دانلود تحقیق در مورد مصلح جهان در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد مصلح جهان در فایل ورد (word) دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد مصلح جهان در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد مصلح جهان در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد مصلح جهان در فایل ورد (word) :

مصلح جهان
یكی از مسائل و اموریكه فرق اسلام برآن اجتماع و اتفاق نموده اند ظهور مهدی اهل بیت حضرت قائم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین در آخر الزمان است كه همه متفق الكلمه انتظار یكقیام روحانی و ظهور مصلحی را میكشند كه عدالت اجتماعی و نظام جهان را براساس ایمان به خدا و احكام دین اسلام برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمكاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز درآورد
همه چشم به راهند و انتظار دارند كه شایسته ترین فرزندان پیغمبر قیام كرده آئین توحید و رسم برادری و مساوات اسلامی را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد و موجبات تفرقه و محرومیت و ناكامی را ازمیان بردارد .

این وعده الهی است و تخلف پذیر نیست دنیا به طرف آن عصر درخشان در حركت است ، سیر زمان ، گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگاری نزدیك تر می سازد .
ایمان به ظهرو حضرت مهدی علیه الصلوه و السلام و جهانگیر شدن دین اسلام به آیات متعدده ای از قرآن مجید و متواتر ترین روایات و قویترین اجتماعات اتكا و استناد دارد كه هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام باید به این ظهور ایمان راسخ و ثابت داشته باشد .
اگر چه در این مقاله تفصیل و شرح این مطالب ممكن نیست ولی برای توجه خوانندگان محترم تحت چهارعنوان ( 1- آیات قرآن مجید 2- اجماع و اتفاق مسلمین 3- روایات اهل سنت 4- روایات شیعه ) به طور اختصار توضیحاتی می دهیم .

1- آیات قران مجید
در قران‌مجید در آیات كریمه متعدده ای تشكیل یك حكومت جهانی اسلامی و بسط دین اسلام ، غلبه بركلیه ادیان و زمامداری صلحاء و ارباب لیاقت را خداوند وعده فرموده است كه از آن جمله این آیات است :
« وقاتلوهم حتی لاتكون فتنه و یكون الدین كله لله » (انفال : 39).

« هوالذی ارسل دسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله » (توبه :33 فتح :28 صف : 9 ) .
« یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره » ( توبه : 32 ) .
یرید الله ان یحق الحق بكلماته و یقطع دابرالكافرین » (انفال : 7)
« وقل جاء الحقو زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا » (اسراء‌: 81)

«و لقد كتبنا فی الزبور من بعدالذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون » (انبیاء : 105 )
« وعدالله الذین امنوامنكم و عملواالصالحات لیستخلفنهم فی الارض » ( نور :55)
« و لقدسبقت كلمتنالعبادناالمرسلین انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون » ( صافات : 173-171)
« انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاه الدنیا » (غافر :‌51 )
« كتب الله لاغلبن انا ورسلی ان الله قوی عزیز » ( مجادله : 21 )

و آیات دیگر كه تاویل آنها هنگام ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه آشكار شود دلالت دارند بر غلبه اسلام بر سایر ادیان و غلبه اهل حق بر اهل باطل و حتمی بودن غلبه انبیاء‌و اتمام نور خدا كه این معانی به طور مطلق تا حال ظاهر نشده و این آیات تحقق آنرا در آخر الزمان بشارت می دهد .
خداوند وعده داده كه البته پیغمبران را غالب سازد و یاری كند و معلوم است كه این نصرت و غلبه فقطی نصرت و غلبه در آخرت نیست برای اینكه می فرماید ( فی الحیاه الدنیا ) و نصرت و غلبه انبیا بر قوم خودشان و پیشرفت كار آنها در عصر خودشان هم نیست زیرا دعوت بسیاری از پیغمبران در قومشان اثر نبخشید بلكه بعضی از آنها كشته شدند .

این نصرت و غلبه نصرت و غلبه مقصد و هدف ودعوت آنها است كه بر طبق ظاهر آیات مقید بمرتبه ای نیست و نصرت و غلبه مطلق است .
همچنین است اتمام نور ، به معنی آنكه خدا نور خود را تمام می گرداند در مقابل آنهائیكه می خواهند نور اورا خاموش كنند و مانع ا زپیشرفت اسلام شوند این است كه دین را جلو می برد و بر قلمرو اسلام می افزاید و اتمام آن وقتی است كه اسلام تمام جهان را بگیرد .
چنانكه معنی استخلاف مؤمنین در زمین و وارث شدن آنهازمین را هم استخلاف در تمام زمین و وارث شدن كره ارض است كه برای امام زمان و یاران و اصحاب آن حضرت حاصل می شود .

معنی غلبه حق بر باطل به طور اطلاق هم غیر از این نیست كه به تمام معنی حق بر باطل پیروز شود و اگر از جهت حجت و برهان غالب باشد ( با اینكه به این معنی همیشه غالب است ) ولی در ظاهر غالب نباشد غلبه مطلق نیست و ظاهر این آیات غلبه مطلق است .
و اما آیه › لیظهره علی الدین كله » كه دلالتش برغلبه اسلام واضح است .
ومؤید مستفاد از این آیات است روایاتی كه در این خصوص از حضرت رسول (ص) منقول است مثل : لیدخلن هذا الدین علی ما دخل علیه اللیل یعنی : البته این دین در هركجا شب داخل شده باشد داخل می شود و شاید نكته اینكه فرمود « علی ما دخل علیه اللیل » و نفرمود « علی ما دخل علیه الیوم او الشمس » تشبیه دین به آفتاب باشد كه همان طور كه روز و آفتاب در هر كجا كه شب رفته باشد وارد می شود خورشید عالمتاب اسلام نیز به تمام اماكن پرتو افكن خواهد شد و تاریكی كفر و شرك و ضلالت رانابود خواهد ساخت همانطور كه آفتاب تاریكی شب از میان می برد .

2- اجماع مسلمین
اگر مقصود از اجماع و اتفاق شیعه باشد كه محتاج به ذكر نیست و همه می دانند كه از ضروریات مذهب امامیه ظهور قائم آل محمد فرزند حضرت امام حسن عسكری است و اگر مقصود اتفاق عامه مسلمین از شیعه و سنی باشد برای اثبات آن عبارت یكی از متتبع ترین علماء‌اهل سنت علامه معتزله ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ( طبع مصر ج 2 ص 535 ) كافی است كه می گوید ك
« قدوقع اتفاق الفریقین من المسلمین اجمعین علی ان الدنیا و التكلیف لا ینقضی الا علیه » یعنی :‌اتفاق سنی و شیعه بر این است كه دنیا و تكلیف منقضی و تمام نشود مگر برآنحضرت یعنی بعد از ظهور آن حضرت.

كسانیكه در تاریخ تتبع دارند می دانند كه ظهور مصلح منتظر و مهدر آل محمد علیه الصلواه و السلام آنچنان مورد اتفاق ومسلّم نزد تمام مسلمین بوده كه از همان قرن اول هجری تا حال در مقام رد ادعاء‌افرادی كه ادعا مهدویت كردند یا این ادعاء‌را به آنها نسبت دادند اصل ظهور قائم آل محمد (ع) را كسی انكرا نكرد زیرا برخلاف اجماع مسلمین و انكار اخبار قطعیه صادره از پیغامبر (ص) بود . بلكه در مقام رد آنها به فاقد بودن اوصاف وعلاماتی كه برای مهدی موعود در اخبار و احادیث مذكور است استناد می جستند .

چنانچه چهارنفر از بزرگان علماء مذاهب چهارگانه اهل سنت . ابن حجر شافعی مؤلف ( القول المختصر ) وابوالسرور احمد بن ضیاء الحنفی ، محمدبن احمد مالكی و یحی بن محمد حنبلی در جواب استفتائی كه از ایشان شده و در باب (13) از كتاب (البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان ) عین فتاوای آنهارا نقل كرده همین روش را انتخاب نموده و به صحت اصل ظهور مهدی در آخرالزمان و اینكه عالم را پراز عدل و داد كند وعیسی به آن حضرت اقتدا نماید و اوصاف دیگر آن حضرت رسماً فتوای محكم و مستدل و قاطع داده اند حتی شاعر بنی امبه حكیم بن عیاش كلبی نیز در رد نسبتی كه به جناب زیدبن علی بدون رضایت آن جناب داده شده بود ( و او را مهدی خوانده بودند ) گفته :
ولم ارمهدیا علی الجذع یصلب
مقصودش این است كه آن مهدی كه ظهور می كند مستولی برممالك و فاتح كشورها می گردد و عدل و داد را بسط می دهد پس چگونه ممكن است جناب زید كه مصلوب شد مهدی باشد .

3- احادیث اهل سنت
محدثین بزرگ اهل سنت كه ذكر اسامی آنهاو كتب ومصنفات ایشان در این مقاله سخن را طولانی می سازد احادیث راجع به ظهور حضرت مهدی را تخریج نموده اند و از جماعتی از صحابه و جمع كثیری از تابعین راجع به ظهور آنحضرت روایات بسیار نقل كرده اند و بعض ایشان در تخریج این احادیث كتاب خاص نوشته اند و گروه بسیاری از آنان تواتر این روایات را صریحاً تصدیق كرده اند و آنچه در كلمات بسیاری از ایشان مصرح است این است كه نه فقط اصل ظهور مهدی (ع) به روایات متواتره از پیغمبر اكرم ثابت و قطعی است بلكه به تواتر ثابت است كه آن حضرت زمین را پر از عدل و داد كند و عیسی از آسمان نزول كرده به آن حضرت اقتدا نماید . و تمام جهان را فتح كرده و احكام قرآن رانشر دهد .

علاوه بر این بسیار از محققین علماء‌عامه در اشعار و قصاید یا كتب و تصنیفاتشان ایمان خود را به اینكه حضرت مهدی همانیگانه فرزند امام حسن عسكری علیه السلام است اظهار داشته اند كه ما د ركتاب «منتخب الاثر» در باب اول از فصل سوم تصریحاتی از بیش از شصت نفر علماء اهل سنت را جع به ولادت یا غیبت و امامت آن حضرت را ضبط كرده ایم و هر منصفی مجموع این اعترافات را ملاحظه كند برایش جای شبهه باقی نخواهد ماند .

4- روایت و اخبار شیعه
به طور كلی احادیث كه از طرق شیعه روایت شده معتبرترین روایات است زیرا از عصر حضرت رسول اكرم تا حال كتابت حدیث ضبط و حفظ و روایات در بین ایشان منقطع نشده و هم اكنون بعضی كتب كه د رنیمه اول و دوم هجرت نوشته اندموجود و محل مراجعه است و اولین كتاب ایشان همان كتابی است كه باملاء رسول الله و خط امیرالمومنین علی (ع) می باشد و در اخبار مكرر دیده می شود كه ائمه در نقل احادیث و بیان احكام به آن استناد می جستند .

روایات شیعه با روایات دیگران فرق دیگر نیز دارد و آن این است كه روایات شیعه از ائمه اهل بیت كه علم و زهد و تقوی وفضیلت ایشاننزد فریقین مسلم است اخذ شده و بمقتضای « اهل البیت ادری بما فی البیت » طبعاً‌ نقل آنهامحكمتر و از اشتباه دوراست و بالاخره سومین جهتی كه روایات شیعه را در بالاترین درجه اعتبار قرارداده و در حقیقت پشتوانه این روایات است احادیث متواتره ثقلین و احادیث سفینه و احادیث امان و روایات دیگر است كه امت را ارجاع به ائمه معصومین از اهل بیت كه اعدال قرآن مجید هستند نمده و قول ایشان را امان از ضلالت معرفی كرده و دلالت برخالی نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بیت دارد .

بنابراین احادیثی كه ا زائمه طاهرین صادر شده از راه بناء‌عقلاء بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلی درجه اعتبار است زیرا اختصاص و ارتباطی را كه ائمه طاهرین با پیغمبر اكرم (ص) داشته اند احدی از صحابه و تابعین نداشتندو از طریق حدیث متواتر ثقلین شرعاً‌ نفس اقوال و گفته های ایشان مأخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ایشان كه از قران جدا نمی شوند و معصومند فرض و واجب می باشد .
بعد از بیان این مقدمه كوتاه كه دركتابیكه در بیان وجوب پیروی از اهل بیت و اخذ علم از ائمه نگاشته ایم شرح و تفصیل آنرا داده ایم – می گوییم :
از طرق شیعه راجع به ظهور حضرت ولی عصر قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه – معتبرترین روایات در كتب مشایخ و محدثین ایشان كه از همان قرن اول هجرت تا حال تالیف شده موجود است مانند روایات كتب اصولی كه پیش از ولادت حضرت قائم تالیف شده مثل كتاب مشیخه حسن بن محبوب (متوفی 224) و كتاب سلیم بن قیس ( متوفی 70 یا 90 )

روایاتی كه بسیار از آنها هریك برای اثبات امامت امام زمان یگانه فرزند عزیز و گرامی امام حسن عسكری كافی و قطع آور است روایاتی كه از لحاظ پیشگویی هایی كه در آنها شده و وقوع یافته از معجزات اولیاء دین و اخبار آنان از مغیبات شمرده می وشد روایاتی كه در آنهاخصوصیات این ظهور و شرائط وعلامات آن به طور واضح بیان شده است .
این روایات فوق تواتر واحصاء آن جز برای اشخاصی كه تتبع و احاطه كامل داشته باشند ممكن نیست .
خوانندگان عزیز ! این سخنان حرف نیست . ادعاء نیست و بیان حقیقت و روح واقع است علاوه بر تمام جوامع حدیث صدها كتا بو مصنفات بزرگان محدثین ایشان د رخصوص موضوع دلیل و برهان این سخنان است .

مانند كتاب « المهدی » تالیف عیسی بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوم و كتاب قائم و غیبت فضل بن شاذان و غیبت عبدالله بن جعفر حمیری از اكابر قرن سوم و كتاب غیبت و ذكرالقائم تالیف ابن اخی طاهر (متوفی 358) و كتاب غیبت محمدبن قاسم بغدادی معاصر ابن همام (متوفی 333 ) و اخبار القائم علان رازی كلینی خال كلینی معروف ( متوفی 339) و اخبار المهدی تالیف جلودی ( متوفی 332 ) و غیبت نعمانی از اعلام قرن چهارم و غیبت حسن بن حمزه مرعشی (متوفی 358 )

و دلائل خروج القائم تالیف ابی علی حسن بن محمد صفاری بصری از اعلام قرن سوم و كتاب ذكر القائم من آل محمد تالییف احمدبن رمیح المروزی و اخبار القائم تالیف ابی علی احمد بن محمد الجرجانی از قدما محدثین و الشفاء و الجلاء احمدبن علی رازی و ترتیب الدوله تالیف احمدبن حسین مهرانی و كمالدین و كتاب غیبت كبیر تالیف صدوق (متوفی 381) و غیبت ابن جنید ( متوفی 381) و غیبت مفید ( متوفی 413) و غیبت سید مرتضی (متوفی 436) و غیبت شیح طوسی ( متوفی 460)

و التاج الشرفی تالیف اسعدآبادی معاصر سید مرتضی و كتا ب« مانزل من القران فی صاحب الزمان »‌تالیف عبدالله بن عیاش ( متوفی 401) و فرج كبیر تالیف محمدبن هبه الله طرابلسی شاگرد شیخ طوسی و بركات القائم و تكمیل الایمان و بغیه الطالب و تبصره الاولیاء‌و كفایه المهدی و اخبار القائم و اخبار ظهور المهدی و الحجه الباغه و نثبیت الاقران و حجه الخصام و الدرالمقصود و اثبات الحجه و اتمام الحجه و اثبات وجود القائم و مولدالقائم و الحجه فیما نزل فی الحجه و الذخیزه فی المحشر و السلطان المفرج عن الایمان و سرور اهل الایمان و جنی الجنتین و سیزدهم بحار و غیبت عوالم و صدها كتاب دیگر كه ذكر نام آنها و اسامی مؤلفین موجب كمال تطویل خواهد شد .

و فقط بعض مواردی راكه این روایات به تواتر قطعی راجع به اوصاف حضرت مهدی (ع) و علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد به طور فهرست یادآور می شویم و بحث و توضیحات لازم را در اطراف هر یك از این موارد را به موقع و فرصت دیگری موكول می كنیم .
در اینجا یادآور می شویم كه دلایل دیگر از عقل و نقل بر وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز اقامه شده كه ما در این مقاله در صدد بیان آن نبوده ایم و اجمالاً همه آن ادله عقلیه و نقلیه كه در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اینكه زمین خالی از وجود حجت نمی ماند كه لوبقیت الارض بغیر حجه لساخت باهلها بر وجود حضرت صاحب الزمان و امامت آن حضرت نیز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهین امامت عامه را مستند قرار دهیم در اثبات امام عصر (عج) و بقاء آن حضرت در پشت پرده غیبت كافی خواهد بود .

مشخصات و اوصاف حضرت مهدی علیه السلام
تمام مخلوقات ممكنات وانواع اجناس و اشخاص مركب می باشند از مابه الاشتراك و مابه الامتیاز و بعبارت دیگر هر یك از افراد و اشخاص و انواع در عین حالیكه در بعض اوصاف ذاتی یا عرضی یا اعتباری با افراد دیگر جهت اجتماع و اشتراك دارند دارای اوصاف و مشخصاتی نیز می باشند كه به ان اوصاف از دیگران ممتاز و مشخص می شوند واین مسئله ممیزات و مشخصات یكی از بزرگترین حكمتهای عالم آفرینش و از پایه های عمده بقاء نظام جهان است .
مابه الاشتراك یا قدر مشترك آن چیزی است كه فرد یا افراد دیگر در آن شركت دارند و ملاك صحت اطلاق یك مفهوم كلی و لفظ عام بر افراد كثیره است مانند انسان . مسلمان . ناطق . ضاحك و…

ما به الافتراق والامتیاز اوصاف و مشخصات حقیقیه و عرضیه و اعتباریه است كه افراد از یكدیگر به ملاحظه آن ممیز و به طور استقلال تحت ملاحظه و تصور واقع می شوند .
بدیهی است مشخصات یك فرد بسیار و بلكه شاید قابل احصاء‌نباشد ولی در مقام شناختن یك نوع یا یك فرد باید طوری مشخصات او گفته شودكه با توجه به آن مشخصات آن فرد با فرد دیگر اشتباه نشود مثلاً در خصوصیات مسكن باید نام كشور . استان . شهرستان . بخش . شماره خیابان . شماره كوچه . شماره اطاق و د رخصوصیات اندام باید شكل و شمایل ، قیافه ، رنگ چهره و نشانه های ابرو و مو ، قد و قامت و در مشخصات نسبی و فامیلی اسم پدر ومادر و اجداد (پدر بزرگها ) و جدات ( مادر بزرگها ) و در مشخصات عملی اقدامات اصلاحی و مواقف تاریخی و سلوك و وضع معاشرت و درمشخصات علمی روش فكری و ایمان و عقیده و نظرات اجتماعی و سیاسی و آراء‌دیگر و در اوصاف اخلاقی ؛ چگونگی صفات و خلق و خوی او از شجاعت و سخاوت ، عفو ، گذشت ، تواضع و فروتنی و شكیبایی و عدل و سایر اوصاف و محامد اخلاقی و یا اضداد آن باید ذكر شود .

هر چه این مشخصات روشن تر بیان شود فردی كه مقصود شناساندن او است بهتر شناخته می شود .
راجع به حضرت مهدی و اوصاف آن بزرگوار باید بدانیم كه شناختن مشخصات آنحضرت از دو جهت مخصوصاً‌ اهمیت دارد یكی از نظر تكلیف زیرا شناختن امام شرعاً‌و عقلاً واجب است و به حكم حدیث معروف : من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه –هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مرده است مردن جاهلیت و دیگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوی كسانیكه بدروغ ادعاء مهدویت كرده یا بنمایند زیرا با ملاحظه این مشخصات كذب و بطلان دعوای این افراد روشن و واضح می شود چون فاقد این صفات و خصائص بوده اند .

صفات و مشخصات حضرت مهدی (ع) كه در احادیث و روایات ذكر شده مشخصاتی است كه هركس آن مشخصات را در نظر بگیرد هرگز آن حضرت را با افراد دیگر اشتباه نخواهد كرد و اگر دیده می شود پاره ای فریب خورده و دعوای مهدویت را از شیادانی پذیرفته اند برای غفلت یا بی اطلاعی از این مشخصات و خصائص بوده و یا آنكه بعضی مشخصات را كه تمام مشخص نبوده و وصف عام آن حضرت و دیگران بوده تمام مشخص شمرده و صاحبان عام را به صاحب وصف خاص اشتباه كرده اند .بسیاری هم دانسته و عمداً‌ این دعاوی را برای یك سلسله اغراض مادی و سیاسی و حب جاه و ریاست به ظاهر پذیرفته و ترویج می نمایند .

وگرنه خصوصیات و اوصافی كه برای آن حضرت بیان شده مشخصاتی است كه جز برآن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاصه یعنی امام دوازدهم یگانه فرزند امام حسن عسكری علیهماالسلام بر احدی از كسانیكه ادعاء مهدویت كرده اند قابل انطباق نیست و بطلان دعاوی آنها با توجه به این نشانیها و علامات مانند آفتاب آشكار و هویدا است .
علماء‌و دانشمندان متتبع و محیط به احادیث كه وثاقت آنان مورد تایید علم رجال و تراجم است در كتابهای معتبر و مستند به نحو كافی و وافی این مشخصات را تعیین و توضیح داده اند كه چون نقل آن احادیث در این جا امكان پذیر نیست ما فقط بر طبق احصاء ناقص خودمان دركتاب « منتخب الاثر » قسمتی از این مشخصات را با ذكر عدد احادیثی كه برهریك از انها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند می رسانیم .
1- مهدی (ع) از خاندان و ذریه پیغمبر (ص) است « طبق 389 حدیث »

2- همنام و هم كنیه پیغمبر و شبیه ترین مردم به آن حضرت است « طبق 48 حدیث »
3- در صفت شمائل و قیافه آن حضرت «21 حدیث »
4- از فرزندان امیرالمومنین است « 214حدیث »
5- از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است « طبق 192 حدیث »
6- از فرزندان حسن و حسین علیهماالسلام است « طبق 107 حدیث »
7- از فرزندان حسین (ع) است « طبق 185 حدیث »

8- نهمین از فرزندان حسین (ع) است « طبق 148 حدیث »
9- از فرزندان زین العابدین (ع) است « طبق 185 حدیث »
10- هفتمین از فرزندان حضرت باقر است « طبق 103 حدیث »
11- ششمین از فرزندان حضرت صادق است « طبق 99حدیث »
12- پنجمین از فرزندان موسی بن جعفر (ع) است « طبق 98 حدیث »
13- چهارمین از فرزندان حضرت رضا (ع) است « طبق 95 حدیث »
14- سومین از فرزندان امام محمد تقی(ع) است « طبق 60 حدیث »

15- جانشین جانشین امام علی نقی و پسر امام حسن عسكری است « طبق 146 حدیث »
16- اسم پدرش حسن است « طبق 147 حدیث »
17- مادرشی سیده كنیزان و بهترین ایشان است « طبق 9 حدیث »
18- دوازهمین امام و خاتم ائمه است « طبق 136 حدیث »
19- دارای دو غیبت است –صغری و كبری « طبق 10 حدیث »
20- غیبتش از بس طولانی خواهد شد كه مردم ضعیف الایمان و كم معرفت گرفتار شك و تردید می شوند « طبق 91 حدیث »
21- بسیار طویل العمر است « طبق 318 حدیث »

22- زمین را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد « طبق 123 حدیث »
23- مرور روزگار او را پیر نسازد و به سیمای جوانان باشد « طبق 8 حدیث »
24- ولادتش پنهان باشد « طبق 14 حدیث »
25- دشمنان خدارا می كشد و زمین را از شرك و ظلم و ستم و حكومت دیكتاتوران پاك و بتاویل جهاد كند « طبق 19 حدیث »
26- دین خدا را آشكار و اسلام را در تمام روی زمین گسترش دهد و فرمانروای روی زمین گردد ، و زمین را خدا به او زنده سازد « طبق 47حدیث »
27- مردم را به هدایت و قرآن و سنت برگرداند « طبق 15 حدیث »
28- دارای سنت هایی از انبیاء است كه از آنجمله غیبت است « طبق 23حدیث »
29- با شمشیر قیام كند « طبق احادیث بسیار »

30- روش او روش پیغمبر (ص) است « طبق 30 حدیث »
31- ظاهر نشود مگر بعد از آنكه مردم در امتحانات و آزمایشهای سخت واقع شوند « طبق 24 حدیث »
32- عیسی نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نماید « طبق 25 حدیث »
33- پیش از ظهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور و زنا و ربا و میگساری و قمار و رشوه و ترك امر به معروف و نهی از منكر و معاصی دیگر رایج شود و زنان مكشفه و در كارهای مردان شركت كنند و طلاق بسیار و مجالس لهو و لعب و غنا آوازهای مطرب علنی گردد« طبق 37 حدیث »
34- هنگام ظهورش منادی آسمانی بنام او و نام پدرش ندا كند كه همه آنرا بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام كند « طبق 27 حدیث »

35- پیش از ظهورش نرخ ها بالا رود و بیماری ها زیاد شود و قحطی ظاهر و جنگهای بزرگ بر پا شود و خلق بسیار از میان بروند « طبق 23 حدیث »
36- پیش از ظهورش نفس زكیه و یمانی كشته شوند و در بیداكه مكانی بین مكه و مدینه است خسفی واقع شود و دجال و سفیانی خروج كنند و صاحب الزمان (ع) آنها را بكشد « طبق احادیث باب 6و7-از فصل 6 و باب 9 و10 – از فصل 7 »
37- بركات آسمان و زمین بعد از ظهورش ظاهر شود و زمین معمور و آباد گردد و غیر خدا پرستش نشود و كارها آسان و خردها تكامل یابد « طبق احادیث باب 2 و 3 4 11 12 – از فصل 7 »

38- سیصدو سیزده نفر از اصحاب او در یك ساعت به محضرش حاضر شوند « طبق 25 حدیث »
39- ولادت و مشروح تفصیلات وتاریخ آن وبعض احوال مادر جلیله آن حضرت « طبق 214 حدیث »
40- شرح بعض معجزات او در زمان حیات پدربزرگوارش و در غیبت صغری و در غیبت كبری و نام جمع بسیاری از كسانیكه مشرف به نعمت دیدار و لقاء‌ آن حجت خدا شده اند« طبق باب 2و3 از فصل 3 و باب 1 و2 – از فصل 7 »

بیش از این و به تفصیل هر كس خواسته باشد از اوصاف حضرت مهدی (عج) اطلاع حاصل نماید می تواند به كتاب منتخب الاثر ،‌ یا كتابهای مبسوط و مفصل و جامع محدثین بزرگ مانند صدوق و نعمانی و شیخ طوسی و مجلسی رضوان الله علیهم اجمعین رجوع نماید.

السلام علی المهدی الذی و عدالله به الامم
شاید بعضی گمان كنند كه ایمان و عقیده به ظور حضرت مهدی منتظر علیه الصلوه و السلام اختصاص به شیعه دارد و مصادرو مدارك احادیث آن فقطی كتابهای شیعه و روایت آن همه از سیعیان هستند و از كثرت احادیث وارده ازطرق اهل سنت و جماعت و تألیفات علماء‌ و محدثین معروف ایشان در این موضوع بی اطلاع باشند . لذا ما در این مقاله به طور اختصار و بدون اینكه در مقام استقصاء باشیم بشارتهای قرآن مجید و احادیث شریفه و اسامی كسانی كه از اهل سنت آن احادیث راروایت كرده اند و كتابهای ایشان را كه این احادیث رد آن ضبط است و تألیفات بخصوصی را كه علماء‌ عامه در این باب دارند با مطالب دیگر كه مناسب این موضوعات است در تحت چند عنوان می نگاریم .

1- قران شریف وحضرت مهدی منتظر علیه السلام
از قران شریق آیات متعدده تفسیرو تأویل به ظهور حضرت مهدی علیه السلام شده است مانند آیه : لیستخلفنهم فی الارض و آیه : لیظهره علی الدین كله كه جمعی از از مفسرین مثل ابن عباس و سعید بن جبیر و سدی گفته اند كه این وعده در وقت ظهرو حضرت مهدی علیه السلام عملی خواهد شد .
و آیه : و لقد كتبنا فی الزبور و آیه‌ : الذین یؤمنون بالغیب
و آیه : و نریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض

و آیه :‌و انه لعلم للساعه كه مقاتل بن سلیمان و اتباع او از مفسرین همه گفته اند در حق مهدی علیه السلام نازل شده است .
2- احادیث وارده در موضوع ظهور
احادیث در موضوع ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار و در نهایت كثرت است شاید در كمتر مسئله ای از مسائل اسلامی كثرتروایات به این حد باشد كه بدیهی است رد یكدهم بلكه یكصدم این روایات خلاف ایمان وخلاف طریقه عقلاء‌ و در قبول و اعتماد به اخبار ثقات است خصوصاً‌كه قرائن و نشانیهایی در بعض این روایات است كه قطع به صدور آنها حاصل می شود و شكی باقی نمی ماند .
در بین این احادیث ، احادیث علیه الاسناد و احادیثی كه روایت آن موثق و ممدوح باسند زیاد است و چنانچه از تاریخ و تراجم و كتب حدیث استفاده می شود این اخبار در بین روات مشهور وراجع به مضامین و مفاد آنها از صحابه و تابعین توضیحات می خواسته اند و مضمون آنهارامسلم و حتمی الوقوع می دانستند و بعضی اصحاب مثل حذیفه بن الیمان در این گونه احادیث اطلاع و تخصص بسیار داشته اند.

3- تواتر احادیث
جمع كثیری از مشایخ و حفاظ اهل سنت مانند صبان در اسعاف الراغبین ( ب 2 ص 140 ط مصر 1312 ) و شبلنجی در نورالابصار (ص 155 ط مصر 1312 ) و شیخ عبدالحق در لمعات به نقلی كه در حاشیه سنن مذی ( ص 46 ج 2 ط دهلی ) است و ابی الحسین آبری به قل ( صواعق ص 99 ط مصر ) و ابن حجر و سید احمدبن سیدزینی دحلان مفتی شافعیه در الفتوحات الاسلامیه (ج 2 ص 211 ط مصر ) و حافظ در فتح الباری و شوكانی در التوضیح به نقل غایه المأمول (ص 382 ج 5 ) و كنجی شافعی در البیان (ب 11) و شیخ منصور علی ناصف در عایه المأمول و استاد احمد محمد صدیق در ابر از الوهم المكنون و ابی الطیب در الاذاعه و ابوالحسن سحری و عبداوهاب عبداللطیف مدس دانشكده شریعت در حاشیه صواعق تصریح به تواتر روایات وارده

در باره مهد علیه السلام و صفات و علائم آن حضرت مثل این كه زمین را پر از عدل و داد كند واز اهل بیت پیغمبر واولاد فاطمه و فرزندان حسین است نموده اند و علامه شوكانی در خصوص تواتر این روایات كتابی تالیف كرده به نام التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال و المسیح و محمد بن جعفر الكتانی در نظم المتناثر می گوید : « الاحادیث الوارده فی المهدی المنتظر متواتره » و شیخ محمد زاهد كوثری در كتاب نظره عابره گفته است : « و اما تواتر احادیث المهدی و الدجال و المسیح فلیس بموضع ریبه عند اهل العلم بالحدیث .»

و اسنوی در مناقب شافعی گفته : اخبار در ظهور مهدی و اینكه از اهل بیت پیغمبر است متواتر است .
4- نام جمعی از صحابه كه این احادیث رااهل سنت از آنهاروایت كرده اند :
1- حضرت علی (ع) 2- حضرت امام حسن (ع) 3- حضرت امام حسین (ع) 4- ام سلمه 5- عایشه 6- عبدالله بن مسعود 7- عبدالله بن عباس 8- عبدالله بن عمر 9- عبدالله بن عمرو 10 – سلمان فارسی 11- ابو ایوب انصاری 12- ابو علی الهلالی 13-جابربن عبدالله انصاری 14- جابربن سمره 15- ثوبان 16- ابوسعید الخدری 17- عبدالرحمن بن عوف 18- ابو سلمی 19- ابوهریره 20- انس بن مالك 21- عوف بن مالك 22- حذیفه بن الیمان 23- ابولیلی الانصاری 24- جابربن ماجد صدفی 25- عدی بن حاتم 26- طلحه بن عبیدالله 27- قره بن ایاس مزنی 28- عبدالله بن الحارث بن جزء 29- ابوامامه 30- عمرو بن العاص 31 – عماربن یاسر 32- ابوالطفیل 33- اویس ثقفی
5- نام مشاهیر علمائ بزرگ اهل سنت و كتابهار آنهاكه احادیث ظهور در آن تخریج شده است .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم. در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم. در فایل ورد (word) دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم. در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم. در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم. در فایل ورد (word) :

فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم.

بسم الله الرحمان الرحیم
فلسفه حجاب: چرا باید حجاب داشته باشیم.
همان طور كه می دانید بخاطر زیبایی كه خداوند در زنان قرار داده است زن باید در راه رفتن- سخن گفتن، نگاه كردن خود دقت كند زیرا همین نگاههای به ظاهر ساده مرد به زن یا متقابلا زن به مرد باعث حوادث ناگواری می شود. به عنوان مثال در سال 1962 در نیویورك بر اثر چشم چرانی 2766 تصادف اتومبیل رخ داد در اثر چشم چرانی 60 در صد از ازدواجها مبدل به طلاق و جدایی و 5000 پرونده به نزاع و قتل بسته شد در ایران خودمان نظیر این مسئله وجود دارد كه فقط به خاطر عدم رعایت حجاب كه اگر زن رعایت كن چنین اتفاقاتی هرگز رخ نخواهد داد. علت بالا رفتن طلاق و قتل فقط بخاطر عدم رعایت حجاب از سوی زنان ودختران ما می باشد.

علل وجوب حجاب:
پوشش اسلامی و حفظ نسل از خطر سقوط:
اگر زنان حجاب نداشته باشند باعث بوجود آمدن روابط نامشروع و آلوده شدن نسل و كورتاژ و سقط جنین و فرزندان نامشروع می شود كه عدم رعایت عفت و پوشش اسلامی این آثار شومی را در بر دارد و روز به روز در دنیا رو به افزایش است.
امام صادق (ع) فرموده اند: فرزندانی كه زا زنا بوجود می آیند متمایل به گناه و تحقیر نمودن به دین و بد رفتاری با مردم را دارند.
و هم چنین سخن قرآن در سوره بقره آیه 204 چنین استفاده می شود كه بزرگترین فساد و در زمین كار منافقین است فساد در حو؟ و نسل است كه باید شدیدا جلوگیری كرد حجاب اسلامی نقش مهمی در حفظ نسل و تامین پاكی نسل آینده دارد.
(حجاب یك عامل نیرومند برای حفظ خانواده و اجتماع)

زیدی نیست كه مقدس ترین پیوند زنا شوئی و تشكیل خانواده است برای پایداری و استواری این كانون و پیوند اموری لازم است ك مهمترین آن موضوع عفت خانوادگی است كه اگ زن لذتهای جنسی خود را از محیط خانواده بیرون نبرد و طبق دستورات دقیق اسلام در نگهداری خانه و شوهر كوشید مسلما محیط خانه را به یك محیط سالم و پاك و آرام بخش در خواهد آورد ولی بانویی كه رعایت حجاب نكند و لذتهای جنسی را به بیرون خانه بكشاند چنین زنی توعا هوسی خواهد شده و بطور خود آگاه و ناخواه آگاه عاملی برای پاشیدگی وتیرگی كانون خانواده می شود ناسازگاریهایی كه بین زن و شوهر بوجود می آید اكثرا به خاطر آن است كه زن حفظ حجاب و عفت نكرده و در بیرون خانه چشم كسی به او افتاده و او هم فریفته و دلباخته گشته و كم كم از شوهرش سرد شده و باعث آزار شوهر گردیده تا طلاقش دهد از این رو برای حفظ و پایداری كانون خانواده و بوجود آوردن محیط سالم در خانوداه و فرزندان پاك لازم است عفت رعایت شود باید این مطالب را هیچگاه فراموش نكرد كه امنیت ناموسی بزرگترین و ضروری ترین امنیتی است كه در جهان باید باشد و مسلما رعایت پوشش و حجاب عامل قوی و سازنده برای ایجاد و حفظ این اینست خواهد بود.

از خانواده می گذریم و به اجتماع می نگریم می بینیم پایداری واستحكام اجتماع نیز بستگی به حفظ عفت و حجاب دارد چه آنكه اجتماع از خانواده ها تشكیل می شود مهم ترین گروه اجتماع را جوانان تشكیل می دهند اگر در برابر دیده های جوانان متاظر شهت انگیز باشد ؟ تردید همین متاظر عاملی قوی برای سوق دادن جوانان به سوی فساد خواهند بود كه نیروی فعال اجتماع وجوانان در راههای باطل ولغو صرف گردد و سرانجام به كار و فعالیت و پیشرفت و اقتصاد و اخلات اجتماع ضربه سختی وارد خواهد آمد و لازمه این ضربه فرورفتگی و پاشیدگی و تزلزل اجتماعی خواهد شد.

(پوشش اسلامی یا یك عامل حركت بخش در انقلابات)

مساله مهمی كه در راستای فلسفه حجاب نباید آن از نظر دور داشت بلكه باید به آن به عنوان یك اصل اساسی نگریست نقش موثر و حركت آخرین حجاب در ایجاد انقلابات است چرا كه بی حجابی زن و عدم رعایت موازین حجاب كه گاهی به سكس و بی بند و باری كشانده می شود.

مهمترین ضربه را به نیروی مقاومت زن و جوانان و محیط وارد می آورد و استعداد و نیروهیا معنوی مردم جامعه را به هدر می دهد از این رو در انقلابات جهان بخصوص در انقلاب عظیم اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به تجربه ثابت گردید كه پوشش و ججاب زن چون خون شهیدان جوش و خروش خاص و به انقلاب داده بود و به خوبی روشن شد كه نه تنها حجاب دست و پاگیر نیست بلكه یك نوع لباس رزم است و زن را كه باید نقش اساسی در تكوین جامعه داشته باشد از عروسكی زیستن بیرون آورده و او را مدیر و مدبر و آماده سازی بجای اینكه مد پست و آر نیست و زندگی پوچ غربی داشته باشد. بر همین اساس شعارهای زیر سر زباها آمده و در تابلوهای انقلاب به صورت برجسته نقش بست ای خواهر! حجاب تو هم چون خون شهید است انقلاب را با حجاب خود هم چنین خون شهید پاس دار

( سخن رهبر كبیر انقلاب امام خمینی در مورد حجاب)
شما بانوان در ایران ثابت كردید كه در پیشاپیش این نهضت قدم برداشتید شما همه بزرگی در نهضت اسلامی ما دارید شما در آتیه برای مملكت ما پشتوانه هستید شما در تحصیل كوشش كنید كه برای فضائل اخلاقی و فضائل اعمالی مجهز شوید دامان شما یك مدرسه است كه در آن باید جوانان بزرگ تربیت بشود.
(رعایت مرز آزادی زن)

علی (ع) در یكی از سخنان پر مغز خود در مورد حفظ كانون خانواده به امام حسن گوید: به زن خانواده بیشتر از اندازه شانش آزادی مده زیرا رعایت اندازه برای زن مفیدتر برای فكرش سالمتر برای زیبائیش بادوامتر خواهد بود چه آنكه زن ریحانه است نه قهرمانه و در عین حال مواظب باش كه به شخصیت او متر به ؟ یعنی نه او را محروم كن و نه اجازه آزادی بیش از حد به او بده از این عبارت استفاده می شود كه آزادی می توان بیش از حدود و حصار عفاف به زن علاوه بر حفظ خانواده و اجتماعی برای خود زن نیز مفید ولازم خواهد بود چه آنكه رعایت عفت و حجاب او را از مزاحمت افراد سبكسر حفظ كرده و از سقوط و انحراف نجات می بخشد

(دشمن قرآن در مورد فلسفه وجوب حجاب آیه 30 سوره تور)
ای پیامبر به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از گناه به نامحرم فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ كنند زینت و آرایش خود را بر آنكه آشكار می شود بر بیگانه آشكار سازند.

باید دختران و زنان بوسیله چادر و مقنعه سینه و گردن خود را بپوشانند
(سخن قرآن در مورد وجوب حجاب سوره احزاب آیه 58)
ای پیامبر به زنان و دختران خود به زنان مومن بگو نه خویشتن را به چادر و غبار قرو پوشند كه این كار بخاطر آنكه به عفت شناخته شوند و كسی متعرض آنها نشوند برای آنان بسیار بهتر است.
(حدیث از فاطمه زهرا (ع) در مورد وجوب حجاب)

صلاح زنان در آن است كه مردان بیگانه را نبینند و مردان بیگانه هم آنها را نبینند.
(وصیت اما حسین (ع) به خواهرش زینب (ع) در مورد حجاب)چ
حضرت امام حسین (ع) در لحظه شهادت به خواهرش زینب (ع) فرمودند خواهرم مبادا بعد از شهادت نامحرم تو را ببیند مواظب حجاب خود باش
(سخن قرآن در مورد فلسفه وجوب حجاب سوره قصص آیه 25)
دختران حضرت شعیب در كوچه با حیا راه می رفتند.
خداوند سفارش می كند كه زنان مومن باید با ناز و كرشمه حرف نزنند تا بازیچه دست افراد هوس باز و مریض هستند نشوند
(حدیث از پیامبر اكرم (ص) بدترین زنان به كسانی هستند)
1- آن زنی كه در میان خاندانش ذلیل و خوار است.
2- زنی نسبت به شوهرش- سركش و مغرور است.

3- ناز است
4- از كار زشت باكی ندارد
5- هنگامی كه شوهرش غایب شود حجاب خود را حفظ نمی كند ولی در حضور شوهرش رعایت حجاب می كند.

مشكل ازدواج
گاهی اوقات بعضی از بانوان بدون توجه به عاقبت موضوع، بطور شرم آوری در اجتماع ظاهر شده، و یك هشت مردم عفریت صفت از راه چشم چرانی و عشق بازی با آنان بهوس دانی می پردازنده و در این عمل ناشایست خود كلمه (آزادی) را برخ می كشد در صورتیكه برای آزادی هم حدود معین است. نه اینكه آزادی وسیله برای نیل به هدفهای دیگری باشد!!
ولی جوان عاقبت اندیش هرگز نباید چنین زنانی را شریك زندگی خود قرار دهند اگر چه هم در این كار پافشاری كنند…
زیرا دیگر همسری كه از هر نظر پاك و آلوده نباشد ؟

این زنان همچون لقمه مبتذلی كه ؟ كه تهی از هر گونه شایستگی بوده و اطمینان مرد را نسبت به خود نشان متزلزل می سازند چه اینكه این زنان دیگر به خود جنبه همگانی گرفته اند!! آخر جوان نگون بخت چگونه می تواند از صمیم دلش از این وصلت خشنود باشد برای اینكه دوست می دارد همسرش فقط زن او باشد همانطوریكه زن دوست می دارد كه مرد انحصارا در اختیار او باشد و از طرفی وجدان اخلاقی هم كه عامل ارزنده و حیات بخش در سرنوشت بشر می باشد بر افكار وی فشار آورده و پیوسته از رنج وناراحتی بسر خواهد برد.

گاهی بنام آزادی وتمدن زنان را فریب می دهند و گاهی هم به این كلمات نامهائی از قبیل فرهنگ و علم و پیشرفت اضافه می كنند… و با كمال تاسف زنان هم فریب چنین اسم ها را خورده و بدون تامل حجاب خود را كنار گذاشته و در اجتماع حاضر می شوند همان اجتماعیكه مطلوب مردان است و از آن بزندگی اجتماعی تعبیر می كنند ولی با نظر دقیق كه نگاه كنیم جز عرصه شهوات چینه دیگری نیست، و گر نه كدام یك از مزایای اجتماعی با مراعات حقوقی كه اسلام برای زن در نظر گرفته در زیر حجاب از بین رفته است. غافل از اینكه این هوس مردان بسیار زود گذر و تا وقتی است كه زنان طراوت و شادابی خود را از دست ندهند و با یك نگاه از مردان دلربائی نمایند و برای زنان هم همچون مردان احساس جنسی هست ولی امتیازی كه زنان دارند این با پوشش از حیا آمیخته شده كه همان حجاب فطری است آری، این كلمات خوش آیند زنان است. .و آنان را فریب می دهند ولی سرانجام چه خواهد شد معلوم نیست!؟

سپس پس از اینكه خوب زنان را فریختده همچون وحشی از او فرار می كنند و یا مانند شیطان كه به انسان گفت كه كافر شود بدان تامل پذیرفت. وقتیكه كافر شد گفت من از تو بیزارم چون از پروردگار جهانیان می ترسم
از دیر باز اجتماعات بشری درباره زن قضاوت عادلانه نداشته چه اینكه به اندازئیكه زنان را محكوم می كنند مرادان را محكوم نكرده است.
آری اینست منطق غریزه جنسی، غریزه اینكه وجدانی دارد نه وفائی، نه ثباتی دارد و نه دوامی چه اینكه فردیكه محكوم احساس جنسی است ناگزیر خود را در دو حالت متضاد می یابد حالت حیوانی، كه انسان را به آزادی مطلق و امید ؟ كه در نیل بهدفی از هر راه نامشروع و ناپسنده ای اقدام می كند، و این حالت انگیزه دست یافتن بزنان از راه مكرو خدعه می باشد، و حالت رایدئولوژی، كه انسان موازین اخلاقی را وجدان می كند ولی متاسفانه همواره این حالت بعد از ارتكاب خلاف بانسان دست می دهد.

و همچنین مشكلات كه جوانان را در امر ازدواج دچار تردید نموده ؟! او آنچه گفته شد قسمتی از این مشكلات را بازگو می كند.
جوان تحصیل كرده ازدواج نمی كنند چون نوعا زنانیكه با حجاب هستند از نعمت سواد محرومند و او نمی خواهد همسرش بیسواد باشد و زنان بی حجاب هم شایسته ازدواج نیستند، پس بدینسان می بینیم جوان دختری را كه از هر نظر جوابگوی خواسته های وی باشد پیدا نمی كند و در بن بست عجیبی قرار می گیرد و اگر فردی بی ایمان، باشد نیروی جنسی خود را در راههای غیر مشروع مصرف می نماید.

و اگر فردی باشد كه باصول اخلاقی و دینی اعتقاد دارد همواره باید خواسته های جنسی را در خود خفه نموده و دچار اعصابی دگرگون كه سلامتی وی را تهدید می كند باشد و یا اینكه تن باازواجی می دهد كه بر مبنای رضایت و محبت استوار نیست و همین اضطرابهای رومی است كه بالاخره (بحكم نظام خلقت بعنوان میراث!! به نوزادان می رسد و این همان جنایت بس بزرگی كه دانسته و یا نادانسته بر یك نسل معصوم و بیگناه انجام می شود.
فرمان آسمانی!

ای پیامبر گرامی بمومنان بگو كه چشمهای) خود را به هنگام ملاقات با زنان، به پایین افكند) (و شرمگاه خودشان را ستر نمایند زیرا چنین عملی) (موجب پاكی بیشتر خواهد بود و همانا خداوند از آنچه) (عمل می كنند آگاه است و نیز به زنان می مومنه بگو (چشمهایشان را فرو افكنند و شرمگاه خود را محفوظ) داشته و زینت خود را ظاهر نگردانند مگر آن مقداری (صورت و دستها) ظاهر می شود، و گردنهایشانرا) با پوسش سر بپوشانند و زینتهای خود را ظاهر نكنند (مگر بر همسران و پدران و پدر همسر و پسرانشان و) (پسر شوهر و برادرها و پسر برادر و پسر خواهر و بر) (زنهای مومنه و بر بنده های خود و ملازمان مردیكه (دارای احساس شهوت نیستند. (ماند پیران) و بچه هایی) ( كه قوه تمیز ندارند.و زنان مومنه باید آهسته قدم بردارند تا زینتهایشان (كه در اثر تند رفتن بهم می خورد) و موجب توجه مردان می شود) ظاهر نگردد ( و از لغزشهای خود) همگی به خدای متعال توبه كنید ای (گروه مومنان تا رستگار شوید.)
(سوره مومنون 30 و 31)

این فرمان صریح قرآن درباره حجاب است و نباید هیچ مسلمانی در خضوع و پیروی كردن به این كتاب آسمانی تردیدی داشته باشد، و این همان پاكیزگی روح و اجتماع و اصلاح روابط فردی و اجتماعی است كه ساحت قدس ربوبی تضمین فرموده، تضمینی كه در هیچ وقت و در هیچ حالی تغییر پذیر نیست.
آری! بموجب همین فرمان خداوند متعال هنگامی كه انسان را برای خلاف و جانشینی در زمین و بكرامت خود اختصاصا داد، این چنین اجتماع پاك و پاكیزه كه در آیه شریفه یاد شده برای بشریت اراده فرموده، برای آنان دین مقرر داشته و به نعمت عقل و معرفت و علم بر سایر مخلوقات امتیاز داده، این صفات اجتماعی است كه خواسته الهی است، اجتماعی كه شالوده اش بر عدل و برادری و تساوی در حقوق استوار است، اجتماعیكه همواره آثار سعادت در سیمای آن مشهود و افراد آن جامعه در پیروزی حق و در ترغیب اعمال نیك یكدل و یك جان بپا خیزند، اجتماعیكه در آن ناله مظلومی و شكایت محرومی شنیده نمی شود، اجتماعی كه جدیت و حقیقت و نیل بترقی هدف آن و پیوسته از هرزگی و خیال پردازی و خیال پردازی و پست گرائی گریزان هستند.

اجتماع سالم و پاك آن اجتماعی است كه همواره چشمهای خائنانه و اسباب فتنه و شهوت در آن محكوم شود. و هدف از این فرمان آسمانی و روایات دیگری كه در این باب است، جز احتیاط و عاقبت اندیشی نسبت به حدود اجتماع اسلامی كه از هر گونه فسادی مصون باشد چیز دیگری نیست..
دین الهی، با ترغیب صحیح فكر مرد و زن مسلمان را در سطحی قرار می دهید كه فقط هدف آنان رفع علاقه جنسی نباشد، و نمیگذارد دلباختگی در امور جنسی آنرا بانحطاط اخلاقی بكشاند، و چنان افكار را آماده می سازد كه حتی از خاطره شان این هدف پست خطور نكند. نصف اجتماع بشریت را زنان تشكیل می دهند، پس بنابراین مرگ بر ملتی! كه انگیزه همبستگی آنان چنین هدف كثیفی باشد و شهوت پرستی بر افراد آن جامعه رخنه كند، زیرا دیگری جنین ملتی از فرط بدبختی دچار دگرگونی و تكاپو در جهت بی هدفی! و اعصابی كوفته و سستی اراده، و از دست دادن تعادل فكری می شود.
نخستین نگاه خائنانه انگیزه بر انگیختن شهوت و پایه فته را می ریزد، زمینه برای انحراف فراهم می شود پس ناگزیر باید اسلام در تربیت اجتماعی احتیاط را مراعات كند زیرا تنها راه جلوگیری از فتنه همان است كه از سر چشمه بسته شود.

(قتل للمومنین یغضوا من ابصارهم… و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن…
بمردان و زنان امر می كند كه باید از وسیله فتنه و فساد جلوگیری كرد، و نخست بمرد كه بیشتر تحت تاثیر مسئله جنسی قرار می گیرد آغاز می كند. زیرا شدت شرم و حیای زن مانع می شود كه در این مسئله ابتدا كند و نیز اگر مردان به اراده خود تسلط داشته و چشم پوشی كنند دیگر موردی برای جلوه زنان باقی نمی ماند زیرا هدف زنان از آرایش و خودنمایی جلب توجه مردان است و بس.

نخست مردان را از نگاه حرام باز می دارد، سپس زنان را هم با خطاب جدیدی امر می كند، با وصف اینكه با یك خطاب غرض ایفا می شد همانطوریكه در غالب احكام مردان و زنان مشتركا مورد خطاب قرار می گیرند ولی چون این فرمان، مسئله حفظ و صیانت و موجب تنظیم علاقه هائی است كه در قلبها سایه می افكند و بازتاب در اعمال فردی و اجتماعی و در نسل آینده ظاهر می شود بدین رو بصراحت و تاكید بیشتری نیاز دارد تا از هر گونه تاویل و سهل انگاری محفوظ باشد، نخست هر دو دسته در جداگانه و بعد بظور اجتماع امر می كند و از عواقب خطرناك آن بر حذر می دارد.
این قدم اول احتیاط و ما فرض می كنیم مردها و زنها مراعات این قانون را نموده و از نگاه كردن چشم پوشی كردند، آیا همین در جلوگیری از فساد و تكامل شرافت مرد و زن كفایت می كند؟

ولی در نگاه هائیكه از انسان بدون توجه و قصد انجام می شود چه باید كرد؟ زیرا خود این نگاه مقدمه نگاههای بعدی و فراهم نمودن مراحل پس از نگاه است و این مشكل با مسئله چشم پوشی حل نمی شود، و از طرفی هم خود بروز زینت و دلربائی هم سهم بسزائی در جلب توجه و بیداری غریزه و بالاخره فساد دارد، و فطرت انسان هم همچنانكه بطرف فساد رانده می شود بسوی سعادت و ترقی هم می رود، به بدبختی می گراید همانطوریكه بهدایت گرایش پیدا می كند، پس بنابراین چه چیزی بجز حجاب از لغزش جلوگیری می تواند بكند؟ همان حجابیكه زنان مسلمان بدون آن در اجتماع ظاهر نمی شوند.
در آیه شریفه مقدار صورت و دستها را استثنا می فرماید، و آن در صورتی است كه با زینت توجه دیگران را جلب نكنند و اما اگر زینتی باشد كه مورد توجه گردد مانند سایر اعضا باید پوشیده شود.

بعد می فرماید:
(لیضربن بخمرهن علی جیوبهن)
خمار در لغت عرب بمعنای پوششی است ه سر زن با آن پوشانده می شود، و جیب هم چاك لباس سینه است و مفهوم آیه شریفه عبارت از اینست كه زنان سینه خود را با پوشش سر بپوشانند بطوریكه از نظر هر بیننده مستور شود، و حتی بگو مگوها و یا ایما و اشاره در صورتیكه موجب بر انگیختن شهوت باشد باید جلوگیری گردد، و نیز باید آهسته قدم بردارد تا زینت هایشان معلوم نشود، زیرا درست است كه این مسائل نخست در نظر بی اهمیت تلقی می شود ولی خطر در مراحل بعدی است كه دائره ایما و اشاره توسعه پیدا نموده و اندك اندك بجائی میرسد كه نمی توان كنترل كرد. به ویژه این كه غریزه جنسی با و هم و پندار تقویت می شود.
بدینسان جامعیت دین اسلام معلوم می شود كه تا چه اندازه با نكته بینی این فرمان را صادر فرموده و مسئله مورد هیچگونه كوتاهی نیست چه اینكه از سر تا پا فتنه میافرینند، بدینرو با دقت تمام حجاب را برای زن قرار داد كه از عواقب بیمناك آن محفوظ باشد. و نیز تقاضا می شود آیه شریفه را دوباره قرائت فرماید به ببند چطور حكم حجاب از محرم ها و افرادی كه در پیرامون آنان فتنه تولید نمی شود رفع شده است.
تحول سالم
طرفداران بی حجابی و اختلاط زنان با مردان دلیل كه برای خود می آورند بسیار خنده آور است می گویند:
اختلاط بین دو جنس زن و مرد و در هم شكستن قیودی كه جز رنج و مشقت نتیجه ای ندارد موجب می شود كه تحول سالمی!! ایجاد شود زیرا زن و مرد در سایه این اصلاح از هر گونه لغزشی محفوظ خواند بود.
این دلیلی است كه بر گفته خود می آوردند، ملاحظه فرمائید كه چگونه با طرح خاصی دلیل را مسلم جلوه می دهند آیا می توانید درست این دلیل را تجزیه و تحلیل نموده و رد نمائید؟
اگر بخواهید درست واقعیت این دلیل روشن شود با طرح مثالی ارزیابی می كنیم: در مقابله یك فرد گرسنه و شكم پرستی سفره رنگین بگذارید كه غذاهای گوناگونی داشته و سپیس او را واگذارید كه ساعتی یك یك بشقابها و عطر غذاهای مطبوع را بابررسی انواع غذا و شماره میوه ها بدون آنكه به آنها دست بزند فقط نگاه كند، پس از اینكه خوب نگاه كرد سوال كنید باز احساس گرسنگی می كنی؟ مگر چشمها از دیدن و مشام از بوی عطر و مغز از تصویر غذاها سیر نشد و چرا گرسنگی شما باقی است!؟

بدیهی است چنین سوالی خنده آور است زیرا لذت چشم با نگاههای شهوت انگیز، و لذت گوش از غنج و و دلال ها و لذات حواس دیگر با حركات دیگر همه اینها لهیب جنسی را در انسان ای سروران گرامی!! خاموش می كند، و این موضوع چنان روشن است كه نیازی باستدلال ندارد.
درست است كه راههای نیل به لذت جنسی متنوع و اسلوبهای مختلفی دارد و خود اجتماع بازن و نگاه شهوت انگیز و شنیدن سخنان دلنشین وی هم از راههائ كه از التهاب غریزه می كاهد ولی بر خوانندگان محترم این امر روشن است كه هدف اصلی غیر از این مقدمات است، و نیز خوانندگان محترم بهتر می دانند كه تا وقتی كمیابی نهائی جنسی حاصل نشود هر مقدمه بیمورد است و بطور كلی این مقدمات كوچك جنبه تحریكی دارد كه هر قدر اجتماع تكرار و معاشقه تنوع داشته باشد بیشتر غریزه وی تحریك شده و بالاخره موضوع را به مرحله ای می رساند كه پیوسته در رنج یك نوع حالت طلب بسر می برد.
پس این تحول سالم.. در چه وقتی است!؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری در فایل ورد (word) دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری در فایل ورد (word) :

آثار روانی ـ اجتماعی خداباوری

مقدمه
الف) موضوع: آثار1 روانی ـ اجتماعی2 خدا 3 باوری
ب) بیان مسأله:
در باب مطلوب نهایی نوع انسان، دو دیدگاه عمده مطرح است. یكی كمال جوئی و دیگری آرامش طلبی؛ و شاید این دو در سطوح بالاتر ملازم هم باشند. اما عوامل عمده در رسیدن به این هدف كدامند؟ در این باب هر مكتبی دیدگاهی دارد. دین اسلام، خداباوری را (چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی) عمده‏ترین عامل در رسیدن به این هدف میداند. اكنون سؤال این مقاله این است كه 1ـ آیا خداباوری بر زندگی افراد اثر می‏گذارد؟ 2ـ اگر پاسخ مثبت است مكانیزم این اثر گذاری چگونه و آثار آن كدامند؟ 3ـ آیا شواهد و مصادیقی در تأیید این اثر گذاری وجود دارد؟

ج) اهمیت مسأله:
اگر از طریق تحلیل روانشناختی روشن شود كه خداباوری چه مقدار و چگونه حیات بشری را تحت تأثیر خود قرار می‏دهد، و اگر با مطالعات نقلی (تاریخی و تعبدی) و آماری، مصادیق مثبت و روشنی از این تأثیر و تأثر را در جوامع گذشته و كنونی بیابیم، آنگاه رهنمودهای فراوانی برای تمام نهادهای فرهنگی ـ اجتماعی، از جمله آموزش و پرورش، آموزش عالی، صدا و سیما، ; بدست آورده و خواهیم توانست به صورت علمی و قدم به قدم در جهت خداباوری افراد جامعه پیش برویم. می‏توانیم به انسان امید و نوید بدهیم كه چگونه انسانیت خود را حفظ كرده و رشد بدهد و تكامل و آرامش روانی را چگونه به دست بیاورد

د) فرضیه‏ها:
1ـ اگر خدا باوری، از طریق مكانیزم روانشناختی صحیح، در افراد و جامعه ایجاد شود، آثار بسیار مثبت و شگفت انگیزی را در پی خواهد داشت.
2ـ به مقداری كه افراد یا گروه‏ها و جوامع، از این خداباوری برخوردار بوده‏اند، آثار و نتایج مثبت آن را در تمام سمت و سوی زندگی خود یافته‏اند
ه••) اهداف تحقیق
دعوت محققان روانشناسی (به ویژه در جامعه اسلامی ایران) به توجه و تحقیق بیشتر در باب خداباوری و مكانیزم و آثار روانشناختی آن.

و) پیشینه تحقیق:
مطالعاتی كه در باب خدا و خداباوری صورت گرفته، بیشتر صبغه فلسفی و كلامی و جامعه شناختی داشته است. در این باب به همان مقدار كه مطالعات هستی شناختی6 و معرفت شناختی7، فراوان است، مطالعات روانشناختی8 كمیاب و نادر است. بسیارند فیلسوفانی كه در این باب سخن گفته‏اند. و بسیارند متكلمان ادیان و اعصار مختلف كه به بحثهای مفصل در این باب پرداخته‏اند. اما اگر بخواهیم در این باب از دیدگاه روانشناسی مطالعه كنیم، منبعی كه تحت این عنوان به صورت مستقل منتشر شده باشد یا در اختیار نداریم و یا بسیار كم است.

اگر چه روانشناسانی مثل فروید9 در توتم و تابو و آینده یك پندار و یونگ10 در روانشناسی و دین و خاطرات، رؤیاها، اندیشه‏ها واریك‏فرام11 در روانكاوی و دین و ویلیام جیمز12 در دین و روان و بعضی آثار دیگر، مباحث قابل توجهی در این باب داشته‏اند. اما اهمیت این موضوع بیشتر از آن جهت است كه اكتفا به این مقدار پسندیده باشد. این نوشتار بر آن است كه با ارائه آراء دانشمندان و اشاره و برجسته‏تر كردن بعد روانشناختی آن (به ویژه آنچه با مباحث روانشناسی اجتماعی ارتباط بیشتری دارد)، قدمی كوچك در مسیر طرح بیشتر این مباحث ضروری بر داشته باشد.

توضیح واژگان عنوان مقاله
برای ارائه تصویری روشنتر از موضوع بحث، لازم است در ابتدا به توضیح دقیق در باب واژگان اصلی بحث بپردازیم تا ناخواسته گرفتار نزاع لفظی نشویم.
آثار: مفهوم این واژه روشن است اما در باب گستره آن متذكر می‏شویم كه هرگونه اثر فردی یا اجتماعی، ذهنی یا عینی را شامل است. به عبارت دیگر، به تمام ابعاد زندگی نظر داریم كه آیا تأثیری از خداباوری پذیرفته است یا نه؟ و اگر تأثیری پذیرفته، كدام است؟ و طی چه فرایند روانشناختی‏ای بوده است؟
روانی ـ اجتماعی: با این قید، بحث را در ابتدا به روانشناسی فردی و سپس به روانشناسی اجتماعی محدود می‏كنیم. یعنی مباحث سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، موردنظر نیستند مگر اینكه صبغه روانی اجتماعی داشته باشند.

باور13: اندیشمندان علوم تربیتی و روانشناسی، حیطه‏های روانی وجود انسان را به سه حیطه شناختی14، عاطفی15، و رفتاری16 تقسیم می‏كنند. در اینكه واژه «باور» بر كدام یك از این حیطه‏ها، صدق می‏كند اختلاف نظر هست. گاهی آن را به حیطه شناختی صرف مربوط دانسته و می‏گویند: باور یعنی شناخت عمیق، شناخت تغییر ناپذیر، یقین داشتن به یك مطلب؛ گاهی باور را به حیطه عاطفی مربوط می‏دانند، یعنی با گرایش وعدم گرایش، با میل و انزجار، با احساس خوشایندی و بدآیندی مترادف می‏دانند: بر این اساس، باور داشتن به خدا یعنی احساس عاطفی مثبت به خدا داشتن، یعنی خدا را دوست داشتن و ; .

مراد این نوشتار از باور، معنایی است كه هم شامل «ایمان»17 می‏شود و هم شامل «معرفت»18 و در مباحث روانشناسی اجتماعی با عنوان «نگرش19» شناخته می‏شود و بنابراین لازم است در باب «ایمان» و «نگرش» بحثهای مستقل و مفصلتری داشته باشیم. باور، اگر با شواهد كافی در دسترس، باشد «معرفت» است و اگر با شواهد كافی در دسترس نباشد «ایمان» است20 اما وقتی در مقولات دینی بحث می‏كینم، بیشتر با مباحث نوع دوم سروكار داریم. مباحثی كه به طور مستقیم با شواهد كافی اثبات نشده‏اند، بلكه یا شناختهای سطح بالاتر، واسطه این بارو شده21 و یا عقل در جا زده و نیازهای وجودی درون‏زاد عمل می‏كنند و انسان بدون شواهد كافی، باورمند می‏شود.22 به تعبیر دیگر در اینجا باور دینی همان ایمان است و باز به تعبیر روشنتر، باور می‏تواند دینی یا غیر دینی23 باشد، اما ایمان، تقسیم به دینی و غیر دینی نمی‏شود، بلكه همیشه دینی است. پس اگر بحث از خداباوری می‏كنیم، گرچه از حیث مفهوم با «ایمان به خدا» مترادف نیست، اما از حیث مصداق یكی هستند.

خدا24: برای این واژه معانی متعددی گفته شده و ضرورت دارد دقیقا مرادمان را بیان كنیم. خدای مورد نظر ما خدایی است كه ویژگیهای خاصی را دارا است؛ شامل سحر و جادو و یا هرامر متافیزیكی و یا حتی خدای هر دین الهی و آسمانی نمی‏شود؛ بلكه فقط خدای معرفی شده قرانی مورد نظر است و نه حتی خدای فلاسفه یا عرفا یا فقیهان اسلامی. بحث در اثبات وجود خدا نیز نیست، بلكه مراد ارائه یك تعریف است، تعریفی كه تفهیم و تفهم را راحت‏تر می‏كند. ولی از آنجا كه 1) كیفیت تعریف،تابع كیفیت معرفت است

و 2) معرفت، دو نوع عقلی و قلبی دارد. 3) و جهت گیری اصلی این نوشتار یك جهت‏گیری روانشناختی است 4) و جهت‏گیری روانشناختی در باب خدا، بیشتر با معرفت قلبی تناسب دارد تا معرفت عقلی. 5) و اصولاً تفاوتهای متعددی بین معرفت عقلی و معرفت قلبی هست25، 6) علاوه بر همه اینها، هر كدام از دو قسم معرفت، خودش دارای مراتب متعددی است و هر فردی ممكن است در مرتبه خاصی از معرفت باشد و هر مرتبه‏ای نیز شرایط و موانع خاص خود را دارد. با توجه به این مقدمات معلوم می‏شود كه از یك طرف، ارائه چنین تعریفی، كار آسانی نیست و از طرف دیگر بدون ارائه این تعریف، ادامه بحث ممكن و نتیجه بخش نخواهد بود ولذا باید تلاش كنیم تا تعریف روانشناختی مورد نظر را به خوبی تبیین كنیم،

چون آثار خداباوری ارتباط مستقیم با ویژگیهایی دارد كه به خدا نسبت داده و باور داریم. حال اگر ملاحظه شود كه خدای مورد بحث، خدائی است كه همه مردم از طریق قلب خود، او را می‏شناسند ولذا باید مشترك بین مردم باشد، باز تعریف خدا مشكل‏تر می‏شود و ما مجبوریم دنبال مفهومی از خدا بگردیم كه حداقل شامل دو عنصر مشترك با تعاریف دیگران داشته باشد 1) امری باشد متعالی26 2) متعلق سر سپردگی تام انسان باشد27 اگر این قدر مشترك و همگانی از مفهوم خدا را به خوبی تصویر كردیم، آنگاه تصویر خدای مورد نظر قرآن نیز آسانتر خواهد شد. برای ایجاد تصور مورد نظر لازم است دو كار انجام شود. 1) هر كسی به تجربیات درونی خودش در باب آن امر متعالی رجوع كند 2) به بعضی تجربه‏های درونی دیگران از زبان خودشان توجه كنیم.28

اگر بخواهیم تعریفی روانشناختی از خدا ارائه كنیم، همین نیاز و احساس نیاز درونی، مناسبترین دریچه ورود است و بسیاری از اندیشمندان نیز روی آن تأكید فراوان كرده‏اند. «فروید نیاز انسانی به دین را به عنوان مسأله‏ای صرفا روانشناختی تحلیل كرد. او می‏گفت دین از آرزوی وهمی‏ای برای داشتن پدری محافظ بر می‏خیزد. ; اشلایر ماخر29 همچون فروید، نیاز انسان به امر تام و وابستگی‏اش به عالم را می‏فهمد;. سارتر30، ملحد فرانسوی، در زندگینامه خویش اقرار می‏كند كه من نیازمند خدا بودم؛ او به من داده شده بود؛ بدون اینكه بدانم در جستجوی او بوده‏ام، او را دریافت كردم.»، «كلمه خدا را نمی‏توانیم به طور دقیق تعریف كنیم

ولی معمولاً مقصود از آن عبارت است از آنچه كه دارای مفهوم نهائی است و سرچشمه همه چیز وبالاترین ارزشها و منبع تمام ارزشهای دیگر می‏باشد. خدا همان است كه شایسته‏ترین هدف و مقصود زندگی است»31، ویلیام جیمز معتقد است، ما وقتی كلمه الوهیت را بر زبان می‏آوریم، آن حقایق اولیه و واقعی‏ای را كه در انسان یك حس وقار و طمأنینه بر می‏انگیزد در نظر می‏آوریم32؛ باز در جای دیگر اظهار می‏دارد كه من به خوبی می‏پذیرم كه سرچشمه زندگی مذهبی، دل است و قبول هم دارم كه فرمولها و دستورالعملهای فلسفی و خدا شناسی مانند مطالب ترجمه شده‏ای است كه اصل آن به زبان دیگری است; به این معنی كه در دنیا، ابتدا یك احساسات مذهبی وجود داشته است و بعد علم كلام ایجاد شده است.33

از آنچه كه تاكنون گفته و نقل قول شد نتیجه می‏شود خدایی كه می‏تواند همگانی و درونزاد34 باشد، و از نیازهای درونی انسان سرچشمه بگیرد، همان چیزی است كه به نام «امر متعالی» نامیده شده است و هر كسی یا هر مذهبی ممكن است بر گوشه‏ای از این مفهوم بسیار وسیع انگشت گذاشته و آن را در میدان معنی شناختی مفاهیم مورد قبول خودش معنی كرده باشد؛ ما اكنون این مفهوم را در میدان معنی شناختی مفاهیم اسلامی بررسی می‏كنیم. معمولاً هر واژه كلیدی، یك معنای اصلی دارد و یك معنای نسبی35

ولی قابل توجه است كه معنای نسبی دربردارنده معنای اصلی نیز هست. آن امر نهایی مورد بحث ما، معنی اصلی خدا است36 «در قرآن كلمه الله، كلمه كانونی والایی است كه نه تنها بر میدان معنی شناختی خاص داخل واژگان حكومت دارد، بلكه بر سراسر واژگان مشتمل بر همه میدانهای معنی شناختی، یعنی همه دستگاههای تصوری مندرج در زیر آن، مستولی است،; در نظام و دستگاه قرآنی، حتی یك میدان معنی شناختی واحد نیست كه مستقیما با تصور مركزی الله، مرتبط و در زیر فرمان آن نبوده باشد»37 اینكه گفته می‏شود فرهنگ اسلامی و جامعه اسلامی، خدا محور است به همین معنی است. یعنی تمام تصورات و معانی، گرد همین مفهوم مركزی و از آن متأثر می‏شود

. پس روشن شد كه معنی نسبی قرآن مورد نظر است و وقتی گفته شود كه خداباوری چنین و چنان اثراتی دارد، مفهوم نسبی38 خدا، در قرآن مورد نظر است و چون كم و كیف آثار خداباوری تابع ویژگیهای خداباوری است، هر كسی به هر مقدار، آن ویژگیها را با حالات روانشناختی خودش بیشتر احساس كند، به همان مقدار به خدای مورد نظر قرآن بیشتر رسیده است و به همان مقدار آثار خداباوری را در زندگی فردی و اجتماعی خودش ملاحظه خواهد كرد.
معنای ایمان
ایمان حالت روانی است كه در هر انسانی ممكن است ایجاد شود و دارای سه عنصر عقیده و شناخت، علقه قلبی و عاطفی، و رفتار جوارحی خواهد بود. علاوه بر اینكه تحلیل عقلی به اینجا منتهی می‏شود كه انسان در ابتدا نسبت به موضوعی شناخت پیدا كرده و سپس نسبت به آن، جهت‏گیری عاطفی و انگیزش اتخاذ می‏كند و در نهایت بر اساس آن شناخت و آن بعد عاطفی و انگیزشی است كه به مقتضای آن عمل می‏كند، برای اثبات و تبیین این سه عنصر ایمان، شواهد و مؤیدات قرانی فراوانی نیز در اختیار است. ما فقط از باب نمونه به بعضی از آنها اشاره‏ای خواهیم كرد.

ممكن است چنین به نظر برسد كه عمل، اثر و نتیجه ایمان است و قرآن هم همیشه عمل صالح را پس از ایمان و جدای از آن ذكر كرده است. ولی به نظر ما عمل كردن به مقتضای اعتقادات، جزء ایمان است و ذكر آن پس از ایمان شاید بخاطر تفاوت متعلق یا تأكید باشد، چون به گمان بعضی می‏توان فریب كاری كرد و بدون عمل، اظهار ایمان نمود و قرآن این را رد می‏كند.

یكی از اركان اصلی ایمان این است كه فرد به مقتضای آن حالت روانی‏اش عمل كند و زندگی‏اش را بر آن اساس شكل دهد. خداوند می‏فرماید: «آیا افراد گمان می‏كنند كه به زبان ابراز ایمان می‏كنند و مورد امتحان واقع نمی‏شوند؟»39 و در جای دیگر می‏فرماید: «كسانی كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و عمل صالح انجام دهند، دارای پاداش هستند»40 و اصولاً بسیاری از وظایفی كه خداوند بر افراد مؤمن مقرر می‏فرماید، وظایفی رفتاری هستند مثل «استعانت جستن از نماز و صبر»،41 «استفاده و خوردن از روزیهای طیب و پاكیزه»،42 «انفاق از روزی كه خداوند در اختیار ما قرار داده است»،43 «وصی ایمان44 و امثال آن نوعی عمل به حساب می‏آیند.
بعد شناختی و پیوند قلبی را نیز بطور آشكار از بعضی آیات قرآنی می‏توان استفاده كرد. وقتی عده‏ای به پیامبر گفتند ما ایمان آورده‏ایم، به حضرت وحی شد كه «به اینها بگو شما ایمان نیاورده‏اید، بلكه بگوئید اسلام آورده‏ایم و هنوز ایمان در قلب‏هایتان وارد نشده است».

از این آیات و امثال اینها استفاده می‏شود كه اقرار به زبان و یا حتی عمل تنها، كافی نیست؛ بلكه باید در قلب راسخ شده باشد؛ پیوند قلبی لازم است؛ روایات بسیاری نیز داریم كه با بیانهای مختلف، به عنصرهای عمل و پیوند قلبی تصریح می‏كنند، امام علی(ع) می‏فرمایند: «پیامبر(ص) فرمود: ای علی بنویس، عرض كردم چه بنویسم؟ فرمود بنویس ایمان چیزی است كه در قلب راسخ شده و اعمال نیز آن را تصدیق می‏كنند؛ ولی اسلام چیزی است كه بر زبان جاری می‏شود;»46 یا در جایی دیگر می‏فرمایند: «ایمان عبارت است از معرفت قلبی و گفتار زبانی و عمل با اعضاء»47

از سویی دیگر ممكن است چنین تصور شود كه هر گاه قرار باشد درباره موضوعی، شناخت و عاطفه كافی داشته باشیم، تا بر اساس آن عمل كنیم؟ دیگر تمایزی بین موضوعات دینی و غیر دینی باقی نمی‏ماند، تمایزی بین ایمان و معرفت تصور نمی‏شود. ولی، با قدری توجه بیشتر، متوجه می‏شویم كه تمایز هست. و آن عبارت است از اینكه اگر قضایا و مفاهیم را به سه دسته خردپذیر و خردگریز و خردستیز تقسیم كنیم، معرفت فقط در حیطه خردپذیر معنی پیدا می‏كند؛ اما ایمان به حیطه خردگریز هم تأثیر می‏گذارد

و بسیاری از موضوعات خردگریز را مادامی كه خرد ستیز نباشند می‏پذیرد و بر اساس قواعد و اصول كلی خرد پذیر، آنها را بیان می‏كند. پس اگر برای ایمان، عنصر شناخت و عقل قائل هستیم به این معنی است كه اولاً خردستیز نیستند و ثانیا خردگریزها را به امور خردپذیر ارجاع و تحویل می‏كند. «ایمان نوعی باور است كه از حد شواهدی كه در دسترس ما هست فراتر است. یعنی شواهد در دسترس آن را اقتضا نمی‏كنند، با فقدان شواهد مواجهیم، به عبارت دیگر باوری كه با شواهد كافی در دسترس باشد معرفت است و باوری كه با شواهد كافی در دسترس نباشد، ایمان است;»،48 اگر چه بر اساس تعریفی دیگر، نباید ایمان و متعلقات آنرا، بطور مطلق، فاقد استدلال عقلانی بدانیم، كلن بر اساس همان تعریف نیز حس و مشاهده بیرونی، نسبت به متعلقات ایمان امكان ندارد.

آنچه مورد نظر ماست، مطالعه ایمان از دیدگاه روانشناختی است و لذا بر این نكته تأكید می‏كنیم كه آیا روان انسان، توان و اجازه كنار آمدن با مطالب خرد گریز را دارد یا نه؟ آیا اراده انسان اجازه دارد چیزی را بدون تأیید عقل، مطابق با واقع بداند؟ «این نكته خیلی مهم است كه عقل و اراده ما چه نسبتی با همدیگر دارند; جیمز می‏گوید: اتفاقا از لحاظ روانشناختی، اراده ما خیلی از عقل ما قوی‏تر است; او می‏گوید ما هم می‏توانیم و هم اجازه داریم كه چیزی را مطابق با واقع بدانیم، آنهم نه بخاطر اینكه واقعا مطابق با واقع است، بلكه بخاطر اینكه دلبستگیهایمان این طور می‏گوید. او می‏گوید، ما آن قدر دلبستگی وجودی داریم كه اگر بخواهیم همیشه دغدغه مطابق با واقع را داشته باشیم، سرمان بی كلاه می‏ماند. ; انسانها ملتزم نشده‏اند كه شواهد كافی برای احراز مطابقت با واقع یك چیز، آن را انكار كنند.49

بسیاری از متعلقات ایمان در قرآن چنان است كه اگر از وحی و ایمان كمك نگیریم، ممكن است راهی به آنها نداشته باشیم، بعضی از موضوعات ایمان عبارتند از: خداوند، ملائكه، كتب آسمانی، پیامبران، غیب و روز قیامت؛ در این موضوعات، باید از معرفت تنها نا امید و سوار بر مركب ایمان شد و پیش رفت و البته خواستن و كسب چنین ایمانی، همانند همه رفتارهای دیگر انسانی، رفتاری است اختیاری و شرایط و موانع در آن مؤثر است. خداوند می‏فرماید: «اگر خدا می‏خواست همه افراد ایمان می‏آوردند»50 و گاهی سرزنش می‏كند كه چرا ایمان نیاوردید51 و گاهی امر به ایمان آوردن52 می‏كند

، این آیات به خوبی نشان می‏دهد كه ایمان، حالتی است اكتسابی و اختیاری و تدریجی؛ فرد می‏تواند مؤمن باشد یا نباشد و یا درجاتی از ایمان را داشته باشد. در واقع، انسانها همه در یك طیف وسیعی قرار دارند كه یك سر آن كفر محض است و سر دیگر آن، ایمان محض؛ و بین این دو نیز مراتب و درجات فراوان هست53 ایمان با بعضی از امور نیز قابل ازدیاد است54 و هركسی به هر نسبت كه از ایمان بر خوردار باشد، از آثار آنهم سود خواهد جست. آنها كه به خدا ایمان آورده‏اند ترسی بر آنها نیست

و غمگین نمی‏شوند55، دارای اجر هستند56، داخل بهشت می‏شوند57، مورد غفران خداوند هستند58، پیروزند59، با صالحین خواهند بود60، خداوند ولی آنها است61، گناهانشان بخشیده خواهد شد62، خداوند سلطه كافران را بر آنها قرار نداده است63، «در تنهایی از تقوی و در تنگدستی از صدقه دادن غافل نیستند؛ به هنگام مصیبت صبور و به هنگام خشم، دارای حلم هستند، از راستگویی دست نمی‏كشند، حتی زمانی كه خوف ضرر بر ایشان باشد»،64 «شادیشان در چهره نمایان و خشمشان در قلب پنهان است.

معنای نگرش
بعد روانی انسان دارای سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری است كه ارتباط محكم و غیر قابل تفكیك با یكدیگر دارند. پیاژه، شناخت و عواطف را شدیدا در تعامل با یكدیگر می‏داند و می‏گوید: می‏توان آنها را تشبیه به اتومبیل و بنزین كرد كه از تعامل آنها حركت ایجاد می‏شود و بدون هر كدام، دیگری حركت آفرین نخواهد بود65 «هیچ رفتاری نیست كه هر قدر هم عقلی باشد، واجد عوامل عاطفی به عنوان محرك نباشد، و نیز بالعكس نمی‏توان شاهد حالات عاطفی بود، بدون آنكه ادراك یا فهم كه ساخت شناختی آن حالات را تشكیل می‏دهند، در آنها مداخله داشته باشند;. دو جنبه عاطفی و شناختی، در عین حال جدائی ناپذیر و تحویل ناپذیرند66».

این سه بعد را در روانشناسی اجتماعی باهم مورد مطالعه قرار میدهند و نام آنرا نگرش می‏گذارند. «نگرش در روانشناسی اجتماعی، حالتی از آمادگی روانی است، بر اساس تجربه، كه تأثیر مستقیم در رفتار خود در برابر یك شیی‏ء یا در یك موقعیت معینی می‏گذارد ;. به این تعریف، توضیحات دیگری نیز باید اضافه كرد. 1ـ نگرش می‏تواند خصوصی یا عمومی باشد ; 2ـ می‏تواند فردی یا اجتماعی باشد ; 3ـ نگرش سرشار از عواطف است. 4 ـ چارچوبی مرجعی، برای ادراك است67; 5 ـ بنابراین نگرش تأثیری مستقیم در رفتار دارد ; 6 ـ نگرش یك چیز ذاتی نیست; 7ـ نگرش بتدریج شكل می‏گیرد و نسبتا پایدار است».68
ممكن است در جزئیات تعاریف نگرش، اندك تفاوتهائی دیده شود ولی «در همه تعاریف مفروض این است كه نگرش بر رفتار مؤثر است. مضافا اكثر تعاریف اشاره‏ای به ماهیت چند بعدی نگرش نیز می‏كنند. مثلاً اسكورد69 و بیكمن70 به مؤلفه‏های شناختی، عاطفی و رفتاری اشاره می‏كنند».

 

این معنی و برداشت از نگرش، اختصاص به مؤلفین جدید ندارد، بلكه حتی در كتب قدیمی مربوط به 30 سال پیش، نیز همین مضمون یافت می‏شود.72

«تمام روانشناسان اجتماعی، مدل 73ABC، نگرش را كه سه مؤلفه عاطفی، رفتاری، شناختی برای نگرش قائل است، قبول دارند. مؤلفه عاطفی به هیجانات مثبت یا منفی ; و مؤلفه رفتاری به نحوه خاصی از عملكرد; و مؤلفه شناختی به فكر و تفسیری خاص اشاره دارند»74 و این سه مؤلفه در هر صورت با هم هماهنگ هستند.

پس از معلوم شدن معنای نگرش و برخی ویژگیهای آن، مطلب دیگر این است كه یكی دیگر از موارد اتفاق‏نظر روانشناسان این است كه ابعاد روانی انسان دارای سطوح هشیار75، نیمه هشیار76، ناهشیار77 است. ناهشیاری عاطفی بیشتر مورد بحث واقع شده و روشنتر است؛ چون برای اولین بار كه فروید بر ضمیر ناهشیار تأكید كرد به ناهشیاری عاطفی نظر داشت و از آن پس نیز مورد پذیرش عام واقع شده است. اكنون بسیاری از درمانگریهای روانی بر مبنای ناهشیاری عاطفی قرار گرفته و موفق بوده است. در واقع، كسی منكر ناهشیاری عاطفی نیست؛ ولی در باب ناهشیاری شناختی، كمتر تأكید شده است و در اینجا نیز بطور مستقیم موضوع بحث ما نیست ولذا به تعریف و ویژگیهای آن نمی‏پردازیم.

رفتارهای ناهشیار نیز بسیار فراوانند؛ مكانیزمهای دفاعی79، لغزشهای زبان80، خوابگردیها81، رؤیاهای روزانه82، خود تكلمی‏ها83، و امثال اینها، همه و همه، رفتاریهای ناهشیارند. رفتارهای ناهشیار، از عواطف و شناختهای ناهشیار ناشی می‏شود.
بدین‏ترتیب به خوبی روشن می‏شود كه نگرش هم می‏تواند به طور كلی ناهشیار باشد، هم می‏تواند بعضی از مؤلفه‏هایش هشیار و بعضی ناهشیار باشد و می‏تواند هم بطور كامل هشیار باشد.

مقایسه ایمان و نگرش
از آنچه تا كنون در باب ایمان و نگرش، از متون ویژه هر كدام، بیان و تحلیل شد، بدست می‏آید كه این دو، مشتركات زیادی با یكدیگر دارند. درباره ایمان ویژگیهای زیر گفته شد:

1 ـ حالتی است روانی 2ـ اكتسابی و 3ـ سه عنصر دارد؛ رفتاری و عقیدتی (عقیدتی شامل شناخت و عاطفه است) 4ـ عمل بر اساس عقیده قلبی شكل می‏گیرد. 5 ـ در تمام زندگی فرد تأثیر می‏گذارد. 6ـ تدریجی و قابل ازدیاد و استكمال است. 7ـ خرد ستیز نیست ولی محدود به حدود خردپذیر نیز نمی‏باشد. 8 ـ روان آدمی، توان و اجازه پذیرفتن امور خردگریز را به خود می‏دهد. 9ـ امری است اختیاری.

10ـ مراتب و شدت و ضعف دارد (ایمان محض در یك سر طیف و كفر محض سر دیگر طیف است). 11ـ آثار روانی شگرفی بر مؤمن دارد. 12ـ قابل امتحان است (علاوه بر ابراز زبانی، باید در رفتار هم تجلی كند). 13ـ شرایط وموانعی در آن متصور است. 14 ـ تفكیك اجزاء آن، از باب مسامحه است و الاحقیقتی واحد و بسیط دارد. 15ـ موضوعات و متعلقات آن، موضوعات دینی است. به همین صورت در آنچه راجع به نگرش گفته شد، ویژگیهای زیر را برای آن تصویر كردیم:
1ـ دارای سه حیطه شناختی، عاطفی، رفتاری است. 2ـ این سه حیطه با یكدیگر تعامل و تأثیر و تأثر دارند. 3ـ ابعاد آن جدائی ناپذیر و تحویل ناپذیرند. 4ـ اكتسابی است و تجربه در آن مؤثر است. 5 ـ نسبتا پایدار است و پس از ایجاد، تغییر آن آسان نیست. 6ـ هر یك از اجزاء یا كل آن می‏توانند هشیار یا ناهشیار باشند. 7ـ نگرش می‏تواند خصوصی یا عمومی (فردی یا اجتماعی) باشد. 8 ـ مرجعی است برای جهت دهی فرایندهای روانی، مثل ادراك حسی. 9ـ بتدریج شكل می‏گیرد. 10ـ ساختاری است فرضی و به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازه‏گیری نیست. 11ـ غالبا از طریق رفتار به آن پی می‏بریم. 12ـ موضوع آن هر چیزی می‏تواند باشد.

اكنون با استفاده از مطالب گذشته و مقایسه این دو ستون از ویژگیهای ایمان و نگرش، متوجه می‏شویم كه این دو در تمام آن ویژگیها، به جز یك ویژگی، مشترك هستند و آن عبارت است از اینكه موضوعات و متعلقات ایمان، فقط موضوعات دینی است در حالی كه موضوعات و متعلقات نگرش اعم است از دینی و غیر دینی؛ نگرش به هر چیزی می‏تواند تعلق بگیرد.

شكل شماره 3، نحوه تأثیر و تأثر مؤلفه‏های هر نگرش بر یكدیگر و كل هر نگرش برنگرشهای دیگر را نشان می‏دهد. مركز این شكل، نمایانگر درونی‏ترین، و عمیق‏ترین و اساسی‏ترین نگرشهای فرد و پیرامون آن، نمایانگر بیرونی‏ترین و فرعی‏ترین نگرشهای فرد است. مركز تصویر، بیشتر حالات روانی خود فرد و پیرامون آن بیانگر تجلیات اجتماعی آن حالات روانی است.
توضیحات:
1 مؤلفه‏های هر نگرش (چه فرعی باشد و چه اساسی) با یكدیگر تعامل دارند.
2 مؤلفه‏های هر نگرش با یكدیگر تناسب سطح دارند.
2 3 بعضی نگرشها بسیار عمیق و اساسی و بعضی بسیار فرعی هستند (نگرش عمیق، مثل نگرش هر فرد نسبت به شغل، دخل و خرج خودش و نگرش فرعی مثل نگرش شما نسبت به رنگ كاشی گلخانه همسایه)

3 4 نگرشهای اساسی و تعامل مؤلفه‏های آنها، بسیار برجسته و در زندگی فرد به راحتی قابل تشخیص هستند (مثل نگرش قرآنی به خداوند)
4 5 هر نگرش اساسی، بر نگرش فرعی‏تر، تأثیر مستقیم دارد. (فلش از مركز به پیرامون)
5 6 هر قدر فاصله نگرشهای فرعی با نگرش اساسی بیشتر باشد، اثر پذیری آن كمتر خواهد بود.

7 نگرشهای كاملاً فرعی، ممكن است آنقدر كم رنگ باشند كه اصلاً مورد توجه فرد نباشند.
8 در هر سطح، نگرشهای بسیار متعددی وجود دارد لكن چون نشان دادن آن مستلزم نمایش سه بعدی است از آن صرف نظر كرده و هر نگرش را نمایانگر نگرشهای هم سطح و در هم تنیده، فرض می‏كنیم.
تحلیل روانشناختی از آثار84 روانی ـ اجتماعی

خداباوری
گفتیم سه اصطلاح خداباوری، ایمان به خدا، و نگرش اسلامی در باب خدا، از نظر مصداق منطبق بر یكریگر هستند و نیز در شكل شماره 3 گذشت كه نگرشهای اساسی و مهم، بر نگرشهای فرعی‏تر اثر گذاشته و نقش تعیین كننده‏ای دارند. به تعبیر دیگر، باورها، رده‏بندی دارند، باورهای رده اول تعیین كننده باورهای رده دوم هستند.

مثلاً نگرش فرد به خدا، بر بسیاری از نگرشهای رده بعد، مثل نگرش او نسبت به معنی زندگی، هدف زندگی، امكانات روانشناختی زندگی، فراز و نشیبهای زندگی، تأثیر مستقیم و جدی دارد و اینها به نوبه خود نگرشهای او را نسبت به شغل، ازدواج، تحصیل و; شكل می‏دهند و نگرش او در باب محل زندگی، الگوهای زندگی، محرومیتها و برخورداریها، منافع و مضار نیز از اینها جهت گرفته و خود را به نگرشهای فرد در باب فقر و غنی، ضعیف و قوی، خوب و بد، درست و نادرست، فرد و جامعه، و; جهت می‏دهند تا بالاخره رفتارهای فردی، اجتماعی، اخلاقی، مناسبتهای بین فردی، مناسبتهای قومی، دوست‏گزینی و دشمن گزینی، پرخاشگری و محبت، و; همه و همه به نحوی، از آن نگرشهای اولیه و اساسی تأثیر پذیرفته‏اند. شكل شماره 4، بیانگر این تأثیر و تأثر است.

اكنون با توجه به كیفیت اثرگذاری ضمیر ناخودآگاه بر ضمیر خودآگاه، به این نكته بسیار مهم می‏رسیم كه اگر راهها و مكانیزم‏های برنامه دادن به ضمیر ناخودآگاه یك فرد را شناختیم و توانستیم از آن راه‏ها وارد شده و ناخودآگاه او را تحت تأثیر قرار دهیم، گویا آن فرد به طور كلی در اختیار ما است. بویژه اگر برنامه‏ای كه به ناخودآگاه فرد داده می‏شود با نیازهای وجودی او هماهنگ باشد و بالاحض، اگر در صورت هشیار شدن نسبت به آنها، ضمیر خود آگاه نیز بر آن برنامه تأكید كند و آن را مخالف و منافی نگرشهای خود نداند. جالب اینكه خداباوری مورد نظر قرآن از این ویژگی برخوردارست، یعنی هم بر اساس نظر بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی، یكی از نیازهای وجودی انسان است و هم برای شكل دادن به نگرشهای رده بعدی، از همه راه‏های ورود به نا خودآگاه (كه از آنها سخن خواهیم گفت) به بهترین وجه استفاده می‏كند و هم برنامه‏هایش به گونه‏ای است كه در صورت‏لزوم، ضمیر خودآگاه نیزبه‏تأییدوكمك‏آنها می‏شتابد.

مكانیزمهای ورود به ناهشیار:
برای ورود به ناهشیار، چهار راه اساسی متصور است كه سه راه آن، طبیعی است و راه چهارم، مصنوعی و نسبتا جدید است. راه اول، برنامه‏ریزیهای دوران كودكی است، بچه‏ها، هنوز قوه استدلال و تفكر استقرائی ندارند، نمی‏توانند مطالب را با یكدیگر مقایسه كنند و خوب و بد آنها را بفهمند، استدلال و عملكردشان، اصولاً قیاسی است؛ یعنی اگر بزرگترها گفتند فلان كار خوب است آن را خوب می‏دانند. لذا دوران كودكی، دوران بسیار با ارزشی است برای درست هدایت كردن باورهای كودكان.

راه دوم، زمان وارد شدن هیجانات شدید مثبت و منفی است. حوادث بزرگی مثل شادیها و ناراحتیهای ناگهانی و شدید، معمولاً درصد زیادی از هشیاری فرد را از بین می‏برند و به همان نسبت كه هشیاری كم می‏شود، راه ناهشیار باز می‏شود و تلقین پذیری فرد زیاد می‏شود. مثلاً به هنگام مرگ ناگهانی بزرگ خانواده، در لحظاتی كه غم و اندوه و افسردگی به اوج رسیده، به طور واضح، افراد خانواده به هر دوست و عزیزی كه می‏رسند، اظهار مصیبت زدگی می‏كنند؛ هر قدر این مصیبت شدیدتر باشد، افراد تأثیر پذیرترند و اگر از این موقعیتهای كلیدی و نقاط عطف زندگی، استفاده صحیح و مطلوبی بشود برای هدایت افراد و گروهها و جوامع، تأثیری بسیار شگرف و عظیم خواهد داشت.
راه سوم عبارت است از تلقین به نفس در حالت هشی

اری. بهترین راه تلقین به نفس، این است كه انسان جملات و مفاهیم خوب و سازنده مثبت را در زمانی مناسب و آرام و همراه با توجه، با صدای بلند برای خودش بیان كند؛ تفكرات مثبت و سازنده‏اش را برجسته كند، مفاهیم را همیشه به صورت مثبت بیان كند، امیدها و اطمینانهای خودش را تقویت كند. این مسیری است كه آثار و نتایج بسیار ارزشمند آن، مجرب بسیاری از افراد بوده است و اگر افراد و گروه‏ها، برنامه مناسبی در این جهت داشته باشند، فراوان بهره خواهند برد.
راه چهارم هیپنوتیزم است و راهی است مصنوعی كه در واقع به همان موارد قبلی بازگشت می‏كند.
با نگاهی گذرا و سریع بر فرهنگ یك جامعه كه خداباوری قرآنی دارد، متوجه خواهیم شد كه چنین جامعه‏ای از هر سه طریق، بهترین و كاملترین استفاده را در جهت هدایت و استكمال افراد و اجتماع می‏كند.

برای دوران كودكی و تلقین‏پذیری، دستورات و القائات فراوانی داده می‏شود. مثلاً در دوران جنینی، مادر دعا و قرآن می‏خواند. به هنگام تولد، در گوش كودكان اذان و اقامه گفته می‏شود، مهمتر از همه الگوی صحیح خانواده است كه بر اساس خداباوری شكل می‏گیرد و كودك در ابتدای زندگی، چشم و گوش خود را بر یك جامعه كوچك خداباور باز می‏كند و الگو می‏گیرد و شخصیت خود را شكل می‏دهد. در این جمع كوچك، به نیازهای كودك توجه كامل می‏شود، عزت نفس و بزرگ منشی به او القاء می‏شود. در هفت سال اول، برای والدین سید است و امیر؛ به علم آموزی‏اش چنان اهمیت داده شده كه به نقش روی سنگ تشبیه شده است و ; .

از طریق دوم نیز به بهترین وجه استفاده شده و هیجانات شدید مثبت و منفی، به سوی اهداف سالم و صحیح فرد و جامعه خداباور، سوق داده شده است. به هنگام فوت بستگان، فرد عزادار را تنها نمی‏گذارند، او را تا مدت‏ها در حلقه محبت خود دارند، زحمت روزانه زندگی را از دوش آنان بر داشته و با آنان همدردی می‏كنند. افراد، حتی المقدور شخصا مراجعه كرده و به فرد عزادار تسلیت می‏گویند، برای او عزت و طول عمر مسألت می‏كنند. همه، همراه با تسلیت‏گویی از روال زودگذر زندگی دنیوی و باقی بودن زندگی اخروی یاد می‏كنند. كارهای نیك و صفات پسندیده فرد متوفی را به زبان می‏آورند

. مراسم خاكسپاری با تشییع جنازه عمومی و نماز میت و ادای احترام به بازماندگان همراه می‏شود. موقعیت بیماری نیز مصداق دیگری از این نوع است. فرد بیمار، مورد عیادت مكرر واقع می‏شود. محبتهای دیگران را دریافت می‏دارد. رنج بیماری به عنوان كفاره گناهان تلقی می‏شود. در فرهنگ خداباوران، همانگونه كه مار از پوست خودش خارج می‏شود، بیمار هم از گناهان خود خارج شده و احساس آرامش روانی می‏كند و برای بهتر ساختن خود و یا جبران خطاهای گذشته فرصتی دوباره می‏یابد.

به بیمار توصیه می‏شودكه ارتباط بیشتری با خدا داشته باشد. از او خواسته می‏شود كه به عیادت كنندگان دعا كند و وعده استجابت دعا به او داده شده است. موقعیتهای ترس‏آور مثل زلزله، آتشفشان، سیل، طوفان و ; و مراسم شادی و هیجانات مثبت مثل ازدواج، تولد فرزند، خرید خانه، و زیارت بیت الله الحرام و موقعیتهای بزرگ زندگی، هر كدام به نوبه خود، همین زمینه‏ها را فراهم كرده و باعث تلقینات و جهت دهی‏های مثبت به زندگی می‏شوند. اگر بخواهیم به همه مصادیق بپردازیم، از حوصله مقاله، بسی فراتر خواهد بود.

طریق سوم نیز به بهترین وجه مورد توجه واقع شده است. سرتا پای زندگی به هنگام خواب و بیداری، فعالیت و استراحت، خوبی و بدی، خوشی و ناخوشی پر است از تلقینات خداباورانه كه به طور مستقیم و غیر مستقیم بر زندگی فردی و اجتماعی خداباوران اثر می‏گذارد. نمازهای یومیه (فریضه و نافله)، مقدمات و مؤخرات آنها، روزه‏های واجب و مستحب، دعاهای زمان‏بندی شده با مضامین بلند و مناسب با موقعیت‏های زمانی و مكانی خاص، مراسم خاص مذهبی در اعیاد و وفیات مذهبی، شروع هر كار با بسم الله، پایان دادن هر كار با الحمدلله، رفتارهای مطلوب بین فردی،

تجلیات اجتماعی بعضی از قوانین و مقررات خداباورانه مثل اجتناب از دروغ و غیبت، تهمت و افتراء، سوءظن و; تجلیات عینی بعضی توصیه‏های خداباورانه در نهادهای مختلف مثل؛ آموزش و پرورش، رادیو تلویزیون، مطبوعات و حتی معماری خاص و تفریحات و ورزشهای ویژه و; اینها، همه و همه پر است از القائات جهت‏دار و جهت دهنده زندگی. به طور اجمال می‏توان گفت اگر در جامعه‏ای نه به طور كامل بلكه فقط قدری بیش از پنجاه درصد آداب و سنن خداباورانه رعایت و اعمال شود، از تمام در و دیوار خانه و كوچه و بازار و همه افراد و امكنه و ازمنه، بوی خداباوری به مشام خواهد رسید و القائات خداباورانه، همچون بارانی زلال بر گلستان روان خداباوران باریده و گلبوته‏های عشق و امید را بارور می‏سازند و غنچه‏های نو رسیده رابه چنان خودشكوفایی بلندی معطر می‏سازند كه عطر و رایحه آن، خود بهترین دلیل است بر طهارت و زلالی آن باران.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد پیامبر از دیدگاه متفكران معاصر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد پیامبر از دیدگاه متفكران معاصر در فایل ورد (word) دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد پیامبر از دیدگاه متفكران معاصر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد پیامبر از دیدگاه متفكران معاصر در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد پیامبر از دیدگاه متفكران معاصر در فایل ورد (word) :

دوران كودكى
هنوز در رحم مادر بود كه پدرش در سفر بازرگانى شام در مدینه در گذشت. جدش عبدالمطلب كفالت او را بر عهده گرفت. از كودكى آثار عظمت و فوق العادگى از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود نوه اش آینده اى درخشان دارد.
هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصیت او، ابوطالب عموى بزرگش عهده دار كفالت او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این كودك كه با سایر كودكان شباهت نداشت، در شگفت مى ماند.

هرگز دیده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندك اكتفا مى كرد و از زیاده روى امتناع مى ورزید.(1) بر خلاف كودكان همسالش و برخلاف عادت و تربیت آن روز، موهاى خویش را مرتب مى كرد و سر و صورت خود را تمیز نگه مى داشت .

ابوطالب روزى از او خواست كه در حضور او جامه هایش را بكند و به بستر رود، او این دستور را با كراهت تلقى كرد و چون نمى خواست از دستور عموى خویش تمرد كند، به عمو گفت: روى خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بكنم.

ابوطالب از این سخن كودك در شگفت شد، زیرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عریان كردن همه قسمت هاى بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب مى گوید:«من هرگز از او دروغ نشنیدم، كار ناشایسته و خنده بى جا ندیدم، به بازىهاى بچه ها رغبت نمى كرد، تنهایى و خلوت را دوست مى داشت و در همه حال، متواضع بود.»  

تنفر از بیكارى و بطالت
از بیكارى و بطالت متنفر بود، مى گفت: «خدایا! از كسالت و بى نشاطى، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم».
مسلمانان را به كار كردن تشویق مى كرد و مى گفت:«عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن، كسب حلال است».

امانت
پیش از بعثت، براى خدیجه ـ كه بعد به همسرىاش درآمد ـ یك سفر تجارتى به شام انجام داد، در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستكارىاش روشن شد. او در میان مردم آن چنان به درستى شهره شده بود كه لقب محمد امین یافته بود. امانت ها را به او مى سپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى كه با او پیدا كردند باز هم امانت هاى خود را به او مى سپردند. از همین رو پس از هجرت به مدینه، ع

لى (ع) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانت ها را به صاحبان اصلى برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت، با گروهى كه آن ها نیز از ظلم و ستم رنج مى بردند، براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد، این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیت هاى مهم مكه بسته شد و به نام حلف الفضول نامیده شد، او بعدها در دوره ى رسالت از آن پیمان یاد مى كرد و مى گفت:«حاضر نیستم آن پیمان بشكند و اكنون نیز حاضرم در چنین پیمانى شركت كنم.»

اخلاق خانوادگى
در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتى نمى كرد، و این برخلاف خلق وخوى مكیان بود. بد زبانى برخى از همسران خویش را تحمل مى كرد تا آن جا كه دیگران از این همه تحمل، رنج مى بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تإكید مى كرد و مى گفت: همه ى مردم داراى خصلت هاى نیك و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه هاى ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترك كند

، چه هرگاه از یك خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه ى خشنودى اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آن ها محبت مى كرد، روى دامن خویش مى نشاند، بر دوش خویش سوار مى كرد، آن ها را مى بوسید; و این ها همه برخلاف خلق و خوى رایج آن زمان بود .روزى در حضور یكى از اشراف یكى از فرزندزادگان خویش (حضرت مجتبى (ع)) را مى بوسید، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى یك بار هیچ كدام از آن ها را نبوسیده ام! فرمود: «من لایرحم لایرحم»; كسى كه مهربانى نكند، رحمت خدا شامل حالش نمى شود.

نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانى مى كرد، آن ها را روى زانوى خویش نشانده دست بر سر آن ها مى كشید. گاه مادران، كودكان خردسال خویش را به او مى دادند كه براى آن ها دعا كند، اتفاق مى افتاد كه احیانا آن كودكان روى جامه اش ادرار مى كردند، مادران ناراحت شده و شرمنده مى شدند و مى خواستند مانع ادامه ى ادرار بچه شوند، او آن ها را از این كار به شدت منع مى كرد و مى گفت: مانع ادامه ى ادرار بچه نشوید. این كه جامه ى من نجس بشود اهمیت ندارد، تطهیر مى كنم.

با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود، به مردم مى گفت: این ها برادران شمایند، از هر غذا كه مى خورید به آن ها بخورانید، و از هر نوع جامه كه مى پوشید آن ها را بپوشانید، كار طاقت فرسا به آن ها تحمیل مكنید، خودتان در كارها به آن ها كمك كنید. مى گفت: آن ها را به عنوان ((بنده)) و یا ((كنیز)) (كه مملوكیت را مى رساند) خطاب نكنید، زیرا همه مملوك خداییم و مالك حقیقى، خداست، بلكه آن ها را به عنوان ((فتى))(جوان مرد) یا ((فتاه)) (جوان زن) خطاب كنید. در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممكن را براى آزادى بردگان ـ كه منتهى به آزادى كلى آن ها مى شد ـ فراهم شد. او شغل ((نخاسى)) یعنى برده فروشى را بدترین شغل ها مى دانست و مى گفت: بدترین مردم نزد خدا، آدم فروشانند.

نظافت و بوى خوش
به نظافت و بوى خوش علاقه ى شدید داشت، هم خودش رعایت مى كرد و هم به دیگران دستور مى داد. به یاران و پیروان خود تإكید مى نمود كه تن و خانه ى خویش را پاكیزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آن ها استشمام نشود، آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت
درمعاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه، حتى كودكان و بردگان، پیشى مى گرفت. پاى خود را جلو هیچ كس دراز نمى كرد و درحضور كسى تكیه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست، در مجالس دائره وار مى نشست تا مجلس بالا و پائینى نداشته باشد و همه جایگاه مساوى داشته باشند.

از اصحابش تفقد مى كرد، اگر سه روز یكى از اصحاب را نمى دید سراغش را مى گرفت، اگر مریض بود عیادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس، تنهابه یك فرد نگاه نمى كرد و یك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد بلكه نگاه هاى خود را در میان جمع تقسیم مى كرد. از این كه بنشیند و دیگران خدمت كنند تنفر داشت، از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت: خداوند كراهت دارد كه بنده را ببیند كه براى خود نسبت به دیگران امتیازى قایل شده است.

نرمى در عین صلابت
در مسائل فردى و شخصى و آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملایم و باگذشت بود، گذشت هاى بزرگ و تاریخى اش یكى از علل پیشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى، آن جا كه حریم قانون بود، سختى و صلابت نشان مى داد و دیگر جاى گذشت نمى دانست.

پس از فتح مكه و پیروزى بر قریش، تمام بدىهایى كه قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتكب شده بودند نادیده گرفت و همه را یك جا بخشید. توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذیرفت. اما در همان فتح مكه، زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن كه از اشراف قریش بودند و اجراى حد سرقت را توهینى به خود تلقى مى كردند، سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند.

بعضى از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاى شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطیل كرد؟ هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانى كرد و گفت:
اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون خدا تبعیض مى كردند، هر گاه یكى از اقویا و زبردستان مرتكب جرم مى شد، معاف مى شد و اگر ضعیف و زیردستى مرتكب مى شد، مجازات مى گشت. سوگند به خدایى كه جانم در دست اوست، در اجراى (عدل) درباره ى هیچ كس سستى نمى كنم هر چند از نزدیك ترین خویشاوندان خودم باشد.

عبادت
پاره اى از شب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت. با این كه تمام روزش، خصوصا در اوقات توقف در مدینه، در تلاش بود از وقت عبادتش نمى كاست. او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى یكى از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آن همه عبادت مى كنى؟ تو كه آمرزیده اى! جواب داد: آیا یك بنده ى سپاسگزار نباشم ؟

بسیار روزه مى گرفت، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، یك روز درمیان روزه مى گرفت. دهه ى آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و یكسره به عبادت مى پرداخت، ولى به دیگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. مى گفت: به اندازه ى طاقت عبادت كنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال، مخالف بود، بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما، و یاران شما، همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آن ها را رعایت كنید

.
در حال انفراد عبادت را طول مى داد، گاهى در حال تهجد ساعت ها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار مى كوشید، رعایت حال اضعف مإمومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى كرد.

زهد و ساده زیستى
زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد، ساده لباس مى پوشید و ساده حركت مى كرد. زیراندازش غالبا حصیر بود، بر روى زمین مى نشست، با دست خود از بز شیر مى دوشید، و بر مركب بى زین و پالان سوار مى شد، و از این كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگیرى مى كرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خویش وصله مى كرد.

در عین سادگى، طرفدار فلسفه ى فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع، لازم مى شمرد، مى گفت: نعم المال الصالح للرجل الصالح; چه نیكو است ثروتى كه از راه مشروع به دست آید براى آدمى كه شایسته ى داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و هم مى فرمود: نعم العون على تقوى الله الغنى; مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا.

اراده و استقامت
اراده و استقامتش بى نظیر بود. از او به یارانش سرایت كرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یكسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگى اش مكرر در شرایطى قرار گرفت كه امیدها از همه جا قطع مى شد ولى او یك لحظه تصور شكست را در مخیله اش راه نداد. ایمان نیرومندش به موفقیت، یك لحظه متزلزل نشد. (2)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نومن به و نتوكل علیه و نصلى و نسلم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین و صحبه المخلصین المجاهدین و صل على ائمه المسلمین و حماه المستضعفین و صل على بقیه الله فى الارضین.

اوصیكم عبادالله بتقوى الله.
(یا ایها الذین امنوااتقواالله و قولوا قولا سدیدا)
همه ى شما برادران و خواهران و خودم را به رعایت تقواى الهى، مراقبت از رفتار و گفتار و نیات خود، و استمداد از خداوند براى پیمودن راه او و راه حق، دعوت و توصیه مى كنم. امروز اگرچه روز ولادت موسى بن جعفر (علیه‌الصلاه و السلام) است و جاى این بود كه ما در خطبه ى اول به آن بزرگوار اظهار ارادت و خلوصى عرض بكنیم،

لیكن چون در مجموعه ى مطالبى كه ما در خطبه ها و صحبتها بیان مى كنیم، ذكر نام مقدس نبى اكرم(ص) و شرح گوشه هایى از زندگى آن بزرگوار انصافا كم است و چهره ى نورانى آن دره التاج آفرینش و آن گوهر یگانه ى عالم وجود براى بسیارى از افراد، آن چنان كه شایسته است، روشن نیست;

نه تاریخ زندگى آن بزرگوار، نه اخلاق آن بزرگوار، نه رفتار فردى و سیاسى آن بزرگوار. بنده قصد داشتم كه در ایام آخر صفر، به قدر گنجایش وقت و توفیق خود این حقیر، در یك خطبه نسبت به آن بزرگوار مطالبى عرض بكنم، اما ترسیدم كه تراكم مطالب باز موجب بشود كه این ابراز ارادت لازم و واجب فوت بشود و به تإخیر بیفتد. لذا امروز قصد دارم كه در این خطبه راجع به آن وجود مقدس صحبت كنم.
نبى مكرم اسلام جداى از خصوصیات معنوى و نورانیت و اتصال به غیب و آن مراتب و درجاتى كه امثال بنده از فهمیدن آن ها هم حتى قاصر هستیم، از لحاظ شخصیت انسانى و بشرى، یك انسان فوق العاده طراز اول و بى نظیر است. شما درباره امیرالمومنین مطالب زیادى شنیده اید، همین قدرى كافى است عرض شود كه هنر بزرگ امیرالمومنین این بود كه شاگرد و دنباله رو پیامبر بود.

یك شخصیت عظیم، با ظرفیت بى نهایت و با خلق و رفتار وكردار بى نظیر، در صدر سلسله ى انبیا و اولیا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظف شده ایم كه به آن بزرگوار اقتدا كنیم، كه فرمود: (ولكم فى رسول الله اسوه حسنه) ما باید به پیامبر اقتدا و تإسى كنیم، نه فقط در چند ركعت نماز خواندن، در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و معامله مان هم باید به او اقتدا كنیم، پس باید او را بشناسیم.
خداى متعال شخصیت روحى و اخلاقى آن بزرگوار را در ظرفى تربیت كرد و به وجود آورد كه بتواند آن بار عظیم امانت را بر دوش حمل كند.

دوران كودكى
یك نگاه اجمالى به زندگى پیامبر اكرم در دوران كودكى بیندازیم.پدر آن بزرگوار، بنابر روایتى، قبل از ولادتش و بنابر روایتى دیگر، چند ماه بعد از ولادتش از دنیا مى رود و آن حضرت پدر را نمى بیند. به رسم خاندان هاى شریف و اصیل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان پاكدامن و داراى اصالت و نجابت مى سپردند

تا آنها را در صحرا و در میان قبایل عربى پرورش بدهند، این كودك عزیز چراغ خانواده را به یك زن اصیل نجیب به نام حلیمه ى سعدیه كه از قبیله ى بنى سعد بود، سپردند، او هم پیامبر را در میان قبیله ى خود برد و در حدود شش سال این كودك عزیز و این در گران بها را نگهداشت و به او شیر داد و او را تربیت كرد، لذا پیامبر در صحرا پرورش پیدا كرد. گاهى این كودك را نزد مادرش جناب آمنه مىآورد و ایشان او را مى دید و سپس باز مى گرداند. بعد از شش سال كه این كودك از لحاظ جسمى و روحى پرورش بسیار ممتازى پیدا كرده بود

جسما قوى، زیبا، چالاك، كارآمد، از لحاظ روحى هم متین، صبور، خوش اخلاق، خوش رفتار و با دید باز، كه لازمه ى زندگى در همان شرایط است به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر این كودك را برداشت و با خود به یثرب برد، براى این كه قبر جناب عبدالله را كه در آن جا از دنیا رفت و در همان جا هم دفن شد، زیارت كنند. بعدها كه پیامبر به مدینه تشریف آوردند و از آن جا كه عبور كردند: ((فرمودند قبر پدر من در این خانه است و من یادم است كه براى زیارت قبر پدرم، با مادرم به این جا آمدیم.))

در برگشتن در محلى به نام ((ابوإ)) مادر هم از دنیا رفت و این كودك از پدر و مادر، هر دو یتیم شد. به این ترتیب، ظرفیت روحى این كودك كه در آینده باید دنیایى را در ظرفیت وجودى و اخلاقى خود تربیت كند و پیش ببرد، روز به روز افزایش پیدا مى كند. ((ام ایمن)) او را به مدینه آورد و به دست عبدالمطلب داد.

عبدالمطلب مثل جان شیرین از این كودك پذیرایى و پرستارى مى كرد. در شعرى عبدالمطلب مى گوید كه من براى او مثل مادرم. این پیر مرد حدود صد ساله كه رئیس قریش و بسیار شریف و عزیز بود، آن چنان این كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده ى كم محبتى در این كودك مطلقابه وجود نیاید و نیامد. شگفتآور این است كه این نوجوان، سختى هاى دورى از پدر و مادر را تحمل مى كند، براى این كه ظرفیت و آمادگى او افزایش پیدا كند، امایك سر سوزن حقارتى كه احتمالا ممكن است براى بعضى از كودكان این طورى پیش بیاید، براى او به وجود نمىآید. عبدالمطلب آن چنان او را عزیز و گرامى مى داشت كه مایه ى تعجب همه مى شد.

در كتاب هاى تاریخ و حدیث آمده است كه در كنار كعبه براى عبدالمطلب فرش و مسندى پهن مى كردند و او آن جا مى نشست و پسران او و جوانان بنى هاشم با عزت و احترام دور او جمع مى شدند. وقتى كه عبدالمطلب نبود یا در داخل كعبه بود، این كودك مى رفت روى این مسند مى نشست، عبدالمطلب كه مىآمد، جوانان بنى هاشم به این كودك مى گفتند كه: بلند شو، جاى پدر است، اما عبدالمطلب مى گفت: نه، جاى او همان جاست و باید آن جا بنشیند. خودش كنار مى نشست و این كودك عزیز و شریف و گرامى را در آن محل نگاه مى داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنیا رفت

. روایت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابى طالب، پسر بسیار شریف و بزرگوار خودش بیعت گرفت و گفت: كه این كودك را به تو مى سپارم، باید مثل من از او حمایت كنى، ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه ى خودش برد، و مثل جان گرامى او را مورد پذیرایى قرار داد . ابوطالب و همسرش شیرزن عرب، یعنى فاطمه ى بنت اسد، مادر امیرالمومنین تقریبا چهل سال مثل پدرو مادر، این انسان والا را مورد حمایت و كمك خود قرار دادند. نبى اكرم در چنین شرایطى دوران كودكى و نوجوانى خود را گذراند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت در فایل ورد (word) دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت در فایل ورد (word) :

منافع وجودی امام عصر(ع) در عصر غیبت

مهدی سلطانی رنانی

از زمانی كه امام عصر(ع) از دیده‏ها پنهان شده و در پس پرده غیبت زندگی خود را شروع كرده است، انبوهی از پرسش‌ها، پیرامون مسائل غیبت مطرح شده است كه بسیاری از آنها از یك پیشینه دیرینه‏ای برخوردار است، به گونه‏ای كه بسیاری از این سؤال‌‌ها در نوشته‏های نویسندگان كتاب‌های مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامی مطرح گردیده و علما پاسخ‌های مناسبی به آن داده‏اند.

از جمله پرسش‌های رایج درباره امام زمان(ع) این است كه:
ـ به فرض قبول امامی كه فرزند بلافصل امام عسكری(ع) است چه خاصیتی بر وجود ایشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پیشوای مردم است باید ظاهر باشد. بر وجود امام ناپیدا چه فایده‏ای می‏توان یافت؟
ـ امامی كه صدها سال است، غایب است، نه دین را ترویج می‏كند، نه مشكلات جامعه را حل می‏نماید، نه پاسخ مخالفان را می‏دهد، نه امر به معروف و نهی از منكر می‏كند، نه از مظلومی حمایت می‏كند و نه حدود و احكام الهی را جاری می‏سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتی دارند؟
ـ در دوران غیبت كه آن جمال الهی از دیدگان ما ناپیداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟

پیش از پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها ذكر نكاتی چند در این باره ضروری است:

1 ظاهراً این اشكالات از زبان كسانی مطرح می‏گردد كه در واقع نه امام را شناخته‏اند و نه به معنای حقیقی امامت پی برده‏اند. و امام را مانند رهبری عادی كه كارش مسئله‏گویی و حداكثر، اجرای حدود و احكام است می‏دانند، در حالی كه مقام امامت و ولایت به مراتب از این مقامات ظاهری شامخ‏تر و والاتر است و باید دانست كه مفهوم غایب بودن امام مهدی(ع) این نیست كه وجودی نامرئی دارد و به یك وجود پنداری شبیه‏تر است، بلكه او نیز از یك زندگی طبیعی عینی خارجی برخوردار است و تنها استثنایی كه در زندگی او وجود دارد، عمر طولانی اوست و الاّ آن وجود نازنین، در جامعه انسانی به‏طور ناشناس زندگی می‏كند.

2 باید گفت، اگر چه حضور شخصی امام غایب در بین مردم سبب می‏شود كه مسلمانان از بركات بیشتر و در سطح وسیع‏تری بهره‏مند شوند، ولی این چنین نیست كه اگر شخص امام غایب بود هیچ‏گونه فایده و ثمره‏ای برای امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصیتی خود می‏گیرد زیرا آثار امام ـ كه بقیهالله در زمین است ـ بر دو قسم می‏باشد:

1 آثار حضور؛
2 آثار ظهور؛

و غیبت امام به معنای عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1

3 مسئله فوائد وجودی امام غایب از طرق ذیل قابل بررسی و محل بحث است:
1 از طریق محاسبات اجتماعی؛
2 از طریق قرآن و نهج‏البلاغه؛
3 از طریق روایات متعدد معصومین(ع)

تا هر فردی به فراخور فكر خود، یكی از این طرق یا هر سه را بپذیرد؛ به‏گونه‏ای كه شخص غیر معتقد، به اصالت قرآن و نهج‏البلاغه، از طریق اول می‏تواند فایده وجود امام غایب را به خوبی درك كند.
اینك؛ بیان این راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:

1 وجود رهبر مایه بقای مكتب است
محاسبات عقلی و اجتماعی ثابت می‏كند كه اعتقاد به وجود چنین امامی، در طول مدت، اثر عمیقی در اجتماع شیعه داشته است كه اكنون به آن اشاره می‏كنیم:
اصولاً هر جامعه‏ای برای خود تشكیلات و سازمانی دارد، و برای بقا و ادامه كار سازمان‌ها و به منظور تعقیب هدف، وجود رهبری لازم است. هرگاه این رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله‏اش در رهبری و گردش تشكیلات و سازمان‌ها لازم و ضروری خواهد بود، ولی هرگاه كه رهبر به عللی محبوس، یا تبعید و دور افتاده، یا مریض و بیمار باشد، وجود او برای پیگیری امور اجتماع و افراد، كافی خواهد بود؛

زیرا باز مردم به امید آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه می‏دهند. در طول تاریخ، در میان ملل زنده كه قیام و نهضت‌هایی داشتند، برای این مطلب گواهی‌های فراوانی وجود دارد كه نشان می‏دهد تا آن رهبر از حیات و زندگی برخوردار بوده، هر چند از نزدیك موفق به رهبری نمی‏شده، اما تشكیلات آن گروه، باقی و پایدار می‏مانده‌است؛ اما لحظه‏ای كه حیات و زندگی او به پایان می‏رسید، تفرقه و دو دستگی، تشتّت قوا و پراكندگی و نابسامانی در میان جمعیت حكم‏فرما می‏گردید.

بهترین شاهد بر این‏كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مكتب و مایه تشكّل پیروان اوست، ماجرای نبرد احد است. در جنگ احد، به‏طور اشتباه، و یا از روی غرض‏ورزی، ندایی در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قُتل محمّد
محمد كشته شد.

این خبر ناگوار، زمانی در میان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّی مهاجمان بودند. وقتی شایعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پیوستگی آنان چنان گسسته گردید كه هر كدام به گوشه‏ای فرار كرده و دست از نبرد كشیدند و گروهی به فكر پیوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامی كه خبر قتل پیامبر تكذیب شد، لشكر از هم پاشیده، بار دیگر به دلگرمی وجود رهبر از نقاط مختلف دور پیامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كریم، این حقیقت را به خوبی بیان فرموده:
و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علی أعقابكم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرّالله شیئاً و سیجزی الله الشّاكرین.2

با این توضیح، درباره امام زمان(ع) باید گفت: آیا اعتقاد به وجود امام حی و حاضر، ناظر، مستعد و آماده برای نهضت، هر موقعی كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعیت و تشكیلات، بالأخص آماده كردن افراد برای نهضت و قیام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگی، و افسانه‏پرستی و تفرقه‏اندازی مؤثر نیست؟

هرگاه جمعیتی معتقد شود كه رهبر آنان در قید حیات و زندگی بوده و پیوسته مترقب فرمان الهی است كه از پس پرده غیبت بیرون آید، به‏طور مسلم ناامید نمی‏شود، وحدت كلمه خود را از دست نمی‏دهد و در حفظ مكتب خویش می‏كوشد.

بنابراین اگر رهبر یك جنبش در میان مردم هم نباشد، وجود واقعی او می‏تواند الهام‏بخش معنوی و مایه امید، تحرّك و یادآوری گردد و اما در مورد این‏كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، باید گفت: اگر چنین بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعیت خارجی پیدا نمی‏كرد، زیرا انسان‌ها در انتظار فردی می‏توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمی‏توان بشریت را به این دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسی به دنیا آید كه قرار است نقش منجی را ایفا كند. پس آدمیان در شناخت دقایق و ظرایف حیات و برای آنكه در مسیر تكاملی به پیكار برخیزند، لازم است كه از وجود رهبری، حتی اگر غایب باشد، الهام گرفته و بهره‏مند گردند.

2 امیرمؤمنان(ع) در نهج‏البلاغه برای خدا دو نوع حجت معرفی می‏نمایند: یكی حاضر و آشكار و دیگری غایب و ناپیدا. آنجا كه می‏فرماید:
اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّه إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج‏الله و بیّناته.3

پروردگارا، روی زمین هیچ‏گاه از حجت‌های تو خالی نمی‏ماند، حجت‌هایی كه گاهی مرئی و آشكار، و گاهی از بیم مردم پنهان است، تا دلایل آئین الهی محو و نابود نشود.

مقصود امام علی(ع) از «حجت خائف و مغمور» كیست؟ آیا جز آن پیشوای معصوم است كه بر اثر نبودن شرایط مساعد، در پس پرده غیبت به سر می‏برد تا روزی كه جهان برای قیام و نهضت او آماده گردد؟

پس از آگاهی از این دو نوع حجت به ذكر نام گروهی از اولیای الهی كه آنان یا غایب و پنهان بوده و با این حال هدایت می‏كردند یا به صورت مستتر به سازندگی افراد اشتغال داشتند و یا این‏كه نبی و ولی بودند ولی منتظر آن بودند كه فرمان حق رسیده و سپس انجام وظیفه كنند، می‏پردازیم:

الف) معلم موسی كه در اخبار به نام «خضر» معرفی شده است؛
ب) پیامبر گرامی اسلام(ص) كه سه سال از طریق فردسازی هدایت می‏كرد؛
ج) حضرت موسی(ع) در مدت غیبت چهل روزه؛
د) حضرت یونس(ع) كه مدت‌ها در شكم نهنگ، پنهان از دیدگان به سر می‏برد.

3 پاسخ پرسش از طریق روایات متعدد معصومین(ع)

الف) جابربن عبدالله انصاری، از پیامبر اكرم(ص) پرسید:
آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمد(ع) برخوردار می‏شوند؟
فرمود: آری! قسم به پروردگاری كه مرا به پیامبری برانگیخت، از وی نفع می‏برند و از نور ولایتش كسب نور می‏كنند، هم‏چنان‏كه از خورشید استفاده می‏نمایند، هنگامی كه در پشت ابرها پنهان می‏گردد.4

ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(ع) پرسیدند:
شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولی‏عصر(ع) چگونه استفاده می‏كنند؟
فرمود: آن‏چنان كه از خورشید استفاده می‏شود هنگامی كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(ع) فرمود:
از روزی كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.
راوی پرسید:
از امام غایب چگونه استفاده می‏شود؟
فرمود: آن‏چنان‏كه از خورشید استفاده می‏شود هنگامی كه در پشت ابر قرار گیرد.6
د) در توقیع مباركی كه از ناحیه مقدس امام عصر(ع) توسط دومین نایب خاص ایشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن یعقوب صادر شده است، چنین آمده است:
اما چگونگی استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی كه در پشت ابر پنهان شود.7

خورشید فروزان در پشت ابرهای تار
در پاسخ پیشوایان دین به منافع وجودی امام غایب(ع) در عصر غیبت و چگونگی استفاده از محضر او خواندیم كه همگی تصریح می‏كنند: در زمان غیبت از فیوضات بی‏كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشید، زمانی كه در پشت ابرها قرار گیرد. ولی نكته اینجاست كه چرا امام زمان(ع) در زمان غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟

1 نور هستی و هدایت توسط آن حضرت می‏رسد؛ زیرا حضرات ائمه(ع)، علت غایی ایجاد مخلوقات عالم‏اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غیر ایشان نمی‏رسید و نیز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار می‏گردد و گرفتاری‌ها از امت اسلام برطرف می‏شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسیله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌های الهی می‏شدند، چنان‏كه خداوند فرموده است:
و ما كان اللَّه لیعذّبهم و أنت فیهم;8

2 همان‏گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره می‏برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشید پیدا شود تا بیشتر از آن بهره بگیرند، در ایام غیبت نیز شیعیان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(ع) هستند و هیچ‏گاه مأیوس نمی‏گردند.

3 كسانی كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمی كه دارد انكار می‏كنند، مانند انكار كنندگان خورشید هنگام ناپدید شدن آن در پشت ابر می‏باشند.

4 گاهی برای بندگان خدا پنهان شدن خورشید در پشت ابر از روی مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنین غیبت امام زمان(ع) از روی مصلحت برای مردم عصر غیبت، بهتر است. از این رو ایشان از نظرها غایب گردیده‏اند.

5 نگاه كردن مستقیم به خورشید، بینایی انسان را به مخاطره می‏افكند و این به خاطر ضعف قوه دید و عدم احاطه به خورشید است. آفتاب ملكوتی وجود امام عصر(ع) نیز همین‏گونه است كه اگر همه او را ببینند ممكن است به حال مردم زیان‏بخش باشد و موجب كوردلی آنها از دیدن آفتاب حقیقت گردد. در صورتی كه در غیبت ایشان، چشم بصیرتشان موجب ایمان به او می‏گردد؛ همان‏طور كه انسان می‏تواند از میان ابر به خورشید بنگرد و ضرری نبیند.

6 گاهی آفتاب از میان ابر بیرون می‏آید اما یكی به آن می‏نگرد و دیگری توجهی ندارد. همین‏طور نیز ممكن است آن حضرت در ایام غیبت بر عده‏ای آشكار شود ولی دیگران او را نبینند.

7 وجود ملكوتی و نور مطلق الهی ائمه اطهار(ع) از لحاظ نفعی كه برای عالم وجود دارند، همانند خورشید است و تنها كسانی نمی‏توانند از وجود مقدسشان بهره‏مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كریم نیز به این اشاره شده است:
و من كان فی هذه أعمی فهو فی‏الآخره أعمی و اضلّ سبیلاً.9

8 همان‏طور كه خورشید نورش فروزان است و به اندازه روزنه‏های خانه‏ها وارد آن می‏شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن می‏تابد، مردم نیز به اندازه روزنه‏های دلشان از انوار هدایت‌گر اهل بیت(ع) استفاده می‏كنند. اگر انسان، پرده‏های هواپرستی را از پیش روی خود كنار بزند، در زیر آسمان قرار می‏گیرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه می‏كند.10

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله خطبه امام در روز عاشورا در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله خطبه امام در روز عاشورا در فایل ورد (word) دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله خطبه امام در روز عاشورا در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله خطبه امام در روز عاشورا در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله خطبه امام در روز عاشورا در فایل ورد (word) :

خطبه امام در روز عاشورا
(ولی من آن خدایی است كه كتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است ) راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع شد و امام، حضرت عباس و پسرش علی اكبر را نزد ایشان فرستاد و ایشان را خاموش كردند و سپس بقیه خطبه را با درود بر پیغمبر و پیامبران ادامه داد (اما بعد، بنگرید من از چه خاندانم و به خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید، برای شما آیا كشتن من رواست؟ و حرمت من برای شما، زیر پا شدنی است؟ آیا من پسر پیغمبر شما نیستم پسر وصی و عموزاده شما نیستم.

آیا حمزه سیدالشهدا (ع) عموی پدرم نیست؟ آیا جعفر بن ابیطالب برادر پدرم كه در بهشت با دو بال پرواز می كند، عمویم نیست؟ به شما نرسیده كه رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود سید جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست می دانید بسیار خوب، باور كنید. از وقتی دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد، دروغ نگفتم و اگر باور ندارید كسانی از اصحاب پیغمبر هنوز زنده اند بروید از آنها بپرسید تا به شما خبر دهند از جابربن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سهل بن سعد انصاری و زید بن ارقم و انس بن مالك بپرسید این پرسیدن از ریختن خونم جلوگیر شما نیست»

شمر گفت من خدا را زبانی پرستم و ندانم چه می گویی حبیب بن مظاهر به شمر گفت تو خدا را به هفتاد زبان می پرستی خدا دلت را سیاه كرده ، حسین(ع) فرمود «اگر شما در این تردید دارید كه من زاده دختر پیغمبرم، وای بر شما آیا از شما خونی ریختم؟ مالی از شما خورده ام، زخمی به شما زدم كه حالا قصاص آن را می خواهید؟ همگی دشمنان خاموش شدند سپس امام فریاد زد ای شبث بن ربعی، ای حجار بن ابجر ، ای قیس بن اشعث، ای یزید بن حارث آیا به من ننوشتید كه میوه ها رسیده و باغها سبز شده و به سوی لشگری كه برای تو آماده شده، بیا؟ گفتند ما ننوشتیم . امام فرمود به خداوند نوشتید اكنون كه مرا نمی خواهید بگذارید به مأمن خود در هر جای زمین كه باشد، برگردم قیس بن اشعث (لعنه ا… علیه) گفت ای حسین نمی دانم چه می گویی؟ تو باید تسلیم پسر عم خود شوی او به دلخواه تو رفتار می كند امام فرمودند نه به خدا، به شما دست خواری ندهم و از شما مانند بنده نگریزم. سپس امام فریاد كشیدند من به پروردگار خود پناه می برم از هر متكبری كه ایمان به روز حساب ندارد. سپس شتر را خوابانید و زانوی شتر را یكی از یاران به نام عقبه بن سمعان بست.

سپاه عمر سعد هنگامی كه خواستند به سپاه امام یورش برند زهیر بن قین سوار اسب خود شد و سلاح پوشیده جلو آمد و گفت (بر مسلمانان لازم است برادر مسلمان خود را اندرز دهد ما تا كنون برادر و همدین بوده تا اینكه شمشیر میان ما جدائی انداخته اینك ما امتی باشیم و شما امتی دیگر، خداوند ما و شما را به ذریه پیغمبر خود آزمایش كرده تا ببیند ما و شما چه می كنیم شما را به یاری او می خوانم و از سركشی زاده عبیدالله بن زیاد حذرتان می كنم زیرا جز بدی از آنها ندیده و نبیند چشمان شما را میل كشند و دست و پای شما را بر سر چوبه دار كنند و گوش و بینی شما را ببرند و نیكان و دانشمندان شما را چون حجربن عدل و هانی بن عروه و امثال آنها را بكشند) ولی در پاسخ او را دشنام دادند و ابن زیاد را ستودند و گفتند به خدا نرویم تا آقایت و همراهانش را بكشیم یا او را مسالمت آمیز نزد امیر بن زیاد ببریم زهیر دوباره فرمود (ای بندگان خدا، پسر فاطمه به درستی و نصرت شایسته تر از ابن سعد و ابن زیاد است اگر او را یاری نكنید به خدا پناهتان باد. او را نكشید او را با عموزاده اش یزید گذارید به جانم كه یزید با نكشتن حسین هم ، از اطاعت شما راضی است)

شمر بن ذی الجوشن تیری به او انداخت و گفت خاموش باش، ما را از پر گوئی خسته كردی . زهیر به او گفت ای بدوزاده ، من با تو سخن نگویم، همانا تو جانوری، به خدا گمان ندارم دو آیه قرآن، درست بخوانی، مده ات باد به رسوائی و عذاب دردناك در قیامت. شمر گفت خداوند تا یك ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد كشت، زهیر گفت مرا از مرگ می ترسانی؟

بخدا مرگ با حسین (ع) نزد من بهتر است از آنكه با شما جاویدان بمانم و سپس زهیر رو به مردم كرد و گفت ای بندگان خدا، این پست جفاجو و همگامانش شما را از دینتان خارج ساختند . بخدا شفاعت محمد (ص) به مردمی نرسد كه خون خاندان او بریزند و خون كسانیكه آنها را یاری می كنند بریزند و بكشند) مردی از اصحاب او را صدا كرد كه امام می فرماید برگرد . به جان خودم اگر مومن آل فرعون قوم خود را نصیحت كرد تو هم اینها را نصیحت كردی . سپس امام به یزید بن خضیر فرمود با آنها سخن بگو یزید پیش رفت و گفت (ای مردم از خدا بپرهیزید، سپرده محمد (ص) میان شماست اینان ذریه و خاندان و دختران حرم اویند آنچه در دل دارید بگوئید می خواهید با آنها چه كنید؟ گفتند می خواهیم آنها را در اختیار ابن زیاد قرار دهیم یزید گفت چرا از آنها نمی خواهید كه به جای خود برگردند؟ ای اهل كوفه نامه ها و پیمانهایی كه به آنها دادید و خداوند را بر آنها گواه گرفتید از یاد بردید وای بر شما خاندان پیامبر خود را دعوت كردید چون نزد شما آمدند آنها را به دست ابن زیاد می دهید و آب فرات را به روی آنها می بندید؟

بسیار بد كردید، خداوند روز قیامت شما را سیراب نكند بسیار بد مردمی هستید سپس فرمود: (خدایا آنها را به جان هم انداز تا نزد تو آیند و تو بر آنها خشمگین باش) لشگر عمر سعد او را تیرباران كردند و او برگشت خود امام آمد و برابر لشگر ایستاد و به عمر سعد نگریست و فرمود «سپاس خدایی را سزاست كه دنیا را آفریده و آن را خانه فنا و زوال مقیر گردانید كه اهل خودش را دستخوش دگرگونی سازد، فریفته كسی است كه او را بفریبد این دنیا شما را نفریبد كه هر كس بدان تكیه زند نومید سازد من می بینم شما برای كاری گرد آمدید كه خدا را بر خود خشمناك كردید و از رحمت خود دور ساختید پروردگار ما بسیار خوب است و شما بسیار بد. به طاعت خدا اقرار دارید و به رسولش محمد (ص) ایمان دارید ولی بر ذریه اش یورش بردید كه آنها را بكشید شیطان بر شما چیره شده و خدای بزرگ را از یاد شما برده ، مرگ بر شما و ملك شما ، انا لله و انا الیه راجعون»

عمر بن سعد گفت وای بر شما، او را پاسخ دهید این زاده علی است اگر همه روز سخنرا نی كند رشته سخن از دست ندهد. همه سپاه هلهله كردند تا صدای امام را نشنوند چون كم مانده بود كه سپاه عمر سعد بین خودشان درگیری پیش بیاید امام آنها را به خاموشی دعوت كرد ولی خاموش نشدند تا اینكه به آنها فرمود «وای بر شما، شما را چه می شود كه خاموش باشید، من شما را به راه راست می خوانم، هر كس از من بشنود رشد یافته و هر كس نافرمانی كند به هلاكت رسیده شما همه مرا نافرمانی كردید ، شكمتان از حرام پر شده است و بر دلتان مهر نهاده است» اصحاب عمر سعد همدیگر را سرزنش كردند و گفتند خاموش باشید سپس امام فرمود و عمر سعد را خطاب قرار داد ای عمر سعد، مرا برای آن می كشی كه ابن زیاد تو را والی ری و گرگان كند، بخدا برای تو گوارا نشود، عهدی است حتمی، هر چه خواهی بكن كه پس از من خوشی نبینی ، نه در دنیا و نه در آخرت، گویا می بینم كه كه سرت را در كوفه بر نیزه ای زده اند و كودكان بر آن سنگ پرتاب می كنند و نشانه خود نمایند» عمر بن سعد از سخن حضرت خشم كرد و از او رو گردانید و به لشگر خود گفت انتظار چه دارید؟ حمله بر او حمله برید، امام در میان این جنجال مانند یك فرمانده نیرومند هم تبلیغ و ارشاد می كند وظیفه رهبری و امامت را انجام می دهد و هم معجزه و كرامت اظهار می كند. امام برای آخرین بار سخنان آتش بار خود را ایراد كرد و حقیقت حال آنها را روشن ساخت و آنچه از نفرین می بایست باشند به آنها گفت و این آخرین سخنرانی امام است.

«امام سوار شتر شدند و آنها را به خاموشی وا داشتند و خدا را سپاس گفتند و بر فرشتگان و انبیاء و رسل صلوات فرستاد سپس فرمود ای گروه، تار و مار ، غمگسار شوید كه از سرگردانی، مرا به فریادرسی خواندید و ما یورش كنان به دادخواهی شما آمدیم و اكنون شمشیری كه ما به دست شما دادیم به روی ما كشیدید و آتشی كه به جان دشمن خود و شما افروختیم بر ما افكندید دست دشمن خودتان شدید تا بر تیر دوست خود بزنید صد وای بر شما، با آنكه هنوز شمشیر در غلاف است چون ملخ دریایی سوی جنگ پرس كردید و چون پروانه بر آن پیاپی بال زدید ، كوبیده و پایمال باشید ای كنیز پرستان و از حزب راندگان و قرآن دور اندازان و سخنهای حق وارونه سازان و قانون شكنان، آیا اینها را یاری كنید و ما را وا می گذارید.

آری این شیوه پیمان شكنی دیرین شما است كه پدران شما بر آن ریشه كردند وشاخه ها بر آن فراز آمد و شما میوه پلید آن هستید كه برای یابنده خود گلوگیر است و برای بزور رباینده گوارا، بدا بر شما كه مرا بر شمشیر خوردن و خواری كشیدن وا می دارید . دور باد از ما خواری سپس دعا كرد بار خدایا باران آسمان ار از آنها گرفته و به محیطهای قحطیهای گرفتارشان كن و غلام ثقیف را بر آنها بگمار تا جام تلخی به كام ریزد زیرا كه ما را تكذیب كردند و واگذاردند تو پروردگار ما هستی بر تو توكل داریم و به سوی تو باز می گردیم؟ سپس از شتر پایین آمد و اسب رسول الله را خواست (مرتجز) و بر آن سوار شد و اصحاب خود را آماده نمود. عمر بن سعد پیش راند و تیری به لشگر حسین انداخت و گفت نزد امیر گواه باشید كه من تیراندازی را آغاز كردم و پیرو دستور امیر عمر سعد، تیرهای لشكر كوفه، چون پرندگان باریدن گرفت پس از تیرباران، اصحاب امام كم شدند و 50 نفر از یاران امام به شهادت رسیدند امام به یارانش فرمود (خدایتان رحمت كند برخیزید برای مرگی كه چاره ندارد این تیرها، پیك لشگرند كه سوی شما می آیند) در نتیجه بعد از شهادت یاران كه توسط تیرباران به شهادت ، رسیدند به امام پیوست.

وقتی لشگر كوفه نزدیك شد امام روی شتر سوار شد و فریاد كشید تا لشكر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بكنید تا حق نصیحتی كه بر من دارید ادا كنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یك نفر هم كه شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا كند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

شب عاشورا
وقتی سپاه عمر سعد نزدیك خیمه ها شد امام به حضرت عباس فرمود سوار شو و خودت را به لشگر عمر سعد برسان ببین چه خبر است و چه می خواهند حضرت اباالفضل با زهیر بن قیس و حبیب بن مظاهر جلوی آنها رفتند و فرمودند من از طرف امام پیام آورده ام كه ببینم چه خبر است. عمر سعد گفت امیر ابن زیاد گفته به شما پیشنهاد بدهم یا تسلیم شوید یا با شما بجنگیم، اطاعت حضرت عباس از امام را ببینید فرمود من از طرف خودم نمی توانم چیزی بگویم از امام جواب خواهم گرفت و حضرت عباس نزد امام می آید و همراهان او مقابل سپاه عمر سعد می مانند حبیب بن مظاهر به آنها گفت: به خدا فردای قیامت، پیش خدا بد مردمی باشند آن مردمی كه كشته باشند ذریه پیغمبر خود را و خاندان و اهل بیت او را. شخصی به او اهانت كرد و گفت از خودت تعریف نكن تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودی حبیب پاسخ می دهد: از این موقعیتی كه اكنون دارم نمی فهمی كه من از شیعیانم؟ به خدا من نامه ای به حسین ننوشتم و وعده یاریش ندادم بلكه با اعتقاد او را یاری می كنم و جانم را قربانیش خواهم كرد برای آنكه شما حق خداون و رسولش را ضایع كردید.

حضرت عباس به نزد امام رسید و گفته عمر سعد را به حضرت رساند حضرت فرمود می جنگیم ولی نزد آنها برو و اگر توانی كار را به فردا انداز بعد برای اینكه توهمی پیش نیاید كه آنها فكر كنند كه حسین یك شب را غنیمت شمرد كه شاید زنده بماند فرمود خدا خودش می داند كه من این مهلت را به عنوان شب آخر عمرم، دلم خواست با معبودم راز و نیاز كنم و قرآن و عبادت كنم و آموزش بخواهم و خدا می داند كه من نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را دوست دارم این مهلت برای هر دو طرف مایه امیدواری بود

زیرا حسین (ع) انتظار تكمیل یاران جانباز خود را داشت كه جمعی شب عاشورا به حضرت پیوستند و جمعی هم ظهر عاشورا (كه حربن یزید ریاحی كه در شمار آنها بود) به حضرت پیوندند و بدون پیوست این تعداد، كاروان شهادت حسینی كاملی نبود و از طرف دیگر خود شب زنده داری حسین و اصحابش در برابر این سپاه كفر، اتمام حجتی دیگر بود چون بسیاری از آنان ، نسبت به امام مظلوم، در اشتباه بودند و برای عمر سعد هم امید می رفت كه در ضمن این مهلت برای امام، شاید از استقامت دست بكشد و دست او به خون پسر پیغمبر (ص) آغشته نگردد و آبرویش برای دنیایش محفوظ بماند حضرت عباس برگشت و عمر سعد نیز درخواست امام را قبول كرد آن شب امام با وضع فوق العاده ای به سر برد، شب هنگام یاران خود را جمع كرد امام سجاد فرمودند با آنكه بیمار بودم نزدیك رفتم و شنیدم پدرم به یارانش می فرمود: بهترین ستایشی را بر خداوند نمایم و برسود و زیان ، او را سپاس گذارم . با خدایا، من تو را سپاس گویم كه ما خانواده را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و در دین دانا ساختی و به ما گوشهای شنوا، دیده بینا و دل روشن دادی، ما را از شكرگزاران خود بپذیر. اما بعد من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم در میان خانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمی شناسم انی لا اعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من اصحابی و لااهل بیت او قبل و لاافضل من اهل بیتی . خداوند شما همه را از طرف من جزای خیر دهد من به همه شما اجازه دادم تا همه شماها آزادانه بروید و من شما را حلال كردم این شب تاریك، شما را فرا گرفته در امواج ظلمات، خود را از گرداب بیرون بكشید هر كدام از شما دست یكی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها و شهرها پراكنده شود زیرا این مردم مرا می خواهند

و اگر مرا گرفتار كنند از جستجوی دیگران بگذرند.) اولین نفر حضرت ابوالفضل (ع) صحبت نمودند و ابراز وفاداری كردند و هر كدام ا زاصحاب مطلبی عرض كردند مسلم بن عوسجه (ما دست از تو بر نمی داریم نیزه به سینه دشمن می كنم و تا دسته شمشیر در دست داریم با آن بجنگم و اگر سلاح به ستم نماند به آنها سنگ بیاندازم به خدا اگر بدانم كه كشته می شوم و زنده می شوم و سپس كشته می شوم و سوخته می شوم و خاكسترم را باد می دهند و هفتاد بار با من چنین كنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بمیرم ولی افسوس كه فقط یك جان دارم) زهیربن قین (به خدا من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار و خداوند با این كشتار، از تو و خاندانت دفاع كند) سپس حضرت قاسم بن الحسن (ع) قیام كرد. قاسم، 13 سال سن دارد پیش خودش شك می كند كه آیا این شهادت نصیب منهم می شود یا نه، رو به حضرت می كند و می گوید : یا عماه انا فی من قتل؟ آیا من هم جزء كشته شدگان هستم حضرت از او پرسید كیف الموت عندك؟ مرگ پیش تو چگونه است عرض كرد یا عماهاحلی من العیل شیرین تر از عسل حضرت فرمود نعم ابن اخی بله ای فرزند برادرم ولی به به درد سختی مبتلا خواهی شد قاسم الحمدلله گفت. امام سجاد (ع) می فرمایند وقتی امام وفاداری یارانش را دیدند به آنها فرمودند اكنون سربردارید و نگاه كنید . آنها جای خود را در بهشت دیدند و امام، جایگاه تك تك آنها را به ایشان نشان داد.

در شب عاشورا امام برنامه های مفصلی دارد من جمله آماده كردن سلاحها و همچنین به اصحابش دستور داد تا گودالی خندق مانند، در پشت خیمه ها بكنند به طوریكه اسبها هم نتوانند از روی آن رد شوند و از پشت حمله كنند و داخل گودال هیزم ریختند و آنها را افروختند تا دشمن بفهمد تا وقتی حسین زنده است نمی توانند به خیمه ها حمله كنند سپس امام به یارانش فرمود كه خیمه ها را نزدیك به هم كنند و طناب خیمه ها را درون یكدیگر بكشند بگونه ای كه عبور یك نفر هم از بین خیمه ها ممكن نباشد و دشمن تنها از روبرو بتواند با آنها بجنگد سپس امام شروع به عبادت نمودند و تمام شب را به دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند مشغول شدند و یارانش همه از ایشان تبعیت نمودند . راوی می گوید تلاوت قرآن و دعا و گریه ایشان مانند زنبوران عسل بود حتی عده ای از سپاه دشمن را به گریه می انداخت .

امام صبح عاشورا نماز صبح را با اصحابش خواند و اسب رسول الله كه مرتجز نام داشت سوار شد و اصحاب را برای پیكار آماده كرد همه آنها كه 32 سواره و 40 پیاده بودند البته روایتها مختف است 45 نفر 61 نفر هم روایت شده است. اما مشهور به آن تن می باشد.

امام ، زهیر بن قین را بر میمنه و حبیب بن مظاهر را به میسره سپاهش گمارد و پرچم را به حضرت ابوالفضل(ع) داد و دستور داد هیزم ها را كه پشت خیمه ها جمع آوری كرده بودند در خندق ریختند كه مانند نهر بزرگی در پشت خیمه ها شده بود هیزم ها را آتش زدند كه مبادا دشمن از پشت حمله كند. عمر سعد هم صبح عاشورا لشگر خود را صف كرد عبدالله بن زهیر ازدی را به فرماندهی نیروهای اهل مدینه گماشت قیس بن اشعث را بر اهالی رییعه و كنده عبدالرحمان بن ابی سبره حنفی را به اهالی مذحج و بنی اسد گمارد- حر بن یزید ریاحی را سردار تمیم و همدان نمود و فرماندهی میمنه سپاه را به عمر و بن حجاج زبیدی و فرماندهی میسره را به شمر بن ذی الجوشن و فرماندهی سواره نظام را به عروه بن قیس احمسی و فرماندهی پیادگان را به شبث بن ربعی یوبوعی و پرچم را به آزاده كرده خود، درید سپرد . سپس امام فرمان دادند خیمه ای تهیه نمایند و در آن مشك بردند و سورمه ای درست نمودند سپس خود و اصحاب به چشم نوره (سورمه) كشیدند.

لشگر عمر سعد آمدند و گرد خیمه های حسین دور زدند وقتی آتش خندق را دیدند و راه حمله از پشت را بسته دیدند شمربن ذی الجوشن فریاد زد ای حسین پیش از قیامت به آتش شتافتی (آنقدر ناتوان و نامرد بودند كه با سپاهی 30 هزار نفری در مقابل 72 تن به همراه زن و بچه ، باز می خواستند از پشت حمله كنند). امام فرمودند ای زاده مادر ی بزچران تو شایسته نیران هستی (آتش). مسلم بن عوسجه خواست او را با تیر بزند، امام نگذاشت و فرمود من دوست ندارم آغازگر نبرد باشم. نقشه لشگر كوفه این بود كه با عده فراوان خود، امام را محاصره كنند و آنها را اسیر نمایند و به كوفه ببرند و اصلا فكر نمی كردند كه این جمعیت اندك، در برابر 30 هزار نفر، چنان جبهه ای مستحكم و قدرتمند تشكیل دهند. این نقشه ای كه امام كشیدند و دی كه از خیمه ها و خندق آتش فراهم كردند، یكی از شاهكارهای نظامی است و یكی از كرامات امام شمرده می شود. وقتی لشگر كوفه نزدیك شد امام روی شتر سوار شد و فریاد كشید تا لشكر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بكنید تا حق نصیحتی كه بر من دارید ادا كنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یك نفر هم كه شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا كند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید

شهادت امام حسین و علی اصغر
امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.

امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاك افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می كند فریاد می زند یا سكینه، یا فاطمه، یا ام الكلثوم علیكم منی السلام زنان حرم شیون كردند امام آنها را دعوت به سكوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند . آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع كنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیك او برد تا وی را ببوسد كه حرمله بن كاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی كودك رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینكه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این كارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می كند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می كند. حضرت سكینه فریاد كنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سكینه را خیلی دوست می داشتند سكینه را به سینه خود چسباند و اشكهایش را پاك كرد و فرمود سكینه جان بدان كه بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی كه جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشك خود مسوزان.

سپس امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه نزدیك خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله تفسیر سوره فجر در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تفسیر سوره فجر در فایل ورد (word) دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تفسیر سوره فجر در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله تفسیر سوره فجر در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله تفسیر سوره فجر در فایل ورد (word) :

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود تحقیق در مورد نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود تحقیق در مورد نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی در فایل ورد (word) دارای 33 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود تحقیق در مورد نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود تحقیق در مورد نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود تحقیق در مورد نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی در فایل ورد (word) :

نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مكتبی

زندگی سیاسی به نحوی از انحا در زندگی فكری امت انعكاس می‌یابد هرگاه زندگی سیاسی همراه با تشویش و تشنج باشد زندگی فكری جامعه نیز از تشویق و تشنج به دور نخواهد بود. اگر امتی در برابر مواضع سیاسی خود فاقد بینشی روشن باشد در این صورت در بیشتر مواضع فكری و فرهنگی خود در ابهام و سرگشتگی به سر خواهد برد.

حیات فكری و فرهنگی نیز در زندگی سیاسی انعكاس می‌یابد یعنی اگر امتی از نظر فرهنگی و اخلاقی دارای اندیشه‌ای مشوش باشد طبیعه مواضع و بینشهای آن در مسائل سیاسی نیز به دور از تشویق و آشفتگی نخواهد بود. این حقیقت دلیل زندگی بسیار مشوش زمان علی‌بن‌موسی‌(ع) را بر ما روشن می‌سازد. در این جا شرایط آن روزگار امت اسلامی را كه قبلاً به اختصار بیان كردیم به تفصیل می‌آوریم از نظر سیاسی در آن زمان نیز همچون دیگر دوران انقلابهای به هم پیوسته‌ای دیده می‌شود برخی از این انقلابها را یادآور شده‌ایم و اكنون به بیان دیگر انقلابها خواهیم پرداخت. در آن روزگار انقالبی 

مأمون از سال 198 تا سال 204 در خراسان به سر می‌برد بدین معنا كه خراسان را پایتخت خلافت خود قرار داده بود. وی قبل از این به جمگ با برادرش امین مشغول بود زیرا بر طبق رسوم و اعتقادات بنی‌عباس در بغداد امین خلیفه شرعی به شمار می‌آمد ولی مأمون امین را خلع و خود را خلیفه مسلمین معرفی كرد و به جنگ با برادرش امین پرداخت و پس از آن كه جنگهای مأمون و امین به پایان رسید لشگریان مأمون وارد بغداد پایتخت خلافت امین شدند و اهالی بغداد را به قبل رساندند و بسیاری از خانه‌ها و آبادیها را به نابودی كشاندند ولی بار دیگر خشم و آشفتگی به بغداد بازگشت و مردم بغداد مأمون را خلع كردند و ابراهیم‌بن‌مهدی را بو ولایت آن‌جا برگزیدند.

این یكی از انقلابهایی بود كه در آن دوران اتفاق افتاد اما، در همین زمان، سرزمین مصر نیز شاهد تحولاتی در میان اهالی مسیحی آن بود زیرا، ایشان بر والی عباس شوریدند و او را از مصر بیرون راندند. در همین زمان گروههایی كه از هند به بردگی گرفته شده و از سند و پنجاب و پاكستان شرقی به بصره آورده شده بودند دریافتند كه در سرزمینهای اسلامی كشمكش سختی در جریان است لذا از فرصت استفاده كردند و توانستند بر بصره و بحرین سیطره یابند. ایشان مالیاتهای سنگینی بر بندر بصره وضع كردند بندری كه از مهمترین بنادر آن روزگار به شمار می‌آمد زیرا در آن زمان دنیای غرب و آفریقا مایحتاج خود را از محصولات چین‌شرقی و كشورهای جزایر شرقی از این طریق تأمین می‌كردند هنگامی كه محصولات به بندر بصره می‌رسید مردم این محصولات را از بصره تحویل می‌گرفتند و آنها را از طریق عراق حمل می‌كردند تا آن كه به شام می‌رسیدند و از آن جا راهی لاذقیه یا بنادر بیروت و فلسطین می‌شدند یعنی نقاطی كه كالاها را به جهان غرب و بویژه به ونیز در ایتالیا می‌رساندند.

 

این كالاها بین كشورهای اروپایی تقسیم می‌شد علاوه بر آن بندر بصره در تأمین مایحتاج بغداد مركز خلافت نقش بسزایی داشت ولی به سبب سیطره این عده بر بصره ارزاق این شهر رو به كاهش نهاد.
بنابراین بندر بصره یك بندر بین‌المللی به شمار می‌آمد كه تحت تصرف عده‌ای كه خود را زط می‌نامیدند قرار گرفته بود تسلط بر بصره تنها یكی از كارها یا یكی از اشكال درآمد ایشان بود. مردم با زبان این گروه آشنایی نداشتند و هرگاه یكی از آنها را در حال سخن‌گفتن می‌دیدند سخنان او را نامفهوم می‌یافتند.
این گروه در آغاز گروه كوچكی بدند ولی پس از نیرومند شدن تعداد زنان و فرزندان آنها به هزاران نفر بالغ می‌شد و چنانچه كه كتابهای تاریخی نقل می‌كنند عده ایشان بالغ بر بیست‌هزار نفر بوده است ولی همین گروه كوچك توانست بر بصره یعنی مهمترین بندر اسلامی و از آنجا بر تنها راه‌دریایی كه عراق را به خارج متصل می‌كرد تسلط یابد.

دلیل موفقیت این گروه تشنجهای داخلی امت اسلامی بود به اضافه آن كه در همین زمان در یمن حكومت مستقلی از بنی‌عباس تشكیل شده بود. این حكومت پس از انتخاب محمد زبادی به ولایت یمن شكل گرفت كسی كه خیلی زود توانست حكومت زبادیه را برقرار سازد. تشنجهای آذربایجان و ارمنستان و اطراف آنها نیز مزید بر علت بود و حكومت اسلامی این چنین سر تا پا متزلزل بود و همین اوضاع مشوش بود كه در بعد فكری جامعه انعكاس یافت و حتی یك مسلمان به نقش خود در زندگی آگاهی نداشت و نمی‌دانست كه آیا اسلام به اصالت خود باقی است یا از مسیر خود منحرف شده است. مأمون نیز از این فرصت استفاده كرد و در اسلام بدعتی گذارد بدین ترتیب كه دستور ترجمه كتابهای قدیمی دیگر ملل را صادر كرد و این چنین بود كه وضع قوانین و شیوه اداره حكومت اساساً بر قوانین غیراسلامی مبتنی شد دارالترجمه‌هایی در خراسان و نیشابور و مناطق دیگر تأسیس شد و مبالغ هنگفتی برای اداره این دارالترجمه‌ها اختصاص یافت.
مأمون به یكی از این دو دلیل اقدام به چنین عملی كرده است:
اول: گفته می‌شود كه چون مأمون پی برد كه افكار انقلابی در سرتاسر سرزمین اسلامی انتشار یافته است چاره‌ای ندید جز آن كه برای مبارزه با این اندیشه‌های انقلابی بر پایگاه فكری مشخصی تكیه كند.

پایگاه فكری مأمون در رویارویی با گسترش انقلاب در میان امت اسلامی می‌توانست بر آن تكیه كند كدام است؟
طبیعه افكاری كه از طریق كتابهای ترجمع شده زبان فارسی منتقل می‌شد می‌توانست همان پایگاه فكری مأمون باشد. اكنون نگاهی خواهیم داشت به كتابهایی كه از زبان فارسی به عربی ترجمه شده است. این كتابها كدامند؟
هرگاه ایران آن زمان را از نظر بگذرانید از یك طرف پادشاهانی را می‌بینید كه بر مردم تسلط یافته‌اند و از سوی دیگر گروههای محرومی را مشاهده می‌كنید كه به بردگی و بندگی گرفته شده‌اند و با در نظر گرفتن آن كه در میان این بردگان محروم اندیشه‌ای انقلابی وجود نداشت و نیز در برابر این سلاطین تسلیم محض بودند اما افكار این محرومان عقب مانده را گروهی از نویسندگن تغذیه می‌كردند به طوری كه شاهنشاه زمان اموال زیادی را بدیشان می‌داد تا كتابهایی تدوین كنند كه موجب تأیید حكومت باشد.

این كتابها همگی با سخنانی چون (خداوند در آسمان وشاه در زمین) یا (صلاح مملكت خویش خسروان دانند) یا (خاندان سلطنتی ضرورت استقرار مملكت است) مردم با به تسلیم در برابر حكومت وقت دعوت می‌كردند این افكار توانسته بود بر اراده توده‌ها چیره شود و با تخدیر آن سیطره كاملی را برای خود فراهم آورد. مأمون هنگامی كه به خراسان رفت و با برخی از افرادی كه خاندان سلطنتی یا نظایر آنها در ارتباط بودند تماس برقرار كرد تصمیم گرفت همان اندیشه را كه موجب تسلط خسروان و شاهنشاهان بود در میان امت رواج دهد و از همین رو دستور ترجمه كتابهای فارسی را صادر كرد.

دوم: گفته می‌شود در كشورهای اسلامی جنبشهای الحادی به وجود آمده بود این جنبشها واكنشی در برابر واقعیت وجودی اسلام در آن روزگار بود زیرا در آن زمان گروههایی از دیگر ملل نیز در میان مسلمانان یافت می‌شدندكه انگیزه گرایش این عده به اسلام آن بود كه رهایی و نجات خود را در اسلام می‌دیدند و این ارزشها را در آن یافته بودند:
1- عدالت
2- رحمت
3- روابط سالم و سایر ارزشهای والا این عده به مرور زمان دریافتند كه افكار مسلط بر امت اسلامی از طرف بنی‌امیه و بنی‌عباس كه بر مردم سیطره داشتند به آنها تحمیل و القا می‌شود لذا به ادیان گذشته بازگشتند و یا به اعتقادات انحرافی جدیدی گراییدند و مشغول نشر و گسترش آنها در میان امت شدند.
در این زمینه به ذكر نمونه‌ای تاریخی می‌پردازیم:

روزی مهدی خلیفه عباسی شنید كه ربیع‌بن‌یونس پرده‌دار وی پسر معاویه‌بن‌یسار وزیر خلیفه را به كفر متهم می‌كند لذا مهدی پسر معاویه را احضار و قسمتی از قرآن را از او سؤال كرد ولی پسر معاویه نتوانست پاسخ گوید: مهدی به پدرش معاویه كه در مجلس حاضر بود چنین گفت: آیا تو نگفتی كه پسرت حافظ قرآن است؟ معاویه پاسخ دارد: آری ای امیرالمؤمنین! ولی مدتی است دور از من به سر می‌برد و به همین سبب قرآن را فراموش كرده است. مهدی به او گفت: برخیز و با ریختن خون او به خدا تقرب بجوی. معاویه برخاست ولی هنگام برخاستنش پایش لغزید و لرزان به زمین افتاد. عباس‌بن‌محمد عموی مهدی گفت: ای امیرالمؤمنین! اگر صلاح میدانی این پیرمرد را از كشتن فرزندش معاف بدار و اجازه بده دیگری دستور تو را اجرا كند.

مهدی نیز یكی از حاضران را مأمور كشتن او كرد. او نیز گردن پسر معاویه را زد. پس از این واقعه معاویه در خانه‌اش گوشه‌نشین شد تا بمرد.
داستان مذكور نظایر بسیاری دارد این یكی از روشهایی بود كه حكومت عباسی در راه تسلط بر جنبشهای الحادی بر آن تكیه داشت.
گفتیم كه حكومت بنی‌عباس حق نداشت با جنبشهای الحادی به مبارزه برخیزد. چرا؟

زیرا حكومت و نظام بنی‌عباس خود همان عاملی بود كه مردم را به خارج شدن از اسلام وا می‌داشت و نظریات اسلامی را تنها در جهت منافع خود به كار می‌بست مأمون عباسی نیز چون خلفای پیشین هنگامی كه با این گونه جنبشها روبرو شد كوشید تا با استعانت از اندیشه‌های غربی و شرقی توازن اندیشه اسلامی را از راه تزریق افكار ارسطو و افلاطون و نظایر آنها به اندیشه‌ها و عقاید وعلم كلام اسلامی برقرار سازد. نظام عباسی به نظامی شباهت داشت كه تنها جامه اسلامی بر تن كرده بود ولی نوشیدن انواع و اقسام شراب در میان سردمداران آن رواج داشت و با این حال فرد میگسار را مؤاخده ودست دزد را قطع می‌كردند و حال این كه در حقیقت خود حكومت عامل دزدی این افراد به شمار می‌رفت زیرا انتقال اندیشه‌های غربی و شرقی به اندیشه مشوش آن روزگار اسلام معنایی جز به انحراف كشاندن امت اسلامی نداشت.

امام رضا (ع) نجاتبخش امت اسلامی
در این اوضاع آشفته امام رضا (ع) پا به صحنه گذارد و امت را از جو سیاسی متزلزل كه به سهم خود در اندیشه جامعه انعكاس داشت نجات داد. امام زمانی وارد صحنه شد كه امت اسلامی همزمان با ترجمه كتابهای غربی و شرقی آكنده از شرك و كفر و تسلیم‌گرایی در برابر حكومت و نیز در بحبوحه انتشار اندیشه‌های الحادی به سر می‌برد و این چنین بود كه امام(ع) به ایفای نقش مكتبی خود پرداخت.
امام(ع) چگونه به ایفای نقش مكتبی خود پرداخت؟

به تاریخ بنگرید و زمانی را از نظر بگذرانید كه امام رضا(ع) بر طبق درخواست مأمون از مدینه به خراسان آمد سفری كه از طریق بصره، اهواز، فارس، طوس تا مرو ماهها به طول انجامید. امام هر كجا كه فرود حدیث معروف خود را ایراد می‌كرد. روایت شده است زمانی كه امام رضا(ع) سوار بر استری خاكستری وارد نیشابور شد محمد‌بن‌رافع‌ و احمد‌بن‌حارث و یحیی‌بن‌یحیی و اسحاق‌بن‌راهویه و جمعی از علما لجام استر او را گرفتند و چنین گفتند: تو را به حق پدران معصومت برای ما حدیثی نقل كن كه از پدرت شنیده باشی. امام(ع) در حالی كه جامه خز دورویی بر تن داشت سر از كجاوه بیرون آورد و فرمود: (( پدرم عبدصالح‌موسی‌بن‌جعفر(ع) فرمود: پدرم صادق‌جعفربن‌محمد(ع) فرموده است:

پدرم‌ابوجعفر‌علی‌باقر(ع) وارث علم انبیا فرموده‌است: پدرم‌علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرموده‌است: پدرم سرور جوانان بهشت امام حسین(ع) فرموده است: از پیامبر خدا (ص) شنیدم كه فرمود: از جبرئیل‌(ع) شنیدم كه گفت: پرودگار فرموده است: (( انی أنا الله‌لا اله‌الا أنا فاعبدونی، من‌جاءمنكم بشهاده‌ان‌لا‌اله الله بالاخلاص دخل حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی)).

این تنها یكی از دهها باری بود كه امام(ع) این حدیث شریف را نقل كرد. ازهاشمی روایت شده كه گفته است: چون علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بر مأمون وارد شد مأمون به سهل‌بن‌فضل دستور داد كه علمای مذاهب مختلف مثل: خاثلیق، رأس‌الجالوت، سران مذهب صائبی، هیربد بزرگ، علمای زرتشتی، سفاس‌رومی و متكلمان را گرد آورد

و پس از آن كه تجمع این عده به اطلاع مأمون رسید چنین گفت: آنها را بر ما وارد كن فضل‌بن‌سهل نیز چنین كرد. مأمون آنها را به گرمی استقبال كرد و گفت: من شما را برای امر خیری گرد آورده‌ام و مایلم با پسرعمویم كه از مدینه آمده است مناظره كنید قرار ما فرداست. فردا نزد من آیید و نباید هیچ یك از شما تأخیری داشته باشد. گفتند: اطاعت می‌شود یا امیرالمومنین، ان‌شاءالله فردا صبح زود به حضور شما خواهیم رسید. هاشمی سخن خود را چنین پی می‌گیرد: در حضور حضرت رضا(ع) نشسته بودم و سخن می‌گفتیم كه ناگاه یاسر خدمتكار امام‌رضا(ع) وارد شد

و گفت: سرورم، امیرالمؤمنین به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: برادت فدایت باد علمای مذاهب مختلف و پیروان ادیان گوناگون و متكلمان از همه نقاط مملكت بر من وارد شده‌اند اگر مایلی با ایشان سخن بگویی فردا نزد ما بیا و اگر از آمدن به آن‌جا ناخشنودی بر خود سخت مگیر زیرا ما به سهولت می‌توانیم نزد تو آیم. امام فرمود: به او سلام برسان و بگو آنچه خواسته‌ای انجام داده‌ای إن شاء الله نزد تو خواهم آمد.

حسن‌بن‌نوفلی هاشمی می‌گوید: چون یاسر رفت امام‌(ع) به من رو كرد و فرمود: این نوفلی! تو عراقی هستی و عراقیها دارای طبیعتی ملایمند به نظر تو چرا پسر عمویت مشركان و سردمداران مذاهب مختلف را برای بحث با ما گرد آورده است؟ گفتم: فدایت شوم می‌خواهد تو را بیازماید و می‌خواهد به میزان علم تو آگاهی یابد ولی این تصمیم را بر اساس سستی بنیان نهاده است

و به خدا سوگند چه بد تصمیمی گرفته است. امام(ع) فرمود: مقصود او از این كار چیست؟ عرض كردم: متكلمان و بدعتگزاران مخالف عما هستند و این بدان سبب است كه علما جز منكران و سردمداران مكاتب منحرف و متكلمان و مشركان و متحیران را نفی نمی‌كنند اگر استدلال كنی كه خدا یكی است خواهند گفت: وحدانیت او را ثابت كن و اگر بگویی محمد(ص) رسول خداست خواهند گفت پیامبری او را به اثبات رسان و پس از وارد كردن تهمت به فرد دلیل او را باطل می‌سازند و آن قدر مغالطه خواهند كرد كه شخص از گفته خود بازگردد فدایت شوم از ایشان پرهیز كن. هاشمی می‌گوید: امام لبخندی زد و فرمود: ای نوفلی! آیا می‌ترسی كه مرا محكوم كنند؟

عرض كردم به خدا سوگند هرگز چنین بیمی ندارم بلكه امیدوارم خداوند تو را بر ایشان پیروز گرداند، امام فرمود: ای نوفلی! آیا می‌خواهی بدانی مأمون كی پشیمان خواهد شد؟ عرض كردم آری فرمود: هرگاه ببیند كه با اهل تورات به توراتشان و با اهل انجیل به انجیلشان و با اهل زبور به زبورشان و با صابئین به عبرانی و با هیربدان به فارسی و با رومیان به رومی و با سردمداران مذاهب مختلف به مذهبشان احتجاج خواهم كرد و زمانی كه همه گروهها را محكوم كردم و دلیلشان را باطل گردانیدم و ایشان را وا داشتم كه از سخن خود بازگردند و سخن مرا بپذیرند مأمون خواهد دانست موضعی كه اتخاذ كرده اشتباه بوده است و در این زمان است كه پشیمان خواهد شد و لاحول‌ولاقوه‌باالله‌العلی‌العظیم.

چون صبح شد فضل‌بن‌سهل نزد ما آمد و به امام چنین گفت: فدایت گردم پسرعمویت در انتظار توست علما نیز گرد آمده‌اند. آیا در این مجلس حاضر خواهی شد؟ امام‌(ع) فرمود: تو برو من نیز به خواست خدا نزد شما خواهم آمد. امام(ع) سپس برای نماز وضو ساخت و مقداری شربت سویق نوشیده و به ما نیز نوشاند همگی به راه افتادیم و بر مأمون وارد شدیم. مجلس شلوغی بود محمد‌بن‌جعفر در گروه طالبیان و هاشمیان بود و فرماندهان نیز حضور داشتند. چون امام‌رضا(ع) وارد شد مأمون و محمد‌بن‌جعفر و همه بنی‌هاشم به پا خاستند و همچنان ایستاده بودند

تا آن كه امام‌رضا(ع) و مأمون نشستند و سپس مأمون به ایشان اجازه نشستن داد و آنها نیز نشستند مأمون پس از آن كه مدتی مشغول سخن گفتن با امام بود رو به جاثلیق كرد و چنین گفت: ای جاثلیق این علی‌بن‌موسی‌بن‌جعفر پسر عموی من است او از فرزندان فاطمه دختر پیامبر ما و علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) است مایلم با او سخن بگویی و به احتجاج بپردازی و درباره او انصاف در پیش گیری. جاثلیق گفت: ای امیرالمؤمنین چگونه با فردی بحث كنم كه به كتابی استدلال می‌كند كه مورد قبول من نیست و از پیامبری نقل قول خواهد كرد كه بدو ایمان ندارم؟

امام(ع) فرمود: ای نصرانی! اگر با تو به انجیلت احتجاج كنم آن را می‌پذیری؟ جاثلیق پاسخ داد: آیا می‌توانم آنچه را انجیل گفته نپذیرم؟ آری به خدا سوگند اگر مورد پسند من هم نباشد خواهم پذیرفت. امام‌رضا(ع) قسمتی از انجیل را برای او خواند و ثابت كرد كه نام پیامبر(ص) در آن آمده است سپس تعداد حقیقی و سرگذشت حواریون عیسی(ع) را بیان كرد و نیز اجتجاجات بسیاری كرد كه جاثلیق همه آنها را پذیرفت و سپس قسمتی از كتاب اشعیا را خواند تا آن جا كه جاثلیق چنین گفت: دیگری از تو سؤال كند به حقانیت مسیح سوگند گمان نمی‌كنم

در میان دانشمندان مسلمان همچون تو كسی یافت شود! در این هنگام امام‌رضا(ع) به رأس الجالوت رو كرد و با تورات و زبور و كتاب شیعا و حبقوق با او احتجاج كرد تا آن كه رأس الجالوت متقاعد شد دیگر پاسخی نداد. سپس امام (ع) به هیربد كبیر رو كرد و با او نیز به احتجاج پرداخت تا آن كه هیربد از جای برخاست.

امام(ع) فرمود: ای مردم اگر هر كدام از شما مخالفتی با اسلام دارد مایل است سؤالی كند می‌تواند بدون خجالت به طرح آن بپردازد عمران صابی كه یكی از متكلمان بود برخاست و گفت: ای حكیم! اگر نمی‌خواستی سوال خود را مطرح كنم چنین نمی‌كردم. من با متكلمان كوفه، بصره، شام و شمال سوریه ملاقات كرده‌ام ولی هیچ یك از ایشان نتوانسته است وحدانیت پروردگار را برای من به اثبات رساند اگر اجازه می‌دهی سوالی در این‌باره مطرح كنم. امام‌(ع) فرمود اگر عمران‌صابی در این گروه باشد او كسی نیست جز تو. عمران گفت: آری عمران من هستم. امام(ع) فرمود: بپرس ولی انصاف در پیش گیر و از بیهوده گویی و ناجوانمردی بپرهیز

. عمران گفت: سرورم قصد من آن نیست كه سؤال مرا بدرستی پاسخ گویی و من آن را نپذیرم. امام(ع) فرمود: آنچه به نظرت می‌رسد بگو. مردم زیادی گردآمده بودند و جمعیت آن قدر زیاد بود كه مردم به یكدیگر چسبیده بودند.امام(ع) به مأمون رو كرد و چنین فرمود: وقت نماز است. عمران گفت: سرورم سخنمان را قطع نكن كه دلم آزرده می‌شود. امام(ع) فرمود: نماز می‌خوانیم و باز می‌گردیم، امام(ع) برخاست و مامون نیز برخاست.

امام(ع) در داخل قصر نماز گزارد و مردم در خارج به محمد‌بن‌جعفر اقتدا كردند. پس از نماز هر دو آمدند و امام(ع) در جایگاه خود نشست و عمران را فراخواند و فرمود این عمران سوال خود را پی‌گیر. عمران درباره پرودرگار و صفات خدا پرسشهایی كرد كه امام(ع) به همه آنها پاسخ داد. در این جا امام چنین فرمود: آیا فهمیدی ای عمران؟ عمران پاسخ داد: آری سرورم و گواهی می‌دهم كه خداوند همچنان است كه تو توصیف كردی و وحدانیت او چنان است كه تو به اثبات رساندی و گواهی می‌دهم كه محمد بنده برانگیخته پرودگار برای هدایت مردم و رواج دین حق است سپس رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد.

حسن‌بن‌محمد نوفل چنین روایت می‌كند: چون متكلمان سخن عمران صابی را شنیدند دیگر به امام نزدیك نشدند زیرا عمران فرد جدلی مذهبی بود كه تا آن زمان هیچ‌كس نتوانسته بود بر او غلبه یابد امام و عمران به داخل قصر رفتند و مردم نیز پراكنده شدند. از این زمان به بعد هرگاه متكلمان نزد او گرد می‌آمدند وی استدلالهای آنها را باطل كرد تا بدان جا كه دیگر از او پرهیز می‌كردند.

از محمد‌بن‌فضل‌هاشمی روایت شده كه گفته است: چون سه روز از ورود من به بصره گذشت امام به بصره وارد شد و به منزل حسن‌بن‌محمد درآمد وی نیز خانه‌اش را در اختیار امام گذاشت و حسن‌بن‌محمد خود در خدمت امام بود و اوامر امام را به اجرا در‌می‌آورد. امام فرمود: ای حسن‌بن‌محمد كسانی را كه نزد محمد‌بن‌فضل گردآمده بودند و نیز سایر دوستداران ما را دعوت كن. جاثلیق مسیحی و رأس الجالوت را فراموش مكن و به این عده بگو هر چه می‌خواهند بپرسند. حسن‌بن‌محمد نیز ایشان را به اضافه زیدیه و معتزله دعوت كرد ولی آنها نمی‌دانستند چرا حسن‌بن‌محمد ایشان را دعوت كرده است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی در فایل ورد (word) دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی در فایل ورد (word) :

تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی

چکیده: می‌توان گفت انقلاب اسلامی ایران به اولین و اصلی‌ترین مطلوب خود كه حاكمیت اصول دینی بر شیوه حكومتداری بود، دست یافته و آن را تاحدودزیادی محقَق می‌داند. بدیهی است فروعات منتج از دینی‌شدن حكومت كه عبارتند از نفی سبیل بیگانگان (نه‌شرقی‌ونه‌غربی)، آزادی، استقلال، عدالت و توسعه اجتماعی، رهاسازی مظلومان جهان، حراست از منابع ملی، حفظ امنیت و;، همگی در صورتی به‌طوركامل تحقق می‌یابند كه ریشه‌های حكومت دینی به‌درستی پایدار و استوار گردند

پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچون هر پدیده دیگر، آثار و پیامدهایی داشت كه به نظر می‌رسد این آثار و پیامدها را باید برخاسته از ذات انقلاب اسلامی دانست كه همراه با آن شكل گرفتند و از خواسته‌های اولیه انقلابیون به‌شمار می‌روند. مهمترین این آثار را می‌توان در چهار زمینه سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیك، اقتصادی و امنیتی طبقه‌بندی كرد. در زمینه سیاسی، انقلاب اسلامی به پیروزی جنبش آزادیخواهی و ضداستعماری ملت ایران انجامید؛ در زمینه فرهنگی و ایدئولوژیك، ایران اسلامی به دیدگاههای انقلابی نوین دست یافت و درصدد صدور آن برآمد؛ در زمینه اقتصادی، روند تولید و تامین نفت مورد نیاز صنایع غرب از منطقه خلیج‌فارس مختل گردید و در زمینه امنیتی باعث ایجاد گسست در یكپارچگی خطوط و ترتیبات امنیتی موردنظر ایالات‌متحده برای محاصره شوروی شد و هركدام از این تاثیرات، بررسی جداگانه‌ای می‌طلبند.

اما مهمترین شعارهایی كه در طول دوران مبارزه علیه رژیم، به‌ویژه در سالهای آخر، مطرح می‌شدند و درواقع منویات امام‌خمینی(ره) را به نمایش می‌گذاشتند، دو شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه ‌شرقی‌ نه‌ غربی جمهوری اسلامی» بودند كه درواقع شالوده و زیربنای فكری نظام حكومتی مدنظر امام را تشكیل می‌دادند. مقاله حاضر ضمن تشریح ابعاد سیاسی مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب، سرانجام سه عنصر عمده مندرج در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری‌اسلامی» را مورد تبیین قرار خواهد داد.

انقلاب اسلامی نتیجه همراهی و هماهنگی همه گروههای مبارز ملت ایران از جمله خودمختارطلبها، كمونیستها، دموكراتها و مذهبیون بود كه علیرغم برخورداری از اهداف و برنامه‌های مختلف، همگی تحت رهبری امام‌خمینی(ره) به مبارزه با رژیم شاهنشاهی پهلوی تا سرنگونی آن ادامه دادند و هریك به‌نوبه‌خود در سرنگونی رژیم و تحولات پس از آن نقش‌آفرین بودند.[i] روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران و تحولات سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، درواقع تحت ‌تاثیر این واقعیت و متاثر از تضاد میان این گروهها، جریانها و جنبشها، پایه‌گذاری شد. این مساله از آنجا ناشی می‌شد كه سه جریان یعنی خودمختارطلب، كمونیست و دموكرات، هیچ‌كدام توانایی بسیج میلیونی مردم ایران در مقابل استبداد شاهنشاهی برخوردار از حمایت و پشتیبانی اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایالات‌متحده را نداشتند و لذا به‌ناچار به جنبش مذهبی ملت ایران تحت رهبری امام‌خمینی نزدیكی و همسویی جستند.

نارضایتی جنبش مذهبی از رژیم پهلوی به زمان رضاشاه بازمی‌گردد كه با تكیه بر قوه قهریه، تلاش بی‌سابقه‌ای را برای تضعیف روحانیت شیعه در ایران آغاز كرد.[ii] اقدامات سركوب‌گرانه رضاشاه موجب گردید نه‌تنها رهبران مذهبی بلكه عموم مردم، با اصلاحات مورد نظر او از در مخالفت درآیند و در سال 1320، پس‌ازآنكه وی تحت‌تاثیر متفقین مجبور شد كشور را ترك كند، گروههای مذهبی یكی از جبهه‌های اصلی مخالفت با رژیم را تشكیل دادند. ازاین‌زمان‌به‌بعد، توجه به مذهب در قالب تلاش برای احیای جایگاه آن در زمینه‌های مختلف، تاكید بر قوانین اسلامی، ترویج رفتارهای مذهبی ممنوع‌شده توسط دولت و نیز انتشار كتابهای بسیار درباره اسلام، نمود یافت. اما این تجدید حیات مذهبی، هنوز وجهه سیاسی به‌خود نگرفته بود و بیشتر به موضوعات مربوط به ایمان فردی و تعالیم اخلاقی دین بسنده می‌كرد. پس از وفات ‌آیت‌الله بروجردی در سال 1339، شاه كه به نظر می‌آمد از فشار مذهبی‌ها رها شده باشد، اجرای طرحهای غیرمذهبی خود را آغاز كرد و ازهمان‌زمان نشانه‌های ظهور تفكر سیاسی در میان روحانیت به‌تدریج آشكار شد. در سال 1341، آیت‌الله خمینی(ره) با كسب حمایت هر دو جناح فعال و نیمه‌فعال روحانیت، مخالفت خود با طرحهای غیرمذهبی حكومت را آغاز كرد.[iii]

حضرت امام(ره) قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی را «مخالف شرع مقدس» و «مباین صریح قانون اساسی» دانست و آن را به‌عنوان توطئه‌ای «برای ازبین‌بردن قرآن مقدس»، تخطئه كرد. ایشان در دوم آذر 1341 با هشدار به اسدالله علم، نخست‌وزیر، و اعلام مخالفت با تصویب این لایحه، مبارزه آشكار خود را با رژیم شاهنشاهی آغاز نمود و همزمان از امریكا نیز به‌عنوان دشمن اصلی قرآن و روحانیت یاد كرد.[iv]

رژیم در همان سال 1341 با طرح «انقلاب سفید»، قدم بعدی خود را در راه غیرمذهبی‌‌كردن كشور و تضعیف نهاد مذهب برداشت كه به واقعه كشتار طلاب علوم دینی فیضیه قم منجر گردید. این واقعه كه طی آن تعدادی از طلاب كشته شدند، به شكل‌گیری دوره جدیدی از مبارزه جدی علیه رژیم منجر شد كه نه‌تنها اشتباهات و زیاده‌رویهای رژیم بلكه موجودیت آن را نشانه گرفت. در این دوره حضرت امام(ره) رژیم پهلوی را نه‌‌تنها به بی‌بندوباری و فساد، بلكه به اعمال نفوذ در انتخابات، نقض قانون‌اساسی، تحدید مطبوعات و احزاب سیاسی، ازبین‌بردن استقلال دانشگاهها، نادیده‌گرفتن نیازهای اقتصادی تجار، كارگران و دهقانان، تضعیف اعتقادات اسلامی، ترویج غرب‌زدگی، فروش نفت به اسرائیل و افزایش مستمر شبكه دیوانسالاری مركزی متهم می‌كرد و آن را مورد حمله و اعتراض قرار می‌داد.

در خرداد 1342 و در آستانه ماه محرم، رویارویی جنبش مذهبی با رژیم به اوج خود رسید. در روز عاشورا (دوازدهم خرداد)، امام‌خمینی(ره) در سخنرانی خود در قم، ضمن محكوم‌كردن اعمال رژیم، به شاه هشدار داد كه كاری نكند وقتی مجبور شود كشور را ترك كند، مردم به شادی بپردازند. به‌همین‌خاطر، رژیم دو روز بعد امام را دستگیر كرد و به بازداشتگاهی در تهران منتقل نمود. دستگیری امام، نفرت عمومی از رژیم شاه را به حد انفجار رساند. در شورشی كه در پانزدهم خرداد در شهرهای قم، تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، كاشان و دیگر نقاط كشور رخ داد، در نبرد چندروزه میان تظاهركنندگان بی‌سلاح با واحدهای ارتشی ــ كه دستور كشتار داشتند ــ بنابه روایتهای مختلف، تعدادی بالغ بر چهارهزار نفر و طبق برخی آمارها حتی تا پانزده‌هزار نفر[v] كشته شدند. از همان زمان، واقعه پانزدهم خرداد 1342، سرآغاز نهضت عمومی مذهبی و نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب گردید. در این روز، آیت‌الله خمینی به‌عنوان رهبر ملی و سخنگوی خواسته‌های مردمی، و اسلام به‌عنوان مبنای ایدئولوژیك مبارزه علیه شاه و حامیان خارجی او شناخته شد. در شرایطی كه احزاب غیرمذهبی اعتبار خود را پس از سقوط مصدق از دست داده بودند، دوره‌ای از فعالیت سیاسی مردمی تحت هدایت رهبری مذهبی امام‌خمینی(ره) شكل گرفت كه به قول حامد الگار، جدیت و شدت این شورش «از پیش حاكی از انقلاب اسلامی 1357 بود.»

امام(ره) در سال 1343، اعتراضات خود را بر طبع استبدادی رژیم، كرنش و فرمانبرداری آن در برابر ایالات‌متحده و همكاری روزافزون آن با اسرائیل متمركز نمود[vi] و در سخنرانی خود برضد كاپیتولاسیون، در چهارم آبان، به خطر متوجه ایران و اسلام از سوی استعمار غربی چنین اشاره كرد: «تمام گرفتاریهای ما از امریكا است. تمام گرفتاریهای ما از این اسرائیل است. اسرائیل هم از امریكاست. این وكلا هم از امریكا هستند. این وزرا هم از امریكا هستند.»[vii] اعطای مصونیت قضایی به مستشاران نظامی امریكایی در مهرماه آن سال نیز موضوع حملات ضداستعماری حضرت امام علیه امریكا قرار گرفت و ایشان در همان سخنرانی چهارم آبان، با اعلام عزای عمومی، امریكا را «خبیث» و رئیس‌جمهور امریكا را «منفورترین افراد بشر; پیش ملت» ایران خواند.[viii] چند روز پس از این سخنرانی، یعنی در سیزدهم آبان، امام به تركیه و سپس به عراق تبعید گردید.

تصویب قانون حمایت از خانواده در سال 1346 كه بی‌توجه به شرع مقدس، به دادگاههای غیرمذهبی صلاحیت رسیدگی به اختلافات خانوادگی را می‌داد و حقوق مردان را در مقابل زنان محدود می‌كرد، همچنین جایگزین‌كردن تقویم اسلامی هجری با تقویم شاهنشاهی كه ایران را یكباره از سال مذهبی 1355 به سال شاهنشاهی 2535 جهش‌ می‌داد، و نیز برحذرداشتن زنان از پوشیدن چادر در محیطهای دانشگاهی، برنامه‌های ضداسلامی حزب رستاخیز، دخالتهای حكومت در امور اوقاف، نشر كتابهای مذهبی و اعزام مبلغ از سوی رژیم شاهنشاهی، سرانجام واكنش شدید روحانیت و از جمله حضرت امام(ره) را برانگیخت. امام در اولین سالگرد تاسیس حزب رستاخیز در بیست‌ویكم اسفند 1353، طی سخنانی از تبعیدگاه خود در عراق، این‌گونه اقدامات حزب رستاخیز را در راستای «ریشه‌كن‌كردن اسلام، نابودی كشاورزی، صرف منابع كشور در پای سلاحهای بی‌فایده و غارت كشور به نمایندگی از امپریالیسم امریكا» قلمداد نمود.[ix]
نخستین اعتراضات آیت‌الله خمینی كه با هدف اولویت شریعت اسلامی و لزوم تبعیت زمامداران از احكام اسلامی صورت می‌گرفت، پس از كشتار و سركوبهای متعدد رژیم شاهنشاهی و اصرار آن بر قوانین ضدمذهبی، به‌تدریج رادیكالتر شد. تز تدارك جایگزین برای رژیم شاه را درواقع حضرت امام‌(ره) در فاصله اول تا بیستم بهمن‌ماه سال 1348 طی سیزده جلسه تدریس در نجف تئوریزه كرد و این مبحث به‌صورت كتاب اولین‌بار در سال 1352 تحت عنوان «ولایت فقیه: حكومت اسلامی»، انتشار عمومی یافت. این ایده اعلام می‌داشت كه در اسلام قدرت مذهبی و سیاسی از هم جدا نیستند و تنها فقیه است كه می‌تواند حاكم مشروع باشد. از آن زمان به بعد بود كه حضرت امام به هیچ جایگزینی برای رژیم شاهنشاهی جز حكومت اسلامی راضی نبود.

آیت‌الله خمینی چنان شهرت و محبوبیتی در میان اقشار ملت ایران پیدا كرده بود كه انتشار یك مقاله توهین‌آمیز علیه ایشان در روزنامه اطلاعات (در شماره مورخ هفدهم دی 1356)،[x] به شكل‌گیری قیامها و تظاهرات سراسری و پیوسته‌ای دامن زد كه از مساجد، هدایت می‌شدند[xi] و انقلاب عملا از این زمان آغاز شد.[xii] در این اوضاع و احوال، دو جنبش كمونیستی و دموكراتیك نیز كه در اواخر بهار 1357 و در اوج تظاهرات مردمی از انزوا خارج شده بودند،[xiii] با تظاهرات مردم مذهبی همسو شدند و ضمن پذیرش رهبری آیت‌الله خمینی، پشت سر ایشان حركت كردند.[xiv] گذشته از گروههای شناخته‌شده مخالف رژیم پهلوی، همه اقشار مختلف مردم به‌نحوی به‌خاطر وجود تورم، فساد، فشار و اختناق، سیر نزولی اقتصاد و نادیده‌گرفته‌شدن تعالیم اسلامی ناراضی بودند اما به گفته سایروس ونس، وزیرخارجه كارتر، «مغناطیسی كه گروههای مختلف ناراضی را به‌دور خود جمع كرد، اپوزیسیون مذهبی بود»[xv] و لذا عموم تظاهركنندگان، با تاكید امام‌خمینی(ره) اضمحلال رژیم شاهنشاهی و تاسیس حكومت اسلامی تحت رهبری ایشان را خواستار شدند.

سرانجام با اعتراض گروهی از همافران و دانشجویان نیروی هوایی به قطع برنامه تلویزیونی ورود امام‌خمینی(ره) به تهران، آتش انقلاب در دو پایگاه هوایی تهران (مركز آموزش دوشان‌تپه و فرح‌آباد) شعله‌ور شد. مردم انقلابی با هدف حمایت از همافران و دانشجویانی كه مورد حمله گارد شاهنشاهی قرار گرفته بودند، به این دو پایگاه حمله كرده و پس از دستیابی به اسلحه، با گارد شاهنشاهی به درگیری مسلحانه پرداختند؛ به‌گونه‌ای‌كه تا دو روز بعد (بیست‌ودوم بهمن‌ماه سال 1357) كه پیروزی انقلاب اسلامی از رادیو صدای انقلاب اعلام شد، كلیه پایگاههای نظامی و انتظامی و مراكز حساس دولتی را به اشغال خود درآوردند و این‌چنین‌، «آخرین دژهای استبداد فرو ریخت»[xvi] و امام‌خمینی كه از دیرباز استبداد را عامل استعمار خارجی می‌دانست، طی پیامی، مبارزات قهرمانانه ملت ایران را «عامل شكسته‌شدن سدهای استبداد و استعمار» خواند.[xvii]

بسیاری از گروههای سیاسی، اصلاحات اجتماعی، تامین آزادی و دموكراسی را در چارچوب رژیم پهلوی و با برنامه تضعیف تدریجی نظام سلطنتی دنبال می‌كردند اما جنبش مذهبی، علاوه بر آزادی، خواهان سرنگونی رژیم شاهنشاهی، استقرار جمهوری اسلامی و قطع وابستگی به قدرتهای خارجی بود و همین مساله، وجه تمایز این جنبش با دیگر گروههای مخالف رژیم پهلوی را شكل می‌داد. رقابت قدرتهای بزرگ بر سر نفت و گذرگاه ایران، و نیز همسویی رژیم پهلوی با غرب، در كنار مبارزه مستمر اقشار مختلف مردم با جلوه‌های استعمار، استبداد و استكبار، موجب شد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دو شعار «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی‌» سرلوحه برنامه‌ها و اهداف انقلابیون قرار گیرند؛ چنانكه مردم آنها را به‌صورت‌هماهنگ در راهپیماییهای ضدرژیم سر می‌دادند[xviii] و سرانجام نیز همین خواسته‌ها و شعارها در جایگاه آرمان غالب انقلابیون قرار گرفتند و توده‌های مردم را با خود همراه كردند. مرتضائی‌فر، كه در میان انقلابیون مذهبی به وزیر شعار مشهور شده است، در مصاحبه‌ای اختصاصی، ضمن اشاره به تظاهرات بزرگ تاسوعا و عاشورای 1357، درباره نحوه اتخاذ این دو شعار می‌گوید: «مردم هر تقاضایی داشتند، به صورت شعار می‌گفتند. درآن‌زمان استقلال، آزادی و تغییر نظام سلطنتی بود به اسلامی،; خود حضرت امام این خواسته‌ها و تقاضاهای مردم را بیان می‌كردند و ما هم به صورت شعار درمی‌آوردیم. مثلا ایشان بیان می‌كردند كه ما حكومت سلطنتی نمی‌‌خواهیم، ما شعار می‌ساختیم كه: نظام شاهنشاهی الغا باید گردد، نظام اسلامی ایجاد باید گردد.»

آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی
1ــ آزادی:
همچنانكه پیش از این نیز گفته شد، اقشار مختلف مردم از خودكامگی و سركوب روزافزون شاه و الیگارشی حاكم به تنگ آمده و خواستار رهایی و آزادی بودند. مردم شعار آزادی را در مقابل استبداد و خودكامگی پادشاهی سرمی‌دادند كه مطابق قانون‌اساسی می‌بایست صرفا مقامی تشریفاتی داشته باشد، اما شاه عملا در كلیه امور كشور و حتی در امور قانونگذاری دخالت می‌كرد و برخلاف قانون، سنت و مذهب حاكم بر جامعه ایران، به تصویب و ترویج قوانین و مقررات ضداسلامی، از جمله قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، انقلاب سفید و قانون حمایت از حقوق خانواده اقدام می‌نمود. «آزادی»، خواسته اول تمامی اقشار ملت ایران بود و همه مخالفان رژیم پهلوی، اولویت و جایگاه خاصی برای آن قائل بودند اما در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، به‌ تبعیت از ذوق ایرانیان در ساختن عبارات منظوم و نیز سنت رعایت روانی كلام براساس هم‌آوایی درونی، همصدایی حروف و آهنگین‌بودن كلمات‌، این كلمه (آزادی) در درجه دوم و پس از كلمه «استقلال» قرار گرفت.[xix]

آزادی از حكام مستبد وابسته، گذشته‌ازآنكه به‌لحاظ نظری پیش‌نیاز، پیش‌زمینه و مقدمه كسب استقلال از قدرتهای خارجی سلطه‌گر به‌شمار می‌رود، از نظر تاریخی هم در روند پیروزی انقلاب اسلامی، انقلابیون ابتدا به آزادی دست یافتند و سپس در راستای دستیابی به استقلال و تحكیم مبانی جمهوری اسلامی تلاش كردند؛ كماآنكه به اعتقاد بسیاری این تلاش همچنان ادامه دارد. دراین‌راستا، می‌توان به سخنان امام‌خمینی در چهاردهم دی‌ماه 1358، در دیدار با استادان دانشگاه تهران در قم، اشاره كرد كه ضمن تشریح تفاوتهای انقلاب اسلامی با انقلابها و كودتاهای دیگر ــ از جمله كودتای كمونیستی افغانستان ــ آزادی ملت ایران در تعیین حكومت را یكی از دستاوردهای انقلاب اسلامی برشمرد: «ملت از زن و مرد، از بچه و بزرگ، همه قیام كردند و این حكومت جائر را از بین بردند; نكته دیگر این‌كه همه هم كه قیام كرده بودند، یك چیز می‌خواستند و آن [این] كه حكومت عدل می‌خواستند، حكومت اسلامی می‌خواستند. این آمال همه بود; اینجا بعد‌از‌اینكه این سد شكسته شد، پشت سر سد یك آزادی مطلق [بود] تمام فرودگاهها باز بود; همه روزنامه‌ها و همه مقالات و همه گویندگان و همه چیزها و همه راهها هم باز بود. حالا هم كه باز است; در دنیا ما نداریم یك همچو انقلابی كه دنبال سرش این جوری با انسانیت رفتار شده باشد، آزادی داده شده باشد.»[xx]

 

2ــ استقلال:
این خواسته انقلابی ملت ایران را كه در دو شعار یادشده مطرح شده بود، می‌توان از دو جنبه مورد مطالعه قرار داد:
الف‌‌ـ كلمه «استقلال»، به معنی خودكفایی، در مقابل وابستگی رژیم پهلوی به غرب و وابستگی برخی گروههای مبارز و انقلابی ــ همچون گروههای مختلف جنبش كمونیستی كه به شوروی یا چین متمایل بودند ــ اتخاذ شد و درواقع تداوم مبارزه در این راه در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و; را نشان می‌داد. امام‌خمینی(ره) در سخنرانی خود در چهاردهم دی‌ماه 1358، وابستگی رژیم پهلوی به بیگانگان را چنین تبیین كرد: «كوشش كردند كه از همه جهات این مملكت را به آسیب برسانند; یك دانشگاه استعماری درست كرده بودند برای ما، كه جوانهای ما; به نفع دیگران بیشتر صحبت می‌كردند تا به نفع خودشان; ما عقیده‌مان این شده است كه غیر از غرب دیگر كسی نیست; ما باید وابسته باشیم یا به شرق و یا به غرب; خودمان می‌توانیم سرپا بایستیم; ما ترجیح می‌دهیم به این‌كه از این تمدنی كه ما را فاسد دارد می‌كند دست برداریم و برسیم به یك زندگی بسیط انسانی; خودمان كم‌كم خودكفا خواهیم شد; همه‌اش غرب نیست.»[xxi]

این نحوه برداشت از استقلال، اصلا به معنی قطع رابطه با جهان اطراف و انزوا نبود و هیچ‌یك از سه جنبش فعال سیاسی نیز از آن طرفداری نمی‌كردند. امام‌خمینی در پنجم اسفند 1357ش/بیست‌وچهارم فوریه 1979م در دیدار ولادیمیر وینوگرادف، سفیر شوروی در تهران، به پیام محبت‌آمیز رهبران شوروی چنین پاسخ داد: «ملت ما از همه آزادیها محروم بود. كشور ما از استقلال صحیح محروم بود. ملت ما از این مظالم به جان آمد و قیام كرد، یك قیام اسلامی بزرگ. این قیام سیاسی فقط نبود، یك قیام دینی بزرگ بود; ما برای حیات زیر سلطه غیر، ارزشی قائل نیستیم. ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال می‌دانیم; با تمام قدرتهایی كه بخواهند تجاوز كنند به مملكت ما مبارزه خواهیم كرد; ما از همه قدرتها می‌خواهیم كه در كشور ما در امور داخلی كشور ما دخالت به هیچ‌وجه نكنند درصورتی‌كه دخالت نكنند، ما با همه روابط حسنه خواهیم داشت.»[xxii]

اتخاذ این شعار درواقع با توجه به وضعیت حاكم بر صحنه بین‌المللی صورت می‌گرفت؛ چراكه قدرتهای وقت، به اقتصاد به دیده مهمترین عامل سلطه و ابزار اعمال حاكمیت و نفوذ خود می‌نگریستند و از نیازمندی كشورها در راستای تحقق این اهداف بهره‌ می‌جستند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، تجارت میان ایران و ایالات‌متحده رونق بسیاری داشت؛ به‌طوری‌كه در سال 1357ش/1978م واردات ایران از این كشور به چهارمیلیارد دلار، یعنی به میزانی بالغ بر بیست‌ویك‌درصد كل واردات ایران، می‌رسید و ایالات‌متحده عملا به سطح شریك اول ایران در عرصه بازرگانی ارتقا یافته بود.[xxiii] در اشاره به نقش و اهمیت اقتصاد در آن دوران، جواد منصوری، معاون وزیر امورخارجه ایران در دوران جنگ تحمیلی، گفته بود: «امروز، تولید، پشتوانه قدرت سیاسی و ابزار اعمال سیاست خارجی است» و اعتقاد داشت كه برای مبارزه با سلطه اقتصادی كه زمینه‌ساز سلطه سیاسی است، باید به خود و به منابع خودی تكیه كرد و در ارتباط با دیگران و در تلاش برای نیل به زندگی پیشرفته، متنوع و متحرك، نباید اختیار و استقلال در تصمیم‌گیری و سیاستگذاری را از خود سلب نمود: «این‌كه برای مثال حق چانه‌زدن در قیمت‌گذاری نفت از آن ما باشد و این ما باشیم كه تصمیم می‌گیرد با كدام كشورها رابطه داشته باشد یا كدام‌یك را به رسمیت نشناسد و حتی با آن مبارزه كند [و] این‌كه به كدام پیمان نظامی و اقتصادی منطقه‌ای وارد شویم یا چگونه و چطور از خود دفاع كنیم، تنها در گرو مصلحت‌اندیشی خود ما باشد; با این تفاصیل، استقلال عبارت است از داشتن قدرت تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، و اعمال آن تصمیمات و سیاستها.»[xxiv]

ب‌ــ جنبه دیگر استقلال، درواقع نفی شرق و غرب بود كه ملت ایران هر دو را به‌عنوان استعمارگران ملت ایران و دیگر ملتها و همچنین استثمارگران منابع آنها می‌شناخت. این جنبه از استقلال، از آغاز انقلاب ــ و حتی قبل از شكل‌گیری انقلاب ــ به‌صورت شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و حتی به‌عنوان یك سیاست حاكم بر نظام اسلامی درآمد و نشانگر عزم انقلاب اسلامی و اصرار آن برای پیمودن راهی جدا بود. حضرت امام(ره) در یازدهم شهریور 1360 طی سخنانی دراین‌باره اظهار كرد: «از همان بدو انقلاب و از قبل از بدو انقلاب كه شالوده انقلاب ریخته می‌شد، مسیر، مسیر انبیاء بود، مسیر راه مستقیم نه‌شرقی‌نه‌غربی بود، جمهوری اسلامی بوده و تاكنون هم ملت ما به همان مسیر باقی است.»[xxv] ایشان در جای دیگر در تبیین این سیاست و تعیین مصداقهای شرق و غرب اظهار داشت: «ما نه با امریكا كار داریم و نه با شوروی. ما خودمان هستیم. این‌كه با همه دولتها رابطه داشته باشیم، یعنی رابطه دوستانه، نه روابط بین ارباب و رعیت و ما این روابط را نمی‌خواهیم; ما می‌خواهیم این‌طور باشیم كه نه ظلم كنیم و نه زیر بار ظلم برویم.»[xxvi] اهمیت این جنبه از استقلال در نظر امام‌خمینی(ره) به اندازه‌ای بود كه ایشان در بیست‌وهشتم شهریور 1367ش/نوزدهم سپتامبر 1988م در پاسخ به نامه یكی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نوشت: «ما اگر توانستیم نظامی بر پایه‌های نه‌شرقی‌نه‌غربی واقعی و اسلام پاك منزه از ریا و خدعه و فریب را معرفی نماییم، انقلاب پیروز شده است.»[xxvii]

تحلیلگران و سیاستمداران و حتی صاحب‌نظران جمهوری اسلامی ایران درخصوص این‌كه آیا استقلال‌طلبی ملت ایران در قالب شعار نه‌شرقی‌نه‌غربی، صرفا تاكیدی بر عدم وابستگی و نپذیرفتن آیین و مرام شرق و غرب بود و یا انقلاب اسلامی قصد داشت با این دو الگو مبارزه كند و سبك و شیوه جدیدی از زندگی ارائه دهد، اختلاف‌نظر دارند؛ چنانكه برخی، از آن به‌عنوان سیاست موازنه مثبت تعبیر می‌كنند و معتقدند منظور از آن، «همكاری با جهان غرب و شرق و در جهت مصالح مردم و انقلاب» است[xxviii] و برخی دیگر با ارائه یك برداشت مشابه با سیاست عدم تعهد، معتقدند كه «آن، نشان‌دهنده دشمنی با شرق و غرب نیست بلكه نشان‌دهنده روشها و شیوه‌های ما در سیاست خارجی است كه نه به‌صورت شرقیها است و نه به‌صورت غربیها.»[xxix] مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت انقلاب اسلامی، معتقد بود كه شعار نه‌شرقی‌نه‌غربی، مفهومی «كاملا ملی و دفاعی» داشته و منظور از آن «احراز استقلال همه‌جانبه خودمان در برابر بیگانگان و ابرقدرتها; و عدم اتكا به بلوكهای شرق و غرب، چه به‌لحاظ سیاسی و اقتصادی و نظامی و چه به لحاظ اخذ و اقتباس ایدئولوژی از مكتبهای ماركسیستی یا كاپیتالیستی» بوده است. وی با انكار جنبه ضدغربی این شعار، معتقد بود شعار مذكور پس از پیروزی انقلاب و از اواخر دولت موقت دچار «تعبیر و تحریف و تعمیم» شده است.[xxx] اما به نظر می‌رسد كه این خواسته، به‌آن‌صورت‌كه در انقلاب اسلامی مطرح شد و از سوی انقلابیون مذهبی با جدیت مورد پی‌گیری قرار گرفت، علاوه‌بر اصرار به عدم‌وابستگی به بلوك شرق و غرب تحت رهبری شوروی و امریكا، در پی مبارزه با این دو بلوك نیز بوده است. دلایل این برداشت را به‌طورخلاصه می‌توان با استنادهای قرآنی، فقهی و تاریخی به شرح زیر توضیح داد.

این شعار برگرفته از آیه سی‌وپنجم سوره نور است كه می‌فرماید: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است. داستان نورش به چراغ‌دانی می‌ماند كه در آن چراغی برافروخته باشد و آن چراغ در میان شیشه‌ای است كه چون ستاره‌ای درخشان است. این چراغ فروزان، درخت زیتون مباركی است كه نه شرقی است و نه غربی. مایع روشنایی آن، چنان است كه بی‌هیچ آتشی، فروزان است. اشعه نوری است كه بر روی هاله‌های نور، متراكم است. خداوند هركس را كه بخواهد، به نور خود رهنمون می‌شود و; .»

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، از آن به عدم‌وابستگی به شرق و غرب تعبیر كرده و می‌افزاید: این آیه، دلالت كافی بر عدم كفایت شرق و غرب دارد. وی معتقد است كه خوبی و مرغوبیت این درخت به‌خاطر نه‌ شرقی و نه غربی‌بودن آن است؛ چراكه بدون هرگونه وابستگی به افق شرق و غرب، نور مورد نیاز خود را به‌طور مستقیم از خود خورشید تامین می‌كند.[xxxi]

از نظر فقهی، این شعار از دو بخش نفی شرق و غرب و اثبات جمهوری اسلامی تشكیل شده است و به عبارت ایدئولوژیك، به معنی «نفی سلطه و حاكمیت سیاسی و مكتبی شرق و غرب و برقراری حاكمیت و ولایت نظامی اسلامی بر جامعه است.»[xxxii] از نظر قرآن، مسلمانان موظفند تولا و تبرا پیشه كنند و ضمن‌آنكه به یك نوع ولایت و دوستی همت می‌گمارند، نوع دیگر را از خود طرد كنند. مسلمانان از دوستی با غیرمسلمانان و نیز از رفتن به زیر بار سرپرستی آنان نهی شده‌اند و در آیه «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوكم اولیاء» و برخی آیات در سوره‌های دیگر ــ از جمله: ممتحنه/3ــ1، انعام/14، شوری‌/10، كهف/26، عنكبوت/41 و مائده/56 ــ علت لزوم اجتناب و احتیاط از بیگانه، مبتنی بر این واقعیت اعلام شده كه آنها دوست دارند دیگران را نیز به كیش خود درآورند و لذا روابط مسلمان با غیرمسلمان باید احتیاط‌آمیز باشد.
اصل نفی سبیل كافران بر مسلمانان نیز مؤید این جنبه از شعار نه‌شرقی‌نه‌غربی است: «ولن یجعل الله للكافرین علی المومنین سبیلا» (نساء/141): یعنی، خداوند هرگز (نه در گذشته و نه در آینده) راه سلطه كافران بر اهل ایمان را باز نگذارده و نخواهد گذارد. «بنابراین قاعده، خداوند در قوانین و شریعت اسلامی هیچ‌گونه راه نفوذ و چیرگی كفار بر مسلمانان را نپذیرفته و در هیچ زمینه‌ای شرعا جایز نیست كه كفار بر مسلمانان غلبه كنند.»[xxxiii] این آیه از احكام ثانویه فقهی محسوب می‌شود و آیه «اوفوا بالعقود» را در مواردی كه قرارداد امضاشده میان مسلمانان و غیرمسلمانان تالی فاسد داشته باشد، منسوخ می‌كند؛ به‌این‌معناكه به‌محض كشف زیان برای جامعه اسلامی، قرارداد خودبه‌خود باطل و از درجه اعتبار ساقط می‌گردد تا راه هرگونه سلطه غیرمسلمانان بر مسلمانان، بسته شود. سیدعلی قادری اهم عناوین زیرمجموعه اصل نفی‌سبیل را كه تاكنون در فقه اسلامی مطرح شده‌اند، در موارد زیر خلاصه كرده است: 1ــ عدم جواز ولایت غیرمسلمان بر مسلمان 2ــ عدم جواز استشاره از غیرمسلمان در امور مسلمانان 3ــ سقوط حق قصاص غیرمسلمان 4ــ عدم جواز تزویج غیرمسلمان با مسلمان 5ــ عدم ثبوت حق شفاعت برای غیرمسلمان.[xxxiv]
از نظر تاریخی نیز شعار نه‌شرقی‌نه‌غربی، زمانی مطرح شد كه سیستم دوقطبی بلوك شرق و غرب بر روابط بین‌المللی حاكم بود و كشورهای كوچك و متوسط برای حفظ تمامیت و منافع ملی خود چاره‌ای جز پیوستن به یكی از این دو بلوك نداشتند. سیاست نه‌شرقی‌نه‌غربی درواقع این وضعیت را ظالمانه و صرفا برپایه حفظ منافع قدرتهای بزرگ و استعمارگر می‌دانست و از این دیدگاه، دو ابرقدرت را مجموعه واحدی از استكبار جهانی به شمار می‌آورد كه نه‌تنها حقوق ملتهای محروم و مستضعف بلكه حقوق مردم و ملتهای خود را نیز پایمال كرده‌اند. با این نگرش به تاریخ بود كه انقلاب اسلامی نه‌تنها وابستگی به هیچ‌یك از ابرقدرتها را منطقی و اصولی نمی‌دانست، بلكه برای اصلاح یا ازبین‌بردن نظام ظالمانه حاكم بر كل روابط بین‌الملل، تلاش و مبارزه می‌نمود.[xxxv]

منوچهر محمدی با تایید این برداشت از مبارزه‌طلبی انقلاب اسلامی، می‌نویسد: «اصل نه‌شرقی‌نه‌غربی جمهوری اسلامی; برخلاف تز عدم تعهد، حالت تدافعی و انفعالی نداشته بلكه با اتخاذ سیاستی تهاجمی، فعال و پویا بر علیه استكبار شرق و غرب مبارزه می‌كند و همچنین اعتقاد به حكومت واحد جهانی تحت لوای اسلامی دارد.»[xxxvi] بی‌تردید همین برداشت از نه‌شرقی‌نه‌غربی بود كه برخی را واداشت تا اعلام كنند: «با استقلال در سیاست، یقینا زمینه‌ساز جریان سومی در جهان خواهیم بود و این دوقطبی‌بودن جهان به‌طوركلی شكسته می‌شود و ما به‌عنوان قطب سوم مطرح خواهیم شد.»[xxxvii]

سیاست نه‌شرقی‌نه‌غربی تنها غرب و امریكا را مد نظر نداشت، بلكه در موارد مختلف و متعدد در مقابل شوروی نیز به اجرا گذاشته شد؛ كه ازجمله می‌توان به انحلال حزب توده ایران، دستگیری كلیه سران و اعضای فعال این حزب و اخراج هیجده‌تن از اعضای سفارت شوروی از ایران به اتهام دخالت در امور داخلی كشور اشاره كرد. اما ازآنجاكه دخالت امریكا و نفوذ و سلطه آن بر رژیم شاهنشاهی در ایران بیشتر بود، اجرای این سیاست به این صورت نمود یافت كه امریكا و منافع آن در ایران را هدف گرفته است. این شعار در سال 1360ش/1981م بالای در ورودی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران نصب شد تا نمایندگان دیپلماتیك مقیم تهران هیچگاه این خواست عمومی ملت انقلابی ایران را از خاطر نبرند.

3ــ جمهوری اسلامی:
«جمهوری اسلامی» در دو شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه‌شرقی، نه‌غربی، جمهوری اسلامی»، بر شیوه حكومتی مورد نظر مردم كه از قرآن، سنت و تعالیم اسلامی برگرفته شده بود، دلالت داشت. این شیوه حكومتی باید جنبه بی‌دینی یا ضدمذهبی را از حكومت و حاكمیت می‌زدود و با اتخاذ یك موضع ضداستكباری، نه‌تنها از آلایشهای فسق و فجور پرهیز می‌كرد، بلكه با ترویج اعتقاد به وحدانیت و برتری خداوند و روحیه اخلاص و پاك‌باختگی در محضر او، به جامعه ناب و فاضله‌ای دست می‌یافت كه در مرحله اول به‌صورت یك قطب جدید برای جذب محرومان و مستضعفان جهان درآید و الگوی مناسبی برای پیروی موحدان و دین‌باوران باشد، در مرحله دوم حكومت بزرگ اسلامی را از طریق یك فدراسیون یا اتحادیه كشورهای اسلامی تشكیل دهد و در مرحله سوم حكومت واحد جهانی را زمینه‌سازی نماید. در زیر، این الگوی جایگزین، تحت عناوین حاكمیت احكام اسلامی بر همه امور اجتماعی، ماهیت جهان‌شمولی و فرامرزی اسلام، ولایت‌فقیه و صدور انقلاب مورد بررسی قرار می‌گیرد:

الف ــ حاكمیت اسلام بر همه امور اجتماعی (پیوستگی دین و سیاست):
الگوی نظام جمهوری اسلامی، به‌عنوان یك الگوی جایگزین برای نظام شاهنشاهی، بر مبنای معتقدات مذهب تشیع و با تاكید بر دو اصل امامت و عدالتخواهی مطرح گردید و از سوی عامه مردم مورد حمایت و پذیرش قرار گرفت. حامد الگار محوریت امامت و عدالتخواهی را از اركان شكل‌گیری توان فزاینده اندیشه انقلابی شیعی دانسته و می‌نویسد: «در هر مقطع و مرحله‌ای از تاریخ اسلام كه تعبیر و تفسیری از شیعه عرضه شود، اساسی‌ترین موضوع در آن، عبارت خواهد بود از اصل امامت و تشخیص امام؛ كه به‌نوعی، مصداق ابعاد روحانی رسالت پیامبرگونه نیز به‌حساب می‌آید.»[xxxviii]

از نظر شیعیان امامیه، غیر از امام علی‌(ع) ــ كه در غدیرخم به جانشینی پیامبراكرم(ص) تعیین شد ــ و اهل‌بیت آن حضرت(ع)، هیچ‌كس شایسته حكومت نیست و این وضعیت با شروع غیبت كبرای امام دوازدهم(ع) همچنان تداوم یافت. این اعتقاد، درواقع مشروعیت هرگونه رهبری در تمام طول غیبت امام را مورد سوال قرارمی‌دهد.[xxxix] این آرمان‌خواهی و جهت‌گیری شیعه، ازیك‌سو پیروان خود را به پرهیز از مشاركت و دخالت در سیاست ترغیب می‌نمود و ازسوی‌دیگر به ایجاد خلأ در بسط و تدوین اندیشه سیاسی شیعه منجر گردید؛ چنانكه نظریه سیاسی فقه شیعه منحصرا به بخشی از تعریف امامت محدود شد و تا قرنها بعد نیز موضوع اندیشه سیاسی شیعه از جنبه نظری چندان مورد توجه قرار نگرفت.

جدایی شیعه از سیاست، با یكی دیگر از وجوه آرمان‌خواهی آن تشدید شد و آن اعتقادی بود كه اجرای عدالت واقعی را جز با بازگشت امام(عج) غیرممكن می‌شمرد. این بخش از نظریه، مستقیما به دیدگاه و برداشت اخلاقی شیعه از انسان مربوط می‌شد؛ چراكه اعتقاد به این‌كه انسان ذاتا خطاكار است، در احتیاط زیاد شیعه در پذیرفتن مسئولیت اداره امور و اجرای عدالت بی‌تاثیر نبود.[xl]

تقریرات امام‌خمینی(ره) طی درسهایشان در نجف، به‌صورت كتاب جهاداكبر منتشر شد. محتوای كتاب نشان می‌دهد كه جنبش مذهبی امام، بیش‌ازآنكه جنبشی سیاسی برای سرنگونی یك نظام فاسد باشد، قیامی الهی و در راستای دعوت انبیا برای تربیت و تعالی انسان و جامعه انسانی بوده است. ازاین‌رو تا دهه 1330، جریان تفكر دینی در ایران، دوره سازندگی فردی را سپری می‌كرد و عمده تلاش خود را در راستای تعلیم و تربیت دینی و معنوی و تربیت شاگردان برجسته صرف می‌نمود[xli] و از اوایل دهه 1340 بود كه به كار فرهنگی و تربیتی در سطح جمعی تمایل یافت.[xlii] این نحوه تفكر از آیه شریفه «ان‌الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» الهام می‌گرفت و براساس این آیه، تحول درون و تهذیب نفس فرد را اساس تحول جامعه و تاریخ می‌دانست؛ لذا ایجاد یك حركت فرهنگی برای تربیت افراد به اولین كارویژه اندیشه انقلابی شیعی تبدیل گردید.[xliii]

دیدگاه حضرت امام(ره) درباره تشكیل حكومت اسلامی بر ضرورت ارتباط دین با نظام سیاسی تاكید می‌نمود. ایشان درباره رابطه میان دین و سیاست، همواره اعلام می‌كرد ‌كه دامنه و قلمرو قوانین اسلام، منحصر و محدود به ابعاد عبادی آن نیست و احكام اسلام در تمامی ابعاد زندگی انسان ــ با توجه به تحولات زمان ــ جاری هستند: «احكام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است كه یك نظام كلی اجتماعی را می‌سازد. در این نظام حقوقی، هرچه بشر نیاز دارد فراهم آمده است، از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل; برای همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت كند، انسان كامل و فاضل، انسانی كه قانون متحرك و مجسم است و مجری داوطلب و خودكار قانون است. معلوم است كه اسلام تا چه حد به حكومت و روابط سیاسی و اقتصادی جامعه اهتمام می‌ورزد تا همه شرایط به خدمت تربیت انسان مهذب و بافضیلت درآید.»[xliv]

ب ــ ماهیت جهان‌شمولی و فرامرزی اسلام و انقلاب اسلامی:
امام‌خمینی اعتقاد داشت كه جامعه اسلامی در زمان پیامبراكرم(ص) یكپارچه بوده و بعدها بر اثر رفتارهای ضداسلامی و تحت‌فشار استعمارگران تجزیه شده است و لذا امت اسلام به یك انقلاب نیاز دارد تا همه این سرزمینهای پراكنده و مجزا از هم، دوباره به‌همان‌صورت یكپارچه شوند. ایشان با استناد به سنت و رویه پیغمبر اكرم(ص) ــ كه خودشان، هم حكومت تشكیل داد و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام و اداره جامعه برخاست و به فرمان خدا برای پس از خود حاكم تعیین كرد ــ و نیز با توجه به ماهیت و كیفیت احكام اسلامی (از جمله احكام مالی، دفاعی، جزایی و حقوقی) نتیجه‌گیری می‌كند كه پس از رحلت رسول‌اكرم(ص) نیز تشكیل حكومت لازم و ضروری است.[xlv] حضرت امام(ره) با اشاره به انحراف سیاست و حكومت اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) و دشمنی معاندان با ولایت علی‌‌ابن‌ابی‌طالب(ع)، تاكید می‌كرد اساس حكومت درواقع از زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس دگرگون شده است؛ چراكه حكومت آنها ضداسلامی بود و رژیمهایی هم كه پس از آنها به نام اسلام برپا شدند، «كاملا وارونه و سلطنتی» عمل كردند و نهایتا در دوره اخیر، استعمارگران و حكام مستبد و جاه‌طلب ــ به‌ویژه در ماجرای دولت عثمانی ــ وطن‌ اسلام را تجزیه نمودند و آن را به چندین ملت مجزا تبدیل كردند.

بدین‌ترتیب و با استناد به خطبه حضرت زهرا(س) كه فرمود «امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است»، امام‌خمینی(ره) نتیجه‌گیری می‌كرد: «ما برای‌اینكه وحدت امت اسلام را تامین كنیم، برای‌اینكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهای دست‌نشانده آنها خارج و آزاد كنیم، راهی نداریم جز این‌كه تشكیل حكومت بدهیم؛ چون به منظور تحقق وحدت و آزادی ملتهای مسلمان بایستی حكومتهای ظالم و دست‌نشانده را سرنگون كنیم و پس‌ازآن، حكومت عادلانه اسلامی را كه در خدمت مردم است به‌وجود آوریم.»[xlvi] ایشان با تكیه بر مبانی شرع و حق، دلایل متعددی را برای توجیه لزوم سرنگونی حكومتهای ستمگر از طریق انقلاب ذكر می‌كند، از جمله این‌كه: «هر نظام سیاسی غیراسلامی، نظامی شرك‌آمیز است چون حاكمش طاغوت است و ما موظفیم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور كنیم و از بین ببریم; شرایط اجتماعی مساعدی برای تربیت افراد مومن و بافضیلت فراهم سازیم و این شرایط درست ضدشرایط حاكمیت طاغوت و قدرتهای ناروا است; ما چاره‌ای نداریم جز این‌كه دستگاههای حكومتی فاسد و فاسدكننده را از بین ببریم و هیاتهای حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنیم. این وظیفه‌ای است كه همه مسلمانان در یكایك كشورهای اسلامی باید انجام بدهند و انقلاب سیاسی اسلامی را به پیروزی برسانند.»[xlvii]

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی در فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 دانلود مقاله عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی در فایل ورد (word) دارای 38 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی در فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی در فایل ورد (word)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی در فایل ورد (word) :

عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی

جامعه اسلامی در وحدت، همبستگی و عدالت تعالی می یابد.
از اولین اقداماتی که رسول گرامی اسلام بعد از تشکیل حکومت اسلامی در شهر مدینه انجام داد و به وسیله آن آیین آسمانی خود را تقویت کرد، همبستگی و اتحاد مسلمانان در ظاهر و باطن بود.
آن حضرت مسلمانان را همچنان که در ظاهر به گرد پرچم اسلام جمع شده بودند و همه آنان لا اله الا الله گویان در اطراف پیامبر حلقه می زدند، دلها و باورهایشان را نیز با اسلام و کلمه توحید به هم نزدیک کرد و روح برادری و همدلی را بر وجود آنان دمید و به این ترتیب ، از سویی همبستگی ملی مسلمانان کامل شد و از سوی دیگر خطر تفرقه ، یکی از مهمترین خطراتی که این آیین جهانی را تهدید می کرد و بیم آن می رفت که جمعیت نوپای مسلمانان را پراکنده کند، از میان برداشته شد.

اعلام همبستگی میان مسلمانان با اجرای برنامه عقد اخوت از سوی پیامبر عظیم الشان اسلام که از سوی خداوند متعال ماموریت یافته بود، به نحو شایسته ای پایان پذیرفت.
آن حضرت به این وسیله میان یاران و هواداران خویش پیمان برادری جاری کرد و در محفل انسی که تشکیل یافته بود، به مسلمانان فرمود: هر یک از شما با یک نفر از مسلمانان پیمان اخوت ببندد.

مورخان اسامی افرادی را که در محفل اخوت با یکدیگر پیمان برادری بستند ثبت کرده اند. رسول اکرم آن روز طرفین عقد را خودش تعیین می کرد و خطاب به تک تک مسلمانان می فرمود: فلانی! تو برادر فلانی هستی! سیره نویسان در حاشیه این مراسم سرنوشت ساز گزارش کرده اند که : کار اخوت به پایان رسیده بود.
ناگهان علی ع با چشمان اشکبار عرض کرد: یا رسول الله! یاران خود را با یکدیگر برادر کردی ولی میان من و یک نفر از مسلمانان عقد اخوت جاری نکردی! پیامبر به علی ع فرمود: یا علی! انت اخی فی الدنیا و اخی فی الاخره. علی جان! تو در دنیا و آخرت برادر من هستی. به این ترتیب ، پیام قرآنی همبستگی را در قالب «انما المومنون اخوه»

از شهر مدینه به سرتاسر جهان و تمام نسلهای آینده اعلام کرد. به مناسبت اهمیت این پیام قرآنی و ضرورت همبستگی مسلمانان عالم بویژه امت اسلامی ایران ، شیوه های حفظ همبستگی در پرتو قرآن را در این نوشتار پیگیری و موارد اهم آن را بررسی می کنیم.

پیروی از پیامبر و اهل بیت
یکی دیگر از شیوه های کلام الهی برای حفظ وحدت و همبستگی تمسک به ولایت و امامت اهل بیت است. عشق به اهل بیت ، الگوبرداری از سیره اخلاقی و رفتاری آنان ، یادآوری فضایل و مناقب علی ع و پیشوایان معصوم بعد از آن حضرت از جمله سفارش های قرآن در زمینه همبستگی امت اسلام است.
امام باقردر تفسیر آیه «به ریسمان الهی تمسک کنید و پراکنده نشوید»، می فرماید: آل محمد (صلی الله علیه وآله) همان حبل الله متین است که خداوند امر کرده مردم به آن تمسک کنند و امام کاظم فرمود: علی بن ابی طالب (علیه السلام) همان حبل الله متین است.

همچنان که در برخی روایات حبل الله به قرآن تفسیر شده است. طبق این بینش ، فرمان خداوند در پیروی و تمسک به قرآن و اهل بیت در این آیه با کلام نبوی در آخرین لحظات زندگی پربارش توضیح داده شده است که آن حضرت وصیت کرد: من در میان شما 2 امانت ارزشمند می گذارم ، کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض کوثر به نزد من آیند، مادامی که به آن دو تمسک می کنید، هیچ گاه گمراه نخواهید شد.
ترغیب به گردآمدن مردم در حول رهبری آل محمد (صلی الله علیه وآله) ، یکی از شیوه های قرآنی است که آنان را از تفرقه و تشتت دور نگه می دارد و به وحدت و یکپارچگی نزدیک می کند.
حضرت فاطمه زهرا در این رابطه فرمود: خداوند متعال اطاعت ما اهل بیت را مایه نظم و آرامش و امانت و رهبری ما را برای جلوگیری از تفرقه و جهاد را برای حفظ عزت اسلام قرار داد.

آیات تطهیر، مودت ذی القربی ، اکمال ، ابلاغ ، منزلت ، مباهله و هل اتی بیانگر همین شیوه قرآن درخصوص همبستگی بر محور محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله) است. اگر ما بتوانیم اهل بیت را به عنوان الگوهای ممتاز انسانیت و مروجان کامل ترین معارف بشری در عرصه جامعه مطرح کنیم و به عموم بشناسانیم ، نوعی وحدت و همبستگی ارزشمندی تحت پرچم اهل بیت در میان پیروان و مشتاقان فضیلت و کرامت ایجاد خواهد شد.
خداوند متعال درباره محوریت ارزشهای الهی و رهبری پیامبر اسلام و اولیای خدا میفرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! و پیامبر خدا و کسانی را که از میان شما صاحبان امر هستند، اطاعت کنید و هر گاه در موضوعی اختلاف داشتید، به خدا و رسول عرضه کنید و از آنان داوری بخواهید.»

به این ترتیب ، خداوند متعال در قرآن کریم وحدت بر محور رهبری خدا و رسول و جانشینان آن حضرت را عامل حفظ همبستگی و اتحاد مردم معرفی می کند. حتی در سوره انفال ، پی آمد فاصله گرفتن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و رهنمودهای حیاتبخش آن بزرگوار را موجب اختلاف و تشتت و خواری مردم قلمداد می کند و با تاکید بیشتری بر این عامل همبستگی پای می فشارد و می فرماید: «از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و نزاع و کشمکش نکنید تا سست و ضعیف شوید، در این صورت قدرت و شوکت شما از میان می رود، بلکه در پاسداری از همبستگی و اطاعت از فرمان پیامبر صبر و استقامت ورزید که خدای سبحان به همراه استقامت کنندگان است.»

همچنان که رسول اکرم به عنوان محور وحدت و همبستگی مسلمانان برکات و آثار فراوانی را به آنان به ارمغان آورد، کینه های دیرینه و خصومت های قدیم تبدیل به مهر و محبت شد و آنان توانستند پرچم اسلام را در مدت کوتاهی در مناطق دورافتاده جهان برافرازند و انسان های تشنه عدالت و فضیلت را از معارف ناب نبوی سیراب کنند.
مولوی در این زمینه می گوید:
نفس واحد از رسول حق شدند
ورنه هر یک دشمنی مطلق برند
کینهای کهنه شان از مصطفی
محو شد در نور اسلام و صفا
آفرین بر عشق کل اوستاد
صدهزاران ذره را داد اتحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر
یک سبوشان کرد دست کوزه گر

آری عشق راستین به خدا و اولیای الهی و پیروی از رهنمودهای انسان ساز آن گرامیان ، می تواند باعث وحدت و همبستگی شود. همان طور که موجودات مادی مانند خاکهای پراکنده با دست هنرمند کوزه گر موجب یگانگی و اتحاد آنان می شود.
البته همبستگی اجسام که برمبنای آب و گل پدید می آید، ناقص و خیلی متفاوت از اتحاد ارواح و قلبهای مردم است؛ زیرا جسم برای مدتی محدود و کوتاه ادامه می یابد و با مرگ همبستگی مادی زایل میشود؛ ولی وحدت راستین ارواح انسان های پاک جاودانه است و در سرای آخرت نیز ادامه خواهد داشت.
در هر صورت ، اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان آن پاک سیرت ، موجب همبستگی امت اسلام است و وحدت حقیقی شوکت و عزت و استقلال مسلمانان را به همراه دارد.

تعمیق روابط حسنه ومعاشرت های اسلامی
بدون تردید، ایجاد روابط سالم و پسندیده در افراد جامعه ، موجب اعتماد و اتحاد آنان خواهد بود. گسترش اخلاق اسلامی و فضایل انسانی ، محبت ، صمیمیت و اعتماد عمومی را در بین افراد رواج می دهد و بدون کمترین مشکلی همبستگی ملی را به وجود می آورد.
قرآن کریم با بهره گیری از شیوه های کارآمد تربیتی در این مسیر کوشیده و پیروان خود را به سوی وحدت حقیقی هدایت می کند.
امانت داری ، صله رحم، راستگویی ، عیادت از بیماران ، کمک به مستمندان، شرکت در تشییع جنازه مسلمانان ، خودداری از آزار دیگران، رعایت حقوق فردی و اجتماعی سایر مسلمانان، پرهیز از غیبت و بهتان و آبروریزی انسان های دیگر، انفاق، احسان ، عفو و گذشت ازجمله آموزه های قرآنی در راه ترویج خصایل و صفات والای اخلاقی و انسانی است.

در جامعه ای که معاشرت صحیح و آداب انسانی در میان اقشار مختلف و لایه های درونی آن نفوذ یافته باشد، وحدت و همبستگی حقیقی محقق خواهد شد.
همه به همدیگر عشق می ورزند و از حقوق یکدیگر محافظت می کنند و همانند اعضای یک پیکر منسجم و هماهنگ زندگی خواهند کرد.اساسا وحدت بر محور ارزشهای والای انسانی مستحکم و قوی بوده و پایدار خواهد ماند، اما همبستگی بر ارزشهای موقتی و ساختگی و غیرالهی ناپایدار و زودگذر است.
قرآن معیار و برتری را تقوا و پارسایی می داند و می فرماید: «ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را گروهها و قبیله های مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بهتر بشناسید،{اما هیچ کدام از اینان مایه برتری و محور همبستگی واقعی نیست} بلکه گرامی ترین شما نزد خداوند پارساترین شماست.»
اصلاح ذات البین از دیگر شیوه های قرآنی در همین موضوع است. قرآن بیشترین اهمیت را به سالم سازی روابط انسانی می دهد و می فرماید: «مومنان برادر یکدیگرند پس میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.»

براساس این شیوه اگر فضایل اخلاقی در تمام سطوح و لایه های درونی جامعه توسعه پیدا کند فضایی آکنده از انسانیت و اخلاق اسلامی همه جا را فرا می گیرد و یک نوع همبستگی درونی و معنوی میان مردم حاکم می شود.
آنان نه تنها با همدیگر اختلاف ندارند و هر کس راه جداگانه ای را برای خود انتخاب نمی کند، بلکه همه به یکدیگر احترام و شخصیت قائلند پیشنهادها و خواسته های همدیگر را می پذیرند و یاری به همنوع خود را افتخار خود می دانند.

چرا که تفرقه در روح حیوانی بودنفس واحد روح انسانی بودرشد فضایل موجب می شود مرد و زن و کودک و جوان و پیر و دیگر آحاد جامعه حقوق همدیگر را رعایت کنند و به این ترتیب همه از همدیگر راضی خواهند بود و آزار و ناراحتی برادر دینیاش را تحمل نخواهد کرد.
امام صادق فرمود: مومنان با یکدیگر برادرند و همگی فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه به یکی از آنان ناراحتی و مصیبت وارد شود، دیگران در غم او خوابشان نمی برد.
در این فضای الهی خودخواهی ها از میان رفته و به همکاری و همیاری بدل می شود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این زمینه بیشتر توضیح داده و ریشه تفرقه را وجود صفات زشت انسانی و رذائل اخلاقی بیان می کند و در خطبه 113نهج البلاغه می فرماید: شما برادران دینی یکدیگر چیزی جز پلیدی درون ، نیت زشت شما را از هم جدا نساخته و موجب تفرقه نشده است.
نه یکدیگر را یاری می دهید و نه همکاری و خیرخواهی و بخشش و دوستی می کنید در نتیجه تعاون همیاری و نصیحت و بذل و بخشش و دوستی و محبت از میان شما رفته است.

گسترش عدالت
یکی از مهمترین راهکارهای قرآن برای تقویت و حفظ همبستگی ملی در جامعه اهمیت دادن به عدالت در همه ابعاد آن میان آحاد جامعه است.
قرآن در آیات متعددی بر اجرای عدالت تاکید می کند و حتی مهمترین فلسفه بعثت انبیا را برپایی قسط و عدل می داند و می فرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و آنها بر کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»
اگر عدالت در میان مردم برقرار شود و آنان از نگرانی های تبعیض و ناعدالتی و از رحمت و رنج فقر و محرومیت رها شده و به امنیت و آسایش برسند، اتحاد و همبستگی در میان آنان تقویت خواهد شد.

همچنان که امام هفتم فرمود: «اگر عدالت اجتماعی در میان مردم عملی شود آنان بی نیاز می شوند.» با اجرای عدالت ، برکات الهی نازل شده و رفاه و امنیت مردم افزایش می یابد و چون مردم احساس می کنند تبعیض و ناعدالتی از جامعه رخت بربسته، همه یکدل و یک جهت با زمامداران جامعه متحد شده و برای پیشرفت و ترقی همه جانبه تلاش می کنند.
قرآن برای عملی شدن عدالت اجتماعی که ضامن همبستگی و اتحاد مردم نیز هست ، راهکارهای مختلفی ارائه می دهد. تشویق به احسان ، انفاق ، پرداخت زکات ، رسیدگی به محرومان و مستضعفان و اطعام ، برخی از طرحهای قرآنی برای رفع فقر و ناعدالتی در جامعه می باشد.

طبق این شیوه اگر کارگزاران جامعه همبستگی و اتحاد مردم را طالب باشند، باید برای رفع فقر و تبعیض به پا خاسته و با تمام وجود در برپایی عدل بکوشند. و متقابلا اگر ظلم و ستم در میان مردم رواج یابد، استعدادها سرکوب شده اعتماد به مسوولان از میان رفته و مردم به همدیگر بی اعتماد می شوند و در نتیجه همبستگی اجتماعی از میان می رود و اعتماد عمومی به بدبینی و سوئتفاهم بدل خواهد شد.
قرآن در سوره انفال ارتباط عدالت عملی و همبستگی مسلمانان را مورد توجه قرار داده و می فرماید: «بگو پروردگارم مرا به عدالت امر کرده و این که در مساجد حضور یابم و با دین خالص عبادت نمایم و رو به سوی او کنم.»

در این آیه اول امر به عدالت عملی شده است و آن گاه حضور در مساجد و شرکت در عبادت عمومی در یک صف واحد و با اخلاص نیت مورد تاکید قرار گرفته است و این تقارن ، بیانگر ارتباط عمیق عدالت اجتماعی و همبستگی معنوی مسلمانان است.
تقویت فرهنگ انتظار
قرآن کریم در آیات نورانی خویش مردم را به ظهور مهدی موعود، یگانه منجی عالم بشریت فرا می خواند. در سوره انبیا می خوانیم : «در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم : بدون تردید در آینده بندگان شایسته ام وارث حکومت زمین خواهند شد.»
حضرت باقر (علیه السلام) این آیه را به یاران و اصحاب حضرت مهدی عج تفسیر نمود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در تفسیر آیه «ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین منت بگذاریم و آنان را امامان و رهبران وارث زمین قرار دهیم.»

فرمود: این گروه پیروز آل محمد (صلی الله علیه وآله) هستند، خداوند متعال مهدی آل محمدعج را بعد از زحمت و سختی که بر آنان وارد می شود برمی انگیزد و به آنان عزت می دهد و دشمنانشان را خوار و ذلیل می کند.
افزون بر این ، آیات متعددی از قیام آن وجود گرامی خبر می دهند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم را به انتظار ظهور چنین رهبری فرا می خوانند.
طبق این شیوه قرآنی تقویت و توسعه اندیشه انتظار می تواند به اتحاد و یگانگی دلهای مردم یاری نموده و با این فرهنگ وحدت آفرین و امیدبخش به همبستگی ملی در جامعه رونق بخشید.

زیرا اگر فلسفه انتظار و دستاوردهای مثبت قیام مهدی عج به مردم ستم دیده و خسته از ظلم و بیداد مستکبران عالم گفته شود، آنان یکدل و یک زبان به انتظار ظهور رهبر آسمانی نشسته و تحقق خواسته های قلبی خود را در برنامه های دولت کریمه حضرت مهدی عج جستجو خواهند کرد.
آنان اگر با فرهنگ انتظار آشنا شوند، تمام تفرقه ها و تشتت ها را با آرزوی ظهور امام زمان عج پایان یافته تلقی می کنند و هر کدام از هر حزب و گروه و نژادی ، ظهور دولت امیدآفرین حضرتش را از دل و جان آرزو می کنند و یکپارچه از خداوند متعال می خواهند: «پروردگارا! پراکندگی و تفرق ما را به وسیله آن رهبر گرامی به جمعیت و وحدت بدل فرما و پریشانی امور را به وجودش اصلاح فرما! و نقایص و شکافهای کار ما را به وسیله وجود آن ذخیره الهی اصلاح و جبران نما! و تعداد ما را فراوان و خواری و کوچکی ما را با وجودش به عزت و شکوه بدل ساز!»

آری امام عصرعج ضامن وحدت و همبستگی مردم بر محور حق و پارسایی است و نشستن به انتظار آن وجود گرامی که مایه وحدت و همدلی است ، مطمئنا جامعه را به سوی اتحاد و یگانگی خواهد برد، همچنان که در دعای ندبه زمزمه می کنیم : «کجاست آن آقایی که مردم را بر وحدت کلمه تقوی و دین گرد خواهد آورد.»

رفع موانع همبستگی
در طول تاریخ همواره کسانی بوده اند که همبستگی و اتحاد مردم با مقاصد شوم و شیطانی آنان در تضاد بوده است. اینان برای حفظ منافع نامشروع خود با ایجاد موانع راه وحدت مسلمانان را ناهموار و گاهی مسدود کرده اند.
به همین دلیل یکی از راههای حفظ همبستگی و تقویت آن زدودن موانع و مشکلات اتحاد اسلامی است. عواملی که تلاش می کنند یکدلی و هماهنگی مردم شکل نگیرد، افرادی منحرف ، بیگانه پرست و گروههای نفاق محسوب می شوند.
قرآن کریم خطر این عوامل را به مسلمانان گوشزد کرده و آنان را به هوشیاری در مقابل این گروهها دعوت می کند. خداوند در آیات متعددی از چهره زشت این افراد پرده برداشته و صفات نکوهیده را به مردم می شناساند و می فرماید: آنان میگویند به همراهان و هواداران رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یاری نکنید تا از اطراف او پراکنده شوند.

غافل از این که خزائن و گنجینه های آسمان و زمین از آن خداست ، ولی اهل نفاق نمی فهمند.»
قرآن کریم چنان با قاطعیت با گروههای نفاق افکن و عوامل وحدت ستیز برخورد می کند که به رهبر مسلمانان دستور می دهد مسجد ضرار را که به عنوان مرکز تفرقه و اختلاف و توطئه درست شده است تخریب نماید و به صراحت توطئه های وحدت شکن منافقان را افشا می کند و می فرماید: کسانی که مسجدی ساختند تا به وحدت مسلمانان ضرر بزنند {و همبستگی آنان را هدف گرفته اند} در آنجا کفر را تقویت نموده و میان مومنان تفرقه ایجاد می کنند تا پناهگاهی برای محاربان با خدا و رسول او باشد و برای پوشانیدن انگیزه های شوم خود می گویند {ما جز نیکی و خدمت نظر دیگری نداریم.}
اما خداوند گواهی میدهد که آنان دروغ می گویند. {یا رسول الله!}هرگز در آن مسجد به عبادت نایست!

تاثیر عدالت اجتماعی در سازمانها

پس از بررسی فشرده ی تاریخ هستی پذیری و تکامل مفهوم حقوق بشر، اینک در ادامه ی گفتارها، به مباحث امروزین حقوق بشری باز می گردیم. کانونی ترین ارزش فلسفی حقوق بشر، همانا «منزلت انسان» است که بدوا” آن را در گفتاری جداگانه بررسیدیم. در این گفتار، روشن خواهیم ساخت که برای تبیین دقیق تر مفهوم منزلت انسان، باید ارزشهای دیگری را که جزو آن به شمار می آید و بطور همزمان به مثابه ارزشهای حقوق بشری محسوب می گردد، در نظر گرفت. در همین راستا، به ارزشهایی مانند: «زندگی»، «آزادی و استقلال»، «عدالت»، «همبستگی»، «مسئولیت اجتماعی»، «صلح و خشونت پرهیزی» و نیز «محیط زیست سالم» می پردازیم.
1. زندگی
زندگی به عنوان ارزش، مبتنی بر ارزشگذاری بر حیات انسانی، به مثابه پیش شرط اجتناب ناپذیر برای همزیستی میان انسانها و سرچشمه ی تمامی ایده آل ها و تصورات ارزشی پیوسته با آن است. کنشی که معطوف به تحقق ارزش زندگی است، نه تنها باید در مقابل هر چیز و هر کس که به نفی زندگی می پردازد، مقاومت ورزد، بلکه همچنین باید تمامی فعالیتهای حامی زندگی و سازگار با آن را با همت مورد پشتیبانی قرار دهد. یکی از عنصرهای مهم «زندگی» به مثابه ارزشی حقوق بشری، حفاظت از تندرستی جسمی و خدشه ناپذیری فیزیکی انسان است.

هر انسانی در هستی خود، برخوردار از منزلتی است که ارزشی فی نفسه محسوب می گردد. چنین ارزشی، با هیچ کالایی قابل مقایسه یا معاوضه نیست و بنابراین قیمتی برای آن قابل تصور نیست و باید آن را چونان غایتی بالذات پاسداری کرد. بنابراین، پاسداری از ارزش فی نفسه ی انسان، پیش از هر چیز، پاسداری از زندگی انسانی است و احترام به منزلت انسان را تنها می توان به مثابه با ارزش شمردن حیات انسانی فهمید. «زندگی» به مثابه یک ارزش، تبلور خود را در «حق حیات» می یابد که در میثاقهای بین المللی حقوق بشری، بازتابی روشن یافته است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید