای یگانه و همدلی و هم‌‌آهنگی با یكدیگر و رافت و رحمت به همه آفریدگان او فرا خوانده‌اند . ازآنان كه بگذریم اندیشه ورانی نیز با الهام از همین سرچشمه روشن آثاری پدید آورده‌اند كه مبشر انسانیت است و بلنداندیشی و تسامح . یكی ازاین گونه آثار گرانقدر ترجیع‌بند مشهور سید احمد هاتف اصفهانی شاعر قرن دوازدهم هجری است كه برجسته‌ترین اثر این شاعر نیز هست و درحقیقت همین اثرست كه ، با وجود دیگر اشعار فارسی و عربی وی ، او را در ادب فارسی چنین بلند آوازه كرده است !
این شعربا نیایش خداوند شروع می‌شود ، با زبانی عارفانه و عاشقانه . خدا معشوق و محبوب است و هرچه هست از اوست ونثار او. كسی نمی‌تواند به او دل نسپارد . درعین حال در راه رسیدن به او دشواریها وجود دارد : وسوسه ، تردید ، كوتاه همتی ، لغزش … اما رهرو این طریق درپیشگاه خدا اهل تسلیم و رضاست و مولوی وار«بر قهر و لطف وی بجد عاشق» است . این است سرآغاز زیبای ترجیع بند هاتف :

ای فدای تو هم دل وهم جان
دل فدای تو ، چون تویی دلبر
دل رهاندن زدست تو مشكل
راه وصل تو ، راه پر آسیب
بندگانیم جان و دل بر كف
گر سر صلح داری ، اینك دل
وی نثار رهت هم این و هم آن
جان نثار تو ، چون تویی جانان
جان فشاندن به پای تو آسان
درد عشق تو، درد بی درمان
چشم بر حكم و گوش بر فرمان
ورسر جنگ داری، اینك جان

صحنه اول سیرسالك است در شبی كه شور عشق وحیرت او را به هرطرف می‌كشاند ، در جستجو و تكاپوست ، تا به خلوتی می‌رسد كه نور حق آن را روشن كرده است نه آتش . اگر آتشی دیده می‌شود از آن گونه است كه آن شب موسی ابن عمران دركوه طور دید . توصیف شاعر از بزم مغان ، با یاد همه مناسبات آن زنده و شورانگیزست . وقتی رهرو جوینده حال وشوق یزدان پرستی آنان را می‌بیند از كاستی اخلاص خویش شرمنده می‌شود . دراین مجلس همه چیز رنگی از آتش دارد . ساقی «آتش دست» است و ساغری از باده عشق حق كه براو می‌نوشاند خود «آتشی است سوزان». چندان كه حجابهای ظاهر را می‌سوزاند و او مست می‌افتد . مستیی كه درشعر عرفانی مطرح است مستی از عشق خداست ، عالمی فراسوی حدود ظاهری كه درآن دل وجان پذیرای حقایق عرفان ومستعد كشف و شهود می‌شود . در حقیقت گشایش درهای معرفت و حقیقت است . در واژگان عرفان شاید هیچ كلمه‌‌ای را پرمعنی تر و پهناورتر از عشق نتوان یافت . عارفان در حقیقت همه اخلاص و خضوع وخشوع خویش را نسبت به خدا وآرزوهای متعالیشان را دراین كلمه گنجانده و آن را غایت مقصود و اوج پرواز اندیشه و عواطف انسان قرارداده‌اند ، عشقی بزرگ كه از یك سو متوجه آفریدگارست و از سویی دیگر همه موجودات رادربرمی‌گیرد .

مطلع بند دوم نیز خطاب به معشوق است وبیان دل بستگی جاودانه به او.برخورد پدر نصیحتگر با عاشق ، مظهری است از معارضه عقل و عشق درآثار عرفانی . بیت پنجم نمودار تسلیم به مشیت الهی و عشق است . اگر شاعردر بخش نخستین در آتشگاه مغان نیز نورعشق به خدا را جلوه‌گر می‌دید اینك درگفتگو با دختر ترسا در كلیسا ، یعنی مرحله وجایگاهی دیگر برای نیایش ، سئوال و جوابی باریك طرح می‌شود . بین این مخاطب و آغاز بند تناسبی ظریف وجود دارد. اما پرسش آن است كه در پرستش خدای یگانه ، اقنومهای سه گانه : آب ، ابن و روح‌القدس چه وجهی دارد ؟ تا كی باید اینها مانع راه یافتن به وحدت باشد ؟ و پاسخ ــ كه از لب شیرین دلبر ترسا با شكرخند همراه است ــ تعبیری است زیبا از وحدت ، مبنی براین كه شاهد ازلی درسه آیینه تجلی كرده است ، تفاوت درتعبیرست وگرنه پرنیان و حریرو پرند هرسه جز ابریشم نیست و باز درهمین كلیساست كه وقتی بانگ ناقوس برمی‌خیزد ، ناقوس بی‌جان ندای حقیقت درمی‌دهد و در هر طنین خود یك سخن را تكرار می‌كند

یكی از خصائص ترجیع‌بند آن است كه بند آن به منزله برگردانی موثر پرشهای اندیشه و تخیل شاعر را به هرسو ، با یكدیگر پیوند می‌دهد و باصطلاح رشته ارتباط «خانه‌ها»ست . بند موزون و پرمعنایی كه هاتف در این ترجیع‌بند اختیار كرده نمونه‌ای است بارز از حسن انتخاب بند وكاربرد آن در ترجیع . به همین سبب در این جا نیز خواننده را به همان افق بلندی پرواز می‌دهد كه بند اول به آن جا می‌رسید و نیز اوج بندهای دیگرست .
بند سوم وصف كوی باده فروش است و بزم باده نوشان . در شعر عرفانی ، همچنان كه گذشت ، دو عنصر مهم ، ركن عمده بیان است : عشق و مستی ، و به این مناسبت «باده» و همه اجزاء متناسب با آن مطرح می‌شود . بدیهی است درچنین بزمی جام و می،لطیف‌تر و روحانی‌تر و پرمعنی‌تر از آن است كه از ظاهرالفاظ ممكن است به ذهن برسد . به همین سبب باده‌نوشان عربده جو نیستند ، دلی پاك و روشن دارند و چشمی حق‌بین و مجلسشان چنین روحانی و نورانی است و همه از عنایت ازلی بهره‌ورند .

می‌بینید شاعر در ابیات بالا با آوردن تركیب‌های وصفی در مصراعها ، بدون توسل به فعل ، چه قدرت فصاحتی بخرج داده و مفاهیم مورد نظر را چه هنرمندانه بیان كرده است!
اكنون سالك با پیری روبرو شده است كه دل او را قرارگاه سروش می‌بیند . از این رو درد سرگردانی خویش را كه ناشی از شوق رسیدن به حقیقت است با وی در میان می‌گذارد . در گفتگوی او با پیر واظهار عاشقی ــ كه به نظر پیر خام می‌نماید ــ صحنه‌ای دیگر از رویارویی عقل و عشق تصویر شده است ، عقل ظاهربین حسابگر و درنگ پیشه و عشق درون‌نگر و پاكباز و از سرجان گذشته .
دراین گفتگو رنگ ملامتی سخنان پیر و نیز آهنگ اجزاء ابیات ، تحت تاثیر لحن محاوره ، درخور توجه است . دارویی كه پیر به جوینده راه می‌دهد پیاله‌ای از باده عشق است كه او را از « رنج عقل و محنت هوش » و حیرتها و وسوسه‌های پرسش انگیز فارغ می‌گرداند و وقتی براثر آن مستی ، از دنیای ظاهر می‌رهد و درعالم جان بهوش می‌آید می‌آید به چشم دل جز یك حقیقت واحد و ابدی مابقی همه چیز را خطوط و نقوشی ناپایدار می‌یابد. ناگهان هنگام سیر در صوامع ملكوت از سروش حدیثی دل انگیز به گوش جان می‌شنود ؛ این است شرح آن سخنان با پیر روشن ضمیر و حاصل سیر در عالم معنی .

به ادب پیش رفتم و گفتم :
عاشقم دردمند و حاجتمند
پیر خندان بطنز با من گفت:
تو كجا ما كجا كه از شرمت
گفتمش سوخت جانم ، آبی ده
دوش می‌سوختم از این آتش
گفت خندان كه همین پیاله بگیر
جرعه‌ای در كشیدم و گشتم
چون بهوش آمدم یكی دیدم
ناگهان در صوامع ملكوت
كه یكی هست و هیچ نیست جز او
ای تو را دل قرارگاه سروش
درد من بنگر و به درمان كوش
ای تو را پیر عقل حلقه بگوش
دختر رز نشسته برقع پوش
و‌ آتش من فرو نشان از جوش
آه اگر امشبم بود چون دوش
ستدم گفت هان زیاده منوش
فارغ از رنج عقل و محنت هوش
ما بقی را همه خطوط و نقوش
این حدیثم سروش گفت به گوش
وحده لا اله الا هو

عارف صاحب دل و‌آگاه درهمه جا «پرتوی از روی حبیب» و جلوه‌ای از پرستش خدا می‌بیند . به همین سبب مولوی می‌گفت :
مومن و ترسا ، جهود و نیك وبد
بلكه سنگ وخاك و كوه و آب را
جملگی را هست روسوی احد
هست واگشت نهانی با خدا

هاتف نیز دربند چهارم ترجیع خود به نتیجه اصلی می‌رسد : دعوت به ژرف نگری و بهره‌وری از عشق . از این دیدگاه است كه می‌توان همه پویندگان راه هستی را خداجوی یافت و بر یك طریق . تاكید او بر آن است كه باید چشم دل گشود تا بتوان نادیدنیها را دید ، و در اقلیم عشق و محبت است كه همه آفاق گلستان می‌نماید و همه جهانیان را می‌توان دوست داشت .
آن حكایت معروف را شنیده‌اید كه پیلی را از هندوستان برای نمایش آورده و درخانه‌ای تاریك نگاه داشته بودند . هر كس به آن جا می‌رفت و بر اندامهای پیل : خرطوم ، گوش ، پای و پشت او دست می‌سود حیوان در تصورش به شكلی متفاوت می‌نمود ، بصورت ناودان ، بادبزن ، ستون و یا تخت . مولوی كه این حكایت را بنظم آورده در پایان می‌گوید :

از نظر گه گفتمشان بد مختلف
در كف هر كس اگر شمعی بدی
آن یكی دالش لقب داد ، این الف
اختلاف از گفتشان بیرون شدی

این حكایت پرمغز درمقابسات ابوحیان توحیدی به نقل از افلاطون ودر حدیقه سنائی و كیمیای سعادت غزالی و كشف الحقائق عزیز نسفی هم با تفاوتی آمده است كه جویندگان پیل چند تن نابینایند و با لمس دست خویش می‌خواهند پیل را بشناسند . از قضا جان گادفری ساكس ، شاعرآمركایی ( 1816ـ 1887م.) هم همین روایت را بشعر در آورده و اخیراً در یك كتاب روانشناسی به زبان انگلیسی چاپ 1975م. دیدم مولفان كتاب شعر وی را شاهد آورده بودند برای این كه ممكن است اشخاص مختلف از یك موضوع واحد تصوراتی متفاوت داشته باشند كه هریك نمودار بخشی از آن باشد ، نظیر دید مردم شناس ، جامعه شناس و روان شناس درباره رفتار وطبیعت بشری كه هریك از نظرگاهی خاص بدان می‌نگرد .

مقصود هاتف نیز رسیدن به نظیر چنین نكته باریكی است .چشم بصیرت داشتن و عمق مفاهیم و حقیقت را دیدن و درپرتو عشق به آفریدگار به آفریدگان نگریستن آدمی را از تنگنای ظواهر به عالمی برتر پرواز می‌دهد و او را به شناخت حقیقت واحد یعنی خدای یگانه رهنمون می‌شود ، خود را با همگنان همدل و همگام و هم‌آهنگ می‌بیند ، این سعادت درونی و وحدت حاصل از عشق ، وبه تعبیر هاتف «كیمیای جان» ، به دل‌بستگی و رضایتی منتهی می‌شود كه وصف حال این وارستگان بی‌نیاز را دراین بند به زیبایی تمام می‌توان دید .

این دعوت عام به تسامح وسعه صدر و وحدت را هاتف درمحیطی به شعر می‌سرود كه چندی پیش از آن صفویان بر ضد اهل سنت ، وعثمانیان وازبكان بر ضد شیعیان یكدیگر را زندیق و ملحد و مخالف آیین پیامبر ودشمن خدا می‌شمردند و بر اثر سختگیری هردو طرف قتل عامهای وحشت انگیز صورت می‌گرفت و دانشمندان بزرگ هریك ازدو طرف از قلمرو حكومت آنان ناگزیر می‌گریختند و هنوز اثرات این مصائب عظیم باقی بود . از این رو نه فقط لطف بیان بلكه عمق افكار هاتف دراین ترجیع‌بند ــ كه ندای خداپرستی و انسانیت است ــ هانری ماسه را تحت تاثیر قرار داده وآن را از شاهكارهای شعر عرفانی شمرده و شلختا وسه رد ترجیع‌بند مزبور را به زبان آلمانی و ادوارد براون آن را به زبان انگلیسی ترجمه كرده است . مگر نه آنكه اروپا نیز سالهای دراز گرفتار جنگهای كاتولیكها و پرتستانها و فرقه‌های دیگر بود و خاطراتی تلخ از این رهگذر داشت . از اینرو در مغرب زمین هم برای مردم آگاه و اهل اندیشه این سخنان دارای جاذبه‌ای خاص بود و به همین سبب جان استوارت میل می‌نوشت : «بیشتر به سود عالم بشری آن خواهد بود كه افراد یكدیگر را تحمل كنند كه همگان به پسند خویش زندگی كنند تا این كه مجبور شوند به پسند دیگران زیست نمایند» و اینشتین به لزوم روح تسامح در تمامی جامعه تاكید می‌نمود و تنها قوانین را برای تضمین آزادی كافی نمی‌دید .دربند آخر هاتف،حقیقت را از درودیوار درتجلی می‌بیند . منتهی بدر‌آمدن از ظلمات خودخواهی و شوق شناخت حقیقت و طلب را شرط كار می‌داند و نورعشق را چراغ راه . آنگاه در گل و خاروهمه چیزهای دیگر می‌توان ظهورصنع و وجود صانع را دید و آدمی به عالمی برتر از پرواز تخیل و تفكر خواهد رسید ، یعنی عروج انسان به نهایت تعالی كه پیغمبراكرم به آن نایل آمد حتی نه جبرئیل .

این اندیشه‌های بلند وزیبا را هاتف به زبانی ساده و گویا و درعین حال دلنشین و گیرا بیان كرده است . نابرابری خانه‌ها كه اولی بیست وسه بیت ، دومی پانزده بیت ، چهارمی شانزده بیت و سومی و پنجمی نوزده بیت است نموداری است كه وی درهر خانه تا آن جا كه سیرفكر و معنی اقتضا می‌كرده سخن گفته و تابع قاعده معمول تساوی ابیات خانه‌ها نشده است . هرخانه حالت غزلهای عرفانی وعاشقانه را دارد . واژگان شعر ، همه تعبیرها و تصویرها لطیف و غنائی است و از این حیث هم‌آهنگی و تناسب آشكاری در سراسر ترجیع‌بند دیده می‌شود . با آن كه اندیشه اصلی شعر عارفانه وفضای شعر كاملاً عرفانی است زبان و بیان شاعر از اصطلاحات عرفان درسی ــ كه درآن روزگار رایج بود ــ گرانبار نشده است و جزچند اصطلاح ساده (نظیر : عشق ، شوق ، وصل ، وحدت ، شاهد ازلی ، وجد ، سماع ، تجلی ، طلب و عین‌الیقین ) كه برخی از‌ آنها كاربرد معمولی نیز دارد چیزی درسخن او نمی‌بینیم .

قافیه ابیات ساده و برپایه كلمات مانوس فارسی است و شاعر در بافت آشنا و دلپذیر شعر خویش توانسته است گاه تعبیرات قرآنی و تركیبات عربی را هنرمندانه و به آسانی بگنجاند (مانند :بالغدو والاصال ، بالعشی والابكار ، یا اولی الابصار، لن ترانی ، مشارق الانوار ، حتی الورید والشریان ، لامكان ، هنیئاً لك و صوامع ملكوت ). وزن شعر و تركیب موسیقی كلام شاعر در سرتاسر ترجیع‌بند متناسب و گوش نوازست . مثلاً دربند اول پویایی ابیات هفتم ونوزدهم ، ویا هشت بیت آغاز بند سوم را درنظر بگیرید و مقایسه كنید با ایستایی و آرامی ابیات شانزدهم ، بیست ویكم و بیست و دوم در بند اول . یا موازنه اجزای ابیات سوم تا پنجم در همان بند ، تناسب لفظی درمطلع بند دوم و ابیات سوم و چهارم آن و ابیات ششم و هفتم ازبند چهارم و تكرار تاكید‌آمیز دربیت هجدهم ازبند پنجم جلوه‌هایی از موسیقی داخلی شعرست . دراكثر ابیات تناسبهای لفظی و معنوی بصورتی پوشیده و نامحسوس اما موثر یافته می‌شود ، بخصوص پیوستگی ظریف بین تصویرها كه نوعی هم‌آهنگی و وحدت درونی به شعرمی‌بخشد صفتی بارز از لطف بیان شاعرست .

بی‌گمان یكی از جهات حسن تاثیر وشهرت ترجیع‌بند هاتف ، قالب متناسب و زبان شعری اوست كه وسیله القاء این مفاهیم عمیق و انسانی شده است . من هروقت این ابیات را با خود زمزمه می‌كنم خویشتن را درعالمی دیگر می‌یابم ، درنیایش خدای یگانه وبا همگان یگانه ، و معنی سخن حافظ را بخوبی احساس می‌كنم :
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
آن جا كه كار صومعه را جلوه می دهند
هرجا كه هست پرتو روی حبیب هست
ناقوس دیرراهب و نام صلیب هست

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله تاریخچه غزل در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تاریخچه غزل در فایل ورد (word) دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تاریخچه غزل در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله تاریخچه غزل در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله تاریخچه غزل در فایل ورد (word) :

تاریخچه غزل
غزل، یكی از قدیمی‌ترین قالب‌های شعر فارسی است كه شاید اگر در ادبیات جهان دنبالش بگردیم شكل‌هایی نزدیك به همین قالبی كه در زبان فارسی وجود دارد را بتوانیم بیابیم.
غزل، یكی از قدیمی‌ترین قالب‌های شعر فارسی است كه شاید اگر در ادبیات جهان دنبالش بگردیم شكل‌هایی نزدیك به همین قالبی كه در زبان فارسی وجود دارد را بتوانیم بیابیم. وقتی انواع ادبی را تقسیم می‌كنند، یكی از گونه‌های ادبیات كه نوع اصلی نیز محسوب می‌شود، تغزل است؛ كه باید خود را در قالبی نشان داده ، محملی برای ارایه خود داشته باشد كه ادبیات فارسی این را به عهده شعر نهاده است، یعنی هنر كلامی كه تغزل را حمل می‌كند، شعر است غزل چون توانسته است تغزل را با خود حمل كند، پیشینه‌ی بسیار دوری دارد؛ حتا در مراجعه به اوایل شكل‌گیری شعر فارسی نیز با غزل مواجه می‌شویم.

درواقع، بعد از سروده‌های شهید بلخی، غزل وارد ادبیات ایران می‌شود. با تقسیم‌بندی‌های دوران شعر فارسی ،دقیقا همراه با شكل ویژه‌ای كه حكومت بر رعایای خود داشت، غزل هم شیوه خاصی را برای خودش در نظر گرفته است، وقتی می‌شود راحت و بدون پرده‌پوشی صحبت كرد، می‌بینیم كه غزل از عناصری استفاده می‌كند كه عناصری با نظایر بیرونی هستند كه این امر در اشعار شاعرانی مانند فرخی، انوری و ; كه متعلق به سبك خراسانی هستند، مشاهده می‌شود.بعد از حمله مغول كه نمی‌شد خیلی از حرف‌ها را بیان كرد، غزل این وظیفه شاعران را به عهده می‌گیرد و هنگام سخن گفتن از شاهد، می و سرو، جای یك كاراكتر ساده در شعر، سعی به تبدیل كردن نماد دارد كه بتواند معانی مختلفی را با خود حمل كنند. این امر در سبك عراقی بیشتر دیده می‌شود.

در سیر سیاسی و حالات اجتماعی ایران می‌بینیم كه هر قدر حكومت‌ها خردتر می‌شوند، از همه آموزه‌ها در كنار هم استفاده می‌شود. به عنوان مثال در دوره‌ای، شاعرانی كه قبلا در حكومت‌های وقت جایگاه مشخصی داشتند و آن جایگاه را در حكومت‌های بعدی از دست می‌دهند، در كشورهای همسایه استقبال می‌شوند و شاعران سبك هندی به مضمون‌پردازی در ابیات غزل می‌پردازند كه افراط بیش از حد باعث می‌شود این شیوه كاركرد جذاب خود را از دست بدهد.

بعد از این دوره، شاعران در دوره قاجار به طرزهای سابق غزل بازگشت می‌كنند كه این امر تا دوران مشروطه و آشنا شدن قاطبه روشنفكران ایرانی با ادبیات فرنگی یا اروپایی و پیدایش شعری كه نیما آن را تثبیت كرد، ادامه داشت. در این دوره نگاه جدیدی به شعر تزریق و پنجره جدیدی به شعر باز می‌شود و غزل جزو معدود قالب‌هایی است كه خود را تثبیت كرده ، بعد از نیما سعی می‌كند از این تحولی كه اتفاق افتاده است، تاثیر گرفته ، شكل دیگری بیابد و سعی می‌كند اجتماعی شود. البته در دوران مشروطه، شعرهای اجتماعی زیادی وجود داشت؛ ولی در اینجا به‌صورت جدی‌تر این اتفاق افتاده و ما با طرز دیگری در غزل روبه‌رو می‌شویم.در حقیقت، تاثیر نیما تاثیر نگاهی است ك او بر شعر دارد؛ شیوه‌ای كه نیما ارایه می‌كند، فقط در صورت شعر نیست كه شكل قالب را در ادبیات قدمایی ما عوض می‌كند؛ بلكه نیما در نوع نگاه به جهان تاثیر می‌گذارد. در شعر كهن جهان، جهان اقلیدسی یا ارسطویی یا متوازن و متعارفی است كه این خود را در شعر هم نشان می‌دهد. گویی برای هر شعر ترازویی وجود دارد. نگاه بعد از دوره رنسانس نگاهی است كه گالیله و نیوتن روی آن تاثیر گذاشته و هیات حاكم بر فیزیك هیات بطلمیوسی و آرام آرام برای پذیرفتن جهان نااقلیدسی آماده می‌شود. این قضیه همین طور كه روی علوم تاثیر می‌گذارد، روی ادبیات و شعر و نگاه نیما هم اثر می‌گذارد و باعث می‌شود كه شعر بعد از نیما كاملا جهت خود را عوض كند.

وی با عنوان كردن این مطلب كه بعد از نیما شعری كه در آسمان سیر می‌كرد به سمت زمین بازمی‌گردد، ادامه داد: این شعر سعی می‌كند از سمت آسمان به سمت زمین بازگشته ، بر این زمین سفت گام بگذارد و پس از نیما خود را نگاه دارد. در این زمان، آرام آرام روایت جای خود را در غزل می‌یابد و آن تصویرپردازی‌های ساده‌ای كه قبلا وجود داشت و با استفاده از عناصر خاصی به ذهن شاعر می‌رسید، تغییر كرده ، از تمامی مظاهر زندگی اجتماعی در غزل بعد از نیما استفاده می‌شود.

غزلی كه به سمت جلو حركت می‌كند، غزلی است كه به شدت به روایت، تصاویر امروزی عینی و بسیار شخصی اهمیت می‌دهد و خود را به اوزان تثبیت شده سابق مقید نمی‌داند. شاید وزن‌هایی كه در ادبیات سابق وزن‌های نامطبوعی شمرده می‌شد، الان دیگر اینگونه نبوده، كاملا پذیرفته شده است.

بعد از نیما، دو جریان شعر بدون وزن و شعر موزون به وجود می‌آید، : یك عده سعی می‌كنند از تمام عناصری كه نیما استفاده می‌كرد استفاده كنند و عده‌ای دیگر سعی می‌كنند راهی كه نیما باز كرده را دنبال كنند. در شاخه‌ای كه از وزن استفاده می‌كنند، كسانی هستند كه نمی‌توانند از جاذبه‌های غزل چشم بپوشند، به همین دلیل بیشتر شعرهایشان در این قالب است.یكی از دلایل ماندگاری غزل را نگاه اجتماعی و خاستگاه شخصی آن است: غزل خلوت مخاطب شعر را پر می‌كند و چیزی كه مخاطبان شعر در خلوت خود زمزمه می‌كنند، غزل است. زیرا غزل از قابلیت‌های یك بیان شخصی استفاده می‌كند. مثلا در مورد عشق یا مرگ كه كاملا شخصی است، صحبت می‌كند و چون محمل این نوع ادبی تغزل بوده، غزل توانسته است خود را به ما برساند؛ درحالیكه مثنوی نتوانسته است به این گستردگی كار كند. حتا چهارپاره نیز تنها در شاخه‌های فرعی خود را نگه داشته است.

نادمی ادامه داد: شاعرانی مانند منوچهر نیستانی، با وارد كردن فضای امروزی به غزل، روایت را در غزل تثبیت كردند. درواقع شعری كه به سمت انسان گرایش دارد، یكی از ویژگی‌های پس از نیماست كه در غزل این اتفاق بیشتر رخ داده است. از شهریار نامی نمی‌برم، زیرا او هم‌دوره نیما بوده و با هم به سمت جلو حركت می‌كنند؛ ولی كسانی مانند هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)، نوذر پرنگ، حسین منزوی و .. كسانی هستند كه غزل را كاملا انسانی، دنیایی و زمینی گفته‌اند.

بعد از انقلاب به‌خاطر نوع حركت اجتماعی‌مان، اقبال بسیار جدی به غزل شد. بعد از انقلاب، هم از عاشقانه‌های زمینی برای ممدوح‌های مشخص استفاده شد و هم از غزل روایی و غزلسرایان نسل بعد از انقلاب از آموزه‌های سیمین بهبهانی و حسین منزوی و ; خوب استفاده كردند. همچنین شاعرانی مانند قیصر امین‌پور، سهیل محمودی، سیدحسن حسینی و كسانی كه هم‌دوره این شاعران هستند، به این قالب تشخص چشم‌نوازی داده‌اند. مخصوصا كه جنگ هم اتفاق می‌افتد و غزل در خدمت جنگ قرار می‌گیرد. در این سال‌ها جریان نوپایی به غزل معاصر وارد شده است كه شاعران این جریان سعی در نامگذاری برای خودشان هستند و می‌توانیم منتظر حركت‌های جدی‌تر دیگری از آنان باشیم.ما نمی‌توانیم یك جریان غالبی را در غزل تعیین كنیم : همانقدر كه غزل‌های افرادی مانند حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و ; مقبولیت زیادی دارند، همانقدر غزل‌های شاعران جوانی كه الان شعر را به حكایت گفتن در غزل تبدیل كرده‌اند، اقبال دارد؛ برخلاف سالهای قبل از انقلاب، نمی‌توان چیزی به اسم مركزیت ادبی پیدا كرد و تكثرگرایی كه در سیاست مطرح شده، در ادبیات هم وجود دارد. به همین دلیل این گروه در كنار گروه قبلی با هم به جلو می‌آیند.

غزل می‌تواند كارهای دیگری هم انجام دهد كه اینك ما نمی‌دانیم بنا بر مقتضیات اجتماعی كه در آن قرار می‌گیریم، غزل شكل‌ دیگری می‌یابد و با تغییر شكل‌های اجتماعی قطعا شكل‌های ادبی هم تغییر می‌كند؟ زیرا غزل می‌تواند آینه تمام‌نمای جامعه خود باشد.

غزل
“غزل” در لغت به معنی “حدیث عاشقی” است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود “غزل” پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید.
در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر “مدح” کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی “ممدوح” است اما در غزل “معشوق” مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند.

این “معشوق” گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی.
ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند.
غزل را می توان به شکل زیر تصویر کرد:
;;;;;;;.الف///////// ;;;;;;;. الف
;;;;;;;. ب ////////// ;;;;;;;. الف
;;;;;;;. ج ////////// ;;;;;;;. الف

موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و ذکر معشوق و شکایت از بخت و روزگار است. البته موضوع غزل به این موضوعات محدود نمی شود و در ادب فارسی به غزل هایی بر می خوریم که شامل مطالب اخلاقی و حکیمانه هستند.
هر چند غزل فارسی تحت تأثیر ادبیات عرب بوجود آمد بدین معنی که در ادبیات عرب قصاید غنائی رواج یافت (در این زمان قصیده در ایران مدحی بود و غزل فقط در قسمت اول آن دیده می شود) و در قرن پنجم به تقلید از این قصاید غنایی غزل فارسی به عنوان نوع مستقلی از قصیده جدا شد، اما موضوعات غزل فارسی اصالت دارد و مثلاً غزل عرفانی به سبک شاعران ما در ادبیات عرب نادر است.

مثنوی
قالبی از شعر فارسی است که دارای ابیات زیادی بوده و برای سرودن داستان‌ها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر بیت دارای قافیه‌ای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی (دو تا دو تا) گفته می‌‌شود. از جمله سرایندگانی که از این قالب استفاده کرده‌اند می‌‌توان از مولانا جلال‌الدین بلخی نام برد که مطالب عرفانی خود را در قالب مثنوی سروده است.

مثنوی
واژه ی مثنوی از کلمه ی “مثنی” به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می کند. مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد:
;;;;;;;.الف /////////;;;;..الف
;;;;;;;. ب////////// ;;;;;;;. ب
;;;;;;;. ج ////////// ;;;;;;;. ج
;;;;;;;. د ////////// ;;;;;;;. د

از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات طولانی به کار می رود.

خصوصیات مثنوی باعث شده است که داستان ها اغلب در قالب مثنوی سروده شوند. علاوه بر داستان سرایی، برای هر موضوعی که طولانی باشد هم از مثنوی استفاده می شود.

مثلاً در ادبیات آموزشی مثل آموزه های صوفیان هم از قالب مثنوی بهره می برده اند.

سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.

قدیمی ترین مثنوی سروده شده- که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست- مربوط به رودکی است که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

طرح
– طرح تصویر شاعرانه است.
– طرح قالب شعری نیست وبا شعر کوتاه متفاوت است.
– طرح در محدوده 3تا 5 سطر نوشته می شود ولی نمی شود برایش محدودیت تعداد حروف یا کلمات یا همین تعداد سطرها را درنظر گرفت.
– بهترین نمونه طرح، کارهای نوری علا است که در حدود سالهای 47-48 در مجله فردوسی چاپ شد و به آنها شعرک می گفت.
– طرح فقط تصویر موقعیت است و جهانبینی و فلسفه خاصی در آن دیده نمی شود.
– طرح بهترین امکان تمرینی برای شاعران جوان است.

– برای طرح تعریف آکادمیک وجود ندارد ( همانطور که چنین تعریفی را برای داستان کوتاه نداریم )
– طرح برشی از وضعیت است.
– در طرح نسبت به شعر کوتاه با فضای محدودتری روبرو هستیم ( از لحاظ معنایی – عمق مطالب یا توصیفات )
– در طرح نسبت به شعر کوتاه عرصه برای جولان و تفکر محدودتر است .

کاریکلماتور
کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال 1347 در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.
نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپوروقتی عکس گل محمدی در آب افتاد،ماهی ها صلوات فرستادند.
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم،قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
به عقیده گیوتین،سر آدم زیادی است.
به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
به نگاهم خوش آمدی.
قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است.
هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
برای اینکه پشه ها کاملا نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گزارم.

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.
روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.
بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله آقا محمد خان قاجار در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله آقا محمد خان قاجار در فایل ورد (word) دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله آقا محمد خان قاجار در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله آقا محمد خان قاجار در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله آقا محمد خان قاجار در فایل ورد (word) :

آقا محمد خان قاجار

آقا محمد خان قاجار بسیار سنگدل و بیرحم و كینه‌توز و انتقامجو بود و برای رسیدن به مقام سلطنت از هیچ عمل پست و شرم ‌آ وری استنكاف نكرد از جمله رفتار ظالمانه و شنیع وی با لطف‌علی‌خان زند و قتل و یا كور كردن برادرانش كه به قساوت و سنگدلی این خواجه قاجاری صحّه می‌گذارد.

آقا محمد خان پس از وفات وكیل‌الرعایا – كه در دربار وی بین شاهزادگان و فرمانروایان زندی آشوب و اغتشاش ایجاد شده بود – فرصت را مغتنم شمرد واز شیراز فرار كرد و به استراباد رفت و به امید جمع‌آوری لشكر بین قاجارهای آشاق باش و متحدانش (تركمنها) رفت. هدف خواجه قاجار متحد كردن دو ایل آشاق باش و یوقاری باش قاجار و نیز تركمنهای یموت و گوگلان بود كه در اختلاف دائمی به سر می‌بردند و با ایجاد اتحاد بین آنها زمینه قیام و شورش بر علیه زندیان ایجاد كرد

تا در آینده با كمك لشكریان قاجاری و تركمنهای گوگلان و یموت زمام امور ایران را در دست گرفت. ایران در آن زمان به علت اختلاف بین شاهزادگان زندی و دیگر حكام ولایات دستخوش آشوب و هرج و مرج شده بود و این آشوب تمامیت ارضی ایران را به خطر می‌انداخت زیرا باز هم مثل دوران اواخر صفوی ایران از طرف همسایگان شمالی و شرقی و غربی در امنیت كامل نبود و در معرض تهدید دشمنان قرار گرفته و در همین ایام بود كه آقا محمد خان قاجار – كه مردی مستعد و لایق جهت حفظ ایران از تعرضات همسایگان بود – با اقتدار كامل به كمك نیروی قاجار و تركمنهای یموت و گوگلان ظهور كرد. و اگر بیرحمی و سنگدلی خواجه قاجار را در نظر نگیریم او را مردی خواهیم یافت كه با اقتدار كامل و با درایت و تفكر شگفت‌انگیز توانست در مقابل تهدیدات همسایگان ایران.

تمامیت ارضی كشور را حفظ نماید و شاید اگر آقا محمد‌خان و لشكریان تركمنش نبودند امروز ایرانی باقی نمی‌ماند و در بین عثمانی و روس و افغانها تقسیم می‌شد و در نهایت بدست روس و انگلیس می‌افتاد.

در حفظ تمامیت ارضی ایران و پیروزیهای آقا محمد خان تركمنها نقش عمده‌ای ایفا نمودند و خواجه قاجار توانست به كمك نیروهای تركمن بر بسیاری از دشمنان فائق آید. اما بعد از رسیدن به سلطنت ازنیروهای تركمن كاسته شد. زیرا آقا محمد خان در صدد قلع و قمع آنها برآمد و از اینرو قلمرو شمالی حكومت قاجار در نواحی گرگان (گنبد كاووس فعلی) به حالت تزلزل افتاد و بعد از وی جانشینان آقا محمد خان نیز سیاست خصمانه‌ای با تركمنها در پیش گرفتند و شاید این بزرگترین اشتباه قاجارها بود كه لشكریان لایق تركمن را از خود دور ساختند و بدینوسیله حكومت خود را ضعیف نمودند و حتی نتوانستند رد مقابل تعرضات روس و عثمانی دوام بیاورند و در آخر‌الامر بر اثر حملات پی‌در پی روس و تهدیدات انگلیس قسمت‌های مختلف ایران را تجزیه نمودند.

آنها اگر مانند گذشته از لشكریان تركمن استفاده می‌نمودند و در صدد جلب آنها برمی‌آمدند می‌توانستند در بسیاری از مواقع بر دشمنان فائق آیند. چنانچه در دوره ناصرالدینشاه تركمنها به تنهایی توانستند نیروهای روسی را در آشوراده تارو مار نمایند . در حالیكه حكومت قاجار از عهده آن نمی‌توانست برآید.

ولی براستی كه آقا محمد خان بسیاری از پیروزیهای خود را با تكیه بر نیروهای تركمن كسب نمود. چنانكه می‌دانیم اقا محمد خان بعد از فرار از شیراز یكراست به طرف استراباد و تركمنها آمد و از آنها نیروی قدرتمندی را تشكیل داد. گلی می‌نویسد: «آقا محمد خان پسر محمد حسن خان كه در دربار كریم خان به عنوان گروگان زندگی می‌كرد همین كه كریم خان درگذشت به بهانه شكار از قلعه خارج شد و به استراباد آمد. اولین اقدام او متحد كردن دو قبیله «یوخاری باش» و «اشاق باش» و سپس متحد شدن با ایل تركمن و آوردن آنها به قشون خود بود. در این ایام لطف‌علی خان زند آخرین بازمانده زند آنچنان درگیر مسائل داخلی بود كه بناگاه با قدرت محمد خان روبرو می‌شود» .

در نبرد بین خواجه قاجار با لطف‌علی خان زند نیز تركمنهای بسیاری شركت داشتند و نیروهای عمده خان قاجار را تشكیل می‌دادند. گلی به نقل از وامبری می‌نویسد: «در محاصره بم و فرمانشیر كه توسط قدرت آقا محمد خان انجام گرفت لطف علی خان زند مقاومت عجیبی كرد ولی مردم از ترس آقا محمد خان كه كرمان را به شهر كوران بدل ساخته بو قلعه را گشودند و تركمن‌ها مانند مور و ملخ به داخل شهر ریختند و همین تركمنها بودند كه شاهزاده دلیر زند را دستگیر كرده تاج سلطنت به آقا محمد‌خان سپردند» .

بدین ترتیب تركمن‌ها با دستگیری لطف‌علی خان زند و پیروز كردن آقا محمد خان صفحه‌ای جدید بر سرنوشت ایران باز نمودند كه به نفع خاندان قاجار رقم می‌زد و اگر این نیروها نبود براستی كه آقامحمدخان نمی‌توانست به چنین پیروزیهایی دست یابد.
بر این اساس آقا محمد خان قاجار پس از پیروزی، اراضی حاصلخیز دشت گرگان را در اختیار تركمنها گذاشت تا در آنجا به امر زراعت بپردازند واین بخشش به پاس زحمات آنها در جهت رسیدن خواجه قاجاری به حكومت ایران بود. «و تركمنها در اوائل سلطنت وی نقش عمده‌ای در امور حكومتی از قبیل داروغه‌گی استراباد ]ایفا نمودند[ و حتی برای سران ایل تركمن مستمری تعیین می‌شد. ولی در ادوار بعدی حكام محلی رابطه بین تركمنها و جكومت مركزی را بهم می‌زنند و از آنها مالیات زیاد طلب می‌كنند و تركمنها به آنها باج نداده و بر فرمانهای آنها عمل نمی‌كنند» .

و این دشمنی را حكام محلی با رساندن اخبار دروغ به حكومت قاجار – مبنی بر اغتشاش و ناامنی در منطقه و شورش تركمنها – ایجاد می‌نمودند. و آقا محمد خان نیز بعد از تثبیت قدرت بوسیله تركمن‌ها، آنها را تنها گذاشت و ناجوانمردانه به قلع و قمع تركمنها پرداخت و سلاطین بعدی نیز با روش خصمانه با آنها رفتار كردند. بطوری كه تركمنها از قاجاریان بیزار شدند

و تا آخر حكومت قاجار حتی اگر كوچكترین قیام برعلیه آن حكومت شكل می‌گرفت تركمنها در آن شركت می‌جستند و بطور كلی وضعیت تركمنها باز هم در دوران حكومت آقا محمد خان و اوایل حكومت فتحعلیشاه نسبت به دوره‌های بعدی بهتر بوده است. وامبری می‌نویسد «اگر شمشیر تركمنها نبود آغا محمد خان هرگز موفق نمی‌شد. ]حكومت[ خاندان خود را برقرار كند. چادرنشینان ]تركمن[ این مطلب را بخوبی می‌دانند و غالباً از بی‌وفایی قاجاریه كه از زمان فتحعلیشاه بكلی آنها را رها نموده و حتی مستمری قانونی سالیانه بعضی ار رؤسای آنها را قطع كرده‌اند شكایت دارند» .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود داالود مقاله ارسطو در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود داالود مقاله ارسطو در فایل ورد (word) دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود داالود مقاله ارسطو در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود داالود مقاله ارسطو در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود داالود مقاله ارسطو در فایل ورد (word) :

ارسطو

وی از شکسته‌نویسان است. به خط وی قطعه‌ای است به قلم کتابت خفی ‌خوش که چنین رقم دارد: “;ارسطو در طهران تحریر کرد در حالت افسردگی و دلتنگی در منزل;نور چشم مکرم میرزا علی اکبر در قورخانه مبارکه محض یادگاری قلمی شد ، الراجی ارسطو ، 1313”.

ارسطو و طرح
طرح از نظر ارسطو آینده ای از روح و احساس است كه بر كالبد آثار ادبی دمیده می شود. ارسطو معتقد است در نمایشنامه ها تعدد شخصیت های مختلف نمی تواند در روند شكل گیری و حركت بخشی اثر تاثیر بگذارد. از نظر او می توان حتی با یك یا دو شخصیت نمایشنامه ای را به صحنه برد لیكن خلق حوادث متنوع و بی شمار لازم و غیرقابل اجتناب است. به عبارت ساده تر ارسطو برحضور عنصر حادثه در داستان و نمایشنامه ها بیشتر از حضور و نقش شخصیت ها معتقد است. البته او تراژدی را به جای آن كه یكی از شاخه های نمایشنامه در نظر بگیرد، یكی از انواع و قالب های ادبی می دانست. به همین دلیل صحنه های نمایشنامه ها را جزیی از اجرای نمایشنامه به حساب می آورد:

«یك تراژدی بدون تماشاچی و هنرپیشه هم می تواند تاثیر برانگیز باشد.» معمولاً در یك نمایشنامه جنبه های مختلفی چون كنش و گفت وگو وجود دارد كه تنها برای اجرا شدن به روی صحنه مناسب است و ارزش آن تنها بر روی صحنه مشخص می شود. ارسطو به ماهیت نمایشنامه بیش از روش ارایه و القای آن، به تماشاچیان اهمیت می داد. برای او مهم ترین مساله در نمایش شرح حوادث با توجه به رابطه علی و توالی زمانی است. به همین دلیل از نظر ارسطو طرح نمایشنامه نباید كوتاه و خلاصه باشد. او می گفت كه یك نمایشنامه باید به تفصیل ارایه شود و اگر كوچكترین تغییری در طرح آن داده شود دیگر اثر قابل قبولی نخوهد بود. پس طبق نظریه ارسطو طرح نمایشنامه های شكسپیر كه غالباً از داستان ها و افسانه های كهن ایتالیایی اقتباس شده بود فاقد ارزش هستند؛ چرا كه شكسپیر طرح اولیه آثار خود را از آن ها اقتباس كرده بود و در طرح آن ها دست برده بود؛ هرچند كه طرح اقتباس شده با اصل آن شباهت های زیادی دارد، اما نمایشنامه هایی كه شكسپیر خالق آن است از لحاظ تكنیكی و ادبی از ارزش والایی برخوردار هستند. طبق نظریه ارسطو نمی توان شكسپیر را یكی از بزرگترین نمایشنامه نویسان جهان محسوب كرد، به همین ترتیب طرح نمایشنامه های «سوفوكلس» نیز طبق نظریه ارسطو قابل قبول نیستند، چون او نیز بنای آثار خود را اساطیر یونان و روم قرار داده است.

طرح در نمایشنامه همچون دانه های زنجیری است كه حوادث را به هم متصل می سازد و آن ها را به سوی پایان نمایشنامه هدایت می كند. در این حالت خاص طرح روح تراژدی است آن چنان كه روح یك رمان است. در حالی كه در رمان های امروزی بیشتر برای عنصر شخصیت و ذهنیت او ارزش قایل هستند. نویسندگان معاصر می خواهند بیشتر ذهنیت شخصیت های خود را درشت نمایی كنند؛ البته آن ها به خود شخصیت ها علاقه مند نیستند، بلكه شخصیت های داستانی را به خاطر روح و روانشان و مشخص كردن گوشه های مبهم و تاریك ذهن بشر دوست دارند. آن ها می خواهند حتی تجربیات خاص خود را از طریق ذهن شخصیت ها مطرح سازند. به همین دلیل در بسیاری از داستان های جدید، نویسنده تمایل به تك گویی پیدا می كند.

چنین مساله ای در قرن نوزدهم نیز یك بار به وجود آمد. در قرن 19 در اروپا نمایشنامه نویسان غیرمتحرك، شخصیت های نمایش را به تك گویی واداشتند. آشكار است كه بین رمان های جدید و نمایشنامه های قدیم تناوب چشمگیری وجود دارد. به همین دلیل نظرات ارسطو را به طور كامل نمی توان به تمامی قالب های ادبی تعمیم داد. به طور مثال رمان «اِما» نوشته جین آستین شباهتی با تراژدی سوفوكلس ندارد. شكسپیر در نمایشنامه هاملت كلیه مفاهیم اخلاقی و مسایل مختلف را از طریق حادثه و كنش های داستانی نشان داده است. در صورتی كه در رمان های جدید چون «اولیس» نوشته جیمزجویس فردیت و ذهنیت شخصیت ها مطرح است. ارسطو عناصر اصلی نمایشنامه را به ترتیب اهمیت این گونه ارایه داده است.

او ابتدا طرح را مهم ترین عنصر قلمداد كرده است بعد از آن شخصیت از نظر ارسطو دارای اهمیت است و پس از آن تفكر و ایده موجود در نمایشنامه. در مرحله آخر ارسطو به نثر و شیوه نگارش اثر توجه دارد او تنها بر این چند عنصر اشاره كرد و از نحوه شكل گیری و ارتباط منطقی بین آن ها سخنی نگفته است. در حقیقت ارسطو طرح را تعریف كرده است ولی از جنبه تخصصی اجزای آن را مورد بررسی قرار نداده است. ارسطو می گوید تراژدی تقلید از یك حادثه ناگوار است. او تراژدی را به سه بخش عمده شروع وسط و پایان تقسیم كرده است. از نظر او شروع، یك نمایشنامه تراژدی بخشی است كه وجودش لازم به وجود بخش دیگری نیست. ارسطو شروع یك نمایشنامه را متكی بر خود می داند و می گوید شروع داستان هیچ ارتباطی با دیگر بخش های داستان ندارد. بخش وسط حتماً باید بعد از بخش اول بیاید و تكمیل كننده آن باشد.

بخش پایان در حقیقت نتیجه گیری و پایان نمایشنامه است. طبق گفته او یك طرح منسجم نباید در هر لحظه و هر مكانی شروع شود و به پایان رسد، بلكه باید طبق قانون از پیش تعیین شده باشد. اندازه یك اثر باید مشخص باشد و تا آن جایی داستان پیش رود كه در حافظه بماند. البته ارسطو درباره طولانی بودن نمایشنامه بر این اصل نیز معتقد بود كه شخصیت اصلی باید از موقعیت خوب به بد و یا برعكس برسد و تا زمانی كه تغییری بزرگ در زندگی اش رخ نداده نمایشنامه نباید به پایان رسد.

ارسطو در ایران
حكایت ترجمه فارسی آثار ارسطو با ترجمه رساله «درباره نفس» او توسط افضل الدین كاشانی (بابا افضل)، در قرن هفتم هجری آغاز می شود. افضل الدین كاشانی تلخیصی از یكی از شروحی كه بر ترجمه عربی اسحق بن حنین از این رساله نوشته شده بود را به فارسی نقل كرده است. البته این ترجمه همیشه با اصل كلام ارسطو مطابق نیست و قطعاتی از شرح را نیز دربرمی گیرد. افضل الدین كاشانی همچنین رساله دیگری منسوب به ارسطو را با عنوان «كتاب التفاحه» یا «تفاحیه» از منابع عربی به فارسی برگردانده است. قدما بر این باور بودند كه این رساله حاصل بحث و گفت وگوهایی است كه ارسطو در آخرین لحظات عمر خود، در بستر بیماری با شاگردانش انجام داده است. این رساله در قرون وسطای میلادی با عنوان «سیب نامه» شهرت داشته است، اما امروزه آن را منحول (مجعول) می دانند. هر دو رساله در مجموعه مصنفات بابا افضل كاشانی، به تصحیح آقایان مجتبی مینوی و یحیی مهدوی در سال 1337 به طبع رسیده است. اما ترجمه صحیح و امروزین درباره نفس در سال 1349 به قلم علیمراد داوودی منتشر شده است.

اما سرآغاز ترجمه های امروزین آثار ارسطو، ترجمه كتاب «سیاست» او توسط حمید عنایت در سال 1337 بود. در همان ایام، «فن شعر» (بوطیقا)، با سه ترجمه مختلف از آقایان سهیل افنان (محقق و اسلام شناس تركیه ای تبار)، فتح الله مجتبایی و عبدالحسین زرین كوب انتشار یافت. در سال 1343 نیز «اصول حكومت آتن» را محمدابراهیم باستانی پاریزی ترجمه كرد. «اخلاق نیكوماخوسی» مهمترین اثر اخلاقی ارسطو، به طور كامل در سال 1356 توسط ابوالقاسم پورحسینی ترجمه شد. اما بخش هایی از این كتاب نیز حدود یك دهه پیشتر، در سه اثر مستقل، توسط صلاح الدین سلجوقی (چاپ كابل) و ع. احمدی در كتاب «فلسفه اجتماعی» و هوشنگ آذری ترجمه شده بودند كه بعضاً از ترجمه پورحسینی دقیق تر هم بودند. «فیزیك» (سماع طبیعی) ارسطو با عنوان «طبیعیات» در سال 1363 ترجمه شد.

«متافیزیك» (مابعدالطبیعه) نیز در سال 1366 با ترجمه شرف الدین خراسانی از روی متن یونانی انتشار یافت. محمدحسن لطفی این سه اثر سترگ پیش گفته ارسطو (اخلاق نیكوماخوسی، فیزیك و متافیزیك) را یك بار دیگر در سال 1378 به فارسی برگرداند. گفتنی است مقاله نخست متافیزیك را نیز محمد مشكوه در سال 1346 از ترجمه عربی اسحق بن حنین و تفسیر یحیی بن عدی و ابن رشد ترجمه كرده بود. «فن خطابه» (ریطوریقا) در سال 1371 توسط پرخیده ملكی (امیری) و «فن جدل» (طوبیقا) توسط همو و مهدی تدین در سال 1379 ترجمه شد. اما متن كامل منطقیات ارسطو، «اُرگانون»، پس از آنكه نزدیك به هزار سال همواره محور بحث و درس منطقی در این سرزمین بود، عاقبت در سال 1378 توسط میرشمس الدین ادیب سلطانی به فارسی برگردانده شد. در سال 1383 نیز بخش نخست ارگانون، یعنی كتاب «مقولات» (قاطیغوریاس)، به همراه كتاب «ایساغوجی» نوشته فرفوریوس (نوافلاطونی قرن سوم میلادی) توسط محمد خوانساری ترجمه ای دیگر یافت. در آخر نیز باید به ترجمه های اسماعیل سعادت از دو كتاب «در كون و فساد» و «در آسمان» ارسطو اشاره كرد كه به ترتیب در سال های 1377 و 1379 انتشار یافتند.

اخلاق در نظر ارسطو
ارسطو در مباحث اخلاق، مهمترین اصلی را که دنبال می کند، مفهوم خیر یا فضیلت است. او عقیده دارد همه کارهایی که انسان انجام می دهد، برای سود و خیری است که آن را مطلوب می شمارد. هر کسی به چیزی میل دارد؛ اما اگر درست توجه شود، می بینیم هیچ موضودی به غایت و خیر اصلی خود نمی رسد، مگر اینکه همواره وظیفه ای را که برای آن به وجود آمده است، به بهترین نحو اجرا کند. مثلا شمشیر خوب، شمشیری است که وظیفه خاص شمشیر، یعنی تیز بودن و بریدن را به خوبی انجام دهد و انجام این وظیفه برای شمشیر، فضیلت است.

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. وظیفه خاص انسان که مختص به اوست، همان خصلتی است که او را از سایر آفریده ها متمایز می سازد و آن اندیشیدن و تفکر است . بنابراین فضیلت اخلاقی انسان، یعنی سپردن زندگانی اش به دست خرد و اندیشه و انجام فعالیتهایش به بهترین وجه تحت رهبری عقل. بر همین اساس، اخلاق نیز عبارت از این خواهد بود که:بدانیم برای اینکه فعالیتهای انسان با موافقت عقل انجام گیرد، انسان چگونه باید عمل کند. یعنی چه وقت و در چه مورد و چگونه و نسبت به چه کسی و برای چه چیزی عمل نماید. ارسطو برای اخلاقی عمل کردن انسان، راهی اساسی پیشنهاد می کند:

انسان در هر امری، حد وسط میان دو طرف افراط و تفریط را مراعات نماید و به این ترتیب فضیلت اخلاقی عبارت از همین مراعات و انجام عمل معتدلانه خواهد بود.افراط و تفریط در هر موضوعی خلاف عقل بوده و رذیلت شمرده می شود. عمده مباحث اخلاق ارسطو به بیان فضایل مختلف و افراط و تفریط در هر یک از آن ها اختصاص داده شده است.به عنوان نمونه، سخاوت فضیلتی است که میان دو رذیلت بخل و اسراف قرارداد .
او در دیگر مباحثش، فضایل را بر می شمارد و بین فضائل عقلی با فضایل نفسانی فرق می گذارد. وی مباحث زیادی درباره دوستی و نیز انواع لذت ها دارد که در کتاب اخلاق نیکوماخوس او بیان گردیده است.
او لذایذ را دارای درجات مختلف می داند و بالاترین لذت انسانی را فکر می داند؛ زیرا مخصوص انسان است. کمال انسان، اندیشیدن است که و تفکر، کاری است که خدا انجام می دهد. انسان با تفکر به خداوند که فکر مطلق است تشبه می جوید.

متافیزیک از دید ارسطو
ارسطو شاگرد افلاطون در کتاب خود ” متافیزیک ” به بررسی هستی همانطور که هست پرداخته است. او در این کتاب از افلاطون انتقاد کرده که وی نه به مفهوم هستی پرداخته و نه به علت هستی. ارسطو در این کتاب، طبیعت را هر آن چه اصل حرکت و سکونش را داراست می داند. بررسی ثبات و نهایت از دیگر موضوعات مطرح شده در این کتاب است. ارسطو به این اشاره می کند که اندیشمندان Eleate هستی را نفی می کردند، هراکلیت دیگر فیلسوف یونانی حرکت را در نظر گرفته بود و افلاطون ثبات در ایده را مطرح کرده بود. ارسطو انتقاد می کند که افلاطون حرکت را به عنوان علت تغییر در هستی قبول نداشت و از نظر ارسطو،‌ ثبات در دیدگاه پارمنیدس یک پرسپکتیو شوم برای فیزیک است.

ارسطو 4 علت برای هستی قائل بود:
ماده:* حرکت:* ایده یا فرم:* علت چرایی:

ماده:
ماده، که به سوبسترا تعبیر می شود (هراکلیت، آتش را منبع هستی می دانست چرا که در اجسام نفوذ می کند و عمق آنها را نشان می دهد اما آناکسیمن، باد و تالس، آب را علت هستی و نخستین ماده پدید آورنده هستی می دانستند) و نیز به گونه ذهنی قابل تعبیر است ( افلاطون آن را به 3 نوع هستی: ایده ها، کپی آنها و ماده تقسیم کرده بود).

حرکت:
حرکت، ارسطو حرکت را دومین علت هستی می دانست.

ایده یا فرم:
ایده یا فرم، ارسطو ایده یا فرم را سومین علت هستی می دانست.

علت چرایی:
علت چرایی که همان هدف از وجود هر شیئ و پدیده است. به عنوان مثال،‌ وجود برگها در درختان به دلیل محافظت از میوه هاست. این دورنمایی یا teleologism در دیدگاه آناکساگور (دیگر فیلسوف یونانی که هوش و فکر را علت هستی می دانست) و افلاطون نیز دیده می شود. ارسطو متافیزیک را به عنوان دانش بررسی هستی برای بشر ممکن می دانست. او هر دانشی را در حوزه مربوط به ویژگیهای خودش مطرح کرد که بررسی گونه ها،‌ ویژگیها و تقسیم بندی ها را در بر می گیرد ولی هستی این طور نیست وگرنه ویژگیهایی ییدا می کرد که او را از گونه های دیگر جدا می کرد درحالی که هستی همه چیز را در بر می گیرد. ارسطو 3 نوع دانش قائل بود: فیزیک، ‌ریاضی و تئولوژی یا دانش اولیه. او فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. ریاضی را به هستی غیر متحرک و جدانشدنی از ماده یعنی غیر مستقل از ماده مربوط می کرد و دانش اولیه را مختص هستی غیر متحرک و جدا شده از ماده می دانست. از نظر او، اگر هستی فقط در اجسام متحرک بود، دانش اولیه به فیزیک مربوط می شد اما چون هستی فقط در اجسام متحرک نیست پس دانش اولیه به فیزیک مربوط نمی شود بلکه جوهر یا ذات هستی و ویژگیهای مربوط به آن را در بر می گیرد. او دانش اولیه را جهانی و کلی می دانست.

دانش اولیه یا تئولوژی و به تعبیر دیگر فلسفه اولیه همان “شناخت مبدا هستی و همه هستی است که از آن ناشی شده” پس در دو شاخه قابل بررسیست. “هستی شناسی” به عنوان دانش فقط به شناخت خدا مربوط نیست بلکه انسان،‌ تاریخ، زبان و هر آن چه مربوط به ویژگیهای مشترک تجربیات ماست را نیز شامل می شود. ” ارسطو 4 معنی برای هستی قائل بود: ”
1) هستی تصادفی که مستقل از ماده نیست،
2) مقوله ها که ارسطو 10 مقوله قائل بود: ذات، کیفیت، کمیت، نسبت، مکان، زمان، عمل، موقعیت، میل، مالکیت،
3) توانایی که این نظر ارسطو جوابی به غیر متحرک بودن هستی در متافیزیک پارمنیدس است،
4) هستی واقعی که به “هست” و “واقعی هست” نیز تعبیر می شود و نوعی تایید برای هستی ست.

بحث ارسطو درباره هستی به متافیزیک حرکت اجرام آسمانی برمی گردد که حرکتی دورانی و مداوم دارند. ارسطو شروعی برای این حرکت قائل نیست اما به نظر او این حرکت پایانی دارد. او علت این حرکت را وجود یک موتور یا حرکت دهنده اولیه می داند که خودش حرکتی ندارد وگرنه برای حرکتش باید دنبال اصل دیگری گشت. از نظر ارسطو،‌ تبعیت هستی از چند حرکت دهنده ممکن نیست اگر چه او در بخش دیگری از کتابش به ناچار به چند حرکت دهنده اشاره می کند که غیر متحرکند و باعث حرکت کل هستی هستند.

” در نقد فلسفه ارسطو لازم است به چند نکته مهم بیردازم: ”
1) ارسطو علت هستی را به چهار علت تقسیم کرده: ماده، حرکت، ایده یا فرم و علت چرایی. باید توجه داشت که این چهار علت جدا از هم نیستند بلکه با همند. به عنوان مثال، علت چرایی یا هدف از وجود اجسام و یدیده ها را نمی توان جدا از حرکتشان در نظر گرفت چرا که هدف از وجود بدون حرکت معنی نمی دهد.

2) ارسطو فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. این نظریه اشکال دارد، چرا که دانش فیزیک تنها محدود به شناخت اجسام متحرک نیست و اجسام غیر متحرک نظیر جامدات را نیز شامل می شود. این که ارسطو جامدات را متحرک بداند غیر ممکن است چرا که در زمان او تنها نظریه اتمی دموکریتوس رایج بود که اتمها را از اجزاء تشکیل دهنده ماده می دانستند اما الکترونها را به عنوان جزء تشکیل دهنده اتم نمی شناختند در حالی که امروزه می دانیم الکترونها در جامدات حرکت دارند و جامدات در ذات خود متحرکند اما در زمان ارسطو، ‌جامدات را غیر متحرک می دانستند و محدود کردن دانش فیزیک به اجسام متحرک در نظریه ارسطو به معنای حذف جامدات از مقوله فیزیک است مگر آنکه جامدات را نه در حال سکون بلکه در حال حرکت توسط عامل حرکت دهنده ای در نظر بگیریم.
3) هستی تصادفی، ‌مقوله ها، توانایی و هستی واقعی که ارسطو از آنها به معانی هستی تعبیر می کند، در واقع جدا از هم نیستند بلکه با همند و یکی بدون دیگری معنی نمی دهد.
4) ارسطو به حرکت دهنده اولیه به عنوان علت هستی اشاره کرده اما آن را توضیح نداده و فقط به این مورد یرداخته که حرکت دهنده اولیه عمل می کند و عمل او فکر است. این نظر بسیار ابتدایی ست و مفهوم این حرکت دهنده اولیه به صورت عمیق تر در متافیزیک ارسطو نیامده است.

نوشته های عمومی ارسطو
در مجموعه آثار به جای مانده از ارسطو، 21نامه، سه قطعه شعر كوتاه، وصیتنامه و پاره ای خاطرات منسوب به او به چشم می خورد. جدا از اینها، آثار علمی ـ فلسفی او هستند كه آنها را می توان ابتدا بر حسب شكل و شیوه نگارش شان به سه دسته كلی تقسیم كرد: نوشته های عمومی، رساله های تعلیمی و یادداشت های مقدماتی. نوشته های عمومی (exoteric) به خامه خود ارسطو و برای انتشار عمومی نگاشته شده اند. زمان نگارش این آثار به نخستین مراحل علمی او برمی گردد، یعنی دوره ای كه هنوز او به عنوان شاگرد آكادمی افلاطون قلمداد می شود. بیشتر نوشته های عمومی، سبكی شیوا و دلنشین داشته و غالباً نیز به سبك محاورات افلاطونی نوشته شده اند؛ هر چند به نظر می رسدكه اولاً جنبه نمایشی كمتری داشته اند و ثانیاً خود نویسنده (ارسطو) نیز یك تن از حاضران مجلس و شركت كنندگان بحث، بلكه رهبر مكالمه و گفت و شنود در آن است. از این نوشته ها اكنون جز قطعاتی موجود نیست، اما نزدیك به صد ارجاع به آنها در میان آثار به جای مانده، از زمان ارسطو تا میلاد مسیح، در دسترس است. ارسطوشناسان جدید بر اساس همین ارجاعات تلاش كردند تا این قطعات را بازسازی كنند. اولین تلاش در این راستا از یك سو، توسط ولنتین رُز و از سوی دیگر و تقریباً همزمان با او، توسط برنایز انجام شد.

پس از آن دو نیز، پژوهندگان دیگری مانند بِرنی، بایوتر، والتسر و راس مجموعه های جدیدی از این قطعات را منتشر ساختند. مهم ترین نوشته های عمومی عبارتند از: 1- محاوره «اُُدموس» كه درباره نامیرایی روح است و انطباق كاملی با مباحث مطرح شده در محاوره «فایدون» افلاطون دارد. ارسطو در این محاوره به رد دیدگاه مادی در باب نفس می پردازد و از این حیث با آنچه بعدها پس از اتخاذ موضع مستقل خود مطرح می كند بسیار متفاوت است. این محاوره را ارسطو به یاد یك دوست و همدرس دیرین خویش، اُُدموس قبرسی نوشته است. 2- رساله «تشویق به فلسفه» موضوع واحدی ندارد بلكه بیانی است از اهمیت فلسفه و ارزش آن در زندگانی، یا به عبارت دیگر، تبیین ارسطو از ارزش حیات نظری است. این رساله ظاهراً به صورت خطابه یا یك نامه طولانی خطاب به تیمزُن شاهزاده ای از قبرس بوده است. رساله «تشویق به فلسفه» در روزگار قدیم بسیار مشهور بوده و یامبلیخوس و سیسرون نیز در رساله هایی با همین عنوان از آن اقتباس كرده اند. این رساله متضمن این آموزه معروف ارسطو است كه اگر فلسفه ضرورت داشته باشد

اثباتش محتاج به فلسفه است و اگر هم فلسفه ضرورت نداشته باشد باز اثبات آن به فلسفه احتیاج دارد. 3- محاوره «در باب فلسفه» كه ظاهراً برای اولین بار نوعی مخالفت و عصیان ارسطو نسبت به تعالیم افلاطون، به ویژه نظریه صور او، را در بر دارد. به علاوه از لحاظ ما این اهمیت را نیز دارد كه در آن به مناسبت، ذكری از مغان ایران و از ثنویت آنها در آن بوده است. به گفته یِگِر در دفتر اول این نوشته آمده است كه به باور ایرانیان دو اصل در كار جهان موثر اند: یكی ایزد نیك یا «هورمزد» و دیگری «اهریمن». آنگاه ارسطو از یك سو، این دو را با «زئوس»، یعنی خدای روشنیِ آسمان و «هادس» یعنی خدای تاریكی زمین مقایسه می كند و از سوی دیگر، مقایسه ای نیز میان زرتشت و افلاطون به عمل می آورد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله زندگی نامه راسل در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله زندگی نامه راسل در فایل ورد (word) دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله زندگی نامه راسل در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله زندگی نامه راسل در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله زندگی نامه راسل در فایل ورد (word) :

زندگی نامه راسل
مقدمه:

تقریبا همه اذعان دارند كه از میان همه فیلسوفان بریتانیایی معاصر،برتراند راسل در سراسر جهان از همه مشهور تر است.این امر تا حدی ناشی از این واقعیت است كه او تعداد بس معتنابهی كتاب و مقاله در زمینه مباحث اخلاقی ،اجتماعی و سیاسی نوشته و منتشر كرده است كه آمیخته به چاشنی سخنان بر انگیزاننده است و در سطحی نوشته شده است كه برای عامه ای كه ندرتا می توانند خدمات فنی تر او را به اندیشه فلسفی دریابند وقابل فهم است. و عمدتا این رده از انتشارات است كه راسل را پیامبر اومانیسم لیبرال،قهرمان كسانی كه خود را خردگرا می شمارند،آزاد از قید و بندهای جزمهای دینی و مابعدالطبیعی و در عین حال شیفته آرمان آزادی انسانی-در مخالفت با توتالیتاریسم-و نیز آرمان پیشرفت سیاسی بر وفق اصول عقلانی گردانده است.همچنین می توانیم تعهد او را در ادوار مختلف زندگیش به طرفگیری خاص،گاه طرفگیری غیر مردم پسند،در مسائل مبتلا به عام و حائز اهمیت برای همگان،از علل افزایش شهرت او یاد كنیم.او هموره شجاعت دفاع از معتقداتش را داشته است.و تركیب یك شخصیت اشرافی،فیلسوف،مقاله نویس ولتری و ستیهنده پرشور،طبعا در روحیه عامه اثر گذارده است.

اگر از یك سو منطق ریاضی و از سوی دیگر احكام اخلاقی عینی،ارزشی و سیاسی را از فلسفه حذف كنیم،آنچه باقی می ماند آن است كه شاید بتوان فلسفه كلی راسل نامید،كه فی المثل عبارت است از مباحث شناخت شناسی و مسائل مابعدالطبیعی.این فلسفه كلی از یك سلسله مراحل و جهشها گذشته است و نمایانگر آمیزه غریبی از تحلیل تند و تیز ونیز نادیدن عوامل ذی ربط مهم است.ولی به مدد روش یا روشهای تحلیلی او یگانه و یكپارچه شده است.و فراز و نشیب ها چندان عظیم نیست كه اظهار طنز آمیز پرفسور چ. د. براود را به معنای ظاهریش حمل كنیم كه می گوید:«چنانكه همه میدانیم،جناب راسل هر چند سال یك نظام فلسفی تازه عَلَم می كند» در هر حال فلسفه كلی راسل ارائه دهنده سیر استكمالی جالب توجه اصالت تجربه بریتانیایی در پرتو شیوه های فكری بعدی است كه خود او در آن سهم عمده ای داشته است .

برتراند آرتور ویلیام راسل،در هجدهم ماه مه سال 1872 ،در شهر ترلك از ایالت مونماثشایر انگلیس دیده به جهان گشود و در روز دوم فوریه ماه فوریه سال 1970 ،در شهر پنیرین دودرایث از ایالت مریوس كشور ویلز بریتانیا دیده از جهان فرو بست.او با نود و هشت سال زندگی،دیر زیست و میراث گرانی از اندیشه و عمل بر جای نهاد كه سزاوار پژوهیدن و آموختن است.وقتی برتراند دو ساله بود مادر او،كاترین بارون استانلی آلدرلی، در گذشت و هنگامی كه سه سال و نیمه بود پدرش،وایكنت آمبرلی راسل ،رخت از جهان بر بست و بدین سان تربیت او بر عهده مادر بزرگ پدری وی ماند كه بانویی بود با آرای سیاسی لیبرال،با اخلاقی سخت گیر و تنزیه طلب،و با اعتقادات مذهبی استوار.راسل،زیر مراقبت مادر بزرگ،تحصیلات ابتدایی را با معلمین خصوصی درس خواند و ذهن كنجكاوش با ایمان مذهبی و خلوص اخلاقی آشنا شد و تخیلات كودكانه اش در فضای ماوراء طبیعت پرگشود و شور دست یافتن به معرفت حقیقت در دلش انباشت.او درخانه پدربزرگش-لرد جان راسل،و بعدها:ارل راسل-پرورش یافت.

تعلیمات دینی و پرورش اخلاقی،پاسخ نهایی و قطعی همه پرسشهای سوزان زندگی را در بر داشت و در واقع،این پاسخ ها،مطلق بی چون و چرای حقیقت تام و تمام بود:این آموزش،می آموخت كه از كجا آمده ایم،چرا آمده ایم،چه باید بكنیم یا نكنیم،و به كجا میرویم؛می آموخت ستارگان و ماه و خورشید چرا هستند و چه خواهند شد؛می آموخت كه حشره و جامد و نبات در كجای این طرح بزرگ زندگی جا دارند؛می آموخت كه چرا برخی مردم،از سلامت و ثروت و حرمت رخوردار و برخی دیگر محرومند.لیكن علیرغم،و شاید به علت این پرورش ایمانی ،برتراند از یازده سالگی در صحت باورهای مسیحی به تردید افتاد و بر آن شد كه معرفت نسبت به امور،هرچه سنجیده تر و ژرف تر باشد به احتیاط و تردید آمیخته تر،و هرچه از سنجیدگی و ژرقا دورتر باشد به ایمان وثوق نزدیك تر است به طوری كه نیل به معرفت به دور از تردید،در امور تجربی و آزمایشگاهی نا ممكن است و در ریاضیات ،كه سنجیده ترین بخش معرفت انسانی است ،مفروضات و بدیهیات پایه(آكسیوم ها)در بهترین حالت،فقط فرض های معقولند كه صحت شان به ازای فضاهای مورد تصور،تصدیق می شود و با تغییر آن بی اعتبار میگردد.بدین گونه بود كه تردید ریمان در آكسیوم های هندسه اقلیدسی ،به پیدایش هندسه فضاهای چند بعدی ریمان راه رد و نسخ فضاهای سه بعدی فیزیك نیوتون،راه زا به پیدایش فیزیك چند بعدی نسبیت گشود.این تردید شرافتمندانه و پالاینده،در بنای اندیشه و استدلال برتراند جوان جا گرفت و بعدها سراسر آثار فلسفی و استدلالی او را سرشار كرد.

برتراند در هیجده سالگی به كالج ترینیتی دانشگاه كمبریج وارد شد و به زودی در ریاضیات درخشید و به عضویت«انجمن رسولان» كه جای نخبگان ریاضی بود برگزیده شد.در این دوران ،وی با مك تگرت فیلسوف كمبریج آشنا شد و در سال چهارم دانشگاه به فلسفه گرایش یافت.مك تاگرت و استوت به او چنین آموختند كه اصالت تجربه بریتانیایی را خام و نسخته بشمارد و در عوض به سنت هگلی روی آورد.راسل خود از ستایشی كه برای برادلی قائل بود سخن گفته است .و از سال 1894 یعنی سالی كه كمبریج را ترك گفت،تا سال 1898 ه این اندیشه ادامه داد كه مابعدالطبیعه قادر به اثبات عقایدی در باب جهان است كه احساس «دینی» او را به مهم انگاشتن آنها كشانده بود.در بیست و شش سالگی،در ایالات متحده به تدریس هندسه غیر اقلیدسی پرداخت .راسل در برهه ی كوتاهی در سال 1894 در مقام وابسته(اتاشه) افتخاری در سفارتخانه بریتانیا در پاریس كاركرد.در سال 1985 همت خود را مصروف به مطالعه اقتصاد و سوسیال دموكراسی آلمانی در برلین كرد.نتیجه این مطالعه،نگارش و انتشار كتاب«سوسیال دموكراسی آلمان» در سال 1896 بود.اغلب مقالات اولیه اش در باب مباحث ریاضی و منطقی بود،ولی شایان ذكر است كه نخستین كتاب او راجع به نظریه اجتماعی بود.

راسل به ما می گوید كه در این دوره هم تحت تاثیر كانت بود و هم هگل،ولی هنگامی كه در موضوعی بین آنها اختلاف و تعارض بود،جانب هگل را میگرفت.او یكی از مقالاتش در باب روابط عدد و كمیت را كه در سال 1896 در مجله مایند چاپ كرد،«طابق النعل بالنعل هگل» نامید.و در باب جستاری در زمینه مبانی هندسه(1897) كه نسخه ی تكمیل شده رساله مربوط به بورسش در ترینیتی كالج كمبریج بود،گفته است كه نظریه هندسه ای كه عرضه كرده بود«عمدتاكانتی» بود،هر چندبعدها با به میدان آمدن نظریه نسبیت انیشتین منسوخ شد.

در سال 1898 راسل به شدت در مقابل ایدئالیسم واكنش نشان داد.یك باعسش این بود كه خواندن كتاب منطق هگل او را متقاعد كرد كه آنچه مولف در باب ریاضیات گفته است لایعنی است.باعث دومش این بود كه هنگامی كه در كمبریج به جای مك تاگرت(كه در خارج بود) در باره لایب نیس تدریس می كرد،به این نتیجه رسید كه براهینی كه برادلی علیه واقعیت و نِسَب اقامه كرده است سفسطه آمیز است.ولی خود راسل دلیل عمده را تاثیر دوستش ج. ا. مور دانسته است.همراه و همرای با مور طرفدار این عقیده شد كه آنچه برادلی یا مك تگرت ممكن است علیه این حكم بگویند،هر آنچه عقل عرفی واقعی بینگارد واقعی است.در واقع در دوره مورد بحث راسل رئالیسم را از هر آنچه بعدها پیش برد ،بیشتر پیش برده بود.این امر صرفا مساله تمسك به كثرت انگاری و نظریه روابط خارجی،نه حتی اعتقاد به واقعیت كیفیات ثانویه نبود.راسل همچنین معتقد بود كه نقاط مكان و آنات زمان واقعا موجودند،و جهان بی زمان مثل افلاطونی و ذوات ،و نیز اعداد وجود دارد.بدینسان به قول خودش جهان پرو پیمانی داشت.

تدریس راسل در باب فلسفه لایب نیتس،كه در بالا به آن اشاره شد،منتج به نگارش و انتشار كتاب قابل توجهی به نام «شرح انتقادی فلسفه لایب نیتس» در سال 1900 شد.در این كتاب اظهار داشت كه مابعدالطبیعه لایب نیتس تا حدی انعكاس مطالعه منطقی او و تا حدودی آموزه ی مردم پسند یا عوام فهم است كه نظر به موعظه و ارشاد بیان شده و با معتقدات واقعی فیلسوف ناسازگار است.از این به بعد راسل معتقد به این امر ماند كه مابعدالطبیعه جوهر و عرض بازتاب شیوه بیان موضوع-محمولی منطقی است.

جان،معرفت جوی برتراند،در جهت نیل به معنی و حقیقت،از همه راه های دین ،هندسه،ریاضی،فلسفه،اقتصاد و سوسیال دموكراسی بهره جست.در بیست و شش سالگی،با فیض گرفتن از مور فیلسوف كمبریج،از ایده آلیسم اعراض كرد و به تجربه گرایی(آمپریسیسم) و پوزیتویسم روی كرد.وی در میان انواع راههای كسب معرفت،علم مدرن را متواضع تر،صالح تر و شرافتمندانه تر یافت.علم مدرن،میوه جریان نیرومند اصلاح مذهبی (رفورماسیون)و نهضت پرتوان نوزاییعلمی-فرهنگی (رنسانس)كه از نیمه سده شانزدهم،با هضم معارف چندین هزار ساله انسان،تحولی كیفی پذیرفته و زمینی شده بود،نخستین جلوه های خود را در كارهای كپلر،كپرنیك،و گالیله عرضه كرده؛ به دست رنه دكارت در جان اندیشه حلول كرده و پایه انسانی معنی را پی افكنده و سپس در دست چیره ی آیزاك نیوتن،به زبان ریاضی تجهیز گردیده ود.بر این پایه بود كه نام آوران پرشمار جهان علم و اندیشه ،در چهار سده اخیر،كاخ معرفت انسانی را بر افراختند،با وساوس دكارتی در پی ها و ستون های آن نگریستند ،با بازنگری و فروتنی راه را بر كشفیات و نو آوری گشودند و اسلوب پرتوان معرفت علمی را عرصه مكانیك و فیزیك،به عرصه های بغرنج تر زیست و روان و جامعه و اقتصاد فرا رویاندند.كتاب« جهان بینی علمی» ،گشت و گذاری در این عرصه است كه راسل در 58 سالگی نگاشته است.دو كتاب دیگر«الفبای اتمها» و «الفبای نسبیت» نیز،به منظور برون علم به درون جمع وسیع دانش آموختگان و مردم به نگارش در آمده اند.

تردید حقیقت پژوهانه راسل،راه او را به فروتنی در دانش،به احترام به اندیشه غیر،به مدارا با انسان و سرانجام به عشق پرومته وار به وی می گشاید.وی در كتاب های «اصول ریاضیات»«مبانی ریاضیات» كه به همكاری فیلسوف ریاضیدان،آلفرد وایتهد در سه مجلد نگاشته شد،«تحلیل ذهن»«تحلیل ماده»«پژوهشی در معنی و حقیقت»«معرفت انسان ،میدان و حدود آن» به شیوه ای حاوی نظم می كوشد تا انسان مقیم غار افلاطونی را،كه راه معرفت یابی اش چنین پر پیچ و نا مطمئن است،به افزاری تجهیز كند كه به یاری آن،سره از ناسره بازشناسد.او بر آن است كه در وهله ی نخست،اندیشه باید به جزء تجزیه ناپذیر خود شكسته شود و هر جزء لایتجزای آن به دقت و وسواس و به دور از ابهام تعریف پذیرد سپس آگاهانه با اجزای دیگر پیوند داده شود تا در مجموع ،اندیشه ای خودناپذیر پدید آید.وی این روش را «اتومیسم منطقی» نام می گذارد.در وهله ی دوم،وی به این می اندیشد كه ذهن و بیرون از ذهن،از یكدیگر تفكیك ناپذیرند و حضور رابطه علیت در میان این دو،ناشی از یك هم شكلی و هم ساختاری(همو مورفی)میان آن هاست و الا این دو در سرشت و ذات سنخیتی با هم ندارن و بنابراین،برای آن كه ذهن بتواند واقعیت هستی را،كه خود نیز جزو آن است،درست بازبتاباند،نیازمند روش تجربی است زیرا تنها در تجربه است كه پرند معنی در بافت واقع در می آمیزد و محك می خورد و رشد می كند تا به مرحله بالاتری از همساختاری دست یابد.وی این اندیشه«همساختاری» را از وینگنشتاین ،دانشجوی دوران 40 سالگی خود ،كه بعد ها حكیم نامداری شد،آموخته بود و همین اندیشه ،محور كارهای اساسی وی در زمینه معرفت شناسی باقی ماند.

در وهله ی سوم،وی بر آن است كه زبان به عنوان صورت ساختارمند معنی،خود به عنوان جزیی از واقعیت،با طرح «قضایای» نادرست ولی منطقی،مایه كج راهی در پژوهش حقیقت می شود چه«منطق»،امر زبانی است و نه واقعی؛ و منطقی بودن قضیه ، از حقیقی بودن آن خبر نمی دهند چنان كه وقتی میگوییم اژدهای هشت سر سهمگین است،دچار خبط منطقی نشده ایم بلكه با فرض بی نیاز از اثبات (ایسكوماتیك) یك موجود،كه خبط مربوط به عالم واقع است،یك قضیه منطقی آراسته ایم.به همین ترتیب،وقتی علیت مورد تجربه در میان پدیده ها را در مورد وجود به كار میبریم،میدان كاربرد آن را به ناروا عوض می كنیم و اندیشه را به تباهی می كشانیم.

تلاش برتراند راسل برای استنتاج ریاضیات از منطق و ریاضی كردن فلسفه و زبان،از اشراف به این درد حكایت می كند.وی،برای درمان،می كوشد تا مفروضات مقدم بر تعریف(ما تقدم) قضایای زبانی را به اجزاء تجزیه ناپذیر شان تحلیل كرده و آن ها را تعریف كند و بدین سان،مقولات غیر واقعی زبان و ذهن را كنار زده و زبان را همچون بازتاب معنایی واقعیت به كار گیرد.وی در این جستجو، و در كوشش به رفع تعارض های منطقی (پارادوكس ها) به تدوین نظریه تیپ ها میپردازد و منطق صوری كلاسیك را با تئوری مجموعه ها در میامیزد.اوج های این كار سترگ در آثار ماندگار راسل ،عمدتا در سه مجلد «مبانی ریاضیات» و«پژوهشی در معنی و حقیقت» بروز كرده اند ولی خود او همواره كار خود را ناكافی ارزیابی كرده است.

به زعم راسل،در این هستی بیكران-ولو كه بیكرانی به همان اندازی كرانمندی برای انسان فهم ناپذیر باشد-انسان،این موجود معنی آفرین و فرهنگ ساز،در گوشه ناچیزی به نام زمین،تك افتاده و تا كنون در یافتن هم نفسی دیگر در گوشه دیگری از این مغاك سرد و تاریك،نا كام مانده است.اندیشه این بیكرانی هستی از یك سو، و درك این كرانمندی مكانی-زمانی نوع انسان از سوی دیگر،درد تنهایی و ناچیزی را به پرسش سوزان چیستی،چونی و چرایی می افزاید.راسل كه از پاسخهای قطعی و حق به جانب كلیسا نا خرسند و دل زده است،كل معرفت انسان و به ویژه علم مدرن را به مدد می خواند:جهان وجود،از بافت مكان حركتی تنیده شده و هر ذره هستی ،تراكمی است از این سرشت،كه در فیزیك مدرن،به حادثه یا اغتشاش تعبیر می شود؛ زمان تعبیری است از جا به جایی ولی نه جابه جایی ذره در مكان،بلكه حادثه ،واحد چهار بعدی تراكم های متنوع مكان حركتی است چنان كه مكان و حركت به هم عارض نشده اند بلكه تفكیك ناپذیرند؛در این جهان ،جوشن ماده نیوتنی، و پرند روح علم النفس به جداییهزاران ساله خود پایان داده و به هم شبیه تر شده اند:نه فیزیك مدرن،از توپهای بیلیارد اتم سخن می گوید و نه روانشناسی مدرن از شبح روح دم می زند علیت،اساسی ترین پایه معرفت آدمی ،به عرصه میان پدیدها رانده میشود و دیگر به هستی و وجود حكم نمی كند.

جهان،بدل می شود به جهان كثرت و تداخل پدیده ها ، و صورت عرفانی جهان وحدت بیرون میرود.نظم جهان ،به نظم می گردد و معرفت،در ناب ترین و پاكیزه ترین حالت خود در علم مدرن ،به نظم میگردد و معرفت، در ناب ترین و پاكیزه ترین حالت خود در علم مدرن،به دریافت روابط ساختاری و مدل سازی معنایی واقعیت خرسند می ماند و دم از نیل به حقیقت تام نمیزند.این حد شناسی و فروتنی علم،راه به مدارا می گشاید و عرصه های دیگر معرفت را به هنر و عرفان و فلسفه و غیر آن وا می گذارد كه هریك به شیوه خود به یاری این مغاك نسین تنهاو دردمند و معنی ساز بشتابند و گاه به مانند پرومته،آتش زئوس را به وی ارمغان كنند تا این ظلمات و برودت بیكرانه مغاك محیط بر او را،ولو در عالم وهم،بزدایند و آرامشی فراهم آورند.از این رو،راسل،آورنده آتش را سزاوار حرمت می شناسد و آرزو می كند كه از این آتش برای نور و گرما بخشیدن به كاشانه انسان بهره ببریم و خیره سرانه ،آن را به خرمن زندگی انسان نزنیم.

اگر نیمی از اهمیت راسل در گرو كارهای سترگ علمی و فكری اوست كه وی را در سال 1950 به دریافت جایزه ادبی وبل ممتاز میسازد،بی تردید نیمی دیگر،مدیون عشق پرشور او به انسان است.این انسان مورد عشق او،انسان زمینی و دور از كمال است؛انسان گرفتار فقر و جهل و ستم ؛ انسانی كه در همه حالات می تواند رشد كند،اعتلا پذیرد و پرواز اندیشه را تجربه كند.عاشق،نمی تواند معشوق را فاقد حق و در بند ببیند و بنا براین،مهر به انسان،برای راسل با باور استوار به حق آزادی او در آمیخته و او را به عنوان متفكر لیبرال دموكرات برجسته ساخته است.وی كه عزم سوسیالیسم را برای زدودن زنگار فقر و جهل از چهره انسان می ستود در میابد كه اندیشه و عمل بانیان سوسیالیسم،با گوهر آزادی فرد در ناسازگاری است و بنابراین،از موضع اولویت حریت انسان و حرمت فرد انسان،به نقد سازمان می پردازد و ه همین سیاق،هنگامی كه سابقه صلح دوستی (پاسیفیسم)،از معاهده انگلیس با نازیسم در سال 1938 حمایت می كند در می یابد كه صلح دوستی او در برابر نازیسم دشمن آزادی فرد،با اصل آادی در تعارض است چه وقتی شر بر اریكه ی قدرت اشد،صلح طلبی عین تسلیم به شر است و بنابراین،در نقد حمایت خود می نویسد«سقوط هیتلر،مقدمه ضروری حدوث هر خیری است» وی در سال 1957،به همراه آلبرت انیشتین و سایر دانشمندان ،نهضت ضد بمب اتمی پوگ واش را پدید آورد؛در سال 1958 نهضت خلع سلاح هسته ای را بنیاد كرد و در سال 1960 ،با ایجاد كمیته ی 100 نفری از نخبگان فكری،به سازمان دادن نهضت«مبارزه منفی جمعی » دست زد كه اوج این فعایت را در محكوم كردن سیاست حزب كارگر بریتانیا در مورد ویتنام و جنایت های جنگی امریكا در ویتنام مشاهده می كنیم.

جای او در تاریخ،در ردیف بزرگانی چون سقراط،تولستوی و گاندی است.

مختصری از زندگینامه اینشتین
آلبرت اینشتین در چهاردهم مارس 1879، در شهر اولم (Ulm) ایالت باواریا كه در جنوب كشور آلمان واقع است؛ به دنیا آمد و فرزند بزرگ هرمن و پاولین اینشتین بود. او در سراسر زندگیش انسانی تنها و گوشه گیر بود وگفته می شود «مایا»، خواهرش، تنها كسی بود كه اینشتین با او رابطه ای همیشگی داشت و احساسات قلبی خود را با او در میان می گذاشت. درواقع نیز، تمام آنچه ما امروزه از دوران كودكی اینشتین می دانیم برگرفته از زندگینامه كوتاهی است كه «مایا» در سال 1924 نوشته است.یكسال پس از تولد آلبرت، پدرش كه بازرگان بود، ورشكست شد و خانواده اینشتین در گرداب دشواری های مالی گرفتار آمد. اما حتی در این دوران نابسامان نیز، صفا و گرما و مهر، از فضای خانه و خانواده رخت بر نبست، پیشرفت آموزشی آلبرت در دوران كودكی بسیار كند بود و پیش از سه سالگی به سختی سخن می گفت.
پدر و مادر او فكر می كردند كه كودك احتمالا عقب مانده ذهنی است و به این خاطر سخت نگرانش بودند. سرانجام سخن گفتن را آموخت؛ اما وقتی در برابر پرسشی قرار می گرفت، به سختی پاسخ می داد: ابتدا جمله ای را كه می خواست بیان كند چند بار زیرلب زمزمه می كرد و بعد یكباره و با صدایی بلند ادا می كرد.

پدر و مادرش تصمیم گرفتند كه او را به دبستان نفرستند؛ و در خانه آموزش ببیند؛ اما این كار نیز ثمری به همراه نداشت. وقتی روز اول، معلم خصوصی كه خانمی بود به منزلشان آمد، آلبرت با پرتاب صندلی از او استقبال كرد. با این وجود موسیقی از همان آغاز او را تحت تاثیر قرار داد. اول از مادرش پیانو آموخت و سپس آموختن ویولن را آغاز كرد. و این ویولن تا پایان عمر دوست و همدم جدایی ناپذیرش باقی ماند.
آلبرت در خانواده ای یهودی به دنیا آمد كه از همان آغاز به معنای انزوای او در جامعه بود، در سال 1884 در مدرسه كاتولیك ها پذیرفته شد. اینكه با وجود پدر و مادر یهودی، مدرسه كاتولیك ها او را پذیرفت و اینكه پدرومادرش اجازه دادند تا او به مدرسه ای مسیحی برود؛ بیانگر صداقت و روشن اندیشی مدرسه و خانواده آلبرت بود. اما مشكلات این كودك كه آینده ای شگفت انگیز داشت را، پایانی نبود. در این جا نیز معمولا در صندلی آخر كلاس می نشست و علاقه ای به آنچه در كلاس می گذشت، نشان نمی داد. با این وجود به درس های ریاضی و علوم عشق می ورزید.

در پنج سالگی یكبار پدرش قطب نمای مغناطیسی ای را به او نشان داده بود و طرز كارش را برای او بازگو كرده بود. این قطب نما آلبرت را در شگفتی و حیرت فرو برده بود . آلبرت در كلاس شوقی از خود نشان نمی داد؛ زیرا كلاس بدون تفریح و سرگرمی را دوست نداشت. گاهی، اینشتین با گرفتن نمرات خوب _ كه از او بعید بود _ در درس های علوم و ریاضی، آموزگاران خود را شگفت زده می كرد. اما به طوركلی نظر آموزگاران درباره او را می توان در این جملات خلاصه كرد: «آلبرت جان، تو چیزی بشو نیستی، در مشق و كتاب آینده ای نداری و بهتر است كاری درست و حسابی برای خود پیشه كنی و كار حساب و مدرسه را رها كنی.»
و این درست همان كاری بود كه آلبرت اینشتین كرد. ورشكستی پدر، خانواده را واداشت تا راهی میلان ایتالیا شوند. آلبرت را با خود نبردند با این تصور كه او یكسال دیگر در آنجا درس بخواند و پس از پایان تحصیلات ابتدایی به آنها بپیوندد. اما شش ماه نشده، آلبرت مدرسه را رها كرد و به پدر و مادر و خواهرش در ایتالیا پیوست. آزادی از مدرسه شادی بی پایانی را برایش به همراه آورد. اینشتین حتی در كودكی نیز، متفكر، ژرف اندیش و با انضباط بود و این ویژگی های برجسته را مدرسه هرگز در وجود او كشف نكرد. در خانه او كودكی اهل مطالعه دقیق و تفكری سنجیده بود و مسائل را ژرف تر و عمیق تر از دانش آموزان هم سن و سال خود مطالعه می كرد.

به علاوه اینشتین از یك چیز بسیار متنفر بود و آن چیزی نبود جز نظم آهنین و سختگیری ویژه مدرسه، آلبرت نوجوان خیلی زود دریافت كه باید بعضی مدارج علمی آكادمیك را طی كند. به همین دلیل كوشید تا امتحان ورودی مدرسه راهنمایی ETH را در كشور سوئیس بگذراند. در امتحان سال 1895 رد شد ولی سرانجام سال بعد به موفقیت دست یافت. در فاصله این یكسال در مدرسه روستایی آروا كه معلمش دكتر وینت تلر بود، درس خواند. در این مدت او در خانه دكتر وینت تلر زندگی هم می كرد. در وجود دكتر وینت تلر بود كه آلبرت به شادی واقعی و حمایت همه جانبه دست یافت. در همین مدرسه بود كه آلبرت با دانش آموز دیگری به نام كنراد هابیش آشنا شد. این آشنایی به دوستی ای ژرف و عمیق و تا پایان عمر منجر شد، كنراد با دختر وینت تلر و مایا خواهر اینشتین با پسر او ازدواج كردند.اینشتین سرانجام در سال 1896، به مدرسه سوئیسی ETH در زوریخ پیوست. او فضای آزاد كشور سوئیس را دوست داشت. آزادی موجود در سوئیس،نفرت او را از نظام دیكتاتوری آلمان تشدید می كرد. آلمان در دهه 1880 به یك قدرت صنعتی تبدیل شده بود و رهبران سیاسی آن از حاكمیت بر سراسر جهان دم می زدند. اما اینشتین را سر پذیرش این سخنان فاشیستی نبود. در سوئیس از هیستری و جنون جنگ خبری نبود. اینشتین در مخالفت با رهبران آلمان، از حق تابعیت آلمانی خود صرف نظر كرد. دولت سوئیس نیز او را به شهروندی نپذیرفت. بنابراین بین سال های 1894 تا 1900، آلبرت اینشتین، انسانی بود بدون ملیت.به رغم آن كه آلبرت خود به مدرسه ETH زوریخ پیوسته بود، باز چندان توجهی به آن نداشت.

نظام آموزشی آنجا نیز مورد علاقه وی نبود. او از كلاس ها غیبت می كرد و بیشتر اوقات خود را به خودآموزی می گذراند. با یكی از همكلاسی هایش به نام گراسمن قرار گذاشته بود تا جزوه ها و یادداشت های كلاس را به او قرض دهد. به كمك این دوست، اینشتین توانست از پس امتحانات برآید. این دوست چند ماه بعد، در حق اینشتین محبت بزرگتری كرد. پس از گذراندن امتحانات، اینشتین، به دنبال شغلی در موسسه های علمی می گشت. اما هیچ كس او را نمی پذیرفت. در دفتر ثبت اختراعات شهر برن، كارمندی را لازم داشتند و اینشتین سخت به این كار نیاز داشت.
سرانجام به توصیه پدر مارسل گراسمن، او در اداره ثبت اختراعات شهر استخدام شد. در همین دفتر بود كه اینشتین در سال 1905 رساله های مشهور خود درباره نسبیت، تاثیرهای فتوالكتریك و حركت براونی را تحریر كرد. این كشفیات امروزه به عنوان افتخارات بشری در سینه تاریخ محفوظ است. آلبرت اینشتین به خاطر رساله نسبیت و تاثیرهای فتوالكتریك در سال 1921 به دریافت جایزه فیزیك نوبل، نائل شد.
درآمد كارمند دفتر ثبت اختراعات اندك بود و نمی توانست زندگی آبرومندانه ای را برای آلبرت در برن فراهم كند. بنابراین تدریس خصوصی ریاضی و علوم را در خانه های مردم آغاز كرد. اما تعداد دانشجویانی كه او را به عنوان معلم بپذیرند، بسیار اندك بود.

رساله هایی كه اینشتین در سال 1905 نوشته بود؛ او را مشهور كرد. در سال 1913، در دانشگاه برلین به مقام استادی رسید و دوباره حق شهروندی آلمان را به دست آورد. اینشتین در سراسر عمر، از سیاست پیشگان دوری كرد؛ اما اندیشه های سیاسی همواره مورد توجه او بودند.
او از جنگ متنفر بود و قربانی سیاست های ضد یهودی آلمان فاشیستی هیتلر شد. در سال 1933، دوباره حق شهروندی او را دولت آلمان لغو كرد. زیرا به نظر این نظام فاشیستی یهودیان حق شهروندی و اشتغال نداشتند. اینشتین به آمریكا رفت و خوشبختانه حق شهروندی او را دولت آمریكا پذیرفت.

اینشتین هرگز به آلمان بازنگشت و هرگز هموطنان آلمانی اش را به خاطر جنگ طلبی و حمایت از رژیم فاشیست هیتلر نبخشید. آلبرت اینشتین در آمریكا نیز دانشمند آزاده ای بود. او سیاست خارجی آمریكا به ویژه در زمینه تسلیحات هسته ای را به شدت مورد انتقاد قرار می داد. به همین دلیل اندكی پیش از مرگ، همراه با برتراند راسل، اعلامیه مشهور صلح و خلع سلاح را امضا كرد. اینشتین در بسیاری از مسائل داخلی نیز با سیاست های دولت آمریكا مخالف بود. آلبرت اینشتین اعلام كرد كه یك سوسیالیست است اما در عین حال برای آزادی های فردی اهمیت بسیاری قائل است. بیان این نظرات آن هم در شرایط جنون و هیستری ضد كمونیستی دوران جنگ سرد آن هم در آمریكا، اقدامی بسیار متهورانه و شجاعانه بود.

اینشتین در كودكی تحت تأثیر آموزش های دینی پدر و مادرش قرار گرفت اما پس از چند سال، آنها را رها كرد. آلبرت اینشتین با آنكه، دیگر باوری به دین یهود نداشت، اما به خاطر آزار یهودیان توسط فاشیست های آلمانی و نیز به خاطر آنكه به عنوان یك انسان دوبار از حق شهروندی محروم شده بود، ایجاد كشور اسرائیل را مورد تایید قرار داد.
شگفت آور این است كه با این اقدام این بار عرب های فلسطینی از داشتن كشوری از آن خود محروم شدند و همین موضوع امروز به بزرگترین مانع در راه صلح در خاورمیانه تبدیل شده است. با تشكیل اسرائیل به اینشتین پیشنهاد شد كه ریاست جمهوری كشور را بپذیرد؛ اما او با بیان اینكه برای این منصب مناسب نیست؛ از پذیرش آن خودداری كرد.

اینشتین در سال های پایانی عمر از ثروت بسیاری برخوردار بود. هیتلر تمام دارایی های او را مصادره كرد. اما او حتی اندكی به ثروت خود دلبستگی نداشت. وقتی ناشران كشورهای مختلف از او خواستند تا زندگینامه خود را بنویسد و اعلام كردند كه انتشار این زندگینامه ثروتی افسانه ای را برای او به ارمغان خواهد آورد؛ پیشنهاد آنها را رد كرد و چنین زندگینامه ای هرگز نوشته نشد.
در اواخر زندگی همیشه لباس بسیار معمولی می پوشید و از پوشیدن لباس های رسمی خودداری می كرد. در دیدار با رئیس جمهور آمریكا لباسی كاملا عادی پوشیده بود و جورابی به پا نداشت. وقتی خبرنگاران پرسیدند كه چرا هیچ وقت جوراب نمی پوشد؛ پاسخ داد: انگشت های پایم جوراب ها را سوراخ می كند. خریدن جوراب هم دردسر بزرگی است. این است كه به كلی از خیر پوشیدن جوراب گذشته ام.
در مورد حقوق انسان ها، آلبرت اینشتین اعتقاد داشت كه در سراسر تاریخ فرادستان و صاحبان سرمایه، ستم انسان به انسان را تحكم و تداوم بخشیده اند. او می گفت: مبارزه برای تامین و تعمیق حقوق انسانی، مبارزه ای است پایان ناپذیر كه در آن هرگز پیروزی نهایی به دست نخواهد آمد. اما دوری جستن و دست كشیدن از این مبارزه یعنی نابودی و اضمحلال جامعه بشری.

معرفی فردریش نیچه ، فیلسوف آلمانی

Nietzsche, Fridrich
نیچه، آلمانی تبار است؛ در 15 اكتبر سال 1844 در راخن متولد شده، و در 25 اگوست سال 1900 در وایمار آلمان دیده از جهان بسته است. از علایق نیچه می توان به هستی شناسی، شناخت شناسی، تفكر مسیحی و یونانی، نظریه ارزش ها، نهیلیسم، زیبایی شناسی و نظریه فرهنگ اشاره كرد. نیچه از سال 64-1858 تحصیلات كلاسیك و اولیه خود را در مدرسه پفورتا به انجام رساند، پس از ورود به دانشگاه بن، به تحصیل در رشته الهیات و واژه شناسی علاقه مند شد و به دانشگاه لایپز یك رفت تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی ادامه دهد. بنیان های فكری نیچه متأثر از تفكر یونان باستان، به ویژه هراكلیتوس؛ سقراط و افلاطون، اسپینوزا، لیختن برگ، شوپنهاور، واگنر، كونوفیشر و امرسون است. نیچه، از سال 79-1869 استاد فلسفه دانشگاه بازل بود. همچنین نیچه در جنگ فرانسه و پروس داوطلبانه در جنگ شركت، و در جوخه های پزشكی به خدمت پرداخت.

آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبش های فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مكتوب و منتشر شده نیچه نشان می دهد كه حیات خلاق او بین سال های 1872 تا 1888 بوده است. یاسپرس، نیچه و كی یركه گر را دو فرد استثنایی برمی شمارد و نیچه را می توان استثنایی تر از كی یركه گر دانست، چرا كه نیچه، شوریده سری است كه در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن كه به تولید اندیشه یا ایده پردازی دست یازد، در پی آن بود كه اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این روست كه اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این كه «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزش های نو».
نگاه نیچه به هرچه هست، تازه است. قضاوتی كه او درباره جهان می كند و آن را به پرسش می گیرد، داوری متفاوتی است وی می گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.

یك وجه بنیادی كار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ شرح و پرده برداشتن از آموزه های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و; است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاعی در برابر باورهای یك یا چند اجتماع است.نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزش ها می داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می نامد. نیچه در كتاب «دانش شاد»، «حكمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه ای بیان می كند. او داستان «مرد دیوانه ای را بیان می كند كه در روز روشن فانوس بدست، به میان بازار دوید و در میان شگفتی مردم بی اعتقادی كه به تماشای او ایستاده بودند و می خندیدند فریاد برآورد: من در جست وجوی خدا هستم،; و گفت: ما بودیم كه او را كشتیم؛ ما تبهكاران، ما بودیم كه زنجیری را كه زمین را به خورشید می پیوست، گسستیم و اكنون زمین به سوی نامعلوم می رود. اكنون آیا سرما و تاریكی ونیستی را حس نمی كنید؟ مرد دیوانه را تماشاگران به مسخره گرفتند و ریشخندها كردند. دیوانه، آن گاه، فانوس را بر زمین كوبید و گفت: «من زود آمده ام، زمان من هنوز نیامده است و این خبر هراس انگیز هنوز به گوش مردمان نرسیده است.»

نگاهی به استعاره هایی كه در كتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه وجود دارد، طبقه بندی گونه های فرهنگی را در جوامع به خوبی به تصویر می كشد- اگرچه، نیچه در كتاب یادشده با به كاربردن استعاره های خاص به تحول انسان نظر دارد.
استعاره هایی كه نیچه در «چنین گفت زرتشت» آورده است، عبارتند از: شتر، شیر، و كودك. به اعتبار این استعاره ها، برخی فرهنگ ها را می توان به شتر، مانند كرد؛ این فرهنگ ها زاینده نیستند، بلكه حافظ آنچه هست و آنچه از گذشته برجا مانده هستند. چنین فرهنگ هایی چونان شتر فقط باركشی و فرمانبری می كنند. با این همه فرهنگ در جا نمی زند و گاهی از وضعیت موجود رها می شود؛ یعنی شتر تبدیل به شیر می شود. در این مرحله است كه فرهنگ بار می افكند و چموش می شود. بار افكندن فرهنگ و شیر شدن آن، در فضایی آرام رخ نمی دهد. آن گاه كه شتر- فرهنگ- بار می افكند، بار تبدیل به اژدها می شود؛ شیر با اژدها می جنگد، شیر اژدها را می درد و خود را از «تو بایدهای» اژدها رها می سازد و به جای آن «من می توانم» را علم می كند و كار شیر بیش از آن نیست. جنبش دیگر در تحول فرهنگی، تبدیل شدن شیر به كودك است. كودك سرآغاز آفرینندگی است، كودك بی پیرایه است، بازی می كند، فراموش می كند، می سازد، فرو می ریزد و از نو می سازد. از این رو، می توان گفت «فرهنگ كودك»، فرهنگی آفریننده و پدید آورنده ارزش های نوین است.

نیچه، هیچ گاه رو به گذشته ندارد، كار نیچه برگرداندن ارزش ها نیست، بلكه تعالیم او برمبنای واژگون سازی ارزش هاست. از همین روست كه او نام زرتشت را چنان رمزگانی بر كتاب چنین گفت زرتشت نهاده است.
نیچه در میان انواع نظریه هایش، یك نظریه بسیار بارز دارد و آن چیزی نیست، جز نظریه انسان برتر. انسان برتر كسی است كه در برابر ناملایمات قرار می گیرد و بازهم زندگی شادمانه ای را پی می گیرد.انسان برتر باید برخود چیره شود و از خود فراتر رود، چرا كه انسان هدف نیست، بلكه پلی است بین حیوان و انسان برتر. آنچه انسان برتر می كند، آری گفتن به زندگی است؛ انسان برتر هیچ گاه زندگی را خوار نمی شمارد.
بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه نیچه می توان ایده هایی برای آموزش یا طرح یك نظام آموزشی بهره گرفت. نظام آموزشی مبتنی بر دیدگاه نیچه می تواند نظامی انتقادی و روشنگرانه باشد. كسانی كه برپایه این نظام تحصیل می كنند كسانی خواهند بود كه در جستجوی رسیدن به انسان برترند و نیز درصدد برمی آیند پیوسته به ارزش آفرینی دست یازیده و برای خود انگیزه سازی كنند.
سرانجام آن كه، پند نیچه این است كه در پی تحقق ارزشمندترین و برترین اهداف خود باشید، چرا كه هرچه اكنون می كنید بازگشت دوباره در سراسر ابدیت خواهد داشت. به دیگر سخن، هیچ چیز فقط برای یك بار نیست. نیچه جهان را دارای گردش و چرخش پایدار می ا نگارد.

ختصری از نیچه
فیلسوف تاثیرگذار آلمانى در سال 1844 در پروس (آلمان فعلى) به دنیا آمد. نیچه بى شك از تاثیرگذارترین فیلسوفان عهد جدید آلمان است و عقاید و تفكرات او بیشترین تاثیر را بر عقاید و جریان هاى فكرى معاصر گذاشت. عقیده او درباره انسان برتر و اراده و قدرت جزء نكات اصلى تفكر او است كه جریان هاى سیاسى و فكرى از آن تاثیر گرفته و بر اساس آن تئورى هاى خود را ارائه كردند. خود او درباره آینده تفكر خود مى گفت: «روزى فرا مى رسد كه نام من با عظمت در دنیا نقل شود، من یك دینامیت هستم.»

نیچه در روكن به دنیا آمد در خانواده اى كه پدران او نسل در نسل از بزرگان كلیسا و خانواده اى مذهبى بودند. در كودكى مدام در كنار پدر خود بود و حتى در زمان نوشتن و نگارش نامه، پدر نیچه او را در كنار خود نگه مى داشت. متاسفانه در سال 1846 و در حالى كه پدر او نیمه هاى دهه سوم زندگى خود را مى گذراند به بیمارى عجیبى مبتلا شد و سیستم اعصاب او به هم ریخت و دچار موارد چندى از خونریزى داخلى شد. سه سال بعد پدرش مرد. كالبدشكافى نشان داد كه پدرش از بیمارى تحلیل مغز رنج مى برده است.

براى نیچه كودك، مرگ پدر ضربه اى سنگین بود. اغلب شب ها از خواب مى پرید و شكایت مى كرد كه در خواب پدر خود را دیده ولى نتوانسته با او برود. این ترس كه در روحیه او تاثیر زیادى داشت در سال 1850 خانواده را وادار كرد كه از روكن به نومبرگ نقل مكان و نزد اقوام و فامیل زندگى كنند. در آنجا بود كه نیچه درس خواند و شروع به نوشتن كرد و نخستین اشعار خود را نوشت.
پس از گذار از دوران مدرسه، نیچه به موسیقى علاقه مند شد و به مانند پدرش نواختن پیانو را فراگرفت. در آن زمان هنوز از سر درد رنج مى برد. سردردهایى كه تا آخر عمر او را تنها نگذاشتند. ده ساله بود كه بعضى وقت ها چند ساعت در روز از سردرد شكایت مى كرد. در سال 1860 به درد روماتیسم نیز مبتلا شد و مجبور شد مدرسه را اندكى كنار بگذارد. تنها درمان او در آن زمان این بود كه براى تصفیه خون و كم كردن سردرد، زالو بر گردن او بگذارند. در سال 1864 به دانشگاه بن رفت تا زبان شناسى بخواند و در خانواده مذهبى خود نیز دروس دینى مى آموخت. در سال 1865 به لایپزیگ رفت و با یكى از آثار آرتورشوپنهاور آشنا شد و فهمید كه طبق نظر شوپنهاور آدمى از قدرت اراده كه در درون به تنش مى افتد باعث رنج مى شود. كه این رنج همان چیزى است كه دلیل زندگى است.

در سال 1867 و با ضعف جسمانى به سپاه پروس پیوست و در رسته ادوات به انجام خدمت مشغول شد. بر اثر سقوط از اسب آسیب دید و پس از بسترى شدن در بیمارستان از خدمت مرخص شد. پس از آن به دانشگاه بازگشت و در 24 سالگى پروفسور زبانشناس شد و كرسى تدریس در دانشگاه لایپزیگ را در اختیار گرفت. پس از ترك بازل با ریچارد واگنر آشنا شد. موسیقى واگنر و توجه او به تراژدى اسطوره یونان و آثار شوپنهاور دو چرایى بود كه نیچه روزگار خود را با آنها مى گذراند. دوران روشنفكرى او در سال 1870 با فراخوان دوباره به ارتش قطع شد. هر چند در سوئیس سكونت داشت ولى باز با این حال به بخش كمك هاى اولیه پیوست و در جنگ پروس و فرانسه حاضر شد. در سال 1872 كتاب زایش تراژدى را نوشت. این كتاب آنقدر مورد توجه واگنر بود كه به گفته خودش هر روز صبح برمى خاست و قبل از كار كتاب نیچه را مى خواند. نیچه از تاثیر كتاب خود بسیار خوشحال بود و بیش از پیش به واگنر نزدیك شد.

پس از چند دوره حاد بیمارى، نیچه از واگنر جدا شد و دوستى آنها پایان یافت. نیچه دوباره به كار روشنفكرى خود بازگشت و كتاب «انسانى، خیلى انسانى» را نوشت. در سال 1882 راهى ایتالیا شد تا در ونیز استراحت كند. چند دست نوشته خود را كامل كرد و با زنى به نام سالومه آشنا شد. دوست مشترك آن دو یعنى «پل رى» نیز آنجا بود و آن سه نفر تصمیم گرفتند در یك مقطع با همدیگر زندگى كنند. نیچه خواهرش الیزابت را به دیدار سالومه برد تا با هم آشنا شوند كه نتیجه خوبى نداشت و نیچه مجبور شد از خواهر خود دفاع كند. كمى بعد كدورت ها كنار رفت و نیچه به همراه سالومه در كوه و طبیعت قدم مى زدند و نیچه از نظرات فلسفى و دیدگاه هاى خود درباره اراده و قدرت سخن مى گفت. بعد از آن نیچه شروع به نگارش یكى از بهترین آثار خود یعنى «چنین گفت زرتشت» كرد. با طیف گسترده اى از نظرها و صحبت ها، فلسفه خود را پرورش داد و «فراسوى نیك و بد» را نوشت. آخرین كتاب او «به انسان نظر كن» بود كه شیوه اى دیگر از فراسوى نیك و بد را نوشت و به قول خودش «به بخش مثبت روحیه خودم توجه كردم.» در سال 1897 وضعیت جسمانى او به شدت رو به تحلیل رفت. در بیمارستان بسترى شد و خواهرش الیزابت بر بستر او حاضر شد. نیچه به منزل مادرى خود رفت تا استراحت كند. همان سال مادرش نیز درگذشت و خواهرش الیزابت كه شوهرش خودكشى كرده بود، به عنوان تنها حامى نیچه به پرستارى از او مشغول شد. تا سال 1900 نیچه دو بار سكته كرد و قدرت حركت و حتى تكلم را تا حد زیادى از دست داد. در پایان تابستان نتوانست سكته بعدى را بگذراند و درگذشت. نیچه كه در كتاب دجال عقاید ضد مذهبى خود را به تصویر كشیده بود، به رغم خواست خود و با نظر الیزابت با مراسم مذهبى كامل به خاك سپرده شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله معنای واقعی هنر و هنرمند در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله معنای واقعی هنر و هنرمند در فایل ورد (word) دارای 67 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله معنای واقعی هنر و هنرمند در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله معنای واقعی هنر و هنرمند در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله معنای واقعی هنر و هنرمند در فایل ورد (word) :

با گذر از مكتب ها و سبك های فكری فرهنگی و با همه تعاریفی كه متفكران و فیلسوفان از هنر و عوالم هنری كرده اند: هنر، شاید به دلیل بازگشت اش به حس انسانی و شاید به خاطر تكیه اش بر شهود و مكاشفه كارآیی بسیار در انتقال تجربه های درونی و باطنی زندگی آدمی دارد و خبر از رهایی می آورد كه قفل آنها با هیچ كلید دیگری گشودنی نیست. هنر مسیری در زندگی آدمی می گشاید كه با پای چوبی خردورزی و منطق استدلالی نمی توان از آن گذشت. آفرینش هنری در زندگی معنوی آدمی ارجی والا دارد و از این جنبه، برتر و قدرتمندتر از علم منطق فلسفه و اخلاق جلوه می كند.

 

و فلسوف و فلسفه چه حق دارد كه از امری والاتر از خود سخن گوید. آیا فیلسوف همان نیست كه در زندان فلسفه، در همان غاری بسر می برد كه افلاطون ما را از ظلمت آن
می ترساند؟

 

جایی كه از حقیقت جز در پیكره سایه هایی بر دیوار نمی توان با خبر شد؟ آیا هنرمند آن زندانی رها شده آن غار نیست كه به یاری شهود هنری با نور حقیقی جهان آشنا شده است و برای دیگران خبر از حقیقت آورده، پس چرا باید وقت خود را با خواندن بحث و جدل در مورد انواع فلسفه هایی بپردازیم كه در آستانه كشف حقیقت متوقف شده اند؟

هنرمندان به اعتباری هرگز به دنبال فلسفه نیستند، آنها تنها سعی می كنند كه در تكنیك كار خویش مهارت بیشتری كسب كنند، ولیكن آنچه در تكنیك و قالب كار هنری آنها به مثابه محتوا اظهار می شود چیست اگر فلسفه نیست؟

معمول است كه انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از یكدیگر تقسیم می كنند عقل و احساس. آنگاه عقل را متعلق به ساحت عقل می دانند و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را مغفول باقی می گذارند. ساحت عمل و ساحت نظر را از یكدیگر مجزا كرده اند ومیان آن دو را چنان شكاف عظیمی انداخته اند كه هرگز پر نمی شود، حال آنكه نظر و عمل انسان در اصل و منشأ كند و گرنه هیچ عملی را نمی توان منتسب به كسی دانست.

 

از منطق نمی توان انتظار داشت كه امور از یكدیگر انتزاع نكند و اعتبارات مختلف را برای واقعیت قائل نشود. خطای كار از آنجا آغاز می شود كه برای این اعتبارات و انتزاعات مستقل از یكدیگر ، قائل به اصالت و حقیقت شویم; این خطاست كه به ‌منطقی منتهی می شود و علم و حكمت و فلسفه و سیاست و دین، یعنی مظاهر مختلف حقیقت واحد، به مثابه حقیقتی مستقل از یكدیگر اعتبار می شوند و اشتراك و اتفاقشان در اصل و منشأ مورد غفلت قرار می گیرد. خطایی نیست اگر عقل ظاهر به انتزاع ماهیت از وجود بسنده كند، اگر چه در نفس الامر ، وجود و ماهیت عین یكدیگراند و لكن خطا آنجاست كه برای این اعتبار ذهن محض به اشتباه، اصالتی در وجود قائل شویم وفراموش كنیم كه اصلاً وجود و ماهیت دو اصطلاح مربوط به منطق و فلسفه هستند و در نفس الامر چیزی به اسم ماهیت و مستقل از وجود، موجود نیست.

 

اشتباهی كه بسیار غریب می نماید اما مالاسف رخ داده است، این است كه بشر برای اعتبارات ذهن خویش ، در واقعیت خارج، حقایقی مستقل از یكدیگر قائل شده است، با غفلت كامل از این امر كه این اعتبارات ذهنی و منطقی هستند و عالم با همه تحولات و تغییرات و تبدیلات خویش،‌دارای حقیقت ثابت و واحد هستند وهمین حقیقت است كه در دین ظهوری تمام و كمال دارد و در علم و در فلسفه و حكمت و هنر نیز به انحای مختلف ظهور یافته است. پس دین جامع همه مراتب و مظاهر دیگر حقیقت است و رابطه آن با علوم و معارف و هنر نه عرضی، كه طولی است.

 

علامه شهید استاد مطهری هنر را نوعی حكمت ذوقی دانسته است و این سخن درباره هنر لااقل از حیث محتوا عین حقیقت است. پس بار دگر بپرسیم كه آنچه توسط تكنیك و در قالب كار هنری به مثابه مضمون و محتوا بیان می شود چیست اگر فلسفه و معرفت نیست.

 

می خورد كه عاشقی نه به كسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراث فطرت ام

 

هنرمند پیش از آنكه هنرمند باشد. انسان است. آدمی در هر مرتبه از وجود كه باشد در نسبت با زمان و مكان باقی بنابر تجلی وجود در سكنی می گزیند و به آن دل می بندد از اینجا وجهه نظر و نحوه دید و جهت دیدار او بنابر سكنی گزینی و جلوه گری وجود از افق زمان و مكان خاص پیدا می كند بدین معنی وجهه نظر او گاهی صورت ملكی وگاهی صورت ملكوتی به خود می گیرد و همین معنا است كه در نگاه هنرمندان بیش از دیگران این عوالم راظاهر می كند.

 

هنرمندان هر عصری عالمی را می كنند كه در آن حضور دارند. این عالم صرف عالم محسوسات و متعلقات عالم محسوس نیست، بلكه عالمی كلی است كه هنرمند خویش را در برابر آن حاضر می بیند وندای باطنی آن را در اثر هنری خویش منعكس می سازد. [ ساحت خیال و تخیل ابداعی هنرمند كه ریشه در عالم خاك دارد مجلای كاملی برای تجلی] از این جا هر بار در برابر تجلیات.

عالم وجود در عالم كل زبان و بیانی دیگر در كار می آید و ساحت خیال و تخیل ابداعی هنرمند كه ریشه درعالم خاك دارد مجلای كاملی برای تجلی وجود داست و احسن جلوه گاه برای ظهورات متون در افق زمان فانی و باقی. زمان افقی است كه با ایتلا از آن می توان وجود را درك كرد. یك بار وقتی كه آدمی به جهت حقی خویش روی می كند و با زمان ‌ باقی پیدا می كند. و با ساحت قدسیان و فرشتگان قرین می شود و در آنجا سكنی می گزیند و وطن می گیرد در چنین افقی عالم قدسی از جلوه گاه زمان باقی و به عبارتی ملكوت اشیاء را می بیند و دیدار او عرشی است و گاه به وجود فرشی حیوانی یعنی جهت خلقی خویش رو می كند و با زمان فانی نسبت پیدا می كند و تشبیه به حیوانات می جوید و زمان باقی را فراموش می كند در چنین حالتی او واقعیت و جهت فانی اشیاء و به عبارتی فقط ملك اشیاء را می بیند.

 

در این مرتبه اشیاء از جلوه گاه زمان و مكان فانی و كثرت برای آدمی متجلی می شود از این دیدگاه ما با دو نوع انسان متفاوت در حال تعامل هستیم. انسان پاپ گونه یا سنتی و انسان پرومته وار یا مدرن [تعبیری كه از دكتر نصر وام گرفته شده].

 

تعریف آدمی به عنوان پلی میان زمین و آسمان مفهومی است كه در نقطه مقابل مفهوم انسان پرومته وار قرار می گیرد. مفهومی كه انسان را موجودی عصیان گر می داند كه علیه آسمان برخاسته و می كوشد كه نقش الوهیت را از آن خود سازد.

 

انسانی سنتی در جهانی می زید كه فقط یك مبدأ و یك مركز دارد و او نسبت به آن مبدأ از آگاهی كامل بسر می برد. مبدأ این كه مشتمل بر كمال و پاكی ازلی و تمامیت است كه بشر سنتی می خواهد در جستجوی آن برود آن را بدست آورد و انتقال دهد او روی دایره زندگی می كند كه همیشه از مركز آن با خبر است. و در زندگی ، اعمال و اندیشه هایش رو به سوی آن مركز دارد او جانشین خداوند است و نزد خدا مسئول اعمال خویش است و امین و حافظ زمین است كه به عنوان قلمرو به او داده شده است. البته به این شرط كه در مقام شخصیت اصلی زمین كه به صورت خداوند خلق شده و به عنوان موجودی خداگونه، كه اگر چه در این عالم می زید، خلق شده است تا جاودانه بماند، به خویشتن بماند انسان سنتی از نقش خویش در مقام مفصل میان خاك و خدا آگاه است و می داند كه نهایت او فراتر از قلمرو ناسوتی است كه به او داده شده است تا بر آن حكومت كند و نسبت به گذرا بودن سفرش روی این كره خاكی نیز آگاه بماند. او می داند عرشی كه او را به ساحلی فراتر از سفر كوتاه زمینی اش می خواند به نحوی توسط اعمال و چگونگی حیات او در مرحله انسانی رقم می خورد. به عكس انسان پرومته وار، مخلوق این جهانی است (یا خود را مخلوقی این جهانی می داند ) او بر روی زمین احساس می كند كه در وطن است. وی زمین را نه طبیعت بكری كه انعكاس عالم دنیوی، بلكه آن را دنیای مصنوع می داند كه توسط انسان مدرن خلق شده تا بتواند خدا و حقیقت باطنی خویش را فراموش سازد چنین فردی زندگی را یك فروشگاه بزرگ می داند كه او در آن آزاد است تا پرسه زند و هرچه را می پسندد انتخاب كند. او در حالی كه معنای امر قدسی را گم كرده، غرق در گذار و ناپایداری است و اسم طبیعت فروتر خویش است او تسلیم چیزی شده است كه فكر می كند برای او آزادی می آورد او با بن تقاوتی جریان نزولن چرخه تاریخی خویش را دنبال می كند و در این مسیر با این ادعا كه او خود سرنوشت خویش را بدست گرفته است فخر می ورزد با این حال او هنوز انسان است و دریغ و افسوس امر قدسی و ابری را می خورد. بنابراین به طرف یكی از هزاران طریقی می رود كه نیاز او را برآورده سازند از رمان های روانشناختی گرفته تا عرفانهای دارو- ابزاری .

 

چنین تفكری و جه بارزش بیهودگی و نظریه هنر برای هنر است. انسان شاید بیهودگی را در هیچ زمینه این به اندازه هنر نمی بیند. در این عرصه انسانی ظهور می كند كه برای هنرمند هنر است و مرگ هنر را اعلام می كند و همچنانكه مرگ خدا به گفته میشل فوكو منجر به مرگ انسان می شود مرگ انسان هم به مرگ هنر می انجامد. از اشغال در این و فرهنگ زباله این هنر خود شكن تا هنر زمینی كه رواج دهندگان اش زمین كن هستند، چاله های گوناگون در كویر كالیفرنیا می كنند، تا سازندگان چون كریستو كه پرده این به ابعاد غول آسا بر روی صخره عظیم گر كنیون در كلرادو می آویزند.

 

ما با همان مفهوم ضد همه چند بودن و بیهودگی محض روبرو هستیم . برای گریز از این بنا بست انسان به همه چیز متوسل می شود، بد بازی با زباله هایی كه پس زده است به خشونت و جنایت كه هیچ عنایتی ندارد، تا بتواند به نحوی از زندانی كه خود ساخته است بگریزد و رهایی را در انفجار بی نبر و بار امیال خود بیابد. او همه جا را می گردد تا راه حل هایی را بیابد، حتی تعلیماتی را كه انسان سنتی عصرها با آن زیسته بود. اما این منابع نمی تواند به او كمكی كنند زیرا هنوز به عنوان انسان پرومتدوار- عاصی و سركش – زمینی با آن حقایق ربرو می شود.

 

انسان پرومتد وارنه تنها در پی آن است كه نور از آسمان برباید بلكه می خواهند خدایان را نیز بكشد غافل از اینكه آرص نمی تواند تصویر الوهیت را از بین ببرد مرگر اینكه خود را نابود سازد.

انسان كه خالق هم سنتی است و سرشت خدا گونه او مستقیماً با این هنر و معنای آن مرتبط و متصل است. اینكه آرص خود یك موجود خدا گونه است به این معنا است كه خود وی یك اثر هنری است روح آدمی هنگامی كه پالوده گشت و جامه فضایل روحانی را به تن كرد، خود برترین نوع زیبایین در عالم است كه مستقیماً منعكس كننده جمال الهی است حتی تن آدمی چه در شكل زنانه و چه در شكل مردانه اش یك اثر كامل هنری است كه مقداری از جوهره مرتبه انسانی را منعكس می نماید.

 

به علاوه روی این كره خاكی انعكاسی جالبتر از جمال الهی نیست كه زیباین روحانی و جسمانی در آن به هم پیوند خورده باشد مر آرص لذا آدمی یك اثر هنری است. زیرا خداوند یك هنرمند عالم است خداوند تنها یك مهندس معمار بزرگ است بلكه یك شاعر، نقاش و نوازنده بزرگ نیز هست و این دلیل توانایی آدمی در ساختن شعر گفتن نقاشی كردن و آهنگ نواختن است.

 

آدمی كه به صورت الهی خلق شده است و بنابراین یك اثر هنری عالی است نیز یك هنرمند است كه در تقلید از نیروهای خلاقه صانع اش تصدیق كننده طبیعت و سرشت خداگونه خویش است انسان روحانی كه از وظیفه خویش آگاه است نه تنها نوازنده این است كه با ناخن زدن بر تارهای نازك ساز بلكه او خود چنگ است كه بدست هنرمندی بزرگ چون خداوند به نواختن در می آید و در اثر نواختن موسیقی خلق می شود كه در تمام هستی طنین انداز است، همان گونه كه مولوی رومی گفته است« ما چو چنگیم و تو ناخن می زنی»

 

اگر انسان پرومته این هنر راند بد تقلید خداوند بلكه در رقابت با او خلق می كند و ناتو را لیسم در هنر پرومته این می كوشد صورت ظاهری طبیعت را خلق كند انسان سنتی هنری را خلق می كند كه نه در رقابت با خداوند بلكه در اطاعت از الگوی الهی است. بنابراین او از طبیعت تقلید می كند البته از صورت ظاهری آن بلكه از حالت و طرز عملكرد آن.

 

آدمی با شناخت خداوند طبیعت زاتن خود را درمقام انسان سازنده در می آید آدمی با خلق هنر منطبق و هماهنگ با قوانین یك هان و تقلید از حقایق عالم مثل، خود و طبیعت و سرشت خدا گونه است را در مقام یك اثر هنری كه با دستان خداوند ساخته شده تحقق می بخشد، یا اینكه با خلق هنری كه اساس آن شورش علیه آسمان است خویشتن خود را از مبدأ الهی جدا می سازد نقش هنر مدرن در سقوط انسان پرومته این در جهان مدرن بسیار با اهمیت است زیرا هنر دوران مدرن، نمایانگر مراحل نوین سقوط آدمی از معیار مقدس خویش است و یك عنصر عمده در تحقق این سقوط بوده است، زیرا آدمی با آنچه می سازد خود را می شناساند این ابداً تصادفی نیست كه فروپاشی وحدت سنت مسیحی در غرب با ظهور اصلاح گری مصادف است و این تصادفی نیست كه انقلابهای علمی- فلسفی علیه جهان بینی مسیحی قرون وسطین با فروپاشی تقریباً كامل هم سنتی مسیحی و نشستن هنر لومانیستی و پرومته این به جای آن همزمان بوده است هنری كه به زودی به كابوس نامفهوم هنر مذهبی باروك و روكوكو تبدیل شد كه یك مومن روشن بین را به خارج از مسیحیت می كشد همین پدیده در یونان باستان وشرق مدرن قابل مشاهده است. هنگامی كه بعد شهوری سنت یونانی رفته رفته از دست آشد و هم یونانی رفته رفته از دست شد و هنر یونانی رفته رفته اومانیستی و این جهانی شد توسط افلاطون كه بدهند سنتی قدسی مصر باستان با ان ارزش بالایش معتقد بود، مورد انتقاد قرار گرفت نیز در شرق مدرن در همه حا افول و تنرل عقلانی با افول هنری توام بوده است. بالعكس هر جا خلاقیتهای هنر سنتی (قدسی) وجود داشته باشد ، باید یك سنت شهود- علانی زنده حاضر باشد، حتی اگر ظاهراً كسی از آن با خبر نباشد.

 

اما هنر چه قدسی باشد و چه زمینی و چه از جنبه ملكوتی باشد و چه از جنبه ملك به مثابه حاصل كار فكری- عملی گذار از قوه به فعل وبه تعبیری از نیستی به هستنی است و این گذر خود به عللی نیازمند است.

 

هنر چه رحمانی باشد و چه شیطانی

ریشه در خیال و تخیل هنرمند در باب آنچه مقصود و منظور و مورد محاكات هنرمندانه آن است فی المثل هنرمندی كه موضوع محاكات اش عالم قدسی و اسماء و صفات الهی است و احوالات و مواجب خویش را درصورت خیالی تالیف و تركیب ابدائی می كند و یا شاعری كه مورد محاكات اش احوالات و خواطه این جهان است، صورت خیالی را در تركیب ابداعی خود در كار می آورد. اما خیال در صورت معرفت در وجود هنرمند القاء می شود و تجلی پیدا می كند. این القاء و تجلی مستلزم روشنی و تاریكی و بسط و قبض روحانی شاعر و هنرمند در برابر معنایی است كه در قلب او قذف شده است و قلب او در این مقام عرش رحمانی می گردد و گاه نیز در احوالات دیگر ممكن است قلب هنرمند فرش شیطان شود و زشتن بر قلب او القاء گردد و هنری القاء شود كه تخیل و تشبیه و محاكات آن مذموم باشد اما صورتن زیبا به خود بگیرد. با توجه مراتب فوق علت مادی هنر عبادت است از محاكات و تخیل و تركیب صور خیالی ابداعی و خیال عبادت است از عكس، صورت منعكس در چشم و آینه و آب و شیشه و دیگر اشیاء شفاف و یا صورتی كه در خواب دیده می شود و یا در بیداری، با غیب شی محسوس و حضور صورت شی در خیال شخص

 

می رفت خیال تو زچشم من و می گفت

هیهات از این گوشه ك معمور نمانده است

نقش خیال تو تا وقت صبحدم

به كارگاه دیده بی خواب می زدم

 

پس علت مادی هنر عبارت است از محاكات و تخیل و تركیب صور خیالی ابداعی. اما علت فاعلی هنر غیر از محاكات است. در اینجا هنرمند با معرفت و الهام و جذب كه مبدا معرفت است سروكار دارد. جذب به حالتی گفته می شود كه در آن شعور و وجدان فردی هنرمند و كلاً انسان تحت تأثیر اقائات قوی و عالی فرو ریزد و وجود خود را در وجودی متعالی مستفرق بیابد و احساس بهقب و سعادت نماید.

 

جذبه در واقع فلبه و استیلای حالت انفعالی مخصوصی است كه در آن شخصیت و تعیین و هویت انسانی بكله محو می گردد و جای خود را به حالت یا احوال روحانی غیر متعین كه به وجود انسان تسلط یافته است واحی می گذارد و بنابراین شدت و ضعف جذبه اثر هنری هویت هنرمند را كم وبیش نشان می دهد. اما جذبه خود مقدمه است و حاصل جذبه، الهام و القاء و تذكر است الهام چون جذبه بنابر تبین جدید و سوبژكتیو یا قدیم و ربانی و رحمانی و دینی واسطیری منشاء انسانی ( ناشی از طبع و هوا) یا منشأ الهی و قدسی پیدا می كند.

 

الهام، خود واردی است كه خیال آدمی را مستعد فعالیت می كند تا به ابداع و ایجاد بپردازد همین احوالات و مواجبه هنرمندانه نشانه این است از قدرت ابداعی كه هنرمند را به هیجان می آورد و او را متوجه معانی و لطایف اشیاء می كند و وجود او را سكر و نشئه ای وصف ناپذیر و ناشناختن می كند.

 

نظریات فروید درباره هنر كه درچند صفحه از كتاب سخنرانیهای مقدماتی وی مطرح می شود با این حكم مطرح می شود كه هنرمند شخصی درون گرا است كه به علت كشش های فزون از اندازه های غریزی نمی تواند با خواستهای واقعیت موجود به سازگاری برسد و برای ارضای خودش به دنیای خیال پناه می برد و در آنجا جانشین بلاواسطه این برای تحقق آرزو هایش پیدا می كند. او به مرحله تبدیل خواستهای غیر واقع بینانه اش به هدف هایی می رسد كه تحققشان دسته كم از لحاظ معنوی، با آن چیزی امكان پذیر است كه فروید عنوان قدرت تلطیف بر آن نهاده است این گونه مكانیسم دفاعی است كه او را از كیفر یا بیماری نجات می دهد، ولی به دنیاین ساختگی معروش می كند كه در آن فاصله چندانن تاروان نژند شدن ندارد و در واقع همانند كسانی كه به اختلال عصبی یا روانی هستند بطرز ناپایداری از واقیعیت بركنار می ماند. ولی هنرمند بر خلاف شخص روان نژند یا دیوانه راه برگشتن به واقعیت پیدا می كند یعنی او به هیچ وجه در دنیای خشك تو همات محبوس نمی شد بلك در جه این از انعطاف پذیری را حفظ می كند و تماس با آن را از دست نمی دهد. هنرمند با كار خود دنیایی می آفریند كه از قلمرو اختصاص ذهن شخص او فراتر می رود و دیگران نیز در آن شركت دارند و از آن لذت می برند. این شیوه را صرفاً بدین علت می تواند اجرا كند كه بیشتر مردم تا حدودی به همان اندازه از سرخوردگی مبتلانید كه هنرمند كوشیده است از چنگش خلاص شود و آزادی را در كار خود یافته است.

 

اما چون كسانی كه هنرمند نیستند فقط رویاهایی متوسط بی پایه و غیر قابل انتقال می آفرینند و در اشتیاق دارای موثرتری هستند و چون هنرمند با آن احساس شكست و سست شدن تماسش با واقعیت، خود را همانند این رویا با فان تنها احساس می كند، راه دلجویی از خودش را در دلداری دادن به آنها می یابد.

 

هنرمند می داند خیالاتش را چگونه معرفی كند تا برای ما لذت بخش شوند، و بر خلاف رویابافان عادی می تواند این واقعیت را كه خیالات مزبور از آرزوهای سركوفته سرچشمه گرفته اند تعریف كند تا ما از یاد ببریم كه در ازای آنها باید بهایی بپردازیم

به واقع اثر هنری در مخاطب گونه این پیشا لذت می سازد نوعی رها شدن از تنش های ذهن و آماده شدن برای كسب لذت های بعدی. فراشدی كه به ما امكان می دهد تا تجربیات و خاطرات سركوب شده خود را در اثر بازیابیم به این اعتبار اثر هنری شكلی از پالایش است هر هنرمند خواه بداند یا نه اثر هنری را در خود می رویاند. نسبت هنرمند با اثرش همچون نسبت مادری است با فرزندش اثر از پاره زنانه وجود هنرمند شكل می گیرد و زاده می شود. یونگ می نویسد اثر از ژرفای ناخودآگاه كه قلمرو مادران است سر بر می آورد هر كسی كه اندكی با نوشته های یونگ آشنایی داشته باشد این را در می یابد كه در نكته مورد بحث او هرچ تمثیایی و مجازی نیست بل از نظر او بیان حقیقتی روانشناسانه است اما از این حقیقت چه می توان آموخت؟ فرزند از آن دم كه متولد می شود زندگی مستقل خود را می یابد و در تكامل خویش با جهان و با دیگران مناسباتی خصوصه ای مستقل خود را می یابد، و در تكامل خویش با جهان و دیگران مناسبات خصوصی ای مستقل از مادر برقرار می كند هر چند كه مراقبت مادرانه موثر باشد. او به راه خود خواهد رفت و سرانجام زندگی خود را خواهد ساخت درست به همین شكل اثر هنری از آفریننده خود مستقل می شود و راه خود را می یابد.

 

آیات الهی در هنرهای سنتی

بهر دیده روشنان یزدان فرد                     شش جهت رامظهر آیات كرد

آنچه كه به نام هنر اسلامی شناخته می شود، هنری است كه با توجه به فرهنگ اسلامی شكل گرفته و ماده آن هنرهای قبل از دوره اسلامی است كه صورتی جدید پیدا كرده و ملهم از تفكرات و اعتقادات اسلامی بوده و سرمنشأ تمامی این معارف، كتاب مجید، قرآن كریم است.

 

كتابی كه هدایت كننده انسانهاست و در آن هر چیزی «آیه» و نشانه حق دانسته شده و هیچ چیزی از خود اصالت ندارد. كتابی كه خود اثری هنری است و به زبان و بیانی زیبا و در كمال، همه لوازم هنری را به كار برده است.

 

اینگونه است كه هنرمندان مسلمان با فرهنگ و اعتقادات اسلامی آثاری را ابداع می نمایند كه بیننده را متوجه عالمی دیگر می نماید و او را از جهان ماده به جهان معنا هدایت می كند.

 

هنرمندانی كه تنها خود را واسطه ای می دانند برای آشكار نمودن عالمی دیگر.

 

هنرمند حقیقی و سنتی، هر اثری كه دارد خود یك نشانه است، یك رمز است، یك تمثیل از یك حقیقت وجودی متعالی است كه به تعبیر قرآن: «والله المثل الاعلی» مثل اعلای آن خداست. بنابراین چنین اثری تجلی یك حقیقت الهی است.

 

پس از ویژگی های هنر اسلامی، جنبه رمزی و تمثی%

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله شیوه های اموزشی املا در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله شیوه های اموزشی املا در فایل ورد (word) دارای 14 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله شیوه های اموزشی املا در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله شیوه های اموزشی املا در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله شیوه های اموزشی املا در فایل ورد (word) :

شیوه های اموزشی املا

چكیده
از ابتدای آموزش رسمی خواندن و نوشتن به كودكانمان می آموزیم كه چگونه بنویسند تا بتوانند آموخته های خویش را در هر دقیقه به كار بندند. اما با كاستی ها و ضعف هایی كه درآموزش نادرست این درس وجود دارد بسیاری از دانش آموزان درنوشتن كلمات آموخته شده در متن هایی به جز متن درسی مشكل ندارند. معمولاً آموزش املا به شیوه های زیر انجام میشود. 1- املای كامل كردنی 2- املای تقریری 3- املای گروهی 4- املای پای تخته ای 5- املای گروه كلمه كه هریك ازاین 5 روش فواید و معایبی رابه دنبال دارد و بهتر است از این روشها به صورت تلفیقی استفاده شود و مشخص كردن اشتباهات املایی به تنهایی كافی نیست بلكه باید به بررسی دقیق نقاط ضعف فراگیران پرداخت و با رفع نارسانویسی وارونه نویسی و قرینه نویسی و ضعف حافظه دیداری و تمیز حافظه دیداری و حساسیت شنیداری و; به تقویت این مهارتها پرداخت.متن های املا تا حد امكان باید هم به تربیت غیر مستقیم اجتماعی آنها كمك كند و هم موجب وسیع كردن اطلاعات لغوی و عمومی آنها شود و انگیزه لازم را در فراگیران برای صحیحی و زیبا نوشتن ایجاد كند.

ارزشیابی املا به دو شیوه انجام می شود. 1- تصحیح فردی2- تصحیح جمعی یا گروهی :

تصحیح فردی به دو صورت انجام می گیرد:1- توسط معلم در حضور دانش آموز
2- توسط معلم بدون حضور دانش آموز
1- توسط دانش آموزازروی تخته یا كتاب
تصحیح جمعی به دو صورت انجام می گیرد: 2-توسط دانش آموزباتعویض دفاتراملا
3- توسط دانش آموزان پس ازخواندن معلم

معلم بایستی هنگام ارزشیابی ازكارهایی كه موجب یأس و بیزاری دانش آموزان ازدرس املا می شود پرهیز كند. معلم باتنظیم جدول بررسی املا به شیوه جمعی یا فردی بهتر می تواند نقاط ضعف املایی هر كدام از دانش آموزان را زیر نظربگیرد و برای رفع آنها برنامه ریزی كندو تمرینهایی را متناسب با نوع اشكالات به دانش آموزان بدهد و حاصل این ارزیابیها منجرمی شود تا معلم بتواند ازپیشرفت تدریجی دانش آموز آگاه و شاهد موفقیت چشمگیراو باشد.

مقدمه
املا (نوشتن نیمه فعال )
املا كلمه ای است عربی به معنی پركردن ،تقریر مطلبی تا دیگری آن را بنویسد. طریقه نوشتن كلمات و به معنی رسم الخط و درست نویسی نیز آمده است .اما ((دیكته)) كلمه ای است فرانسوی و به معنی مطلبی است كه كسی بخواند و دیگری بنویسد. درزبان فارسی كلمه ای معادل املا و دیكته نداریم ولی می توان آن را ((از برنامه نویسی)) یا ((گفتارنویسی)) نامید و منظور این است كهشخص گفته های دیگران را بدون دیدن آن كلمات بنویسد.

هدفهای آموزش املا
1-ارزشیابی و تمرین آنچه كه دانش آموز دركتابهای درسی خود آمیخته است و تشخیص توانایی او درنوشتن صحیح آنها
2- آموختن كلمه های رایج و مورد نیاز درزبان امروز برای كمك به خواندن و نوشتن
3- تعلیم آیین نگارش و نوشتن صحیح كلمات و یادگیری شكل،معانی و مفاهیم كلمات جدید و موارد كاربرد آنها
4- تشخیص نقایص املایی دانش آموزان و كوشش برای رفع اشكالات و افزایش دامنه اطلاعات لغوی او
5- افزایش مهارتهای زبان آموزی

شیوه های آموزش املا
1- املای كامل كردنی : این املا یا ابتكار آموزگاران ممكن است به روشهای متفاوت اجر اشود. متنی توسط معلم ساخته یا تهیه میشود كه درآن 20 كلمه كه دارای ارزش املایی می باشد،به كار رفته باشد كه متن تنظیم شده به تعداد فراگیران تكثیر و دراختیار آنان قرار می دهد،و یا این كه روی تخته سیاه نوشته و دانش آموزان در دفاتر املا خود می نویسند.

*مزایای املای كامل كردنی
الف- سرعت درتصحیح املا به ویژه دركلاسهای پر جمعیت
ب- ارزشیابی بیشترازدرسها و توجه به كلمات دارای ارزش به ویژه درسهای طولانی
ج- صرفه جویی دروقت معلم و رسیدگی بیشتربه وضعیت املایی دانش آموزان
د- امكان بررسی یكسان املاها با توجه به موارد درنظر گرفته شده
ه‍ – آشنایی دانش آموزان با متون جدید،نحوه نوشتن املا و كاربرد علایم نگارش و;.

اشكالات كامل كردنی
الف-همیشه نمی توان استفاده كرد و كاربرد مستمر دركلاس ندارد
ب- درطول تهیه متن ممكن است كلمه های دیگری به تناسب محتوا به كلمات انتخابی افزوده و یا حذف شود كه لازم است معلم از كلمه های به كاررفته دركتاب اطلاع داشته باشد.
2- املای تقریری :بهتر است معلم متن خود ساخته را كه قبلاً آماده كرده یكبار كامل بخواند تا دانش آموز با متن آشنا شود و بعد به تدریج بخواند و دانش آموز بنویسد .
فواید املای تقریری :الف- افزایش مهارت گوش دادن
ب- با تلفظ صحیح كلمه ها و جمله ها آشنا می شود.
پ- دقت و حافظه خود را تقویت می كند.
ت- شنیده ها را بهتر درك می كند.
ج- گفتار را به نوشتار تبدیل می كند و دراین كار ،مهارت می یابند.
ح- شنیده ها را درست،زیباوخوانا می نویسند.

مشكلات سمعی تلفظی دانش آموزان را بهتر شناسایی می كند به عوامل فیزیكی مؤثر دراشكالات املایی بیشتر توجه می كند. نقایص شنیداری دانش آموزان را بهتر شناخته می شود. دانش آموزان كند نویس و تند نویس را شناسایی می كند.

اشكال املای تقریری :
بنا به تجربه ای كه دركلاس داشته ام اشكالی كه می توان برای این روش گرفت این است كه برای افزایش مهارت دقت در دانش آموزان چون كلمات 1 بار تكرار می شود منجربه افزایش استرس در دانش آموزان شده و كلماتی را در متن املا جا می اندازند چون با توجه به تفاوتهای فدی درهر كلاس دانش آموزان كند نویس و یا تند نویس می باشند.
3- املای گروهی : درگروه های 2 تا 4 نفری با مشورت یكدیگر املا می نویسند و ممكن است با هم فقط یك املا بنویسند یا همگی با مشورت یكدیگر در گروه ،املا را جداگانه دردفاتر خود بنویسند.
فواید املای گروهی : الف – كمك به دانش آموزان ضعیف تر

ب- به دلیل همكاری ومشاركت آنان ،میزان دقت آنها افزایش می یابد.
اشكالات املای گروهی :همیشه نمی توان از این روش استفاده كرده و نمی توان اختلالات دیكته نویسی هر دانش آموز را به تنهایی تشخیص دارد و جهت رفع آن اقدام كرد. 4- املای پای تخته ای :هریك ازدانش آموزان یك یا چند جمله را روی تخته می نویسند وهمزمان با آنها بقیه دانش آموزان آنهارادردفترمی نویسند.

فواید املای پای تخته ای :
الف- آگاهیاز توانایی دانش آموزان و نظارت همزمان درنحوه نوشتن حروف و كلمات و اتصال حروف به یكدیگر .
ب- توضیح بیشتر راجع به نكات زبان آموزی بهدانش آموزانی كه اشكال بیشتری دراملاا دارند مؤثر است.
5- املا گروه كلمه : تهیه گروه كلمات كه نه كلمه اند و نه جمله بلكه تركیبهای اضافی شاما مضاف الیه و یا موصرف و یا صفت و یا مترادف و متضادند.

فواید املا گروه كلمه :
الف- گروه كلمه برای املا جنبه تكمیلی و ترمیمی دارد و متن انتخاب شده از یك یا چند ین درس باید متناسب با سطح علمی و مهارتی دانش آموزان باشد.
ب- شاخصه گروه كلمات این است كه گویا و واضح باشد تا دانش آموزان با توجه به آن بتوانند آنها را صحیح بنویسند.

رابطه ی ویژگی های خط و زبان فارسی با آموزش املا ابتدای آموزش رسمی خواندن ونوشتن به كودكانمان می آموزیم كه چگونه بنویسند و اقداماتی دراین باره انجام می دهیم تا بتوانند آموخته های خویش را در هر موقعیتی به كار بندند و مهمترین ماده درسی كه این وظیفه را بر عهده دارد املای فارسی است اما با كاستی و ضعفهایی كه دردانش آموز نادرست و ارزشیابی این درس وجود دارد وبسیاری ازدانش آموزان درنوشتن كلمات آموخته شده در متن هایی به جز متن درسی مشكل دارند انتظار ما را برای كاربرد صحیح كلمات و رعایت قواعد نوشتن آنها،درهرموقعیت متنی برآورده نمی كنند. اولین اقدامی كه من آموزگار میتوانم انجام دهم این است كه انگیزه های كافی جهت خوب نوشتن و زیبا نوشتن را به فراگیران منتقل نمایم ودوران پیش دبستانی نقش بسیار مهمی درایجاد انگیزه ای را ایفا می كند. دربعضی مواقع با دلیل عدم دقت و توجه كافی دانش آموزان می باشد كه آموزگار باید با فراهم كردن شرایط فیزیكی مناسب برای كلاس (دماونور مناسب،سكوت و..) ونیزتوجه به شرایط عاطفی وروحی فراگیران ،خط آنه تغییر می یابد. گاهی خستگی دانش آموزان و یاطولانی بودن متن املا و عدم احساس امنیت فراگیر و تند گفتن دیكته و;منجر به بدخط نوشتن می شود.

برای تقویت این ارتباط خط با آموزش املاضمن تأكید معلم بر شیوه صحیح نوشتن كلمات و تركیبها و رعایت رسم الخط كتاب درسی دانش آموز كه ملاك تصحیح امل نیز می باشدبهتراست با دراختیار گذاشتن جزوه های آموزشی وتشكیل كلاسهای ضمن خدمت آموزگاران با خوشنویسی كلمات و تركیبها آشنا شوند چه بسا عدم اطلاع آموزگاران از خوشنویسی و خط تحریری، موجب عدم رعایت آن درنوشته ها و عدم توجه به دانش آموزان شده است شاین ذكر است كه معلم خود باید با توجه به اشكالات املایی فراگیران،نیازآنها را تشخیص داده و یك یا چند تمرین متناسب با آنها درحد وتوان فراگیر به هریك پیشنهاد دهد و تكالیف حتماً پس از انجام شدن دقیقاً بررسی شود تا فراگیران درانجام صحیح آنها احساس مسئولیت كنند و نیز عاملی جهت پیشرفت خط وزبان و املای آنها باشد.

مشكلات آموزش املا وراه حل ها :
دربسیاری از مدارس ما هنوزبه روش قدیم املا كارمی شود به این صورت كه معلم متنی را می خواندودانش آموز می نویسد وپس ازصحیح كردن دانش آموز باید ازروی درس یا صحیح كلمه های اشتباه را بنویسد دراین برنامه كمتر جایی برای آموزش املا وتوضیح نكات لازم ب توجه به نقاط ضعف فراگیران وجود دارد و به همین دلیل در املاهای بعدی مشاهده می شود فراگیرا اشتباهات قبلی یا مشابه آنها را تكرار كرده اند با دیكته كردن جمله ها و عبارتهای یك یا چند درس كتاب بدون تغییر درآنها، ارزشیابی دقیق و جامعی انجام نمی گیرد زیرا فراگیران با تكیه بر حافظه بصری و تمرین و تكرار درنوشتن ازروی درس،كه غالباً به صورت رونویسی های تكراروخسته كننده می باشد،مشكل املایی كلمات را به خاطر سپرده اند توانایی فراگیران درنوشتن صحیحی كلمه هایی كه آموخته اند ،هنگامی مشخص می گردد كه آنها قادر باشند دو متن و جمله های جدیدی ،به جز جملات متن كتاب، این كلمات را صحیح بنویسند. لذا متن های بدون تغییر نمی تواند یادگیری واقعی دانش آموزان را ارزیابی كند چه بسا دانش آموزانی كه دراین گونه املا نمره های بالایی می گیرنداما دریك متن جدید یا در نوشتن انشا و; همان كلماتی را كه درظاهراً آموخته اند اشتباه می نویسند آموزش املا از كلماتی شروع می شودكه بیشتر مورد نیاز ،كاربرد و علاقه فراگیران است و درگفتار و نوشتار روزانه به كاربرده می شوند. به ویژه درپایه اول باید ازكلمات نامأیوس غیررایج و دوراز علاقه فراگیران استفاده نشود. مشخص كردن اشتباهات املایی ونوشتن صحیح آنها كافی نیست

بلكه باید به بررسی دقیق نقاط ضعف فراگیران پرداخت تا اقدامات لازم از سوی آموزگار و فراگیر در جهت رفع مشكل صورت گیرد و دانش آموز قاعده نوشتن ومعنای كلمه ها را به خاطر بسپارد تا از معنای كلمه و كاربرد آن در جمله به املای آن پی ببرد. متن های املا تا حد امكان باید از نوشته های فصیح و جالبی انتخاب شوندكه حاوی نكات اخلاقی ،اجتماعی ،علمی وخصوصاًتربیتی باشند تا هم به ترتبیت غیر مستقیم اجتماعی آنها كمك كند و هم موجب وسیع كردن اطلاعات لغوی و عمومی آنها شود و علاقه و رغبت فراگیران رابه كار نوشتن برانگیزاند. دربررسی دفترهای املای دانش آموزان درپایه های مختلف موارد زیر مشاهده شده است.
الف- نارسا نویسی كه برای این مشكل باید مهارتهای زیر انجام گیرد:

1- تقویت مهارتهای پایه ای مانند چرخاندن ،فشاردادن،گرفتن و امثال آن
2- تقویت رشد مهارتها و هماهنگی های حركتی و حركتهای ظریف كه برای نوشتن ضروری هستند.
3- تقویت حركت مناسب انگشتان و هماهنگی چشم ودست و توانایی كنترل بازو و دست و عضلات درانگشتان
4- تقویت مفاهیم پایه ای مانند بالا پایین زیر رو
5- وضعیت قرار گرفتن مناسب كاغذ وبدن به هنگام نوشتن و استفاده از میز و صندلی ومداد مناسب
6- توانایی درطراحی فرم صحیح ترسیم هریك از حروف و كلمات درذهن و تقویت انتقال و تبدیل ادراك حسن دیداری به حركتی

ب- وارونه نویسی و قرینه نویسی اگر وارونه و قرینه نویسی درسنین قبل از دبستان صورت گیرد و حتی در كلاس اول اگرزیاد تكرار نشود طبیعی است اما اگر با گذشت ازسال تحصیلی رخ دهد نیاز به ترمیم و درمان دارد برای درمان این مشكل،انجام تمام فعالیتهایی كه برای درمان نارسا نویسی ذكر شده مفید است و علاوه برآن این اقدامات را هم می توان انجام داد: كاركردن با تصاویر آزمون پنجم فراستیگ كه دراین تصاویر دانش آموز باید شكلهایی را كه درنقطه چین های بیند درقسمت پایین تصویر رسم نماید. و با انجام حركات مختلف درقالب بازی كودك مفهوم قرینه را تشخیص داده و قادر خواهد بود واژه ای كه خوانده است و واژ ای كه قرینه یا وارونه آن است تمیز قایل شود.

ج- ضعف حافظه دیداری :
دانش آموز به خوبی قادرنیست تصویرحرف موردنظر را در كلمه به خاطر بیاورد رونویسی كردن درست این واژ ه ها میتواند به دانش آموز كمك كند اما این كمك لزوماً به سایر موارد انتقال نمی یابد و بهتر است حافظه دیداری كودك را تقویت كنیم و با دیدن و خواندن هر كلمه جدید،توانایی به خاطر سپاری آن را داشته باشد تمرینهای زیر را برای تقویت حافظه دیداری بسیار مفید می باشند. نشان دادن تصاویر وبعد تصویرها را پنهان كرده و از او می خواهیم هر چه درتصویر دیده نام ببرد. و یا بازی بگردو پیدا كن درزنگ ورزش و یا از انواع اسباب بازی های آموزشی مربوط به حافظه،مثل بازی در مینو استفاده می كنیم و یا ; برای توانایی در تمیزدیداری می توان از موارد زیر كمك گرفت نمونه حروف سمت راست یا اشكال یا كلمات سمت راست رادربین حروف یا شكل ها و كلمات دیگربیابد. نقاشی ها یا طرحهایی تدارك می بینیم كه یك یا چند تصویر خاص درآنها پنهان شده باشد و از دانش آموز می خواهیم تصویر مورد نظررا بیابد. كامل كردن شكل های هندسی و یا طرحهایی از حیوانات كه تكمیل نشده اند و یا كامل كردن حروف ناقص و یا ; تهیه كارتهای مقوایی و نشان دادن آن به دانش آموز و نوشتن روی شن یا ماسه و یا خاك نرم ویا فضا نویسی كه در هوا شكل آن كلمه را نوشته كه برای كودكان بسیار خوشایند می باشد. تهیه واژه های نسبتاً مشكل كتاب درسی درروی كارت های مقوایی كه هرروز این كارتها بین دانش آموزات تعویض شود واین تجربه بسیار مفیدی جهت تقویت حافظه دیداری فراگیران می باشد كه من دركلاس درس انجام داده ام كه پیشرفت نسبتاً چشمگیری دراملا نویسی آنها داشته است اگر دانش آموز مهارت حافظه دیداری و تمیز دیداری او تقویت یابد مشكلات یادگیری او كاهش خواهد یافت.

د- حساسیت شنیداری :
برای تقویت حساسیت شنیداری بهتراست معلم درس دیكته را سعی كند به هنگام ادا ی كلمات و یا جمله فقط یك باربگوید و دانش آموز به مرور زمان یاد می گیرد كه اولین كلمه یا جمله ای را كه شنید به آن دقت كرده و آن را به خاطر بسپارد.استفاده از ضبط و نوار كاست ،خواندن متن درس با صدای خودش و بعد گوش دادن به صدای خودش . برای اطمینان از تشخیص شنیداری دانش آموزان می توان ازآزمون خانم دكتر سیف نراقی كه بر اساس آزمون ژوزف و پهن ساخته شده است ،استفاده نماید.

ه‍ – پرورش دقت
تمام تمرینهایی كه به مناسبتهای مختلف،قبلاً توصیه شدند،برای پرورش دقت نیز مفید هستند انجام كارهای زیر نیز می تواند مفید باشد: نشان دادن دوتصویر مشابه و پیدا كردن اختلافات جزیی آن * استفاده از كارتهایی كه روی هر كدام یك كلمه نوشته شده به طوری كه روی هر یكی از حروف یا نقطه یادندانه آنكلمه نوشته شده به طوری كه روی هر یكی از حروف یا نقطه یا دندانه ان كلمه جا افتاده باشد ودانش آموز باید نقص كلمه را بیابد.

مشكلات مربوط به آموزش :
بسیاری از دانشآموزان در نوشتن را مالكیت مضاف و مضاف الیه و; دچار مشكل می شوند وروش زرسریع تر از هرروشی كودكان را به درست نویسی سوق می دهد. هروقت بعد از تلفظ كلمه شما منتظر كلمه دیگری بودید با این ((-ِ)) آن را بنویسید واگر منتظر كلمه دیگری نبودید با ((هه یا ه)) آن را بنویسید یكی دیگر از مشكلات آموزشی نوشتن صدای اٌ می باشد كه به نظر من بهتراست واژه هایی مثل خوراك و خوش و; راروی كارتهایی نوشته و به تعداد دانش آموزان دراختیار آنها قرار داده و هردانش آموزی كه كلمه استثنایی را یاد گرفت كارتش باد دیگری عوض كند یعنی از حافظه بصری آنان استفاده نمود تا علاقمند شوند كه سریع تر این كلمات استثنایی را فرا گیرند.

نقد وبررسی روش های ارزشیابی املا
املا به دو شیوه ارزشیابی می شود: تصحیح فردی * تصحیح جمعی یا گروهی
تصحیح فردی به دو گروه انجام می گیردالف)توسط معلم در حضور دانش آموز
ب)توسط معلم بدون حضور دانش آموز *
تصحیح جمعی به سه صورت اجرامی شود

الف)توسط دانش آموزان ازروی تخته یا كتاب*ب)توسط دانش آموزان با تعویض دیكته ها ج) توسط دانش آموزان با تصحیح هر جمله پس از تقریر معلم توصیه می شود تا پایه سوم ابتدایی حتماً دیكته ها به شیوه فردی درحضور دانش آموزان تصحیح شوند. دردیگر پایه ها نیز درصورت داشتن وقت به شیوه فردی وگرنه گاهی به شیوه جمعی تصحیح گردد در هر صورت به دلیل عدم اطلاع فراگیران ازضابطه تصحیح املا و جلوگیری ازاشكالات احتمالی وبرای تشخیص نقایص املایی فراگیران ،معلم باید برتصحیح املاها نظارت كامل داشته باشدونمره اكتسابی دانش آموز را خود تعیین كند. معلم تا جایی، كه امكان دارد خود باید دیكته ها را به روش فردی و درحضور هریك از فراگیران تصحیح كند. زیرا علاوه بر آن كه از وضعیت املایی فراگیران مطلع می شود،دانش آموزان نیز بلافاصله به اشتباهات املایی خود پی می برند و ضمن شنیدن توصیه های معلم،شكل صحیح آنها را می بینند همچنین معلم می تواند به ثبت اشكالات املایی دانش آموزان درجدول بررسی اشكالات بپردازد ویا در پایین ورقه او اشكالات مورد نظر را یاد داشت كند. درهنگام ارزشیابی املا باید به نكات زیر توجه شود:

از آنجا كه هدف اصلی املا ارزشیابی ازفعالیتهای معلم وشاگرد به منظور كثیف و رفع اشكالات احتمالی می باشد بایستی از كارهایی كه موجب یأس و بیزاری دنش آموزان ازدرس املا می شود پرهیز كرد بنابراین باید توجه به تأثیر منفی كه نمرات پایین بر دانش آموزان ضعیف دارد ازدادن نمرات صفر،1- و; خودداری كردن دراین نوع دیكته ها تنها به ذكر تعداد غلط ها اكتفا كنید و همواره به آنها امید دهید كه با تلاش ،پشتكار،تمرین ودقت قادر به یادگیری خواهند بود. مثلاً در این نوع دیكته ها بنویسید 15غلط دارد 20 غلط دارد و;;. البته در دفتر شخصی یا دفتر كلاسی كه در دسترس دانش آموزان نیست می توانید نمره اورا ثبت كنید تا مراحل پیشرفت دریجی او مشخص شود گاهی نیز بهتر است كه كلمه های عالی متوسط خوب و پایین تر از متوسط استفاده شود. از كشیدن خط روی غلط های املایی یا كشیدن خط های ممتد زیر كلمه ها با خودكار قرمز و نوشتن عبارات وجملاتی یاًس آور خودداری كنید بلكه زیر كلمات به طور معمولی خط بكشید و شكل صحیح كلمات را در بالای آن یاد داشت كنید وبا نوشتن جملاتی امید بخشی در او روحیه تلاش و پشتكار را ایجاد كنید.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله ضرب المثل های فارسی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله ضرب المثل های فارسی در فایل ورد (word) دارای 62 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله ضرب المثل های فارسی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله ضرب المثل های فارسی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله ضرب المثل های فارسی در فایل ورد (word) :

ضرب المثل های فارسی

آب از دستش نمی چکد!
آب از سر چشمه ِگل است!
آب از آب تکان نمی خورد!
آب پاکی را روی دستش ریخت!
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم!
آب را گل آلود می کنه که ماهی بگیره!
آب زیر پوستش افتاده!
آب، سنگها را می ساید.

آب که یه جا بمونه، می گنده.
آبکش به کفگیر می گه تو سه تا سوراخ داری!
آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع – چه یک نی چه صدنی!
آب که سر بالا رفت، قورباغه ابو عطا می خونه!
آب نمی بیند ورنه شناگر قابلیست!
آب از او گرم نمی شود!

آتش که الو گرفت، خشک و تر می سوزد!
آتش نشاندن و اخگر گذاشتن کار خردمندان نیست.
آخر شاه منشی، کاه کشی است!
آخر شوخی به دعوا می کشد.
آدم تنبل، عقل چهل وزیر را دارد!
آدم پول را پیدا می کند، نه پول آدم را.
آدم خوش معامله، شریک مال مردم است!
آدم دست پاچه، کار را دوبار انجام می دهد!

آدم دروغگو کم حافظه است.
آدم زنده، زندگی می خواهد!
آدم گدا، این همه ادا ؟!
آدم گرسنه، خواب نان سنگک می بینه!
آدمی را به ادب بشناسند.
آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش می زنه!

سرنا:

سازی است بادی که از چوبی مخصوص ساخته شود، این ساز در غالب نقاط ایران موجود است و آن را همراه دهل می نوازند. اندازه آن در نواحی مختلف فرق می کند و به طور کلی طول آن از نیم متر متجاوز نمی نماید.
آدم همه کاره هیچ کاره است.

آرد خودمان را بیختیم، الکِمان را آویختیم!
آرزو بر جوانان عیب نیست!
آرزومند پیوسته نیازمند بود.
آز ریشه گناه است.
آزموده را آزمودن خطاست!
آستین نو بخور پلو!
آسوده کسی که خر ندارد از کاه و جویَش خبر ندارد!
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه!
آشپز که دو تا شد، آش یا شور است یا بی نمک!
آشِ نخورده و دهن سوخته!
آش همان آش است و کاسه همان کاسه!
آفتابه خرج لحیمه!

لحیم: چیزی که بدان ظرفهای مسی و برنجی را پیوند کنند.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!
آمدم ثواب کنم، کباب شدم!
آنان که غنی ترند، محتاج ترند!
آنچه دلم خواست نه آن شد، آنچه خدا خواست همان شد.
آن کس که با های می آید با هوی می رود.
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟!
آن را که سخاوت است حاجت به شجاعت نیست.

آن زنده که کاری نکند مرده به است.
آن یکی می گفت اشتر را که هی از کجا می آیی ای فرخنده پی
گفت: از حمام گرم کوی تو گفت: خود پیداست از زانوی تو
آنقدر بِایست، تاعلف زیر پایت سبز بشود!
آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گم است!

سمن:

چاقی ، فربهی
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
سبو: آوندی سفالین و دسته دار که در آن آب و شراب ریزند ، کوزه سفالین
آنقدر مار خورده تا افعی شده!
آن کس که تن سالمی دارد، گنجی دارد که خودش نمی داند.
آن وقت که جیک جیک مستونت بود، یاد زمستونت نبود؟!
آواز دهل شنیدن از دور خوشست!

آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن، آیینه شکستن خطاست
آینه داری در محله کوران؟!
فصل الف
اجاره نشین خوش نشین است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.
ادب مرد به ز دولت اوست.
ارزان خری، انبان خری!
انبان: کیسه ای بزرگ از پوست گوسفند دباغی شده (همیان)
از اسب افتاده ایم، اما از نسل نیفتاده ایم!
از اونجا مونده، از اینجا رونده!

از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به توی دارد!
از این گوش می گیره، از آن گوش در می کنه!
از این ستون تا آن ستون فرج است!
از بی کفنی زنده ایم!
از پس هر گریه آخر خنده ایست.
از تنگی چشم پیل معلومم شد آنان که غنی ترند محتاج ترند!
ازتو حرکت، ازخدا برکت.
از چشم دور و از دل دورتر.
از حرارتش خیری ندیدیم، اما از دودش کور شدیم.
از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است!
از خرس، مویی غنیمت است!
از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه هایت بدهد!

از دور دل را می برد، از جلو زهره را!
از کاه کوه نساز.
از کوزه همان برون تراود که در اوست گر دایره کوزه ز گوهر سازند
از کیسه خلیفه می بخشد!
از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند!
از گیر دزد در آمد، گیر رمال افتاد!
رمال: فالگیر (عمل و شغل فالگیری)
از ماست که بر ماست!
از مال پس است و از جان عاصی!
از مردی تا نامردی یک قدم است!
از من بدر، به جوال کاه!

جوال:

ظرفی از ابریشم بافته که وسایل را درون آنها می گذارند. پارچه خشن و کلفت
از نخورده بگیر، بده به خورده!
از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن!
از هر چه بدم آمد، سرم آمد!
اسباب خونه به صاحب خونه می ره!
اسب ترکمنی است، هم از توبره می خوره هم از آخور!

توبره:

کیسه ای که مسافران و شکارچیان لوازم کار و توشه خود را در آن گذارند. (کیسه ای که دارای بند است و در آن کاه و جو ریزند و به گردن چارپایان بندند تا از آن بخورند.
اسبِ دونده، جو خود را زیاد می کند!
اسب را گم کرده، پی نعلش می گردد!
اسب و خر را که یک جا ببندند، اگر همبو نشوند همخو می شوند!
استخری که آب ندارد، این همه قورباغه می خواهد چکار؟!
اگر بیل زنی، باغچه خود را بیل بزن!
اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره!

اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه می بینمت بچشم آن وقتی!
اگر باباش را ندیده بود، ادعای پادشاهی می کرد!
اگر پیش خردمندان خامشی ادبست به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
اگر خوراک آسیا را نرسانی، سنگها همدیگر را می سایند.
اگر هست مرد از هنر بهره ور هنر خود بگوید، نه صاحب هنر
اگر حسود نباشد دنیا گلستان است.

اگر دعوت گرگ را قبول کردی، سگ را هم همراه خود ببر.
اگر دانی که نان دادن ثواب است تو خود می خور که بغدادت خرابست!
اگر دعای بچه ها اثر داشت، یک معلم زنده نمی موند!
اگر زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی!
اگر عسل نمی دهی باری نیش مزن.
اگر علی ساربونه، می دونه شتر را کجا بخوابونه!
اگر لالائی بلدی، چرا خوابت نمی بره!

اگر بگوید ماست سفید است، من می گویم سیاه است!
اگر مهمان یک نفر باشد، صاحبخانه برایش گاو می کشد!
اگر نخوردیم نان گندم، دیدیم دست مردم!
اگر همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار (زمین و) بمیر!
امان از خانه داری، یکی می خری دو تا نداری!
امروز توانی و ندانی، فردا که بدانی نتوانی.
امیدواری یعنی پیروزی.
اندک دان بسیار گوست.

اندک اندک خیلی شود؛ قطره قطره سیلی.
انگور خوب، نصیب شغال می شود!
اوسا علم! این یکی رو بکش قلم!
اول اندیشه، وانگهی گفتار.
اولاد، بادام است؛ اولادِ اولاد، مغز بادام!
اول ِبچش، بعد بگو بی نمک است!
اول برادریِت را ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن!
اول، بقالی و ماست ترش فروشی!

اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد!
این تو بمیری، ازآن تو بمیری ها نیست!
این قافله تا به حشر لنگ است!
این دغل دوستان که می بینی مگسـاننـد دور شـیرینـی (سعدی)
این هفت صنار غیر از اون چارده شاهی است!

فصل ب
با آل علی (ع) هر که در افتاد ور افتاد.
با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت!
با پا راه بری کفش پاره می شه، با سر راه بری کلاه!
با خوردن سیر شدی، با لیسیدن نمی شی!
باد آورده را باد می برد!

با دست پس می زنه، با پا پیش می کشه!
بادمجانِ بم آفت ندارد!
بارون آمد، تَرَکها به هم رفت!
ترک: منظور شکاف و رخنه است.
بار کج به منزل نمی رسه!

فصل پ

پا را به اندازه گلیم خود باید دراز کرد!
پایان شب سیه سپید است.
پله پله رفت باید سوی بام.
پایین پایین ها جایش نیست، بالا بالاها راهش نیست!
پز عالی، جیب خالی!
پس از چهل سال چارپا داری، الاغ خودش را نمی شناسد!
پس از قرنی شنبه به نوروز می افتد!
پسرخاله دوست دیزی!

دیز: (دیزه) نوعی دیگ می باشد.
پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش، نخوانش پسر!
پشت تاپو بزرگ شده!
تاپو: ظرفی از گل چون خمره که در آن آرد و گندم و خرما ذخیره کنند.
پنج انگشت برادرند، برابر نیستند!
پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
پوست خرس نزدهِ را می فروشه!
پول است نه جان است که آسان بتوان داد!
پول پیدا کردن آسان است، اما نگهداری اش مشکل است!
پولدارها با کباب، بی پولها به بوی کباب.

پیاده شو با هم بریم!
پیاز هم خودش را داخل میوه ها کرد!
پی خر مرده می گردد که نعلش را بکند!
پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوب است!
پیش از آخوند به منبر نرو!

پیش دیوار آنچه گویی هوش دار تا نباشد در پس دیوار موش
پیش قاضی و مَلَق بازی؟!

فصل ت
تا ابله در جهان بسیار است، مفلس در نمی ماند!
تابستان پدر یتیمان است!
تا پریشان نشود کار به سامان نرسد!
تا تریاق از عراق آرند مار گزیده مرده باشد (سعدی)
تا تنور گرم است نان را بچسبان!
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد

تا چراغ روشن است جانورها از سوراخ بیرون می آیند!
تا شب نروی، روز به جایی نرسی تا غم نخوری به غم گساری نرسی.
تا کرکس بچه دار شد، مردار سیر نخورد!
تا گوساله گاو شود، دل مادرش آب شود!
تا گفته ای غلام توام، می فروشنت!

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!
تا نقدی ندهی، بضاعتی نستانی.
تب تند عرقش زود درمیاد!
تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد می شود.
تخم نکرد، نکرد وقتی هم کرد توی کاهدون کرد!
ترب هم جزء مرکبات شده؟!
ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد!
قاتـُق: ماست
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا!

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان!
تلافی غِوره را سر کوزه در میاره!
تمرین زیاد بهترین استاد است.
تنبل مرو به سایه، سایه خودش می آیه!
تنها به قاضی رفته خوشحال برمی گرده!
توانگری به قناعت، به ز توانگری به بضاعت.
تو بگی « ف » من تا فرحزاد رفتم!

توبه ی گرگ مرگ است!
تو که خیرت نمی رسد، شر مرسان.
تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو
توی دعوا، نون و حلوا خیرات نمی کنند!
فصل ث
ثمر علم ای پسر عمل است ورنه تحصیل علم درد سر است
ثبات، قدم از پیش می برد.
ثروت را می توان پنهان کرد ولی فقر را نمی توان.

فصل ج

جا تر است و بچه نیست!
جاده ی دزد زده، تا چهل روز امن است!
جایی نمی خوابد که آب زیرش برود!
جایی که میوه نیست، چغندر سلطان مرکبات است!
جلوی ضرر را ازهر جا بگیری منفعت است.
جلو می خندد پشت سر خنجر می زند.
جواب ابلهان خاموشیست!

جواب های، هوی است!
جوانی کجایی که یادت بخیر!
جود از ابر و لاف از رعد است.
جور استاد به ز مهر پدر.
جوجه را آخر پاییز می شمرند!

جوجه همیشه زیر سبد نمی ماند!
جان به عزرائیل نمی دهد!
جهان بگردد ولیکن نگرددش احوال.
جهاندیده بسیار گوید دروغ.
جیبش تار عنکبوت بسته!

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید